دایره المعارف اسلام پدیا » روحانیت و طلبگی
منوی اصلی

روحانیت و طلبگی

تاریخ: ۲۱ دی ۱۳۹۰ در باب: نظامها

نهاد روحانیت

روحانیت نهادی در دین به شمار می آید که با تأسی به بزرگان و رهبران ادیان الاهی وظیفه تبلیغ و تبیین آموزه های آن ها را برعهده دارد. این نهاد برخاسته از متن مردم  و ملتزم به پایبندی هایی نظیر تقوا پیشگی، ساده زیستی، استقلال فکری و مالی و عامل به دستورات دینی است.

تاریخچه روحانیت

( در حال تکمیل است )

جایگاه و نقش روحانیت

( در حال تکمیل است )

نقش و جایگاه روحانیت در اسلام

( در حال تکمیل است )

رسالت روحانیت

نیازهای بشر در دو بعد مادی و معنوی است، و هر فرد یا گروهی با توجه به توان و استعداد خود یکی از این دو گزینه را انتخاب کرده، با تحقیق و تلاش در آن عرصه به خدمت جامعه بشری همت می گمارد.

همان گونه که می دانیم، در تقسیمات علوم، از نظر جایگاه و رتبه، اولین جایگاه از آنِ علوم الاهی است، و علوم الاهی همین علومی است که در حوزه های علمیه متداول است، پس از آن نوبت به علوم دیگر می رسد.

به اعتقاد ما کارهای روحانیت، اساتید دانشگاه و معلمان به مراتب از خدماتی که تنها کاربرد مادی دارند بالاتر است؛ زیرا که نیازهای روحی، روانی و معنوی انسان ها بر نیازهای مادی آنها تقدم دارد. اگر جامعه ای از نظر مادیات پیشرفت چشم گیری داشته باشد، اما در بعد اخلاق و معنویت در حدّ بسیار پایین باشد، به هیچ نمی ارزد. و بسا دست آوردهای مادی او به جای منفعت برای جامعه خطر آفرین هم باشد. البته ما در این جا در مقام تنقیص علوم تجربی و طبیعی نیستیم، اما نوع کار عالمان و دانشمندان متفاوت است، و قضاوت نیز باید به تناسب نوع کار آنها باشد. همان گونه که می دانیم پیامبران آمده اند تا امراض روحی مردم را مداوا کنند، به تعبیر امیرالمؤمنین (ع): “پیغمبر اکرم طبیب سیارى است که مرهم هاى شفابخش و لوازم مداوا را آماده کرده تا هر جا دل هاى نابینا و ارواح ناشنوا ببیند به معالجه و مداواى آنها قیام کند و مردم مبتلا را از مرگ معنوى و سقوط روحانى خلاص نماید.[۱]

قرآن کریم در این باره می فرماید: “وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً”؛ هر کسى یک نفر را زنده کند مانند این است که همه مردم را زنده کرده است.

مراد از زنده کردن یک انسان در این آیه، “آفریدن یک انسان زنده” و یا “زنده کردن یک انسان مرده” نیست، بلکه مراد از آن، چیزى است که در عرف عقلا احیا شمرده شود، عقلا وقتى طبیب بیمارى را معالجه مى‏کند و یا غواص غریقى را از غرق نجات مى‏دهد و یا شخصى اسیرى را از دست دشمن رها مى‏سازد، مى‏گویند فلانى فلان شخص را زنده کرد (و یا مى‏گویند حق حیات بر او دارد)، خداى تعالى نیز در کلام مجیدش از این گونه تعبیرها دارد؛ مثلاً هدایت به سوى حق را احیا خوانده و فرموده است: “أَ وَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً یمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ”. پس به حکم این آیه کسى که گمراهى را به سوى ایمان راهنمایى کند، او را زنده کرده است‏.[۲]

اگر بگوییم روحانیت برخلاف دانشمندانی که با یک اختراع به میلیاردها انسان خدمت نموده اند تنها در گوشه ای نشسته و به قرآن و درس فقه و تفسیر و فلسفه مشغول است، باید نتیجه گرفت که پدر و مادری که فرزندان خوب تربیت کرده اند، معلمان و اساتید دانشگاه نیز که سرو کارشان با علوم انسانی است، کار مفیدی برای جامعه انسانی انجام نداده اند.  و کارهای مفید را فقط کسانی انجام داده اند که در بخش مادیات توانسته اند اثری از خود تولید کنند. اما قطعاً این نوع قضاوت درست نیست.

بنابر این، کار روحانیت را باید در راستای رسالتش ارزیابی و تحلیل کرد، نه آن گونه که برخی قضاوت می کنند، که اگر آن گونه باشد (نغوذ بالله) باید گفت پیامبران الاهی، ائمه، عالمان و عارفان بزرگ هم کار مثبت و قابل توجهی به مردم ارائه نکرده اند.

