دایره المعارف اسلام پدیا » جنگ احد در قرآن
منوی اصلی

جنگ احد در قرآن

تاریخ: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ در باب: جنگ احد

یکی از مهم ترین وقایعی که در زمان پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد، جنگ احد بود. نظر به این که این جنگ از اهمیت بالایی برخوردار بود؛ از این رو می بینیم که  قرآن کریم در سوره آل عمران نسبتاً به طور مفصل به اتفاقات این جنگ پرداخته است.

واقدی در تاریخش نقل می کند که عبد الرحمن بن عوف‏ گفته است: اگر برآنید تا حکایت احد را بدانید آیه یکصد و بیست به بعد سوره آل عمران را بخوانید در آن صورت، گویى که در احد با ما بوده‏اید.[۱] ابن اسحاق نیز مى‏گوید که شصت آیه از سوره آل عمران به جنگ احد اختصاص دارد.[۲] شمارى از آیات به صراحت درباره وقایع احد بوده و برخى از آنها، به طور غیر صریح به نکاتى کلى اشاره دارد.

خداوند متعال در آیه ۱۲۰ به مؤمنان مى‏گوید: «اگر خیرى به شما رسد، اندوهگین شوند و اگر به مصیبتى گرفتار آیید شادمان شوند. اگر شکیبایى ورزید و پرهیزکارى کنید زیانى از مکرشان، به شما نرسد». بدین ترتیب از لحاظ روحى و نگرانى از شماتت دشمن، آنان را براى شکیبایى بیشتر در جهت خلاصى از مکر مشرکان آماده مى‏کند.

آن گاه در آیه بعد، روزى را به یاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مى‏آورد که از میان کسان خویش بیرون آمده، مؤمنان را براى صحنه جنگ آمده مى‏کرد. «وَ إِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِینَ مَقاعِدَ لِلْقِتالِ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ» نوعاً آیه مزبور را درباره احد دانسته‏اند، اما تعبیر «غدوت» که آن را به «بامداد» ترجمه مى‏کنند با رفتن رسول خدا به سوى احد در عصر روز جمعه سازگارى ندارد. آن چه مشکل را حل مى‏کند این که «غداه» در این جا به معناى مطلق خروج است کما این که «رواح» مطلق بازگشت. بنابراین بر خلاف آنچه در ترجمه‏ها گفته شد معناى آن بامداد نیست.

سپس در آیه ۱۲۲، از دو گروهى یاد مى‏کند که قصد شرکت در جنگ را نداشتند.

مفسران آنان را بنوحارثه و بنوسلمه از انصار دانسته‏اند، اما از تعبیر «اللَّهُ وَلِیُّهُما» چنان به دست مى‏آید که به هر روى آن قدر اهل ولایه الله بوده‏اند تا همراه سایر مؤمنان در جنگ شرکت کنند. در انتهاى آیه آمده، «پس مؤمنان باید که بر خداى توکل کنند».

در این جا یک سؤال براى مؤمنان بوده و آن این که چرا خداوند آنان را در احد یارى نکرد. گویا در پاسخ به این سؤال خداوند شرایط امداد الهى را با یادی از غزوه بدر بیان مى‏کند: هر آینه خدا شما را در بدر یارى کرد، حال آن که ناتوان بودید، پس از خدا بترسید، باشد که سپاسگزار شوید. آن گاه که (تو اى پیامبر) به مؤمنان گفتى: اگر خدا سه هزار فرشته به یاریتان فرستد، آیا شما را کافى نخواهد بود؛ بلى، اگر پایدارى کنید و پرهیزکار باشید، چون دشمنان تاخت آورند، خدا با پنج هزار فرشته صاحب علامت، شما را یارى مى‏کند. و خداوند این کار را جز براى شادمانى شما و آرامش قلبتان نکرد؛ و نیست یاری اى مگر از سوى خداى پیروزمند و دانا. از ظاهر آیات فوق چنین به دست مى‏آید که رسول خدا (ص) پیش از وقوع جنگ احد، از کمک خداوند در بدر یاد کرده و فرموده است که اگر شکیبا و پرهیزکار باشند چه بسا کمک خداوند فزون بر آن چیزى باشد که در بدر بوده است. به هر روى پایدارى یکى از شروط اصلى امداد الهى است.[۳] واقدى مى‏گوید: چون در روز بدر شکیبایى نکرده و گریختند یک ملک هم به کمک آنان نیامد.[۴]

