دایره المعارف اسلام پدیا » اهل بیت (ع)
منوی اصلی

اهل بیت (ع)

تاریخ: ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی اهل بیت (ع)

«اهل» در لغت به معنای انس و قرابت آمده[۱] و «بیت» هم به معنای محل سکونت و جای بیتوته است.[۲] اصل اهل البیت در لغت به معنای خویشان فرد است که با او قرابت و خویشاوندی داشته باشند،[۳] ولی به طور مطلق در معنای عام تری که شامل تمامی افرادی که در نسب، دین، مسکن، وطن و شهر با فردی شریک باشند نیز استعمال شده است.[۴]

«اهل بیت» در اصطلاح قرآن، حدیث و علم کلام، به معنای خانوادۀ پیامبر گرامی اسلام (ص) است. این اصطلاح در این معنا در آیۀ تطهیر؛ یعنی آیۀ ۳۳ سورۀ احزاب به کار رفته است: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً؛ همانا خدا می خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».

همۀ مفسران شیعه[۵] و بسیاری از مفسران اهل سنت[۶] اعتقاد راسخ دارند که آیۀ تطهیر در شأن اصحاب کساء؛ یعنی حضرت محمد (ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسین (ع) نازل شده است و منظور از اهل بیت آنان هستند. همچنین در احادیث زیادی که از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده، این اصطلاح بر بقیۀ امامان؛ یعنی از امام علی بن الحسین (امام سجاد) تا امام زمان (عج) نیز اطلاق شده است.[۷]

مصادیق اهل بیت (ع)

همۀ مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت -به استناد شواهد و قراین و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی (ع)، امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، امام سجاد (ع) و دیگر امامان (ع) و نیز ام سلمه، عایشه، ابوسعید خدری، ابن عباس و دیگر اصحاب- اعتقاد راسخ دارند که آیۀ تطهیر[۸] در شأن اصحاب کساء – حضرت محمد (ص)، علی ، فاطمه، حسن و حسین (ع) – نازل شده است و منظور از اهل بیت آنان هستند.

در اثبات انحصار کلمۀ “اهل البیت” در آیۀ تطهیر، به پنج تن آل عبا (ع)، مى‏توان دلایل دلالتى[۹] و روایتى متعددى را که مورد پذیرش عموم اهل سنت و شیعه است اقامه کرد. از این جهت، به تبیین هر یک از این ادله به نحو جداگانه، خواهیم پرداخت.

دلایل دلالتى (متنى):

الف: قرآن کریم، کلام الاهى است و جنبه‏هاى اعجاز در آن فراوان است. اما آنچه که راحت‏تر از دیگر موارد، در دسترس ما است، موضوع فصاحت و بلاغت آن است؛[۱۰] یعنى هیچ گونه خطاى ادبى در چینش و اسلوب، انتخاب واژه‏ها و یا به کاربردن کلمات در این مصحف شریف موجود نیست.

مى‏دانیم که در زبان عربى  مخاطبین مؤنث و مذکر، ضمایر و کلمات خاص خود را دارند و در ارجاع یک ضمیر جوانب فراوانى در نظر ‏گرفته می شود؛[۱۱] مثلاً در جمعى که تعداد مؤنث به نحو قابل توجهی بیشتر از مذکرها باشد، ضمیر مؤنث آورده مى‏شود. حال اگر خلاف آن رخ داد؛ یعنى در خطاب به جمعى که اکثراً مؤنث هستند ضمیر مذکر به کار رفت، کارى است غلط و مغایر با قوانین زبان عرب، و کسى که مرتکب چنین چیزى شود؛ یعنى ضمیر مؤنث را مذکر و مذکر را مؤنث به کار بَرَد مورد استهزاء قرار می گیرد چه رسد به قرآن کریم که کلام الاهى و معجزۀ جاوید[۱۲] پیامبر اسلام (ص) است.

در متن آیۀ تطهیر آمده است: «… عنکم… یطهرکم…» که ضمایر آن مذکر مى‏باشد. این در حالى است که خداوند خوب مى‏داند که تعداد زنان سراى پیامبر (ص) بسى بیشتر از مردان[۱۳] آن است. با چنین فرضى، اگر بخواهیم آیۀ‏ فوق را، راجع به تمام خاندان و عموم اهل بیت پیامبر (ص) بدانیم؛ باید بگوییم که یک خطاى ادبى محرز را در فرمایشات خداوند علیم و حکیم و در لابه ‏لاى آیات قرآنى، یافته‏ایم که آن، استفادۀ دو ضمیر مذکر، به جاى مؤنث است، خطایى که بسیار واضح و غیر قابل انکار مى‏باشد. مشخص است که این امر، با کلیت باورهاى یک مسلمان مبنى بر اعجاز قرآن، علم و حکمت الاهى و… مغایرت داشته و پذیرفتنى نیست. پس باید مرجع ضمیر، طورى باشد که ارجاع دو ضمیر مذکر به آن، مشکلى ایجاد نکند و این نمى‏شود مگر این که ضمایر در آیۀ تطهیر را، راجع به اهل بیت پیامبر (ص) در خانۀ فاطمه‏ (ع) بدانیم؛ یعنى محمد، على، فاطمه، حسن و حسین (ع).[۱۴]

ب: کلمۀ أهل[۱۵] در زبان عربى همانند لغت أهالىِ -با کسره- در زبان فارسى، دائم الأضافۀ معنوى است؛ یعنى باید تکیه‏گاه و مضاف الیه داشته باشد تا معناى لغوى‏اش مشخص شود مثل اهل الکتاب،[۱۶] أهل الأیمان، أهل النِّفاق و…. پس قسمتى از بار معنایى کلمۀ اهل را مضاف الیه آن به دوش مى‏کشد. در آیۀ شریفه تطهیر نیز، اگر بخواهیم منظور از اهل را بدانیم، مى‏باید که در ابتدا معناى البیت برایمان مشخص شود. بیت یعنى خانه، سرا، کاشانه و… که همه برگرفته از کلمۀ مأوى به معناى جایگاه است. حال این که منظور از مأوى و جایگاه در کاربردهاى گوناگون چیست؟! را باید قراین ملازم کلام، اعم از قراین داخلى یا خارجى، تبیین کند.

دربارۀ موضوع مورد بحث؛ یعنى اهل البیت نیز این مطلب جریان دارد؛ یعنى اگر قرینه‏اى براى تخصیص، تعمیم و یا تبیین مراد الاهى از البیت، به دست نیامد با فرض چشم پوشى از اشکال ادبى در کلام، مى‏توان معناى اهل البیت را تمام منسوبان به پیامبر در خانه‏هاى حضرتش دانست، که در این صورت منظور از بیت، خانه‏هاى زندگانى، یا منازل مسکونى خواهد بود.

اما با کمى دقت در برخى قراین خارجى، مثل احوال نزول آیه، پى به بطلان مطلب فوق، خواهیم برد؛ زیرا با وجود این که آیه در منزل امّ سلمه نازل شده است، به تصریح خود پیامبر (ص)، او، داخل در عنوان اهل بیت نیست.[۱۷] در حالى که اگر منظور از بیت، همان منزل مسکونى بود، ام سلمه که آیه در منزل وى نازل شده است مى‏باید اولین مخاطب آیه باشد و از هر کس دیگر در کسب این عنوان اولویت داشته باشد، اما پیش‏تر، ثابت شد که این ادعا برخلاف واقعیت است. شایسته است تا در این باره به روایتى که واحدى نیشابورى نقل کرده است، اشاره کنیم:

“ام سلمه (رض) مى‏گوید که پیامبر (ص) در خانه (من) بود و خوراکى (مقابل خویش) داشت، تا این که فاطمه ‏(ع) داخل شد و پیامبر (ص) فرمودند که (اى فاطمه) همسر و پسرانت را به سوى من فرا خوان. پس على، حسن و حسین (ع) آمدند و نشستند. در حالى که (از آن خوراک) مى‏خوردند؛ پیامبر (ص) به خواب رفت. در آن هنگام، زیر پیامبر (ص) یک عباى خیبرى بود و من (ام سلمه) نیز در اتاق (مجاور) در حال نماز بودم. سپس خداوند، آیۀ تطهیر را نازل کرد و بعد، پیامبر (ص) با اضافۀ عبا، روى ایشان (على، فاطمه، حسن و حسین) را نیز پوشانید. سپس دستان مبارک را بیرون آورده، رو به آسمان کرده و فرمودند: الاهى، اینان اهل بیت من و مختص به من هستند، پلیدى‏ها را از ایشان دور کن و پاکیزه بدارشان. من در آن زمان سرم را داخل اتاق آنها کرده و پرسیدم: من هم با شما هستم یا رسول الله؟! وى فرمودند: تو برخیرى تو برخیرى”[۱۸] بدین وسیله، پیامبر (ص) در ضمن تأیید ام سلمه (رض) وى را داخل در جرگه اهل بیت(ع)[۱۹] ندانستند.

این همان روایت معروفى است که نزد تشیع، به حدیث کساء[۲۰] شهرت دارد و در بیشتر کتب حدیثى و ادعیه، به چشم مى‏خورد.

دلایل روایى:

روایاتى که به تبیین مراد الاهى از کلمۀ اهل البیت در آیۀ تطهیر پرداخته‏اند کم نیستند، اما با توجه به تفاصیل و بیان جنبه‏هاى متفاوت در این روایات، ما آنها را به سه گروه تقسیم کردیم و از هر یک نمونه‏اى را ذکر خواهیم کرد. شایان ذکر است که منابع روایات ذیل، از کتب اهل سنت می باشد. هر چند که معادل آنها در منابع حدیثى شیعه، بسیار وجود دارد.

الف: گروه اول روایاتى هستند که فرمایشات و اقوال پیامبر (ص) را نسبت به مدلول کلمۀ اهل البیت در آیۀ شریفۀ تطهیر، بیان مى‏دارند. به عبارت دیگر روایاتی که به صراحت، شأن نزول و مراد از آیۀ تطهیر و اصطلاح اهل البیت را پنج تن آل عبا دانسته اند؛[۲۱]به عنوان نمونه محمد بن المثنى مى‏گوید که رسول خدا (ص) فرمودند: «این آیه “إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجسَ اهل البیت و یطهرکم تطهیرا” در حق پنج نفر نازل شده است: من، على، حسن، حسین و فاطمه (ع)». [۲۲]

ب: گروه دوم، روایاتى هستند که پس از تبیین قولى مراد از کلمۀ اهل البیت، وارد شده‏اند و به بیان فعلى آن مطلب در سیرۀ رفتارى حضرت پیامبر (ص) پرداخته‏اند. روایاتی از ابوسعید خدری و انس بن مالک، ابن عباس، ابوالحمراء و ابوبرزه وارد شده است که پس از ماجرای کساء و نزول آیۀ تطهیر، پیامبر گرامی اسلام (ص) مدت زیادی، به طور مداوم هنگام نماز صبح، یا در وقت نمازهای پنج گانه به در خانۀ علی و فاطمه (ع) می رفت و می فرمود: «السلام علیکم اهل البیت و رحمه الله و برکاته، الصلاه یرحمکم الله»، سپس آیه تطهیر را قرائت می کرد.[۲۳]

در شرح احقاق الحق،[۲۴] بیش از ۷۰ منبع معروف اهل سنت در این باره گردآوری شده، و منابع شیعی در این زمینه بیش از این است.[۲۵]

ج: گروه سوم روایاتى هستند که جنبۀ تاریخى داشته و افعال و تفکرات مردم آن دیار را نسبت به آیۀ تطهیر و مخاطبین آن بیان مى‏کند. با توجه بدان روایات باید گفت به قدرى این مطلب -انحصار آیۀ تطهیر به پنج تن آل عبا (ع)- میان مسلمانان شهرت پیدا کرده بود که هرگاه یکى از ایشان را مى‏دیدند، مى‏گفتند فلانى را که از اهل بیت است دیدم و یا به هم اشاره کرده و مى‏گفتند که فلانى از اهل بیت است؛ به عنوان مثال، مى‏توان در این باره به داستان أبى مجلز اشاره کرد که تفصیل آن در کتب تفسیرى اهل تسنن آمده است.[۲۶]

پس عمده دلیل اختصاص اهل بیت به پنج تن آل عبا؛ یعنی حضرت محمد (ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع)، روایات فراوانی است که محدثان و علمای شیعه و اهل سنت از پیامبر (ص) نقل نمودند که در بیش از ۷۰ منبع معروف اهل سنت آمده و منابع شیعی در این زمینه بیش از این است، علاوه این که در خود آیات قرآن نیز قراینی وجود دارد که منظور تمام افراد وابسته به پیامبر (ص) نیستند.[۲۷]

اهل بیت (ع) و همسران پیامبر (ص)     

در این که اصطلاح «اهل البیت» شامل همسران پیامبر (ص) نیز می شود، میان مفسران، محدثان و متکلمان اختلاف نظر وجود دارد:

برخی از مفسران اهل سنت اعتقاد دارند که به قرینۀ جمله های قبل و بعد آیۀ تطهیر[۲۸] که دربارۀ همسران پیامبر اسلام (ص) است، این آیه نیز تنها شامل همسران پیامبر (ص) می شود. اینان در تأیید این نظر، به روایتی از ابن عباس که عکرمه، مقاتل، ابن جبیر و ابن سائب آن را نقل کرده اند، استناد جسته اند و می نویسند: «عکرمه در بازار فریاد می زد که اهل بیت پیامبر (ص) فقط همسران او هستند و من با هر کس که منکر این مسئله است، مباهله می کنم».[۲۹]

برخی از مفسران اهل سنت و همۀ مفسران شیعه این نظر را مورد نقد قرار داده و گفته اند: اگر منظور از اهل بیت در این آیه فقط همسران پیامبر (ص) بود، مناسب بود که مانند عبارات قبل و بعد که خطاب به آنان به صورت جمع مؤنث است، در این آیه هم خداوند می فرمود: «انما یرید الله لیذهب عنکن الرجس اهل البیت و یطهرکن تطهیراً» در حالی که چنین نیست و خطاب در این آیه به صورت جمع مذکر (عنکم و یطهرکم) است و این نشان می دهد که دیدگاه این گروه صحیح نیست.

ابن کثیر گفته است که اگر منظور از این روایت، آن باشد که شأن نزول آیۀ تطهیر، زنان پیامبر هستند، این سخن صحیح است، اما اگر منظور این است که مراد و مصداق آیه، زنان پیامبر (ص) باشند و نه دیگران، این سخن صحت ندارد؛ زیرا روایات فراوانی این نظر را رد می کند.[۳۰]

البته، سخن ابن کثیر -در این که شأن نزول آیۀ تطهیر، زنان پیامبرند-، هم صحیح نیست؛ زیرا که اولاً: این نظر مخالف سیاق آیات است. ثانیاً: مخالف روایاتی است که خود به آنها اذعان نموده است.[۳۱]

گروه دیگری از مفسران اهل سنت، معتقد هستند که منظور از اهل بیت در آیه، همسران پیامبر (ص) و علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) هستند.[۳۲] گفتنی است که طرفداران این نظریه برای تأیید دیدگاه خود، به هیچ روایتی استناد نکرده اند.

بعضی از مفسران می گویند: ظاهراً آیه عام است و شامل همۀ خاندان پیامبر (ص) اعم از همسران و فرزندشان، نزدیکان، حتی غلامان و کنیزان پیامبر (ص) می گردد. ثعلبی می گوید: آیۀ تطهیر همۀ بنی هاشم یا مؤمنان بنی هاشم را نیز در بر می گیرد.[۳۳] این نظریه نیز مبتنی بر هیچ روایتی نیست.

گروهی از مفسران اشاره کردند که شاید منظور از اهل بیت کسانی باشند که صدقه بر آنان حرام است. این نظریه بر حدیثی از زید بن ارقم مستند است که از او پرسیده شد، اهل بیت پیامبر (ص) چه کسانی هستند؟ آیا زنان پیامبر (ص) نیز جزء آنان به شمار می روند؟ زید گفت: زنان نیز جزء اهل بیت هستند، اما اهل بیت پیامبر (ص) کسانی هستند که صدقه بر آنان حرام است؛ یعنی آل علی (ع)، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس.[۳۴] به گفته ابوالفتوح رازی، این نظر، قولی شاذّ و نادر است و مستندی ندارد.[۳۵]

همۀ مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت – به استناد شواهد و قراین و روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص)، حضرت علی، امام حسن، امام حسین، امام سجاد و دیگر امامان (ع) و نیز ام سلمه، عایشه، ابوسعید خدری، ابن عباس و دیگر اصحاب- اعتقاد راسخ دارند که آیۀ تطهیر در شأن اصحاب کساء؛ یعنی حضرت محمد (ص)، علی ، فاطمه، حسن و حسین (ع) نازل شده است و منظور از اهل بیت آنان هستند.[۳۶] و همسران پیامبر (ص) در این معنا داخل نیستند هر چند از احترام متناسب با شأن خود برخوردارند. این روایات برچند دسته اند که بخشی از آنها را از نظر می‏گذرانیم:

الف: روایاتی که از خود همسران پیامبر (ص) نقل شده و می‏گوید: هنگامی که پیامبر (ص)، سخن از این آیه شریفه می‏گفت، ما از او سؤال کردیم که آیا جزء آن هستیم؟ فرمود: شما خوب هستید، امّا مشمول این آیه نیستید! از آن جمله روایتی است که ثعلبی در تفسیر خود از عایشه چنین نقل می‏کند: هنگامی که از او در باره جنگ جمل و دخالت او در آن جنگ ویران گر سؤال کردند، (با تأسف) گفت: این یک تقدیر الهی بود!، و هنگامی که در باره علی (ع) از او سؤال کردند چنین گفت: آیا از من در بارۀ کسی سؤال می‏کنی که محبوب ترین مردم نزد پیامبر (ص) بود، و از کسی می‏پرسی که همسر محبوب ترین مردم نزد رسول خدا (ص) بود، من با چشم خود، علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) را دیدم که پیامبر (ص) آنها را در زیر لباسی جمع کرده بود و فرمود: خداوندا! اینها خاندان من و حامیان من هستند ، رجس را از آنها ببر و از آلودگی ها پاکشان فرما، من عرض کردم ای رسول خدا آیا من هم از آنها هستم؟ فرمود: دور باش، تو بر خیر و نیکی هستی (اما جزء این جمع نمی‏باشی).[۳۷] این گونه روایات با صراحت می‏گویند که همسران پیامبر (ص) جزو عنوان اهل بیت (ع) در این آیه نیستند .

ب: روایات بسیار فراوانی در مورد حدیث کساء به طور اجمال وارد شده که از همه آنها استفاده می‏شود، پیامبر (ص)، علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) را فرا خواند -و یا به خدمت او آمدند- پیامبر (ص) عبائی بر آنها افکند، و فرمود: خداوندا! اینها خاندان من هستند، رجس و آلودگی را از آنها دور کن، در این هنگام آیه «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس» نازل گردید .

دانشمند معروف حاکم حسکانی نیشابوری در شواهد التنزیل این روایات را به طرق متعدد از راویان مختلفی گردآوری کرده است.[۳۸]

در این جا این سؤال جلب توجه می‏کند که هدف از جمع کردن آنها در زیر کساء چه بوده؟ گویا پیامبر (ص) می‏خواسته است کاملاً آنها را مشخص کند و بگوید آیه فوق، تنها در باره این گروه است، مبادا کسی مخاطب را در این آیه تمام بیوتات پیامبر (ص) و همه کسانی که جزو خاندان او هستند بداند.

حتی در بعضی از روایات آمده است که پیامبر (ص) سه بار این جمله را تکرار کرد: «خداوندا اهل بیت من اینها هستند پلیدی را از آنها دور کن».[۳۹]

ج: در روایات فراوان دیگری می‏خوانیم: بعد از نزول آیه فوق، پیامبر (ص) مدت شش ماه، هنگامی که برای نماز صبح از کنار خانه فاطمه (ع) مى‏گذشت صدا مى‏زد: «هنگام نماز است اى اهل بیت!، خداوند مى‏خواهد پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک سازد». این حدیث را” حاکم حسکانى” از” انس بن مالک” نقل کرده است.[۴۰]

در روایت دیگری که از ابو سعید خدری از پیامبر (ص) نقل شده می‏خوانیم : پیامبر (ص) این برنامه را تا هشت‏ یا نه ماه ادامه داد.[۴۱] حدیث فوق را ابن عباس نیز از پیامبر (ص) نقل کرده است.[۴۲]

این نکته قابل توجه است که تکرار این مسأله در مدت شش یا هشت‏ یا نه ماه به طور مداوم در کنار خانه فاطمه (ع) برای این است که مطلب را کاملا مشخص کند تا در آینده تردیدی برای هیچکس باقی نماند که این آیه تنها در شأن این گروه نازل شده است ‏به خصوص این که تنها خانه‏ای که در ورودی آن به مسجد پیامبر (ص) باز می‏شد (بعد از آن که دستور داد درهای خانه‏های دیگران به سوی مسجد بسته شود) در خانه فاطمه (ع) بود و طبعاً همیشه جمعی از مردم به هنگام نماز این سخن را در آن جا از پیامبر(ص) می‏شنیدند.

با این حال جای تعجب است که بعضی از مفسران اصرار دارند که آیه مفهوم عامی دارد و همسران پیامبر (ص) نیز در آن وارد هستند، هر چند اکثریت علمای اسلام، اعم از شیعه و اهل سنت آن را محدود به این پنج تن می‏دانند .

از همه اینها گذشته پاره‏ای از همسران پیامبر (ص) در طول زندگی خود به کارهایی دست زدند که هرگز با مقام معصوم بودن سازگار نیست، مانند ماجرای جنگ جمل که قیامی بود بر ضدّ امام وقت که سبب خونریزی فراوانی گردید و به گفته بعضی از مورخان تعداد کشته شدگان این جنگ به هفده هزار نفر بالغ می‏شد .بدون شک این ماجرا به هیچ وجه قابل توجیه نیست و حتی می‏بینیم که خود عایشه نیز بعد از این حادثه، اظهار ندامت می‏کند.[۴۳]

د: روایات متعددی از ابو سعید خدری صحابی معروف نقل شده که به صراحت گواهی می‏دهد این آیه تنها درباره همان پنج تن نازل شده است.[۴۴]این روایات به قدری زیاد است که بعضی از محققین آن را متواتر می‏دانند .نویسنده کتاب شواهد التنزیل که از علمای معروف اهل سنت است‏ بیش از ۱۳۰ حدیث در این زمینه نقل کرده است[۴۵].

پس این مطلب از نظر روایات قطعی است که منظور از اهل بیت در آیۀ شریفه (احزاب، ۳۳)، پیامبر، علی، فاطمه، حسن و حسین (ع) می باشند. اهل بیت پیامبر گرامی اسلام (ص) و آل عبا در اصطلاح به این پنج تن گفته می شود و شامل همسران آن حضرت (ص) نمی شود؛ دلیل آن نیز روایات فراوانی است که محدثان و علمای شیعه و اهل سنت از پیامبر (ص) نقل کرده اند.

اهل بیت (ع) و امامان (ع)

لفظ اهل بیت (ع)، در روایات، غیر از پنج تن آل عبا بر بقیۀ امامان؛ یعنی از امام سجاد (ع) تا امام زمان (عج) نیز اطلاق شده است. این بدان جهت است که در روایات زیادی از پیامبر اکرم (ص) این عنوان از باب توسعه مفهومی و تنقیح مناط بر امامان معصوم (ع) هم، تطبیق شده و آمده است.

رسول گرامی اسلام (ص) در حدیث مشهور «ثقلین» که در منابع حدیثی شیعه و اهل سنت به طور متواتر نقل شده، فرمودند: « إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض‏؛[۴۶]من در میان شما دو گوهر گران­بها باقی می گذارم، یکی کتاب خداوند و دیگری عترت و اهل بیت من که اگر به این دو تمسک نمایید و بپیوندید هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از هم جدا نمی شوند تا در قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند».

