دایره المعارف اسلام پدیا » مناظرات امام باقر(ع)
منوی اصلی

مناظرات امام باقر(ع)

تاریخ: ۲۲ دی ۱۳۹۰ در باب: امام محمد باقر (ع)

الف. عبد الله بن نافع ارزق می گفت: اگر بدانم در روى زمین کسى هست که بتواند به من ثابت کند، وقتی على(ع) اهل نهروان را کشت، نسبت به آن ها ستم نکرد به سوى او خواهم رفت. گفتند اگر چه از فرزندانش باشد. گفت مگر در میان فرزندانش عالم وجود دارد گفتند این اول نادانى تو است مگر این خانواده خالى از عالم هست.

پرسید اکنون عالم آن خانواده کیست. گفتند محمد بن على بن الحسین. عبد الله بن نافع با گروهى از اصحاب خود به طرف مدینه رفت.

اجازه شرفیابى از حضرت باقر (ع) خواست به حضرت باقر عرض کردند این عبد الله ابن نافع است. فرمود» مرا چه با او با این که او از من و پدرم شب و روز بیزارى می جوید.

ابو بصیر عرض کرد: فدایت شوم او مدعى است که اگر کسى روى زمین باشد که ثابت کند که وقتی على (ع) اهل نهروان را کشت نسبت به آن ها ستم روا نداشته پیش او می روم اگر چه فاصله زیادى با من داشته باشد.

امام فرمود: واقعا براى کشف مطلب آمده‏اى عرض کرد بلى. به غلامش دستور داد که بار او را فرود آورد و بگوید فردا بیاید. فردا صبح عبد الله با سران اصحاب خود آمد حضرت باقر نیز اولاد مهاجر و انصار را جمع کرد و با دو جامه به رنگ قرمز روشن بیرون آمد گوئى پارۀ ماهى است. خطبه‏اى خواند بدین مضمون.

ستایش خدائى راست که جهان و جمال زیباى موجودات و تمام ممکنات را آفرید حمد خدائى را که خواب بر او راه ندارد مالک آسمان ها و زمین است …

گواهى می دهم بر یگانگى خدا و این که محمد (ص) بنده و پیامبر او است او را برگزید و به راه مستقیم رهنمائى کرد. خدا را سپاس که ما را مفتخر به نعمت نبوت او گردانید و امتیاز ولایت را به ما داد. گروه فرزندان مهاجر و انصار هر کس منقبتى براى على (ع) در خاطر دارد حرکت کند و نقل نماید.

از جاى حرکت کردند هر کدام منقبتى نقل کردند. عبد الله گفت همه این احادیث را من خود از راویانى که گفتید نقل نموده‏ام ولى على بعد از حکم قرار دادن کافر شد، تا بالاخره مناقب منتهى شد به حدیث خیبر که پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: لأعطین الرایه غدا رجلا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله کرارا غیر فرار حتى لا یرجع یفتح الله على یدیه.

حضرت باقر فرمود در باره این حدیث چه می گوئى؟ گفت صحیح است هیچ شکى در آن نیست ولى بعد از این حدیث، کارى که موجب کفر او شد انجام داد، فرمود: مادرت به عزایت بنشیند بگو ببینم خدا که على را آن روز دوست داشت می دانست که على بعدها نهروانیان را خواهد کشت. یا نمی دانست.

گفت؛ می دانست، فرمود على را دوست داشت که مطیع و فرمانبردار او بود یا دوست داشت با این که مخالف و خطاکار بود؟ گفت دوست داشت که اطاعتش می کرد حضرت باقر فرمود اکنون محکوم شدى. عبد الله رافع از جاى حرکت کرده با خود می گفت (حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ)[۱] خداوند می داند مقام رهبرى را به که بدهد.

ب. مرحوم کلینی در کافى می نویسد: زید شحام گفت قتاده بن دعامه خدمت حضرت باقر (ع) رسید فرمود قتاده تو فقیه مردم بصره هستى؟ عرض کرد مردم چنین می گویند. فرمود شنیده‏ام قرآن تفسیر می کنى؟ عرض کرد بلى. سؤال کردند از روى علم تفسیر می نمائى یا نادانى؟ عرض کرد نه، از روى علم.

فرمود: اگر واقعا از روى علم باشد که شخصیت با ارزشى هستى من یک سؤال از تو می کنم. عرض کرد بفرمائید.

فرمود: بگو ببینم خداوند در این آیه در سوره سبا وَ قَدَّرْنا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُوا فِیها لَیالِیَ وَ أَیَّاماً آمِنِینَ[۲]  چه منظورى دارد؟

گفت: منظور کسى است که با زاد و توشه و مال سوارى حلال قصد زیارت خانه خدا را کند در امان خواهد بود تا به خانواده خود برگردد. فرمود ترا به خدا قسم گاهى اتفاق نمى‏افتد که شخصى با زاد و توشه و مرکب حلال به جانب مکه روان شود ولى دزدها اموالش را به سرقت ببرند و او را بزنند به طورى که نابود شود. گفت چرا اتفاق مى‏افتد.

