دایره المعارف اسلام پدیا » جنگ احد
منوی اصلی

جنگ احد

تاریخ: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ در باب: تاریخ اسلام
  1. وجه نامگذاری غزوه احد
  2. جنگ احد در قرآن
  3. اسباب و زمینه های جنگ احد
  4. مکان جنگ احد
  5. موقعیت استراتژیکی احد
  6. زمان وقوع جنگ احد
  7. اقدامات پیامبر قبل از جنگ
  8. جنگ احد و مشورت رسول خدا
  9. تعیین جانشین در مدینه
  10. اقدامات تاکتیکی پیامبر در جنگ احد
  11. گماشتن نگهبان بر جبل الرماه
  12. توصیه پیامبر به محافظان تنگه احد
  13. وضعیت پیامبر (ص) در حین جنگ
  14. محاصره پیامبر (ص) در جنگ احد
  15. مجروح شدن پیامبر در جنگ احد
  16. نتایج جنگ احد
  17. آزمایش مؤمنان
  18. جنگ احد و تشخیص مؤمن از منافق
  19. شکست مشرکان در جنگ احد
  20. شکست مسلمانان
  21. علل شکست مسلمانان
  22. شایعه قتل پیامبر (ص)
  23. کارشکنی عبدالله بن ابی
  24. دنیا طلبی عامل شکست مسلمانان در جنگ احد
  25. سرپیچی از دستورات پیامبر عامل شکست در جنگ احد
  26. فرار مسلمانان عامل شکست در جنگ احد
  27. شعار مسلمانان در جنگ احد
  28. وضعیت سپاهیان پیامبر در جنگ احد
  29. تعداد سپاهیان مسلمانان و مشرکان در جنگ احد
  30. یاران وفادار حضرت محمد(ص)
  31. نقش امیر المومنین (ع) در جنگ احد
  32. پرچم داران در جنگ احد
  33. ندای آسمانی در مورد حضرت علی (ع)
  34. حمزه عموی پیامبر
  35. شهادت حمزه سید الشهداء
  36. نماز خواندن پیامبر (ص) بر جنازه های  حمزه و شهدای احد
  37. حنظله غسیل الملائکه
  38. حضور ملائکه در جنگ احد
  39. نقش زنان در جنگ احد
  40. نقش زنان سپاه حضرت محمد (ص) در جنگ احد
  41. فاطمه (س) و جنگ احد
  42. نسیبه زن فداکار اسلام در جنگ احد
  43. نقش زنان سپاه مشرکان در جنگ احد
  44. جنایت هند جگرخوار (مادر معاویه)
  45. آوازه خوانی برای تحریک جنگ جویان در جنگ احد
  46. ابوسفیان و جنگ احد
  47. اقدام پیامبر (ص) در مقابله با توطئه های ابوسفیان

وجه نامگذاری غزوه احد

یکی از جنگ هایی که پیامبر اکرم (ص) شخصا در آن حضور داشتند غزوه احد بود. این غزوه، از آن جهت به این نام معروف شد که در دامنه کوه اُحُد اتّفاق افتاد.

در وجه نام‌گذارى این کوه به اُحُد که در شمال مدینه (۴ کیلومترى مدینه) قرار دارد،گفته شده: بر اثر جدایى‌اش از دیگر کوه‌هاى منطقه، اُحُد نامیده شده است. [۱]

جنگ احد در قرآن

یکی از مهم ترین وقایعی که در زمان پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، جنگ احد بود. نظر به این که این جنگ از اهمیت بالایی برخوردار بود؛ از این رو می بینیم که  قرآن کریم در سوره آل عمران نسبتاً به طور مفصل به اتفاقات این جنگ پرداخته است.

واقدی در تاریخش نقل می کند که عبد الرحمن بن عوف‏ گفته است: اگر برآنید تا حکایت احد را بدانید آیه یکصد و بیست به بعد سوره آل عمران را بخوانید در آن صورت، گویى که در احد با ما بوده‏اید.[۲] ابن اسحاق نیز مى‏گوید که شصت آیه از سوره آل عمران به جنگ احد اختصاص دارد.[۳] شمارى از آیات به صراحت درباره وقایع احد بوده و برخى از آنها، به طور غیر صریح به نکاتى کلى اشاره دارد.

خداوند متعال در آیه ۱۲۰ به مؤمنان مى‏گوید: «اگر خیرى به شما رسد، اندوهگین شوند و اگر به مصیبتى گرفتار آیید شادمان شوند. اگر شکیبایى ورزید و پرهیزکارى کنید زیانى از مکرشان، به شما نرسد». بدین ترتیب از لحاظ روحى و نگرانى از شماتت دشمن، آنان را براى شکیبایى بیشتر در جهت خلاصى از مکر مشرکان آماده مى‏کند.

آن گاه در آیه بعد، روزى را به یاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مى‏آورد که از میان کسان خویش بیرون آمده، مؤمنان را براى صحنه جنگ آمده مى‏کرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» نوعاً آیه مزبور را درباره احد دانسته‏اند، اما تعبیر «غدوت» که آن را به «بامداد» ترجمه مى‏کنند با رفتن رسول خدا به سوى احد در عصر روز جمعه سازگارى ندارد. آن چه مشکل را حل مى‏کند این که «غداه» در این جا به معناى مطلق خروج است کما این که «رواح» مطلق بازگشت. بنابراین بر خلاف آنچه در ترجمه‏ها گفته شد معناى آن بامداد نیست.

سپس در آیه ۱۲۲، از دو گروهى یاد مى‏کند که قصد شرکت در جنگ را نداشتند.

مفسران آنان را بنوحارثه و بنوسلمه از انصار دانسته‏اند، اما از تعبیر «اللَّهُ وَلِیُّهُما» چنان به دست مى‏آید که به هر روى آن قدر اهل ولایه الله بوده‏اند تا همراه سایر مؤمنان در جنگ شرکت کنند. در انتهاى آیه آمده، «پس مؤمنان باید که بر خداى توکل کنند».

در این جا یک سؤال براى مؤمنان بوده و آن این که چرا خداوند آنان را در احد یارى نکرد. گویا در پاسخ به این سؤال خداوند شرایط امداد الهى را با یادی از غزوه بدر بیان مى‏کند: هر آینه خدا شما را در بدر یارى کرد، حال آن که ناتوان بودید، پس از خدا بترسید، باشد که سپاسگزار شوید. آن گاه که (تو اى پیامبر) به مؤمنان گفتى: اگر خدا سه هزار فرشته به یاریتان فرستد، آیا شما را کافى نخواهد بود؛ بلى، اگر پایدارى کنید و پرهیزکار باشید، چون دشمنان تاخت آورند، خدا با پنج هزار فرشته صاحب علامت، شما را یارى مى‏کند. و خداوند این کار را جز براى شادمانى شما و آرامش قلبتان نکرد؛ و نیست یاری اى مگر از سوى خداى پیروزمند و دانا. از ظاهر آیات فوق چنین به دست مى‏آید که رسول خدا (ص) پیش از وقوع جنگ احد، از کمک خداوند در بدر یاد کرده و فرموده است که اگر شکیبا و پرهیزکار باشند چه بسا کمک خداوند فزون بر آن چیزى باشد که در بدر بوده است. به هر روى پایدارى یکى از شروط اصلى امداد الهى است.[۴] واقدى مى‏گوید: چون در روز بدر شکیبایى نکرده و گریختند یک ملک هم به کمک آنان نیامد.[۵]

در ادامه، تا چندین آیه، ربطى به جنگ احد ندارد جز آن که در آیه ۱۳۲ تأکید بر اطاعت از خدا و رسول دارد. بار دیگر از آیه ۱۳۹ به آنچه در احد رخ داده مى‏پردازد. پیش‏

از آن به سنن الهى در تاریخ، در از میان بردن اقوامى که رسولان را متهم به دروغ گویى مى‏کردند اشاره مى‏کند و این که نگریستن در آنچه رخ داده و نتایج آن، براى مردم دلیلى روشن و براى پرهیزکاران راهنما و اندرزى سودمند است. آن گاه درباره ضربه‏اى که مسلمانان در احد متحمل شده‏اند مى‏فرماید: «إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ، اگر بر شما زخمى رسید، به آن قوم نیز چنان زخمى رسیده است. و این روزگار است که هر دم آن را به مراد کسى مى‏گردانیم تا خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند بشناسد و از شما گواهان گیرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد و تا مؤمنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد». بسیارى از مسلمانان که در بدر شرکت نکرده بودند، پس از آن، آروزى شهادت مى‏کردند.

اکنون خداوند مى‏فرماید: «پیش از آن که مرگتان فرا رسد، تمناى مرگ مى‏کردید، اینک مرگ را دیدید» و در آن مى‏نگرید. بسیارى از فراریان احد بهانه‏شان براى فرار خبر قتل پیامبر (ص) بود. خداى تعالى در آیه ۱۴۴ همین سوره مى‏فرماید: «جز این نیست که محمد پیامبرى است که پیش از او پیامبرانى دیگر بوده‏اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز مى‏گردید؟ هرکس باز گردد، هیچ زیانى به خدا نخواهد رسانید. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».

بسیارى از افراد ضعیف الایمان و منافق بر این تصور بودند که افرادى بى‏جهت کشته شده‏اند؛ خداوند در آیه ۱۴۵ مى‏فرماید: «هیچ کس جز به فرمان خدا نمى‏میرد. مدت مکتوب است». پس از آن مقاومت یاران انبیاى گذشته را در جنگ ها مثال مى‏آورد: «چه بسا پیامبرانى که بسیار از دوستان خدا همراه آنان به جنگ رفتند، و در راه خدا، هرچه به آنها رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نیاورند و خدا شکیبایان را دوست دارد» البته خداوند ثواب دنیا و آخرت را به ایشان ارزانى کرد.