نقش و جایگاه روحانیت در نظام جمهوری اسلامی ایران

مقدمه

در قرون اخیر که جنبش ها و نهضت های اسلامی متعدّدی در جهان روی داده است، معمولاً روحانیون نقش مؤثر و تعیین کننده ای در مبارزات ایفا کرده اند، امّا در نهضت اسلامی مردم ایران که از اوایل دهه پنجاه این قرن (هجری شمسی) آغاز شد، روحانیت شیعه در رأس جریان مبارزات قرار داشته و آن را مقتدرانه هدایت می کرد. گذشته از رهبری خاص حضرت امام خمینی (ره) که در نقطه ثقل این جریان سیاسی قرار داشت، عناصر سیاسی دیگری از روحانیت نیز به طور گسترده ایفای نقش کرده اند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی، به نوعی در پیشبرد حکومت اسلامی مؤثر بوده اند. از آن جایی که حکومت ایران، جمهوری اسلامی است دو عامل جمهوریت و اسلامیت در آن نقش فعالی ایفا می کنند، و با توجه به این که اکثریت متخصّصین دین مبین اسلام در ایران در جایگاه روحانیت می باشند، طبیعتاً جایگاهی بسیار مهمّ و بی بدیل در نظام جمهوری اسلامی ایران دارا می باشند.

دکتر بهشتی دربارۀ نقش روحانیت در پیروزی انقلاب اسلامی معتقد بود که در دوران انقلاب اسلامی و در دوران ممتدّ بین سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۵۷،به تدریج روحانیون وارد میدان شده اند، عده ای پیشتاز بودند و زودتر وارد شدند. شماری نیز به دنبال آنها وارد شدند و در سال ۱۳۵۷ هم بیشتر مساجد ما پایگاه رزم و نبرد بود.[۳] پس از پیروزی انقلاب اسلامی وظیفه روحانیت دو چندان شده؛ چرا که آنها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی وظیفه دارند تا نظام اسلامی را به رشد و بالندگی رسانده و در راه رسیدن به آرمان های جامعه اسلامی تلاش نمایند.

برای بر پایی یک حکومت اسلامی باید ابتدا قوانین اسلامی در کشور تصویب شده و  سپس به بهترین روش به مرحله اجرا درآید. بدیهی است برای تصویب قوانین اسلامی در کشور، نیازمند به افراد خبره و متخصّص بوده که برخی از آنها باید به احکام و جوانب این دین آگاه باشند تا بتوانند با توجه به نیازهای جامعه، قوانین اسلامی را تصویب کنند.

پس از ذکر این مقدمات به بیان اصل موضوع می پردازیم؛ نظام جمهوری اسلامی ایران با توجه به دو عامل ذکر شده؛ یعنی جمهوریت و اسلامیت، نظامی را پایه ریزی کرده و نهادها و مسئولیت هایی را در آن وضع کرده است، نقش روحانیون و اندیشمندان دینی در این نظام را می توان به سه دسته تقسیم  نمود:

۱٫ مواردی که انحصاراً در اختیار اندیشمندان دینی است؛ شامل:

الف. رهبر یا همان ولی فقیه، ب. عضویت در خبرگان رهبری، ج. ریاست قوه قضائیه، د. شورای نگهبان، که در ادامه به توضیح هر یک می پردازیم:

الف.رهبر: از نظر عقلی بدیهی است در جامعه ای که می خواهد قوانین اسلامی اقامه شود حضور قوی مدیریت و رهبری دینی در اداره جامعه و کنترل همه جانبۀ آن، تنها راه جلوگیری از وارد شدن ضربه بر ارزش ها و زیان های ناشی از آن است، از نظر نقلی هم می توانید به نمایۀ دلایل اثبات ولایت فقیه شمارۀ ۲۵ (سایت اسلام کوئست: ۲۵۸) مراجعه نمایید.

از این رو، بر اساس اصل صد و نهم قانون اساسی، رهبر حکومت اسلامی باید “صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء” و هم چنین “بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری” را داشته باشد.

ب. عضویت در خبرگان رهبری: بر اساس اصل ۱۰۷ قانون اساسی پس از امام خمینی (ره) که توسط اکثریت قاطع مردم به رهبری و مرجعیت شناخته و پذیرفته شد، تعیین رهبر به عهدۀ خبرگان مردم است، هنگامی که رهبر یک جامعه باید متخصّص و خبره در امر دین باشد عقلاً بدیهی است افرادی باید رهبر و صلاحیت او را مشخص کنند هم باید همین گونه باشند و الا نمی توانند وظیفه خویش را به درستی انجام دهند.

