دایره المعارف اسلام پدیا » هجرت و حقیقت جویی سلمان فارسی
منوی اصلی

هجرت و حقیقت جویی سلمان فارسی

تاریخ: ۰۳ دی ۱۳۹۰ در باب: سلمان فارسی

همواره انسان هایی وجود دارند که از پیروی کورکورانۀ بدون دلیل در همۀ امور پروا می کنند، و به دنبال رسیدن به حقیقت واقعی دست به جست و جو و کنکاش می زنند تا با دلیل و برهان بهترین عقیده را انتخاب کنند. بی شک یکی از بارزترین افرادی که چنین ویژگی را داشته سلمان فارسی است.

روایت کرده اند که سلمان فارسی گفت: من دهقان ‏زاده بودم، و پدرم چندان مرا دوست مى داشت که هم چون دوشیزگان در خانه حبس مى کرد و من در آیین مجوس کوشش بسیار کردم تا به خادمى آتشکده رسیدم. پس پدرم، در آن هنگام مرا به پاره اى زمین که داشت فرستاد و در آنجا از کلیسای نصارى گذشتم و به نزد ایشان در آمدم و نماز ایشان مرا خوش آمد و با خود گفتم: آیین ایشان از آیین من بهتر است. از ایشان جویا شدم که اصل این آیین در کجاست؟ گفتند: در شام است. پس از پدرم گریختم و به شام رفتم و نزد اسقف رفتم و به خدمتگذارى او پرداختم و چیزها از او مى آموختم تا آنگاه که روز مرگش فرا رسید. به او گفتم: مرا به چه کسى وصیت مى کنى؟

گفت: مردم همه هلاک شده اند، و دین خویش را رها کرده اند، تو را به مردى در موصل وصیت مى کنم. چون او درگذشت نزد آن مردى رفتم که مرا به او وصیت کرده بود. چندى نگذشت که آن مرد نیز از دنیا رفت، قبل از مردنش به او گفتم مرا به چه کسى وصیت مى کنى؟ گفت: کسى را نمى شناسم که بر راه راست مانده باشد مگر یک تن که در نصیبین[۱] است.

پس به نصیبین نزد آن مرد رفتم پس از آن به عمّوریه، از سرزمین روم، رفتم. سپس در آنجا نزد شخصی اقامت گزیدم و گاو و گوسفندانى چند به دست آوردم و چون مرگ او رسید، از او پرسیدم که مرا به چه کسى وصیت مى کنى؟ گفت: مردم همه دین خویش را رها کرده اند و هیچ کس از ایشان بر حق نمانده و روزگار پیامبرى -که به دین ابراهیم مبعوث مى شود و از سرزمین عرب ظهور مى کند و به سرزمینى میان دو حرّه که در آنجا نخل ها است مهاجرت مى‏کند- نزدیک شده است. من از او پرسیدم که نشان این پیامبر چیست؟ گفت: هدیه اگر بدهندش مى خورد اما صدقه نمى خورد، میان دو کتف او مهر پیامبرى است.

پس سوارانى از بنى کلب بر من گذشتند و من با ایشان بیرون آمدم و چون به «وادى القرى» رسیدند بر من ستم کردند و مرا به مردى یهودى فروختند و من در کشتزار و نخلستان او، برایش کار مى کردم. یک بار که نزد او بودم ناگهان پسر عمویش نزد او آمد و مرا از وى خریدارى کرد و به مدینه برد. به خدا سوگند که چون آنجا را دیدم شناختم و به جستجو و پرسش از هر سوى به دنبال پیامبر خدا (ص) پرداختم.[۲]



[۱]. نصیبین شهری قدیمی در جنوب ترکیه است. این شهر در استان ماردین ترکیه واقع شده است.

[۲]. مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۶۴-۳۶۲، الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق؛ مقدسى، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، شفیعى کدکنى، محمد رضا، ج ۲، ص ۸۰۲ و ۸۰۳، چاپ اول، انتشارات آگه، تهران، ۱۳۷۴ش؛ رک: ابن هشام، زندگانى محمد (ص) پیامبر اسلام، رسولى، سید هاشم، ج ۱، ص ۱۳۹- ۱۴۷، چاپ پنجم، کتابچى، تهران، ۱۳۷۵ش.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


9 + = 10