دایره المعارف اسلام پدیا » قضا و قدر
منوی اصلی

قضا و قدر

تاریخ: ۰۱ دی ۱۳۹۰ در باب: کلام, کلام قدیم

مفهوم شناسی قضا و قدر

واژۀ “قدر” به معنای اندازه، و “تقدیر” به معنای اندازه گیری و چیزی را با اندازۀ معینی ساختن است.[۱] واژۀ “قضا” به معنای یکسره کردن و به انجام رساندن و داوری کردن[۲] (که آن هم نوعی به انجام رساندن اعتباری است)، استعمال می شود. گاهی این دو واژه به صورت مترادف و به معنای “سرنوشت” نیز به کار می رود.

منظور از تقدیر الاهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای، اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی، تحقق می یابد و منظور از قضای الاهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده، آن را به مرحلۀ نهایی و حتمی می رساند.[۳]

اقسام  قضا و قدر

( در حال تکمیل است )

قضا و قدر علمی

مقصود از قدر یا تقدیر علمی آن است که خداوند پیش از آفرینش هر شیء به خصوصیات و حدود و اوصاف آن علم دارد. و مقصود از قضای علمی آن است که خداوند از ضرورت وجود اشیا در ظرف تحقق علل آن ها آگاه است، یعنی خدا از ازل می‌داند که هر یک از اشیا در شرایط خاصی و تحت تاثیر اسباب و علل خاصی موجود می شوند، بنابراین می‌توان گفت که علم پیشین خداوند به خصوصیات اشیا و ضرورت وجود آن ها همان قدر و قضا علمی است.[۴]

قضا و قدر عینی

قضا و قدر عینی: مقصود از قدر عینی، تعیین و تحدید خصوصیات و اوصاف ذاتی و عرضی موجودات از سوی خداوند است . و مقصود از قضای عینی آن است که خداوند ضرورت وجود را به مخلوقات خویش اعطا می‌کند .از طریق اسباب و علل وجود آنها را تعین می‌بخشد.[۵]

قضا و قدر در ادیان

( در حال تکمیل است )

قضا و قدر در اسلام

( در حال تکمیل است )

قضا و قدر در آیات

علاوه بر این که در چندین آیه از قرآن به طور کلى تغییر قضاى الاهى و سرنوشت مردم به وسیلۀ کارهاى خوب یا بد آنها مورد تاکید واقع شده است.[۶]از مواردی که قضای الاهی تغییر کرده است جریان حضرت یونس است که قرآن هم دربارۀ شخص او و هم دربارۀ قوم او از چنین تغییرى خبر داده است؛ « فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ لَلَبِثَ فی بَطْنِهِ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏»[۷] «فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاّ قَوْمَ یُونُسَ لَمّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حینٍ‏»[۸]، در آیۀ نخست اظهار مى‏دارد که قرار بود یونس تا روز قیامت در شکم ماهى بماند ولى او در شکم ماهى به تسبیح خدا پرداخت و خدا این قضا را تغییر داد و او را از شکم ماهى بیرون آورد و از آیه بعدى فهمیده مى‏شود که قرار بود بر قوم یونس بلا نازل شود ولى این قوم وقتى آثار بلا را دیدند ایمان آوردند و آن بلا از آنان برداشته شد و تا مدت ها در رفاه و آسایش بودند.

قضا و قدر در روایات

در روایات بسیارى، از تاثیر اعمال خوب یا بد مانند حسن خلق، صلۀ رحم، دعا، صدقه دادن[۹] و یا گناهان ویژه در سرنوشت انسان و فراخى و تنگى روزى و بلندى و کوتاهى عمر مطالب روشن گری آمده است. جایگاه این تغییرات که در قضاى الاهى صورت مى‏گیرد، همان لوح محو و اثبات است.