ج. رئیس قوه قضائیه: فردی که به سمت ریاست در قوۀ قضائیه منصوب می‌شود، بر اساس اصل یک صد و پنجاه و هفتم ‌قانون ‌اساسی، باید واجد شرایط زیر باشد:

۱. مجتهد عادل باشد.

۲. آگاه به امور قضائی باشد.

۳. مدیر و مدبر باشد.

این شرایط به دلیل این امر است که در جامعه اسلامی باید قوانین اسلامی نیز پیاده شود، و مسلماً شخصی که مسئول مدیریت قضاوت در تمام نواحی کشور است، باید خود در مسائل اسلامی مجتهد باشد.

د. شورای نگهبان:

وظیفه اصلی شورای نگهبان پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از طریق نظارت بر قوانین و مقررات مصوب می‏باشد. آن قسمت از نظارت که مربوط به تطبیق قوانین با شرع است متخصص و عالم دینی را می طلبد که به تمامی زوایای شرع اسلام واقف بوده باشد، لذا از ۱۲ نفر اعضای شورای نگهبان، شش نفر آنها از فقهای عادل و آگاه به مقتضیات زمان و مسائل روز می باشند که انتخاب این عده با مقام معظم رهبری است. شش نفر باقی از حقوقدانان برجسته اند که وظیفۀ تطبیق مصوّبات مجلس را با قانون اساسی به عهده دارند.

۲٫ مواردی که روحانیون با دیگر مردم مشترک بوده و می توانند در نظام نقش اجتماعی و سیاسی داشته باشند:

بعد از تصویب نهایی قوانین نوبت به اجرای آن در جامعه اسلامی می رسد، در این حوزه روحانیون نیز مانند مردم اجازه دارند در صورت احراز صلاحیت متصدی پست ها و مسئولیت های اجرایی شوند، عالی رتبه ترین این منصب ها: الف. ریاست جمهوری، ب. ریاست و نمایندگی مجلس شورای اسلامی است؛ چرا که در اجرای قوانین هم روحانیون و هم افراد شایسته غیر روحانی می توانند مفید باشند.

۳٫ مواردی که روحانیون صرف نظر از هر نظام سیاسی موجود موظف به انجام آن هستند:

در هر دینی، ضروری است که همواره عده ای به تعالیم آن وقوف و آگاهی کامل داشته باشند ‏و در طول زمان از ارزش ها و تعالیم آن نگهبانی کنند. در دین اسلام نیز عالمان عهده دار ‏این وظیفه خطیرند؛ زیرا هم زمان با تولد دین اسلام، این گروه ملازم و همراه آن بوده اند؛ لذا صرف نظر از انواع نظام های سیاسی حاکم بر جوامع، روحانیون  وظایفی اساسی دارند که با بهره گیری از سخنان دکتر بهشتی به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱٫ بیان اسلام اصیل و ترویج فرهنگ اسلامی

۲٫ تحقیق در اسلام و اسلام شناسی و تألیف کتب و متون درسی و آموزشی

۳٫ تهذیب اخلاق خویش و جامعه، روحانیت باید بکوشد تا جامعه را از آلودگی ها دور کند و به کمالات اخلاقی بیاراید.

۴٫ روشنگری در جامعه و مبارزه با ظلم و طاغوت

۵٫ اجرای احکام اسلام در صورت امکان.[۴]

بنابراین جایگاه روحانیون در نظام اسلامی ایران بی بدیل و بسیار مهم است؛ چرا که در بسیاری از پست های سیاسی و حساس نظام، روحانی بودن و به عبارت دقیق تر متخصّص و خبره بودن در دین ضروری است. علاوه بر این که در سمت ها و مسئولیت های دیگر هم روحانیون؛ مانند دیگر افراد واجد صلاحیت می توانند عهده دار مسئولیت های مورد نیاز شده و به کشور و نظام خویش خدمت نمایند.

بایسته های روحانیت

( در حال تکمیل است )

تقواپیشگی

( در حال تکمیل است )

ساده زیستی

( در حال تکمیل است )

دانش دینی

( در حال تکمیل است )

ورود روحانیت به عرصه سیاست

( در حال تکمیل است )

روحانیت و استقلال فکری و مالی

( در حال تکمیل است )

مقطع ورود طلاب به درس فلسفه

برای ورود طلاب به تحصیل فلسفه مقطع خاصی وجود ندارد؛ چرا که مباحث مقدماتی مربوط به تاریخ فلسفه، آشنایی با فلسفه و … از همان ابتدا لازم بوده و هر فردی بنابر علاقه، استعداد و گرایش فکری خود باید نسبت به مطالعه تخصصی فلسفه برنامه ریزی خاص خود را داشته باشد.