در ادامه، تا چندین آیه، ربطى به جنگ احد ندارد جز آن که در آیه ۱۳۲ تأکید بر اطاعت از خدا و رسول دارد. بار دیگر از آیه ۱۳۹ به آنچه در احد رخ داده مى‏پردازد. پیش‏

از آن به سنن الهى در تاریخ، در از میان بردن اقوامى که رسولان را متهم به دروغ گویى مى‏کردند اشاره مى‏کند و این که نگریستن در آنچه رخ داده و نتایج آن، براى مردم دلیلى روشن و براى پرهیزکاران راهنما و اندرزى سودمند است. آن گاه درباره ضربه‏اى که مسلمانان در احد متحمل شده‏اند مى‏فرماید: «إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ، اگر بر شما زخمى رسید، به آن قوم نیز چنان زخمى رسیده است. و این روزگار است که هر دم آن را به مراد کسى مى‏گردانیم تا خداوند کسانى را که ایمان آورده‏اند بشناسد و از شما گواهان گیرد و خدا ستمکاران را دوست ندارد و تا مؤمنان را پاکیزه گرداند و کافران را نابود سازد». بسیارى از مسلمانان که در بدر شرکت نکرده بودند، پس از آن، آروزى شهادت مى‏کردند.

اکنون خداوند مى‏فرماید: «پیش از آن که مرگتان فرا رسد، تمناى مرگ مى‏کردید، اینک مرگ را دیدید» و در آن مى‏نگرید. بسیارى از فراریان احد بهانه‏شان براى فرار خبر قتل پیامبر (ص) بود. خداى تعالى در آیه ۱۴۴ همین سوره مى‏فرماید: «جز این نیست که محمد پیامبرى است که پیش از او پیامبرانى دیگر بوده‏اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به آیین پیشین خود باز مى‏گردید؟ هرکس باز گردد، هیچ زیانى به خدا نخواهد رسانید. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد».

بسیارى از افراد ضعیف الایمان و منافق بر این تصور بودند که افرادى بى‏جهت کشته شده‏اند؛ خداوند در آیه ۱۴۵ مى‏فرماید: «هیچ کس جز به فرمان خدا نمى‏میرد. مدت مکتوب است». پس از آن مقاومت یاران انبیاى گذشته را در جنگ ها مثال مى‏آورد: «چه بسا پیامبرانى که بسیار از دوستان خدا همراه آنان به جنگ رفتند، و در راه خدا، هرچه به آنها رسید، سستى نکردند و ناتوان نشدند و سر فرود نیاورند و خدا شکیبایان را دوست دارد» البته خداوند ثواب دنیا و آخرت را به ایشان ارزانى کرد.

