دایره المعارف اسلام پدیا » اهل بيت(ع) در آيۀ مودت
منوی اصلی

اهل بیت(ع) در آیۀ مودت

تاریخ: ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ در باب: اهل بیت

در آیۀ مودّت: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبى‏»[۱]، ‏ مراد از “القربى”، اهل بیت پیامبر (ص) مى‏باشند. در این باره قراینى[۲] وجود دارد که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱٫ به تصریح اهل لغت، واژۀ “قربى” به معناى خویشاوندى و نزدیکى در نسب است[۳] و در قرآن هم به همین معنا آمده است، لکن به جز آیۀ مورد بحث، در سایر آیات، کلمات “ذى”[۴]  یا “ذوى”[۵] و یا “اولى”[۶] بدان اضافه شده است و با این اضافه مفاد ذوی القربى، خویشاوند مى‏باشد؛ از این رو در آیۀ مورد نظر هم محققین واژۀ “اهل”[۷] و یا “ذوى” و … را در تقدیر گرفته‏اند. پس ما نمى‏توانیم تفسیرى را بپذیریم که “القربى” را به معناى قرب الاهى[۸] یا معانى دیگر گرفته‏اند.[۹]

۲٫ قراینى گواه هستند بر این که آیه به این معنا نیست که بر هر مسلمانى لازم باشد که به عنوان اجر رسالت، به خویشاوندان خود، مودّت بورزد. این قراین عبارتند از:

اوّلاً، تعیّن منسوب الیه، خود قرینه‏اى است براى تعیّن صاحب قرابت. گاهى منسوب الیه در کلام آمده است و این خود مى‏تواند نشانه‏اى باشد بر این که مراد از نزدیکان چه کسانى مى‏باشند؛ مثلاً در این آیه قرآن: “ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی‏ قُرْبى‏…”[۱۰]، ذکر “نبى” و “الذین آمنوا”، گواه بر این نکته‏اند که مراد از “اولى قربى” نزدیکان هر انسانى، مى‏باشد و یا در آیۀ “ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏”[۱۱]، “على رسوله” قرینه است که مراد از “لذى القربى” اقرباى رسول هستند. در آیۀ شریفۀ “قل لا اسألکم علیه اجراً…” نیز تقدم فعل “لااسألکم” نشانه‏اى است بر این که مراد از “القربى” اقرباى سائل مى‏باشند.[۱۲]

پس در خود آیه قرینه‏اى است که گواهى مى‏دهد مراد از “القربى” اهل بیت و اقرباى رسول گرامى اسلام (ص) هستند؛ لذا نمى‏توان این احتمال را داد که در آیه دوست داشتن نزدیکان خود به عنوان اجر رسالت تلقى شده و آیه از مسلمانان نمى‏خواهد که بستگان خود را دوست داشته باشند.[۱۳]

 ثانیاً، آیاتى که پیرامون اجر رسالت در قرآن وارد شده است، شامل مطالب ذیل مى‏باشند.

۱٫ طلب اجر و پاداش از طرف انبیا[۱۴] و همچنین پیامبر اکرم (ص)[۱۵] را نفى مى‏کنند.

۲٫ دربارۀ شخص پیامبر (ص) آمده که: من از شما پاداشى نمى‏خواهم مگر دوستى خویشاوندانم.

۳٫ نیز بیان شده است که: مزد من کسانى هستند که دعوت مرا به اختیار خود بپذیرند.[۱۶]

۴٫ از سوى چهارم در آیه‏اى دیگر آمده که: پاداشى که از مردم خواسته شده تنها به سود آنها است و اجر و پاداش پیامبر (ص) تنها بر خدا است.[۱۷]

 از ضمیمه کردن این آیات مى‏توان نتیجه گرفت که پیامبر گرامى اسلام‏(ص) هم مانند سایر پیامبران، پاداشى براى خود نخواسته است، بلکه مودّت خویشاوندان (عترت و اهل بیت) او، راهى است به سوى خدا و در واقع به نفع خود مردم است؛ چون این مودّت دریچه‏اى است به سوى مسئلۀ امامت و خلافت و جانشینى پیامبر (ص) و هدایت مردم و این مودّت امرى است که به استجابت دعوت برگشت مى‏کند.[۱۸]