و یا این که در حدیث  مشهور سفینه فرمودند: «همانا مثل اهل بیتم در میان شما، مانند کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات یابد و هر کس از آن تخلف کند، غرق می گردد».[۴۷]

در حدیث دیگری حضرت على (ع) فرمودند: «من در خانۀ ام سلمه در خـدمـت رسـول خـدا (ص) بـودم که آیۀ «انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت …» نازل شد. پیامبر (ص ) به من فرمودند: این آیه دربارۀ تو و فرزندت حسن (ع) و حسین (ع) و امامانى کـه از نـسـل تو به وجود مى آیند، نازل شده است. گفتم: یا رسول اللّه (ص) بعد از تو چند نفر به امـامـت مـى رسـنـد؟ حضرت فرمود: بعد از تو حسن (ع) و بعد از حسن (ع)، حسین (ع) و بعد از حـسـیـن (ع)، فـرزنـدش عـلـى (ع) و بعد از على (ع)، فرزندش محمد (ع) و بعد از محمد (ع)، فرزندش جعفر (ع) و بعداز جعفر (ع)، فرزندش موسى (ع) و بعد از موسى (ع)، فرزندش على (ع) و بـعـد از عـلـى (ع)، فـرزنـدش مـحمد (ع) و بعد از محمد (ع)، فرزندش على (ع) و بعد از على (ع)، فرزندش حسن (ع) و بعد از حسن (ع)، فرزندش حجت (عج) به امامت خواهند رسید. نام هاى ایشان به همین ترتیب بر ساق عرش نوشته شده بود، از خداوند متعال پرسیدم اینها کیستند؟ فرمود: امام هاى بعد از تو مى باشند، پاک و معصوم و دشمنان آنان ملعون شده هستند».[۴۸]

روایات فراوان دیگرى نیز وجود دارد که ائمۀ دوازده گانۀ شیعه را مشمول اهل بیت (ع) مى داند. در این احادیث، امام صادق (ع) و دیگر ائمه (ع) از خود به اهل البیت تعبیر کرده و تصریح کرده اند که ما اهل بیت هستیم.[۴۹]

حکمت اسامی پنج تن آل عبا (ع)

رابطه اسم با مسمّا به طور کلی یکی از مباحث ظریف در معرفت شناسی دینی است که براین بحث، شواهد بسیاری هم در روایات معصومان (ع) یافت می شود. این رابطه کلی بین اسم و مسما، در مورد اسامی معصومان چشم گیرتر بوده، به ویژه در مورد برخی از معصومان غیر قابل انکار است. تا حدی که این اسامی نه تنها با مسمّای خود در رابطه ای تنگاتنگ هستند، بلکه در زبان های مختلف هم همان معنا با واژه ای مشابه ذکر شده که همۀ این نام گذاری ها ریشه وحیانی و الاهی دارند.

بنابر عقیده اسلامی، به ویژه شیعی، این اسامی حتی قبل از تولد این پنج تن نیز به عنوان اسامی انسان های برگزیده مطرح بوده و پیش گویی شده است، بلکه طبق نظر برخی، این ذوات نه تنها به عنوان یک نام، بلکه به عنوان یک نور از گذشته بوده اند و بسیاری از انبیا به حرمت این اسامی از خداوند طلب استمداد و رحمت نموده اند.[۵۰] سپس این ذوات مقدس پا به عرصه دنیا گذاشته و طبق نام گذاری الاهی به این اسامی نامیده شده اند.

رابطه بین لفظ و معنا در این اسامی نشان می دهد که این اسامی دقیقاً بازگو کننده مقام و منزلت خاص مسمّای خود در عالم وجود هستند، و طبق برخی روایات این اسامی از نام های مقدس خدا مشتق و جدا شده اند، همچنان که خود این ذوات هم از نور خدا مشتق شده اند. روایات مشهوری در این باره وجود دارد که تصریح در این مدعا دارد؛ از جمله:

«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى کَانَ وَ لَا شَیْ‏ءَ فَخَلَقَ خَمْسَهً مِنْ نُورِ جَلَالِهِ وَ اشْتَقَّ لِکُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمُ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْمُنْزَلَهِ فَهُوَ الْحَمِیدُ وَ سَمَّانِی مُحَمَّداً وَ هُوَ الْأَعْلَى وَ سَمَّى أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیّاً وَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَاشْتَقَّ مِنْهَا حَسَناً وَ حُسَیْناً وَ هُوَ فَاطِرٌ فَاشْتَقَّ لِفَاطِمَهَ مِنْ أَسْمَائِهِ اسْماً …»؛[۵۱] از امام صادق (ع) نقل شده است که خداوند بود و هیچ چیز جز خدا نبود، آن گاه پنج تن را از نور جلال خود آفرید و برای هرکدام از آنها اسمی از اسمای خود گذاشت: پس خدا حمید بود و نام پیامبر را محمّد گذاشت، اعلی بود و نام امیر المؤمنین را علی گذاشت. دارای اسمای حسنا بود، پس اسم حسن و حسین را از آن مشتق کرد، فاطر بود، پس اسمی از اسمای خود را برای فاطمه مشتق کرد…».

عدم ذکر نام اهل بیت (ع) در قرآن

به جز نام پیامبر (ص)، اسامی سایر اهل بیت (ع)، در قرآن کریم به طور صریح نیامده است، لکن در کلام پیامبر اسلام (ص) به طور صریح نام ائمۀ معصومین(ع) [۵۲] و مخصوصاً على بن ابى طالب (ع) [۵۳] ذکر شده است که مصداق روشن آن حدیث غدیر است که به منزلۀ اعلام رسمى خلافت امیرالمؤمنین على (ع) مى‏باشد. حدیث غدیر از جهت سند متواتر و از جهت دلالت شواهد روشنى بر امامت حضرت على (ع) دارد.[۵۴]

از این گذشته در خود قرآن هم آیاتى در شأن حضرت على (ع) نازل شده که از مهم ترین آنها آیۀ ۵۵ سورۀ مائده است که مى‏فرماید: “إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ”؛ سرپرست و ولىّ شما، تنها خدا است و پیامبر او و آنها که ایمان آورده‏اند؛ همان ها که نماز را برپا مى‏دارند، و در حال رکوع، زکات مى‏دهند”. در کتب تفسیر و تاریخ و روایى شیعه و سنى[۵۵] آمده است که این آیه پس از آن که حضرت على (ع) انگشترش را در حال نماز و در رکوع انفاق نمود، نازل شده است و مصداق خارجى آن جز على بن ابى طالب (ع) نیست، پس هر چند به طور صریح نام حضرت على (ع) در قرآن نیامده است، اما اشارات واضحى به آن حضرت شده است.

 اما این که نام اهل بیت (ع)، به طور صریح برده نشده است، لااقل  دو جهت مى‏تواند داشته باشد:

اوّلا: بناى قرآن براین است که مسائل را به صورت کلى، و به شکل اصل و قاعده بیان کند، نه این که جزئیات و ریز مسایل را تشریح نماید. چنان که در موارد بسیارى روش قرآن این چنین بوده است. این جهت در روایتى از امام صادق (ع)[۵۶] ارایه شده است و براى تأیید گفتار، امام (ع) سه مثال مى‏زنند: یکى این که در مورد نماز، قرآن مسأله را به شکل کلى مطرح ساخته و نفرموده است که کیفیت و کمیت هر نمازى چگونه انجام شود، ولى پیامبر (ص) طریقۀ اقامه نماز و تعداد رکعات هر نماز را براى مسلمانان بیان فرمودند. دیگر به مسألۀ زکات مثال ‏مى زنند که در قرآن فقط به صورت یک اصل مطرح شده، ولى پیامبر (ص) تعیین فرمود که به چه اقلامى زکات تعلق مى‏گیرد و نصاب هر یک چقدر باید باشد و سوم به احکام حج اشاره فرمودند که در قرآن فقط وجوب حج آمده است، اما پیامبر (ص) شخصاً راه و روش انجام آن را براى مسلمانان تشریح فرمودند.

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همۀ موارد و در جزئیات مسایل وارد شود انتظار درستی نیست، و اگر در مسألۀ امامت و اهل بیت (ع) به تک تک نام ائمۀ اطهار (ع) تصریح نشده، نمى‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل بیت (ع) باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر ۴ رکعت است نمى‏شود آن را دو رکعتى خواند. یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، طواف را ترک نمود.

ثانیا: در مثل چنین مسأله‏اى، که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت در آن است که قرآن به صورت غیر صریح و با اشاره و کنایه مطلب را بیان نماید؛ زیرا احتمال دارد که دامنۀ مخالفت با مسألۀ امامت اهل بیت و ائمه (ع)، به مخالفت با قرآن و اصل دین کشیده شود، که مسلّماً این به صلاح مسلمانان نخواهد بود؛ یعنى چه بسا مخالفین با ولایت حضرت على (ع) به جهت مخالفت با آن حضرت، -اگر آیه‏اى به طور صریح ولایت آن حضرت را بیان مى‏فرمود- آن آیه را تحریف یا تبدیل یا حذف نمایند، و آن گاه ارزش اسلام به عنوان دین خاتم و قرآن به منزلۀ یک کتاب آسمانى جاودان، هتک مى‏گردید.

افزون بر این باید توجه داشت اگر خداوند در قرآن مى‏فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛[۵۷] به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققاً خود، حافظ آن هستیم»، یکى از راه‏هاى حفظ قرآن به این است که انگیزه‏ هاى مخالفت و تحریف را به صورت طبیعى از میان بردارد؛[۵۸] لذا در قرآن اوّلاً به ولایت اهل بیت (ع) به طور صریح و با ذکر نام پرداخته نشده است، ثانیا: آیات مربوط به ولایت حضرت على (ع) [۵۹] و نیز آیۀ تبلیغ[۶۰] که مربوط به ابلاغ رسمى ولایت حضرت على (ع) است و نیز آیۀ تطهیر[۶۱] که راجع به عصمت اهل بیت(ع) است، در لا به لاى آیاتى که در ظاهر هیچ ارتباطى با بحث مورد نظر ندارند، گنجانده شده است، تا حتى المقدور انگیزه‏هاى تحریف و تبدیل فروکش نماید و قرآن در طول تاریخ از هر گونه تعرض مصون و محفوظ باشد.

اهل بیت (ع) در قرآن

(در حال تکمیل است)

اهل بیت (ع) در آیه تطهیر

در آیۀ تطهیر«إِنَّما یریدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهیراً»[۶۲] نکاتی وجود دارد که در ذیل به آن اشاره می شود:

۱٫ بعضى از مفسران،”رجس” در این آیه را، تنها اشاره به شرک و یا” گناهان کبیره زشت” همچون” زنا” دانسته‏اند، در حالى که هیچ دلیلى بر این محدودیت در دست نیست، بلکه اطلاق “الرجس” (با توجه به این که الف و لام آن” الف و لام جنس” است) هرگونه پلیدى و گناه را شامل مى‏شود، چرا که گناهان همه رجس هستند، و لذا این کلمه در قرآن به”شرک”،”مشروبات الکلى”، “قمار”، “نفاق”، “گوشت هاى حرام و ناپاک” و مانند آن اطلاق شده است.[۶۳]

۲٫ با توجه به این که ارادۀ الاهى تخلف ناپذیر است، و جمله «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ‏» دلیل بر اراده حتمى او مى‏باشد، مخصوصاً با توجه به کلمه “انّما” که براى حصر و تأکید است، روشن مى‏شود که اراده قطعى خداوند بر این قرار گرفته که اهل بیت (ع) از هرگونه رجس و پلیدى و گناه پاک باشند، و این همان مقام عصمت است.

۳٫ این نکته نیز قابل توجه است که منظور از ارادۀ الاهى در این آیه، دستورات و احکام او در مورد حلال و حرام نیست (ارادۀ تشریعی)، چرا که این دستورات شامل همگان مى‏شود و اختصاص به اهل بیت (ع) ندارد، بنابر این با مفهوم کلمه “انّما” سازگار نمى‏باشد. بلکه مراد، ارادۀ تکوینی خداوند است.[۶۴] ارادۀ تکوینی خدا بر طهارت و پاک دامنی اهل بیت پیامبر اسلام (ص) تعلق گرفته است؛ به این معنا که با ارادۀ الاهی هیچ گونه گناه، لغزش و خطایی در این خانواده راه ندارد. به عبارت دیگر این اراده مستمر، اشاره به یک نوع امداد الاهى است که اهل بیت (ع) را بر عصمت و ادامه آن یارى مى‏دهد و در عین حال منافات با آزادى اراده و اختیار آنها ندارد.

در حقیقت مفهوم آیه، همان چیزى است که در زیارت جامعه نیز آمده است: خداوند شما را از لغزش ها حفظ کرد و از فتنه انحرافات در امان داشت، و از آلودگی ها پاک ساخت و پلیدى را از شما دور کرد، و کاملاً تطهیر نمود.[۶۵] با این توضیح در دلالت آیه فوق بر مقام عصمت اهل بیت (ع) نباید تردید کرد.[۶۶]

۴٫ این آیۀ شریفه شامل همسران پیامبر (ص) نمی شود، لکن تنها پرسشی که به ذهن می آید، این است که چگونه در میان بحث از وظایف همسران پیامبر (ص) مطلبی گفته شده است که شامل همسران پیامبر نیست.

در پاسخ به این پرسش جواب های متعددی وجود دارد، از جملۀ آنها پاسخ هایی است که به آنها اشاره می شود:

الف: مرحوم طبرسی (ره) می گوید: این تنها مورد نیست که در قرآن آیاتی در کنار هم قرار دارند که از موضوعات مختلفی سخن می گویند. قرآن آکنده از این گونه موارد است. همچنین در کلام فصحای عرب و اشعار آنان نیز نمونه های فراوانی از این دست دیده می شود.[۶۷]

ب: علامه طباطبایی (ره)، پاسخ دیگری بر این افزوده، و نوشته است: هیچ دلیلی در دست نیست که عبارت «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» همراه این آیات نازل شده باشد، بلکه از روایات به خوبی استفاده می شود که این بخش جداگانه نازل گردیده، و به امر پیامبر (ص) یا هنگام گردآوری آیات قرآن پس از رحلت آن حضرت (ص) در کنار این آیات قرار داده شده است.[۶۸]

ج: در تفسیر نمونه چنین آمده است: پاسخ سومی که می توان از پرسش فوق داد، این است که قرآن می خواهد به همسران پیامبر (ص) بگوید: شما در میان خانواده ای قرار دارید که گروهی از آنان معصوم اند، کسی که در زیر سایۀ درخت عصمت و در کانون معصومان قرار گرفته، سزاوار است که بیش از دیگران مراقب خود باشد و فراموش نکند که انتساب او به خانواده ای که پنج معصوم پاک در آن است، مسئولیت های سنگینی برای او ایجاد می کند، و خدا و خلق خدا، انتظارات فراوانی از او دارند.[۶۹]

اهل بیت(ع) در آیۀ مودت          

در آیۀ مودّت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏»[۷۰]، ‏ مراد از “القربى”، اهل بیت پیامبر (ص) مى‏باشند. در این باره قراینى[۷۱] وجود دارد که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱٫ به تصریح اهل لغت، واژۀ “قربى” به معناى خویشاوندى و نزدیکى در نسب است[۷۲] و در قرآن هم به همین معنا آمده است، لکن به جز آیۀ مورد بحث، در سایر آیات، کلمات “ذى”[۷۳]  یا “ذوى”[۷۴] و یا “اولى”[۷۵] بدان اضافه شده است و با این اضافه مفاد ذوی القربى، خویشاوند مى‏باشد؛ از این رو در آیۀ مورد نظر هم محققین واژۀ “اهل”[۷۶] و یا “ذوى” و … را در تقدیر گرفته‏اند. پس ما نمى‏توانیم تفسیرى را بپذیریم که “القربى” را به معناى قرب الاهى[۷۷] یا معانى دیگر گرفته‏اند.[۷۸]

۲٫ قراینى گواه هستند بر این که آیه به این معنا نیست که بر هر مسلمانى لازم باشد که به عنوان اجر رسالت، به خویشاوندان خود، مودّت بورزد. این قراین عبارتند از:

اوّلاً، تعیّن منسوب الیه، خود قرینه‏اى است براى تعیّن صاحب قرابت. گاهى منسوب الیه در کلام آمده است و این خود مى‏تواند نشانه‏اى باشد بر این که مراد از نزدیکان چه کسانى مى‏باشند؛ مثلاً در این آیه قرآن: “ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی‏ قُرْبى‏…”[۷۹]، ذکر “نبى” و “الذین آمنوا”، گواه بر این نکته‏اند که مراد از “اولى قربى” نزدیکان هر انسانى، مى‏باشد و یا در آیۀ “ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏”[۸۰]، “على رسوله” قرینه است که مراد از “لذى القربى” اقرباى رسول هستند. در آیۀ شریفۀ “قل لا اسألکم علیه اجراً…” نیز تقدم فعل “لااسألکم” نشانه‏اى است بر این که مراد از “القربى” اقرباى سائل مى‏باشند.[۸۱]

پس در خود آیه قرینه‏اى است که گواهى مى‏دهد مراد از “القربى” اهل بیت و اقرباى رسول گرامى اسلام (ص) هستند؛ لذا نمى‏توان این احتمال را داد که در آیه دوست داشتن نزدیکان خود به عنوان اجر رسالت تلقى شده و آیه از مسلمانان نمى‏خواهد که بستگان خود را دوست داشته باشند.[۸۲]

 ثانیاً، آیاتى که پیرامون اجر رسالت در قرآن وارد شده است، شامل مطالب ذیل مى‏باشند.

۱٫ طلب اجر و پاداش از طرف انبیا[۸۳] و همچنین پیامبر اکرم (ص)[۸۴] را نفى مى‏کنند.

۲٫ دربارۀ شخص پیامبر (ص) آمده که: من از شما پاداشى نمى‏خواهم مگر دوستى خویشاوندانم.

۳٫ نیز بیان شده است که: مزد من کسانى هستند که دعوت مرا به اختیار خود بپذیرند.[۸۵]

۴٫ از سوى چهارم در آیه‏اى دیگر آمده که: پاداشى که از مردم خواسته شده تنها به سود آنها است و اجر و پاداش پیامبر (ص) تنها بر خدا است.[۸۶]

 از ضمیمه کردن این آیات مى‏توان نتیجه گرفت که پیامبر گرامى اسلام‏(ص) هم مانند سایر پیامبران، پاداشى براى خود نخواسته است، بلکه مودّت خویشاوندان (عترت و اهل بیت) او، راهى است به سوى خدا و در واقع به نفع خود مردم است؛ چون این مودّت دریچه‏اى است به سوى مسئلۀ امامت و خلافت و جانشینى پیامبر (ص) و هدایت مردم و این مودّت امرى است که به استجابت دعوت برگشت مى‏کند.[۸۷]

 از یک سو “اجر”، واژه‏اى است که هم بر “اجر دنیوى” اطلاق مى‏شود و هم بر “اجر اخروى” و آن چه در این آیات نفى شده، اجر دنیوى است؛ زیرا در این آیات آمده که از شما مردم مزدى نمى‏طلبم و طلب مزد ننمودن، ظهور در اجر دنیوى دارد و زندگى آن پیامبر عظیم الشأن شاهد و گواه این معنا است[۸۸] که به دنبال پاداش دنیایى نبوده است و از سوى دیگر: پاداش و اجر واقعى، زمانى تحقق مى‏یابد که فایدۀ پاداش به گیرندۀ پاداش برسد، در حالى که مودّت و محبّت ذوی القربى، به نفع محبّ است نه پیامبر (ص)؛ چون محبت به ذوی القربى باعث خواهد شد که محبّ، در زندگى خود از آنان پیروى نموده و آنها را الگوى خود قرار دهد و خود را از دام شیطان برهاند.[۸۹]پس پیامبر(ص) از مردم اجر دنیوى نخواسته و اگر از آنان خواسته که به ذوی القربی مودّت و محبّت بورزند، این اجر واقعى نیست چون قرآن فرموده که نفع این به خود مردم مى‏رسد.

۳٫ روایات زیادى از پیامبر (ص) در تفسیر این آیه وارد شده است که مراد از “القربى” را مشخص مى‏نماید که آنها عبارت هستند از اهل بیت پیامبر(ص). به پاره‏اى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

۱٫ حاکم حسکانى در ذیل این آیه روایاتى را نقل مى‏کند که بیان مى‏دارند منظور از “ذوی القربى” چه کسانى هستند؛ مانند: «ابن عباس مى‏گوید: وقتى آیۀ “قل لا اسالکم علیه اجراً الاّ الموده فى القربى” نازل شده، اصحاب از پیامبر (ص) سؤال کردند، کسانى که خداوند ما را به دوستى آنان امر کرده است، چه کسانى هستند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندان این دو».[۹۰]

۲٫ سیوطى در ذیل این آیه روایتى را از پیامبر(ص) مى‏آورد که بیان مى‏کند: مراد آیه این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید.[۹۱]

۳٫ احمد بن حنبل در فضایل الصحابه و قرطبى در تفسیر آیه از پیامبر (ص) روایت نقل کرده‏اند که منظور على و فاطمه و دو پسران او مى‏باشند.[۹۲]

۴٫ زمخشرى[۹۳] و فخر رازى[۹۴] هم با استناد به روایاتى از پیامبر (ص) آیۀ “ذوی القربى” را به على و فاطمه و فرزندان این دو، اختصاص مى‏دهند.

البته پیرامون تفسیر “الموده فى القربى” به مودّت اهل بیت(ع) اشکالاتى مطرح شده است. از جمله این که نمى‏توان قبول کرد که مراد از “الموده فى القربى” اهل بیت(ع) باشد؛ زیرا آیۀ مذکور در سورۀ شورى است و این سوره، مکى است و در مکه، فاطمۀ زهرا (س) و حسنین(ع) نبودند تا مودّت آنان مزد رسالت باشد!

 پاسخ این است که: اوّلاً روایات فراوانى وجود دارد و به دنبال آن بسیارى از مفسران نیز گفته‏اند که این چهار آیۀ سورۀ شورى مدنى است نه مکى. ثانیاً مکى بودن غیر از قبل از هجرت بودن است، ممکن است بعد از هجرت در مکه نازل شده است، مثل این که در حجه الوداع و بعد از ولادت فاطمه و حسن و حسین(ع) نازل شده باشد.[۹۵]

پرداختن به دیگر اشکالات و پاسخ آنان، مجال دیگرى را مى‏طلبد. برای تحقیق و مطالعۀ بیشتر لازم است به منابع مربوط مراجعه شود. [۹۶]

مودّت و محبّت به اهل بیت (ع)

در آیۀ مودّت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏»؛[۹۷]، ‏درخواست مودّت به “القربى”؛ یعنی اهل بیت پیامبر (ص) شده است.

«مودّت» از «ودد»[۹۸] (به فتح و ضمّ و کسر اوّل)، محبّت و دوست داشتن چیزی و آرزو داشتن نسبت به آن است، و یا هر دو معنا در این واژه به کار می رود.[۹۹] «محبّت» از «حبّ»، به معنای دوست داشتن، خواستن و میل به چیزی است.[۱۰۰]

مفسّران قرآن، از جهت استعمالات قرآنی، مودّت و محبّت را به «دوستی» ترجمه نموده اند و ظاهراً فرقی بین این دو از جهت استعمالات قرآنی و مفهومی قائل نشده اند؛[۱۰۱] مانند آنچه ذیل آیۀ شریفۀ «إلا المودّه فی القربی» گفته اند.