در آیه ۱۵۲ همین سوره خداوند درباره آنچه که مربوط به وعده خدا و پیروزى و فرار مسلمانان از صحنه و در نتیجه شکست آنهاست سخن مى‏گوید: «خدا به وعده‏اى که با شما نهاده بود وفا کرد. آن گاه که به اذن او دشمن را مى‏کشتید. و چون غنیمتى را که هواى آن را در سر داشتید به شما نشان داد، سستى کردید و در آن امر به منازعه پرداختید و عصیان ورزیدید. بعضى خواستار دنیا شدید و بعضى خواستار آخرت. آن گاه شما را از آنان رویگردان کرد تا شما را امتحان کند. اینک شما را بخشید که او را به مؤمنان بخشایشى است.» آیه مزبور به صراحت ماهیت صحابه را در این که بعضى آخرت گرا و برخى دنیاگرا بوده‏اند نشان مى‏دهد. این روحیات همراه با نفاقى که به گستردگى در مدینه وجود داشته، دیدگاه هایى را که قصد دارند هر صحابه را عادل بشمارند، به شدت متزلزل مى‏کند و جالب این که همین آیه، شگفتى برخى را برانگیخته که: من گمان نمى‏کردم که احدى از اصحاب رسول خدا (ص) طالب دنیا باشد تا آن که این آیه نازل شد.

سپس خداوند به فرار مسلمانان اشاره مى‏کند: «إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ، آن گاه که مى‏گریختید و به کس نمى‏پرداختید و پیامبر (ص) شما را از پشت سر فرا مى‏خواند. پس غمى بر غم شما افزوده شد. اکنون اندوه آنچه را از دست داده‏اید، یا رنجى را که به شما رسیده است، مخورید، خدا به هر کارى که مى‏کنید آگاه است.

اکنون ادامه مى‏دهد: «آنگاه پس از آن اندوه، خداوند به شما ایمنى ارزانى داشت، چنان که گروهى را خواب فرو گرفت، اما گروهى دیگر که چون مردم عصر جاهلى، به خدا گمانى باطل داشتند، هنوز دستخوش اندوه خویش بودند و مى‏گفتند: آیا هرگز کار به دست ما خواهد افتاد؟ بگو: همه کارها به دست خدا است. آنان در دل خود چیزى را پنهان مى‏دارند که نمى‏خواهند براى تو آشکار سازند؛ پس مى‏گویند: اگر کار در دست ما بود این جا کشته نمى‏شدیم؛ بگو اگر در خانه‏هاى خود هم بودید، کسانى که کشته شدن بر آنها مقرّر شده است، به قتلگاهشان بیرون مى‏رفتند. خدا آنچه در سینه دارید مى‏آزماید و دل هایتان را پاک مى‏گرداند و خدا به آنچه در دل ها است آگاه است.

خداوند در آیه ۱۵۵ درباره فراریان مى‏گوید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ، آنان که در روز مقابله دو گروه بگریختند، به سبب پاره‏اى از عملشان، شیطان آنها را به خطا افکنده بود. اینک خداوند عفوشان کرد که او آمرزنده و بردبار است.»

خداوند از فراریان جنگ که مرتکب گناه کبیره‏اى شده بودند درگذشت و به رسول خود نیز فرمود: «به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوش خوى و مهربان هستى؛ اگر تندخو و سخت دل مى‏بودى، از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس [فرارشان‏] را بر آنها ببخشاى، و برایشان آمرزش بخواه، و در کارها با ایشان مشورت کن، و چون بر انجام کارى قصد کردى، بر خداى توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.» تعبیر «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» درباره فراریان از جنگ، بدون شبهه در معناى جذب قلوب آنهاست، لذا در ادامه «فَإِذا عَزَمْتَ» نیز بر تصمیم گیرى توسط رسول خدا (ص) اشاره دارد». در عین حال باید گفت مشورت رسول خدا با صحابه در بیرون آمدن از شهر، ربطى به این شکست نداشت، آنچه مهم بود نفسانیات برخى از اصحاب بود که سبب شد تا شیطان آنها را به راه خطا افکند. به هر روى هرچه بود نتیجه اعمال خود مردم بود.

خداوند در آیه ۱۶۵ مى‏فرماید: «أَ وَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ، و آیا هنگامى که آسیبى به شما رسید، که شما خود، دو چندان آن [را در بدر] رسانده بودید، گفتید: این آسیب از کجا رسیده؟

بگو: از جانب خودتان؛ هر آینه خدا بر هر چیزى تواناست.» البته سر جمع همه چیز به اذن خداى صورت مى‏گیرد؛ یعنى ممکن بود که خداوند از عالم غیب جلوى این رخداد را بگیرد، اما خداوند خلاف سننى که در عالم انسانى و مادى نهاده، جز به مصلحتى فراتر که خود سنتى دیگر است، عمل نمى‏کند. در این جا مصلحت آن بود که اجازه دهد مؤمنان و منافقان هرچه دارند اظهار کنند؛ لذا در آیات ۱۶۸- ۱۶۶ مى‏فرماید: «آنچه در روز برخورد دو گروه (روز احد) به شما رسید به اذن خداوند بود تا خدا مؤمنان را معلوم دارد. و آنان را نیز که نفاق ورزیدند، معلوم دارد. به آنها گفته مى‏شد: بیایید در راه خدا کارزار کنید یا به دفاع بپردازید. مى‏گفتند: اگر یقین داشتیم که جنگى در مى‏گیرد با شما مى‏آمدیم. آنان به کفر نزدیک تر هستند تا به ایمان به زبان چیزهایى مى‏گویند که به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه در دل نهفته مى‏دارند آگاه‏تر است. به آنان که از جنگ باز ایستادند و درباره برادران خود گفتند: اگر سخن ما را شنیده بودند کشته نمى‏شدند، بگو: اگر راست مى‏گویید مرگ را از خود برانید». این آیات درباره منافقان به ویژه گروه عبد الله بن ابى مى‏باشد.

مى‏دانیم که رسول خدا (ص) پس از احد، به قصد ایجاد آمادگى مجدد در سپاه خود و تهدید مشرکان، سپاهى را تجهیز کرد و تا «حمراء الاسد» آمد و زمانى که شنید مشرکان رفته‏اند و قصد بازگشت ندارند، به مدینه مراجعت کرد. خداوند در آیه ۱۷۲ آل عمران درباره آنان مى‏فرماید: «از میان آن کسانی که پس از زخم خوردن باز هم فرمان خدا و رسولش را اجابت کردند، آنان که نیکوکار باشند و از خداى بترسند، مزدى بزرگ دارند.

مردمى که وقتى به آنها گفته شد که مردمان براى جنگ با شما آماده شده‏اند از آنان بترسید، بر ایمانشان افزوده شد و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاورى است». یار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى‏رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت‏کنندگان را دوست دارد. گفتار آنان تنها این بود که مى‏گفتند: پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از زیاده روی هاى ما صرف نظر کن و قدم هاى ما را (در جنگ و جهاد) ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز بگردان. پس خداوند به آنها پاداش دنیا و هم پاداش نیکوى آخرت را داده و خدا نیکوکاران را دوست دارد.[۶]

اسباب و زمینه های جنگ احد

علت وقوع جنگ احد میان پیامبر و مشرکان قریش، شکست مشرکان مکه در جنگ بدر بود. با توجه به این که جمعى از اشراف قریش در جنگ احد کشته شده بودند، باقیمانده قریشیان به فرماندهی ابو سفیان بن حرب به مکه بازگشتند، عبد الله بن ابى ربیعه و عکرمه بن ابو جهل و صفوان بن امیه با تنى چند از سران قریش که در روز بدر، پدر یا پسر یا برادرشان کشته شده بود با ابو سفیان و همه کسانى که در کاروان چیزى داشتند گفت وگو کردند و گفتند: «محمد نیکان شما را کشت، با مال و کاروان براى جنگ با وى کمک کنید». و آنها پذیرفتند؛ از این رو قریشیان با جمعی از حبشیان و قبایل کنانه و مردم تهامه که اطاعتشان مى‏کردند براى جنگ با پیامبر آماده شدند.[۷]

مکان جنگ احد

(در حال تکمیل)

موقعیت استراتژیکی احد

دره طولانى و بزرگى که راه بازرگانى شام را به یمن وصل مى‏کرد، «وادى القرى» نامیده مى‏شد. در هر نقطه‏اى که امکانات زندگى وجود داشت، قبایل مختلفى از عرب و یهود در آن سکنا مى‏گزیدند؛ از این نظر در طول این دره، دهکده‏هایى پدید آمده بود که اطرافشان با سنگ‏هایى محصور شده بود. مرکز این دهکده‏ها «یثرب» بود که بعداً «مدینه الرسول» نامیده شد.

هر کس که از مکه وارد مدینه مى‏شد، به ناچار باید از طرف جنوب آن وارد مى‏گردید، ولى چون این منطقه سنگلاخى بود، نقل و انتقال لشگریان در آن به زحمت صورت مى‏گرفت. ارتش قریش هنگامى که به نزدیکى «مدینه» رسید، راه خود را کج کرد و در شمال مدینه در «وادى عقیق» در دامنه کوه احد مستقر شد. این نقطه بر اثر نبودن نخلستان و هموار بودن زمین، براى هرگونه فعالیّت‏هاى نظامى آماده بود.

مدینه از این سمت بیشتر آسیبب‏پذیر بود؛ زیرا موانع طبیعى در این نقطه کمتر به چشم مى‏خورد.[۸]

زمان وقوع جنگ احد

جنگ احد یک سال بعد از جنگ بدر در روز شنبه ۱۵ شوال سال سوم هجری اتفاق افتاد.[۹]

اقدامات پیامبر قبل از جنگ

(در حال تکمیل)

جنگ احد و مشورت رسول خدا

قبل از وقوع جنگ احد رسول خدا (ص) اصحاب را جمع کرده با آنها مشورت کرد که آیا از شهر خارج شوند یا در شهر بمانند. البته خود آن حضرت مایل بود که مردم در شهر بمانند و قریش را به حال خود واگذارند تا اگر به همان حال در بیرون بمانند که کارى از پیش نخواهند برد و اگر به شهر وارد شدند مسلمانان به دفاع پردازند و آن وقت با آنها جنگ کنند. عبد اللّه بن أبى نیز موافق آن حضرت بود. در مقابل گروهى از مسلمانان که در جنگ بدر حضور نداشتند و می خواستند غیبت خود را در آن روز تلافى کنند، گفتند: یا رسول اللّه ما را براى جنگ با دشمن از شهر بیرون ببر تا خیال نکنند که ما از آنها ترسیدیم یا از روى ضعف و ناتوانى‏ در شهر ماندیم.