 از یک سو “اجر”، واژه‏اى است که هم بر “اجر دنیوى” اطلاق مى‏شود و هم بر “اجر اخروى” و آن چه در این آیات نفى شده، اجر دنیوى است؛ زیرا در این آیات آمده که از شما مردم مزدى نمى‏طلبم و طلب مزد ننمودن، ظهور در اجر دنیوى دارد و زندگى آن پیامبر عظیم الشأن شاهد و گواه این معنا است[۱۹] که به دنبال پاداش دنیایى نبوده است و از سوى دیگر: پاداش و اجر واقعى، زمانى تحقق مى‏یابد که فایدۀ پاداش به گیرندۀ پاداش برسد، در حالى که مودّت و محبّت ذوی القربى، به نفع محبّ است نه پیامبر (ص)؛ چون محبت به ذوی القربى باعث خواهد شد که محبّ، در زندگى خود از آنان پیروى نموده و آنها را الگوى خود قرار دهد و خود را از دام شیطان برهاند.[۲۰]پس پیامبر(ص) از مردم اجر دنیوى نخواسته و اگر از آنان خواسته که به ذوی القربی مودّت و محبّت بورزند، این اجر واقعى نیست چون قرآن فرموده که نفع این به خود مردم مى‏رسد.

۳٫ روایات زیادى از پیامبر (ص) در تفسیر این آیه وارد شده است که مراد از “القربى” را مشخص مى‏نماید که آنها عبارت هستند از اهل بیت پیامبر(ص). به پاره‏اى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

۱٫ حاکم حسکانى در ذیل این آیه روایاتى را نقل مى‏کند که بیان مى‏دارند منظور از “ذوی القربى” چه کسانى هستند؛ مانند: «ابن عباس مى‏گوید: وقتى آیۀ “قل لا اسالکم علیه اجراً الاّ الموده فى القربى” نازل شده، اصحاب از پیامبر (ص) سؤال کردند، کسانى که خداوند ما را به دوستى آنان امر کرده است، چه کسانى هستند؟ فرمود: على و فاطمه و فرزندان این دو».[۲۱]

۲٫ سیوطى در ذیل این آیه روایتى را از پیامبر(ص) مى‏آورد که بیان مى‏کند: مراد آیه این است که حق مرا در اهل بیتم حفظ کنید.[۲۲]

۳٫ احمد بن حنبل در فضایل الصحابه و قرطبى در تفسیر آیه از پیامبر (ص) روایت نقل کرده‏اند که منظور على و فاطمه و دو پسران او مى‏باشند.[۲۳]

۴٫ زمخشرى[۲۴] و فخر رازى[۲۵] هم با استناد به روایاتى از پیامبر (ص) آیۀ “ذوی القربى” را به على و فاطمه و فرزندان این دو، اختصاص مى‏دهند.

البته پیرامون تفسیر “الموده فى القربى” به مودّت اهل بیت(ع) اشکالاتى مطرح شده است. از جمله این که نمى‏توان قبول کرد که مراد از “الموده فى القربى” اهل بیت(ع) باشد؛ زیرا آیۀ مذکور در سورۀ شورى است و این سوره، مکى است و در مکه، فاطمۀ زهرا (س) و حسنین(ع) نبودند تا مودّت آنان مزد رسالت باشد!

 پاسخ این است که: اوّلاً روایات فراوانى وجود دارد و به دنبال آن بسیارى از مفسران نیز گفته‏اند که این چهار آیۀ سورۀ شورى مدنى است نه مکى. ثانیاً مکى بودن غیر از قبل از هجرت بودن است، ممکن است بعد از هجرت در مکه نازل شده است، مثل این که در حجه الوداع و بعد از ولادت فاطمه و حسن و حسین(ع) نازل شده باشد.[۲۶]

پرداختن به دیگر اشکالات و پاسخ آنان، مجال دیگرى را مى‏طلبد. برای تحقیق و مطالعۀ بیشتر لازم است به منابع مربوط مراجعه شود. [۲۷]



[۱]. شورى، ۲۳، «بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى‏کنم جز دوست‏داشتن نزدیکانم».