اما از جهت درجه و مقام دوستی، با توجه به روایات، شاید بتوان گفت که مودّت درجه ای بالاتر از محبت است؛ مانند روایاتی که بیانگر این است:

ألف. مودّت، برای تثبیت و تأکید محبت و دوستی، نیاز به ابراز و اظهار دارد.[۱۰۲]

ب. ضدّ مودّت، عداوت و دشمنی بوده، ولی ضدّ حُبّ، بغض است؛ و بدیهی بوده که عداوت و دشمنی چیزی بالاتر از بغض است؛ در نتیجه، مودّت بالاتر از محبت خواهد بود.[۱۰۳]

در آیه‏اى دیگر آمده که: «قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٍ[۱۰۴]؛ پاداشى که از مردم خواسته شده تنها به سود آنها است و اجر و پاداش پیامبر (ص) تنها بر خدا است».

از ضمیمه کردن آیۀ مودّت و این آیه مى‏توان نتیجه گرفت که پیامبر گرامى اسلام‏ (ص) هم مانند سایر پیامبران، پاداشى براى خود نخواسته است، بلکه مودّت خویشاوندان (عترت و اهل بیت) او، راهى است به سوى خدا و در واقع به نفع خود مردم است.

صلوات و درود بر اهل بیت (ع)

روایاتی که از طریق شیعه و سنی وارد شده، دلالت دارند بر این که هنگام صلوات بر حضرت محمد (ص)، صلوات و درود بر آل محمد (ع)؛ یعنی اهل بیت (ع) نیز باید افزوده شود.

سیوطی در تفسیر خود از بخاری، مسلم، ابوداود، ترمذی، نسائی و ابن ماجه نقل می کند که مردی به پیامبر (ص) عرضه داشت: سلام بر تو را می دانیم؛ اما صلوات بر آل تو چگونه است؟ پیامبر فرمود: «بگو اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ وَ بَارِکْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا بَارَکْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِید؛[۱۰۵] خداوندا بر محمد و آل محمد درود و سلام بفرست، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم سلام و درود فرستادی و برکت بده بر محمد و آل محمد، همان گونه که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکت دادی، به راستی که تو ستوده و دارای بخشش بی پایان هستی». سیوطی افزون بر این حدیث، هیجده حدیث دیگر را نقل کرده که همۀ آنها دلالت می کند هنگام صلوات، آل محمد (ص) نیز باید افزوده شود.

در تفسیر نمونه به نقل از ابن حجر در الصواعق، آمده است: «پیغمبر اکرم (ص) از این که مؤمنان بر او صلوات ناقص بفرستند و فقط بگویند: “اللهم صل علی محمد”، نهی کرده و سفارش فرموده است که هنگام صلوات بگویید: “اللهم صل علی محمد و آل محمد”.[۱۰۶] روایات شیعه هم در این باره بسیار فراوان است.[۱۰۷]

صلوات بر اهل بیت در صلوات بر پیامبر (ص) موافق با قرآن و روایات و عقل و عرف عقلا و عرفان است و صلوات بر اهل بیت (ع) همان صلوات بر پیامبر (ص) است و هر دو از یک واقعیت حکایت می­کنند.

 در قرآن، صلوات بر پیامبر (ص)، ذکر شده است: «إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیماً [۱۰۸]؛ خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستند. اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود بفرستید و سلام بگویید و کاملًا تسلیم (فرمان او) باشید»، ولی صلوات بر اهل بیت (ص)، در قرآن تصریح نشده، لکن این به معنای «بدعت» نیست؛ زیرا بدعت یعنی آن چه که در دین نیست جزو دین بدانیم، در حالی که این نکته در جای خود ثابت شده است که گفتار و رفتار پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان (ع)، جزو دین است، و در روایات، همان طور که ذکر شد، صلوات بر آل محمد (ع) آمده است.

تکالیف و وظایفی را که خداوند متعال برای انسان ها قرار داده است؛ مثل طهارت، نماز، روزه، حج، جهاد، خمس، زکات و … تماماً در قرآن مجید آمده است، امّا بیان تمام جزئیات، شرایط، لوازم و موانع آن نیامده، بلکه تنها وجوب و بعضی از اجزا و شرایط به صورت اجمالی و کلی بیان شده است؛ مثلاً اصل وجوب نماز در قرآن مجید آمده است و به بعضی از اجزا و شرایط آن؛ مثل رکوع و سجود و طهارت، نیز اشاره شده است، اما ذکر رکوع و سجود، قرائت، تسبیحات اربعه، قیام متصل به رکوع، چگونگی غسل، وضو و تیمم و… به طور کامل و با تمام خصوصیات در هیچ آیه ای بیان نشده است. روش مسلمانان از آغاز این بوده است که برای دست یابی به این جزئیات، به محضر پیامبر (ص) شرفیاب می­شدند و از جزئیات و چگونگی انجام تکالیف سؤال می کردند و بر طبق آنچه از پیامبر (ص) می شنیدند، عمل می کردند.

در مورد “صلوات” هم همین طور بوده است که بعد از نزول آیۀ صلوات، مسلمانان به حضور پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شده و از آن حضرت کیفیت صلوات بر پیامبر (ص) را سؤال کردند و همان طوری که در روایات متعدد (متواتر) از شیعه و سنی آمده است حضرت فرمودند: بگوئید: “اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و…” و بدین ترتیب مسلمانان وظیفۀ خود را در رابطه با صلوات متوجه شدند.[۱۰۹]

به عبارت دیگر، وقتی خداوند پیامبرش را مبین و مفسر قرآن قرار داد،[۱۱۰] بیان و تفسیر ایشان را بیان خودش می داند، و پیامبر (ص) آیۀ شریفۀ: “یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلّموا تسلیماً”[۱۱۱] را به “اللهم صل علی محمد و آل محمد” تفسیر نمودند. نتیجه این که صلوات بر آل از خود قرآن نیز فهمیده می شود.

از آیات قرآن می توان استنباط نمود که خداوند پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) ایشان را به عنوان حقیقت واحد لحاظ می کند. برای نمونه در آیۀ تطهیر: “انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً”[۱۱۲] خداوند پیامبر و خاندانش را به عنوان یک حقیقت مورد توجه قرار می دهد. یا در آیه مودت: “قل لا اسئلکم علیه اجراً الا الموده فی القربی”[۱۱۳] چون خداوند وقتی اجر رسالت پیامبر (ص) را دوستی به خویشان ایشان می داند، روشن می شود که از نظر خداوند ایشان از هم جدایی ندارند. یا آیۀ مباهله: “فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ…”[۱۱۴] در این آیه از حضرت علی (ع) به نفس پیامبر (ص) تعبیر شده و در اجابت دعا حضور این مجموعه را لازم و ضروری دانسته است.

نتیجه این که داخل کردن صلوات بر اهل بیت (ع) در صلوات بر پیامبر (ص) لازم است و این امر نه تنها بدعت نیست، بلکه موافق با خود قرآن و روایات است. صلوات بر اهل بیت (ع) همان صلوات بر پیامبر (ص) است و هر دو از یک واقعیت حکایت می­کنند.[۱۱۵]

محبت و ولایت اهل بیت (ع) مهم ترین پرسش روز قیامت

در کتاب “عیون أخبار الرضا (ع)” آمده است: “قَالَ النَّبِیُّ (ص): أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ حُبُّنَا أَهْلَ الْبَیْت”؛[۱۱۶] پیامبر (ص) فرمود: اولین چیزی که بنده در مورد آن مورد پرسش قرار می گیرد، دوستی ما اهل بیت است».

در این زمینه، نکاتی مطرح است که در ذیل، اشاره می شود:

۱٫ آیه ای در قرآن کریم وجود دارد که بر اساس آن، پیامبر (ص)، جز دوستی اهل بیت (ع)، پاداش دیگری برای رسالت خود نخواسته است: “قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى”.[۱۱۷]

عموم شیعیان، این آیه را به دوستی اهل بیت (ع) تفسیر کرده و اشاره به چنین تفسیری در بسیاری از روایات اهل سنت نیز وجود دارد، مانند این روایت: ابن عباس نقل می کند که بعد از نزول آیه«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏» ، صحابه از پیامبر (ص) پرسیدند که ای پیامبر! این افرادی که خداوند به دوستی آنها فرمان داده، چه کسانی هستند؟ ایشان پاسخ دادند: «فاطمه و فرزندانش (علیهم السلام)!».[۱۱۸]

در این راستا، ولایت و محبت اهل بیت (ع) به عنوان یک رکن اعتقادی شیعیان به شمار آمده و آنان با این رفتار خود، به درخواست پیامبر (ص)، پاسخ مثبت داده اند.

۲٫ دوستی خدا و پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) نباید تنها به زبان بوده، بلکه باید پیروی از دستورات آنان را نیز به دنبال داشته باشد. خداوند خطاب به پبامبر (ص) می فرماید که به مردم ابلاغ کن: اگر خدا را دوست دارید، پیرو من باشید تا خدا شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد و…[۱۱۹]‏ بر اساس چنین آیاتی، محبت، موجب اطاعت و هر دوی آنها، موجب بخشش گناهان است.

۳٫ امام صادق (ع) در همین زمینه می فرمایند: “اولین پرسش هایی که هنگام معاد مطرح می شوند، عبارت اند از: نمازهای واجب، زکات های واجب، روزه های واجب، حج واجب و ولایت ما اهل بیت”.[۱۲۰]

این روایت و موارد مشابه، نشانگر نوعی تلازم و به هم پیوستگی میان دو عنصر مهم “ولایت” و “عمل صالح” بوده و بیانگر آن است که:

۱-۳٫ اشخاصی که مقام و منزلت پیامبر (ص) را شناخته و لزوم دوستی اهل بیت (ع) را که هم در قرآن و هم در سفارشات رسول وجود دارد، می دانند، اما با این وجود، نسبت به این خاندان بزرگوار، کینه و حسد ورزیده و دل هایشان خالی از محبت اهل بیت است، اعمال به ظاهر نیکشان نیز مورد پذیرش واقع نخواهد شد؛ زیرا چنین اعمالی، برخاسته از نیت پاک نیست.

۲-۳٫ از طرف دیگر، اشخاصی که به ظاهر، خود را محب اهل بیت (ع) معرفی کرده، اما در مقام عمل، از توصیه ها و دستورات آنان، سرپیچی می کنند نیز دوستدار واقعی اهل بیت (ع) نیستند؛ زیرا همان طور که اشاره شد، محبت، اطاعت را نیز به دنبال دارد.

۳-۳٫ اگر چه در روایت فوق، محبت اهل بیت (ع)، به عنوان اولین موضوع مورد سؤال در معاد اعلام شده، اما معنای آن با توجه به دیگر روایات، این نیست که سایر اعمال، از اهمیت چندانی برخوردار نیستند، بلکه بر عکس، همان طور که در روایت امام صادق (ع) صراحتاً اعلام شده، علاوه بر ولایت و محبت، نماز و روزه و زکات و حج نیز از اولین پرسش های معاد می باشند. نکتۀ جالب توجه این است که هم در این روایت و هم در روایت پیامبر (ص)، از عبارت “أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ ” استفاده شده است.

نتیجۀ نهایی، آن است که هنگام معاد، ولایت و محبت اهل بیت (ع) در ردیف دیگر واجبات مهم شرعی؛ نظیر نماز، روزه، زکات و …، بلکه در رتبه ای بالاتر از آنها، مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و این موضوع، مخالف با آموزه های قرآن و سنت نیست.

اهل بیت (ع) در روایات

(در حال تکمیل است)

اهل بیت (ع) در حدیث کساء

حدیث کساء از احادیث مشهور بین خاصه و عامه است که در کتب فریقین (شیعه و اهل سنت) به طرق و اسانید مختلف بیان شده است و مبدأ اصطلاحاتی همچون اصحاب کساء، آل عباء، پنج تن آل عبا و… گردیده است.

مقدار مسلّم و مورد اتفاق این حدیث در تمامی آثار شیعه و سنی چنین است: “روزی پیامبر اکرم و حضرت امیر و فاطمه زهرا و حسن و حسین (علیهم السلام) در منزل ام سلمه گرد هم آمدند، پیامبر بالاپوشی بر سر خود و آن چهار تن دیگر افکند، و در آن حال چنین دعا کرد: «خدایا اینان اهل بیت و وابستگان خاص من هستند، پس هر پلیدی را از ایشان بزدای و آنان را (از هر عیب و گناه) پاک و مطهر بدار» پس از آن جبرئیل فرود آمد، و آیه تطهیر: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً »[۱۲۱] را فرود آورد”. [۱۲۲]

در جوامع روایی مراد از “حدیث کساء” گاه مجموعه‏اى از احادیث است که در کتب حدیثى و … اهل تسنن و تشیع در شأن نزول آیه‏ تطهیر و جریان اجتماع اصحاب خمسه ‏(ع) در زیر کساء آمده است، دانشمند معروف اهل سنت حاکم حسکانى نیشابورى در شواهد التنزیل[۱۲۳] و هم چنین سید ابن طاووس [۱۲۴] این روایات را به طرق متعدّد از راویان مختلفى گردآورى کرده اند و گاه مراد حدیثى است که در برخى از کتب مانند: “المنتخب”[۱۲۵] و “عوالم العلوم…”[۱۲۶] و “منتهى الآمال”[۱۲۷] “مفاتیح الجنان”[۱۲۸] و… ذکر گردیده است.[۱۲۹]

حدیث کساء و اثبات ولایت و عصمت اهل بیت (ع):

حدیث کساء از نظر معنا دارای دو نکتۀ قابل توجه و دارای اهمیت است:

۱٫ اثبات امامت و ولایت:

حدیث کساء در مرحلۀ اول به مسئلۀ امامت و ولایت اهل بیت (ع) اشاره می کند و این مقام را در ایشان منحصر می کند.

الف) مقام امامت اهل بیت (ع): حضرت رسول (ص) در مناسبت ها و زمان های مناسب از جانشینی امام علی (ع) سخن گفته اند. حدیث کساء یکی از آن موارد است. آن حضرت (ص) در یکی از فرازهای حدیث، امام علی (ع) را برادر، وصی، خلیفه و پرچمدار خود معرفی می کند[۱۳۰]و برای آن که به مقام اهل بیتش و اهمیت آنان نزد خود اشاره کند تا بعد از وفاتشان حرمت آنان حفظ شود، بعد از جمع نمودن اهل بیت (ع) در زیر کساء فرمودند: اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم. گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است. مى آزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد، و به اندوه مى اندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورد. من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد. از من هستند و من از ایشانم. پس درودهاى خود و برکت ها و مهر و آمرزشت را بر من و آنان بفرست و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنى کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد.

ب) انحصار مقام امامت: بعد از این که امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) به خدمت رسول گرامی اسلام (ص) رسیدند ایشان کساء یمانی را روی این بزرگواران قرار دادند و از خداوند خواستند که آنها را از رجس و پلیدی دور کند که آیۀ شریفه نازل شد. اگر پیامبر (ص) این کار را برای تمییز اهل بیتش (ع) از سایرین انجام نمی داد، ممکن بود تمامی زنان و خویشاوندان آن حضرت از اطلاق آیه استفاده کنند و خود را داخل در مضمون آیه بدانند؛ لذا در بعضى از روایات آمده است که پیامبر (ص) سه بار این جمله را تکرار کرد:” خداوندا اهل بیت من این ها هستند پلیدى را از آنها دور کن.[۱۳۱]

۲٫ اثبات عصمت:

نکتۀ مهم دیگری که در این حدیث به آن اشاره شده، عصمت اهل بیت (ع) و به تبع آن تمامی امامان از رجس و پلیدی است. از آن جا که این حدیث، شأن نزول برای آیۀ «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ» است، و این آیه به دلیل نفی هر گونه رجس و ناپاکی، بر معصومیت اهل بیت (ع) دلالت می کند، حدیث کساء هم این گونه است.

با بیان نکات فوق اهمیت حدیث کساء که در اثبات ولایت و عصمت اهل بیت است، روشن شد.

فضائل اهل بیت (ع)

مقدمه:

در بحث فضائل اهل بیت (ع) و مقامات ائمه (ع)، به طور کلی باید گفت؛ سیر معرفت نسبت به فضائل و مقامات آنها در طول تاریخ به گونه ای بود که بسیاری از مطالب که از اسرار اهل بیت (ع) محسوب می شد، به تدریج آشکار شده است، هر چند که در عصر ائمه به شدّت تقیه می شد. بنابراین در خود عصر ائمه هم شناخت مردم، نسبت به مقامات ائمه در یک سیاق واحدی نبوده؛ برخی ائمه را صرفاً علمای بزرگی می دانستند که باید از آنها پیروی کرد؛ برخی دیگر خلافت و حکومت را حق آنان می دانستند؛ چرا که دستور پیامبر اسلام (ص) بوده است، بدون این که آنان را دارای ولایت باطنی بدانند. ولی عده ای دیگر اساساً مقامات اهل بیت (ع) را فوق خلافت ظاهری و … می دانستند و امام را دارای علم حضوری و ولایت باطنی و مظهریت اسماء و صفات الاهی می دانستند.

اصل فضائل اهل بیت (ع) و مقامات باطنی آنها، چه در آیات چه در روایات و چه در علم حکمت و عرفان از پشتوانه قدرتمندی برخوردار بوده و علمای بزرگی از آن دفاع کرده اند.

با این مقدمه به برخی از فضائل اهل بیت (ع) اشاره می شود:

۱٫ آیۀ ۱۳۰ سورۀ صافات، در یکی از قرائت ها «آل یاسین» قرائت شده است: «سلام علی آل یاسین». امام صادق (ع) در ذیل این آیه از پدرانش نقل می کند که حضرت علی (ع) فرمود: “یس محمد (ص) است و ما آل یس هستیم”.[۱۳۲]

امام رضا (ع) می فرماید: “خداوند به محمد (ص) و آل محمد (ص) فضیلتی داده است که احدی به کنه آن نمی رسد، مگر این که اهل تعقل باشد و آن این است که خداوند تنها بر انبیای خود سلام می دهد و می فرماید: “سلام بر نوح باد در میان جهانیان”[۱۳۳] و: «سلام بر ابراهیم» و: «سلام بر موسی و هارون» و نمی فرماید: سلام بر آل نوح و یا سلام بر آل ابراهیم و …، ولی می فرماید: “سلام بر آل یاسین؛ یعنی آل محمد (ص)…”.[۱۳۴]

۲٫ امیر المؤمنین (ع)  در خطبه ۲۳۹ نهج البلاغه، دربارۀ جایگاه خاندان پیامبر (ص) می فرماید: «خاندان پیامبر (ص) مایه حیات دانش، و نابودى جهل‏ هستند، بردبارى‏شان شما را از دانش آنها خبر مى‏دهد، و ظاهرشان از صفاى باطن، و سکوتشان از حکومت‏هاى گفتارشان با خبر مى‏سازد، هرگز با حق مخالفت نکردند، و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون‏هاى استوار اسلام، و پناهگاه مردم مى‏باشند، حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت، و باطل از جاى خویش رانده و نابود، و زبان باطل از ریشه کنده شد. اهل بیت پیامبر (ص) دین را چنان که سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آن که شنیدند و نقل کردند؛ زیرا راویان دانش بسیار، امّا حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندک اند».[۱۳۵]

۳٫ در کتاب «فضائل پنج تن (علیهم السلام) در صحاح شش گانه اهل سنت» از «سلمان» روایت کرده است که آل محمّد (ص) را به منزله سر از جسد و به منزله دو چشم از سر بدانید؛ همان طور که جسد بدون سر، کارى از پیش نمى‏برد و سر هم بدون دو چشم، مقصودى را به دست نمى‏دهد، (آل محمّد (ص) نیز چنین موقعیتى دارند). همچنین، نقل شده است که در میان هر دسته‏اى از آیندگان امت من، عدل پیشگانى از اهل بیت (ع) من هستند که با تحریف گمراهان و مرام یاوه گرایان و تأویل جاهلان، مقابله مى‏کنند. روایت دیگر از «حمید بن عبد الله بن یزید» است که رسول خدا (ص) فرمود: از خدا سپاسگزارم که حکمت اشیاء و پى‏بردن به حقایق آنها را در وجود ما اهل بیت (ع) نهاده است.[۱۳۶]

۴٫ از ام سلمه روایت است که روزى همسران رسول (ص) به خانه من آمدند و هر کدام از ما در مفاخرت خود چیزى می گفتند. فاطمه (ع) به گفتار در آمد و زبان به افتخار حسب و نسب و فضایل اهل البیت (ع) گشوده بر همه ایشان فایق آمد. عایشه به فاطمه (ع) گفت که: ما لکم یا بنى هاشم حزتم الساده باسرها اما انت فسیده نساء العالمین و اما ابوک فسید ولد آدم و اما زوجک فسید العرب و اما ابناک فسیدا شباب اهل الجنه و اما عمک فسید الشهداء؛ یعنى اى بنى هاشم جمع کرده‏اید همه سیادت را در خود، اما تو اى فاطمه بهترین زنان عالمیانى و اما پدر تو سید ولد آدم است و اما شوهر تو سید عرب است و اما هر دو پسر تو سیدان جوانان بهشت هستند و اما عم تو سید شهدا است، پس براى کسى بعد از خود سیادت را نگذاشته اید. فاطمه (ع) برخاست و می گفت أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ؛[۱۳۷] یا این که نسبت به مردم [پیامبر و خاندانش‏]، و بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد مى‏ورزند؟[۱۳۸]

آفرینش نوری اهل بیت (ع)

در روایات اسلامی، به وفور، بحث خلقت پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) از نور، بیان شده است. مقام نورانى و الاهى آنان از جمله مقاماتى است که براى آگاهى از آن مى‏توان به جوامع روایى[۱۳۹] و کتب عرفان اسلامی[۱۴۰] مراجعه نمود. در ذیل به برخی از روایات در این باره اشاره می شود:

۱٫ پیامبر اکرم می فرمایند: «اولین چیزى که خداوند خلق کرد، نور من بود».[۱۴۱]

۲٫ از جابر نقل شده است که پیامبر (ص) فرمودند: «اولین چیزی که خلق شده است، نور من بود که از نور خداوند به وجود آمد».[۱۴۲]

۳٫ جابر بن عبدالله مى‏گوید: از رسول خدا (ص) سؤال کردم: اولین چیزى که خداوند خلق نمود، چه بود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «نور پیغمبر تو».[۱۴۳]

۴٫ جابر از امام محمد باقر (ع) نقل مى‏کند که ایشان فرمود: «خداوند متعال، چهارده هزار سال قبل از خلقت آدم،[۱۴۴] چهارده نور از نور عظمتش را خلق فرمود. پس، آن چهارده نور ارواح ما بود. جابر مى‏گوید: از امام دربارۀ اسماء آن چهارده نور سؤال کردم، ایشان فرمود: محمد، على، فاطمه، حسن و حسین (ع) و نه تن از فرزندان حسین (ع) که نهمى آنان قائم ایشان است».[۱۴۵]

۵٫ امام باقر (ع) مى‏فرماید: «اى جابر اول مخلوقى که خداوند خلق فرمود، محمد و عترت هدایت شده آن حضرت بودند. پس آنان اشباح نور در برابر خداوند بودند. جابر مى‏گوید: به حضرت عرض کردم اشباح چیست؟ فرمود: سایه نور، بدن‏هاى نورى بدون روح که مؤید به یک روح یگانه و واحد بودند و آن روح القدس بود…».[۱۴۶]

۶٫ حدیث معروفی با عنوان «معرفتى بالنورانیه» از امیرمؤمنان على (ع) نقل شده است که به ذکر بخشى از آن اکتفا مى‏نماییم: «ابوذر غفارى از سلمان فارسى (رض) پرسید: اى ابا عبداللَّه (کنیۀ سلمان)، معرفت امیرمؤمنان (ع) به نورانیت چیست؟ (سلمان) گفت: اى جندب (نام ابوذر) بیا برویم تا این را از خود آن حضرت بپرسیم. پس به محل آن حضرت رفتیم و او را نیافتیم. (ابوذر) گفت: پس به انتظار ایشان ماندیم تا آن حضرت تشریف آوردند. حضرت فرمودند: چه امرى شما را به این جا کشانده است؟ ابوذر و سلمان گفتند: اى امیرمؤمنان (ع)، به نزد شما آمدیم تا در مورد معرفتتان به نورانیت سؤال کنیم، حضرت فرمودند: آفرین بر شما دو دوست وفادار به دین خویش که کوتاهى نمى‏کنید… معرفت من به نورانیت، معرفت خداوند عزوجل است و آن همان دین خالصى است که خداوند می فرماید: وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یؤْتُوا الزَّکاهَ وَ ذلِک دِینُ الْقَیمَهِ[۱۴۷]… هر کس ولایت مرا به پاداشت نماز را به پا داشته است،… ما را به مثابۀ خدایان قرار ندهید و دیگر هر چه مى‏خواهید در فضیلت ما بگویید. به کنه و حقیقت و منتهاى آنچه در ما وجود دارد نمى‏رسید،… من و پیامبر یک نور بودیم او محمّد مصطفى گردید و من وصى او علىّ مرتضى شدم‏،… منم “صراط مستقیم”، منم “نبأ عظیم…”[۱۴۸]

از مجموع روایات فوق فهمیده می شود که پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع)، دارای وجود نورانی، قبل از خلق هر چیز دیگری بوده اند. لکن این خلقت نورانی، منافاتی با خلقت جسمانی آنها در دنیا و در زمان و مکان خاص ندارد. در مرحله جسمانى، پیامبر اعظم و اهل بیت (ع)، همچون دیگر انسان ها متولد مى شوند و در کوران زندگى و طى فراز و نشیب هاى آن، همانند دیگران زندگى مى کنند و با طى مراحل زندگى و شرکت در صحنه هاى صبر و جهاد و عبادت است که آن قابلیت را با اختیار خود به ظهور و فعلیت مى رسانند و از این جهت الگوى ما انسان ها مى باشند.[۱۴۹]بنابر این حضرت محمد (ص) و اهل بیت (ع) دارای دو حقیقت می باشند: اول، حقیقتِ نورانی ایشان که از نور بوده است و در مرتبۀ دوم، وجود جسمانی شان، که مانند دیگر مردمانِ عالم بوده است. همان طور که جسم دیگران از گل، نطفه و… خلق شده است، وجود جسمانی ایشان نیز بدین شکل خلق شده است.