از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که او از پیامبر خدا (ص) دربارۀ این آیه «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏» پرسید، آن حضرت فرمود: صدقه دادن، نیکى به پدر و مادر و انجام کار خوب، شقاوت را تبدیل به سعادت مى‏کند و بر عمر مى‏افزاید و از حوادث بد حفظ مى‏کند». [۱۰]

قضا و قدر در سایر ادیان

( در حال تکمیل است )

رابطۀ قضا و قدر با اختیار انسان

تقدیر الاهی یا سرنوشت، دو حوزه دارد:

۱٫ حوزه ای که خارج از اختیار آدمی است؛ مانند وقوع حوادثی چون سیل، زلزله، طوفان و … در زندگی انسان، که وظیفۀ انسان دین باور در برخورد با حوادثی که به وقوع پیوسته، چیزی جز تسلیم و رضایت نیست. البته بدیهی است که تسلیم بودن در برابر این گونه امور الاهی، با تلاش برای جلوگیری از حدوث بلایا یا تقلیل خسارات و یا جبران خسارات ناشی از آن بلایا منافاتی ندارد؛ چون تسلیم بودن، مربوط به اصل تحقق اموری است که بدون اختیار انسان واقع شده و تحقق یافته است و لزوم تلاش، یا برای جلوگیری از حدوث بلا، یا تقلیل آثار و یا برای جبران خسارت ناشی از آن است و بین این دو فرق است؛ چون ممکن است در همان موردی که انسان تمام تلاش و نهایت توان خود را به کار برده باز بلا و حادثه واقع شود؛ مثل این که نهایت قدرت انسان در استحکام بنا، مقاومت در برابر قدرت معینی از زلزله است، حال اگر زلزله ای با قدرت بالاتری واقع شود در چنین موردی انسان دین باور، وظیفه ای جز تسلیم و رضایت ندارد.

۲٫ حوزه ای که شامل افعال اختیاری انسان می شود. در این حوزه، تقدیر الاهی هیچ گونه منافاتی با اراده و تصمیم گیری آزاد انسان ندارد؛ از این رو، مسئولیت افعال آدمی در این حوزه بر عهدۀ خود او است؛ چون معنای قضا و قدر الاهی این است که تحقق هر پدیده ای با همۀ خصوصیات و قیود آن، مستند به علم و ارادۀ الاهی است و همه تحت تدبیر حکیمانۀ الاهی است. آنچه خداوند تقدیر می کند، فعل انسان همراه با همۀ خصوصیات و قیود آن است، نه بدون آنها. برخی از این خصوصیات به ویژگی های زمانی و مکانی باز می گردد و پاره ای نیز به فاعل آن مربوط می شود. یکی از خصوصیات افعال اختیاری، آن است که از سر اختیار و بر پایۀ گزینش آزادانۀ فاعل انجام شود. بنابراین، معنای این که خداوند افعال اختیاری انسان را از پیش تقدیر کرده است، این است که شخص خاصی در زمان و مکان معینی با بهره گیری از اختیار خویش – و نه به صورت جبری – آن کار را انجام می دهد.

پس، قضا و قدر نه تنها منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد، بلکه آن را تأیید می کند؛ زیرا بدین معنا است که وقوع جبری و غیراختیاری چنین فعلی محال است. چون قضا و قدر الاهی به وقوع اختیاری این فعل تعلق گرفت و اگر این فعل از روی جبر و غیر اختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الاهی است.[۱۱]

بر این اساس هر کس مسئول اعمال خودش است[۱۲] در قبال کارهای خوب و شایسته مستحق پاداش و در قبال کارهای زشت و ناشایست مستحق عذاب است. به طور مثال اگر کسی به هر انگیزه ای خودکشی کند گناه بزرگی انجام داده و در عالم آخرت گرفتار عذاب دردناک خواهد شد و این با قضا و قدر الاهی هیچ گونه منافاتی ندارد چون با اختیار خودش به این کار اقدام نموده است.