[۲]. قراین به دو گونه‏اند: قراینى که در خود گزاره و جمله وجود دارند و یا در خارج هستند ولى کلام محفوف به آنها است، که از این گونه قراین، به قرینۀ متصله تعبیر مى‏شود، و قراینى که در همان کلام جاسازى نشده و گوینده در جاى دیگرى مقصود خود را از القا کرده است که به چنین قرینه‏اى، قرینۀ منفصله مى‏گویند.

[۳]. مقاییس اللغه گفته: “فلان ذو قرابتى هو من یقرب منک رحما” وی در ادامه مى‏گوید: القربى و القرابه به یک معنا مى‏باشند.

لسان العرب در این مورد بیان مى‏دارد: قرابت و قربى به معناى نزدیکى نسبى مى‏باشند و دیگرى مى‏گوید: و (القربى) فى الرحم و (القربه) فى المنزله و الاصل واحد (اقرب الموارد، ج۲، ص ۹۷۸)، تکمیل شود.

[۴]. بقره، ۸۳، “و بالوالدین احساناً و ذى القربى و الیتامى”.

[۵]. همان، ۱۷۷،”و آتى المال على حبّه ذوى القربى و الیتامى”.

[۶]. توبه، ۱۱۳، «ما کان للنبى (ص) و الذین آمنوا أن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولى قربى».

[۷]. زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ۴، ص ۲۱۹ (ذیل تفسیر آیۀ ۲۳ سورۀ شورى)، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۰۷ق‏، « زمخشرى در این مورد مى‏گوید: القربى مصدر کالزلفى و البشرى، بمعنى القرابه و المراد فى اهل القربى».

[۸]. این تفسیر، «دوست داشتن امورى که انسان را به قرب الاهى دعوت مى‏کند» را مفاد آیه مى‏داند.

[۹]. البته این نظریه اشکالات دیگرى هم دارد که در جاى خود بدان پرداخته شده؛ مثلاً تعبیر به محبت و مودت تناسبى با این معنا ندارد؛ زیرا آنچه که موجب قرب الاهى است عمل کردن به نماز و… است نه مودت و محبت آنها و علاوه، مگر در میان مخاطبین پیامبر (ص) کسى بود که به این امور علاقه‏اى نداشته و آیه در شأن او نازل شده تا… ر.ک: طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ص ۴۵ و ۴۶، دفترانتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، چاپ پنجم، قم، ۱۴۱۷ق؛ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر موضوعى پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۲۵– ۲۳۷، تکمیل شود.

[۱۰]. توبه، ۱۱۳، «شایسته نیست که پیامبر و مؤمنان براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند هر چند از نزدیکانشان باشند».

[۱۱]. حشر، ۷، «آنچه را خداوند از اهل این آبادى‏ها به رسولش بازگرداند از آن خدا و رسولش و خویشاوندان او… است».

[۱۲]. ر.ک: سبحانى، جعفر، مفاهیم القرآن، ج۱۰، ص ۲۶۸ و ۲۶۹، تکمیل شود.

[۱۳]. این احتمال نه تنها در خود آیه مؤیدى بر آن نیست، بلکه تناسبى هم با اجر رسالت ندارد وانگهى مگر تمامى افراد قریش (اگر خطاب آیه به قریش باشد) یا تمامى افراد بشر (اگر خطاب آیه بر عموم مردم باشد) خویشاوند مؤمن دارند که از طریق مودت آنها اجر رسالت را بدهند. رک: المیزان، ج ۱۸، ص ۴۵؛ پیام قرآن، ج۱۰، ص ۲۳۷ – ۲۲۵٫

[۱۴]. هود، ۲۹ و ۵۱؛ شعراء ۱۰۹، ۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴ و ۱۸۰٫

[۱۵]. انعام، ۹۰٫

[۱۶]. فرقان، ۵۷ ،«بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏کنم مگر کسانى بخواهند راهى به سوى پروردگارشان برگزینند» و این یعنى مزد من همین است که یکى از شماها بخواهد راهى به سوى پروردگارش اتخاذ کند و دعوت مرا اختیاراً بپذیرد پس به جز دعوت، مزد و اجرى در کار نیست.