توصیه می شود که طالب فلسفه در ابتدا آشنائی خوبی با گرایش های فلسفی مختلف که در طول تاریخ فلسفه اسلامی مطرح بوده است داشته باشد. هم چنین مطالعه ای در حد آشنایی با مباحث عرفان نظری و عرفان به طور کلی در این مرحله ضروری است؛ چرا که در جهان اسلام فلسفه، حکمت و عرفان عملاً به عنوان مجموعه معارف حِکَمی در کنار هم حضور داشته و در شکل گیری معارف دینی نقش به سزایی ایفا کرده اند.

مشهورترین اقسام فلسفه در اسلام عبارت اند از: فلسفه مشاء، حکمت اشراق، و فلسفه متعالیه یا صدرائی. ضمن این که عرفان نظری هم هر چند فلسفه محسوب نمی شود، ولی نوعی نظام فلسفی را در مورد عالم هستی به صورت مدون ارائه داده است که نباید از آن غفلت کرد.

بعد از آشنایی با این فلسفه ها یک طلبه می تواند در مورد خود استعداد سنجی کرده و گرایش و علاقه خود را به یکی از این فلسفه ها کشف کند، تا به طور تخصصی وارد مطالعه و تحقیق در همان زمینه شود و نسبت به مقدمات ورود در آن فلسفه اهتمام داشته باشد، در غیر این صورت چه بسا به طور تخصّصی وارد تحصیل در یکی از این گرایش ها خواهد شد، بدون این که اساساً از جایگاه این فلسفه در تاریخ تفکر دینی مطلع شده باشد.

گفتنی است که در حوزه علمیه کنونی، فلسفه حاکم فلسفه ملاصدرا است؛ لذا در ابتدا کتاب های بدایه الحکمه و بعد نهایه الحکمه اثر علامه طباطبایی است که تقریباً خلاصه ای از آثار ملاصدرا است مورد تدریس قرار می گیرد.

برای آگاهی بیشتر نمایه های زیر را مطالعه کنید:

«فلسفه و مخالفان»، سؤال ۲۱۵۱ (سایت اسلام کوئست: ۲۲۷۴).

«معرفی کتاب های منطق و فلسفه»، سؤال ۷۱۲۲ (سایت اسلام کوئست: ۷۲۰۷).

«عرفان نظری و عملی در نهج البلاغه»، سؤال ۶۷۰۹ (سایت اسلام کوئست: ۶۹۱۳).

«عرفان نظری و عرفان عملی»، سؤال ۲۳۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۷۸۰).

«عرفان و اسلام»، سؤال ۴۱۷۰ (سایت اسلام کوئست: ۴۷۶۲).

لباس روحانیت

( در حال تکمیل است )

شرایط پوشیدن لباس روحانیت

امروزه در حوزه های علمیه مسؤلیت امور مربوط به پوشیدن لباس روحانیت و عمامه گذاری طلاب، بر عهده واحد تلبس معاونت تهذیب مدیریت حوزه علمیه قم است.

این واحد در سال ۱۳۷۹ و طبق نامۀ کتبی شورای عالی حوزه علمیه قم به معاونت تهذیب مدیریت آن حوزه تأسیس گردید و مطابق آن چنین تصویب شد: طلابی که می خواهند لباس روحانیت بپوشند باید تأییدیه و جواز واحد تلبّس را داشته باشند.

شرایطی که واحد تلبّس برای طلاب خواستار عمامه دارد  عبارتند از:

۱٫ اتمام پایۀ شش طلبگی.

۲٫ تأییدیۀ اخلاقی از دو نفر از اساتید شناخته شده.

۳٫ نداشتن پرونده در واحد تحقیقات حوزه.

۴٫ کسب نمرۀ قبولی در مصاحبه شفاهی واحد تلبّس.

محورسؤال های مصاحبۀ شفاهی عبارتند از:

۱٫ معرفی اجمالی خود طلبه و بیان هدف از آمدن به حوزۀ علمیه چیست؟

۲٫ سؤالات قرآنی و میزان آشنایی با قرآن و تفاسیر مختلف قرآن.

۳٫ سؤالات احکام و میزان تسلّط بر احکام اسلام.

۴٫ سؤالات مربوط به آیین خطابه و وعظ و منبرداری.

۵٫ میزان آشنایی با اخلاقیات و کتاب های اخلاقی.

۶٫ سؤالاتی در رابطه با ادبیات عرب و میزان تسلّط بر احادیث.[۵]

بنابراین؛ کسانی که دارای شرایط بالا باشند و لو این که در حوزه علمیه به صورت رسمی حضور نداشته اند، اما به صورت غیر حضوری یا به شیوه دیگری توانایی های لازم را به دست آورده باشند می توانند با هماهنگی واحد تلبس و احراز شرایط حوزه علمیه، رسماً به لباس روحانیت ملبّس شوند.

