دایره المعارف اسلام پدیا » امام جواد (ع)
منوی اصلی

امام جواد (ع)

تاریخ: ۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ در باب: معصومین
  1. زندگی نامۀ امام جواد (ع)
  2. ولادت امام جواد (علیه السّلام)
  3. سخن دشمنان در بارۀ فرزند نداشتن امام رضا (علیه السّلام)
  4. نام، کنیه و القاب امام جواد (ع)
  5. دوران کودکی امام جواد (ع)
  6. والدین امام جواد (ع)
  7. ازدواج امام جواد (ع)
  8. همسران امام جواد (ع)
  9. فرزندان امام جواد (ع)
  10. شهادت امام جواد (ع)
  11. کیفیت شهادت امام جواد (ع)
  12. مرقد امام جواد (ع)
  13. امامت امام جواد (ع)
  14. دلایل امامت امام جواد (ع)
  15. کرامات امام جواد (ع)
  16. شبهات و پاسخ ها پیرامون امامت امام جواد (ع)
  17. شخصیت علمی امام جواد (ع)
  18. امام جواد (ع) و تربیت شاگردان
  19. شاگردان امام جواد (ع)
  20. مناظرات علمی امام جواد (ع)
  21. علم به غیب امام جواد (ع)
  22. سیره عملی امام جواد (ع)
  23. فعالیت های فردی امام جواد (ع)
  24. بخشش و سخاوت امام جواد (ع)
  25. فعالیت های اجتماعی امام جواد (ع)
  26. امام جواد (ع) و رسیدگی به محرومان
  27. امام جواد (ع) و رعایت حقوق و نیازهای همسران
  28. امام جواد (ع) مرجع پاسخ گویی
  29. فعالیت های سیاسی امام جواد (ع)
  30. امام جواد (ع) و بنی عباس
  31. خلفای عباسی معاصر امام جواد (ع)
  32. امام جواد (ع) از نگاه پیامبر (ص)
  33. علاقۀ شدید امام رضا (ع) به امام جواد (ع)
  34. امام جواد (ع) از نگاه اندیشمندان اهل سنّت

زندگی نامۀ امام جواد (ع)

حضرت جواد (علیه السّلام) امام نهم شیعیان است، پدرش امام علی بن موسی الرضا (علیهما السّلام) مادرش به نام سبیکه نوبیه بود. در ماه رمضان و یا رجب سال ۱۹۵ق متولد شد و در آخر ذى قعده سال ۲۲۰ در سن بیست و پنج سالگی از دنیا رفت ( به شهادت رسید) و در بغداد، قبرستان قریش کنار قبر جدش موسى بن جعفر (علیهما السّلام) دفن شد.[۱]

 

ولادت امام جواد (علیه السّلام)

اقوالی در ولادت امام جواد (علیه السّلام) وجود دارد. تولد آن حضرت در مدینه در سال ۱۹۵ هجری در شب جمعه نوزدهم رمضان یا نیمه رمضان یا رجب بوده است.[۳]

 

سخن دشمنان در بارۀ فرزند نداشتن امام رضا (علیه السّلام)

مسئلۀ فرزند نداشتن امام رضا (علیه‌السلام) اصحاب و شیعیان حضرت رضا(علیه‌السلام) را متأثر کرده بود. این اندوه زمانی بیشتر شد که فرقۀ واقفیه بنا به دلایل مادی و تصرف سهم امام و عدم بازگرداندن آن به حضرت رضا (علیه‌السلام)، قائل به غیبت امام کاظم (علیه‌السلام) شده بودند، و در تبلیغات خویش نداشتن فرزند پسر از سوی امام رضا (علیه‌السلام) را دلیل بر ادعای موهوم خود می‌دانستند؛ تا جایی که یک بار یکی از همین افراد در نامه‌ای خطاب به حضرت رضا (علیه‌السلام) نوشت:

تو چگونه امام هستی، در حالی که فرزندی نداری!

حضرت در پاسخ فرمودند: تو از کجا می‌دانی که فرزندی ندارم، به خدا سوگند روزها و شب‌ها سپری نمی‌شود مگر این که خداوند فرزند پسری را به من عنایت فرماید که حق و باطل را از هم جدا سازد.[۴]

همچنین یکی از یاران به حضرت عرض می‌کند: امام پس از تو کیست؟

آن حضرت فرمودند: فرزندم .

سپس گفت: کسی که فرزند ندارد چگونه جرأت آن را دارد که بگوید فرزندم؟

راوی همین حدیث می گوید: چند روز سپری نشده بود که امام جواد(علیه‌السلام) به دنیا آمد.[۵]

همچنین “ابن قیام واسطی” از فرقه واقفیه که امامت حضرت رضا(علیه‌السلام) را قبول نداشت، نزد آن حضرت آمد و به قصد عیب جویی حضرت گفت: آیا می‌شود که دو امام در یک مقطع زمانی با هم باشند؟

حضرت رضا(علیه‌السلام) فرمود: نه مگر آن که یکی از آن دو صامت (خاموش) باشد .

ابن قیام گفت: پس چطور برای تو صامتی نیست؟

امام فرمود: چرا. به خدا سوگند خداوند برای من فرزندی قرار می‌دهد که حق و حق‌خواهان را استواری می‌بخشد و باطل و باطل خواهان را نیست و نابود می‌کند.[۶]

همچنین زکریا بن یحیى می گوید: شنیدم على بن جعفر، حسن بن حسین بن على را می گفت: به خدا سوگند که خدا ابو الحسن الرضا (علیه السلام) را یارى کرد، حسن گفت: آرى به خدا قربانت گردم، همانا برادرانش نسبت به او ستم کردند، على بن جعفر گفت: آرى به خدا ما عموهایش هم به او ستم کردیم، حسن گفت: قربانت گردم، مگر شما چه کردید؟ زیرا من نزد شما نبودم، گفت: ما و برادرانش به او گفتیم: هرگز در میان ما خاندان، امامى که رنگش دگرگون باشد نبوده (مقصودشان این بود که امام محمد تقى (علیه السلام) به شما شباهت ندارد) حضرت رضا فرمود: او پسر من است، آنها گفتند: همانا رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به حکم قیافه‏شناس داورى فرموده، میان تو و ما هم قیافه‏شناس داور باشد، حضرت فرمود: من دنبال آنها نمی فرستم، شما بفرستید، و به آنها اطلاع ندهید که براى چه دعوتشان می کنید و شما در خانه خود باشید.