عبد اللّه بن أبىّ اصرار داشت که از شهر خارج نشوند و اظهار کرد: یا رسول اللّه در مدینه بمان و بیرون مرو چون ما تجربه کرده‏ایم که هر گاه دشمنى به شهر ما حمله کرده اگر بیرون رفته‏ایم بر ما پیروز شده‏اند و چون در شهر مانده‏ایم آنها را شکست داده‏ایم، اکنون نیز قریش را به حال خود واگذار تا اگر در جاى خود بمانند که در تنگنائى سخت دچار شوند، و اگر به شهر بریزند مردان از جلو با آنها جنگ کنند و زنان و بچه ها از روى بام ها آنان را سنگسار کنند و بالاخره ناچار شوند از همان راهى که آمده‏اند سرافکنده بازگردند.

ولى پس از گفت وگوهائى که شد رأى طرفداران بیرون رفتن از شهر غالب شد و با این که خود رسول خدا (ص) نیز موافق ماندن در شهر بود آنها روى سخن خود پافشارى کردند تا عاقبت آن حضرت را نیز با خود موافق کرده و پس از این که رسول خدا (ص) نماز جمعه را خواند براى پوشیدن لباس جنگ به خانه رفت و چون یکى از انصار به نام مالک بن عمرو در آن روز از دنیا رفته بود براى این که به جنازه‏اش نماز بخواند زودتر از خانه بیرون آمد و پس از نماز میت در حالی که لباس جنگ پوشیده بود به نزد اصحاب رفت.

در این مدت که رسول خدا (ص) به خانه رفت و برگشت، عده‏اى از آنها که به بیرون رفتن اصرار داشتند از پافشارى خود پشیمان شده بودند و با خود گفتند: ما چرا باید با نظریه پیامبر خدا مخالفت کنیم و او را وادار به خروج از شهر کنیم؛ از این رو هنگامى که رسول خدا (ص) بازگشت، آنان گفتند: یا رسول اللّه ما تو را مجبور به خروج از شهر کردیم در صورتى که حق نداشتیم با تو مخالفت کنیم و تو را مجبور به کارى کنیم اکنون پشیمان شده‏ایم و اگر مایل باشى ما هم در شهر می مانیم! حضرت فرمود: اکنون دیگر گذشته است؛ زیرا وقتى پیامبرى لباس جنگ پوشید تا جنگ نکند سزاوار نیست آن را از تن بیرون آورد، و به این ترتیب آن جناب با هزار نفر از اصحاب براى جنگ خارج شد.[۱۰]

تعیین جانشین در مدینه

پیامبر گرامی اسلام (ص) در هر جنگی که شرکت می کردند شخصی را هم برای اداره امورات شهر به جانشینی خود معین می کردند در جریان جنگ احد ابن ام مکتوم را در شهر مدینه‏ منصوب فرمود.[۱۱]

اقدامات تاکتیکی پیامبر در جنگ احد

رسول خدا(ص) با راهنمائی ابوحثمه حارثی راهی کوتاه تر را به احد برگزیدند و سپاه اسلام را به دامنه کوه احد رساندند؛ سپس سپاه را مرتب کرده میمنه و میسره سپاه را منظم کردند؛ ایشان چینش سپاه اسلام را به گونه­ای قرار دادند که کوه احد در پشت سر اردوگاه اسلام قرار می­گرفت و مدینه فرا روی آنان. پیامبر(ص) نیروها را مرتب کرده برایشان خطبه خواندند و آنها را به جهاد برانگیخت. سپس حضرت پنجاه نفر از کمانداران را به فرماندهی عبدالله بن­ جبیر، مأمور محافظت از شکاف کوه احد کردند و به آنان دستور دادند که به وسیله تیرهای خود، لشکر را از پشت ­سر محافظت کنند و به آنها تأکید ورزیدند که در هیچ حال چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم شما از جای خود، حرکت نکنید.[۱۲]

گماشتن نگهبان بر جبل الرماه

در جریان جنگ احد بعد از این که  رسول خدا (ص) لشگر را برای جنگ آماده کرد، عبد اللّه بن جبیر را که لباس سفیدى در آن روز به تن کرده بود بر تیراندازان امیر قرار داد. در جنگ احد تعداد تیراندازانی را که پیامبر (ص) مامور حفاظت از تنگه احد کردند، پنجاه نفر بودند. ایشان آنها را در شکاف کوه احد قرار داد و دستور داد که به وسیله تیرهاى خود، لشگر را از پشت سر محافظت کنند.[۱۳]

توصیه پیامبر به محافظان تنگه احد

پیامبر اسلام (ص) هنگامی که صفوف خود را منظم مى‏کرد به صف تیراندازان که پنجاه نفر بودند و ریاست آنها را عبد اللَّه بن جبیر به عهده داشت مرور فرمودند و آنها را موعظه و نصیحت کردند.

پیغمبر (ص) به این جماعت فرمود: از خداوند بترسید و در مقابل شدائد و سختى صابر باشید اگر دیدید پرندگان مى‏خواهند ما را بربایند شما از جاى خود تکان نخورید تا آن گاه که اطلاع من به شما برسد و شما را اذن حرکت بدهم، پیغمبر این عده را در دهانه دره قرار دادند و گفتند شما از این جا محافظت کنید.[۱۴]

وضعیت پیامبر (ص) در حین جنگ

(در حال تکمیل)

محاصره پیامبر (ص) در جنگ احد

(در حال تکمیل)

مجروح شدن پیامبر در جنگ احد

حمله ناگهانى قریش (پس از شکست ابتدایی) در جریان جنگ احد، سپاه اسلام را از هم گسیخت و منهزم ساخت، دشمن که نیروئى به دست آورده، حملات خود را تشدید کرد. در جریان این حمله جمعى از مسلمانان به شهادت رسیدند تا این که دشمنان، خود را به رسول خدا (ص) رساندند و از دور سنگ به آن حضرت پرتاب کردند که همان سنگ ها دندان رباعیه آن حضرت را شکست و لب و صورتش را مجروح ساخت، و خون به روى آن بزرگوار جارى شد. آن حضرت خون هاى صورت خود را پاک می کرد و مى‏فرمود: چگونه رستگار شوند مردمى که روى پیغمبرشان را از خون رنگین کردند و با این حال آن ها را به سوى خدا دعوت می کرد.[۱۵]

از عایشه روایت است که مى‏گفت: از پدرم ابو بکر شنیدم که مى‏گفت: هنگامى که در احد پیامبر (ص) تیر خورد و دو حلقه از کلاه­خود ایشان در گونه‏هاى وی فرو رفته بود، شتابان به جانب آن حضرت دویدم، در همان حال دیدم کسى هم از سمت مشرق چنان به سرعت مى‏آید که گویى مرغ در حال پرواز است، گفتم: خدا کند که این طلحه بن عبید الله باشد! چون با هم پیش پیامبر (ص) رسیدیم، دیدم که ابو عبیده بن جراح است، او پیش دستى کرد و گفت: اى ابو بکر تو را به خدا قسم مى‏دهم که مرا ترک نکنى و بگذارى که این حلقه‏ها را از چهره رسول خدا بیرون بکشم. من این کار را به او واگذاشتم، پیامبر (ص) مى‏فرمود: مواظب دوست خود طلحه بن عبید الله هم باشید. می گوید: ابو عبیده با دندان هاى جلوی خود یکى از حلقه‏هاى مغفر را بیرون کشید، حلقه چنان محکم شده بود که چون آن را بیرون کشید، خود به زمین افتاد و یکى از دندان هایش کنده شد، سپس حلقه دیگر را، با دندان دیگر خود بیرون کشید، بدین جهت ابو عبیده میان مردم معروف به «بى دندان» بود.[۱۶]

نتایج جنگ احد

نظر به این که نوعا هر جنگی یا حادثه ای که اتفاق می افتد دارای نتایجی است از جمله این جنگ ها، جنگ احد است که از این قاعده مستثنی نیست با مراجعه به آیات قرآن برای جنگ احد نتایجی ذکر شده است که در این جا به آن اشاره می شود:

 ۱- از جمله پیامدهای جنگ احد، این بود، کسانى که راه نفاق پیش گرفتند شناخته شوند.[۱۷]

۲- در جمله” و یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ”[۱۸] مى‏فرماید: یکى از نتائج این شکست دردناک این بود که شما شهیدان و قربانیانى در راه اسلام بدهید، و بدانید این آئین پاک را ارزان به دست نیاورده‏اید تا در آینده ارزان از دست بدهید، ملتى که قربانى در راه اهداف مقدس خود ندهد همیشه آنها را کوچک مى‏شمارد، اما به هنگامى که قربانى داد هم خود او، و هم نسل هاى آینده او، به دیده عظمت به آن مى‏نگرند.

۳-  وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا …[۱۹] به معناى پاک نمودن چیزى است از هر گونه عیب.

در این آیه اشاره به یکى دیگر از نتائج طبیعى شکست جنگ احد شده است، و آن این که این گونه شکست ها نقاط ضعف و عیوب جمعیت ها را آشکار مى‏سازد و وسیله مؤثرى است براى شست وشوى از این عیوب. قرآن مى‏گوید: خدا مى‏خواست در این میدان جنگ، افراد با ایمان را خالص گرداند و نقاط ضعفشان را به آنها نشان بدهد، آنها مى‏بایست براى پیروزی هاى آینده در چنین بوته آزمایشى قرار گیرند و عیار شخصیت خود را بسنجند.

۴- و یمحق الکافرین[۲۰] این جمله در حقیقت نتیجه‏ای است براى جمله قبل؛ زیرا هنگامى که مؤمنان در کوره حوادث پاک شدند، آمادگى کافى براى از بین بردن تدریجى شرک و کفر و پاک ساختن جامعه خود از این آلودگی ها پیدا مى‏کنند؛ یعنى نخست باید پاک شد و سپس پاک کرد.

