دایره المعارف اسلام پدیا » رابطه عقل “حسابگر”، با ايمان و عشق
منوی اصلی

رابطه عقل “حسابگر”، با ایمان و عشق

تاریخ: ۰۴ دی ۱۳۹۰ در باب: عقل 2

“عقل” نیرویى است که در نفس انسانى به ودیعه نهاده شده است و از سنخ کشش و گرایش نیست. عقل چراغى است که روشن گرى مى‏کند و حسابگرى است که کارها را مورد سنجش قرار مى‏دهد، و محاسبه مى‏کند که کار مورد نظر چه تأثیرى نسبت به آینده و سرنوشت و آخرت ما دارد. از جمله گرایش‏هایى که در نفس وجود دارد دسته‏اى مورد تصدیق و توافق روشن گرى و سنجش عقل مى‏باشد و دسته‏اى دیگر ارضاى خود را به هر طریق ممکن مى‏طلبد و لو این که با هدایت‏ها و روشن گرى عقل تطبیق نکند.[۱] به هر حال عقل دو گونه محصول دارد: گاهى در حوزۀ‏ هست و نیست به قضاوت مى‏پردازد و گاهى در حوزه‏ باید و نباید؛ از اولى به “عقل نظرى” و از دومى به “عقل عملى” تعبیر مى‏شود. عقل نظرى در جهاد علمى مرز وهم و خیال را مشخص مى‏نماید، تا انسان در مسائل علمى و نظرى در ورطه‏ مغالطه سقوط نکند و عقل عملى تعدیل خصلت‏هاى اخلاقى را بر عهده دارد و به منظور تنظیم خواسته‏ها و گرایش‏ها و میل‏ها وارد عمل مى‏شود و به تناسب نوع عملکردى که دارد به آن “عقل حسابگر” هم اطلاق مى‏گردد[۲].

انسان در فعالیت‏هاى تدبیرى خود، خواه ناخواه نیازمند به طرح و برنامه و روش و انتخاب وسیله، براى وصول به مقصد مى‏باشد؛ چون فعالیت‏هاى تدبیرى بر محور یک سلسله غایات و اهداف دور دست، گردش مى‏کنند. این فعالیت‏ها نباید با گرایش‏هاى عالى انسانیت در تضاد باشند وگرنه از فعالیت‏هاى التذاذى حیوانى بسى خطرناک تر است.

عقل مسلماً نمى‏تواند در دایره‏ وسیع و کلى، طرح و برنامه‏ ای جامع بریزد که سعادت همه جانبه‏ انسان را تأمین کند؛ زیرا که بر مجموع مصالح زندگى احاطه ندارد.

بدین سبب نیاز به ایدئولوژى (مکتب) ضرورت پیدا مى‏کند و این افق وحى است که خطوط اصلى شاه راه سعادت را مشخص مى‏کند و کار عقل و علم حرکت در درون این خطوط اصلى است. پیوستن فرد به ایدئولوژى آن گاه واقعى مى‏شود که شکل ایمان به خود بگیرد. ایدئولوژى کارآمد از طرفى باید بر نوعى جهان بینى تکیه داشته باشد تا بتواند اندیشه و عقل را اقناع و تغذیه نماید و از طرف دیگر باید بتواند به صورت منطقی از جهان بینى خود هدف‏هایى را استنتاج کند که کشش و جذبه داشته باشد، در این هنگام “عشق” و “اقناع” که دو عنصر اساسى ایمان هستند دست به دست یک دیگر داده و جهان را مى‏سازند؛[۳] از این روى در تعریف ایمان مى‏توان گفت، “ایمان” عبارت است از: عملی که از قلب سر می زند و در شمار افعال قلبی و اختیاری و تصدیق و اذعان قلبى است که نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به یک امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد،[۴] همچنین ایمان، پذیرش و التزام عملى به یک حقیقت است و از مقوله فهمیدن و دانستن نیست.