زنده بودن اهل بیت (ع)

از دیدگاه تشیع، پیامبر (ص) و اهل بیت او (ع)، صرفاً معلمینی نیستند که تعلیمات خود را ارائه داده و آثار خود را بر جای گذاشته و از میان ما رفته باشند، بلکه آنان وجودهای شریفی هستند که همواره حاضر بوده و به ویژه نسبت به پیروان خود و طالبان حقیقت اشراف دارند. هر چند این معنا در مورد امام زندۀ شیعیان، امام زمان (ع)، به طور بارزتری نمایان است، ولی قاعدۀ هدایت باطنی و حضور زنده و مؤثر به خصوص در امور مربوط به توسّلات معنوی، در مورد همۀ چهارده معصوم (ع) می تواند صادق باشد.

این دیدگاه در مورد معصومان(ع)، بیشتر بر جایگاه قدسی و مقامات باطنی آنان تکیه دارد و از این لحاظ، تفاوتی بین زنده و مرده و حاضر و غایب آنان وجود نخواهد داشت.

مبنای کلامی، قرآنی و عقلی این مدعا قبل از هر چیز بر تجرد نفس ناطقه و حیات حقیقی انسان تکیه دارد، که حیاتی برتر از حیات مادی است. چنان که در بسیاری از زیارت های ائمه این گونه آمده است: “شهادت می دهم که، مرا می بینی و کلام مرا می شنوی و زنده ای و نزد پروردگارت روزی داده می شوی”[۱۵۰]. عبارت “انک حیّ عند ربک ترزق”  اشاره به آیۀ «۱۶۹» سورۀ آل عمران دارد: ” هرگز گمان مبر، آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند”.[۱۵۱]

این آیه در مقام اثبات حیاتی حقیقی و برتر برای شهدا است و مدعی است که پس از مرگ نه تنها از حضور و حیات و قدرت روحی آنان کم نشده، بلکه بر گسترۀ اشراف و  وسعت وجودی آن اضافه شده است. گفتنی است که این حقیقت در مورد پیامبر (ص) و ائمه (ع) در اوج خود صادق است؛ چرا که کمترین مقامی که آنان دارند، مقام معنوی شهادت است. بنابراین، زنده بودن پیامبر (ص) و اهل بیت او (ع) به همین معنای مذکور است، نه این که آنان در جسم دنیوی حضور داشته باشند؛ چرا که هریک از چهارده معصوم (ع) به غیر از امام زمان (عج) در مقطع زمانی خاصی زندگی دنیوی داشته و در نهایت به شهادت رسیده یا به موت طبیعی از میان بشریت رخت بر بسته اند.

بنابراین، توجه به وسعت و گسترۀ قدرت های روح، ما را به این حقیقت منتقل می کند که مرگ و فقدان جسم دنیوی تأثیری ذاتی در آثار آن نخواهد داشت و این امر در مورد پیامبر (ص) و ائمه (ع) که اتصال با روح الاهی دارند، به مراتب بیشتر خواهد بود، هر چند کیفیت این حقایق باطنی را نمی توان در مباحث ظاهری و با عقل جزئی درک نمود. کمترین ادراک ما از این حقایق، همان تأکید قرآنی بر حیات حقیقی است که پس از مرگ محقق است و نمی توان این حیات و زنده بودن، به معنای حقیقی کلمه را، محدود به زمان حیات دنیوی دانست: “وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ؛[۱۵۲] این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر آنها می دانستند”.

به این ترتیب، دلایل نقلی این مطلب در قرآن، آیات بسیاری است که بر حیات پس از مرگ و قبل از قیامت تأکید دارد و از همه مهم تر حیات برتری است که برای شهدا، در آیۀ مذکور نسبت داده شده است. علاوه بر قرآن، روایات و زیارات معتبر بسیاری بر این معنا دلالت دارد و به طور کلی روایات مربوط به مقامات باطنی چهارده معصوم (ع) که حجم زیادی را به خود اختصاص داده، بیش از آن است که کسی در حقیقت این مدعا تردید کند.

همچنین ساده ترین دلیل عقلی که بر این مطلب دلالت دارد همچنان که گذشت؛ تجرد نفس و علم و آگاهی و قدرت روح است که دارای حیات حقیقی بوده و منحصر به حیات دنیوی نیست، بلکه حیات حقیقی آن چیزی است که بعد از مرگ برای روح محقق می شود.

در پایان تذکر این نکته لازم است که، گذشته از این که معصومان (ع) دارای حیات برتری هستند که زنده و مرده و حاضر و غایب آنها تفاوتی در این حیات برتر ندارد -و این امر دلالت بر سعۀ وجودی آنان دارد- ولی در بعد دیگری از مباحث مربوط به تشیع و از باب تأکید بر لزوم وجود امام زمان (عج)، در ضمن روایات بسیاری بر وجود امامی زنده که در قید حیات دنیوی باشد (امام حیّ) نیز تأکید شده است؛ از جمله راوی نقل می کند:

«از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : هرکس از دنیا برود و امامی زنده نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است. سؤال شد: امام زنده؟ فرمودند: آری امام زنده، امام زنده».[۱۵۳]

مقام محمود اهل بیت (ع)

«حمید» از حمد به معنای ستایش، از اسمای حسنای الهی است. خداوند خود را به صفت حمید ستوده است و در آیه ۷۹ سوره اسراء پیامبرش را وعده می دهد که اگر شب زنده داری کنی به مقام محمود دست می یابی: «ای رسول ما، پاسی از شب را به بیداری و شب زنده داری بگذار که این تهجد و نماز شب از خصائص تو است، امید است که پروردگارت تو را به مقام محمود مبعوث گرداند»!

از آن جایی که در آیه دوم سوره فاتحه (حمد)، خداوند می فرماید:« الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمین‏؛ تمام مراتب و درجات حمد و سپاس اختصاص به خداوند دارد که او پرورنده عالمیان است»، می توان این معنا را به دست آورد که اگر انسان به مقام محمود برسد، مظهر کامل و تمام الهی می شود و حمدی که در عالم می شود، به سوی محمود می باشد.

به سخن دیگر، وقتی انسانی چون پیامبر (ص) در مقام تالّه و مظهریت حق تعالی نشسته است، همه حمد کنندگان، این مظهریت و وجه الله را می بینند و ستایش ها متوجه او می شود. بنابراین، مقام محمود، مقام وجه الله بودن است و چون هر موجودی به هنگام ستایش و حمد، متوجه وجه الله است، درحقیقت، محمود همان وجه الله می شود؛ از این رو، هرگونه حمدی از هر حامدی به هر محمودی تعلق گیرد، آن حمد درحقیقت راجع به پیامبر (ص) است؛ چرا که مقام محمود مربوط به آن حضرت است! و این مقام، مقامی است که در آن تمام جمال و کمال الهی وجود دارد.

مقام محمود، ریشه و سرچشمۀ همه خوبی ها و وجودها و کمالات است و هر کمال و جمالی از آن جا مترشح می شود و هر خیر و خوبی از آن خاستگاه بیرون می آید و این گونه است که همه حمدها و ستایش ها به پیامبر (ص) در مقام محمود باز می گردد. این همان مقام ولایت کبری است و از همین جا است که شفاعت از پیامبر(ص) به عنوان امری طبیعی برای حضرت(ص) ثابت می شود. مقام محمود همان مقام واسطیت در ظهور است که در آیات متعدد قرآن به اشکال مختلف تبیین شده است.

از آن جا که پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان (ع)، به عنوان حقیقت واحد مطرح هستند، این مقام منیع برای اهل بیت پیامبر (ص) نیز محقق بوده و در برخی ادعیه و زیارات، رسیدن به مقام محمود که ائمه (ع) از آن برخوردارند از خداوند درخواست شده است.[۱۵۴] حقیقت واحد پیامبر (ص) و اهل بیت ایشان (ع) در روایات نیز آمده است: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: “من از نور خداوند خلق شدم و اهل بیتم از نور من خلق شدند”.[۱۵۵]

رسیدن به مقام محمود به تبع پیامبر (ص)و اهل بیت(ع)

کسانی که محمدی می شوند می توانند از آثار مقام محمود بهره برند. برای این که محمدی شد باید راهی را پیمود که خداوند برای آن حضرت (ص) تبیین و توصیف کرده است. همان راهی که در آیۀ فوق مطرح است: «وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَک عَسى‏ أَنْ یبْعَثَک رَبُّک مَقاماً مَحْمُوداً؛ و پاسی از شب را به زنده داری برخیز، در حالی که عبادتی افزون برای تو است. امید است که پروردگارت تو را به مقامی پسندیده برانگیزد».

در این آیه، شب زنده داری به عنوان نافله و عبادتی افزون بر عبادت های دیگر که برای همگان وضع شده برای پیامبر (ص) وضع می شود. شب زنده داری زمینه بهره مندی انسان از الهامات الهی را فراهم می آورد و مایه زدودن اشتغالات دنیایی از دل و ازدیاد صفای قلب انسان می شود.[۱۵۶] تغییراتی که در شب در جان شب زنده داران پدید می آید موجب می شود تا انسان به مقاماتی خاص از جمله احسان برسد.[۱۵۷] براساس آموزه های قرآنی مقام احسان مقام بسیار بزرگی است که می توان آن را قریب به مقامات پیامبران دانست؛ چرا که مقامی است که حکمت و یقین و اموری از این دست، در جان آدمی پرورش می یابد.

خداوند با اشاره به برخی از اهل کتاب که به شب زنده داری می پرداختند،[۱۵۸] از مؤمنان و یاران پیامبر[۱۵۹] می خواهد این گونه باشند. از نظر قرآن، تنها متقین،[۱۶۰] عباد الرحمان[۱۶۱] و محسنان[۱۶۲] همانند پیامبر(ص) به تهجد و شب زنده داری می پردازند و برایشان این عمل عبادی، گران و سخت نیست؛ چرا که ایشان قدر و ارزش شب زنده داری و اعمال نیمه شب ها را می دانند و برای رسیدن به آن مقامات الهی و انسانی تلاش می کنند تا با درک شب زنده داری به درک مقامات الهی نایل شوند.[۱۶۳]

غلوّ و تقصیر دربارۀ اهل بیت (ع)

مسئلۀ “غلوّ” در بارۀ پیشوایان یکى از مهم ترین سرچشمه‏هاى انحراف در ادیان آسمانى بوده است. غلوّ همواره یک عیب بزرگ را به همراه دارد و آن ویران نمودن اساس دین، یعنى خدا پرستى و توحید است، به همین دلیل اسلام در بارۀ غلات سخت گیرى شدیدى کرده تا جایی که در کتب “عقائد” و “فقه”، غلات از بدترین کفار معرفى شده‏اند.[۱۶۴]

غلوّ در دین به مثابۀ انکار دین است؛ زیرا زیان غلوّ کمتر از زیان انکار و نقض دین نیست. گاه غلو در دین سبب مى‏شود که بسیارى از دین برگردند؛ زیرا فطرت پاک آنان آلودگی ها و خلط هاى غلوّ را نمى‏پذیرد. آن گاه به همراه ردّ و انکار آن آلودگی ها اصل دین هم مورد ردّ و انکار واقع مى‏شود؛ مثلاً غلوّ مسیحیان در حق عیسى (ع)، سبب گریختن فرهیختگان و مردم با فرهنگ از دین مسیح و انکار رسالت گردید؛ زیرا آنان به فطرت صاف خود دریافته بودند که ایمان به الوهیت بشرى از سخافت برخوردار است؛ از این رو کفر را بر این سخافت ترجیح دادند و خود را به رنج نیفکندند تا خرافات را از حقیقت دین جدا سازند.

با بررسی ادیان مختلف به وجود برخی اندیشه های غالیانه در آنها پی می بریم. قرآن کریم در مواردی به این موضوع اشاره دارد و انسان ها را به پرهیز از غلوّ توصیه می نماید.[۱۶۵]

دین اسلام نیز مانند سایر ادیان الاهی دچار این آفت خطرناک گردید. پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) اولین سخنان غلوّ آمیز راجع به آن حضرت آغاز گردید. در دوره های مختلف گروه هایی در میان مسلمانان ظهور کرده و تفکّرات غالیانه ای را تبلیغ می نمودند. تلاش عمدۀ این گروه ها امتیاز فوق بشری بخشیدن به شخصیت ها و رهبران سیاسی و دینی بود.

تأکید قرآن و روایات بر مخلوق بودن انبیاء و امامان:

قرآن کریم در مناسبت های مختلف، بشر بودن انبیاء را گوشزد نموده و ما را از غلوّ درباره آنان پرهیز داده است[۱۶۶] و پیامبران را مخلوق[۱۶۷] و بشر[۱۶۸] و مانند دیگران معرفی نموده است.

پیامبر (ص) و امامان شیعه نیز همواره بر مخلوق بودن، عجز و نیازشان به خدا تأکید داشته اند. پیامبر (ص) می فرماید: ما بندگان و مخلوق و مربوب خداوند هستیم. به امر او منقاد می گردیم و به نهی وی منزجر می شویم.[۱۶۹]

امام صادق (ع) در نقلی از حالات پدر بزرگوارشان این گونه می فرماید: شب ها من بستر خواب پدرم را آماده مى‏کردم و منتظر مى‏شدم تا بیاید و بیارامد. موقعى که پدرم به بستر مى‏رفت، من برمى‏خاستم و به بستر خود مى‏رفتم. یک شب انتظار من طولانى شد. با اضطراب به مسجد رفتم و کسى را در مسجد ندیدم، در آن وقت، همه آرمیده بودند. ناگهان پدرم را در گوشه‏اى به حال سجده دیدم که مى‏نالد و مى‏گوید: «پاک و مقدسى، اى خداى من. اینک تویى پروردگار بر حقّ من. به خاک درت افتاده‏ام اى مولاى من. بار خدایا طاعت من ناچیز و قلیل است، تو بر پاداش من بیفزا. بار خدایا به روز رستاخیز که بندگانت را از دل خاک برمی انگیزى، مرا از عذاب دوزخ برهان. بار خدایا با من آشتى کن که تو آشتى‏پذیر و مهربانى».[۱۷۰]

‏همچنین امام صادق (ع) در پاسخ شخصی که به وی گمان الوهیت داشت می فرماید: «ما بندگانی مخلوق هستیم که برای عبادت خدا آفریده شدیم،[۱۷۱] یا می فرماید: قسم به خدا ما بندگانی مخلوق هستیم و خدایی داریم که او را عبادت می کنیم و اگر او را نپرستیم ما را عذاب خواهد نمود».[۱۷۲]

تقصیر در بارۀ اهل بیت (ع):

دیدگاه دیگری نیز نسبت به منزلت و جایگاه اهل بیت (ع) مطرح است که به «تقصیر» مشهور است و صاحبان این اندیشه را نیز «مقصّره» می گویند. در این دیدگاه بر خلاف دیدگاه غلات، چنان شأن و منزلت اهل بیت (ع) را پایین آورده اند که آنان را همسنگ و همطراز انسان های عادی معرفی کرده اند. امامان و علمای شیعه با این دیدگاه نیز مخالف اند، گرچه خطر دیدگاه غلات را بیشتر می دانند.[۱۷۳]

در واقع مخالفان ائمه (ع) از این دو روش؛ یعنی غلو و تقصیر در مورد امامان، سعی در خدشه دار نمودن چهرۀ اصیل شیعه و امامان داشتند.[۱۷۴]

نگاه اصیل شیعه به جایگاه اهل بیت (ع):

ائمه اطهار همواره شیعیان و پیروان خویش را به میانه روی در مسائل مختلف و به ویژه در این امر توصیه نموده اند.[۱۷۵] در برخی روایات چگونگی نگاه به جایگاه اهل بیت (ع) و فضایل آنها مطرح گردیده است.[۱۷۶] علمای شیعه نیز بر اساس دلایل عقلی و نقلی برای پیامبران و ائمه (ع) ویژگی هایی را اثبات می نمایند که هر یک از این ویژگی ها لازمۀ مقام و جایگاه این افراد است؛ مانند عصمت انبیاء و امامان و یا علم لدنّی آنها که مورد تأیید قرآن و روایات و همچنین مورد پذیرش عقل است. در نگاه علمای شیعه، امامان، صاحب کرامات و برتری هایی نسبت به سایر انسان ها هستند. بخشی از این کرامت ها در متون روایی شیعه وارد شده است. منابع اهل سنت نیز متذکر این فضایل شده اند؛ مانند فضایلی که پیامبر(ص) برای حضرت علی (ع) و اهل بیت برشمرده اند.[۱۷۷] نکته قابل تأمل در بحث غلوّ این است که باید به مرزبندی بین عقاید غالیانه و غیر آن توجه داشت؛ یعنی هر چیزی که به گوش ما رسید و احیاناً از درک آن ناتوان بودیم و یا با نوع تفکر ما در تضاد بود نباید آن را غلوّ بپنداریم. بسیاری از کرامات ممکن است در نگاه اولیه و عامیانه غیر واقعی به نظر برسد، ولی با کمی دقت و تأمل، مبنای عقلی و نقلی از قرآن و سنت برای آن می توان یافت؛ لذا شایسته است در طرح مسائل اعتقادی، فارغ از تعصبات ناشی از وابستگی های مذهبی، از آمیختن مفاهیم غالیانه در مورد پیامبران و امامان با کرامات و فضائل آنان پرهیز شود.

بر این اساس، باید توجه داشت آنچه ما را از غلوّ دور می کند عنایت به این نکته است که اهل بیت (ع) با همۀ این مقامات، باز بندگان خدا بودند و این همه فضایل، کرامات و مقامات را با اذن الاهی و در ظلّ و سایۀ عنایت او داشتند، آنان همان گونه که در ذات خود محتاج خداوند هستند، در صفات خود نیز محتاج او هستند و از خود استقلالی ندارند، بنابر این، اثبات این توانایی ها هیچ منافاتی با توحید ندارد، بلکه تأکید کنندۀ توحید است.[۱۷۸]

اهل بیت (ع) در نظر اهل سنت

واژۀ “اهل البیت” دو بار در قرآن کریم ذکر شده است. یک بار برای خاندان ابراهیم (ع) [۱۷۹] و دیگری در آیۀ تطهیر[۱۸۰]. در آیه تطهیر، خداوند از ارادۀ خود بر تطهیر اهل البیت، خبر می دهد. در طول تاریخ این آیه از جنبه های مختلف مورد بررسی دانشمندان علوم اسلامی قرار گرفته است که یکی از این جنبه ها و زوایا، تعیین مصداق برای اهل بیت است. اصولا چند نظریه در این باره وجود دارد که مفسران شیعه با توجه به کثرت روایات موجود، مصداق اهل بیت را پیامبر (ص)، حضرت علی، زهرا، امام حسن و امام حسین (ع) [۱۸۱] و فرزندان معصوم ایشان می دانند.[۱۸۲] اما اهل سنت در باره مصادیق اهل بیت چند نظریه را مطرح کرده اند:

۱٫ منظور فقط همسران پیامبر (ص) است.

۲٫ منظور همسران پیامبر و حضرت علی، زهرا، امام حسن و امام حسین ( ع) است.

۳٫ منظور کسانى است که در عرف، جزء خاندان آن جناب به شمار مى‏روند، چه همسرانش، و چه خویشاوندان و نزدیکانش، یعنى آل عباس، آل عقیل، آل جعفر، و آل على.

۴٫ منظور اهل بیت الحرام است‏.

۵٫ منظور اهل مسجد رسول خدا (ص) است‏.[۱۸۳]

نظریۀ ۳ و ۴ و ۵ در میان اهل سنت طرفداران چندانی ندارد و این سه نظریه را اکثراً مطرح نکرده اند. در مورد نظریۀ اول به گفتاری از عکرمه استناد می کنند که در بازار فریاد می زد و می گفت: منظور از اهل بیت، فقط زنان پیامبر (ص) است.[۱۸۴] این نظریه از طرف مفسران اهل سنت مورد پذیرش واقع نشد،[۱۸۵] اضافه بر این که این، یا کلام عکرمه است و یا او از ابن عباس نقل کرده است و در کتاب های تفسیری این کلام عکرمه به رسول خدا (ص) متصل نشده و از ایشان نقل نشده است.

تقریباً همۀ تفاسیر اهل سنت در کنار بیان نظریات دیگر در شأن نزول این آیه، روایاتی نقل کرده اند که اهل بیت (ع) را پیامبر (ص)، حضرت علی، حضرت زهرا، امام حسن و امام حسین (ع) می دانند. آنان روایت مشهور ام سلمه، آل کساء( عبا) و .. را نقل کرده اند. بنابراین همۀ آنان، پنج تن آل عبا را جزو اهل بیت (ع) می دانند.[۱۸۶] برای نمونه به برخی از تفاسیر اهل سنت که به این روایات یا مضمون آنها اشاره کرده و قبول کرده اند اشاره می شود:

۱ . تفسیر فخر رازی (مفاتیح الغیب)، ج ‏۲۵ ، ص ۱۶۸، در بحث از آیۀ تطهیر.

۲٫ تفسیر ابن أبی حاتم (تفسیر القرآن العظیم)، ج ‏۹، ص ۳۱۳۲، در بحث از آیۀ تطهیر.

۳٫ تفسیر نظام الدین نیشابوری (تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان)، ج ‏۵ ، ص ۴۶۰، در بحث از آیۀ تطهیر.

۴٫ تفسیر محمد بن جریر طبری (جامع البیان فی تفسیر القرآن)، ج ‏۲۲، ص ۵، در بحث از آیۀ تطهیر.

۵٫ تفسیر حسکانی (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل)، ج ‏۲، ص ۱۸، در بحث از آیۀ تطهیر، وی احادیث موجود در کتب اهل سنت را در این باره به خوبی جمع آوری کرده است.