۵- أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ.[۲۱]

در این جا قرآن با استفاده از حادثه احد براى تصحیح یک اشتباه فکرى مسلمانان اقدام مى‏کند و مى‏گوید: شما چنین پنداشتید که بدون جهاد و استقامت در راه خدا مى‏توانید در بهشت برین جاى گیرید، آیا شما گمان کردید داخل شدن در عمق آن سعادت معنوى، تنها با انتخاب نام مسلمان و یا عقیده بدون عمل ممکن است؟ اگر چنین بود مسئله بسیار ساده بود، ولى هرگز چنین نبوده است و تا اعتقادات واقعى در میدان عمل پیاده نشود کسى بهره‏اى از آن سعادت ها نخواهد برد، در این جا است که باید صفوف از هم مشخص شود، و مجاهدان و صابران از افراد بى ارزش شناخته شوند.[۲۲]

آزمایش مؤمنان

(در حال تکمیل)

جنگ احد و تشخیص مؤمن از منافق

قرآن به صراحت غزوه اُحُد را صحنه آزمایش و امتحان مؤمنان مى‌داند و چنین حوادثى را سبب شناخته شدن افراد با ایمان از مدّعیان ایمان بیان مى‌کند. و تِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ و لِیَعلَمَ اللّهُ الَّذینَ ءامَنوا.  خداوند خطاب به پیامبر (ص) می فرماید: اگر در جنگ احد به شما آسیب و جراحتى رسید، آن گروه را نیز در جنگ بدر آسیب و جراحتى مانند آن رسید. و ما این روزهایِ پیروزى و ناکامى را به عنوان امتحان‏ در میان مردم مى‏گردانیم تا عبرت گیرند و خدا کسانى را که از روى حقیقت و خلوص‏ ایمان آورده‏اند، مشخص کند.[۲۳]

شکست مشرکان در جنگ احد

در جریان جنگ احد پافشارى و شهامت مسلمانان در اول کار، زیاد بود و خداوند متعال نیز آنها را یارى فرموده، تا جایی که لشگریان اسلام سپاه قریش را در هم شکستند و جاى تردید نماند که قریش رو به هزیمت نهاده بود؛ زیرا پرچمداران، یکى پس از دیگرى به دست على بن ابى طالب (ع) از پاى درآمدند و کار به جائى رسید که دیگر کسى جرئت نداشت آن پرچم شوم را به دست بگیرد.

زبیر می گوید: به خدا سوگند در آن حال هند و کنیزان و زنان دیگرى را که همراه او بودند دیدم که لباس هاى خود را جمع کرده فرار مى‏کنند.[۲۴]

شکست مسلمانان

(در حال تکمیل)

علل شکست مسلمانان

(در حال تکمیل)

شایعه قتل پیامبر (ص)

در حالی که آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود، ناگهان صدایى بلند شد و کسى گفت: محمد را کشتم … محمد را کشتم … این درست همان لحظه ی بود که مردى به نام” عمرو بن قمیئه حارثى” سنگی به سوى پیامبر پرتاب کرد، پیشانى و دندان آن حضرت شکست و لب پائین آن حضرت شکافت و خون صورت وى را پوشانید  در این موقع دشمن مى‏خواست پیامبر را به قتل برساند که مصعب بن عمیر یکى از پرچمداران ارتش اسلام جلو حملات آنها را گرفت ولى خودش در این میان کشته شد، و چون او شباهت زیادى به پیامبر داشت دشمن چنین پنداشت که پیغمبر در خاک و خون غلطیده است؛ لذا این خبر را با صداى بلند به همه لشگرگاه رسانید.

انتشار این خبر به همان اندازه که در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد کرد، جمعى که اکثریت را تشکیل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در این فکر بودند که با کشته شدن پیامبر (ص) از آئین اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند، اما در مقابل آنها اقلیتى فداکار و پایدار همچون على (ع) و ابو دجانه و طلحه و بعضى دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت مى‏کردند. از جمله” انس بن نضر” به میان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد (ص) کشته شد، خداى محمد کشته نشده، بروید و پیکار کنید و در راه همان هدفى که پیامبر (ص) کشته شد، شربت شهادت بنوشید، پس از ایراد این سخنان به دشمن حمله نمود تا کشته شد، ولى به زودى روشن گردید که پیامبر (ص) زنده است و این خبر درست نبوده است.[۲۵]

کارشکنی عبدالله بن ابی

بعد از این که سپاه اسلام به طرف احد حرکت کرد، چون به منطقه «شوط» که سر راه احد بود رسید، عبد اللّه بن أبى که موافق بیرون رفتن نبود با پیروان خود که از منافقین مدینه و یک سوم آن جمعیت بودند به شهر بازگشتند و گفتند: محمّد با رأى ما مخالفت کرد و به سخن این مردم گوش داد و ما بى‏جهت خود را به کشتن نمی دهیم! عبد اللّه بن عمرو بن حزام به دنبال آنها آمده گفت: اى مردم خدا را فراموش نکنید و دست از یارى قوم خود و پیغمبرتان برندارید و در چنین موقع حساسى که دشمن به آنها حمله‏ور شده نسبت به ایشان بی وفائى نکنید! آنها جواب دادند: ما اگر می دانستیم که جنگى در پیش دارید از شما جدا نمى‏شدیم ولى گمان نمی کنیم که جنگى روى دهد.

عبد اللّه بن عمرو که دید آن منافقان و ناجوانمردان به سخنش اعتنائى نکردند با ناراحتى گفت: اى دشمنان خدا امیدوارم خداوند شما را از رحمت خود دور کند، و قطعاً بدانید که خدا پیامبرش را از یارى شما بى‏نیاز خواهد کرد.[۲۶]

دنیا طلبی عامل شکست مسلمانان در جنگ احد

یکی از عوامل شکست مسلمانان را، باید دنیاطلبی آنان دانست. ایشان به طمع جمع آوری غنایم، دستور رسول خدا (ص) را زیر پا گذاشتند و محل مأموریت خود را ترک کردند و به سمت میدان جنگ سرازیر شدند.

در جنگ احد، مسلمانان، کافران را از دم تیغ گذراندند و کافران شکست خوردند و فرار کردند و راه مکه را پیش گرفتند و جنگ به نفع مسلمانان پایان یافت.

ولى تیراندازان، که فرار مشرکان را دیدند به طمع غنائم جنگ که از دشمن در میدان جنگ باقى مانده بود سنگر را تخلیه کردند. خالد بن ولید و عکرمه بن ابو جهل که سنگر را خالى دیدند از پشت سر مسلمانان دور زدند و عبد اللّه بن جبیر امیر تیراندازان و معدودى را که در سنگر باقى مانده بودند، کشتند.

و مشرکان فرارى که مطلع شدند، برگشتند و آتش جنگ بار دیگر مشتعل و تنور آن گرم شد و در این هنگام تلفات مسلمانان به هفتاد نفر رسید. و پیامبر (ص) سنگ باران شد و دندانش شکست و پیشانیش نیز مجروح شد.[۲۷]

سرپیچی از دستورات پیامبر عامل شکست در جنگ احد

در ماجراى جنگ احد، مسلمانان در آغاز جنگ با اتحاد و شجاعت خاصى جنگیدند، و به سرعت پیروز شدند و لشکر دشمن از هم پراکنده شد و موجى از شادى سراسر لشکر اسلام را فرا گرفت، ولى نافرمانى جمعى از تیراندازان که در شکاف کوه” عینین” به سرکردگى” عبد اللَّه بن جبیر” مى‏جنگیدند و رها کردن آن سنگر حساس و مشغول شدن آنها و دیگران به جمع‏آورى غنائم، سبب شد که ورق برگردد و شکست سختى به لشکر اسلام وارد گردد.

هنگامى که مسلمانان با دادن تلفات و خسارات سنگین به مدینه بازگشتند با یک دیگر مى‏گفتند مگر خداوند به ما وعده فتح و پیروزى نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شکست خوردیم؟ خداوند متعال در آیات قرآن به آنها پاسخ مى‏گوید و علل شکست را توضیح مى‏دهد. اکنون به تفسیر جزئیات آیات پرداخته می شود:

وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذا فَشِلْتُمْ.[۲۸]

در این جمله، قرآن می گوید: وعده خدا در باره پیروزى شما کاملاً درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و به فرمان خدا دشمن را پراکنده ساختید و این وعده پیروزى تا زمانى که دست از استقامت و پیروزى فرمان پیغمبر (ص) برنداشته بودید ادامه داشت، شکست از آن زمان شروع شد که سستى و نافرمانى شما را فرا گرفت؛ یعنى اگر تصور کردید که وعده پیروزى بدون قید و شرط بوده سخت در اشتباه بوده‏اید، تمام وعده‏هاى پیروزى مشروط به پیروى از فرمان خدا است.

درباره این که خداوند در کجا به مسلمانان وعده پیروزى در این جنگ داده بود دو احتمال است نخست این که منظور وعده‏هاى عمومى است که به طور مکرر از خدا به مؤمنان در باره پیروزى بر دشمنان داده شده بود، دیگر این که پیامبر خدا که وعده او وعده الهى است صریحاً قبل از شروع جنگ احد به مسلمانان وعده پیروزى در این میدان داده بود.

وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ[۲۹] از این جمله که اشاره به وضع تیراندازان کوه عینین است به خوبى استفاده مى‏شود که تیراندازانى که در شکاف کوه بودند در باره رها کردن سنگر خود اختلاف کردند و جمع زیادى دست به عصیان و مخالفت زدند (تعبیر به” عصیتم” یعنى نافرمانى کردید نشان مى‏دهد که اکثریت دست به مخالفت زده بودند) و لذا قرآن مى‏گوید: پس از مشاهده آن پیروزى چشم‏گیر که مورد علاقه شما بود راه عصیان پیش گرفتید، و در حقیقت براى به دست آوردن پیروزى کوشش لازم را به خرج دادید، اما براى نگاه داشتن آن استقامت نکردید و همیشه نگاهدارى پیروزی ها از به دست آوردن آن مشکل تر است.

مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَهَ[۳۰] در این موقع جمعى از شما خواستار دنیا و جمع غنائم بودید در حالى که جمعى دیگر همچون خود” عبد اللَّه بن جبیر” و چند نفر از تیراندازان ثابت قدم خواستار آخرت و پاداش هاى الهى بودند.

ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ در این جا ورق برگشت و خداوند پیروزى شما را به شکست تبدیل کرد تا شما را بیازماید و تنبیه کند و پرورش دهد.[۳۱]

فرار مسلمانان عامل شکست در جنگ احد

هنگامى که بین مسلمانان و مشرکان جنگ درگرفت کفار فرار کردند و مسلمانان آنها را با شمشیرهاى خود از پا درآوردند در این هنگام که مشرکان فرار کردند اصحاب عبد اللَّه بن جبیر گفتند اینک غنیمت را دریابید، عبد اللَّه گفت: آیا پیغمبر به شما سفارش نکرد که از جاى خود تکان نخورید من از این محل حرکت نمى‏کنم تا فرمان حضرت رسول خدا (ص) برسد.

بیشتر اصحاب عبد اللَّه به سخنان او گوش ندادند و براى غنیمت از اطراف او پراکنده شدند. در این وقت خالد بن ولید که از طرف مشرکان در کمین بود اطراف عبد اللَّه را خالى دید به او حمله آورد و وى را از پا درآورد پس از این جریان، فراریان کفار مراجعت کردند و با مسلمانان به جنگ و قتال پرداختند و مسلمانان از میدان جنگ فرار نمودند و همین فرار عامل شکست مسلمانان شد.[۳۲]

به روایت شیخ مفید از ابن مسعود: پریشانى مسلمانان به جائى رسید که همگى گریختند و جز علىّ بن أبى طالب، کسى با رسول خدا باقى نماند. سپس چند نفر، از جمله: پیش از همه «عاصم بن ثابت» و «أبو دجانه» و «سهل بن حنیف» به رسول خدا پیوستند.[۳۳]

شعار مسلمانان در جنگ احد

ابن هشام می گوید: شعار مسلمانان در جنگ أحد «أمت» بود (یعنى بمیران)[۳۴]

على (ع) فرمود: شعار رسول خدا (ص) در «جنگ بدر»، یا منصور امت (اى یارى شده بمیران دشمن را و بکش)‏ بود، و در «جنگ احد» مهاجرین، شعار «یا بنى عبد اللَّه»، قبیله خزرج، شعار «یا بنى عبد الرّحمن» و قبیله «اوس» شعار «یا بنى عبید اللَّه» مى‏دادند.[۳۵]

وضعیت سپاهیان پیامبر در جنگ احد

(در حال تکمیل)

تعداد سپاهیان مسلمانان و مشرکان در جنگ احد

در جنگ احد تعداد سپاهیان حضرت محمد (ص) هفتصد[۳۶] نفر بودند که از این تعداد، صد زره دار داشتند و دو اسب سوار. یک اسب براى پیامبر (ص) و یک اسب دیگر براى ابو برده ابن نیار بود.[۳۷] اما تعداد مشرکان بالغ بر سه هزار بود. هفتصد تن از آنها زره دار و دویست اسب سوار بودند. کاروان زنان هم از پانزده بانو تشکیل می شد.[۳۸]

یاران وفادار حضرت محمد(ص)

(در حال تکمیل)

نقش امیر المومنین (ع) در جنگ احد

واقدى مى‏گوید: على (ع) از آنان بود که در جنگ احد هنگامى که مردم گریختند پایدارى کرد و همراه پیامبر (ص) باقى ماند و تا پاى جان و مرگ با پیامبر (ص) بیعت کرد.[۳۹]

پرچم داران در جنگ احد

رسول خدا (ص) هنگامى که به احد رسیدند آماده جنگ شدند. پرچم مهاجران را به علی (ع) و پرچم انصار را به سعد بن عباده مرحمت فرمودند و خودش نیز زیر پرچم انصار قرار گرفتند.[۴۰]

ندای آسمانی در مورد حضرت علی (ع)

نعمان رازى به نقل از امام صادق (ع) مى‏گوید: در روز جنگ أحد مردم از پیرامون پیامبر (ص) گریختند و حضرت (ص) سخت خشمگین شد، ایشان هر گاه خشم مى‏گرفت عرقى مانند مروارید از پیشانى او فرو مى‏ریخت. امام (ع) مى‏فرماید: حضرت (ع) نگاهى کرد و على (ع) را در کنار خود دید و فرمود: اى على! تو هم به پسران پدرت (یعنى مانند سایر مردم) به آنان که از رسول خدا گریختند ملحق شو. على (ع) عرض کرد. یا رسول اللَّه! من از تو پیروى مى‏کنم. پیامبر (ص) فرمود: پس اى على اینان را از من دور کن. على (ع) به ایشان حمله برد و نخستین کسى را که از ایشان دید بزد. پس جبرئیل گفت: اى محمّد! این است یارى.

پیامبر (ص) فرمود: او از من است و من از او. جبرئیل گفت: و من از شما دو نفر هستم اى محمّد. امام صادق (ع) مى‏فرماید: پس پیامبر اکرم (ع) به جبرئیل نگریست که بر اریکه‏اى از طلا میان آسمان و زمین نشسته بود و مى‏گفت: شمشیرى نیست مگر ذو الفقار و جوانمردى نیست مگر على.[۴۱]

حمزه عموی پیامبر

(در حال تکمیل)

شهادت حمزه سید الشهداء

عمرو بن امیه ضمرى‏ می گوید: من و عبید اللّه بن عدى در زمان معاویه به شام می رفتیم گذارمان به شهر حمص افتاد، به آن جا که رسیدیم یادمان افتاد که وحشى قاتل حمزه در آن جا سکونت دارد، عبید اللّه بن عدى به من گفت: میل دارى به دیدن وحشى برویم و جریان قتل حمزه را از او بپرسیم؟

گفتم: آرى و با هم به راه افتادیم، از چند نفر سراغ او را گرفتیم تا بالاخره مردى در پاسخ ما گفت: او معمولا پشت دیوار خانه‏اش در فلان جا نشسته و مردى است دائم الخمر که غالباً مست است اکنون به نزدش بروید اگر دیدید در حال هشیارى است هر چه خواهید از او بپرسید که پاسخ شما را خواهد داد و اگر مشاهده کردید که سرش از باده گرم است چیزى از او نپرسید و به دنبال کار خود بروید.

ضمرى می گوید: ما طبق نشانى آن مرد به پشت دیوار خانه‏اش رفتیم و او را که پیرى فرتوت و به شکل مرغ سیاهى درآمده بود دیدیم که فرشى گسترده و روى آن نشسته است و از رفتارش معلوم بود که در حال هشیارى است.

ما هر دو پیش رفته بر او سلام کردیم، وحشى سرش را بلند کرده نگاهى به عبید اللّه بن عدى کرد و گفت: تو فرزند عدى بن خیار نیستى؟ عبید اللّه گفت: چرا.

ما پهلویش نشستیم و از او خواستیم تا کیفیت قتل حمزه را براى ما تعریف کند.

وحشى گفت: کیفیت آن را همان طور که براى رسول خدا (ص) تعریف کردم براى شما هم تعریف می کنم:

من در آن زمان غلام جبیر بن مطعم بودم و عموى او طعیمه بن عدى در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شد بود. همین که جنگ احد پیش آمد و سپاه قریش به سوى مدینه حرکت کرد جبیر به من گفت: اگر تو بتوانى حمزه بن عبد المطلب عموى محمّد را در عوض عموى من طعیمه بکشى تو را آزاد خواهم کرد.

من که بزرگ شده حبشه بودم و در پرتاب کردن حربه مانند حبشیان دیگر، مهارتى داشتم به همراه قریش به مدینه آمدم، جنگ که شروع شد سراغ حمزه را گرفتم و چون او را به من نشان دادند مانند سایه همه جا او را تعقیب می کردم و مراقب بودم تا فرصتى به دست آورم و زوبینى[۴۲] را که همراه داشتم به سوى او پرتاب کنم.

حمله‏هاى حمزه بسیار سخت بود و به هر سو که حمله می کرد صفوف منظم قریش را از هم می درید و کسى نمى‏توانست در برابر او مقاومت کند، من نیز که در کمینش بودم گاهى ناچار می شدم در پشت درخت و یا سنگى مخفى شوم تا مبادا چشمش به من افتاده و مرا بکشد.

تا هنگامى که سباع بن عبد العزى در پیش روى من درآمد حمزه او را دید و او را به مبارزه دعوت کرد، و به دنبال آن به جلو رفته شمشیرى حواله او کرد که سرش را پرتاب کرد، من در این هنگام که او را سرگرم کشتن سباع دیدم حرکتى به زوبین داده و به سوى او پرتاب کردم، تیر پای حمزه را شکافت به گونه ای که از میان دو رانش خارج شد.

حمزه برگشت تا خود را به من برساند و ضربت انتقامى خود را به من بزند ولى نتوانست و روى زمین افتاد، من همچنان ایستادم تا هنگامى که جان سپرد پیش رفتم و زوبین خود را از پاهای او بیرون آوردم و چون مقصودم حاصل شده بود به میان لشگرگاه رفتم و در آن جا آسوده خاطر نشستم، زیرا هدفم تنها کشتن حمزه و آزاد شدن بود که آن را انجام داده بودم، و چون به مکه باز گشتم جبیر مرا آزاد کرد و هم چنان تا روزى که رسول خدا (ص) مکه را فتح کرد در آن جا بودم از آن‏ پس چون نمى‏توانستم در مکه بمانم به طائف فرار کردم در آن جا هم چیزى نمانده بودم که مردم آن جا به نزد رسول خدا (ص) رفتند و اسلام اختیار کردند، در آن موقع بود که راه چاره بر من بسته شد و نمی دانستم چه کنم و در فکر بودم که به شام بروم یا به سوى یمن رهسپار گردم یا راه سایر بلاد را در پیش گیرم که مردى به من گفت: بی چاره چرا نگرانى؟! به خدا پیغمبر اسلام (ص) مردى است که هر که در دین او داخل شود و شهادتین را بر زبان جارى سازد (گناهان گذشته‏اش را عفو می کند و) او را نخواهد کشت.

من که این سخن را از آن مرد شنیدم خود را به مدینه رساندم و پیش از آن که کسى مرا بشناسد خود را بالاى سر رسول خدا (ص) رساندم و بلا درنگ شهادتین را بر زبان جارى کرده مسلمان شدم. آن حضرت که مرا دید فرمود: وحشى هستى؟

عرض کردم: آرى اى رسول خدا.