[۱۷]. سباء، ۴۷، «قل ما سالتکم من اجر فهو لکم ان اجرى الاّ على الله و هو على کل شى‏ء شهید».

[۱۸]. ر.ک: المیزان، ج ۱۸، ص ۴۹ – ۴۲؛ مفاهیم القرآن، ج ۱۰، ص ۲۷۴ – ۲۶۱؛ پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۲۵ – ۲۳۷، تکمیل شود.

[۱۹]. السیره النبویه، ج ۱، ص ۲۹۴ – ۲۹۳؛ شیخ مفید (ره) در این باب مى‏فرماید: عمل باید براى خدا و خالص باشد و آنچه که براى خدا است، اجرش هم بر خدا است نه بر غیرش و پیامبر در تمام زندگى خود این گونه بوده است، شیخ مفید، تصحیح الاعتقاد، ص ۶۸، تکمیل شود.

[۲۰]. امام صادق (ع) در روایتى مى‏فرماید که: «ما احب الله عزوجل من عصاه» و آن گاه این شعر را قرائت فرمود:  تعصى الإله و انت تظهر حبه، هذا محال فى الفعال بدیع، لو کان حبک صادقاً لأطعته، ان المحبّ لمن یحب مطیع، (سفینه البحار، مادۀ حبّب)؛ یعنى اگر محبت واقعبی باشد اطاعت به دنبال آن می آید.

[۲۱]. حسکانى، عبید الله بن احمد، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، محمودى، محمد باقر، ج ۲، ص ۱۳۰ و ۱۳۱- ۱۳۵ و ۱۴۱، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد اسلامى، چاپ اول، تهران، ۱۴۱۱ق.

[۲۲]. سیوطى، جلال الدین،‏ الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج ۶، ص ۷، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى، قم‏، ۱۴۰۴ق‏.

[۲۳]. قاضى نور الله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، مرعشى نجفى، سید شهاب الدین، ج۳، ص ۲، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۲۴]. تفسیر کشاف، ج ۴، ص ۲۲۱ – ۲۲۰٫

[۲۵]. فخرالدین رازى، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر کبیر)،  ج ۲۷، ص ۱۶۵- ۱۶۷، دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ق.

[۲۶]. ر.ک: جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۸، ص ۳۴۱، تکمیل شود.

[۲۷]. سیوطى، جلال الدین، احیاء المیت بفضائل اهل البیت، ص ۸؛ ابن حجر، الصواعق المحرقه، ص ۱۰۱؛ طباطبایى، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۸، ص ۵۳ – ۵۱؛ اهل البیت مقامهم، منهجهم، مسارهم، ص ۱۹- ۱۴؛ مکارم شیرازى، پیام قرآن، ج ۹ ، ص ۲۲۵- ۲۳۷؛ تفسیر قرطبى، ج ۸ ، ص ۵۸۴۳، ج ۱۶، ص ۲۱ و ۲۲؛ تفسیر نمونه، ج۷، ص ۱۷۴ و ج ۱۱، ص ۳۶۹ و ج ۱۲، ص ۹۵؛ طبرى، جامع البیان، ج ۲۵، ص ۱۶؛ حاکم ، مستدرک الصحیحین، ج۳، ص ۱۷۳؛ حافظ ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء، ج ۳، ص ۲۰۱؛ طبرى، احمد بن عبد الله، ذخایر العقبى، ص ۱۳۸؛ روح المعانى، ج ۲۵، ص ۳۲؛ کنز العمال، ج۱، ص ۱۱۸؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۲۸ و ۲۹ و ۵۰ ؛ ج ۷ و ۸ آغاز سوره‏ى مؤمن، ص ۵۱۲؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۶۸، تکمیل شود. ‏




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 2 = 8