بنابراین همۀ امور، تحت تدبیر قضا و قدر الاهی است و منافاتی با ارادۀ انسان ندارد؛ یعنی چه موردی که انسان قصد جدی برای کاری داشته باشد و چه موردی که انسان قصد جدی نداشته باشد، همه قضا و قدر الاهی است، اما تبعات و گرفتاری و عذاب اخروی این دو فرق دارد؛ چون تبعات اخروی عمل، بستگی به میزان وابستگی عمل به انسان دارد. جایی که قصد، جدی نباشد و عمل هم عادتاً منجر به نتیجه نشود، وابستگی عمل به انسان کمتر است، لذا تبعات آن کمتر است.[۱۳]

قضا و قدر متغیّر

( در حال تکمیل است )

لوح محفوظ و لوح محو و اثبات

آنچه در جهان آفرینش از کوچک و بزرگ پدید مى‏آید، همگى نمودهایى از قدرت و علم بى‏پایان الاهى است و همۀ این پدیده‏ها بر اساس اراده و مشیت‏ خداوند و مطابق با برنامه‏هایى است که از پیش تعیین شده و در کتاب تکوینى الاهى نوشته شده است.

در متون اسلامى از چندین کتاب که مربوط به جهان خلقت و عالم تکوین است، خبر داده شده که سرنوشت انسان و جهان را در برگرفته و از تولد و مرگ اشخاص تا پیدایش و زوال تمدن ها، و از سعادت و شقاوت انسان ها تا قسمت روزى میان آنها و بالاخره هر حادثه‏اى که براى هر انسانى اتفاق مى‏افتد، در آن کتاب ها با قلم تقدیر رقم زده شده است و در مقابل آن قرآن کریم قرار دارد که کتاب تشریعى خداوند است.

طبق آیات و روایات موجود، تمام پدیده‏هاى هستى از کوچک و بزرگ در دو کتاب یا لوح تکوینى نوشته مى‏شود که هر کدام از آنها ویژگى خاص خود را دارند و عبارتند از: الف) لوح محفوظ که گاهى از آن به «ام الکتاب‏»، «کتاب مسطور»، «رق‏منشور»،  «کتاب مکنون‏» و«کتاب حفیظ‏» تعبیر آورده شده است و آنچه در این کتاب ثبت ‏شده قابل تغییر نیست و دگرگونى در آن راه ندارد. ب) لوح محو و اثبات که محل ثبت‏ حوادث و اتفاقاتى است که به مرحلۀ فعلیت‏ خواهد رسید و به طورى که از نامش پیدا است آنچه در آن نوشته شده قابل تغییر و تبدیل است.  در آیۀ زیر از هر دو کتاب یاد شده است: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکتابِ»[۱۴]؛ «خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند؛ و امّ الکتاب (لوح محفوظ) نزد او است»!

طبق این آیه، خداوند در عالم تکوین دو کتاب دارد: یکى کتابى است که هرگاه بخواهد، چیزى را که در آن ثبت ‏شده مى‏زداید و یا چیزى را که در آن نیست ثبت مى‏کند؛ یعنى مربوط به تغییراتى است که در قضاى الاهى حاصل مى‏شود و دیگرى کتابى است که ریشۀ تمام پدیده‏هاى عالم است و نوشته‏هاى آن قابل تغییر نیست. به عبارت دیگر؛ لوح محو و اثبات مظهر قدرت مطلقۀ خداوند است و آنچه در آن نوشته شده صورت تعلیقى و شرطى دارد و به این شکل است که اگر چنین شود چنان خواهد شد و اگر نشود نخواهد شد. علامه مجلسى چنین مثال مى‏زند که مثلا براى زید پنجاه سال عمر نوشته شده ولى به این صورت که اگر صلۀ رحم کند، شصت‏سال خواهد بود و اگر قطع رحم کند، چهل سال خواهد بود پس اگر او صله رحم کرد، در آن کتاب پنجاه سال محو و شصت ‏سال ثبت‏خواهد شد.[۱۵]

قضا و قدر غیر حتمی به لوح محو و اثبات مرتبط است. توضیح اینکه:

خداوند دو نوع قضا و یا تقدیر دارد یکى قضاى حتمى و دیگر قضاى تعلیقى. در مثال بالا مرگ زید قضاى حتمى و تغییر ناپذیر است ولى زمان مرگ او قضاى تعلیقى و قابل تغییر است که گاهى از آن به اجل مسمى و اجل معلق تعبیر مى‏شود. در آیه‏اى که مربوط به لوح محو و اثبات است، عبارت« یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ » به روشنى دلالت دارد که قضاى الاهى قابل تغییر است و چنین نیست که قضاى الهى، قدرت او را محدود کند و او نتواند کارى بر خلاف قضاى خود انجام دهد. خداوند همواره در حال انجام کار جدیدى است و بر خلاف عقیدۀ یهود[۱۶] و بعضى از فلاسفه که خدا را مانند یک حاکم معزول مى‏دانند که اسیر قوانین خودساخته است، خدا هر لحظه‏اى مى‏تواند قضا و تقدیر نوشته شده را تغییر بدهد و لوح محو و اثبات جایگاه این تغییرها است.

این حقیقت در قرآن کریم به صورت هاى دیگرى هم بیان شده است. در آیاتى از قرآن از تغییر سرنوشت ‏برخى از اشخاص و جامعه‏ها خبر داده و خاطر نشان کرده است که گاهى قضاى الاهى بر چیزى تعلق گرفته ولى در اثر عوامل خاصى آن قضا تغییر داده شده است.

عوامل مؤثر در تغییر سرنوشت (قضا و قدر)

( در حال تکمیل است )

تأثیر دعا در سرنوشت

در روایات آمده است: دعا ردّ می کند قضا را بعد از آن که محکم شده باشد، پس زیاد دعا کن که دعا کلید هر رحمت و رسیدن به هر حاجت است و نیل بآنچه نزد خداست حاصل نشود مگر به دعا و محققاً هیچ درى بسیار کوبیده نشود جز این که بر وى کوبنده‏اش باز شود.[۱۷]

در بحار الأنوار از امام ابى الحسن موسى (ع) روایت آمده که فرمود: بر شما باد دعا کردن، که دعا و درخواست از خداى عز و جل بلا را رد مى‏کند هر چند که آن بلا مقدر شده قضایش رانده شده باشد، و تا مرحله اجرا جز امضاى آن فاصله‏اى نمانده باشد، در همین حال هم اگر از خداى تعالى درخواست شود آن بلا را به نحوى که خود مى‏داند بر مى‏گرداند.  و از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمود: دعا قضاى محکم و حتمى را بر مى‏گرداند، پس دعا بسیار کنید، که کلید همۀ رحمت‏ها و رستگارى‏ها و کلید برآمدن هر حاجت است، و مردم به آنچه نزد خدا دارند نمى‏رسند مگر به دعا، چون هیچ درى نیست که وقتى بسیار کوبیده شود به روى کوبنده باز نگردد.[۱۸]

تأثیر نذر در سرنوشت

نذر آن است که انسان در قالب این عبارت و صیغه بگوید نذر کردم که اگر مثلا مریض من خوب شد برای خدا بر من است که صد تومان به فقیر بدهم.[۱۹] این نذر علاوه بر این که خود کار خوبی است و از این جهت می تواند در تغییر سرنوشت انسان نقش داشته باشد، نوعی دعا و توسل به حساب می آید و از این جهت نیز می تواند باعث تغییر قضای الاهی شود. علاوه بر این که آنچه در نذر آمده اگر از مصادیق عوامل تغییر دهندۀ قضا باشد مثل صدقه و صله رحم خود می تواند در رد قضای الاهی موثر باشد.[۲۰]

تأثیر صدقه در سرنوشت

باتوجه به روایت پیامبر تغییر سرنوشت توسط صدقه فهمیده می شود: «الصَّدَقَهُ تَرُدُّ الْقَضَاءَ الَّذِی قَدْ أُبْرِمَ إِبْرَاماً».[۲۱]