فرمود: بنشین و جریان کشتن حمزه را برایم تعریف کن.

من به همین نحو که اکنون براى شما تعریف کردم جریان را براى آن حضرت نیز تعریف کردم.

حرف من که تمام شد رسول خدا (ص) فرمود: برخیز و از نزد من دور شو که دیگر تو را نبینم.

از آن پس من همیشه خود را از آن حضرت مخفى نگاه می داشتم تا این که از دنیا رفت و هنگامى که مسلمانان براى جنگ با مسیلمه کذاب می رفتند من نیز با آنها بیرون رفتم و همان حربه که حمزه را با آن کشته بودم همراه برداشتم، و چون جنگ شروع شد آن را در دست خود حرکتى داده و به سوى مسیلمه پرتاب کردم، و در همان حال نیز مردى از انصار بر او حمله کرد و با شمشیر کارش را ساخت و خدا می داند که آیا به حربه من کشته شد یا به شمشیر آن مرد انصارى.

و اگر مسیلمه به وسیله حربه من کشته شده باشد هم چنان که من یکی از بهترین مردم را پس از رسول خدا (ص)  کشتم بدترین آنها نیز به دست من کشته شد.

ابن اسحاق می گوید: عبد اللّه بن عمر که خود در آن جنگ حاضر بوده گفته است که چون مسیلمه کشته شد شنیدم کسى فریاد می زد: سیاه حبشى او را کشت.

و ابن هشام می گوید: وحشى را در اثر شرب خمر چندین بار حدّ زدند تا بالاخره نامش را از دفتر مسلمانان قلم زدند و عمر بن خطاب گفت: من می دانستم که خداى تعالى قاتل حمزه را به حال خود نخواهد گذارد.[۴۳]

نماز خواندن پیامبر (ص) بر جنازه های  حمزه و شهدای احد

در جنگ احد وقتی جنگ تمام شد و مشرکان احد را ترک کردند، مسلمانان به جمع آوری کشته‏شدگان خود پرداختند، پیامبر (ص) بر بالین حمزه آمد و بر او نماز گزارد، پیامبر (ص) دستور فرمود تا هیچ یک از شهدا را غسل ندهند و فرمود: آنها را با خون ها و زخم هایشان بپیچید که هر کس در راه خدا مجروح شود، روز قیامت با همان جراحت برانگیخته مى‏شود، رنگ او رنگ خون خواهد بود و بوى او بوى مشک. همچنین فرمود: آنها را رها کنید که من در روز قیامت گواه ایشان خواهم بود. حمزه نخستین کسى بود که پیامبر (ص) بر جنازه او چندین مرتبه نماز خواند، شهیدان دیگر را هم مى‏آوردند و کنار او مى‏گذاشتند و پیامبر (ص) بر حمزه و یکایک شهیدان نماز مى‏گزارد، چنان که هفتاد مرتبه بر او نماز گزارد، چون عده شهیدان هفتاد نفر بود. همچنین گفته‏اند: شهیدان را نه نفر نه نفر مى‏آوردند و کنار حمزه مى‏گذاشتند، که با او ده نفر مى‏شدند و بر آنها نماز خوانده مى‏شد، آن گاه نه نفر را بر مى‏داشتند ولى جنازه حمزه همچنان باقى مى‏ماند و نه نفر دیگر را مى‏آوردند. و گفته‏اند که حضرت بر آنها نه بار و هفت بار و پنج بار تکبیر مى‏گفت و این کار هفت مرتبه صورت گرفت. طلحه بن عبید الله و ابن عباس و جابر بن عبد الله مى‏گویند: پیامبر (ص) هنگامى که بر کشتگان احد نمازگزاردند، فرمودند: من گواه اینان خواهم بود. ابو بکر گفت: اى رسول خدا، مگر آنان برادران ما نبودند و ما هم مانند ایشان جهاد نکردیم؟ فرمود: چرا، ولى اولا: این گروه بهره و نصیبى از این جنگ نبردند، ثانیاً نمى‏دانم شما بعد از من چه کارها خواهید کرد. ابو بکر گریست و گفت: مگر ما بعد از تو زنده خواهیم بود؟[۴۴]

عفان بن مسلم از حماد بن سلمه، از عطاء بن سائب از شعبى، از ابن مسعود نقل مى‏کند پیامبر جسد حمزه را گذاشت و بر او نماز خواند. در این هنگام جسد مردى از انصار را آوردند و نهادند و پیامبر (ص) بر او و حمزه نماز گزارد و جسد آن مرد انصارى را برداشتند و جسدى دیگر آوردند و بدین ترتیب پیامبر (ص) در آن روز هفتاد بار بر حمزه نماز گزارد.[۴۵]

حنظله غسیل الملائکه

یکی از یاران پیامبر گرامی اسلام (ص) در جنگ احد حنظله است. حنظله، جوانى است که از بهار عمرش بیست و چند سال، بیش نگذشته بود.

وى به مصداق آیه یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ؛ از پدران ناپاک فرزندان پاک پدید مى‏آورد» فرزند «ابو عامر» دشمن پیامبر است و پدر او در نبرد «احد» در ارتش قریش شرکت داشت و یکى از عناصر بدخواه اسلام بود که قریش را براى نبرد با پیامبر تحریک کرده بود و در راه دشمنى با اسلام تا آخر عمر کوتاهى نکرد. او پایه‏گذار حادثه مسجد «ضرار» است.

روزى که نبرد احد اتفاق افتاد، شب آن روز عروسى حنظله بود. او با دختر «عبد اللّه بن ابى»، سرشناس اوسیان ازدواج کرده و ناچار بود که مراسم شب زفاف را همان شب انجام دهد.

هنگامى که نداى جهاد در گوش او طنین انداخت، متحیر شد. چاره‏اى ندید جز این که از پیشگاه فرمانده کل قوا اجازه بگیرد، تا یک شب در مدینه توقف کند و فرداى آن خود را به میدان جنگ برساند.

بنا به نقل مرحوم مجلسى[۴۶] آیه زیر درباره وى نازل شده است:

افراد با ایمان کسانى‏اند که به خداوند و پیامبرش ایمان آورده‏اند. هنگامى که براى کار عمومى با او [پیامبر] اجتماع کنند، تا از او اجازه نگیرند، از او جدا نمى‏شوند. کسانى که از تو [پیامبر] اجازه مى‏گیرند، افرادى‏اند که به خداوند و رسول او ایمان آورده‏اند. هرگاه مؤمنى‏ براى کارهاى خصوصى اجازه گرفت، به هر کس که خواستى اجازه بده.[۴۷]

پیامبر یک شب براى انجام مراسم عروسى به وى اجازه داد. بامدادان، حنظله پیش از آن‏که غسل جنابت کند، به سوى میدان شتافت. وقتى خواست از در منزل بیرون آید؛ اشک در دیدگان نوعروس که از ازدواج وى جز یک شب نگذشته بود، حلقه زد.

دست در گردن شوهر خود افکند، و درخواست کرد که چند دقیقه صبر کند. او چهار نفر مرد را که روى داشتن عذر در مدینه مانده بودند، گواه گرفت که دیشب میان او و شوهر گرامى وى عمل آمیزش انجام گرفته است.

حنظله از منزل بیرون رفت، عروس رو به آن چهار نفر کرد و گفت: دیشب در خواب دیدم که آسمان شکافت و شوهرم داخل آن شد، سپس شکاف به هم آمد. من از این رؤیا احساس مى‏کنم که روح شوهر من به سوى جهان بالا خواهد رفت و شربت شهادت را خواهد نوشید.

حنظله وارد سپاه شد دیدگانش به ابى سفیان افتاد که میان دو سپاه مشغول جولان بود. او با یک حمله جوان‏مردانه شمشیرى به سمت او متوجه ساخت، ولى شمشیر بر پشت اسب وى فرود آمد و ابو سفیان نقش زمین شد.

داد و فریاد ابو سفیان موجب اجتماع گروهى از سربازان قریش شد. «شدّاد لیثى» بر «حنظله» حمله کرد و بر اثر آن ابو سفیان از چنگال وى نجات یافت.

در میان سربازان قریش، نیزه‏دارى، به او حمله‏ور شد و نیزه خود را در بدنش فرو برد. حنظله با همان زخم وى را تعقیب کرد و او را با شمشیر از پاى درآورد و خود نیز بر اثر زخم نقش زمین شد پیامبر گرامى (ص) فرمود: من دیدم که فرشتگان، حنظله را غسل مى‏دادند، و از این نظر او را «غسیل الملائکه» مى‏گفتند.[۴۸]

حضور ملائکه در جنگ احد

محمد بن عمر واقدی در کتاب خود به حضور ملائکه در جنگ احد می پردازد. کسانی که او از ایشان  در مورد حضور ملائکه روایت می کند، اختلاف نظر دارند. عده ای از راویان معتقدند که ملائکه در جنگ احد حضور داشتند ولی جنگ نکردند ولی بعضی از راویان معتقدند که علاوه بر حضور در مقابله با دشمنان اسلام جنگیدند وی در این رابطه می نویسد: زبیر بن سعد از عبد الله بن فضل برایم روایت کرد: در جریان جنگ احد پیامبر (ص) پرچم را به مصعب بن عمیر داده بود، پس چون مصعب کشته شد، فرشته‏اى به صورت وى پرچم را گرفت. در آخر روز، پیامبر (ص) خطاب به او فرمودند: اى مصعب پیش برو! فرشته به او توجه کرد و گفت: من مصعب نیستم و پیامبر (ص) دانست که او فرشته‏اى است که رسول خدا با او مؤید شده است. از ابو معشر هم همین موضوع را شنیدم.

عبیده دختر نائل از عایشه دختر سعد از قول پدرش سعد بن ابى وقاص روایت کرد که مى‏گفت: در آن روز مردى سپید پوش و نیکو روى را دیدم که او را نمى‏شناختم، هر تیرى که مى‏انداختم او دوباره آن را به من بر مى‏گرداند، گمان مى‏کنم که او فرشته بود.

از عبید بن عمیر برایم روایت کردند که مى‏گفت: هنگامى که قریش از جنگ احد بازگشتند، در جلسات خود صحبت از پیروزى خویش مى‏کردند و مى‏گفتند اسبان ابلق و مردان سپید پوشى را که در جنگ بدر مى‏دیدیم، ندیدیم. عبید بن عمیر مى‏گفت: روز جنگ احد فرشتگان جنگ نکردند.