در آیه ۱۵۲ همین سوره خداوند درباره آنچه که مربوط به وعده خدا و پیروزى و فرار مسلمانان از صحنه و در نتیجه شکست آنهاست سخن مى‏گوید: «خدا به وعده‏اى که با شما نهاده بود وفا کرد. آن گاه که به اذن او دشمن را مى‏کشتید. و چون غنیمتى را که هواى آن را در سر داشتید به شما نشان داد، سستى کردید و در آن امر به منازعه پرداختید و عصیان ورزیدید. بعضى خواستار دنیا شدید و بعضى خواستار آخرت. آن گاه شما را از آنان رویگردان کرد تا شما را امتحان کند. اینک شما را بخشید که او را به مؤمنان بخشایشى است.» آیه مزبور به صراحت ماهیت صحابه را در این که بعضى آخرت گرا و برخى دنیاگرا بوده‏اند نشان مى‏دهد. این روحیات همراه با نفاقى که به گستردگى در مدینه وجود داشته، دیدگاه هایى را که قصد دارند هر صحابه را عادل بشمارند، به شدت متزلزل مى‏کند و جالب این که همین آیه، شگفتى برخى را برانگیخته که: من گمان نمى‏کردم که احدى از اصحاب رسول خدا (ص) طالب دنیا باشد تا آن که این آیه نازل شد.

سپس خداوند به فرار مسلمانان اشاره مى‏کند: «إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلى‏ أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلى‏ ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ، آن گاه که مى‏گریختید و به کس نمى‏پرداختید و پیامبر (ص) شما را از پشت سر فرا مى‏خواند. پس غمى بر غم شما افزوده شد. اکنون اندوه آنچه را از دست داده‏اید، یا رنجى را که به شما رسیده است، مخورید، خدا به هر کارى که مى‏کنید آگاه است.

اکنون ادامه مى‏دهد: «آنگاه پس از آن اندوه، خداوند به شما ایمنى ارزانى داشت، چنان که گروهى را خواب فرو گرفت، اما گروهى دیگر که چون مردم عصر جاهلى، به خدا گمانى باطل داشتند، هنوز دستخوش اندوه خویش بودند و مى‏گفتند: آیا هرگز کار به دست ما خواهد افتاد؟ بگو: همه کارها به دست خدا است. آنان در دل خود چیزى را پنهان مى‏دارند که نمى‏خواهند براى تو آشکار سازند؛ پس مى‏گویند: اگر کار در دست ما بود این جا کشته نمى‏شدیم؛ بگو اگر در خانه‏هاى خود هم بودید، کسانى که کشته شدن بر آنها مقرّر شده است، به قتلگاهشان بیرون مى‏رفتند. خدا آنچه در سینه دارید مى‏آزماید و دل هایتان را پاک مى‏گرداند و خدا به آنچه در دل ها است آگاه است.

خداوند در آیه ۱۵۵ درباره فراریان مى‏گوید: «إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ، آنان که در روز مقابله دو گروه بگریختند، به سبب پاره‏اى از عملشان، شیطان آنها را به خطا افکنده بود. اینک خداوند عفوشان کرد که او آمرزنده و بردبار است.»

خداوند از فراریان جنگ که مرتکب گناه کبیره‏اى شده بودند درگذشت و به رسول خود نیز فرمود: «به سبب رحمت خداست که تو با آنها این چنین خوش خوى و مهربان هستى؛ اگر تندخو و سخت دل مى‏بودى، از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس [فرارشان‏] را بر آنها ببخشاى، و برایشان آمرزش بخواه، و در کارها با ایشان مشورت کن، و چون بر انجام کارى قصد کردى، بر خداى توکل کن که خدا توکل کنندگان را دوست دارد.» تعبیر «وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ» درباره فراریان از جنگ، بدون شبهه در معناى جذب قلوب آنهاست، لذا در ادامه «فَإِذا عَزَمْتَ» نیز بر تصمیم گیرى توسط رسول خدا (ص) اشاره دارد». در عین حال باید گفت مشورت رسول خدا با صحابه در بیرون آمدن از شهر، ربطى به این شکست نداشت، آنچه مهم بود نفسانیات برخى از اصحاب بود که سبب شد تا شیطان آنها را به راه خطا افکند. به هر روى هرچه بود نتیجه اعمال خود مردم بود.