خودکشی و تغییر در سرنوشت

از جمله مواردی که ذات اقدس اله نهی کرده اند خودکشی است، لذا کاری است مخالف خواست خدا، در اینجا این شبهه به ذهن خطور می کند که آیا این کار برخلاف قضای الهی است و مخالف آن سرنوشتی است که برای انسان رقم خورده است، در جواب این شبهه گفته شده است: قضا و قدر الاهی تحقق هر پدیده ای با همۀ خصوصیات و قیود آن، مستند به علم و ارادۀ الاهی است و همه تحت تدبیر حکیمانۀ الاهی می باشد و آنچه خداوند تقدیر می کند، فعل انسان همراه با همۀ خصوصیات و قیود آن است، نه بدون آنها. برخی از این خصوصیات به ویژگی های زمانی و مکانی باز می گردد و پاره ای نیز به فاعل آن مربوط می شود، و یکی از خصوصیات افعال اختیاری، آن است که از سر اختیار و بر پایۀ گزینش آزادانۀ فاعل انجام شود. بنابراین، معنای این که خداوند افعال اختیاری انسان را از پیش تقدیرکرده است، این است که شخص خاصی در زمان و مکان معینی با بهره گیری از اختیار خویش – و نه به صورت جبری – آن کار را انجام می دهد.

چون قضا و قدر الاهی به وقوع اختیاری این فعل تعلق گرفت و اگر این فعل از روی جبر و غیراختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الاهی است.[۲۲]

با توضیحات ارائه شده، روشن شد که همۀ موارد و همۀ امور، تحت تدبیر قضا و قدر الاهی است و منافاتی با ارادۀ انسان ندارد؛ یعنی چه موردی که انسان قصد جدی برای خودکشی داشته باشد و چه موردی که انسان قصد جدی نداشته باشد، همه قضا و قدر الاهی است.

اطلاع از سرنوشت (قضا و قدر)

قضا و قدر هرچند منشأی الاهی دارد، اما متأثر از اختیار و سوء اختیار خود فرد بوده و به عنوان بستری محسوب می شود که فرصت و شرایط لازم را برای انسان فراهم می کند تا با خودشناسی به تکامل نهایی خود نزدیک شود.

در واقع ابتلائات و موهبت ها و امور مختلفی که در زندگی هر فردی رخ می دهد همگی، بُعدی از لطف و رحمت خداوند هستند که به منظور پاکسازی و تربیت انسان برای نیل به سعادت نهایی برنامه ریزی شده اند. و از طرفی همان بازتاب اعمال خوب و بد انسان هستند که به سوی او می آیند تا با تأملی بیشتر، هر انسانی خود با آنها مواجه شود.

آینده انسان نتیجه افکار و کردار گذشته و حال او است، هر چند این امر به دلیل دخیل بودن هزاران سبب اعم از مراتب مختلفی از اعمال و افکار و خواسته ها، بسیار پیچیده بوده و به سادگی قابل پیش بینی نیست، اما از طرفی هر فکر و عملی می تواند در این طرحی که ایجاد شده تغییراتی را ایجاد کند.

“لوح محفوظ” و “لوح محو و اثبات” که در معارف دینی مورد تأکید قرار گرفته، مربوط به همین واقعیت است که هر آن، انسان می تواند سرنوشت جدیدی برای خود رقم زند. و فضل و کرم الاهی، راه را برای نیل انسان به مقصد اعلا باز گذاشته است.

در این میان سعی برای اطلاع از آینده و به اصطلاح سرنوشت چه سودی به حال یک انسان می تواند داشته باشد. حال آن که امتحان اصلی وقتی محقق می شود که انسان به طور طبیعی از نتایج اعمال خود مطلع شود نه از طریق پیش گویی و… از طرفی می دانیم که اطلاع از سرنوشت محتوم جزو علم الاهی بوده و هرکسی از آن اطلاع ندارد، ولی آن بخشی از پیش آمدهای آینده که در واقع فرد با شرایط فعلی برای خود رقم زده است،

در مواردی خاص در اثر رؤیا یا الهام و یا از طریق علم اولیای الاهی، فرد به گوشه ای از وقایع زندگی خود اطلاع می یابد که برای هدایت و سازندگی او مفید است، و نیز حکمتی خاص در آن نهفته است. و در واقع این، مثل ارائه یک طرح پیش بینی شده ای است که فرد با اختیار خود و تأیید الاهی آن را به مرحله اجرا خواهد گذاشت و در مسیر حرکت اختیاری خود با یقین و اطمینان بیشتری حرکت خواهد کرد.