چون ایشان آمدند، ما را در باغ نشانیدند و عموها و برادران و خواهران امام رضا (علیه السلام) صف کشیدند و آن حضرت را گرفته خرقه و کلاهى پشمین به او پوشانیدند و بیلى بر دوشش گذاشتند و گفتند به صورت باغبانى وارد باغ شو، سپس ابى جعفر (علیه السلام) را آوردند و به قیافه‏شناسان گفتند: این پسر را به پدرش منسوب کنید، آنها گفتند: او را در این جا پدرى نیست، ولى این و این عموى پدر او هستند و این عموى خود اوست و این عمه اوست، اگر او در اینجا پدرى داشته باشد، همین صاحب باغ است که قدم هاى او با قدم هاى این پسر یکسان است و چون حضرت رضا (علیه السلام) برگشت، گفتند: همین شخص پدر اوست.

على بن جعفر می گوید: من برخاستم و لب ابى جعفر (علیه السلام) را چنان بوسیدم که آب دهانش را مکیدم‏

و به او عرض کردم: گواهى دهم که تو نزد خدا امام منى، پس حضرت رضا (علیه السلام) گریه کرد و فرمود: اى عمو! مگر نشنیدى که پدرم می فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: پدرم فداى پسر بهترین کنیزان، پسر کنیز نوبیه[۷] که دهانش خوشبو و زهدانش نجیب زاى است، واى بر آنها و خدا لعنت کند اعیبس و نژادش را (یعنى بنى عباس را) همان که فتنه انگیز است و آنها را چند سال و چند ماه و چند روز می­کشد و به آنها ذلت می­رساند و از جام تلخ و ناگوار به آنها مى‏آشاماند، و اوست دربدر و دور افتاده، پدر و جد کشته شده و صاحب غیبت، مردم در باره او می گویند: معلوم نیست مرده یا هلاک شده و به کدام دره رفته، اى عمو! چنین پسرى جز از نسل من تواند بود؟ عرض کردم: راست می گوئى، قربانت گردم.[۸]

 

نام، کنیه و القاب امام جواد (ع)

نام مبارک امام نهم محمّد، کنیه‏اش ابو جعفر و کنیۀ مخصوص اش ابو علی است، القاب آن جناب مختار، متوکل، متقى، زکى و تقى، منتجب و مرتضى و قانع و جواد و عالم می باشد.[۹]

طبق روایتی امام رضا (علیه السّلام) او را، صادق، صابر، فاضل، نور دیدۀ مؤمنان و مایۀ غیظ و خشم ملحدان لقب داد.[۱۰]

 

دوران کودکی امام جواد (ع)

برخى‏ روایات‏، حکایت‏ از آن‏ دارند که‏ امام‏ جواد در جریان‏ طواف‏ پدرشان‏ به‏ گرد کعبه‏ در همان‏ سالى‏ که‏ قصد خراسان‏ داشتند، خطر را بر ایشان‏، احساس‏ کردند، در این‏ رابطه‏ در اعیان‏ الشیعه به‏ عنوان‏ دلیلى‏ بر این‏ امر به‏ نقل‏ از امیه بن‏ على‏ آمده‏ است‏ که‏ گفته‏: در آن‏ سالى‏ که‏ امام‏ رضا (ع) قصد سفر به‏ خراسان‏ داشتند و حج‏ وداع‏ به جاى‏ آوردند بنده‏ در خدمتشان‏ بودم‏، فرزند ایشان‏ ابو جعفر الجواد نیز همراهشان‏ بودند حضرت‏ وداع‏ از خانه‏ خدا را به جاى‏ آوردند و در آنجا نماز گزاردند. امام‏ جواد (ع‏) به‏ گردن‏ یکى‏ از غلامان‏ آن‏ حضرت‏ آویخته‏ بود و غلام‏ ایشان‏ را مى‏گرداند، در این‏ هنگام‏ امام‏ جواد پایین‏ آمد و در حجر ابراهیم‏ نشست‏ و نشستن‏ ایشان‏ بدرازا کشید، موفق‏ (غلام‏) به‏ ایشان‏ گفت‏: فدایتان‏ شوم‏ برخیزید. امام‏ جواد برنخاست‏ و فرمود: از این‏ جایم‏ تکان‏ نمى‏خورم‏ مگر آن که‏ خداوند خواسته‏ باشد و غم‏ چهره‏اش‏ را فرا گرفت‏. موفق‏ خدمت­کار پیش‏ امام‏ رضا (ع‏) آمده‏ و جریان‏ فرزندش‏ امام‏ جواد را با ایشان‏ در میان‏ گذارد امام‏ رضا خود نزد وى‏ آمده‏ به‏ ایشان‏ گفتند: فرزندم‏ برخیز، خوددارى‏ ورزید و گفت‏: من از جایم تکان نمى‏خورم در حالى که تو با این خانه (خانه خدا) وداعى گفتى که دیگر بدان باز نخواهى گشت و سرانجام همراه پدر برخاست و به آن­جا که پدر مى‏خواست همراهش رفت.

از این روایت چنین برمى‏آید که آن حضرت طى زیارت پدرش از خانه خدا و وداع ایشان، خطراتى که انتظارشان را مى‏کشید درک کرده بود و درک چنین امرى البته از چنان سنى برنمى‏آید. اگر آنچه را که در رابطه با به ازدواج درآمدن دختر مأمون (ام الفضل) با ایشان اندک زمانى پس از فوت پدرشان را که در پى گفت­وگوى میان مأمون و عباس از یک سو و امام جواد و قاضى القضات یحیى بن اکثم از سوى دیگر انجام شد در نظر بگیریم مى‏توان ادعا کرد که آن حضرت به هنگام فوت پدر بیش از ده سال و احتمالا در حدود چهارده سال سن داشته‏اند حال آن­که روایاتى که این نظر را تأیید کنند، در دست نداریم.[۱۱]

والدین امام جواد (ع)

پدرامام جواد (علیه السّلام) امام هشتم شیعیان، امام علی بن موسی الرضا (علیه السّلام) ، و مادرش ام ولد بوده و نام او سبیکه از اهل نوبه (از شهرهاى افریقا)، از خاندان ماریه قبطیه‏، همسر پیامبر اسلام (ص) ، بوده است.[۱۲] امام رضا (علیه السّلام) او را خیزران نامید.[۱۳] از نظر فضائل اخلاقى در درجه والایى قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود، به طورى که امام رضا (علیه السّلام)از او به عنوان بانویى منزه و پاک دامن و با فضیلت یاد مى‏کرد.[۱۴]

 

ازدواج امام جواد (ع)