وقت ازدواج طلبه

در جامعۀ بشری ازدواج أمری ضروری و ناگزیر است که بقای نسل بشر وابسته به آن است. البته این مسئله با شرایط و اقتضاءات هر کس و جامعه ای که در آن زندگی می کند فرق می کند و در این مورد نمی توان یک قانون کلی برای تمام اقشار ارائه کرد و نسخه ای واحد برای آنها پیچید، بلکه چه بسا در یک گروه صنفی خاص افراد آن دارای شرایط متنوع و مخصوص خودشان باشند. این طور نیست که در ازدواج، شغل تعیین کننده باشد و حرف اول را بزند، بلکه چه بسا عده ای در شغل واحد دارای شرایط متنوعی باشند که در یکی مقتضی ازدواح زود هنگام و در دیگری مقتضی ازدواج در سنین بالا را داشته باشد. بله شغل انسان، تأثیرگذار است.

بر اساس روایاتی که در اهمیت کسب علم و دانش به ویژه علم دین وارد شده، طلبگی أمر شایسته و مبارکی است. طلبه بر اساس این تکلیف، مهم ترین و شاخص ترین چیز برای او در طلبگی جریان ادامه تحصیل است، اما باید بدانیم که آن چه که از آن با اهمیت تر است، حاکمیت احکام و دستورات الاهی است؛ یعنی یک بنده تمام اعمال و افعالش را بر اساس وظیفه و تکلیف انجام می دهد نه ذوق و خواهش های نفسانی. به این معنا که هیچ چیز نباید ما را از تکلیف مان باز بدارد یک وقت این وظیفه متمحّض شدن در تحصیل است و یک وقت هم تن دادن به أمر ازدواج. بر این اساس بندۀ مؤمن خود را در برابر خداوند می ببیند و تصمیم می گیرد.

با توجه به این که از نظر اسلام اگر کسی نیاز به ازدواج داشته باشد، ازدواج بر او واجب می شود نمی توان به خاطر ادامه تحصیل و ترس از کم شدن حقوق و درآمد، از ازدواج واجب خودداری کرد. در احادیث زیادی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که اگر فردی تنگ دست باشد و ازدواج کند خداوند او را از فضل و رحمت خود بی نیاز کرده و مشکلات مالی و مادی او را حل خواهد کرد.[۶]

پس جوانانی که نیاز به ازدواج داشته باشند، باید اقدام به ازدواج کنند.

برای ازدواج موانعی قابل تصور است؛ مانند رسومات ناصحیح: در بعضی از مناطق برای ازدواج از نظر سنی و تشریفات و مانند آن شرایط خاصی دارند. در این صورت اگر کسی به مرحله ای رسیده  که باید ازدواج کند این رسومات دست و پاگیری که ریشۀ دینی ندارد و مانع ازدواج حوانان می شود نباید ما را از تکلیف مان باز دارد.

نتیجه: گرچه مطالب در این باب فراوان است، اما آن چه که با توجه به موقعیت هر شخصی ضروری می رسد. پس خود را با معیارهای شرعی بسنجد  و در صورت تعارض دو تکلیف مهم ترینش را برگزیند.

آسیب شناسی روحانیت

( در حال تکمیل است )

ورود روحانیت در فعالیت های اقتصادی (دنیا)

یکی از بحث هایی که امروزه مطرح می شود این است که یک مؤمن چه قدر می تواند وارد دنیا شود و چه مقدار می تواند از آن بهره مند شود همین سخن در مورد روحانیت نیز صادق است برای بررسی این موضوع لازم است نخست مقدماتی را بیان کنیم.

از آیات قرآن و روایات استفاده مى شود که دنیا دارای دو جهت است:

۱٫ به عنوان امر حقیقی و واقعی، مانند وجود زمین، کرات آسمانی، وجود انسان، قدرت، علم و حیات او و دیگر موجودات و حقایق نظام عالم مادی. به این لحاظ دنیا نه تنها مذموم و نکوهیده نیست بلکه نیکو و پسندیده است. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «دنیا مزرعه و کشتزار آخرت است».[۷]

۲٫ به عنوان امر اعتباری و غیر واقعی یعنی دنیا را هدف و نهایت آرزو و آمال قرار دادن و همه چیز را برای رسیدن به آن زیر پا قرار دادن. دنیا به این جهت مذموم و مورد نکوهش است و باعث فراموشی خداوند و آخرت می شود.

آن چـه در نـظـر اسلام، منفى است، روحیه استکبارى ناشى از ثروت است، نه خود ثروت ولى چـون غالبا، به صورت نـاخـواسـته ثـروت چنین روحیه اى را پدید مى آورد، گاهى جمع ثروت نیز مورد نکوهش قرار گرفته است.