در مورد عشق باید گفت؛ در کتب لغت، “عشق” به معناى “دوستى شدید” آمده[۵] و گفته شده که از “عَشَقه” مشتق شده است، عشق همان گیاه پیچک است که درخت را احاطه و در نهایت راه تنفس را بر او مى‏بندد و درخت زرد مى‏گردد.[۶]

درباره کسانى که عاشق عبادت و… مى‏باشند مى‏توان گفت که؛ آنها را پیچک عبادت احاطه کرده و در اثر همین، زرد و لاغر شده اند.[۷] به هر حال، عشق یکى از صفات و حالات درونى انسان است و از نوع کشش و گرایش مى‏باشد، و احساسى است باطنى که به “قلب و دل” نسبت داده مى‏شود.[۸]

برخی معتقدند؛ اساس عالم بر مبناى عشق است؛ یعنى از طرفى عشق علت ایجاد عالم است. ذات حضرت حق، آن شاهد حجله‏ غیب که پیش از آفرینش جهان، خود، هم معشوق بود و هم عاشق، خواست تا جمال خویش را آشکار کند، آفرینش را آیینه‏ جمال خود قرار داد.[۹]

از طرف دیگر هر موجودى طالب کمال خویش است و کمال وجودى هر معلولى همان مرتبه‏ وجودى علت او است، پس هر معلولى عاشق علت خویش است و چون بالاترین مرتبه‏ هستى، ذات حضرت حق است، پس معشوق حقیقى سلسله‏ هستى، ذات مقدس حضرت حق است؛[۱۰] از این رو است که عشق به غیر خدا عشق مجازى تلقى مى‏گردد. با استناد به آیه‏ کریمه  “یُحِبّهم و یُحبّونه”[۱۱] مى‏توان نتیجه گرفت عشق دو سویه است و در مبدأ و معاد و نزول و صعود، جایگاهى بس بلند دارد.

در پایان، نتیجه مطالبی را که گذشت،می توان در قالب یک مثال این گونه نگاشت که؛ رابطه‏ عقل، عشق و ایمان چنین است: عقل در مسیر زندگى مانند چراغ اتومبیل است و افزون بر وظیفه‏ پرتوافکنى، همانند ترمز، احساسات تند و سرکش را نیز مهار مى‏کند و آنها را از طغیان باز مى‏دارد.[۱۲] و عشق همانند موتورى است که اتومبیل را به حرکت در مى‏آورد و از این رو مى‏توان گفت موتور بى چراغ، عشقى کور، خطرناک، رسوا کننده و مرگبار است و چراغ بى موتور، بى اثر و بى روح، سرد و بى حرکت مى‏باشد، پس این دو رقیب هم نمى‏باشند آن گونه که عده‏اى از صوفیه ادعا کرده‏اند.[۱۳] عشق و عقل هم دو عنصر اساسى ایمان مى‏باشند؛ از این رو است که عقل جزئى را که با سود و زیان دنیایى و عالم طبیعت سر و کار دارد، “عقل حسابگر” مى‏توان نامید. در حالی که عقل کلى، در امان از شک و وهم و شهوت و… مى‏باشد و به دنبال آخرت و درک عالم غیب است.


[۱]. ر. ک، مصباح یزدى، محمد تقى، اخلاق اسلامى، ج ۱، ص ۱۹۵ به بعد.

[۲]. در فرهنگ غرب از عقل حسابگر به “عقل ابزارى”، “عقل جزئى‏” یا “عقل استدلال گر” نیز یاد می شود. جهت‏گیرى اصلى عقلانیت ابزارى و حسابگر در این اصطلاح، تسلط آدمى بر طبیعت است. عقل ابزارى معطوف به معاش است، و به طور کلى عبارت است از قدرت و شعورى که انسان با استفاده از آن به معاش خود سامان مى‏دهد و به زندگى دنیوى مطلوبش دست مى‏یابد. این عقل از آن‏جا که قدرت فن‏آورى و حسابگرى دارد، آدمى را قادر مى‏سازد تا وقایع آینده را پیش‏بینى کند .