مامون خلیفۀ عباسی چون در میان یک سلسله تنگناها و شرائط دشوار سیاسى قرار گرفته بود، براى رهایى از این تنگناها، تصمیم ‏گرفت ‏خود را به خاندان پیامبر نزدیک سازد، بر همین اساس با تحمیل ولیعهدى بر امام هشتم مى‏خواست ‏سیاست چند بعدى خود را به مورد اجرا بگذارد. و نیز با تظاهر به مهربانى و دوستى نسبت‏ به امام جواد (علیه السلام) تصمیم گرفت دختر خود را به حضرت تزویج کند تا استفاده‏اى را که از تحمیل ولیعهدى بر امام رضا (علیه السلام) در نظر داشت از این وصلت نیز به دست آورد. بر اساس همین طرح بود که امام جواد (علیه السلام) را در سال ۲۰۴ هـ ق یعنى یک سال پس از شهادت امام رضا (علیه السلام) از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاکراتى که در جلسه مناظره امام با یحیى بن اکثم گذشت[۱۵]، دختر خود «ام الفضل‏» را به همسرى حضرت درآورد.[۱۶]

همسران امام جواد (ع)

از مطالعۀ کتب تاریخی و روایی فهمیده می شود که امام جواد (علیه السلام) دارای دو همسر بودند به نام­های سمانه مغربیه مادر امام هادی (علیه السلام) ، و ام الفضل (دخترمامون خلیفۀ عباسی) که امام از او صاحب فرزند نشدند.[۱۷]

فرزندان امام جواد (ع)

دربارۀ فرزندان امام جواد (علیه السلام) بین منابع و کتب انساب  اختلاف وجود دارد. شیخ طبرسی می گوید: امام‏ جواد (علیه السلام) دو پسر و سه دختر از خود به جاى گذارد که یکى از آنان حضرت هادى (علیه السلام) است و دومى هم به نام موسى می باشد و دختران آن جناب هم حکیمه، خدیجه و ام کلثوم نام داشته‏اند، و بعضى هم گفته‏اند: که وى دو دختر بنام فاطمه و امامه از خود باقى گذاشته است.[۱۸] در برخی منابع دیگر نیز تا پنج پسر نیز به ایشان نسبت داده شده است، اما آنچه همۀ منابع درباره‌اش اتفاق نظر دارند، این است که فرزندان ذکور ایشان دو نفر بوده‌اند: امام علی الهادی و موسی مبرقع. به این دو فرزند ایشان در همه منابع اشاره شده است.[۱۹]

با این حال در منابع قدیمی تنها “ابن عنبه” در کتاب “عمده الطالب” چهار پسر برای ایشان بیان کرده است: امام هادی، موسی مبرقع، حسن و محمد.[۲۰]

در برخی کتاب‌های انساب که در دورۀ اخیر نوشته شده است، می‌توان به نام پنج فرزند پسر برای امام جواد رسید: امام هادی، موسی مبرقع، محمد، علی و یحیی.[۲۱]

به نظر می‌رسد علت این اختلافات تفاوت گزارشاتی است که در منابع اولیه وجود داشته است و یا شاید علت آن این باشد که از برخی از این افراد نسلی باقی نمانده و از برخی از آنها نسلی وجود دارد.

آنچه مسلم است، این که از امام هادی و موسی مبرقع نسلی به جا مانده است. نسل موسی مبرقع که خودش در قم مدفون است، اکنون در قم و شهرری حضور دارند.[۲۲] هر چند امروزه خاندانی در عراق خود را به یحیی فرزند امام جواد (ع) منتسب می دانند[۲۳]، اما این در منابع تاریخی نیامده است.

 

شهادت امام جواد (ع)

آن حضرت در شهر بغداد در ماه ذى قعده سال دویست و بیست هجرى از دنیا رفت و آن هنگام بیست و پنج سال از عمر شریفش گذشته بود.[۲۴] روز شنبه ششم ذى حجه سال دویست و بیست در بغداد در حالى که مسموم شده بود شهید شد و در آن هنگام بیست و پنج ساله بود.[۲۵] این مسئله را امام رضا (علیه السلام) پیش­گویی کردند: پس از تولد امام جواد (علیه السلام)، امام رضا (علیه السلام) فرمود: فرزندم به ناحق به شهادت می‌رسد. اهل آسمان برای او می گریند و خداوند متعال بر دشمن او و کسی که بر او ستم روا داشته است، خشم می گیرد و طولی نمی کشد که او را به عذاب دردناکی مبتلا می‌کند.[۲۶]

کیفیت شهادت امام جواد (ع)

در بارۀ این که امام جواد (علیه السلام) به چه نحوی به شهادت رسیدند، اقوال مختلفی وجود دارد که در این­جا به دو قول مشهور اشاره می شود:

الف: معتصم خلیفۀ ستم­گر عباسی برادر مأمون و عموی ام فضل دختر مأمون، پیوسته نقشه هایی را برای به شهادت رساندن امام جواد (علیه السلام) اجرا می کرد و در این زمینه با ام فضل نیز همدست و همداستان شده بود که امام جواد (علیه السلام) را مسموم کند؛ زیرا معتصم می دانست که ام فضل از آن حضرت منحرف شده است و به شدت علیه امام (علیه السلام) موضع گرفته است. بر این اساس ام فضل نیز در خواست معتصم را پاسخ مثبت داد و سمیّ را در انگور جا سازی کرد و در پیش روی آن حضرت نهاد و همین که امام جواد (علیه السلام) از آن انگور خورد، ام فضل پشیمان شد و شروع به گریه کرد حضرت فرمود: گریه ات برای چیست؟ سوگند به خدا، خداوند آن­چنان تو را به دردی در ناحیه رحم دچار سازد که جبران پذیر نباشد و به بلایی گرفتارت کند که قابل کتمان نباشد. بر اثر همین نفرین ام فضل بیمار شد و از دنیا رفت.[۲۷]

ب: ابن ابی دؤاد، یکی از قاضیان معروف زمان معتصم، می‌گوید:

امام جواد (علیه السلام) در مجلسی با استناد به آیات قرآن و روایات پیامبر خدا برای معتصم ثابت کرد که حد دزدی، قطع انگشتان دست است. سپس انگشتان شخصی که اعتراف به دزدی کرده بود، طبق حکم امام جواد (علیه السلام) و به فرمان معتصم قطع شد.

سه روز پس از این ماجرا نزد معتصم رفتم و گفتم:« خیر خواهی برای امیر المؤمنین امری واجب است.» بعد به او گفتم در مجلسی که همه فقها و دانشمندان، وزیران، نویسندگان و فرماندهان جمع شده اند و اخبار آن به گوش مردم می رسد، صلاح نیست خلیفه همه نظرها را رد کند و نظر فردی را که فقط عده‌ای از مردم معتقد به امامتش هستند، بپذیرد. معتصم از شنیدن این حرف رنگ به رنگ شد و تازه فهمید چه اشتباهی کرده. فردای آن روز به یکی از وزیرانش دستور داد امام جواد (علیه السلام) را به منزل خودش دعوت کند و به او غذای زهرآلود بدهد. امام جواد (علیه السلام) به او فرمود: « می‌دانید که من در مجالس شما حاضر نمی‌شوم».

وزیر گفت:«من فقط شما را دعوت کرده‌ام. دوست دارم پا روی چشم من بگذارید و داخل خانه من بشوید. این را مایه برکت خانه‌ام می دانم». امام جواد (علیه السلام) با اصرار صاحبخانه و بدون تمایل قلبی، دعوتش را پذیرفت.

امام وقتی وارد منزل او شد و قدری از غذایش را تناول فرمود، احساس مسمومیت کرد. مرکب سواری خود را طلب کرد و در پاسخ صاحبخانه که گفت« تشریف داشته باشید»، فرمود:« از خانه‌ات خارج شوم، برای خودت بهتر است.»

پس از آن شب، امام جواد (علیه السلام) پیوسته در حال بیماری و تهوع به سر می‌برد تا از دنیا رحلت فرمود.[۲۸]

 

مرقد امام جواد (ع)

آن حضرت (علیه السّلام)در قبرستان قریش در بغداد (کاظمین) در کنار قبر جدش، موسى بن جعفر (علیهما السّلام) به خاک سپرده شد.[۲۹]

امامت امام جواد (ع)

امام پس از حضرت على بن موسى الرضا (علیهما السّلام) فرزندش محمد بن على (علیهما السّلام) است. اثبات امامت ایشان به واسطۀ نص صریح و اشاره‏اى است که از پدر بزرگوارش در بارۀ امامت آن حضرت رسیده ، و همچنین به واسطۀ کمال و فضل ایشان که در روایات بسیاری آمده است. مدت امامت و جانشینى آن حضرت از پدرش هفده سال بود.[۳۰]

دلایل امامت امام جواد (ع)

در کتاب های روایی دلائلی برای امامت امام جواد (ع) ذکر شده که در این جا به پاره ای از آن دلائل اشاره می شود:

۱-                  احادیثی که از پیامبر آمده و در آن اسامی امامان آورده شده است، مانند حدیث لوح.[۳۱]

۲-                  افراد بسیاری نص صریح از حضرت رضا (علیه السّلام) دربارۀ امامت فرزندش امام جواد (علیه السّلام)،را روایت کردند، مانند، على بن جعفر بن محمد الصادق (علیهما السّلام)، صفوان بن یحیى، معمر بن خلاد، حسین بن بشار، ابن ابى نصر بزنطى، ابن قیاما واسطى، و … .[۳۲]در ذیل بعضی از روایات ذکر می شوند:

الف- از حسن بن جهم روایت شده که گفت: من در حضور حضرت رضا (ع) بودم، حضرت جواد هم که کودکى در محضر آن بزرگوار بود. پس از گفت و گوى طولانى حضرت رضا (ع) به من فرمود: “اى حسن! اگر من به تو بگویم این بچه، امام تو خواهد بود چه خواهى گفت؟” گفتم: فدایت شوم، شما هر چه بفرمایید من نیز همان را مى‏گویم. امام (ع) فرمود: “درست مى‏گویى”. آن گاه حضرت رضا (ع) کتف حضرت جواد (ع) را باز کرد و رمزى را که نظیر دو انگشت بود، به من نشان داد و فرمود: “نظیر همین رمز، در همین موضع از بدن حضرت موسى بن جعفر (ع) بود.[۳۳]

ب- ابن قولویه (به سند خود) از زکریا بن یحیى صیرفى حدیث کند که گفت: شنیدم على بن جعفر براى حسن بن حسین بن على بن حسین حدیث می گفت و در ضمن سخنانش چنین گفت: خداوند حضرت رضا (علیه السّلام) را یارى کرد آن گاه که برادران و عموهایش به او ستم کردند! و حدیثى طولانى نقل کند: تا می رسد بدینجا که على بن جعفر می گوید:  پس من برخاستم و دست حضرت ابى جعفر محمد بن على (جواد) را گرفته گفتم: گواهى می­دهم در نزد خداى عز و جل که تو امام من هستى، پس حضرت رضا (علیه السّلام) گریست آن گاه فرمود: عموجان مگر نشنیدى که پدرم می فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: پدرم به فداى پسر بهترین کنیزان پسر کنیز نوبیه (اهل نوبه) پاکیزه، از فرزندان او است آن غایب آواره و خون­خواه پدر و جدش، آن کس که از دیده‏ها پنهان شود، پس مردم بگویند: مرد، یا این که هلاک شد، یا به کدام دره افتاده و رفته است؟ من عرض کردم: راست گفتى قربانت شوم.[۳۴]

کرامات امام جواد (ع)

امام جواد (علیه السلام) مانند سایر امامان (علیهم السلام) دارای کرامات زیادی بودند که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

الف-  یحیى بن ابى عمران گفت: گروهى از اهالى رى خدمت حضرت جواد (علیه السلام) رسیدند میان آنها مردى زیدى مذهب بود. آنها مسائلى سؤال کردند حضرت به غلام خود فرمود دست این مرد را بگیر و خارج کن مرد زیدى گفت: «اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمّدا رسول اللَّه و انک حجه اللَّه».

ب- عمران بن محمّد گفت: برادرم زرهی داد که به حضرت جواد (علیه السلام) بدهم با مقدارى اسباب آنها را آوردم ولى زره را فراموش کردم. همین که خواستم از خدمتش مرخص شوم فرمود: زره را هم بیاور.

همچنین مادرم تقاضا کرده بود که پیراهنى از آن جناب بگیرم براى او فرمود احتیاجى ندارد خبر رسید که او بیست روز قبل فوت شده است.

ج- محمّد بن اورمه گفت: معتصم گروهى از وزیران خود را خواست به آنها دستور داد به دروغ گواهى دهند که محمّد بن على بن موسى (علیهم السلام) تصمیم خروج و قیام دارد بعد حضرت را خواست گفت تصمیم دارى در دولت من قیام کنى. فرمود: به خدا قسم چنین تصمیمى ندارم.

معتصم گفت: فلان کس و فلانى بر کار تو شهادت می دهند آنها را حاضر کردند. گفتند: صحیح است ما این نامه‏ها را از بعضى غلامان تو به دست آورده‏ایم.