عمر بن حکم روایت کرده که مى‏گفت: در احد پیامبر (ص) حتى به یک فرشته هم یارى داده نشد و فرشتگان در جنگ بدر بودند.

معمر بن راشد از مجاهد روایت کرد که مى‏گفت: فرشتگان در جنگ احد حاضر شدند ولى جنگ نکردند.

سفیان بن سعید هم از مجاهد روایت کرد که مى‏گفت: فرشتگان جنگ نکردند مگر در روز بدر.[۴۹]

نقش زنان در جنگ احد

(در حال تکمیل)

نقش زنان سپاه حضرت محمد (ص) در جنگ احد

(در حال تکمیل)

فاطمه (س) و جنگ احد

در کتاب ابان بن عثمان آمده هنگامى که فاطمه (س) و صفیه به طرف حضرت رسول خدا (ص) آمدند و چشم هاى آنان به پیغمبر (ص) افتاد، حضرت به امیر المؤمنین(ص) فرمود:

از آمدن عمه‏ام به طرف من جلوگیرى کن ولى فاطمه را بگذار نزد من بیاید، هنگامى که فاطمه نزد آن جناب رسید و مشاهده کرد که خون از صورت و دهان پدر بزرگوارش جارى شده فریاد برآورد، و خون‏ها را از چهره پیامبر(ص) پاک کرد، و گفت: خداوند بر کسانى که صورت رسولش (ص) را خون آلوده کرده‏اند غضب خواهد کرد و آنان را به عقوبت گرفتار خواهد نمود. حضرت رسول (ص) خون‏ها را با دست مبارک می گرفت و به آسمان پرتاب می کرد و چیزى از آن خون‏ها به طرف زمین باز نمی گشت، امام صادق (ع) فرمود: اگر اندکى از آن خون‏ها پائین مى‏آمد عذاب خداوند نازل می گردید.[۵۰]

نسیبه زن فداکار اسلام در جنگ احد

نسیبه یکى از زنان فداکار اسلام بود که به قصد مداواى مجروحان در جنگ احد شرکت داشت ، به هنگام فرار مسلمانان از صحنه نبرد، تنها زنى بود که جبهه را ترک نکرد و با تمام توان وجودى از پیامبر الهى به دفاع برخاست.

نسیبه فرزندى به نام مازنى داشت که در جنگ احد شرکت داشت، هنگامى که از برابر دشمن پا به فرار گذاشت مادرش او را خطاب کرد: چرا جبهه را ترک کرده و از رسول خدا (ص) حمایت نمى کنى؟ برگرد، پس ‍ او را به جبهه برگردانید و او تا توان داشت جنگید و از جان رسول خدا (ص) حمایت کرد، تا شهید شد هنگامى که شمشیرش به زمین افتاد، مادرش شمشیر را برداشته و قاتل فرزندش را به درک واصل کرد.

هجوم مشرکان بسیار سنگین بود، و نسیبه جان خویش را سپر حفاظت پیامبر خدا (ص) قرار داده بود، به طورى که تمام سر و صورت و اندام و بدن او جراحت برداشته بود و جان رسول خدا (ص) را خرید.[۵۱]

نقش زنان سپاه مشرکان در جنگ احد

واقدى مى‏گوید: برایم نقل کردند که از ام عماره پرسیده‏اند آیا زن هاى قریش هم همراه شوهران خود جنگ مى‏کردند؟ او گفته: من ندیدم که یکى از زن هاى ایشان تیرى بیندازد یا سنگى بزند، همراه آنها دف و دایره بود که مى‏زدند و کشتگان بدر را به یاد ایشان مى‏آوردند، همچنین آنها سرمه‏دان و میل سرمه با خود داشتند، هر وقت مردى از جنگ مى‏گریخت یا سستى مى‏کرد، یکى از آن زن ها سرمه‏دانى و میلى به او مى‏داد و مى‏گفت: تو زن هستى! من آن زن ها را دیدم که جامه‏هاى خود را به کمر بسته بودند و با سرعت مى‏گریختند، سوارکاران بدون توجه به آنها در صدد خلاص خود بودند و همچنان که بر پشت اسب ها سوار بودند، مى‏گریختند، زنان پاى پیاده از پى آنها مى‏دویدند و مرتب زمین مى‏خوردند. من هند دختر عتبه را که سنگین وزن بود، دیدم که جامه کهنه‏اى بر تن داشت و نشسته بود و قدرت حرکت نداشت، گویى از گریز اسبان مى‏ترسید، زن دیگرى هم همراه او بود، تا این که قریش دوباره بازگشته و حمله کردند و به ما رساندند آنچه رساندند، ما این گرفتارى را که در آن روز از سوى تیراندازان خودمان متوجه ما شد، در پیشگاه الهى حساب خواهیم کرد؛ زیرا آنها معصیت کرده و از فرمان پیامبر (ص) سرپیچى کردند.[۵۲]

قریش فعالیت زیادى در تجهیز سپاه از خود نشان دادند و آنچه توانستند افراد جنگى و سربازان زیادترى را با خود برداشتند و براى این که مانند جنگ بدر به زودى فرار نکنند گروهى از زنان خود را نیز همراه برداشتند تا به خاطر آنها هم که شده پایدارى بیشترى در جنگ نشان دهند.

از جمله زنانى که همراه لشگر قریش آمده بودند:

هند دختر عتبه همسر ابو سفیان بود که ضمناً شوهرش ابو سفیان ریاست لشگر را نیز به عهده داشت.

ام حکیم دختر حارث بن هشام همسر عکرمه بن ابى جهل.

فاطمه دختر ولید بن مغیره زن حارث بن هشام.

برزه یا رقیه دختر مسعود بن عمرو همسر صفوان بن امیه.

ریطه دختر منبه بن حجاج که شوهرش عمرو بن عاص بود.

سلافه دختر سعد بن شهید همسر طلحه بن ابى طلحه که شوهر و فرزندانش‏ مسافع و جلاس و کلاب همگى در جنگ احد کشته شدند.

خناس دختر مالک بن مضرب- مادر مصعب بن عمیر- که با فرزند دیگرش ابو عزیز بن عمیر آمده بود.

عمره دختر علقمه که یکى از زنان بنى کنانه بود.

خلاصه لشگر قریش با سپاه منظم و تجهیزات کافى حرکت کرد و همچنان آمدند تا پاى کوه «عینین» لب چشمه آبى که آنجا است رو به روى شهر مدینه فرود آمدند.[۵۳]

جنایت هند جگرخوار (مادر معاویه)

یکی از زنانی که در جنگ احد حضور داشت هند بود. هند در جریان جنگ احد، جنایات زیادی مرتکب شد از جمله  جنایاتى که هند دختر عتبه (همسر ابو سفیان) در جنگ احد مرتکب شد و سایر زنان قریش نیز از او پیروى کردند این بود که بالاى کشته حمزه بن عبد المطلب آمد و با چاقو گوش و بینى او را برید و سپس شکم حمزه را درید و جگرش را بیرون آورد و خواست تا تکه‏اى از آن را بخورد ولى چون در دهان گذاشت نتوانست فرو دهد و از دهان بیرون انداخت، آن گاه به همراهى سایر زنان قریش به سراغ سایر کشته‏هاى مسلمانان آمدند و همه را مثله کرده، گوش و بینى آنان را بریدند، و حتى هند از گوش و بینى‏هاى بریده آنان دستبند و گلوبند و خلخال براى خود ساخت و هر چه جواهرات داشت همه را به وحشى قاتل حمزه بخشید و سپس به بالاى سنگى رفت و اشعارى درباره کشته شدن حمزه و سپاسگزارى از وحشى سرود که زنى از مسلمانان که او نیز نامش هند بود با اشعاری به او پاسخ داد و عمر بن خطاب نیز حسان بن ثابت را تحریک کرد تا اشعارى در مذمت هند بگوید.[۵۴]

آوازه خوانی برای تحریک جنگ جویان در جنگ احد

در جنگ احد زنان قریش، مردانشان را به جنگ تحریک می کردند: ابو دجانه یکی از یاران پیامبر (ص) در جریان جنگ هر چیزى را که مى‏دید خرد و تباه مى‏کرد تا آن که به دامان کوه رسید که در آن جا جمعى اززنان دایره در دست گرفته مى‏نواختند و میان آنها زنى بود این سرود را می خواند.

ما دختران طارق که بر فرش خرامیده‏ایم خرامیدن کبک با زر و زیور، فرق سرها را با مشک معطر کرده، گوهر بر گردن ها آویخته. اگر پیش بیائید (مقصود حمله) بغل کشى خواهیم کرد، فرش هاى گران بها را خواهیم گسترانید و اگر پشت کنید (از دشمن بگریزید) مفارقت مى‏کنیم مفارقت کسى که دوستدار نباشد: و نیز دیگرى چنین گفته:

هان اى طایفه بنى عبد الدار (که پرچم دار بودند). اى نگهبانان پشت جنگجویان (مبادا بگریزند) با هر حربه برنده (آنها را) بزنید، او (ابو دجانه) شمشیر را آخت که آن زن را بکشد ولى دریغش آمد که شمشیر پیغمبر (ص) را به خون آن زن آلوده کند آن زن هند (مادر معاویه) بود زن ها هم با نواختن دف (و رقص و سرود) مردان را تحریک و تشجیع می کردند[۵۵]

ابوسفیان و جنگ احد

جنگ احد یک سال پس از وقعه بدر روى داد و فرمانده مشرکان در این غزوه ابو سفیان بن حرب بود. در میان قریش قبیله بنى عبد الدار منصب پرچمدارى قریش را در جنگ ها به عهده داشتند؛ از این رو ابو سفیان براى آن که آنها را برای جنگ آماده کند در آن روز به نزد ایشان آمده گفت: اى پسران عبد الدار شما بودید که با شکست خود در جنگ بدر، پرچم جنگ را سرنگون کردید و باعث آن شکست ننگین شدید، و این را بدانید که هر بلائى به سر سپاه و لشگرى می رسد از جانب پرچم آنها است؛ زیرا تا پرچم بر پا است افراد آن سپاه نیز پابرجا هستند، اکنون اگر شما نمى‏توانید آن را سر پا نگهداشته و حفظ کنید، نگهدارى آن را به ما واگذار کنید! بنو عبد الدار از این سخنان به غیرت آمده به ابو سفیان گفتند: ما پرچم را به تو واگذاریم؟ (هرگز) و هنگام جنگ و برخورد با دشمن خواهى دید چگونه ما از آن دفاع خواهیم کرد.