توجه به مسائل اقتصاد می تواند وسیله ای برای رسیدن انسان ها به کمالات معنوی و دستیابی به مکارم اخلاقی باشد. مال و ثروت داراى آثار مثبت و منفی است، که برخی از آنها را بررسی می کنیم:

مـال و ثروت، مـانـند مارى است که هم داراى زهر کشنده و هم داراى پادزهر است؛ یعنى ممکن است انسان به وسیلۀ آن مسموم شود و هم ممکن است دفع مسمومیّت نماید.[۸]

بـنـابـرایـن، هـمـان طور که مال، ناهنجاری هایى را در ظاهر و باطن آدمى، ایجاد مى کند، فایده هـایـى نـیـز دارد کـه زیـان هـاى نـاشـى از آن را بـر طـرف مـى سـازد. فواید مال به دو دسته تقسیم مى شود: دنیوى و اخروى.

فواید دنیوی آن بر کسی پوشیده نیست و جزو بدیهیات است، و از این جهت بـیـشـتـر مـردم، بـخـش مـهـمّ عـمـر خـویـش را صرف جـمـع آورى مـال و استفاده آن مـى کـنـنـد. بر این اساس؛ تنها به ذکر برخی فـوایـد اُخـروى (دیـنـى ) مال و ثروت بسنده می کنیم:

الف. وسیله کسبِ آخرت: مـال مـى تـوانـد انـسـان را در انـجـام بـنـدگـى خـدا کمک کند. به عبارت دیگر، انسان به وسیله مـال، مـقـدّمـاتـى را فـراهـم مى سازد تا راه بندگى خدا بر او آسان شود. حضرت صادق (ع) مى فرماید: آن ثروتى که ترا از ستم باز دارد، بهتر از فقرى است که ترا به گناه وا دارد.[۹]

عـلاوه بـر ایـن، عـبادت هاى بزرگى در اسلام تشریع شده که جز از عهده ثروتمندان بر نمى آید؛ مانند: جهاد با مال در راه خدا، حجّ و زیارت، خمس و زکات، اطعام مؤمن و برآوردن نیازهاى او، قرض الحسنه و غیره؛ به طور مثال، قرآن درباره قرض الحسنه مى فرماید: کیست که به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بیفزاید؟[۱۰]

ب. کمک به دیگران: ثـروتـمـنـدان مـى تـوانـنـد بـه هـمـنـوعـان خـود کـمـک کـنـنـد، و بـا دادن صـدقـه و بـخـشـش مال، رضایت الاهى را کسب نمایند. قرآن کریم مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از آن چه به شما روزى داده ایم، انفاق کنید.[۱۱] این گونه انفاق ها، عـلاوه بـر این کـه بـه رفـاه حـال مـحـرومـان کـمـک مـى کـنـد، خـصـلت نـیـکـو و بـذل و بـخـشـش را در دل مـؤمـن ایـجـاد مـى کـنـد و صـفـت نـاپـسـنـد بخل و حرص را از آن مى زداید.

ج. انجام امور خیریّه: اگر ثـروتـمـنـد، امـوال خـود را بـراى رضـاى خـدا در کـارهـاى عـامّ المـنـفـعـه؛ مـثل ساختن مسجد، پل، بیمارستان و… مصرف کند، سال ها از دعاى خیر مردم، بهره مند مى شود و پـرونـدۀ عـمـل وى حـتـى پـس از مـرگـش بـسـتـه نـشـده و بـراى او حـسـنـه نـوشـتـه مـى شـود.

د. تـزکـیـه نـفس: انسان مى تواند به کمک مال و انفاق آن در راه خدا، خود را از آتش شعله ور جهنّم حـفـظ کـنـد، و بـا صـرف مـال در راه خـیـر، باعث تزکیه نفس خویش گردد، خدا به پیامبرش مى فرماید: از مال هاى ایشان صدقه بگیر تا به وسیله آن، ایشان را پاک گردانى و بر ایشان درود فرست که دعا و درود تو مایه آرامش آنها است.[۱۲]

هـ. عزّت نفس: انسانى که از نظر اقتصادى در وضعِ خوبى به سر مى برد، و بر اثر تلاش و زحمت، خود را از دیگران بى نیاز مى کند، عزّت و شرافت خود را حفظ کرده است.