حضرت جواد (علیه السلام) در اطاق جلو بود دست‏هاى خود را بلند کرده گفت: خدایا اگر دروغ می گویند اینها را بگیر. یک مرتبه دیدم اطاق جلو چنان به حرکت در آمد می رود و مى‏آید هر کدام از ایشان تصمیم حرکت کردن می­گیرد به زمین مى‏افتد. معتصم صدا زد یا ابن رسول اللَّه من از حرف خود توبه می کنم از خدا به خواه که اطاق از حرکت بایستد. گفت خدایا اطاق را آرام فرما تو می­دانى ایشان دشمن تو و من اند، اطاق آرام گرفت.[۳۵]

شبهات و پاسخ ها پیرامون امامت امام جواد (ع)

به طور طبیعی گردن نهادن بزرگان و علما و پیران و جوانان و…، به ولایت شخصى کم سن و سال، سنگین مى‏نمایاند و پذیرش این ولایت، به راحتى پذیرش اولیا دیگر که از حیث سن و سال دورانى را گذرانده‏اند، براى مردم یکسان نخواهد بود. برخی از معاصران امام جواد (ع) دربارۀ آن حضرت که در کودکی به امامت رسید،شبهه ای به نظرشان آمد که از امام رضا (ع) سؤال نموده و توضیح مى‏خواستند که آن حضرت پاسخ فرمودند؛ به عنوان نمونه در ذیل به حدیثی اشاره می کنیم.

از محمودى روایت شده که گفت: من در طوس در حضور حضرت رضا (ع) بودم. یکى از یاران آن بزرگوار گفت: اگر حادثه‏اى براى حضرت رخ دهد، امام بعد از آن برگزیده خدا که خواهد بود؟!

حضرت رضا (ع) به وى توجهى کرد و فرمود: “بعد از من باید براى امر امامت به پسرم حضرت جواد (ع) رجوع شود”. وى گفت: سن امام جواد (ع) کم است؟! حضرت رضا (ع) فرمود: “خدا حضرت عیسى بن مریم (ع) را براى مقام پیامبرى برانگیخت، در صورتى که سن آن حضرت (ع)، از امام محمد تقى (ع) کمتر بود”.[۳۶]

 

شخصیت علمی امام جواد (ع)

امام جواد (علیه السلام) مانند امامان دیگر با بهره‌مندی از علوم توحیدی و دریافت حقایق از عوالم ملکوتی، قطره‌هایی از دریای علم و حکمت را در صحنه‌های مختلف زندگی‌اش به نمایش گذاشته است، که مهم­ترین آنها مناظرات علمی و تربیت شاگردان برجسته است، که علوم و دانش های خود را توسط آنان در جامعه منتشر می کردند، دورۀ امام جواد تا امام عسکری (علیهم السلام) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود.[۳۷]

امام جواد (ع) و تربیت شاگردان

مى‏دانیم که یکى از ابعاد بزرگ زندگى ائمه ما، بعد فرهنگى آن است. این پیشوایان بزرگ هر کدام در عصر خود فعالیت های فرهنگى داشته و در مکتب خویش شاگردانى تربیت مى‏کردند و علوم و دانش­هاى خود را توسط آنان در جامعه منتشر مى‏کردند، اما شرائط اجتماعى و سیاسى زمان آنان یکسان نبوده است؛ مثلا در زمان امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) شرائط اجتماعى، مساعد بود و به همین جهت تعداد شاگردان و راویان حضرت صادق (علیه السلام) بالغ بر چهار هزار نفر مى‏شد، ولى از دوره امام جواد تا امام عسکرى (علیهم السلام) به دلیل فشارهاى سیاسى و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این ‏نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت ‏به زمان حضرت صادق (علیه السلام) کاهش بسیار چشم­گیرى را نشان مى‏دهد؛ بنابر این اگر مى‏بینیم که تعداد راویان و اصحاب حضرت جواد (علیه السلام) قریب صد و ده نفر بوده‏اندو جمعا ۲۵۰ حدیث از آن حضرت نقل شده، نباید تعجب کنیم؛ زیرا از یک سو، آن حضرت شدیداً تحت مراقبت و کنترل سیاسى بود و از طرف دیگر، زود به شهادت رسید و به اتفاق دانشمندان بیش از بیست و پنج ‏سال عمر نکرد!

در عین حال، باید توجه داشت که در میان همین تعداد محدود اصحاب و راویان آن حضرت، چهره‏هاى درخشان و شخصیت­هاى برجسته‏اى مانند: على بن مهزیار، احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى، و… بودند که هر کدام در صحنه علمى و فقهى وزنه خاصى به شمار مى‏رفتند، و برخى داراى تألیفات متعدد بودند.

از طرف دیگر، روایان احادیث امام جواد (علیه السلام) تنها در محدثان شیعه خلاصه نمى‏شوند، بلکه محدثان و دانشمندان اهل تسنن نیز معارف و حقایقى از اسلام را از آن حضرت نقل کرده‏اند؛ به عنوان نمونه «خطیب بغدادى‏» احادیثى با سند خود از آن حضرت نقل کرده است.همچنین حافظ «عبد العزیز بن اخضر جنابذى‏» در کتاب «معالم العتره الطاهره‏» و مؤلفانى نیز مانند: ابو بکر احمد بن ثابت، ابو اسحاق ثعلبى، و محمد بن منده بن مهربذ در کتب تاریخ و تفسیر خویش روایاتى از آن حضرت نقل کرده‏اند.[۳۸]

شاگردان امام جواد (ع)

با توجّه به این­که امام جواد (علیه السلام) در سنّ جوانی به شهادت رسیدند، آن حضرت در عمر کوتاه و با برکت خود علاوه بر انجام وظایف سنگین رهبری امّت، به تربیت شاگردانی که بتوانند پیام آسمانی خاندان نبوّت و امامت را به نسل های بعد منتقل سازند، توجّه خاص داشت.

دانشمندان علم رجال و تراجم، تعداد یاران و شاگردان امام جواد (علیه السلام) را ۱۱۰ نفر ذکر کرده اند که[۳۹] در این جا به اسامی برخی از آن چهره های تابناک، اشاره می کنیم.

«حسین بن سعید اهوازی، حسن بن سعید اهوازی، محمد بن اسماعیل بن بزیع، احمد بن أبی عبداللّه برقی، علی بن مهزیار، صفوان بن یحیی، عبداللّه بن صلت، علی بن اسباط، ابراهیم بن أبی محمود خراسانی، ابراهیم بن محمد همدانی، احمد بن محمد بن أبی نصر بزنطی کوفی، احمد بن معافی، جعفر بن محمد بن یونس احول، حسین بن بشار مداینی، حکم بن علیاء اسدی، حمزه بن یعلی اشعری قمی، داود بن قاسم بن اسحاق بن عبداللّه بن جعفر بن ابی طالب، صالح بن محمد همدانی، عبدالجبّار بن مبارک نهاوندی، زکریّا بن آدم، عبدالعظیم بن عبداللّه بن علی بن الحسن بن زید بن الحسن بن علی بن أبی طالب، عثمان بن سعید عمری، علی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین، علی بن بلال بغدادی، فضل بن شاذان بن خلیل ابومحمّد ازدی نیشابوری، محمد بن عبدالجبّار، ابوعلی محمد بن عیسی بن عبداللّه بن سعد بن مالک اشعری، نوح بن شعیب بغدادی، یعقوب بن اسحاق سکیت (ابویوسف)، ابویوسف الکاتب یعقوب بن یزید بن حمّاد انباری، ابوالحصین بن الحضین الحضینی».[۴۰]

مناظرات علمی امام جواد (ع)

بارزترین نوع تبلیغ امام جواد (علیه السلام) مناظراتی است که آن حضرت انجام می داد. مناظره های آن حضرت – که از نخستین روزهای امامتش آغاز شد – وی را در تثبیت جایگاه ولایت و امامت، هدایت حق جویان و آشکار ساختن سستی گفتار ستم­گران یاری داد.[۴۱] آن حضرت به دو جهت در عرصۀ مناظره های علمی گام نهاد:

نخست، نیاز شیعیان که با توجه به سن اندک آن حضرت در پی کشف جایگاه معنوی اش بودند و دوم خواست مأمون و معتصم که اندیشۀ خوار ساختن امام و اثبات الهی نبودن آگاهی های وی در سر می پروراندند.