۶٫ تفسیر سیوطی (الدر المنثور فی تفسیر المأثور)، ج ‏۵، ص ۱۹۸،در بحث از آیۀ تطهیر.

۷٫ تفسیر ابن جوزی (زاد المسیر فی علم التفسیر)، ج ‏۳، ص ۴۶۲،در بحث از آیۀ تطهیر.

۸٫ تفسیر ابن عطیه ( المحرر الوجیز)، ج ۵، ص ۳۰۸، در بحث از آیۀ تطهیر.

۹٫ تفسیر بیضاوی ( أنوار التنزیل وأسرار التأویل)، ج ۵، ص ۱۲، در بحث از آیۀ تطهیر.

۱۰٫ تفسیر محیی السنه، أبو محمد الحسین بن مسعود البغوی (معالم التنزیل)، ج ۶، ص ۳۵۰، در بحث از آیۀ تطهیر.

نقش و هدف اهل بیت (ع)

مفسران در تفسیر آیه تطهیر می گویند: مراد از ارادۀ خداوند در این آیه، ارادۀ تکوینی است[۱۸۷]؛ چرا که ارادۀ تشریعی خداوند به طهارت و پاکی همۀ انسان ها تعلق گرفته است، به این معنا که همۀ افراد می توانند، با انجام تعالیم و دستورات پروردگار حکیم به طهارت و پاک دامنی از همۀ گناهان برسند، امّا ارادۀ تکوینی خدا بر طهارت و پاک دامنی تنها مختص به اهل بیت پیامبر اسلام(ص) است. به این معنا که هیچ گونه گناه، لغزش و خطایی در این خانواده راه ندارد و این نیست مگر به دلیل نقش مهمی که در راه رسیدن به اهداف مقدس اسلام بر عهده این خانواده گذاشته شده است.

علاوه بر این، فلسفۀ تأکید و اصرار قرآن مجید و روایات بر اعلان موقعیت ممتاز اهل بیت (ع)، شایستگی ها و امتیازات زیاد آنان نظیر بلندی فکر و اندیشه و اعمال و آرمان های آن بزرگواران است. آنان به هیچ چیز جز خدا و رضای او نمی اندیشند. قرآن مجید در سورۀ دهر یک نمونه از ایثار اهل بیت را بیان نموده و در توصیف آن می فرماید:”و غذاى (خود) را با این که به آن علاقه (و نیاز) دارند، به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» مى‏دهند! (و مى‏گویند:) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‏کنیم، و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهیم!”.[۱۸۸]

تاریخ زندگی و سیره عملی اهل بیت (ع) و آموزه های آنان بهترین گواه است که هدف بلند آن بزرگواران چیزی جز اعتلای کلمۀ توحید و نفی هرگونه شرک و گمراهی، نیست.

اهل بیت (ع) همواره بالاترین نقش را در حفظ و احیای دین اسلام و ارزش های آن، تفسیر آیات قرآن، تبیین احکام و دستورات دین، دلسوزی و سرپرستی مردم و هدایت آنان به سوی رشد و کمال بر عهده داشته اند. این اهتمام ویژۀ آنان نسبت به دین و مسائل و احکام آن، موجب چنین تأکیداتی شده است، تا مردم متوجه مقام والای آنان شده و در مسیر حرکت کمالی و پیمودن راه هدایت، از آنان پیروی کنند؛ زیرا که هدف اصلی قرآن هدایت انسان ها است: «هُدىً لِلنَّاس»[۱۸۹] و کسی که در آیات قرآن کریم مقداری دقت کند، به وضوح می تواند صحت این استنباط را تصدیق کند و چون امامان شیعه، مقتدا و راهنمای امت بودند؛ از این جهت عنوان «اهل البیت» بر آنها تطبیق شده است؛ از این رو پیامبر اکرم (ص) که در واقع مفسر و مبین قرآن کریم است، وقتی می خواهد مقام مرجعیت دینی و امامت و پیشوایی بعد از خودشان را بیان نماید از همین واژۀ اهل بیت استفاده می نماید؛ مثلاً می فرماید: «من در میان شما دو گوهر گران بها باقی می گذارم. یکی کتاب خداوند و دیگری عترت و اهل بیت من است که اگر به این دو تمسک نمایید و بپیوندید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از هم جدا نمی شوند تا در قیامت بر من در حوض کوثر وارد شوند».[۱۹۰] همچنین آن حضرت در حدیث سفینه فرمودند: «همانا مثل اهل بیتم در میان شما، مانند کشتی نوح است که هر کس سوارش شود نجات یابد و هر کس از آن تخلف کند غرق می گردد».[۱۹۱]

در این حدیث پیامبر اکرم (ص) یکی از وظایف خطیر ائمه اهل بیت (ع) را هدایت انسان ها به سوی نیکی، احسان، سعادت و نجات آنان از گمراهی ها و هلاکت ها بیان می کند.

و در حدیث دیگری فرموده اند: «همانا مثل اهل بیتم در میان این امت، مانند ستارگان آسمان است که هرگاه  ستاره ای غروب کند ستاره دیگری طلوع می کند…»[۱۹۲] در این حدیث، پیامبر اکرم (ص) به نقش هدایت گری و امنیت بخشی اهل بیت اشاره فرموده اند.[۱۹۳]

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری به نقش و مأموریت نجات و امان بخشی اهل بیت (ع) اشاره و فرموده اند: «همانا مثل اهل بیتم،مانند باب آمرزش (باب حطه)[۱۹۴] در بین بنی اسرائیل است.[۱۹۵]

و یا در حدیث دیگری فرموده اند: «مثل اهل بیت (ع) من، همانند باغستانی است که گروهی در آن به مدّت یک سال اطعام می شوند، سپس گروه دیگری در سال دیگر (سال بعد از آن) در آن اطعام می شوند…»[۱۹۶] در این حدیث، به نقش هدایت گری و منافع با ارزشی که از طریق اهل بیت(ع) به همه انسان ها می رسد اشاره شده است.

بنا بر این نقش اهل بیت (ع) در حفظ دین، تفسیر و تبیین احکام و دستورات دین، دلسوزی و سرپرستی مردم و هدایت جامعه آن چنان خطیر و مهم است که جدایی از آنان و ترک دستورات آنان موجب غرق شدن در دریای تباهی و نابودی و هلاکت انسان است و آنان هدفی جز دعوت به سوی خداوند ندارند.[۱۹۷]

ویژگی های مکتب اهل بیت (ع)

اساس تفکر مکتب اهل بیت (ع) و مأخذ تمام معارف آن، قرآن کریم است. قرآن کریم، هم ظواهر آیات خود و هم گفتار و کردار، بلکه سکوت و تقریر رسول اکرم (ص)[۱۹۸] را حجت دانسته و به تبع آن، گفتار، رفتار و تقریر ائمه (ع) را حجت می داند. علاوه، قرآن حجیت استدلال عقلی[۱۹۹] را بیان نموده و نیز طریق کشف و شهود[۲۰۰] را مورد تأیید قرار داده است.[۲۰۱] ره آورد چنین تفکری در حوزه عمل و باور، بسیار گسترده است، که به نحو اختصار می توان در امور ذیل، خلاصه نمود:

۱٫ اعتقاد به وجود خدا، اصل مشترک میان همۀ ادیان الاهی است و به طرق مختلف بر این اصل استدلال می شود.

۲٫ نخستین مرتبۀ توحید، توحید ذاتی است و در پی آن توحید صفاتی و افعالی می آید؛ یعنی خداوند، یکتا و بی همتا بوده و ذات او بسیط است و مرکب نیست و ترکیب عقلی و خارجی در وجود او راه ندارد. ذات خداوند آراسته به همۀ صفات کمال و پیراسته از همۀ صفات نقص است، صفاتش زائد بر ذاتش نیست و در انجام کارهای خود نیازی به هیچ کس و هیچ چیز ندارد و هیچ موجودی نمی تواند هیچ گونه کمکی به او بکند.[۲۰۲]

۳٫ جهان رب و مدبری جز خدا ندارد و مدیران دیگر؛ مانند فرشتگان، تنها به اذن و مشیت حکیمانه او انجام وظیفه می کنند.

۴٫ توحید در عبادت، اصل مشترک میان تمام شرایع آسمانی است و هدف از بعثت انبیا، تذکار و تأکید بر این اصل است.

۵٫ اعتقاد به شفاعت و توسل و این که طبق آموزه های قرآنی، این دو با توحید منافاتی ندارند و شرک محسوب نمی گردند.

۶٫ اعتقاد به حسن و قبح عقلی و این که عقل درک می کند که ساحت الاهی از انجام افعال قبیح منزه است و هر گونه ظلمی از آن ساحت نفی می شود.[۲۰۳] اعتقاد به حسن و قبح ،دارای ثمرات فراوانی است که یکی از ثمرات آن اعتقاد به عدالت است، و خود عدالت دارای فروع و شاخه های متعددی است؛ مثل عدالت خداوند، (که اعتقاد به عدالت خداوند، ابواب گسترده ای از معارف را به روی ما باز می کند، مشکلات اعتقادی زیادی را حل می کند) لزوم عادل بودن مجتهد، حاکمان و رهبران سیاسی و اجتماعی، امام جماعت، شهود در دادگاه، و… .

۷٫ اعتقاد به “امر بین الامرین” در مقوله جبر و اختیار.[۲۰۴]

۸٫ مشیت حکیمانه الاهی ایجاب می کند برای پیمودن راه تکامل، پیامبرانی را به سوی بشر بفرستد و در هدایت انسان به اهداف عالی خلقت، به هدایت های عقلی اکتفا نکند.

۹٫ پیامبران الاهی، در مقام تلقی وحی و حفظ و ابلاغ آن به امت، از هرگونه لغزش عمدی و سهوی مصون هستند. پیامبران از هرگونه گناه و کار ناروا مصون هستند.

۱۰٫ حضرت محمد بن عبدالله (ص) آخرین حلقه از سلسلۀ انبیای الاهی است که نبوت خویش را همراه تحدی با معجزه جاودان خود (قرآن مجید) آغاز کرد. پیامبر اسلام (ص) پیامبر خاتم، کتاب او خاتم کتاب ها و شریعت او نیز پایان بخش تمام شرایع آسمانی است.

۱۱٫ آیین اسلام آیینی عام و جهانی است، نه منطقه ای و اقلیمی، یا نژادی و قومی.

۱۲٫ کتاب آسمانی مسلمانان (قرآن)، از هر نوع تحریف مصون مانده، نه چیزی بر آن افزوده شده و نه چیزی از آن کاسته شده است.

۱۳٫ مشیت حکیمانۀ الاهی بر این تعلق گرفته که پیامبر (ص)، امام و رهبر بعد از خود را معرفی کند و او نیز با تعیین علی بن ابی طالب (ع) به عنوان خلیفه بعد از خود، و معرفی جانشینان بعد از او، در مواقع گوناگون به این وظیفه خطیر جامه عمل پوشانید.

جانشینان پیامبر (ص) دوازده نفر هستند و تعبیر “اثناعشر خلیفه”، در کتب فریقین آمده است که اولین آنها علی بن ابی طالب (ع) و آخرین آنها حضرت حجت بن الحسن العسکری (عج) است. نام های مقدس ائمه و جانشینان پیامبر اکرم (ص) بدین قرار است: ۱٫ علی بن ابی طالب، ۲٫ حسن بن علی، ۳٫ حسین بن علی، ۴٫ علی بن حسین، ۵٫ محمد بن علی، ۶٫ جعفر بن محمد، ۷٫ موسی بن جعفر، ۸٫ علی بن موسی، ۹٫ محمد بن علی، ۱۰٫ علی بن محمد، ۱۱٫ حسن بن علی، ۱۲٫ امام مهدی (ع). [۲۰۵]

۱۴٫ وظیفه امام، پس از درگذشت پیامبر اسلام (ص) از قرار زیر است: تبیین مفاهیم قرآن، بیان احکام شرع، بازداشتن جامعه از هر نوع انحراف، پاسخ گویی به پرسش های دینی و عقیدتی، اجرای قسط و عدل در جامعه، پاسداری از مرزهای اسلام در برابر دشمنان و … .

۱۵٫ امام و جانشین پیامبر (ص) بایستی از نظر علمی و اخلاقی مورد عنایت خاص الاهی باشد و در سایه تربیت های غیبی قرار گرفته باشد؛ یعنی بایستی همچون پیامبر از هرگونه اشتباه و نسیان و سهو مصون و نیز از هر گناه و خطا معصوم باشد؛ به همین جهت تشخیص و تعیین امام تنها از سوی خداوند و به واسطۀ پیامبر (ص) یا امام قبلی میسر و ممکن است. امام معصوم (ع)، تمام شؤون پیامبراکرم (ص) به جز مسئله وحی را دارا است. امام معصوم (ع)، مرجع دینی (مبین و حافظ دین و مفسر آیات قرآن) است. امام معصوم (ع)، دارای ولایت تکوینی و قدرت تصرف در پدیده های عالم است. امام معصوم (ع)، مرجع سیاسی و برترین رهبر در مسائل اجتماعی و دارای شأن قضاوت است. امام معصوم (ع)  در مسائل علمی، عالم ترین افراد است.

۱۶٫ از ویژگی های اساسی مکتب اهل بیت (ع)، اطاعت و پیروی کامل از امام علی(ع) و اهل بیت (ع) است که از نظر اسلام بسیار اهمیت دارد و در روایات متعددی که اهل تسنن نیز نقل کرده اند، معیار و شرط خداوند در پذیرش اعمال مردم، پذیرش ولایت حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) عنوان شده است![۲۰۶] اما متأسفانه سایر مذاهب اسلامی چنین اعتقادی ندارند و نسبت به اهل بیت و امامان معصوم ما تنها به محبت و اعتقاد به وثاقت آنان اکتفا کرده اند. در حالی که لزوم تبعیت کامل از «امام و اهل بیت (ع)» علاوه بر محبت ورزیدن به آنان از آموزه هایی است که مورد پذیرش روایات وارده از طریق برادران اهل سنت نیز می باشد.[۲۰۷]

۱۷٫ ظهور مردی از خاندان پیامبر (ص) در آخرالزمان برای اقامه عدل و رساندن بشر به کمال واقعی یکی از عقاید مسلم مکتب اهل بیت (ع) است که احادیث فریقین بر آن گواهی دارند، بلکه ظهور منجی یکی از عقاید ادیان و مذاهب گوناگون جهان امروز؛ مانند مسیحیت، یهودیت،زرتشت ،و … است.[۲۰۸] آن منجی، امام دوازدهم حضرت مهدی موعود (ع) فرزند امام حسن عسکری (ع) است که در سال ۲۵۵ هجری قمری در سامرا متولد شده و تا به امروز در قید حیات و منتظر فرمان الاهی برای قیام است.

۱۸٫ در زمان غیبت امام دوازدهم حضرت مهدی (ع)، ولی فقیه جامع شرائط عهده دار منصب رهبری و سکان دار حکومت اسلامی است.[۲۰۹]

۱۹٫ از ویژگی های دیگر مکتب اهل بیت (ع)، انفتاح باب اجتهاد است؛ یعنی در حوزۀ فقه و احکام عملی، تطبیق اصول کلی بر مسائل جزئی و استنباط دستورات شرعی از متون دینی را، محدود به آنچه گذشتگان فهمیده اند، نمی داند.

۲۰٫ اعتقاد به رجعت و این که عده ای پس از مرگ و پیش از آخرت به دنیا برمی گردند.[۲۱۰]

۲۱٫ اعتقاد به حیات پس از مرگ و رسیدن انسان به پاداش و یا کیفر اعمال خود در جهان آخرت و این که مرگ پایان زندگی نیست، بلکه انسان با مرگ از جهانی به جهان دیگر منتقل می شود و بین دنیا و عالم آخرت سرای دیگری به نام برزخ وجود دارد که حیات و نعمت و عذاب خاص خود را دارد.[۲۱۱]

ویژگی های مکتب اخلاقی اهل بیت (ع)

) در حال تکمیل است)

ویژگی های مکتب اجتماعی اهل بیت (ع)

) در حال تکمیل است)

ویژگی های مکتب سیاسی اهل بیت (ع)

) در حال تکمیل است)

ولایت اهل بیت‏ (ع)

در فرهنگ اسلامى، پس از توجّه به ضرورت وجود زمامدار براى جامعه، هیچ کس به خودى خود حقّ زعامت جامعه را ندارد، جز خداوند متعال که تمام شئون هستى آدمى از او است و همین امر اقتضا مى کند که انسان مطیع اوامر و نواهى او باشد.[۲۱۲] حال اگر او ما را به تبعیت از شخص یا گروهى خاصّ فرا خواند، ما نیز اطاعت مى کنیم و اگر براى زمامدار شرایطى را بیان کرد و تعیین شخص او را از بین حائزین شرایط بر عهدۀ ما گذارد، باز مطیع او خواهیم بود.

مسلمانان از گذشته تا حال اعتقاد داشته‏اند که خداوند متعال زمامدارى امّت اسلام را به شخص رسول اکرم‏ (ص) سپرده و سپس به اعتقاد پیروان مکتب اهل بیت‏ (ع)، این امر به امامان معصوم‏ (ع) منتقل شده است. این مطلب را به ادلّۀ اربعه: کتاب، سنت، عقل و اجماع، مى‏توان اثبات کرد.

اجماع علماى شیعه، بى نیاز از مراجعه به کلماتشان، آن گونه واضح است که حتّى از سوى دانشمندان سایر مذاهب در آن تردید نشده است. به طور کلّى مهم ترین ویژگى اصل “امامت” که از اصول مذهب شیعه بوده و هست، همین امر مى باشد که بعد از رسول اکرم‏ (ص)، زمامدارى امّت اسلام که بر عهدۀ وى بود، به ائمه اهل البیت ‏(ع) واگذار شد؛ از این‏رو، شیعه اعتقاد دارد رسول گرامى اسلام (ص)، افزون بر مقام نبوّت و رسالت، از منصب “امامت”[۲۱۳] نیز برخوردار بوده است. مقام نبوّت مقام آگاهى از اسرار الهى در عالم تکوین و تشریع است، مقام رسالت براى پیامبرى حاصل است که مأمور باشد دانسته هاى خود را به مردم برساند و آنها را هدایت کند و مقام امامت همان منصب زمامدارى و ادارۀ جامعه مى باشد.

در مورد دلیل عقلى، برخى به قاعدۀ “لطف” تمسّک کرده و آن را براى اثبات این مطلب که شخص نبى یا امام معصوم زمامدار جامعه است، کافى شمرده اند، ولى گروهى از علما این دلیل را ناکافى دانسته و به دلیل “حکمت” تمسّک جسته‏اند.[۲۱۴]

دلیل “حکمت“را در نهایت اختصار مى توان چنین توضیح داد:

عقل پس از اثبات بارى تعالى و عالم غیر مادّى و معاد براى انسان، نتیجه مى گیرد که هر چه در این دنیا از افراد بشر سر مى زند، مى تواند تأثیرى ماندگار بر حیات اخروى او داشته باشد. عقل، خود را در کشف این تأثیرات و تمییز موارد آن عاجز مى یابد؛ از این رو، حکمت خداوند متعال، که این عالم و آدم را آفریده، حکم مى کند که به گونه اى راه سعادت را بر انسان ها بنمایاند و فرستادگانى به سوى آدمیان اعزام کند. از سوى دیگر، براى تأمین هدف از ارسال رسل، که همان هدایت مردم است، این پیامبران باید معصوم و مبرّاى از خطا در تلقّى و دریافت دستورات الهى و ابلاغ آن به مردم باشند. سپس عقل با تحلیل مسئله عصمت به این نتیجه مى رسد که عصمت در تلقّى و ابلاغ وحى، با عصمت در تمام شئون، حتّى نسبت به خطا و نسیان، ملازمه دارد، پس رسول مى بایست در تمام امور معصوم باشد. آن گاه عقل حکم مى کند، که بنابر اقتضاى حکمت الهى زمام امور جامعه مى بایست به معصوم سپرده شود، پس حتماً شخص رسول زمامدار جامعه از سوى دین تلقّى مى شود. حال اگر عقل به مقام امامت توجّه کند و امام را مفسّر پیام الهى نبوى بیابد، با شیوه اى مشابه به نتیجه اى همسان مى رسد. بنابر این، عقل پس از اثبات عصمت براى رسول و امام، مقتضاى حکمت الهى را در واگذارى زمامدارى جامعه به شخص آنان مى بیند و از این راه، “ولایت” به معناى ادارۀ جامعه را براى آنان اثبات مى کند.

آیات فراوانى بر ثبوت ولایت نبوى دلالت[۲۱۵] دارد که شاید واضح‏ترین آنها این آیۀ کریمه باشد: ” النَّبِیُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ “[۲۱۶]، نبى اکرم نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است. حاصل مفاد این آیه ثبوت اولویت براى نبى مکرّم اسلام (ص)، نسبت به آحاد مؤمنین در مقایسه با خود آنها است؛ یعنى اگر آنها مى توانند نسبت به خود تصمیمى بگیرند و کارى انجام دهند، حضرت‏ (ص) از آنها به این کار سزاوارتر است و اگر تصمیمى نسبت به آنها گرفت، آنان حقّ مخالفت ندارند و باید اطاعت کنند، چه این تصمیم در مورد شئون فردى مؤمنین باشد و چه در باب امور اجتماعى آنان.[۲۱۷] این آیه، ولایت مطلقۀ نبى اکرم‏ (ص) را در حوزۀ مباحات شرعى اثبات مى کند؛ زیرا در این منطقه است که افراد مى توانند نسبت به امور خود هر تصمیمى بگیرند.

نبى اکرم ‏(ص) بنا به روایات متواتر در قصّۀ غدیر به همین آیه اشاره مى کند و خطاب به مردم مى فرماید: “ألستُ أولى بکم من أنفسکم؟”: آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ و پس از اعتراف مردم، مى فرماید: “من کنت مولاه فعلى مولاه” کسى که من مولى و ولى او هستم، على مولى و ولى او است.[۲۱۸] بنابراین، همان ولایت نبوى براى على‏ (ع) و دیگر امامان معصوم‏ (ع) نیز ثابت است.[۲۱۹]

آیۀ دیگرى که بر ولایت نبوى و علوى دلالت دارد، این آیۀ کریمۀ مبارکه است: “إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ “[۲۲۰]؛ ولىّ شما تنها خدا و پیامبر او است و کسانى که ایمان آورده اند، همان کسانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند.

در این آیۀ شریفه که منشور اعتقاد شیعه در باب ولایت است، خداوند ابتدا ولایت را براى خود، سپس براى رسولش و آن‏گاه براى آنان که ایمان آورده و نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات پرداخته‏اند، ثابت مى کند. هر چند عبارت: “کسانى که ایمان آورده‏اند، همان کسانى که نماز بر پا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند”، قابل تطبیق بر مصادیق مختلف است، ولى به اعتراف روایاتى که شیعه و سنّى نقل کرده اند، مراد از آن فقط شخص على بن ابى‏طالب، (ع) مى‏باشد.[۲۲۱]

در این آیه ولایت به شکل مطلق، بدون اختصاص به دایره اى خاصّ براى رسول و امامان معصوم‏ (ع)، اثبات شده است.

روایات نیز در باب ولایت معصومان‏ (ع) بسیار فراوان است، یکی از آنها سخن امام صادق‏ (ع) است که در ذیل آیۀ کریمه ” إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا …” فرمود: «هر آینه مقصود آیه این است که سزاوارتر به شما و حق دارتر بر شما و امورتان و خودتان و اموالتان، خدا و رسولش و کسانى که ایمان آوردند، یعنى على‏ (ع) و فرزندانش تا روز قیامت مى‏باشند».”[۲۲۲] [۲۲۳]

پیامبران الاهی و ولایت اهل بیت (ع)

در منابع شیعی، روایات بسیاری درباره اعتقاد پیامبران پیشین به ولایت اهل بیت (ع) وجود دارد.