فرد مؤمن به خدا، که اراده خود را تسلیم خداوند نموده و تمامی تلاش های او در مسیر اطاعت از خداوند است، تنها چیزی که اطلاع از آن برایش مهم است رضایت و عدم رضایت پروردگار خویش است که آن هم به رابطه او با خدا و مقام انس و رضا و تسلیم و صبر و سایر مقامات معنوی بستگی دارد، ولی گرایش به اطلاع از سرنوشت از راه هایی مختلف (از جمله کهانت، پیشگویی و فال بینی و …)، معمولا دامن گیر کسانی می شود که تأکید بیشتری نسبت به وابستگی های دنیوی دارند، حال آن که بود و نبود آنها برای بندگان واقعی خدا یکسان است.[۲۳]

شانس و قضا و قدر

در میان مردم شانس عموماً از رویدادی تعبیر می شود که علت آن معلوم نبوده، لذا وقوع آن رویداد به شانس نسبت داده می شود. پس اگر مقصود از شانس تحقق پدیده ای بدون علت است، بی شک در فلسفۀ اسلامی و بر اساس دلایل قطعی مردود است.[۲۴]

اگر چه ما این علل را نمی شناسیم،  ولی اگر پرده از روی علل برداشته شود خواهیم دید که هیچ چیز اتفاقی وجود ندارد.

خوش شانسی و بدشانسی بیشتر از آنچه معلول علت های ناشناخته باشد، دستاورد تفکر و اندیشۀ هر شخص دربارۀ خویشتن است و کسی که به هر دلیل خود را بدشانس می داند، طبیعتا عملی متناسب با آن بروز می دهد.

البته، گاهی در میان مردم، شانس به مقدرات الاهی اطلاق می گردد؛ مثلاً به کسی که وضع مالی خوبی دارد و معمولاً در کارهای اقتصادی سود می کند می گویند خوش شانس است. برای تحلیل این مطلب باید با نگاهی گسترده تر به عوامل پدیده ها نگریست و علاوه بر فعالیت های ظاهری شخص به شرایط روحی و معنوی فرد و حتی تأثیر نسل های گذشته و تأثیر دعا و نفرین دیگران در زندگی فرد و دیگر عوامل آشکار و پنهان در همواری یا ناهمواری زندگی توجه نمود، اگر منظور از شانس این معنا باشد، ریشه در روایات و آیات دارد و از نظر دین این مسئله قابل قبول است.[۲۵]

قرآن کریم می فرماید: “خداوند بعضى از شما را بر بعضى دیگر از نظر روزى برترى داد …”.[۲۶]

امام علی (ع) می فرماید: “خداوند روزی ها را مقدر فرمود و آنها را زیاد و کم به صورت عادلانه تقسیم نمود، تا از این طریق سپاس گذاری و شکیبایی توانگر و تهی دست را به آزمایش گذارد”.[۲۷]



[۱]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص ۶۵۸، دارالعلم، چاپ اول، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ق.

[۲]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ج۱، ص ۶۷۴، دارالعلم، چاپ اول، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ق.

[۳]. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص ۱۵۱، چاپ ونشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۹ش.

[۴]. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۲۲ – ۳۲۸، نشر طه، قم ۱۳۸۳ش.

[۵]. سعیدی مهر، محمد، آموزش کلام اسلامی، ج۱، ص۳۲۲ – ۳۲۸، نشر طه، قم، ۱۳۸۳ش.

[۶]. «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوْءًا فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ» (رعد، ۱۱)؛ «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏» (اعراف، ۹۶).

