دایره المعارف اسلام پدیا » ضرورت توجه به فقه اهل سنت
منوی اصلی

ضرورت توجه به فقه اهل سنت

تاریخ: ۱۶ فروردین ۱۳۹۱ در باب: فقه اهل سنت

فواید و آثاری بر توجه به فقه اهل سنت مترتب است، که پرداختن به این موضوع را لازم و ضروری می نماید. در ذیل به برخی از این فواید و آثار اشاره می شود:

الف: استفاده از افکار، آراء و نظرات اهل سنت:

اهل سنت، در مسائل و ابواب مختلف فقه دارای دیدگاه هایی هستند که می تواند مورد توجه و بحث قرار گیرد. یکی از دانشمندان شیعه در این رابطه می گوید: «اگر متعصبانه و تنگ نظرانه به افراد نگاه نکنیم، هر مغزی، چه شیعه باشد و چه سنی، جرقه ای از علم دارد؛ به عنوان مثال، ما و تمام مذاهب اسلامی در مورد حکم اعدام محارب و مفسد فی الأرض مشترک هستیم و معمولاً دلیل حکم را آیۀ ۳۳ سورۀ مائده می دانیم: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَاداً أَنْ یقَتَّلُوا أو …؛ کیفر آنها که با خدا و پیامبرش به جنگ برمى‏خیزند، و اقدام به فساد در روى زمین مى‏کنند، (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند)، فقط این است که اعدام شوند یا…»، ولی برخی پیروان مذاهب اهل سنت، از آیۀ ۶۰ و ۶۱ سورۀ احزاب نیز این حکم را استفاده کرده اند: «لَئِنْ لَمْ ینْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدینَهِ لَنُغْرِینَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یجاوِرُونَکَ فیها إِلاَّ قَلیلاً، مَلْعُونینَ أَینَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتیلاً؛ اگر منافقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بى‏اساس در مدینه پخش مى کنند دست از کار خود بر ندارند، تو را بر ضدّ آنان مى‏شورانیم، سپس جز مدّت کوتاهى نمى‏توانند در کنار تو در این شهر بمانند! و از همه جا طرد مى‏شوند، و هر جا یافته شوند گرفته خواهند شد و به سختى به قتل خواهند رسید»، با این که در این آیات سخن از فساد فی الأرض نیست، بلکه تشویش اذهان عمومی و بدبین کردن مردم به اسلام و آینده است که به فساد فی الأرض کشیده می شود. این آیه تا حدی می تواند کارساز باشد، ولی البته شرایطی دارد که در جای خود باید بحث شود».[۱]

ب: فهم دقیق تر روایات:

روایات اهل بیت (علیهم السلام) در فضای بحث و گفت­وگو میان اصحاب ائمه (علیهم السلام) و غیر آنها (از اهل سنت) بوده است. درک اصطلاحات ائمه (علیهم السلام) و مفاهیم آنها بدون اطلاع از مذاهب دیگر ممکن نیست. از مرحوم آیت الله بروجردی نقل شده است که «فقه و احادیث فقهى ما (شیعه) تقریباً حاشیه‌اى بر فقه و فتاواى اهل سنّت است؛[۲] زیرا فقه آنان فقه حاکم بر جامعه و در محیط صدر اسلام رایج، و نظریات فقهى و فتاوای آنان در ذهن شاگردان امامان شیعه بوده است و اصحاب ائمه با همان سابقه ذهنی از ائمه (علیهم السلام) سؤال می کردند و در سؤال و جواب ها نکاتی است که آن سابقه ذهنی را نشان می دهد؛ لذا با توجه به آن نکات، مقصود روایات روشن می شود. علاوه بر این، خود امامان (علیهم السلام)، مواردى را که خلاف مى‌دانستند به شدّت طرح و ردّ مى‌کردند؛ مثل «عول و تعصیب در ارث»[۳] و «نماز تراویح»[۴]. روایات متعددی در ردّ عول و تعصیب و نماز تراویح وارد شده است. چه بسا بدون ملاحظۀ فقه و احادیث اهل سنّت، نکات و روایایى از روایات اهل بیت (علیهم السلام) بر ما مخفى بماند و روایات متعارض به خوبى حل نشود. خلاصه، فقه و احادیث اهل سنّت قرینۀ منفصل براى فهم نظریات فقهى شیعه است».[۵]

ج: فهم موارد تقیّه [۶]:

برخی از احادیث و احکام شیعه بر اساس «تقیّه» است. تقیّه به معنای مخفی کردن حق و پوشاندن عقیدۀ حق است و نیز مخفی‏کاری و ترک آشکارسازی با مخالف، در مورد چیزهای است که ضرر دینی و یا دنیایی را درپی دارد.[۷] تقیّه موافق با وظیفۀ فعلی مکلّف و یک حکم ثانوى است، هرچند مخالف با حکم اوّلى باشد. در حال تقیّه، وظیفه عوض مى‏شود و حکم خدا بر طبق آن قرار مى‏گیرد.[۸] تقیّه یکی از راه های حفظ دین و یک امر عقلانی است که مورد تأیید قرآن و احادیث است و از نظر شیعه و سنی پذیرفته شده است. قرآن، تقیه کردن عمار یاسر در مقابل مشرکان را بیان و مورد تأیید قرار داده است،[۹] همچنین از تقیه مؤمن آل فرعون[۱۰] با عظمت یاد می کند چرا که اگر او ایمان خود را اظهار مى‏کرد مسلماً کشته مى‏شد و رسالتش بر زمین می ماند. از آن جا که بعضی از روایات در فضای تقیّه و در شرایط حضور مخالفین شیعه صادر شده است، آشنایی با فقه اهل سنّت ما را به موارد روایات تقیه ای و فهم آن راهنمایی می نماید.



[۱]. اسلامی، رضا، مدخل علم فقه، ص ۴۲۳، مرکز مدیریت حوزۀ علمیه قم، چاپ اول، قم، ۱۳۸۴ش، به نقل از آیه الله مکارم شیرازی.

[۲]. حاشیه ای بودن فقه شیعه به معنای کم اهمیت بودن آن در مقایسه با فقه سنی نیست. شاید تعبیر گویاتر این باشد که بگوییم فقه شیعی ناظر به فقه سنی است، ر.ک: مدخل علم فقه، ص ۴۲۱٫

[۳]. «عول و تعصیب»، به این معنا است که سهام ارث وارثان، گاهى از مجموع مال میت کمتر و گاهى بیشتر است؛ مثلا: اگر وارثان میت فقط دو خواهر (پدر و مادرى) و شوهر باشند، ارث دو خواهر، دو سوم مال، و ارث شوهر نصف مال است که مجموع آن از مجموع مال بیشتر مى‌گردد، در این جا این بحث پیش مى‌آید که آیا باید به نسبت سهام از همه وارثان کم شود، یا این که از افراد معینى کم گردد؟ معروف در میان دانشمندان اهل تسنن این است که باید از همه کم شود، ولى به عقیده فقهاى شیعه کمبود به افراد خاصى متوجه مى‌شود، در مثال فوق کمبود فقط به دو خواهر متوجه مى‌گردد. این را فقهاء، «عول» مى‌نامند. «عول» در لغت، به معناى زیادى و ارتفاع و بلندى است. به عقیدۀ ما خداوند فراتر از مال، ارث قرار نداده است. گاهى بر عکس، مجموع سهام، از مجموع مال کمتر است. فقهاى اهل سنت مى‌گویند: اضافى را باید به «عصبه»؛ یعنى مردان طبقه بعد داد، ولى فقهاى شیعه معتقدند که همه آن را باید در میان آنها به نسبت تقسیم کرد؛ زیرا با وجود طبقه قبل، نوبت به طبقه بعد نمی رسد، و این را اصطلاحاً «تعصیب» مى‌نامند.

به اجماع فقهاى شیعه، عول و تعصیب باطل است. ر.ک: منتظرى، حسین على، مترجم: صلواتى، محمود و شکورى، ابو الفضل، مبانى فقهى حکومت اسلامى،  ج ۶، ص ۵۹، مؤسسه کیهان، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ق.

[۴]. نماز تروایح عبارت است از نمازهاى مستحبى که در شب هاى ماه رمضان خوانده مى‌شود، این نماز را اهل تسنن به صورت جماعت مى‌خوانند. به عقیده ما پیامبر اکرم (ص) نمازهاى مستحبى ماه رمضان را بدون جماعت به جا مى‌آورد و مردم را تشویق مى‌کرد آن را به پاى دارند، نام گذارى این نمازهاى مستحب به تراویح به این جهت است که بعد از هر چهار رکعت مى‌نشینند و استراحت مى‌کنند. ر.ک: همان، ص ۶۰٫

[۵]. همان، ص ۴۱۹ و ۴۲۰؛ مختارى، رضا و صادقى، محسن، غنا، موسیقى، ج‌۱، ص ۶۹، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، چاپ اول، قم، ۱۴۱۹ق؛ مطهرى، مرتضی، مجموعه‏ آثار استاد شهید مطهرى (مقالۀ «مزایا و خدمات مرحوم آیه اللّه بروجردى»)، ج‏ ۲۰، ص ۱۵۳، صدرا، تهران، بی تا.

[۷]. شیخ صدوق، الاعتقادات‏، حسنى‏، باب ۳۹، ص ۱۳۱، اسلامیه‏، چاپ اول‏، تهران‏، ۱۳۷۱ش‏.

[۸]. سایت درگاه پاسخگویی به مسائل دینی، مقاله «تقیه» سید نورالدین شریعتمدار سبزواری.

[۹]. نحل، ۱۰۶، “مَن کَفَرَ بِاللَّهِ مِن بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ  بِالْایمَانِ وَ لَاکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم‏”.

[۱۰]. غافر، ۲۸، «وَ قَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ …؛ و مرد مؤمنى از آل فرعون که ایمان خود را پنهان مى‌داشت گفت:…».




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


9 + 5 =