امام صادق (ع) فرمود: اى بنده خدا عزّت خویش را حفظ کن . راوى سؤال کرد عزّتم چیست قربانت گردم ؟ فرمود: صبح زود رفتن به بازار (و کار و تلاش ) و در نتیجه گرامى داشتن خود.[۱۳]

اما اگر انـسـان تـوجـّه نداشته باشد، و آن گونه که دین اسلام دستور داده است، حرکت نکند، و ثروت در اختیارش را در مسیر کمال و به درستی بکار نگیرد، بـا هـمـه خـوبـی هـا و فوایدى که دارد، گاهى مشکل آفرین و فساد آور است. اگر انسان به بـیـمـارى (مـال دوسـتـى ) و (دنیا طلبى ) گرفتار شود، و ثروت اندوزى را هدف خود قرار دهد، از کمالات روحى و اخلاقى باز مانده و باعث ایجاد رذایل اخلاقى فراوانى در نفس او مى شود که به چند نمونه اشاره مى کنیم:

الف. غفلت از یاد خدا: فلسـفـه وجـودى انـسـان، بـنـدگـى خـدا و بـا یـاد او زیـسـتـن اسـت، ولى مـال دوسـتـى، انـسـان را از یـاد خـدا غـافـل مـى کـنـد، و چـون طـبـیـعـت انـسـان، بـه مـال گـرایـش دارد، در جـمـع و حـفـظ آن مـى کـوشـد. مـشـغـول شـدن ذهـن و دل به جمع آورى و افزودن مال با عبادت و یاد خدا منافات دارد. قرآن کریم مى فرماید: اى کـسـانـى کـه ایمان آورده اید! ثروت و فرزندانتان شما را از یاد خدا باز ندارند و کسانی که چنین کنند، زیان کاران هستند.[۱۴]

شخص ثروتمند، قدرت انجام گناهان بیشترى را دارد، چرا که توانایى مالى و امکانات او بیشتر است، در حـالى کـه انـسـان فـقـیـر از چـنین امکاناتى برخوردار نیست. حضرت على (ع) مى فرماید: فراوانى مال، پست مى کند و سرکش مى نماید و نابود مى گرداند.[۱۵]

ب. تکبّر: تکـبر، یـکـى از صفات ناپسند اخلاقى است، که در روایات به پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حقّ، تعبیر شده است.[۱۶] یـکـى از مـوجـبـات کـبـر، ثروتمندى است؛ از این رو، این صفت زشت، بیشتر در میان ثروتمندان، رواج دارد. اغـنـیـا نسبت به فقرا تکبّر مى ورزند و دل آنان را با گفتار و رفتار متکبّرانه خود مى آزارند.

قـرآن کـریـم، مـال زیاد را باعث طغیان گرى، عیّاشى و گردن کشى در برابر رسولان الاهى مى داند و مى فرماید: مـا هـیـچ بـیـم دهـنـده اى را به قریه اى نفرستادیم، جز آن که توانگران عیّاش آن قریه گفتند: مابه رسالت شما ایمان نمى آوریم.[۱۷]

در هر صورت اگر چه در طول تاریخ انسان های زیادی نظیر قارون ها و فراعنه مصر به دلیل گرفتار آمدن در حب مال دنیا و اسارت در هواهای نفسانی و تکبّر و غرور ناشی از آن جامعه را آلوده و نیز به هلاکت ابدی رسیده اند، امّا انسان هایی نیز بوده اند که به دلیل دارا بودن کمالات نفسانی با استفاده صحیح از ثروت و دارایی هایشان خدمات بزرگی به جامعه بشری نموده اند از جمله این انسان های کامل می توان به حضرت خدیجه (س) اشاره نمود که با استفاده از ثروتش، خدمات بی شماری به پیشرفت اسلام و تحقق اهداف مبارک پیامبر مکرم اسلام نمود.

به هر حال وظایف و مسئولیت های روحانیت، به دلیل حساسیت جایگاه ایشان، که نقش ارشاد و تربیت جامعه را بر عهده دارند به مراتب سنگین تر است و این قشر عظیم و تأثیرگذار که در مسیر نگاه تیزبین و کنجکاوانه مردم قرار دارند می بایست، از آلوده شدن به روحیه دنیاطلبی و ثروت اندوزی (که از مصادیق ثروت مذموم هستند) و خطرات و آسیب های ناشی از آن پرهیز نمایند.

اگر بخواهیم منشوری پر محتوا و کامل در ارتباط با این وظایف و مسؤلیت ها جستجو کنیم، و انتظارات مردم از ایشان را بشناسیم، سیره و روش اهل بیت عصمت و طهارت (ع) بهترین آنها است: اهـل بیت عصمت و طهارت (ع) نسبت به محرومان و فقراى جامعه، احساس مسئوولیت و ابراز همدردى مى کـردنـد و خـودشـان نـیـز چـون پایین ترین آنان زندگى مى کردند، تا احساس حقارت و کمبود در آنها ایجاد نشود. از دیگر خصوصیات بارز معصومین (ع) همدردى و شرکت عملى در غم مستمندان و محرومان، بوده است.