امام صادق (ع) فرمود: “هرگز پیامبری به نبوت نرسید؛ مگر به خاطر شناخت حق ما و تفضیل دادن ما بر دیگران”.[۲۲۴] هم چنین در روایات آمده است که پیامبران پیشین با توسل به نبوت رسول اکرم و ولایت حضرت علی و سایر ائمه (ع)، از گرفتاری ها رها می شدند.[۲۲۵] حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل با توسل به نبی اکرم و ولایت علی (ع) از رودخانه نیل به سلامتی گذشتند.[۲۲۶] توبه حضرت آدم به علت توسل او به اهل بیت (ع) پذیرفته شد[۲۲۷] و این به خاطر مقام والایی است که ائمه طاهرین (ع) در نزد خداوند متعال دارند.

علامه مجلسی با توجه به روایات می نویسد: ” همه پیامبران می دانستند که پس از آنها پیامبری خواهد آمد که خاتم پیامبران است و شریعت آنها را نسخ خواهد کرد؛ همان گونه که می دانستند که پیامبر آخرالزمان بر همه پیامبران برتری و فضیلت دارد و نیز یقین داشتند که او اوصیا و جانشین هایی خواهد داشت که حافظ شریعت او و نگهدار دین او خواهند بود؛ از این رو بر آنها واجب بود که به آخرین پیامبر و جانشین های او باور داشته باشند و اعتراف کنند.”[۲۲۸]

در ذیل آیه شریفه ۱۱۵ سوره طه که می فرماید: ” و ما با آدم عهدی بستیم او آن را فراموش کرد و او را در آن عهد استوار و ثابت قدم نیافتیم ” در تفسیر این عهد روایاتی -که برخی از جهت سند صحیح هستند- در کتاب های حدیثی و تفسیری و کلامی شیعه نقل شده است. در برخی از این روایات آمده است که : “با آدم عهد بستیم در باره محمد (ص) و امامان پس از وی، و او در این عهد ثابت قدم نبود و همانا پیامبران اولوا العزم (ص) به این نام نامیده شدند؛ چون دربارۀ محمد و اوصیاء او به خصوص درباره مهدی و روش او با آنها عهد بستیم و آنان در این عهد استوار بودند و به آن گواهی دادند”.[۲۲۹]

حدیثی دیگر از امام باقر (ع) دلالت دارد که این عهد و پیمان در عالم ذر بوده است. امام باقر در این حدیث پس از بیان کیفیت خلقت آدم از گل، به آیۀ ” آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند چرا گواهی هستیم؛ تا نگویند که ما بی خبر و غافل بودیم”[۲۳۰] استشهاد کرده و می فرماید: ” سپس خداوند از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: “آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آیا این محمد رسول من نیست؟ و آیا این علی امیر مؤمنان نیست؟ گفتند: بله، و نبوت برای آنان اثبات شد و از پیامبران اولوا العزم پیمان گرفت بر این که من پروردگار شما هستم و محمد رسول من است و علی امیر مؤمنان است و اوصیائش پس از او والی امر من و خزانه دارهای علم من می باشند و به وسیلۀ مهدی دینم را نصرت می دهم و دولتم را ظاهر می کنم و از دشمنانم به وسیله او انتقام می گیرم و به وسیله او با میل یا اکراه پرستیده می شوم. گفتند: بله، پروردگارا ما اقرار داریم و گواهیم، آدم نه انکار کرد و نه اقرار، و مقام اولوا العزمی در این پنج ثابت شد … و این است تفسیر سخن خدا که فرمود:” و ما با آدم عهدی بستیم او آن را فراموش کرد و او را در آن عهد استوار و ثابت قدم نیافتیم…”.[۲۳۱]

این حدیث و احادیث دیگری با این مضمون در بسیاری از کتب حدیثی و تفسیری شیعه آمده است. علامه طباطبایی (ره) پس از نقل این حدیث در ذیل آیه ۱۱۵ سوره طه می فرماید: “معنای یاد شده از عهد، در روایت امام باقر(ع) از بطن قرآن است و از باب تفسیر لفظ آیه نیست”.[۲۳۲]

امام صادق (ع) می فرماید: “ولایت ما ولایت خدا است که هیچ پیغمبری جز برای آن مبعوث نشد”.[۲۳۳]

هم چنین در روایتی دیگر می خوانیم: “ولایت علی (ع) در صحف همه پیامبران نوشته شده است و خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نکرد مگر با عقیده به نبوت محمد (ص) و امامت علی (ع)”.[۲۳۴]

با توجه به روایات یاد شده می توان اصل عهد و پیمان گرفتن خداوند از انبیاء گذشته نسبت به ولایت و امامت ائمه (ع) و آگاهی و شناخت آنها از این مقام را اثبات کرد.

عدم قبولی اعمال بدون ولایت اهل بیت (ع)

امام (ع) با اذن خدا، شاهد و محیط بر همۀ انسان‏ها اعم از شیعه و غیر شیعه، مسلمان و غیر مسلمان است. از ظاهر و باطن همه آگاه و توان هرگونه تصرفى را در امور آنها دارد. به علاوه مى‏تواند در امور تکوینیه نیز دخل و تصرف نموده و مثلاً خشتى را بدل به طلا نماید یا عکس بر پرده ای را جان بخشد و یا امراض لاعلاج و گره‏هاى سخت را بگشاید و متوسلین خود را از بن بست‏ها برهاند، لکن از این توان، بیهوده و بدون حکمت و خلاف سیره عادى بهره نمی گیرد.

از نظر شیعه شناخت “ولى اللَّه” و گردن نهادن به اوامر و نواهى و قضاوت‏ها و احکام او بر همگان واجب است و هر کس از این امر سرباز زند، در واقع توحید و نبوت را نپذیرفته است و به عبارت دیگر: لازمۀ پذیرش وجود خدا و توحید و عدالت او، پذیرش نبوت و پذیرش این دو مستلزم پذیرش ولایت ولىّ مى‏باشد. این مطلب از آیات: ۳ سورۀ مائده که ابلاغ و معرفى ولىّ را معادل ابلاغ رسالت و توحید قرار مى‏دهد و ۵۹ سورۀ نساء که اطاعت از اولوالامر را در طول اطاعت از خدا و رسول (ص) قرار مى‏هد و نیز حدیث ثقلین که “عترت” را قرین قرآن کریم معرفی مى‏نماید،[۲۳۵]به وضوح مستفاد است و به واسطۀ حدیث شریف نبوى (ص) “هر کس که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است”،[۲۳۶] تأکید مى‏شود و هیچ عمل و عبادتى، بدون پذیرش ولایت ولى اللَّه الاعظم مقبول درگاه احدیت واقع نمى‏شود. این مسئله از بسیارى روایات مستفاد است.[۲۳۷]

به عنوان نمونه امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسله الذهب از اجدادشان از جانب خداوند متعال فرمودند: “لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ عَذَابِی قَالَ فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَهُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا”؛[۲۳۸] توحید پناهگاه محکم من است، پس هر که در آن داخل شود از عذاب من مصون خواهد ماند و پس از اندکى، تأکید نمودند: با عمل به شرایط لا إله إلاّ اللَّه و من یکى از آن شرایط هستم، (پذیرش ولایت).

در حدیث دیگر: امام باقر (ع) مى‏فرمایند: “اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، زکات، حج  و  ولایت، و هیچ یک از آن ارکان به پاى رکن رکین ولایت نمى‏رسد”.[۲۳۹]

از مطالب مطرح شده استفاده می شود که پذیرش ولایت را خداوند بر انسان ها واجب نموده، و امر ولی را همچون امر خویش قرار داده و اطاعت از ولی را اطاعت از خود بر شمرده است؛ لذا نپذیرفتن ولایت ائمه (ع) به قبول نکردن ولایت خداوند بر می گردد. روشن است که این امر سبب می شود اعمال انسان مورد امضای خداوند قرار نگیرد، پذیرش ولایت سبب می شود که انسان هیچ گاه از مسیر هدایت گمراه نشود و در غیر این صورت انسان ها در خطر خروج از راه حق هستند، و اساساً این اهل بیت (ع) هستند که راه حق را مشخص می سازند و مسیر رسیدن به سعادت دنیا و آخرت را روشن می کنند. رسول الله (ص) در این باره می فرمایند: «هر کس دوست می‌دارد که [چون] من زندگانی کند و [چون] من از دنیا برود، و به بهشتی که پرودگارم مرا بدان وعده فرموده، وارد شود، باید ولایت علی بن ابی طالب و جانشینان پاکش (ع)، امامان هدایت و چراغ‌های تاریکی را پس از من پذیرد. آنان هرگز شما را از درگاه هدایت به درگاه گمراهی نمی‌کشانند».[۲۴۰] [۲۴۱]

علم اهل بیت (ع)

در بینش اسلامى، با توجه به مسؤولیت هاى مهمّى که اهل بیت (ع)، در نظام هستى و جامعه اسلامى عهده‏دار هستند و مردم هم ملزم به تبعیت کامل و پیروى بى‏ چون و چرا از آنها هستند؛ اقتضاى طبیعى چنین حقیقتى آن است که آنان در تمام زمینه‏ها اعم از امور دینى و دنیوى و کلى و جزئى و همین طور آن چه مربوط به هدایت مردم است، علم و اطلاع کاملى داشته باشند، حتى براین اساس شیعه معتقد است: اولاً امام باید اعلم اشخاص باشد. ثانیاً علم او همانند علم پیامبر (ص)، حضورى، موهبتى و عام و فراگیر باشد؛ لذا در بخشى از روایات وقتى به توصیف علم امام پرداخته مى‏شود از کم و کیف آن با تعابیرى چون علم به “ما کان و ما یکون و ما هو کائن” یاد مى‏شود؛[۲۴۲] به عنوان مثال در اصول کافى مرحوم کلینى بابى را تحت عنوان “ان الائمه یعلمون علم ما کان و ما یکون و انه لا یخفى علیهم شیء‏” ارائه نموده است و یا مرحوم علامه مجلسى حدود ۲۲ روایت در جلد بیست و شش بحار[۲۴۳] نقل کرده است که بر اساس مفاد آنها امام نسبت‏ به همه آنچه در آسمان و زمین و بهشت و جهنم تا قیامت واقع مى‏شود عالم است و چیزى نیست که ائمه (ع)، نسبت ‏به آن علم نداشته باشند.

حضرت صادق (ع) فرمود: «به خدا قسم به ما علم گذشتگان و آیندگان داده شده است. مردى از اصحاب امام عرض کرد فدایت شوم آیا شما از غیب اطلاع دارید؟ فرمود: واى بر تو، من نطفه‏هایى که در صلب مردان و رحم زنان هست می دانم. سینه‏هاى خود را گسترش دهید و بینا باشید و بر دل بسپارید. ما حجت خداى تعالى میان مردم هستیم و نمی تواند این معنا را تحمل نماید مگر، سینه هر مؤمن قوى که ، با اجازه خدا نیرویش به اندازه نیروى کوه هاى تهامه باشد. سوگند به خدا اگر بخواهم بشمارم سنگ‏ریزه‏اى که بر روى آن کوه ها است می شمارم. ریگ ها در هر روز و شب به وجود مى‏آیند مثل زاد و ولد مردم. به خدا قسم شما بعد از من با یک دیگر به دشمنى می پردازید تا آن جا که به جان یک دیگر مى‏ افتید». [۲۴۴]

از امام زمان، (عج)، روایتى وارد شده است که می فرماید: «لا یعزب عنا شیء من اخبارکم»[۲۴۵]؛ هیچ یک از اخبار شما از دید ما پنهان نمى‏ماند و ما بر همه امور شما اطلاع پیدا مى‏کنیم. بر اساس این روایت کمترین جایى براى شک در احاطه علم امام‏ زمان (ع) باقى نمى‏ماند.

از دقّت در مضمون این دسته از روایات به خوبى معلوم مى‏شود که اهل بیت و ائمه اطهار (ع)، به اذن الاهی از همه امور باخبر، و به همۀ عوالم و موجودات احاطه و اشراف دارند. [۲۴۶]

اهل بیت (ع) شاهد اعمال

از بررسى قرآن کریم و روایات و مجموعه معارف مربوط به خصوصیات و ویژگی هاى اهل‏ بیت عصمت (ع) چنین برمى‏آید که اهل بیت و ائمه اطهار (ع) از کم و کیف عملکردهاى مردم آگاه مى‏شوند و در موقعیت ها و شرایط خاصى جهت هدایت و اصلاح اعمال و رفتار آنها اقدامات به خصوصى نیز انجام مى‏دهند.

در قرآن کریم مى‏خوانیم: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ… [۲۴۷]؛ اى پیامبر به مردم بگو: اعمال و وظایف خود را انجام دهید و بدانید که خدا و رسولش و مؤمنان، اعمال شما را مى‏بینند…».

روایاتى که در این زمینه وارد شده، ‏بسیار زیاد است؛ از جمله در تفسیر این آیه از امام صادق (ع) نقل شده است که آن حضرت فرمودند: “تمام اعمال نیک و بد مردم هر روز صبح به پیامبر اکرم (ص) عرضه مى‏شود، بنابراین مراقب باشید».[۲۴۸]

و یا در روایتى عبدالله بن ابان مى‏گوید: به حضرت رضا (ع)، عرض کردم که براى من و خانواده‏ام دعایى کنید. حضرت فرمودند: مگر من دعا نمى‏کنم؟ به خدا سوگند اعمال شما در هر روز و شب بر من عرضه مى‏شود؛ لذا در هر مورد که مناسب باشد دعا مى‏کنم. عبدالله مى‏گوید این حرف امام براى من تعجب آور بود که اعمال ما هر روز و شب بر امام عرضه می شود. ایشان وقتى متوجه تعجب من شدند خطاب به من فرمودند: آیا کتاب خداوند عزوجل را نمى‏خوانى آن جا که مى‏فرماید: «و قل اعملوا فسیرى الله عملکم و رسوله و المؤمنون»؟ و در ادامه فرمودند: به خدا سوگند در این آیه مراد از مؤمنون على‏بن‏ابى‏طالب(ع) است.[۲۴۹]

از آن جا که همه ائمه (ع) به منزله نفس واحد هستند و همه آنها یک نور هستند، لذا هر حکمى که در مورد یکى از آنها ثابت‏شود در مورد بقیّه هم ثابت‏ خواهد شد.

این آیه که بیان کنندۀ آگاهى خدا و پیامبر و مؤمنان از عملکرد ما است، همان عقیدۀ شیعه را مبنى بر “عرضۀ اعمال” بر اولیاى خدا بیان مى‏کند. این عرضه، روزانه، هر هفته و هر ماه انجام مى‏گیرد و اگر اعمال ما خوب باشد، اولیاى خدا از ما شاد مى‏شوند و اگر بد باشد، نگران و اندوهگین مى‏گردند، و ایمان و باور به این مسئله، تأثیر بسیاری در تربیت و اخلاق و تقوای افراد می تواند داشته باشد. روایاتی نیز وجود دارد که در بعضی از زمان های خاص مثل شب های قدر و غیر آن اعمال ما بر آن بزرگواران عرضه می شود که این هم منافاتی با ناظر بودن ائمه (ع) در تمام ساعات بر اعمال ما ندارد. مثال ساده و روشن آن به این صورت است که مدیر و مسئول یک اداره در طول روز به کارهایی که در مجموعۀ تحت مدیریتش است به اجمال اطلاع دارد و آنها را می بیند، ولی در پایان هفته یا ماه یا سال و یا زمان دیگر تفصیل گزارش کارها به او می‌رسد تا آنها را امضاء کند.

پس از اطلاع از این حقیقت، عمده آن است که هر کس در حد توان خود به گونه‏اى عمل کند که موجبات شادى پیامبر اکرم (ص)، و ائمه‏ اطهار (ع) را فراهم سازد. در این باره نقل است که روزى امام صادق (ع) خطاب به اصحاب و افرادى که در مجلس آن حضرت حضور داشتند فرمودند: “چرا رسول خدا(ص) را از خود مى‏رنجانید؟ شخصى از حضرت سؤال کرد: ما چگونه رسول‏خدا (ص)را ناراحت مى‏کنیم؟ حضرت صادق (ع) فرمودند: مگر نمى‏دانید که کلیه اعمال شما بر رسول ‏خدا(ص) عرضه مى‏شود، پس اگر معصیتى در اعمال شما مشاهده نماید باعث ناراحتى و رنجش خاطر او خواهد شد، پس با اعمال بدتان پیامبراکرم (ص) را ناراحت نکنید، بلکه سعى کنید با اعمال خوبتان او را خوشحال و مسرور سازید”.[۲۵۰]

بنابر این، کسانی که به حرم های اهل بیت (ع) می روند، یا از دور به ایشان متوجه می شوند و عرض ادب می کنند، اهل بیت (ع)، شاهد اعمال آنها هستند و زائران خود را مورد توجه خاص قرار می دهند. در این رابطه این روایت از امام صادق (ع) بسیار گویا است: آن حضرت (ع) در باره نظر افکندن ابا عبد الله (ع) به زوارش می فرماید: همانا حسین بن علی نزد پروردگارش بوده و زائرانش را مشاهده می­کند و آنان را شناخته و برایشان استغفار می کند و… .[۲۵۱]

بنابراین از مفاد آیات و روایات عرض اعمال به ساحت مقدس اهل بیت و امامان (ع)، به خوبى معلوم مى‏شود که آنها، براعمال امت آگاهى دارند.

کار و تلاش اهل بیت (ع)

در دین مبین اسلام به کار و فعالیت اهمیت زیادی داده شده و از تنبلی و سستی و بیکاری نهی شده است. اهل بیت (ع)، در این باره خود پیش قدم بوده اند. بر اساس روایات و احادیث، اهل بیت و ائمه (ع) به شغل کشاورزی، باغ داری، کار و کسب و … اشتغال داشتند که در این جا به چند مورد از آن اشاره می شود.

۱٫ علی (ع) در مدینه چاه های زیادی حفر نموده که به “آبار علی” معروف است. همچنین حضرتش زمین های بسیاری آباد کرده و نخلستان هایی درست کردند که هنوز هم آثار آنها موجود است. در روایت آمده، امیر المؤمنین (ع) هنگامى که از جهاد فراغت پیدا مى‏کرد، به آموزش مردم و داورى میان ایشان مى‏پرداخت و چون از این تکلیف مى‏آسود، در باغی که داشت با دست خود کار مى‏کرد، و در هنگام کار ذکر مى‏گفت‏.[۲۵۲]

۲٫ ابى عمرو شیبانى می گوید: حضرت صادق (ع) را دیدم که در دست بیلى داشت و بر تن روپوشى خشن، در باغ خود کار می کرد، عرق از پشت مبارکش می ریخت، عرض کردم فدایت شوم، اجازه دهید من کمک کنم. فرمود: “من دوست دارم که مرد در راه جست و جوى معیشت از حرارت آفتاب رنج ببرد”.[۲۵۳]

۳٫ محمّد بن عُذافر از پدر خود نقل کرد که حضرت صادق (ع) به من هزار و سیصد دینار داده فرمود با آن به تجارت بپرداز و نیز فرمود من علاقه‏اى به سود آن ندارم، گرچه سود را هر کسى دوست دارد، ولى مایلم خداوند ببیند که من در جست و جوى نعمت او هستم.[۲۵۴]

۴٫ هشام بن احمر گفت: خدمت حضرت صادق (ع) رسیدم تا از موقعیت و مقام مفضل بن عمر بپرسم، امام (ع) در باغ خود کار می کرد، هوا خیلى گرم بود، عرق از سر و صورتش می ریخت… .‏[۲۵۵]

۵٫ عبد الاعلى گفت: در بین راه در مدینه به حضرت صادق (ع) برخورد کردم، روز بسیار گرمى بود، عرض کردم فدایت شوم با مقامى که نزد خدا دارى و نیز خویشاوندى پیامبر (ص)، خود را در چنین روزى این گونه به زحمت انداخته‏اى!؟ فرمود: عبد الاعلى، به جست و جوى رزق و روزى بیرون شدم، تا از مثل تو بى‏نیاز باشم.[۲۵۶]

۶٫ علىّ بن ابى حمزه، از پدرش نقل مى‏کند که گفت: ابو الحسن امام موسی کاظم (ع) را دیدم که در زمینى متعلّق به خودش کار مى‏کرد، و پاهاى او غرق عرق شده بود، عرض کردم: فدایت شوم! کارگرانت کجا هستند؟ فرمود: اى على! کسانى با دست خود در زمین خویش کار کردند که از من و پدرم بهتر بودند. گفتم: کدام کسان؟ فرمود: رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین (ع) و همه پدرانم، که با دست خود کار مى‏کردند. با دست خود کار کردن، کار پیامبران و رسولان (ع) و اوصیا (ع) و صالحان است.[۲۵۷]

با توجه به این موارد و موارد مشابه بسیاری که در کتب روایی و تاریخی و … موجود است، در می یابیم که اهل بیت و امامان (ع)، اهل تجارت، کار و تلاش بودند و با وجود کارگران و نمایندگانی که داشتند، خودشان نیز شخصاً اقدام به فعالیت نموده و طبیعتاً به دنبال آن اموالی را نیز به دست می آوردند که در بیشتر مواقع، بسیاری از آن را انفاق می نمودند.



[۱]. فیومی، المصباح المنیر، ص ۲۸، مؤسسه دارالهجره، چاپ اول، قم، ۱۴۰۵ق.

[۲]. همان، ص ۶۸٫

[۳]. همان.

[۴]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، داودى‏، صفوان عدنان، ص ۲۹، دارالعلم/ الدار الشامیه، چاپ اول، دمشق/ بیروت، ۱۴۱۲ق.‏

[۵]. به عنوان نمونه ر.ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۶، ص ۳۱۲، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، قم‏، ۱۴۱۷ق‏.

[۶]. به عنوان نمونه ر.ک: طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن ،ج ۲۲، ص ۶-۷، دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ق‏.

[۷]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج  ۳۶، ص ۳۳۶، ح ۱۹۹، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.‏

[۸]. احزاب، ۳۳٫

[۹]. دلایل دلالتى، همان گواهى لفظ است که در فهم معناى متون به کار مى‏رود و گاهى ملازم با قراین کلامى و احوالى خاصى شده و در بیان منظور و مراد از متن به درجۀ صراحت، نص و عدم احتمال خلاف مى‏رسد.

[۱۰]. ابراهیم، محمد اسماعیل، القرآن و اعجازه العلمى، ص ۲۱ – ۲۲، تکمیل شود.

[۱۱]. غلایینى، شیخ مصطفى، جامع الدروس العربیه، ج ۲، ص ۹، تکمیل شود.

[۱۲]. متولى شعراوى، شیخ محمد، معجزه القرآن، ص ۹، تکمیل شود.

[۱۳]. نک: طبرى، ابن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، ابراهیم، محمد، ج۲، ص ۴۱۰، دار التراث، چاپ دوم، بیروت، ۱۳۸۷ق.

[۱۴]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۲۹۴، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول‏، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۱۵]. چرا که کلمۀ اهل، براى بیان رابطه نسبى و اختصاص گروهى خاص نسبت به شخص یا جایى به کار می رود، ابوهلال العسکرى، معجم فروق اللغویه، ص ۸۵، تکمیل شود.

[۱۶]. آل عمران، ۷۲، «وقالت طائفهٌ من اهلِ الکتاب».

[۱۷]. نحاس، أبى جعفر، معانى القرآن، ج ۵، ص ۳۴۹، تکمیل شود.

[۱۸]. واحدى ، على بن احمد، اسباب نزول القرآن، بسیونى زغلول‏، کمال، ص ۳۶۹، دار الکتب العلمیه، چاپ اول‏، بیروت‏، ۱۴۱۱ق.‏

[۱۹]. معانى القرآن، ج ۵، ص ۳۴۹٫

[۲۰]. قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، الاهی قمشه ای، مهدی، ص ۱۱۶۵، فاطمه الزهراء، چاپ یازدهم، قم، ۱۳۸۲ش.

