دایره المعارف اسلام پدیا » امام حسن عسکری (ع) و فرقه ها انحرافی
منوی اصلی

امام حسن عسکری (ع) و فرقه ها انحرافی

تاریخ: ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ در باب: امام حسن عسکری (ع)

واقفیه فرقه ای بودند که به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت امامان بعد از امام کاظم (ع) را قبول نداشتند. غلات گروه دیگری از کژاندیشان و تندروها بودند که امامان را بیش از حد خود بالا می بردند، و در فکر و روش بر خلاف امامان (ع) حرکت می کردند. امام حسن (ع) با آنان برخورد شدید نمود، آنها را از خود طرد کرد، و شیعیان را از هرگونه گرایش و تمایل به آنها برحذر داشت، و با کمال صراحت از آنها بیزاری جست، در این رهگذر به دو حدیث اشاره می کنیم.

یکی از شیعیان که در قسمت غرب ایران [کرمانشاه و اطراف آن] می زیست برای امام حسن (ع) در ضمن نامه ای چنین نوشت: «نظر شما درباره واقفیه چیست؟ آیا آنها را از خود می دانید، یا از آنها بیزاری می جویید»؟

امام حسن (ع) در پاسخ او چنین نوشت: «آیا نسبت به عمویت (که از واقفیه است) ترحم می کنی؟ خدا او را رحمت نکند، از او بیزاری بجوی. من در پیشگاه خدا از گروه واقفیه بیزارم. آنها را به دوستی نگیر. از بیمارانشان عیادت نکن، و در تشییع جنازه آنها شرکت منمای، هرگز بر جنازه آنها نماز نخوان.[۱]

و در سرزنش غلات و تندروها در ضمن نامه ای نوشت: «من شما را افرادی افراطی می دانم که در پیشگاه خدا، دسته جدا کرده اید و در نتیجه در خسران و هلاکت افتاده اید. هلاکت و عذاب از آن کسی است که از اطاعت خداوند سرپیچی کند و نصیحت اولیای خدا را نپذیرد، با این که خداوند به شما فرمان داده که از خدا و رسول و اولی الامر، اطاعت کنید.[۲]

از محمّد بن احمد انصارى روایت شده که گفت: گروهى از مفوّضه و مقصره، کامل بن ابراهیم مدائنى را نزد امام  حسن عسکرى (ع) فرستادند تا با آن حضرت درباره امر مفوّضه مناظره و مباحثه کند، کامل می گوید: من با خودم گفتم: از امام عسکرى می پرسم: کسى داخل بهشت نمی شود مگر این که معرفت او نظیر معرفت من و مقاله او چون مقاله من باشد. وقتى که نزد امام عسکرى رفتم دیدم لباس هاى سفید و نازکى پوشیده. با خودم گفتم: ولى و حجت خدا لباس نازک مى‏پوشد و به ما دستور می دهد که برادران دینى خود را یارى کنیم و از پوشیدن این گونه لباس ها خوددارى نمائیم؟

امام عسکرى در حالى که لبخند می زد آستین هاى خود را بالا زد، من دیدم پلاس سیاهى که زبر و خشن بود زیر لباس هاى خود پوشیده به من فرمود: این پلاس سیاه را براى خدا و این لباس نازک را براى شما پوشیده‏ام، من خجل شدم و نزدیک دربى که پرده آن افتاده بود نشستم، باد آمد و یک طرف آن پرده را رد کرد، ناگاه جوان چهارساله یا نظیر چهار ساله‏اى را دیدم که گویا: یک پاره ماه بود، آن آقازاده به من فرمود: اى کامل بن ابراهیم! من از این معجزه به خود لرزیدم و خدا به من الهام کرد که گفتم: لبّیک اى مولاى من، فرمود: نزد ولى و حجت خدا آمدى تا پرسش کنى غیر از آن کسى که مثل تو معرفت پیدا کند و قائل به قول تو شود داخل بهشت نخواهد شد؟

گفتم: آرى به خدا قسم، فرمود: پس بنابراین یک عده کمى داخل بهشت خواهند شد؟.

به خدا قسم گروهى داخل بهشت می شوند که آنان را حقیه می گویند گفتم: اى مولاى من آنان کیانند؟ فرمود: گروهى هستند دوستدار على (ع) که به حق آن حضرت قسم می خورند ولى عظمت حق و فضیلت على را نمی دانند. پس آن حضرت به قدر یک ساعت ساکت شد، بعد از آن به من فرمود: تو آمدى که از مقاله مفوّضه بپرسى، مفوّضه دروغ می گویند، بلکه دل هاى ما جایگاه خدا هستند، موقعى که خدا بخواهد ما هم می خواهیم، معناى این آیه‏اى که خدا می فرماید: شما چیزى را نمى‏خواهید مگر این که خدا بخواهد همین است.

بعد از آن پرده افتاد من نتوانستم پرده را رد کنم، امام حسن عسکرى (ع) درحالى‏ که لبخند می زد به من توجهى کرد و فرمود: اى کامل براى چه نشستى در صورتى که حجت بعد از من حاجت تو را روا کرد؟ من بلند شده از حضور آن حضرت مرخص شدم و بعد از آن امام زمان را ندیدم. ابو نعیم می گوید: من کامل بن ابراهیم را دیدم و راجع به این روایت از او پرسیدم او براى من این حدیث را نقل کرد.[۳]



[۱]. محدث اربلى‏، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ‏۲، ص ۴۲۹، ناشر، بنى هاشمى‏، چاپ اول، ۱۳۸۱ ق‏.

[۲]. قزوینی، سید محمد کاظم، الامام الحسن العسکری من المهد الی اللحد، ص ۸۱ .کتابنامه تکمیل شود.

[۳]. مسعودى، على بن حسین، اثبات الوصیه ، ترجمه‏، نجفى، محمدجواد ،‏ ص ۴۹۱، ناشر،اسلامیه، تهران‏، ۱۳۶۲ ش‏




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


2 + = 7