امیر مؤمنان علی (ع ) که در دوره خلافتش بسیار زاهدانه زندگى کرد، بارها به فلسفه عمیق چنین کارى تصریح کرده، مى فرمود: خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که زندگى خود را با طبقه ضعیف تطبیق دهند، تا رنج فقر، مستمندان و محرومان را ناراحت نکند.[۱۸] هم چنین، پیروان خویش را از کم لطفى نسبت به محرومان، سخت بر حذر داشته و چنین هشدار مى دهد: بـرادران نـاتـوانـتـان را تـحـقیر نکنید؛ زیرا هر کس مؤمنى را کوچک شمارد خداوند، آن دو را در بهشت جمع نمى کند مگر این که توبه کند. [۱۹]

پس بر رهبران دینی و حاکمان و قشر روحانیت است که با تأسی به اهل بیت (ع)، از هیچ گونه کمکى نسبت به محرومان دریغ نورزند و حتی الامکان با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان، به منظور همدردی با ایشان از روی آوردن به تجملات و ثروت اندوزی پرهیز نمایند.



[۱]. نهج البلاغه، ص ۱۵۶، فتنه بنی امیه.

[۲]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی همدانی، محمد باقر، ج ۵، ص ۳۱۷٫ انتشارات اسلامی، قم.

[۳] بنیاد شهید، واحد فرهنگی، او به تنهایی یک امت بود، ص ۳۰۲، تهران، ۱۳۶۱، (به نقل از سایت سازمان تبلیغات اسلامی، لینک http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387040601‏ )

[۴] عزیزی، رحمت، جاودانه تاریخ ، ج ۷، ص ۱۳۳، سازمان انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی، تهران، ۱۳۸۰ ،(به نقل از ‏سایت سازمان تبلیغات اسلامی http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387040601‏

[۶]. همان؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۵، ص ۳۳۱، التَّمِیمِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مَنْ تَرَکَ التَّزْوِیجَ مَخَافَهَ الْعَیْلَهِ فَقَدْ أَسَاءَ ظَنَّهُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏.

[۷]. الدُّنیا مَزْرَعَهُ الآخِرَه، مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۰ ، ص ۱۴۸ ، باب ۱۲۴ .

[۸]. فیض کاشانى، حقایق، ص ۱۰۹، دارالکتاب العربى .

[۹]. غِنىً یَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلْمِ، خَیْرٌ مِنْ فَقْرٍ یَحْمِلُکَ عَلَى الاْثْمِ، کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافى، ج ۵، ص ۷۲٫

[۱۰]. مَنْ ذَالَّذى یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً کَثیرَهً، بقره، ۲۴۴٫

[۱۱]. یااَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَنْفِقُوا مِمّا رَزَقْناکُمْ،  بقره، ۲۵۴٫

[۱۲]. خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکّیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ، توبه ، آیه ۱۰۳٫

[۱۳]. یـا عـَبـْدَاللّهِ احـْفـَظْ عـِزَّکَ. قـالَ: وَمـا عـِزّى جـُعـِلْتُ فـِداکَ؟ قـالَ: غـُدُوُّکَ اِلى سـُوقِکَ وَ اِکْرامُکَ نَفْسَکَ… ، مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۵۲٫

[۱۴]. یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـُلْهـِکـُمْ اَمْوالُکُمْ وَ لا اَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِاللّهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَاُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ، منافقون ، ۹۰٫

[۱۵]. ثَرْوَهُ الْمالِ تُرْدى وَ تُطْفى وَ تُفْنى، غررالحکم ، ج ۳، ص ۳۵۱٫

[۱۶]. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۳۱٫

[۱۷]. وَما اَرْسَلْنا فِى قَرْیَهٍ مِنْ نَذیرٍ اِلاّ قالَ مُتْرَفُوها اِنّا بِما اُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ، سباء، ۳۴٫

[۱۸]. اِنَّ اللّهَ فـَرَضَ عـَلى اَئِمَّهِ الْحـَقِّ اَنْ یـَقـَدِّروُا اَنـْفـُسـَهـُمْ بـِضـَعـَفـَهِ النـّاسِ کـَیـْلا یَتَبَیَّغَ بِالْفَقیرِ فَقْرُهُ، نهج البلاغه ، فیض کاشانی، خطبه ۲۰۰، ص ۶۶۳٫

[۱۹]. لا تُحَقِّرُوا ضُعَفاءَ إِخْوانِکُمْ فَإِنَّهُ مَنِ احْتَقَرَ مُؤْمِناً لَمْ یَجْمَعِ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ بَیْنَهُما فىِ الْجَنَّهِ إِلاّ اءَنْ یَتُوبَ، مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۴۲٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 9