[۲۱]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن ،ج ۲۲، ص ۶-۷، دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ق‏؛ قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۸۳، ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ش؛ حاکم، ج ۲، ص ۴۱۶، ۳۱۴۶، تکمیل شود؛ ترمذی، السنن، ج ۵، ص ۶۶۳، تکمیل شود.

[۲۲]. جامع البیان فى تفسیر آیات القرآن، ج ۲۲، ص ۱۲- ۱۹٫

[۲۳]. همان، ص ۵ و ۶؛ بخاری، الکنی، ص ۲۵-۲۶، تکمیل شود؛ احمد بن حنبل، مسند، ج ۳، ص ۲۵۹، تکمیل شود؛ حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محمودى، محمد باقر، ج ۲، ص۱۱-۱۵، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۱ق؛ سیوطى، جلال الدین،‏ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ۶، ص ۶۰۶ و ۶۰۷، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم‏، ۱۴۰۴ق.

[۲۴]. شوشتری، قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، مرعشى نجفى، سید شهاب الدین، ج ۲، ص ۵۰۲–۵۴۷، ج ۹، ص ۲-۹۱، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۲۵]. در بخش هایی از این نوشتار، کتاب شناخت نامه اهل بیت به قلم علی رفیعی علامرودشتی ، ص ۳۰۱ – ۳۰۸، مورد استفاده قرار گرفته است، برای آگاهی بیشتر به این کتاب مراجعه شود. تکمیل شود

[۲۶]. جامع البیان فى تفسیر آیات القرآن، ج ۲۵، ص ۳۳٫

[۲۸] . احزاب، ۳۳٫

[۲۹]. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن ،ج ۲۲، ص ۷، دار المعرفه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۲ق‏.

[۳۰]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، شمس الدین، محمد حسین، ج ۶، ص ۳۶۵، دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، بیروت

۱۴۱۹ق.

[۳۱]. همان.

[۳۲]. فخر رازی، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)،ج ۲۵، ص ۲۰۹، دار الاحیاء التراث، بیروت، ۱۴۲۰ق؛ بیضاوی، انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج ۴، ص۱۶۳؛ ابوحیان، البحر المحیط فی التفسیر، ج ۷، ص ۲۳۲، تکمیل شود.

[۳۳]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج ۱۴، ص ۱۸۳، ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ش؛ آلوسى، سید محمود، روح المعانى، عبدالبارى عطی، على، ج ۲۲، ص ۱۴، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ق.

[۳۴]. البحر المحیط فی التفسیر ، ج ۷، ص ۲۳۱ – ۲۳۲٫ تکمیل شود.

[۳۵]. ابوالفتوح رازى، حسین بن على،  روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، یاحقى، محمد جعفر و ناصح، محمد مهدى، ج ‏۱۵، ص ۴۲۱،  بنیاد پژوهش­هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۴۰۸ق.

[۳۶]. برگرفته از سؤال ۸۹۸ و ۱۲۵۷ از سایت اسلام کوئست.

[۳۷]. طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البیان، بلاغى، محمد جواد، ج ۸، ص ۵۵۹، ناصر خسرو، چاپ سوم‏، تهران، ۱۳۷۲ش‏، «قالت عایشه: تسئلنی عن احب الناس کان الی رسول الله (صلی‏ الله ‏علیه‏ وآله‏ وسلم) و زوج احب الناس، کان الی رسول الله لقد رایت علیا و فاطمه و حسنا و حسینا علیهم السلام و جمع رسول الله (صلی‏ الله ‏علیه ‏وآله ‏وسلم) بثوب علیهم ثم قال : اللهم هؤلاء اهلبیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا، قالت: فقلت ‏یا رسول الله ! انا من اهلک قال تنحی فانک الی خیر!».

[۳۸]. حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محمودى، محمد باقر، ج ۲، ص ۳۱ به بعد، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۱ق.

[۳۹]. سیوطى، جلال الدین،‏ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏۵، ص ۱۹۸، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم‏، ۱۴۰۴ق‏، «اللهم هؤلاء اهلبیتی و خاصتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا».

[۴۰]. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱، «الصلاه یا اهل البیت! إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».

[۴۱]. همان، ص ۲۸ و ۲۹٫

[۴۲]. الدر المنثور، ذیل آیه مورد بحث.

[۴۳]. الاستیعاب و صحیح بخاری و مسلم، طبق نقل المراجعات ص ۲۲۹، نامه ۷۲، تکمیل شود؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۲۹۸-۳۰۲، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول‏، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۴۴]. شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۵، «نزلت فی خمسه : فی رسول الله و علی و فاطمه و الحسن و الحسین (ع)».

[۴۵]. همان، ص ۱۰ – ۹۲٫             ‏

[۴۶]. ترمذی، صحیح، ج ۲، ص ۳۸۰؛ احمد بن حنبل، مسند، ج ۳، ص ۱۷، تکمیل شود.

[۴۷]. حاکم، مستدرک الصحیحین، ج ۲، ص ۴۳۲؛ فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج ۲، ص ۶۵، تکمیل شود، « إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ سَفِینَهِ نُوحٍ مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ».

[۴۸]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج  ۳۶، ص ۳۳۶، ح ۱۹۹، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.‏

[۴۹]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۵۰] . ر.ک: کلینی، کافی، ج ۸، ص ۳۰۵، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش؛ شیخ صدوق، معانی‏الأخبار، ص ۱۲۵، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱ ش.

[۵۱] . ابو القاسم، فرات بن ابراهیم‏، تفسیر فرات الکوفی، ص ۵۶ و ۵۷، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏. تهران، ۱۴۱۰ق.

[۵۲]. حرّ عاملى، محمدبن حسن، اثبات الهداه، مرعشى نجفى، سید شهاب الدین، ج ۳، ص ۱۲۳، مؤسسه الأعلمی، چاپ اول، بیروت، ۱۴۲۲ق؛ قندوزى، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ص ۴۹۴، تکمیل شود؛ سید هاشم بحرانى، غایه المرام، ص ۲۶۷، ج ۱۰، تکمیل شود، به نقل از مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ص ۳۱۳و۳۱۴، چاپ چهارم، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۹ش.

[۵۳]. ابن البطریق، العمده، ص ۱۲۱ و ۱۳۳؛ سید هاشم بحرانى، غایه المرام، ص ۳۲۰، علامه امینى، الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸، تکمیل شود.

[۵۴]. این حدیث متواتر است و در کتب شیعه و سنى آمده است. در کتاب “الغدیر” ناقلان این حدیث طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند که در رأس آنها بیش از ۶۰ تن از طبقه اصحاب پیامبر هستند که در کتب اهل سنت راوى این حدیث بودند و نام آنها در آن کتب ثبت شده است. همچنین در کتاب عبقات میرحامد حسین، تواتر حدیث غدیر ثابت شده است. ر.ک: الغدیر، ج ۱، ص ۱۴ – ۱۱۴؛ ابن المغازلى، مناقب، ص ۲۵ – ۲۶؛ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۷۲ – ۷۳، تکمیل شود.

[۵۵]. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۱ – ۴۳۰، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول‏، تهران، ۱۳۷۴ش؛ فخرالدین رازى، مفاتیح الغیب، ج ۱۲، ص ۲۵؛ سیوطى ، جلال الدین، الدرالمنثور، ج ۲، ص ۳۹۳؛ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند؛ مانند: طبرى، احمد بن عبدالله، ذخایر العقبى، ص ۸۸؛ سیوطى، جلال الدین ، لباب النقول، ص ۹۰؛ متقى هندی، علاء الدین على بن حسام، کنزالعمال، ج ۶، ص ۳۹۱ و بسیارى کتب دیگر که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۵ اشاره شده است، تکمیل شود.

[۵۶]. کلینى، کافى، کتاب الحجه، باب ما نص الله و رسوله على الائمه واحداً فواحداً، ج ۱، ص ۲۸۶، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۵۷]. حجر، ۹٫

[۵۸]. این نکته را استاد هادوى تهرانى در جلسه درس “مبانى کلامى اجتهاد” ایراد فرمودند، که در ج ۲ کتاب مبانى کلامى اجتهاد به چاپ خواهد رسید.

[۵۹]. مائده، ۵۵، “انما ولیکم الله…”که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.

[۶۰]. مائده، ۶۷، “اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى”، این آیه در لا به لاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت هاى حرام آمده است.

[۶۱]. احزاب،۳۳،”همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند”، آیۀ فوق در ضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است. ‏

[۶۲]. احزاب، ۳۳، «همانا خدا می خواهد آلودگی را از شما خاندان پیامبر (ص) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند».

[۶۳]. حج، ۳۰؛ مائده،۹۰؛ توبه، ۱۲۵؛ انعام، ۱۴۵٫

[۶۴]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱۶، ص ۴۶۷، انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۴ش‏.

[۶۵]. قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، الهی قمشه ای، مهدی، ص ۱۰۶۲، فاطمه الزهراء، چاپ یازدهم، قم، ۱۳۸۲ش، «عصمکم اللَّه من الذلل و آمنکم من الفتن، و طهرکم من الدنس، و اذهب عنکم الرجس، و طهرکم تطهیرا».

[۶۶]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۱۷، ص ۲۹۸، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.

[۶۷]. طبرسى، فضل بن حسن‏، مجمع البیان، بلاغى، محمد جواد، ج ۷، ص ۵۶۰، ناصر خسرو، چاپ سوم‏، تهران، ۱۳۷۲ش‏.

[۶۸]. المیزان فی تفسیر القرآن ، ج ۱۶، ص ۳۱۲٫

[۶۹]. تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۲۹۵٫

[۷۰]. شورى، ۲۳، «بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم».

[۷۱]. قراین به دو گونه‏اند: قراینى که در خود گزاره و جمله وجود دارند و یا در خارج هستند ولى کلام محفوف به آنها است، که از این گونه قراین، به قرینۀ متصله تعبیر مى‏شود، و قراینى که در همان کلام جاسازى نشده و گوینده در جاى دیگرى مقصود خود را از القا کرده است که به چنین قرینه‏اى، قرینۀ منفصله مى‏گویند.

[۷۲]. مقاییس اللغه گفته: “فلان ذو قرابتى هو من یقرب منک رحما” وی در ادامه مى‏گوید: القربى و القرابه به یک معنا مى‏باشند.

لسان العرب در این مورد بیان مى‏دارد: قرابت و قربى به معناى نزدیکى نسبى مى‏باشند و دیگرى مى‏گوید: و (القربى) فى الرحم و (القربه) فى المنزله و الاصل واحد (اقرب الموارد، ج۲، ص ۹۷۸)، تکمیل شود.

[۷۳]. بقره، ۸۳، “و بالوالدین احساناً و ذى القربى و الیتامى”.

[۷۴]. همان، ۱۷۷،”و آتى المال على حبّه ذوى القربى و الیتامى”.

[۷۵]. توبه، ۱۱۳، «ما کان للنبى (ص) و الذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولى قربى».

[۷۶]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۲۱۹ (ذیل تفسیر آیۀ ۲۳ سورۀ شورى)، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ق‏، « زمخشرى در این مورد مى‏گوید: القربى مصدر کالزلفى و البشرى، بمعنى القرابه و المراد فى اهل القربى».

[۷۷]. این تفسیر، «دوست داشتن امورى که انسان را به قرب الاهى دعوت مى‏کند» را مفاد آیه مى‏داند.

[۷۸]. البته این نظریه اشکالات دیگرى هم دارد که در جاى خود بدان پرداخته شده؛ مثلاً تعبیر به محبت و مودت تناسبى با این معنا ندارد؛ زیرا آنچه که موجب قرب الاهى است عمل کردن به نماز و… است نه مودت و محبت آنها و علاوه، مگر در میان مخاطبین پیامبر (ص) کسى بود که به این امور علاقه‏اى نداشته و آیه در شأن او نازل شده تا… ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ص ۴۵ و ۴۶، دفترانتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر موضوعى پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۲۵– ۲۳۷، تکمیل شود.

[۷۹]. توبه، ۱۱۳، «شایسته نیست که پیامبر و مؤمنان براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند هر چند از نزدیکانشان باشند».

[۸۰]. حشر، ۷، «آنچه را خداوند از اهل این آبادى‏ها به رسولش بازگرداند از آن خدا و رسولش و خویشاوندان او… است».

[۸۱]. ر.ک: سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج۱۰، ص ۲۶۸ و ۲۶۹، تکمیل شود.

[۸۲]. این احتمال نه تنها در خود آیه مؤیدى بر آن نیست، بلکه تناسبى هم با اجر رسالت ندارد وانگهى مگر تمامى افراد قریش (اگر خطاب آیه به قریش باشد) یا تمامى افراد بشر (اگر خطاب آیه بر عموم مردم باشد) خویشاوند مؤمن دارند که از طریق مودت آنها اجر رسالت را بدهند. رک: المیزان، ج ۱۸، ص ۴۵؛ پیام قرآن، ج۱۰، ص ۲۳۷ – ۲۲۵٫

[۸۳]. هود، ۲۹ و ۵۱؛ شعراء ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴ و ۱۸۰٫

[۸۴]. انعام، ۹۰٫

[۸۵]. فرقان، ۵۷ ،«بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏کنم مگر کسانى بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزینند» و این یعنى مزد من همین است که یکى از شماها بخواهد راهى به سوى پروردگارش اتخاذ کند و دعوت مرا اختیاراً بپذیرد پس به جز دعوت، مزد و اجرى در کار نیست.

[۸۶]. سباء، ۴۷، «قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ان اجرى الاّ على الله و هو على کل شى‏ء شهید».

[۸۷]. ر.ک: المیزان، ج ۱۸، ص ۴۹ – ۴۲؛ مفاهیم القرآن، ج ۱۰، ص ۲۷۴ – ۲۶۱؛ پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۲۵ – ۲۳۷، تکمیل شود.

[۸۸]. السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۹۴ – ۲۹۳؛ شیخ مفید (ره) در این باب مى‏فرماید: عمل باید براى خدا و خالص باشد و آنچه که براى خدا است، اجرش هم بر خدا است نه بر غیرش و پیامبر در تمام زندگى خود این گونه بوده است، شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۶۸، تکمیل شود.

[۸۹]. امام صادق (ع) در روایتى مى‏فرماید که: «ما احب الله عزوجل من عصاه» و آن گاه این شعر را قرائت فرمود:  تعصى الإله و انت تظهر حبه، هذا محال فى الفعال بدیع، لو کان حبک صادقاً لأطعته، ان المحبّ لمن یحب مطیع، (سفینه البحار، مادۀ حبّب)؛ یعنى اگر محبت واقعبی باشد اطاعت به دنبال آن می آید.

[۹۰]. حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محمودى، محمد باقر، ج ۲، ص ۱۳۰ و ۱۳۱- ۱۳۵ و ۱۴۱، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۱ق.

[۹۱]. سیوطى، جلال الدین،‏ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ۶، ص ۷، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم‏، ۱۴۰۴ق‏.

[۹۲]. قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، مرعشى نجفى، سید شهاب الدین، ج۳، ص ۲، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۹۳]. تفسیر کشاف، ج ۴، ص ۲۲۱ – ۲۲۰٫

[۹۴]. فخرالدین رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)،  ج ۲۷، ص ۱۶۵- ۱۶۷، دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ق.

[۹۵]. ر.ک: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۸، ص ۳۴۱، تکمیل شود.

[۹۶]. سیوطى، جلال الدین، احیاء المیت بفضائل اهل البیت، ص ۸؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص ۱۰۱؛ طباطبایى، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ص ۵۳ – ۵۱؛ اهل البیت مقامهم، منهجهم، مسارهم، ص ۱۹- ۱۴؛ مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج ۹ ، ص ۲۲۵- ۲۳۷؛ تفسیر قرطبى، ج ۸ ، ص ۵۸۴۳، ج ۱۶، ص ۲۱ و ۲۲؛ تفسیر نمونه، ج۷، ص ۱۷۴ و ج ۱۱، ص ۳۶۹ و ج ۱۲، ص ۹۵؛ طبرى، جامع البیان، ج ۲۵، ص ۱۶؛ حاکم ، مستدرک الصحیحین، ج۳، ص ۱۷۳؛ حافظ ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۲۰۱؛ طبرى، احمد بن عبد الله، ذخایر العقبى، ص ۱۳۸؛ روح المعانى، ج ۲۵، ص ۳۲؛ کنز العمال، ج۱، ص ۱۱۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۸ و ۲۹ و ۵۰ ؛ ج ۷ و ۸ آغاز سوره‏ى مؤمن، ص ۵۱۲؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸، تکمیل شود. ‏

[۹۷]. شورى، ۲۳، بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم».

[۹۸]. که ادغام آن «ودّ» است.

[۹۹]. خسروى حسینى، سید غلامرضا، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن‏، مرتضوى‏، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۵ش؛ قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ۷، ص ۱۹۲، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، چاپ تهران، ۱۳۷۱ش.

[۱۰۰]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، ص ۷۸۸، بی جا، بی تا؛ قاموس قرآن، ج ۲، ص ۹۳٫

[۱۰۱]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۱۱، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.

[۱۰۲]. مانند: «حسن الخلق یورث المحبّه و یؤکد المودّه»، تمیمى آمدى، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم، ص ۲۵۵، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۳۶۶ش؛ «إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْهُ بِذَلِکَ فَإِنَّهُ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّهِ بَیْنَکُمَا»، کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۶۴۴، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۱۰۳]. مانند:«… وَ الْمَوَدَّهُ وَ ضِدَّهَا الْعَدَاوَهَ… وَ الْحُبُّ وَ ضِدَّهُ الْبُغْضَ»، کافی، ج ۱، ص ۲۲٫

[۱۰۴]. سباء، ۴۷،

[۱۰۵]. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏۵، ص ۲۱، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۱۰۶]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص ۴۱۹ و ۴۲۰، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، به نقل از صواعق” صفحه ۱۴۴٫

[۱۰۷]. قمى مشهدى، محمد بن محمدرضا، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، درگاهى، حسین، ج‏۱۰، ص ۴۲۹ و۴۳۰، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۸ش.

 [۱۰۸]. احزاب، ۵۶٫

 [۱۱۰]. حشر، ۷٫

 [۱۱۱]. احزاب،۵۶

 [۱۱۲]. احزاب،۳۳

[۱۱۳].  شوری، ۲۳٫

[۱۱۴]. آل عمران، ۶۱٫

[۱۱۵]. اقتباس ازسؤال ۴۸۲

[۱۱۶]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (علیه السلام)‏، ج ‏۲، ص ۶۲، نشر جهان، چاپ اول، تهران‏، ۱۳۷۸ق‏.

[۱۱۷]. شوری، ۲۳٫

[۱۱۸]. ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱۰، ص ۳۲۷۷، ح ۱۸۴۷۷، مکتبه نزار مصطفی الباز، مکه المکرمه ، ۱۴۱۹ق.

[۱۱۹]. آل عمران، ۳۱، “قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیم”.

[۱۲۰]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۴، ص ۱۲۴، ح ۴۶۸۸، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ق.

[۱۲۱]. احزاب، ۳۳٫

[۱۲۲]. ر.ک: تفاسیر ذیل آیۀ ۳۳ احزاب؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۳۰۹ – ۳۲۰، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ ق؛ موحد ابطحى، محمد على، آیه التطهیر فى احادیث الفریقین؛ تفسیر البرهان، ج ۳، ص ۳۰۹ – ۳۲۹؛ شوشتری، احقاق الحق، ج ۲، ص ۵۰۲ – ۵۷۳، ج ۳، ص ۵۱۳ – ۵۳۱ و…؛ فضائل الخمسه من الصحاح السته، ج ۱، ص ۲۲۴ – ۲۴۳؛ علامه بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۲۴۵ – ۲۴۶ و ج ۳۵، ص ۲۰۶ – ۲۳۷؛ تأویل الآیات الظاهره، ج ۲، ص ۴۵۷ – ۴۵۹؛ بحرانى، سید هاشم، غایه المرام؛ حر عاملى، محمد بن حسن، اثبات الهداه؛ حیدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۵ -۱۴۰؛ سنن ترمذى؛ قندوزى، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده؛ الدر المنثور، سیوطى و…؛ مسند احمد، ج ۶، ص ۲۹۸؛ حسین، میرحامد، عبقات الانوار؛ المالکى، على بن محمد بن احمد، الفصول المهمه فى معرفه احوال الائمه؛ امینى، ابراهیم، بررسى مسائل کلى امامت، ص ۱۷۴ – ۱۹۶؛ مرتضى عاملى، سید جعفر، اهل بیت در آیه تطهیر؛ رى شهرى، محمد، اهل البیت فى الکتاب و السنه، ص ۳۵ – ۷۱؛ حلى، حسن بن یوسف، نهج‏ الحق و کشف الصدق، ص ۲۲۸ و ۲۲۹، مؤسسه دار الهجره قم، ۱۴۰۷ هـ ق، در “مسند أحمد بن حنبل” از طرق متعدد و در “الجمع بین الصحاح السته” عن أم سلمه نقل شده که گفت: فاطمه (س) بر پیامبر (ص) وارد شد حضرت فرمود: همسر و دو فرزند پسرت را بگو بیایند همه زیر کساء خیبری بودند که این آیه نازل شد. “إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً” حضرت گوشۀ کساء را گرفت و به سوی آسمان اشاره کرد و گفت: هؤلاء أهل بیتی، ام سلمه می گوید: سرم را داخل کساء کردم عرض کردم من هم جزء اهل بیت هستم؟ حضرت فرمود: تو شخص خوبی هستی (امّا داخل اهل بیت نیستی)؛ همین معنا از صحیح أبی داود، موطإ مالک و صحیح مسلم فی جاهای متعدد و طرق مختلف وارد شده است.تکمیل شود.

[۱۲۳] . حسکانى، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج۲، ص۱۷، نشر مؤسسه طبع و نشر، تهران، ۱۴۱۱ق.

[۱۲۴] . سید بن طاووس، الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، ج ۱، ص ۱۲۴،  نشر خیام، ۱۴۰۰ق.

[۱۲۵] نویسندۀ این کتاب، شیخ فخرالدین، محمد بن على بن احمد، معروف به “شیخ طریحى” مى‏باشد. در نجف اشرف متولد شده و در سال ۱۰۸۵ هـ ق وفات نموده است.

[۱۲۶]. این‏کتاب، که “عوالم العلوم و المعارف و الاحوال من الآیات و الاخبار و الاقوال” نام دارد، توسط محدث عالی قدر، شیخ عبداللَّه بن نوراللَّه بحرانى از علماى قرن دوازدهم، تألیف گردیده است.

[۱۲۷]. مؤلف کتاب “منتهى الآمال در احوالات نبى و الآل”، مرحوم حاج شیخ عباس قمى است که در سال ۱۳۵۹هـ ق وفات نموده است و از محدثان عظیم الشأن جهان تشیع مى‏باشد.

[۱۲۸]. قمى، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، الهی قمشه ای، مهدی، ص ۱۱۶۵، فاطمه الزهراء، چاپ یازدهم، قم، ۱۳۸۲ش.

[۱۳۰]. قالَ لَهُ وَعَلَیْک السَّلامُ یا اَخى یا وَصِیّى وَخَلیفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى، بر اساس آنچه در مفاتیح الجنان آمده است.

[۱۳۱]. اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی فَأَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهِیرا، شیخ صدوق، أمالی الصدوق، ص ۴۷۳، نشر اعلمى، چاپ پنجم، بیروت، ۱۴۰۰ق.

[۱۳۲]. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج ۱۷، ص ۱۶۵، چاپ پنجم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۵ش.

[۱۳۳]. صافات، ۷۹٫

[۱۳۴]. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۳۶، جهان، چاپ اول‏، ۱۳۷۸ق.

[۱۳۵]. سید رضی، نهج البلاغه، دشتى‏، محمد، ص ۴۷۵‏، مشهور، چاپ اول‏، قم‏، ۱۳۷۹ش‏.

[۱۳۶]. فیروز آبادى، سید مرتضى، الفضائل الخمسه من الصحاح السته، ساعدى، محمد باقر، ج ‏۲، ص ۲۸۳ و ۲۸۴، فیروزآبادى، چاپ اول، قم‏، ۱۳۷۴ش‏.

[۱۳۷]. نساء، ۵۴٫

[۱۳۸]. کاشانى، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج‏۲، ص ۲۱۷، کتاب فروشى محمد حسن علمى، تهران، ۱۳۳۶ش.

[۱۳۹]. حسکانى، حاکم، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱ و ۲، نشر مؤسسه طبع و نشر، تهران، ۱۴۱۱ق؛ قندوزى حنفى، ینابیع الموده؛ الغدیر، ج ۶، ص ۷۹ – ۸۱؛ اصول کافى، ج ۱، کتاب الحجه، بحارالانوار، ج ۲۶- ۳۵، به ویژه ج ۲۶ و ج ۴۰؛ حرّ عاملى، اثبات الهداه؛ بحرانى، سید هاشم، غایه المرام؛ زیارت جامعه و شروح آن؛ تحف العقول؛ مرآه العقول؛ امالى صدوق؛ حسینى استرآبادى، على، تأویل الآیات الظاهره؛ حسین هندى، میرحامد، عبقات الانوار. تکمیل شود.

[۱۴۰]. در عرفان اسلامی، از حقیقت نورانیت حضرت محمد(ص)، با عنوان “حقیقت محمدیه” بحث شده است. حقیقت محمدیّه اصطلاحى است در عرفان اسلامی، به معناى تعین اول از ذات الهى که جامع اسماء حسناى حق است. از این حقیقت، همه عوالم به ظهور رسیده است و به آن حقیقه الحقایق نیز می‌گویند. به اعتقاد عرفا حقیقت محمدیّه به‌طور کامل در انسان کامل ظاهر می‌شود؛ نبى، رسول و ولىّ، مظاهر این حقیقت در عالم سِفْلی هستند و کامل‌ترین مظهر آن در این عالم پیامبر اسلام (ص) است،( دانشنامه جهان اسلام، نشر بنیاد دائره المعارف اسلامی، ذیل حرف ح). از نظر عرفا حقیقت محمدیه واسطه ظهور همه خیرات و برکات در عالم بوده و این مقام برای صاحب ولایت علویه بالوراثه ثابت است (شرح فصوص قیصری، به کوشش استاد سید جلال الدین آشتیانی، پیشگفتار، ص ۵۵، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی).

[۱۴۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱، ص ۹۷، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۱۴۲]. همان، ج ۱۵، ص ۲۴٫

[۱۴۳]. همان، ج ۲۵، ص ۲۱٫

[۱۴۴]. در بعضی از روایات، تعبیر به چهار هزار سال دارد؛ مانند: «عَنْ سَلْمَانَ الْفَارِسِی عَنِ النَّبِی (ص) قَالَ خُلِقْتُ أَنَا وَ عَلِی مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ اللَّهُ آدَمَ بِأَرْبَعَهِ آلَافِ؛[۱۴۴] از سلمان فارسی روایت شده است که پیامبر اسلام فرمود: «من و علی از یک نور خلق شدیم چهار هزار سال قبل از آن که خداوند آدم را خلق کند». این تفاوت در تعبیر، دلالت بر کثرت دارد، نه دلالت بر اشتباه بودن یکی از دو روایت. به عبارت دیگر، این گونه روایات، بیانگر شرافت ارواح اهل بیت (ع) است که مدّت طولانی قبل از خلقت حضرت آدم (ع)، خلق شده بودند.

[۱۴۵]. همان، ج ۲۵، ص ۴٫

[۱۴۶]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص ۴۴۲، ح۱۰، اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش.

[۱۴۷]. بینه، ۵٫

[۱۴۸]. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱، این حدیث نورانى، نیازمند مطالعه و تعمق و شرح مى‏باشد.

[۱۴۹]. نرم افزار پرسمان.

[۱۵۰]. محدث نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۴۵، مؤسسۀ آل البیت، قم، ۱۴۰۸ هـ ق، أَشْهَدُ أَنَّکَ تَشْهَدُ مَقَامِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ أَنَّکَ حَیٌّ عِنْدَ رَبِّکَ تُرْزَقُ.

[۱۵۱]. گفتنی است که، آیات بسیاری در قرآن بر حیات برزخی بعد از مرگ و قبل از قیامت اشاره دارند که همگی می توانند مستند نقلی این مطلب باشند و این حیات تنها مختص شهدا نیست، ولی به دلیل مشهور بودن این آیه و این که در برخی روایات در بیان معنای زنده بودن ائمه به همین آیه استناد شده است، ما هم همین آیه را نقل کردیم. برای اطلاع از دلایل نقلی حیات برزخی به پاسخ های، ۳۸۹۱ (سایت اسلام کوئست: ۴۱۶۰) و ۵۶۲۶ (سایت اسلام کوئست: ۵۸۷۰) مراجعه شود.

[۱۵۲]. عنکبوت، ۶۴٫

[۱۵۴]. چنان که در زیارت عاشورا آمده است: “و اسئله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله”

[۱۵۵]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۲۰، موسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۱۵۶]. مزمل، ۶٫

[۱۵۷]. ذاریات، ۶۱، ۷۱٫

[۱۵۸]. آل عمران، ۳۱۱٫

[۱۵۹]. فتح، ۹۲؛ مزمل، ۲۰٫

[۱۶۰]. آل عمران،۵۱- ۸۱٫

[۱۶۱]. فرقان، ۳۶- ۴۶٫

[۱۶۲]. ذاریات، ۵۱ – ۸۱٫

[۱۶۳]. جواهردهی، علی، روزنامه کیهان، شماره ۱۹۷۱۹ به تاریخ ۲۶/۵/۸۹، صفحه ۶ (معارف).

[۱۶۴]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۲۶۵، مؤسسه الوفاء، بیروت،‏ ۱۴۰۴ ق.

[۱۶۵]. نساء، ۱۷۱٫

[۱۶۶]. ابراهیم،۱۱٫

[۱۶۷]. آل عمران، ۵۹٫

[۱۶۸]. کهف، ۱۱۰٫

[۱۶۹]. حرّ عاملى، وسائل ‏الشیعه، گروه پژوهش مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، ج ۴، ص ۳۰۲، مؤسسه آل البیت علیهم السلام‌، چاپ اول‌، قم، ۱۴۰۹ ه‍ ق‌.

[۱۷۰]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۳، ص ۳۲۳، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم‏، تهران‏، ۱۳۶۵ش.‏

[۱۷۱]. راوندی، قطب الدین، الخرائج‏ و الجرائح، ج ۲، ص ۶۳۷، مؤسسه امام مهدى (عج)، چاپ اول‏، قم‏، ۱۴۰۹ق.

[۱۷۲]. ابن شهرآشوب، محمد، المناقب، ج ۴، ص ۲۱۹، مؤسسه انتشارات علامه، قم‏، ۱۳۷۹ق.

[۱۷۳]. طوسى، محمد بن حسن‏، امالی، ص ۶۵۰، دارالثقافه، چاپ اول،‏ قم‏، ۱۴۱۴ق.

[۱۷۴]. صدوق، محمد بن علی، عیون ‏أخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۳۰۳، جهان‏، چاپ اول، ۱۳۷۸ق.

[۱۷۵]. بحار الأنوار، ج ۸، ص ۷۰٫

[۱۷۶]. الخرائج‏ و الجرائح، ج ۲، ص ۷۳۵٫

[۱۷۷]. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج ۳، ص ۴۱، ۵۰، ۵۶ و ۱۰۸، مکتبه العلوم و الحکم، چاپ دوم، موصل، ۱۴۰۴ق؛ سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ‏۲، ص ۶، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفی، قم، ۱۴۰۲ق.

[۱۷۸]. برای اطلاع بیشتر ر.ک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به شخصیت و قیام امام حسین (ع)، چلچراغ، چاپ اول، ۱۳۸۸ هـ ش.

[۱۷۹]. هود، ۷۳٫

[۱۸۰]. احزاب، ۳۳٫

[۱۸۱]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۶، ص ۴۶۵، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، ۱۳۷۴ش.

[۱۸۲]. در برخی از روایات امامان معصوم (ع) از خود به عنوان ” اهل البیت یاد کرده اند. نک: طوسی، تهذیب‏ الأحکام ،ج ۵، ص ۲۳۲، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۱۸۳]. آلوسى، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، عبدالبارى عطیه، على، ج‏۱۱، ص ۱۹۴، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۵ق.

[۱۸۴]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو، تفسیر القرآن العظیم، شمس الدین، محمد حسین، ج ۶، ص ۳۶۵، دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۹ق.‏

[۱۸۵]. ر.ک: تفسیر القرآن العظیم، ج ‏۶، ص ۳۶۵؛ فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج ‏۲۵، ص ۱۶۸، دار الاحیاء التراث، بیروت، ۱۴۲۰ق.

[۱۸۶]. ر.ک: نمایۀ مرتبط: مراد از اهل بیت، سؤال ۸۲۹ (سایت اسلام کوئست: ۸۹۸) .

[۱۸۷]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۶، ص ۴۶۷، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم. ۱۳۷۴ش.

[۱۸۸]. انسان، ۸ و ۹، «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ‏ حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا،إِنمَّا نُطْعِمُکمُ‏ْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکمُ‏ْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا».

[۱۸۹]. آل عمران، ۴٫

[۱۹۰]. صحیح ترمذی، ج ۲، ص ۳۸۰؛ احمد بن حنبل، مسند، ج ۳، ص ۱۷، تکمیل شود، «انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابداً فانهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض».

[۱۹۱]. حاکم، مستدرک الصحیحین، ج ۲، ص ۴۳۲، تکمیل شود ؛ فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج ۲، ص ۶۵، تکمیل شود، «انما مثل اهل بیتی فیکم کسفینه نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق».

[۱۹۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲۳، ص۴۴، مؤسسه الوفاء، بیروت،‏ ۱۴۰۴ ق، أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَى وَ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ وَ الْیَقْطِینِیِّ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنِ الْحَجَّاجِ الْخَشَّابِ عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ (ع) یَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ کَمَثَلِ نُجُومِ السَّمَاءِ کُلَّمَا غَابَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.

[۱۹۳]. شعیرى، تاج الدین، جامع‏ الأخبار، ص ۱۷، رضى، چاپ اول، قم، ۱۴۰۵ق، «و قال رسول الله (ص) مثل أهل بیتی کمثل النجوم فإنها أمان لأهل السماء و أهل بیتی أمان لأهل الأرض فإذا خلت السماء من النجوم أتى أهل السماء ما یوعدون و إذا خلت الأرض من أهل بیتی أتى أهل الأرض ما یوعدون».‏

[۱۹۴]. اشاره به آیه ای که خداوند به بنی اسرائیل فرمود: و بگویید: «خداوندا! گناهان ما را بریز!» تا خطاهاى شما را ببخشیم و به نیکوکاران پاداش بیشترى خواهیم داد». “وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّهٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُمْ وَ سَنَزیدُ الْمُحْسِنینَ”، بقره، ۵۸٫

[۱۹۵]. بحارالأنوار، ج ۲۴، ص ۲۲۵، «أَنَّ النَّبِیَّ (ص) قَالَ مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی مَثَلُ بَابِ حِطَّهٍ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ»؛ ابن شهرآشوب مازندرانى، متشابه ‏القرآن، ج ۲، ص۵۷، انتشارات بیدار، ۱۳۲۸ هـ ش، «قوله (ص): مثل أهل بیتی کباب حطه من دخله کان آمنا».

[۱۹۶]. بحارالأنوار، ج  ۳۶، ص ۳۸۴، عَنْ جَعْدَهَ بْنِ الزُّبَیْرِ عَنْ عِمْرَانَ بْنِ یَعْقُوبَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَحْیَى بْنِ جَعْدَهَ بْنِ هُبَیْرَهَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْأَئِمَّهِ فَقَالَ عَدَدَ نُقَبَاءِ بَنِی إِسْرَائِیلَ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِی آخِرُهُمُ الْقَائِمُ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) یَقُولُ أَبْشِرُوا ثُمَّ أَبْشِرُوا ثَلَاثَ مَرَّاتٍ إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَمَثَلِ حَدِیقَهٍ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً ثُمَّ أُطْعِمَ مِنْهَا فَوْجٌ عَاماً آخِرُهَا فَوْجاً یَکُونُ أَعْرَضَهَا بَحْراً وَ أَعْمَقَهَا طُولًا وَ فَرْعاً وَ أَحْسَنَهَا جَنًى وَ کَیْفَ تَهْلِکُ أُمَّهٌ أَنَا أَوَّلُهَا وَ اثْنَا عَشَرَ مِنْ بَعْدِی مِنَ السُّعَدَاءِ أُولِی الْأَلْبَابِ وَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ آخِرُهَا وَ لَکِنْ یَهْلِکُ فِیمَا بَیْنَ ذَلِکَ ثَبَجُ الْهَرْجِ لَیْسُوا مِنِّی وَ لَسْتُ مِنْهُمْ.

[۱۹۸]. احزاب، ۲۱، “لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه”.

[۱۹۹]. نحل، ۱۲۵٫

[۲۰۰]. تکاثر، ۵ و ۶، “کلا لو تعلمون علم الیقین لترون الجحیم”؛ حقا اگر از روی یقین بدانید البته جهنم را خواهید دید.

[۲۰۱]. ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، شیعه در اسلام، ص ۷۵ – ۱۱۴، چاپ سیزدهم، دفتر نشر اسلامى‏، قم، ۱۳۷۸ش‏.‏

[۲۰۲]. ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ص ۱۳۵- ۱۳۸، چاپ چهارم، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، تهران، ۱۳۷۹ش.

[۲۰۳]. ر.ک: همان،ص ۱۶۲-۱۶۷٫

[۲۰۵]. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۳۶، ص ۳۶۲، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق.

[۲۰۶]. خوارزمی، مناقب، ص ۱۹ و ۲۵۲، تکمیل شود.

[۲۰۷]. همان؛ خوارزمی، مقتل الحسین (ع)،ج ۱،ص ۳۷، تکمیل شود، «پیامبر اکرم (ص) فرمودند: یا علی! اگر کسی به اندازه عمر نوح، خدا را عبادت کند، و به اندازه کوه احد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق نماید و به اندازه ای عمرش طولانی باشد که بتواند هزار بار پیاده به حج برود، آن گاه در (مکه) بین صفا و مروه مظلومانه کشته شود، ولی، ولایت تو را – ای علی! – نداشته باشد، بوی بهشت به مشام او نخواهد رسید و هرگز وارد بهشت نخواهد شد».”… ثم لم یوالیک یا علی لم یشم رائحه الجنه ولم یدخلها”.

[۲۰۹]. برای مطالعۀ بیشتر و دریافت اندیشه سیاسی  شیعه به مقالات پیرامون ولایت فقیه، در سایت اسلام کوئست رجوع شود.

[۲۱۱]. ر.ک: جعفر سبحانی، منشور عقاید امامیه، تکمیل شود.

[۲۱۲]. ر.ک: جوادى آملى، ولایت فقیه (رهبرى در اسلام)، ص ۲۹، تکمیل شود.

[۲۱۳]. مراد از “امامت”در این مورد “زعامت و رهبرى امت اسلامى”است. معناى دیگر “امامت”که در مورد ائمه معصومین‏ (ع) به کار برده مى شود، بهره مندى از علم الهى است که شبیه مقام نبوّت مى باشد. و برخى به خطا، معناى امامت را منحصر در همین مفهوم دوم شمرده اند.(ر.ک: حائرى یزدى، مهدى، حکمت و حکومت، ص۱۷۱)، تکمیل شود.

[۲۱۴]. درست بر خلاف ادّعاى برخى که بدون تحقیق و تفحّص تنها دلیل عقلى را قاعدۀ لطف دانسته و بى توجه به اشکالاتى که از قرن ها قبل بر آن وارد شده – مانند اعتراضات فخررازى – گمان کرده اند که خود نخستین منتقد این قاعده هستند و با ردّ آن باب استدلال عقلى را بسته‏اند.(ر.ک: حائرى یزدى، مهدى، حکمت و حکومت، ص۱۷۶ – ۱۷۳).

[۲۱۵]. ر.ک: منتظرى، ولایه الفقیه، ج۱، ص ۷۳ – ۳۷، تکمیل شود.

[۲۱۶]. احزاب، ۶٫

[۲۱۷]. ر.ک: الحائرى، سید کاظم، ولایه الأمر فى عصر الغیبه، ص۱۵۳، تکمیل شود؛ منتظرى، ولایه الفقیه، ج۱، ص۴۰ – ۳۷٫

[۲۱۸]. ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۱۰۸؛ منتظرى، ولایه الفقیه، ج۱، ص۴۱٫

[۲۱۹]. ر.ک: حائرى، سید کاظم، ولایه الامر فى عصر الغیبه، ص۱۵۳٫

[۲۲۰]. مائده، ۵۵٫

[۲۲۱]. ر.ک: سیوطى، جلال الدین،‏ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۲، ص۲۹۳، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم‏، ۱۴۰۴ق؛ بحرانى، سید هاشم، البرهان فى تفسیر القرآن‏، قسم الدراسات الاسلامیه موسسه البعثه- قم‏، ج۱، ص ۴۷۹، بنیاد بعثت‏، چاپ اول، تهران‏، ۱۴۱۶ق‏.

[۲۲۲]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۸۸ و ۲۸۹، ح ۳، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۲۲۳]. ر.ک: مهدى هادوى تهرانى، ولایت و دیانت، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، چاپ دوم، قم، ۱۳۸۰ش.

[۲۲۴]. کلینی، اصول کافی، کمره‏اى، محمد باقر، ج ۳، ص ۲۴۵، ح ۴، چاپ سوم، اسوه، قم، ۱۳۷۵ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۹۹، چاپ اول، مؤسسه الوفاء، لبنان، ۱۴۰۴هـ ق.

[۲۲۵]. بحار الانوار، ج ۱۳، ص ۱۳۸، ج ۱۴، ص ۴۰۲٫

[۲۲۶]. همان، ج ۱۴، ص ۴۰۲٫

[۲۲۷]. همان.

[۲۲۸]. همان، ج ۱۸، ص ۲۹۹٫

[۲۲۹]. اصول کافی، ج ۳، ص ۱۷۶٫

[۲۳۰]. اعراف، ۱۷۲٫

[۲۳۱]. اصول کافی، ج ۴، ص ۲۹؛ صفار، محمد بن الحسن، بصائر الدرجات، ص ۹۰، منشورات اعلمی، تهران، ۱۳۶۲ هـ ش؛ بحرانی، هاشم، غایه المرام، عاشور، علی، ج ۱، ص ۹۳٫

[۲۳۲]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج۱۴، ص ۳۲۲، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم. ۱۳۷۴ش.

[۲۳۳]. اصول کافی، ج ۳، ص ۲۴۵، ح ۳٫

[۲۳۴]. اصول کافی، ج ۳، ص ۲۴۷٫

[۲۳۵]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۲۳، ص ۱۰۸، مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ق.

[۲۳۶]. بحار الانوار، ج ۲۳،ص ۱۰۸٫

[۲۳۷]. اقتباس از سؤال ۱۳۶۳۷ از اسلام کوئست.

[۲۳۸]. بحارالأنوار، ج ۳، ص ۷٫

[۲۳۹]. بحار، ج ۶۵، ص  ۳۲۹-۳۳۳٫

[۲۴۰]. بحار ج ۲۳، ص۱۴۳٫

[۲۴۲]. مظفر، محمدحسین، علم الامام ،ج ۳ ،ص ۱۷؛ مظفر، محمدحسین، امام شناسی ، ج ۴۲ ،ص ۱۱، درس ۶۵ – ۶۷ . المکتبه الشامله.تکمیل شود.

[۲۴۳]. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج ‏۲۶، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، ۱۴۰۴ق.

[۲۴۴]. بحار الأنوار، ج ‏۲۶، ص ۲۸؛ ابن شهرآشوب، المناقب، صَفْوَانُ بْنُ یَحْیَى عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنِ الصَّادِقِ (ع) قَالَ وَ اللَّهِ لَقَدْ أُعْطِینَا عِلْمَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَ عِنْدَکُمْ عِلْمُ‏ الْغَیْبِ فَقَالَ لَهُ وَیْحَکَ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَا فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ وَیْحَکُمْ وَسِّعُوا صُدُورَکُمْ وَ لْتُبْصِرْ أَعْیُنُکُمْ وَ لْتَعِ قُلُوبُکُمْ فَنَحْنُ حُجَّهُ اللَّهِ تَعَالَى فِی خَلْقِهِ وَ لَنْ یَسَعَ ذَلِکَ إِلَّا صَدْرُ کُلِّ مُؤْمِنٍ قَوِیٍّ قُوَّتُهُ کَقُوَّهِ جِبَالِ تِهَامَهَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوْ أَرَدْتُ أَنْ أُحْصِیَ لَکُمْ کُلَّ حَصَاهٍ عَلَیْهَا لَأَخْبَرْتُکُمْ وَ مَا مِنْ یَوْمٍ وَ لَیْلَهٍ إِلَّا وَ الْحَصَى تَلِدُ إِیلَاداً کَمَا یَلِدُ هَذَا الْخَلْقُ وَ اللَّهِ لَتَتَبَاغَضُونَ بَعْدِی حَتَّى یَأْکُلَ بَعْضُکُمْ بَعْضا.»

[۲۴۵]. بحارالانوار، ج‏۵۳، ص ‏۱۷۵٫

[۲۴۶]. برای آگاهی بیشتر درباره علم امامان مراجعه شود به: علم اولیای خدا، ۱۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۹۵۳)؛ علم غیب ائمه(ع)، ۲۷۷۵ (سایت اسلام کوئست: ۳۲۵۹).

[۲۴۷]. توبه، ۱۰۵٫

[۲۴۸]. کلینى، محمدبن یعقوب، کافی، ج ‏۱، ص ۲۱۹، کتاب الحجه، باب عرض الاعمال على النبى و الائمه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۲۴۹]. همان، ج۱، ص ‏۲۱۹، ح‏ ۴٫

[۲۵۰]. همان، ج ۱، ص ‏۲۱۹، ح ۳٫

[۲۵۱]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۷۳، باب تأکید استحباب زیاره الحسین، ح ۱۹۵۰۸، مؤسسه آل البیت، قم.

[۲۵۲]. نورى، میرزا حسین، مستدرک ‏الوسائل، ج ۱۳، ص ۲۵، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، ۱۴۰۸ هـ ق.

[۲۵۳]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۵، ص ۷۶، چاپ دوم، اسلامیه، تهران، ۱۳۶۲ش.

[۲۵۴]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ‏۴۷، ص ۵۶، ۹۹، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق؛ خسروى، موسى، زندگانى حضرت امام جعفر صادق (ع)، ص ۴۲ و  ۴۳، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۸ق.

[۲۵۵]. بحار الأنوار ، ج ‏۴۷، ص ۳۴۰؛ زندگانى حضرت امام جعفر صادق (ع)، ص ۲۸۷٫

[۲۵۶]. همان، ص ۵۶، ۹۹؛ همان، ص ۴۲ و ۴۳٫

[۲۵۷]. اخوان حکیمی، الحیاه، آرام، احمد، ج ‏۵، ص ۴۷۷، چاپ مکرر، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران، ۱۳۸۰ش.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


4 + = 9