خلفا می کوشیدند با برپا ساختن مجالس مناظره، امامان شیعه را رو در روی برخی از دانشمندان به نام زمان قرار دهند تا شاید از پاسخ پرسشی باز مانند و جایگاه معنوی شان مورد تردید واقع شود.[۴۲]

علم به غیب امام جواد (ع)

در این رابطه دو حدیث از حضرت جواد الائمه (علیهم السلام) نقل شده، که عبارتند از:

اول: ابراهیم بن سعید می گوید: نزد حضرت محمد بن علی (علیه السلام) نشسته بودیم که مادیانی از جلوی ما عبور کرد، حضرت فرمود: این اسب در این شب کره ای خواهد زائید پیشانی سفید که بر روی او خال سفیدی است، من از آن حضرت اجازه بازگشت و مرخصی گرفته نزد صاحب آن مادیان آمدم و تا شب با او به گفت­وگو و سخن پرداختم، شب هنگام آن مادیان زائید و کره او همان اوصافی که حضرتش بیان فرموده بود، همراه داشت. مرتبه دیگر به دیدار ایشان شتافتم، حضرت فرمود: ای پسر سعید گویا در آنچه به تو گفتم شک داشتی، اما بدان، زنی که در خانه داری به زودی فرزندی یک چشم خواهد زائید، در آن هنگام کنیز من (سعید) آبستن بود، به خدا سوگند همین محمد (بن سعید) را زائید که دارای یک چشم است.[۴۳]

دوم) صالح بن عطیه می گوید: حج بیت الله گزاردم و از تنهایی و بی همسری به حضرت جواد (علیه السلام) شکایت بردم، فرمود: از حرم خدا خارج نخواهی شد جز این که کنیزی خواهی خرید و از او پسری مرزوق خواهی گشت. گفتم: فدایت گردم آیا مرا در این امر راهنمائی خواهی فرمود؟ فرمود: بلی. شما به نمایشگاه کنیزان و بردگان برو و هرکدام را پسندیدی به من خبر ده، من سخن او را پذیرفتم و به بازار رفتم یکی از کنیزان را پسندیده و زیر نظر گرفتم آن گاه به آن حضرت خبر دادم، فرمود: در بازار باش تا تو را ملاقات کنم من در مغازه برده فروشی منتظر ماندم که ایشان تشریف آورد نگاهی به آن کنیز افکند و از او گذشت، سپس رو به من کرد و فرمود: اگر او را پسند کردی بخر، اما بدان که عمر او کوتاه است. گفتم فدایت شوم او را می خواهم چه کنم؟ ! فرمود: همین است که به تو گفتم.

فردای آن روز باز به سراغ آن کنیز رفتم، صاحب او گفت: آن کنیز تب دار شده و امیدی به ماندن او نیست، روز بعد باز مراجعه کردم و از حال او جویا شدم گفت: امروز او را دفن کردم، دوباره خدمت امام جواد (علیه السلام) رسیده جریان را به وی گزارش دادم، فرمود: دوباره کنیز دیگری را زیر نظر بگیر، من همین کار را کرده به او خبر دادم، فرمود آن جا منتظر باش تا بیایم، سپس سوار شد و آهنگ دکان برده فروش کرد و پس از ملاحظه کنیزی که زیرنظر داشتم، فرمود: او را خریداری کن، من او را خریده و پس از طهارتش با او ازدواج کردم و فرزندم محمد را به دنیا آورد.[۴۴]

گفتنی است دانش احکام نجوم قطره ای از دریای علم بی کرانه پیشوایان دین است، چنان که امام جواد (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوارش به مسجد پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آید و درحالی که به ظاهر طفل بوده است به پله اول منبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) قرار می گیرد و می فرماید: من محمد بن علی الرضا هستم، من جوادم من به نژاد مردم آگاهم درحالی که در پشت پدرانشان قرار دارند، من اسرار باطن و ظاهر شما مردم را می دانم، این دانشی است که حق تعالی به ما بخشیده است پیش از آن که مخلوقات آفریده شوند و پس از آن که آسمان و زمین از بین بروند، اگر تظاهرات باطل گرایان و دولت گمراهان و شک شکاکان نبود، سخنانی می گفتم که خلق اول و آخر از آنها به تعجب و شگفتی می آمدند، سپس دست شریف بر دهان مبارک گذاشت و فرمود: ای محمد لب فرو بند چنان که پدرانت پیش از این ساکت ماندند.[۴۵]

سیره عملی امام جواد (ع)

(در حال تکمیل است)

فعالیت های فردی امام جواد (ع)

(در حال تکمیل است)

بخشش و سخاوت امام جواد (ع)

ائمه (علیهم السلام) در انفاق و بخشش همواره گوی سبقت را ربوده اند، روایات فراوانی در این باره وجود دارد که به عنوان نمونه به دو روایت اشاره می کنیم:

۱-                  احمد بن‏ حدید گفت:‏ با قافله‏ به عنوان‏ برگزارى‏ حج‏ خارج‏ شدم‏، دزدها سر راهمان را گرفتند و اموالمان را به غارت بردند. وارد مدینه که شدم امام جواد (علیه السلام) را در بین راه دیدم در خدمت آن جناب به منزلش رفتم. جریان را عرض­کردم دستور داد مقدارى لباس برایم بیاورند و پولى نیز داد، فرمود بین دوستان خود تقسیم کن به نسبت مقدارى که دزد از آنها برده من تقسیم کردم دیدم آن پول کاملا مساوى با همان مقدارى بود که از آنها دزدیده بودند.[۴۶]

۲-                  اسماعیل بن عباس هاشمى گفت روز عید خدمت حضرت جواد (علیه السلام) رسیدم و از دست تنگ دستى شکایت کردم جانماز را کنار زد و از روى زمین مقداری طلا برداشته به من داد. آن را به بازار بردم ۱۶ مثقال طلا بود.[۴۷]