احادیث اسلامی گرچه کارکرد ابزارى و عقل معاش را مى‏پذیرند؛ اما این تفسیر از عقل معاش با تفسیر امثال هیوم و آنچه در غرب متداول است، کاملا متفاوت است؛ عقل ابزارى هیوم معطوف به دنیا و زندگى دنیوى است و کارى با آخرت انسان ندارد؛ عقلى است که ابزار رسیدن به امیال و شهوات انسان را فراهم مى‏کند؛ از این رو این عقل در طول شهوت و در خدمت آن است، نه در عرض و معارض آن؛ این عقل در خدمت عقل نظرى که خدا و دین را اثبات مى‏کند و عقل عملى که حسن و قبح افعال را مشخص مى‏کند و آدمى را به کارهاى ارزشى و اخلاقى رهنمون مى‏شود، نیست؛ بلکه در مقابل عقل نظرى و عملى قرار مى‏گیرد .

اما از دیدگاه روایات اسلامی عقل معاش، ابزار رسیدن به اهداف عقل نظرى و عملى است و چون عقل نظرى، خدا، دین و آخرت را اثبات مى‏کند و عقل عملى آدمى را به رعایت احکام خدا و دین و آخرت فرامى‏خواند، عقل ابزارى در خدمت دین و معنویت و آخرت قرار خواهد گرفت و در مقابل شهوت و هواى نفس است؛ از این‏رو امام علی (ع) در برخى سخنان، کارکرد عقل معاش و عقل معاد را قرین یک دیگر ساخته اند.

[۳]. مطهری، مرتضی، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، ص ۴۸ – ۴۲ با تلخیص.

[۴]. علم الهدی، سید مرتضى، الذخیره، ص ۵۳۶؛ شیرازی، صدرالدین، تفسیرالقرآن، ج ۱، ص ۲۴۹؛ شیخ مفید، اوائل المقالات، ص ۴۸؛ جوادی، محسن، نظریه ایمان در عرصه کلام در قرآن، ص ۱۵۸ – ۱۱۹؛ احمد دیلمى و مسعود آذربایجانى، اخلاق اسلامی، ص ۷۳٫

[۵]. العشق افراط الحب و یکون فى عفاف و فى الاساس «اشتقاق العشق من العشق…»، اقرب الموارد، ج ۲، ص ۷۸۶٫

[۶]. سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، واژه عشق؛ همان، فرهنگ علوم عقلی، واژه عشق؛ و شاید به همین جهت باشد که حضرت امیر (ع) در وصف متقین فرمود: اجساد و بدن‏هاى آنها نحیف است… چونان تیر تراشیده و لاغر کرده مى‏باشند، نهج البلاغه، ترجمه، دشتی، محمد، ص ۳۰۳ – ۳۰۵٫

[۷]. همان.

[۸]. در لسان آیات و روایات معمولاً از چنین حالتى به محبت تعبیر مى‏شود.

[۹]. ر. ک، یثربی، یحیی، عرفان نظرى، ص ۵۳ – ۴۷٫

[۱۰]. شیرازی، صدرالدین، اسفار، ج ۷، چاپ جدید، ص ۱۵۸ به بعد.

[۱۱]. مائده، ۵۴٫ «خدا ایشان را دوست مى‏دارد و ایشان خداوند را دوست مى‏دارند».

[۱۲]. البته در مبارزه با هواهاى نفسانى، تقویت کشش‏هاى مقابل، از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است؛ مثلاً از طریق ادراک آثار اعمال خیر، محبت خدا در دل انسان بیدار مى‏شود و با محبت خدا جایى براى غیر خدا در دل باقى نمى‏ماند؛ لذا در مناجات شعبانیه آمده است: «الهى لم یکن لى‏حول فانتقل به عن معصیتک الاّ فى وقت ایقظتنى لمحبتک». ر. ک، مصباح یزدی، محمد تقی، اخلاق اسلامى، ج ۱، ص ۲۱۳ – ۱۹۵٫

[۱۳]. ر. ک، مکارم شیرازى، ناصر، جلوه حق، با مقدمه و پاورقى از داوود الهامى، ص ۱۲۹ – ۹۳٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


7 + 2 =