خداوند در آیه ۱۶۵ مى‏فرماید: «أَ وَ لَمَّا أَصابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ قَدْ أَصَبْتُمْ مِثْلَیْها قُلْتُمْ أَنَّى هذا قُلْ هُوَ مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ، و آیا هنگامى که آسیبى به شما رسید، که شما خود، دو چندان آن [را در بدر] رسانده بودید، گفتید: این آسیب از کجا رسیده؟

بگو: از جانب خودتان؛ هر آینه خدا بر هر چیزى تواناست.» البته سر جمع همه چیز به اذن خداى صورت مى‏گیرد؛ یعنى ممکن بود که خداوند از عالم غیب جلوى این رخداد را بگیرد، اما خداوند خلاف سننى که در عالم انسانى و مادى نهاده، جز به مصلحتى فراتر که خود سنتى دیگر است، عمل نمى‏کند. در این جا مصلحت آن بود که اجازه دهد مؤمنان و منافقان هرچه دارند اظهار کنند؛ لذا در آیات ۱۶۸- ۱۶۶ مى‏فرماید: «آنچه در روز برخورد دو گروه (روز احد) به شما رسید به اذن خداوند بود تا خدا مؤمنان را معلوم دارد. و آنان را نیز که نفاق ورزیدند، معلوم دارد. به آنها گفته مى‏شد: بیایید در راه خدا کارزار کنید یا به دفاع بپردازید. مى‏گفتند: اگر یقین داشتیم که جنگى در مى‏گیرد با شما مى‏آمدیم. آنان به کفر نزدیک تر هستند تا به ایمان به زبان چیزهایى مى‏گویند که به دل اعتقاد ندارند و خدا به آنچه در دل نهفته مى‏دارند آگاه‏تر است. به آنان که از جنگ باز ایستادند و درباره برادران خود گفتند: اگر سخن ما را شنیده بودند کشته نمى‏شدند، بگو: اگر راست مى‏گویید مرگ را از خود برانید». این آیات درباره منافقان به ویژه گروه عبد الله بن ابى مى‏باشد.

مى‏دانیم که رسول خدا (ص) پس از احد، به قصد ایجاد آمادگى مجدد در سپاه خود و تهدید مشرکان، سپاهى را تجهیز کرد و تا «حمراء الاسد» آمد و زمانى که شنید مشرکان رفته‏اند و قصد بازگشت ندارند، به مدینه مراجعت کرد. خداوند در آیه ۱۷۲ آل عمران درباره آنان مى‏فرماید: «از میان آن کسانی که پس از زخم خوردن باز هم فرمان خدا و رسولش را اجابت کردند، آنان که نیکوکار باشند و از خداى بترسند، مزدى بزرگ دارند.

مردمى که وقتى به آنها گفته شد که مردمان براى جنگ با شما آماده شده‏اند از آنان بترسید، بر ایمانشان افزوده شد و گفتند: خدا ما را بسنده است و چه نیکو یاورى است». یار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى‏رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند) و خداوند استقامت‏کنندگان را دوست دارد. گفتار آنان تنها این بود که مى‏گفتند: پروردگارا، گناهان ما را ببخش و از زیاده روی هاى ما صرف نظر کن و قدم هاى ما را (در جنگ و جهاد) ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز بگردان. پس خداوند به آنها پاداش دنیا و هم پاداش نیکوى آخرت را داده و خدا نیکوکاران را دوست دارد.[۵]



[۱]. واقدى، محمد بن عمر، المغازى، ترجمه، مهدوى دامغانى،  محمود، ،متن، ص۲۳۰، مرکز نشر دانشگاهى، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.

[۲]. ابن هشام‏، السیره النبویه، ج ۲، ص ۱۰۶، دار المعرفه، بیروت‏

[۳]. المغازى، ترجمه،متن، ص ۲۳۱٫

[۴]. همان.

[۵]. جعفریان رسول، ‏سیره رسول خدا (ص)، ص ۵۲۴-۵۲۹، ناشر، دلیل ما، قم‏، چاپ سوم، ۱۳۸۳ ش‏




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


3 + 4 =