[۷]. «و اگر او (یونس) از تسبیح‏گویان نبود، در شکم آن ماهى تا روزى که مردم برانگیخته شوند مى‏ماند» (صافات، ۱۴۳-۱۴۴).

[۸]. «پس چرا مردم آبادى ایمان نیاوردند که تا ایمانشان به آنان سودى بدهد(آنها به موقع ایمان نیاوردند) مگر قوم یونس که چون ایمان آوردند، عذاب خوارى در زندگى دنیا را از آنان برداشتیم و آنها را تا زمانى معین برخوردار کردیم‏» (یونس، ۹۸).

[۹]. شیخ صدوق، من‏لایحضره‏الفقیه، ج۴، ص۳۶۸، مؤسسه الوفاءبیروت، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ق.

[۱۰]. «لاقرن عینیک بتفسیرها و لاقرن عین امتی بعدى بتفسیرها: الصدقه على وجهها و بر الوالدین و اصطناع المعروف یحول الشقاء سعاه و یزید فى العمر و یقى مصارع السوء» الدر المنثور، ج ۴، ص ۶۶، انتشارات کتابخانۀ آیه الله مرعشی، بی چاپ، قم، ۱۴۰۴ق.

[۱۱]. معارف اسلامی، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ ، با کمی تغییر و اضافات.[نیاز به تکمیل]

[۱۲]. کلُّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ رَهینَهٌ، مدثر ۳۸٫

[۱۴]. رعد،  ۳۹٫

[۱۵].علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۳۰،مؤسسه الوفاء، بی چا، بیروت، ۱۴۰۴هـق.

[۱۶]. در قرآن کریم از این عقیدۀ باطل یهود که اقتباسى از سخن برخى از فلاسفۀ یونان است، پاسخ داده شده و در چندین آیه به گستردگى و نامحدود بودن قدرت خدا تاکید شده است. طبق این آیات، دستان خدا باز است و هر چه را که بخواهد مى‏کند و هر روز کار جدیدى از او سر مى‏زند: «وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللّهِ مَغْلُولَهٌ غُلَّتْ أَیْدیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزیدَنَّ کثیرًا مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْک مِنْ رَبِّک طُغْیانًا وَ کفْرًا وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَهَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ کلَّما أَوْقَدُوا نارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی اْلأَرْضِ فَسادًا وَ اللّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدینَ» مائده، ۶۴٫

[۱۷]. امام صادق (ع) فرمود: «الدعاء یردّ القضاء بعد ما ابرم ابراما فاکثر من الدعاء فانّه مفتاح کل رحمه و نجاح کل حاجه و لا ینال ما عند اللَّه عز و جل الا بالدعاء و انّه لیس باب یکثر قرعه الا یوشک ان یفتح لصاحبه» کلینی،الکافی، ج‏۲، ص۴۷۰، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش.

[۱۸]. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج۹۰، ۲۹۴-۲۹۵، مؤسسه الوفاء، بی چا، بیروت، ۱۴۰۴ق.

[۱۹]. برای آگاهی بیشتر نک: نمایه: بهترین نذر، سؤال ۸۷۳ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۲۳).

[۲۰]. [نیاز به منبع]

[۲۱].  شیخ صدوق، من‏لایحضره‏ الفقیه، ج۴، ص۳۶۸، مؤسسه الوفاءبیروت، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ق.

[۲۲]. معارف اسلامی، ص ۱۰۶ و ۱۰۷، با کمی تغییر و اضافات.[نیاز به تکمیل]

[۲۳]. [نیازبه منبع]

[۲۴]. مطهری، مرتضی، بیست گفتار، ص ۸۰ – ۸۳[نیاز به تکمیل]

[۲۵]. برای آگاهی بیشتر، نک: نقش انسان در بدست آوردن روزی، سؤال ۱۰۹ (سایت اسلام کوئست: ۹۶۷).

[۲۶]. نحل، ۷۱، “و الله فضل بعضکم علی بعضٍ فی الرزق”.

[۲۷]. نهج البلاغه، خ۹۱٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر