دایره المعارف اسلام پدیا » انتقال امام هادی (ع) از مدينه به سامراء
منوی اصلی

انتقال امام هادی (ع) از مدینه به سامراء

تاریخ: ۲۷ بهمن ۱۳۹۰ در باب: امام علی النقی (ع)

متوکل براى زیر نظر گرفتن امام هادى ‏(ع) از روش‏ نیاکان خود استفاده مى‏کرد و در صدد بود به هر وسیله ممکن فکر خود را از طرف آن حضرت راحت کند. روش مأمون در مورد کنترل فعالیت هاى امام جواد ‏(ع) به ‏این ترتیب بود که او از طریق وصلتى که با حضرت جواد ‏(ع) ‏برقرار کرد، توانست کنترل و سانسور را حتى در درون‏ خانه امام ‏(ع) برقرار سازد و تمام حرکات و ملاقات هاى ‏حضرت را زیر نظر داشته باشد. پس از شهادت امام ‏جواد ‏(ع) و جانشینى امام «هادى‏» ‏(ع) به جاى پدر، ضرورت اجراى چنین نقشه‏اى بر خلیفه وقت کاملا روشن بود؛ زیرا اگر امام در مدینه اقامت مى‏کرد و خلیفه به او دسترسى نمى‏داشت، قطعاً براى حکومت‏ جابرانه او خطر جدّى ‏داشت. این­جا بود که ‏کوچک ترین گزارشى درباره خطر احتمالى امام، خلیفه را بر آن مى‏داشت که نقشه خود را عملى سازد، چنان که ‏نامه فرماندار مدینه، خلیفه را به شدت نگران ساخت و منجر به انتقال امام به سامراء شد.

توضیح این که: «عبدالله بن محمد هاشمى‏»، فرماندار وقت مدینه، طى نامه‏اى خلیفه را به شدت از فعالیت هاى سیاسى امام‏ نگران ساخت و پایگاه اجتماعى آن حضرت را براى‏ متوکل تشریح کرد، ولى حضرت با ارسال نامه‏اى براى ‏متوکل ادعاهاى «عبدالله‏» را رد کرد و از او به متوکل‏ شکایت کرد. متوکل مانند اغلب سیاستمداران جهان، با یک‏حرکت مزورانه و دو پهلو، از یک طرف «عبدالله بن‏ محمد» را از کار برکنار کرد و از طرف دیگر به کاتب‏ دربار خویش دستور داد نامه‏اى به حضرت بنویسد که‏ برحسب ظاهر، علاقه متوکل را نسبت‏ به امام‏ ‏(ع) بیان‏ مى‏کرد، ولى در واقع دستور جلب محترمانه! حضرت‏ بود و فشارها و تضییقاتى براى امام‏ ‏(ع) فراهم ساخت.

نامه بدین‏ مضمون بود: «به نام خدا، پس از حمد و ثناى خداوند، امیرالمؤمنین ‏(متوکل) شما را خوب مى‏شناسد، شخصیت، بزرگوارى و نسبت‏ و قرابت‏ شما را با رسول خدا (ص) رعایت مى‏کند، و تنها هدف او جلب رضایت و خشنودى خداوند و شما است. اکنون دستور داده شد که طبق درخواست‏ شما فرمانده جنگ و امام جمعه شهر، «عبدالله‏ بن محمد»، که مرتکب خلاف و اهانت‏ به شما شده است، برکنار و به جاى او «محمد بن فضل‏» منصوب شود. او دستور دارد در برابر امر شما مطیع بوده، در تکریم و تعظیم‏ شما نهایت ‏سعى و کوشش را به عمل آورد تا بدان وسیله به خدا و رسول او و امیرالمؤمنین (متوکل) تقرب‏ جوید. امیرالمؤمنین مشتاق دیدار شما است تا تجدید عهدى صورت گیرد، اگر مایل به زیارت خلیفه باشید و به او علاقه دارید مى‏توانید به اتفاق خانواده و دوستان‏ و علاقه‏مندان حرکت کنید. برنامه سفر به اختیار خودتان است، هر جا خواستید توقف نمایید. درصورت تمایل، خدمتگزار خلیفه، «یحیى بن هرثمه‏»، ملازم رکاب خواهد بود و به خدمتگزارى شما مفتخر خواهد شد؛ زیرا شما نزد ما محترمید و ما شدیداً به ‏شما علاقه‏مندیم. والسلام علیکم و رحمه‏الله و برکاته».[۱]

بدون تردید امام از سوء نیت متوکل آگاه بود، ولى ‏چاره‏اى جز رفتن به سامراء نداشت؛ زیرا قبول نکردن‏ دعوت متوکل، سندى در تأیید گفتار سعایت کنندگان ‏مى‏شد و باعث تحریک بیشتر متوکل مى‏گردید و بهانه‏ بیشترى به دست او مى‏داد که تضییقات و مشکلات‏ فراوانى را براى حضرت فراهم کند. دلیل این که امام از نیت ‏شوم متوکل آگاه بود و به ناچار به این سفر اقدام ‏نمود، جملاتى است که امام بعدها در سامراء مى‏فرمود: «مرا از مدینه با اکراه به سامراء آوردند».[۲]

در هر حال امام نامه دعوت را دریافت داشت و ناگزیر همراه «یحیى بن هرثمه‏» (فرماندۀ دژخیمان متوکل) عازم سامراء گردید.

«یحیى بن هرثمه»، که مأموریت داشت امام هادى (ع) را از مدینه به سامراء جلب نماید، ماجراى مأموریت خود را چنین شرح مى‏دهد: وارد مدینه شدم، به سراغ منزل «على» (النقى) (ع) رفتم. پس از ورود من به خانه او، و آگاه شدن مردم مدینه از جریان جلب او، اضطراب و ناراحتى عجیبى در شهر به وجود آمد و چنان فریاد و شیون برآوردند که تا آن روز مانند آن را ندیده بودم. ابتداء با قسم و سوگند تلاش کردم که آنان را آرام سازم، گفتم: هیچ قصد سوئى در کار نیست و من مأمور اذیت و آزار او نیستم. آن گاه مشغول بازدید و جست­وجوى خانه و اثاثیه آن شدم. در اطاق مخصوص او جز تعدادى قرآن و کتاب دعا چیز دیگرى نیافتم. چند نفر مأمور، او را از منزل خارج کردند و خود خدمتگزارى او را از منزل تا شهر سامراء عهده دار گشتم.[۳]

ورود امام به سامراء:

طبق دستور «متوکل»، روز ورود به سامرّاء به بهانه این که هنوز محل اقامت امام آمده نیست! حضرت را در محل پستى که به «خان الصعالیک» (کاروان سراى گدایان و مستمندان) معروف بود، وارد کردند و حضرت آن روز را در آن جا به سر برد. البته هدف از این کار، تحقیر موذیانه و دیپلمات مآبانه حضرت بود! روز بعد، منزلى براى سکونت امام معیّن کردند که در آن­جا استقرار یافت.

امام در این شهر ظاهراً آزاد بود، ولى در حقیقت همانند یک زندانى به سر مى‏برد؛ زیرا موقعیت محل طورى بود که امام همواره تحت نظر بود و رفت و آمدها و ملاقات هاى حضرت توسط مأموران خلیفه کنترل مى‏گردید…، متوکل که کینۀ عجیبی از امام در دل داشت و همواره در صدد آزار و اذیت آن حضرت بود دستور داد مدتی حضرت را زندانی کنند…؛ تا این که در آخرین روزهای عمرش به پیش­کار خود، «سعید بن حاجب» دستور داد امام را به قتل برسانند، ولی حضرت فرمود: بیش از دو روز نمی گذرد که متوکل کشته می شود، و همین طور هم شد.[۴]



[۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۲۰۰، نشر اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۹۵ق.

[۲]. همان.

[۳]. سبط بن جوزى‏، شمس الدین‏، تذکره الخواص‏، ص۳۲۲، منشورات الشریف الرضى‏، چاپ اوّل‏، قم، ۱۴۱۸ق‏.

[۴]. پیشوایی، مهدی، سیرۀ پیشوایان، ص ۵۷۷- ۵۸۷، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق (ع)، چاپ سوم، قم، ۱۳۷۵ش.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


9 + 9 =