فرمود: اگر قرآن را از پیش خود تفسیر کنى باعث هلاک خود و دیگران شده‏اى همچنین اگر از زبان دیگران نقل کنى. قتاده! این آیه مربوط به کسى است که خارج شود از منزل خود با زاد و توشه و مال سوارى حلال قصد این خانه را بکند ولى عارف بحق ما باشد با دل ما را دوست داشته باشد، چنان چه خداوند در این آیه اشاره میکند فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ[۳] ابراهیم عرض می کند خدایا دل هاى گروهى از مردم را متوجه خاندان من بکن منظورش دوست داشتن خانه نیست اگر منظور خانه بود می­فرمود (تهوى الیه) دوست بدارند آن را نه این که‏ بفرماید (تَهْوِی إِلَیْهِمْ) دوست بدارند آنها را به خدا سوگند منظور از دعاى ابراهیم ما بودیم که اگر با دل ما را دوست داشته باشند حج آنها قبول مى‏شود و گرنه قبول نخواهد شد اگر چنین بود آن وقت از عذاب جهنم در روز قیامت ایمن خواهد بود. قتاده عرض کرد به خدا دیگر همین طور تفسیر خواهم کرد.

فرمود قتاده! منظور قرآن را کسانى درک می کنند که با آنها صحبت شده و طرف خطاب قرآن هستند.

ج. ابن شهر آشوب در مناقب می نویسد که عمرو بن عبید بصرى براى امتحان کردن خدمت حضرت باقر (ع) رفت. گفت آقا فدایت شوم، معناى این آیه چیست: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما[۴]. معناى این رتق و فتق (باز و بسته بودن) چیست؟

فرمود آسمان بسته بود که باران نمى‏آمد و زمین نیز بسته بود که چیزى از آن خارج نمی شد خداوند آسمان را با باران باز نمود و زمین را با روئیدن گیاه. عمرو بن عبید برگشت راه اعتراضى بر فرموده امام پیدا نکرد.

باز دو مرتبه بازگشت گفت آقا بفرمائید این که خداوند در این آیه می فرماید وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏:  غضب خدا چیست؟

فرمود غضب خدا عقاب و کیفر او است مبادا خیال کنى که خداوند را تغییر حالت پدیدار مى‏شود اگر چنین تصور کنى کافرى.

ابو القاسم طبرى در حج اهل سنت می نویسد که ابو حنیفه به حضرت باقر که در مسجد نشسته بود عرض کرد اجازه می دهى پهلوى شما بنشینم؟ امام فرمود تو مردى شناخته شده هستى میل ندارم پهلوى من بنشینى.

ابو حنیفه توجهى نکرده نشست عرض کرد آقا شما امام هستى؟ فرمود نه. گفت گروهى در کوفه شما را امام می دانند. فرمود می گوئى چه کنم؟ گفت نامه‏اى به آنها بنویس اطلاع بده که امام نیستى.

فرمود:  آنها گوش نمی کنند من بر این که آنها اطاعت نمی کنند با این که غایب هستند از آن هائى که حاضرند گواه می گیرم الان به تو گفتم پهلوى من منشین نشستى همین طور بقیه را بگیر اگر بنویسم از من اطاعت نخواهند کرد. دیگر ابو حنیفه نتوانست حرفى بگوید.

د. در کشف الغمه می نویسد: عبد الله ابن معمر لیثى به حضرت باقر گفت شنیده‏ام شما متعه (عقد منقطع که معروف به صیغه است) را اجازه می دهى فرمود خدا در قرآن اجازه داده و پیامبر سنت قرار داده اصحاب او نیز عمل کرده‏اند. گفت عمر از آن نهى کرده.

فرمود تو به دستور دوست خود رفتار کن من به دستور پیغمبر (صلى الله علیه و آله).

عبد الله گفت مایلى زنان خویشاوندت چنین کارى بکنند. امام فرمود: …گفت و گو از حکم خدا ربطى به اسم زنان خویشاوند من نداشت آن کسى که این کار را در قرآن براى بندگان خود اجازه داده از تو و کسى که بی جهت از آن جلوگیرى کرده غیرتش بیشتر است.

حالا بگو ببینم مایلى یکى از بستگان نزدیکت همبستر با مردى از کولی هاى مدینه شود؟ گفت نه فرمود چرا چیزى که خدا حلال کرده حرام میدانى. گفت حرام نمی دانم اما کولى با من هم طراز نیست.

فرمود اگر مرد مؤمن و شایسته‏اى باشد و خدا به او حوریه بدهد تو از کسى که خدا او را دوست دارد بیزارى و از ازدواج با کسى که همطراز با حوریه هست از روى سرکشى و تکبر، استنکاف دارى.

عبد الله خنده‏اى کرده گفت سینه‏هاى شما کانون علم و دانش است که میوه آن نصیب شما و برگش براى مردم است.[۵]



[۱]. بقره، ۱۸۷٫

[۲]. سباء ، ۱۸٫

[۳]. ابراهیم، ۳۷٫

[۴]. انبیاء، ۳۰٫

[۵]. علامه مجلسى، زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر(ع)، ص، ۲۵۶ – ۲۵۰، ترجمه‏، خسروى‏، موسى، ناشر، اسلامیه، تهران.




کلیدواژه ها:



ثبت نظر


4 + 6 =