فعالیت های اجتماعی امام جواد (ع)

(در حال تکمیل است)

امام جواد (ع) و رسیدگی به محرومان

(در حال تکمیل است)

امام جواد (ع) و رعایت حقوق و نیازهای همسران

(در حال تکمیل است)

امام جواد (ع) مرجع پاسخ گویی

(در حال تکمیل است)

فعالیت های سیاسی امام جواد (ع)

(در حال تکمیل است)

امام جواد (ع) و بنی عباس

(در حال تکمیل است)

خلفای عباسی معاصر امام جواد (ع)

پیشوای نهم در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفۀ عباسی، یعنی مأمون (۱۹۳-۲۱۸) و معتصم (۲۱۸-۲۲۷) معاصر بوده است و هر دو نفر آن حضرت  (ع) را به اجبار از مدینه به بغداد احضار کردند و طبق شیوۀ سیاسی ای که مأمون در مورد امام رضا (ع) به کار برده بود، آن حضرت را در پایتخت زیر نظر قرار داد.[۴۸]

امام جواد (ع) از نگاه پیامبر (ص)

امام جواد (ع) آن قدر نزد معصومان (علیهم السلام) مقام و منزلت داشت که سال ها قبل از تولد ایشان پیامبر با القابی زیبا و دارای معانی والایی خبر از تولد ایشان داده: … رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فقال: … و إنّ اللّه عزّ و جلّ رکّب فی صلبه [أی فی صلب أبی الحسن الرضا (علیه السّلام)‏] نطفه مبارکه، طیّبه، زکیّه، رضیّه، مرضیّه. و سمّاها محمد بن علی، فهو شفیع شیعته، و وارث علم جدّه، له علامه بیّنه و حجّه ظاهره … .[۴۹]

علاقۀ شدید امام رضا (ع) به امام جواد (ع)

از همان ابتدای تولد امام جواد (علیه السلام) ابراز علاقۀ امام رضا (علیه السلام) به آن حضرت همه را متعجب کرده بود که در این رابطه  به برخی از روایات اشاره می شود:

۱-موقعى که امام محمّد تقى (علیه السلام) متولد شد امام رضا (علیه السّلام) به یاران خود فرمود: امشب پسرى شبیه حضرت موسى بن عمران که دریاها را شکافت براى من متولّد شده‏ است از بانویی پاک؛ زیرا که او طاهره و مطهّره خلق شده. آن­گاه فرمود: پدر و مادرم فداى آن شهیدى که اهل آسمان براى او گریه می­کنند (منظور امام محمّد تقى است)… .[۵۰]

۲- از کلثم بن عمران روایت شده که گفت: به امام رضا (علیه السّلام) گفتم: شما که بچه دوست دارى پس دعا کن تا خدا پسرى به تو مرحمت فرماید؟ فرمود: به من فقط یک پسر نصیب می­شود که وارث من خواهد بود.

وقتى امام جواد (علیه السّلام) متولد شد امام رضا (علیه السّلام) در تمام شب بالاى گهواره او با آن حضرت گفت­وگو می­کرد، او را نوازش می­فرمود، چون چند شب متوالى این عمل را انجام می­داد من عرض کردم: فدایت شوم قبل از این هم براى مردم فرزندانى متولد شده آیا همه مردم بچه‏ها را این­طور عادت می­دادند؟! فرمود: واى بر تو این عمل عادت دادن نیست بلکه من فرزندم را وادار به علم و دانش می­نمایم.[۵۱]

۳-یحیی صنعانى گفت در مکه خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) رسیدم مشغول پوست کندن موز بود که به حضرت جواد می­داد گفتم فدایت شوم همین است آن مولود مبارک؟

فرمود: آرى یحیى! این همان مولودى است که در اسلام با برکت‏تر از او براى شیعیان ما متولد نشده است.[۵۲]

 

امام جواد (ع) از نگاه اندیشمندان اهل سنّت

سیمای پرفروغ و عالم تاب امام جواد (علیه السلام) نه تنها شیعیان را شیدای جمال و جلال خویش ساخته، که دانشمندان اهل سنّت را نیز از سکوت و خاموشی رهانیده است. آنان در منابع تاریخی و حدیثی خویش، به قدر ایمان و معرفت خود، زبان به حقیقت گشوده اند و شخصیت آسمانی پیشوای نهم شیعیان را با جملاتی مانند: هرچند سن کمی دارد، اما قدر و منزلتی بزرگ دارد، نام او بر سر زبان­ها است و … به تصویر کشیده اند.[۵۳]


[۱]. کلینی،الکافی، ج ۱، ص ۴۹۲، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش.

[۲]. شیخ مفید، الإرشاد، ج‏۲، ص۲۷۳، ناشر کنگرۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ق؛ نیشابوری، فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۲۴۳، انتشارات رضی، چاپ اول، قم، بی تا

[۳]. روضه الواعظین، ج۱، ص۲۴۳٫

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۲۰، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش؛ شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۲۰۹، نشر جهان، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۸ ق.

[۵]. کافی، ج۱، ص ۲۸۶ .

[۶]. کافی، ج۱، ۳۲۱؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۵۰، ص ۲۲، مؤسسه الوفاء، بی چا، بیروت، ۱۴۰۴ق.

[۷]. نوبه بلاد بزرگی است در سودان که بلال حبشى هم از آن­جا بوده است.

[۸]. کافی، ج ۱، ص ۳۲۳٫

[۹]. بحار الأنوار، ج‏۵۰، ص۱۶٫

[۱۰]. …وَ کَانَ یَقُولُ لَهُ الرِّضَا (ع) الصَّادِقَ وَ الصَّابِرَ وَ الْفَاضِلَ وَ قُرَّهَ أَعْیُنِ الْمُؤْمِنِینَ وَ غَیْظَ الْمُلْحِدِینَ، عیون أخبار الرضا(ع)، ج ‏۲،ص ۲۵۰٫

[۱۱].  ، زندگانى دوازده امام علیهم السلام، ج ‏۲، ۴۴۶- ۴۴۵٫

[۱۲]. شیخ مفید، الإرشاد، ج ‏۲، ص ۲۷۳، ناشر کنگرۀ شیخ مفید، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ق.

[۱۳]. قمى، شیخ عباس، منتهى الآمال،  ج ‏۳، ص ۱۰۸۳، انتشارات فراروی، چاپ دوم، ۱۳۸۱ش.

[۱۴]. کلینى، همان کتاب، ص ۳۱۵ و ۴۹۲؛ ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، ج ۴، ص ۳۷۹، قم، المطبعه العلمیه.

[۱۵]. الإرشاد، ج ۲، ص ۵-۲۸۲٫

[۱۶]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۵۶ ، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.