ابو سفیان نیز که منظورى جز تحریک و تشجیع آنان نداشت بدین وسیله به مقصود خود رسید.[۵۶]

اقدام پیامبر (ص) در مقابله با توطئه های ابوسفیان

در جنگ احد هنگامی که مسلمانان با شکست عظیمى روبه‏رو شده بودند، دشمن فرصت طلب، وقت را براى نفوذ عقاید خود مغتنم شمرد و شعارهایى را بر ضد آیین توحید سر داد. به گفته یکى از نویسندگان معاصر: «هیچ فرصتى براى نفوذ در عقاید و افکار و نفوس مردم، مساعدتر از فرصت شکست و گرفتارى به بلایا و مصایب بزرگ نیست. در موقع شدت مصیبت، روحیه قوم ستم‏دیده، آن چنان ضعیف و متزلزل مى‏گردد که عقل آن قوم، قدرت حکومت و تشخیص خود را از دست مى‏دهد. در چنین فرصتى است که تبلیغات سوء به آسانى مى‏تواند در قلب‏هاى قوم شکست خورده نافذ و مؤثر واقع شود».

ابو سفیان و عکرمه، در حالى که بت‏هاى بزرگ را روى دست گرفته و غرق سرور و شادى بودند، از این فرصت مناسب استفاده کرده و فریاد مى‏کشیدند: «اعل هبل، اعل هبل؛ سرفراز باد هبل»؛ یعنى این پیروزى ما به بت‏پرستى مربوط است و اگر خدایى جز او بود و یکتاپرستى حقیقت داشت، شما پیروز مى‏شدید.

پیامبر متوجه شد که رقیب در لحظات حساس، برنامه خطرناکى را اجرا مى‏کند و سرگرم استفاده از فرصت است. از این نظر، تمام مصایب را فراموش کرد و فوراً به على (ع) و سایر مسلمانان دستور داد، پاسخ این منادى شرک را چنین بگویند: «اللّه أعلى و أجلّ، اللّه أعلى و أجلّ؛ خدا بزرگ و توانا است و این شکست به خداپرستى ما مربوط نیست، بلکه معلول انحراف از دستور فرمانده است.

ابو سفیان باز دست از تبلیغ افکار مسموم خود نکشید و گفت: «نحن لنا العزّى و لا عزّى لکم؛ ما بت عزّى داریم و شما چنین بتى ندارید». پیامبر، فرصت را از دشمن گرفت و دستور داد که مسلمانان همگى در میان درّه با آهنگ‏رسا جمله‏اى که از نظر وزن و سجع مشابه آن است بگویند: «اللّه مولانا و لا مولى لکم؛ یعنى اگر شما به یک‏

بت که قطعه سنگ و یا چوبى بیش نیست، متکى هستید، تکیه‏گاه ما خداوند بزرگ و توانا است.

منادى شرک بار سوم گفت: امروز به عوض روز بدر. مسلمانان به دستور پیامبر گفتند: این دو روز هرگز با هم مساوى نیست، کشتگان ما در بهشتند و کشتگان شما در دوزخ.

ابو سفیان در برابر این پاسخ‏هاى کوبنده که از حلقوم صدها مسلمان در مى‏آمد، سخت منقلب شد و با گفتن جمله: «وعده ما و شما سال آینده» راه خود را در پیش گرفت و میدان را به قصد مکه ترک گفت.[۵۷]



[۱]. حموى بغدادى،‏ یاقوت، معجم البلدان،‏ ج‌۱،ص ‌۱۰۹، دار صادر، بیروت،‏ چاپ دوم، ۱۹۹۵ م‏؛ ابن کثیر الدمشقى، البدایه و النهایه، ج ‌۴، ص ‌۹، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷، هـ ق؛ حهت مطالعه بیشتر به سایت معارف قرآن مراجعه شود.

[۲]. واقدى، محمد بن عمر، المغازى، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، ،متن، ص۲۳۰، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.

[۳]. ابن هشام‏، السیره النبویه، ج ۲، ص ۱۰۶، دار المعرفه، بیروت‏.

[۴]. المغازى، ترجمه،متن، ص ۲۳۱٫

[۵]. همان.

[۶]. جعفریان رسول، ‏سیره رسول خدا (ص)، ص ۵۲۴-۵۲۹، ناشر، دلیل ما، قم‏، چاپ سوم، ۱۳۸۳ ش‏.

[۷]. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ طبرى ، ترجمه، پاینده، ابو القاسم، ج‏۳،ص ۱۰۱۴، اساطیر، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۸]. سبحانى، جعفر، ‏فروغ ابدیت، ص۵۲۷، ناشر، بوستان کتاب، قم‏، چاپ، بیست و یکم، ۱۳۸۵ ش‏.

[۹]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۸۵، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم ، ۱۳۷۵ش.

[۱۰]. ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۸۹، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۱۱]. ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۰، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۱۲]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۲، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۱۳]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۹۲، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۱۴]. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، مترجم، عطاردى، عزیز الله، متن، ص ۱۱۷، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۹۰ ق‏.

[۱۵]. ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۱۰۴، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۱۶]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگ هاى پیامبر(ص)، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، متن،ص ۱۷۹، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.

[۱۷]. آل عمران، ۱۶۷٫

[۱۸]. همان، ۱۴۰٫

[۱۹]. همان، ۱۴۱٫

[۲۰]. همان.

[۲۱]. همان، ۱۴۲٫

[۲۲]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۱۱۲-۱۰۸، ناشر، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش

[۲۳]. آل عمران ۱۴۰

[۲۴]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۱۰۲، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۲۵]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۳، ص ۱۱۵، ناشر، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.

[۲۶]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۰، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۲۷]. بلاغى، سید عبد الحجت، حجه التفاسیر و بلاغ الإکسیر، ج‏۱، ص ۳۰۸، انتشارات حکمت، قم، س ۱۳۸۶٫

[۲۸]. آل عمران، ۱۵۲٫

[۲۹].همان.

[۳۰].همان.

[۳۱]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۳، ص ۱۲۹-۱۳۰، ناشر، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.

[۳۲]. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، مترجم، عطاردى، عزیز الله، متن، ص ۱۱۸، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۹۰ ق‏.

[۳۳]. آیتى، محمد ابراهیم، ‏تاریخ پیامبر اسلام، متن،ص ۳۱۹، ‏انتشارات دانشگاه، تهران، ۱۳۷۸ ش‏.

[۳۴]. ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۵، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۳۵]. راوندى، سید فضل الله،نوادر، ص ۳۳، ناشر، دار الکتاب، قم، چاپ اول‏.

[۳۶]. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، مترجم، عطاردى، عزیز الله، متن، ص ۱۱۶، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۹۰ ق‏.

[۳۷]. کامل ، ج‏۷،ص۱۷۰٫

[۳۸]. ابن اثیر، عز الدین على ، کامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)،  ترجمه حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس ، ج ‏۷،ص۱۷۰مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.

[۳۹]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ترجمه،‏ مهدوى دامغانى،‏ محمود، ج‏۳،ص۱۶، انتشارات فرهنگ و اندیشه، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۴۰]. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، مترجم، عطاردى، عزیز الله، متن، ص ۱۱۷، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۹۰ ق‏.

[۴۱]. شیخ کلینى‏، کافی‏، ج ‏۸، ص۱۱۰، ناشر، اسلامیه، تهران‏، چاپ دوم‏، ۱۳۶۲ ش‏.

[۴۲]. زوبین نیزه کوتاهى را می گویند که در قدیم هنگام جنگ به طرف دشمن پرتاب می کرده‏اند.

[۴۳]. ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۸-۱۰۱، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش. زندگانى محمد(ص) ،ج ‏۲،ص ۹۸-۱۰۱٫

[۴۴]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگ هاى پیامبر(ص)، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، متن، ص ۲۲۳، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.

[۴۵]. کاتب واقدى، محمد بن سعد، الطبقات الکبرى، ترجمه،‏ مهدوى دامغانى،‏ محمود، ترجمه،ج ‏۳،ص۱۰، انتشارات فرهنگ و اندیشه، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۴۶]. بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۵۷، بیروت‏سال چاپ ۱۴۰۳ ق‏

[۴۷] نور، ۶۲

[۴۸]. سبحانى ، جعفر، فروغ ابدیت، ص ۵۳۴ – ۵۳۵٫

[۴۹]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، متن، ص۱۷۱، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.

[۵۰]. طبرسى، فضل بن حسن، إعلام الورى، مترجم، عطاردى، عزیز الله، متن، ص ۱۱۹، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ اوّل، ۱۳۹۰ ق‏.

[۵۱]. قمى، على بن ابراهیم، تفسیر قمى، تحقیق، موسوى جزایرى، سید طیب، ج ۱ ص ۱۱۵، ناشر، دار الکتاب، قم، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ ش،

[۵۲]. واقدى، محمد بن عمر، مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، متن، ص ۱۹۶، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش

[۵۳].  ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۸۸، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۵۴]. ابن هشام زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج‏۲، ص ۱۱۵، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۵۵]. ابن اثیر، عز الدین على، کامل تاریخ بزرگ اسلام و ایران،  ترجمه حالت، ابو القاسم، خلیلى، عباس ، ج ‏۷،ص ۱۷۲ مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران، ۱۳۷۱ش.

[۵۶]. ابن هشام، زندگانى محمد (ص) پیامبر اسلام، ترجمه، رسولى، سید هاشم، ج ‏۲، ص ۹۴، انتشارات کتابچى، تهران، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ش.

[۵۷]. سبحانى، جعفر، ‏فروغ ابدیت، ص۵۶۳-۵۶۴، ناشر، بوستان کتاب، قم‏، چاپ، بیست و یکم، ۱۳۸۵ ش‏




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


5 + 5 =