[۱۷]. قمی، شیخ عباس، منتهى الآمال، ج‏۳،ص۱۸۱۰؛ آیت الله خزعلى، موسوعه الإمام الجواد علیه السلام‏، ‏ج۱، ص۳۹-۴۰، مؤسسه ولى العصر، چاپ اوّل،‏ قم، ‏۱۴۱۹ ق‏.

[۱۸]. شیخ طبرسى‏، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص ۳۵۵، اسلامیه.

[۱۹]. برای مثال شیخ مفید در کتاب ارشاد و ابن عنبه در عمده الطالب و ابن صباغ در الفصول المهمه و تستری در تواریخ النبی و الآل و لواسانی در کتاب الدروس البهیه به این دو فرزند ایشان اشاره کرده اند. به جز ابن عنبه در کتاب عمده الطالب بقیه منابع بر آن هستند که ایشان تنها همین دو فرزند پسر را داشته اند. ر. ک. به: انساب العتره الطاهره، لبیب بیضون، ص ۱۰۷، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت.

[۲۰] . همان.

[۲۱]. رجایی، سید مهدی، المعقبون من آل ابی طالب، ج ۲، ص ۳۰، مؤسسه عاشورا، قم.

[۲۲]. همان؛ همچنین ر ک. به: منتهی الامال، شیخ عباس قمی، ج ۲، ص ۶۱۸، انتشارات هجرت، چاپ دوم.

[۲۳]. سلطان، فتحی عبدالقادر، تاریخ و بیوتات آل البیت فی بلاد الرافدین، ص ۳۸۲، دار المحجه البیضاء، بیروت، ۱۴۲۳هـ.

[۲۴]. الإرشاد، ج‏۲، ص۲۷۳٫

[۲۵]. نیشابوری، فتال، روضه الواعظین، ج۱، ص۲۴۳، انتشارات رضی، چاپ اول، قم، بی تا.

[۲۶]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۵٫

[۲۷]. بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۶٫

[۲۸]. بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۶٫

[۲۹]. اصول کافی، ج۱، ص ۴۹۲؛ شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۱۶؛ طبرسى، أعلام الوری، ص ۳۴۴٫

[۳۰]. الإرشاد، ج ‏۲، ص ۲۷۳٫

[۳۱]. کافی، ج ۱، ص ۵۲۷-۵۲۸٫ در این حدیث آمده که اسامی دوازده امام در لوحی نوشته شده، و در دست حضرت زهرا (علیها السلام) بود.

[۳۲]. الإرشاد، ج ‏۲، ص ۵-۲۷۴٫

[۳۳].نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج ۱۱، ص ۲۵ – ۲۴٫[منبع تکمیل شود]

[۳۴]. الإرشاد، ج ‏۲، ص ۲۷۵٫

[۳۵]. خسروى، موسى، ‏زندگانى حضرت جواد و عسکریین (ع)، (ترجمه بحار الأنوار)، ص۳۳، ناشر، اسلامیه، تهران، چاپ دوم، ۱۳۶۴ ش‏.

[۳۶]. نجفى، محمد جواد، ستارگان درخشان، ج ۱۱(سرگذشت حضرت امام محمد تقى (ع))، ص ۲۴ – ۲۵، کتابفروشى اسلامیه، چاپ پنجم، تهران،۱۳۶۲ش.

[۳۷].  پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، ص۵۶۱٫

[۳۸]. شیخ طوسى، رجال، ، ص ۳۹۷-۴۰۹، چاپ اول، نجف، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ هـ ق؛ مؤلف «مسند الامام الجواد» تعداد یاران و شاگردان امام جواد را ۱۲۱ نفر مى‏داند (عطاردی، شیخ عزیز الله، مسند الامام الجواد، مشهد، المؤتمر العالمی للامام الرضا (علیه السلام)، ۱۴۱۰ هـ ق) و قزوینى آنها را جمعا ۲۵۷ نفر مى‏داند (قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الجواد من المهد الى اللحد، الطبعه الاولى، بیروت، مؤسسه البلاغ، ۱۴۰۸ ه. ق.

[۳۹].  رجال شیخ طوسی، ص ۳۹۷ ـ ۴۰۹٫

[۴۰]. اعلام الهدایه، ج ۱۱، ص ۱۹۸ ـ ۲۰۹؛ ر. ک: رجال کشّی، ص ۲۷۵، ۵۰۲، ۵۰۳، ۵۴۸، ۵۵۰، ۵۵۱ و ۵۵۲، طبع مشهد؛ رجال نجاشی، ص ۱۴۹، ۱۹۰ و ۲۵۳؛ حیاه الامام محمد الجواد(ع)، ص ۱۳۹، ۱۴۱، ۱۵۶، ۱۵۹ و ۱۶۴؛ رجال شیخ طوسی، ص ۴۰۵؛ فهرست شیخ طوسی، ص ۵۸؛ جامع الرّواه، ج ۱، ص ۵۵۴٫

[۴۱]. الإرشاد، ج۲، ص۵-۲۸۲٫

[۴۲]. حاج اسماعیلی، محمد، مجلۀ مبلغان، ص ۳۶، ش ۲، سال ۱۳۷۸٫

[۴۳]. ) فرج المهموم، ص ۲۲۱، ۲۳۲، نشر رضی، قم؛ بحار، ج ۵۰، ص ۵۸٫

[۴۴].  فرج المهموم، ص ۲۳۳؛ قطب راوندی،  الخرایج و الجرائح، ج ۲، ص ۶۶۶، نشر مؤسسه امام مهدی، قم، ۱۴۰۹ه؛ ابن حمزه، الثاقب فی المناقب،ص ۵۲۴، تحقیق نبیل رضا علوان، نشر انصاریان، قم، ۱۴۱۱ه بحار، ج ۵۰، ص ۴۳، ۵۸٫

[۴۵]. بحار، ج ۵۰، ص ۱۰۸٫

[۴۶].  زندگانى حضرت جواد و عسکریین (ع)، ص ۲۷٫

[۴۷]. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص ۳۸۳، انتشارات امام مهدی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.

[۴۸]. پیشوائی، مهدی ،سیرۀ پیشوایان،ص۵۳۰٫

[۴۹]. عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج ۱، ص ۵۹٫

[۵۰]. ترجمه إثبات الوصیه، ص ۴۰۶٫کتاب نامه تکمیل شود

[۵۱]. ترجمه إثبات الوصیه، ص ۴۰۶٫

[۵۲]. الکافی، ج ۶، ص۳۶۱٫

[۵۳]. ابن طلحه شافعی،  مطالب السّؤول، ص ۲۳۹؛ الفصول المهمّه، ص ۲۵۲-۲۵۱٫[نیاز به تکمیل]




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


3 + 3 =