دایره المعارف اسلام پدیا » جایگاه عقل در اسلام
منوی اصلی

جایگاه عقل در اسلام

تاریخ: ۰۴ دی ۱۳۹۰ در باب: عقل 2

در اسلام، عقل از منابع دین‏شناسى شمرده شده است. عقل در بحث هاى اعتقادى[۱] حرف اول را مى‏زند، تا جایی که عقیدۀ از روى تقلید و بدون پشتوانۀ استدلالى، بارها در قرآن[۲] مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته است[۳] و حتى به خاطر نظرى قاطع، ظواهر نصوص به نفع عقل تغییر داده مى‏شود.

در احکام و فروع (فقه) هم، عقل به عنوان یک منبع از منابع فقهى و استنباط احکام، شمرده شده است؛ یعنى احکام و ضوابط بیّن و مبیّن عقلى که با شیوه‏اى برهانى و به صورتى یقینى و ضرورى حاصل شده‏اند، به عنوان قراین لبّى متصل و منفصل در ظهورات شرعى و کشف معانى دینى دخیل هستند؛ به عبارت دیگر، عقل نسبت به برخى از معارف دین معیار و نسبت به بعضى دیگر، مصباح (چراغ) و در بعضى موارد، مفتاح شریعت است، که برای این سه مورد توضیحاتی به شرح زیر بیان می شود:

الف. معیار و میزان بودن عقل در مواردى همچون اصل ضرورت شریعت و یا بطلان شرک است که در این موارد، اگر وحى هم اظهار نظر کند، اظهار همان گنیجینه‏هایى است که در عقول آدمیان ذخیره شده است. حضرت على (ع) فرموده اند: “پیامبران آمده‏اند تا گنجینه‏هاى عقول را بر آدمیان آشکار نمایند”.[۴] در این جا عقل، در مقابل وحى نیست، بلکه عقل و وحى، دو مرتبه از هدایت الاهى‏اند به گونه‏اى که وحى فایق بر عقل و عقل ناظر به وحى است و هر دو، حجّت الاهى هستند[۵] بدون آن که یکى سر مخالفت با دیگرى داشته باشد.

ب. عقل نسبت به استنباط احکام شریعت، همچون چراغ است و از حجیّت برخوردار است و در کنار کتاب و سنت و اجماع از منابع فقهى شمرده مى‏شود؛ این نقش، به دو گونه ایفا مى‏شود: ۱٫ گاهى همچون اجماع عمل مى‏کند؛ یعنى همان گونه که اجماع از جهت کاشفیت قول معصوم (ع)  حجیت و اعتبار دارد، عقل نیز گاهى براى کشف کتاب و سنت تلاش مى‏کند و در این راستا از مبادى تعبدیۀ مأخوذۀ از کتاب و سنت، استفاده مى‏نماید (غیر مستقلات عقلیه). ۲٫ زمانى دیگر، منابع و ابزارهاى عقلى را براى دریافت احکام شرعى ارائه مى‏کند که در این حالت، مانند کتاب و سنت عمل مى‏نماید (مستقلات عقلیه).

ج. مفتاح بودن عقل، بدین معنا است که عقل وقتى به عنوان مصباح (چراغ) قوانین و احکام شریعت را در افق هستى خود، به صورت مفاهیم کلى، مجرد و ثابت، اظهار کرد، پس از آن، حق دخالت در محدودۀ شرع را ندارد؛ مثلاً عقل موظف است تنها با استناد به سخن معصوم (ع) به خصوصیات احکام بپردازد و بیش از این مقدار از عهدۀ عقل خارج است.[۶]

به هر حال، داورى و حکم عقل در مواردى که بیان شد، از نظر اسلام پذیرفته است و نه تنها در گزاره‏هایى که صدق و کذب بردارند (اعتقادات)، نیاز به تأیید از طرف عقل داریم، بلکه در حوزۀ فروعات (اعمال) و اخلاقیات هم، عقل از منابع، تلقى مى‏شود. آرى، همان طوری که بیان شد در مواردى عقل توان اظهار نظر ندارد؛ مثلا اعتقاداتی وجود دارند که فوق عقل هستند که در این گونه موارد نیازی به تأیید عقل نداریم، اما در عین حال نباید عقل، آنها را انکار نماید و از آن جمله است؛ مسائل و خصوصیات مربوط به آخرت. اساساً از اهداف انبیا، تعلیم چیزهایى است که راهى براى یافتن آنها از طریق عقل نیست، “یعلّمکم ما لم تکونوا تعلمون”.[۷] خداوند در این آیه نفرمود، یعلمکم ما لم تعلموا؛ یعنى نفرمود: چیزى آموخت که شما نمى‏دانستید، بلکه فرمود، چیزى به شما آموخت که شما راهى براى شناخت آن نداشتید.[۸]

 

 



[۱]. قرآن در آیۀ ۱۷و ۱۸ سورۀ زمر مى‏فرماید: “فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک هدیهم الله و اولئک هم اولو الالباب” و امام هفتم (ع) به هشام فرمود که: خداوند با این آیه به اهل عقل بشارت داده است. تحف العقول، ص ۴۰۴، همچنین آیه مذکور به نکاتى اشاره دارد؛ ۱- بنده خدا اینگونه است و لازمه‏ بندگى خدا این است که… ۲٫ بین سماع و استماع فرق است، سماع شنیدن است و لو این که نخواهد بشنود اما استماع گوش فرادادن است؛ یعنى آنها حرف ها را به دقت دریافت مى‏کنند و این گونه نیست که حرف ها را بدون فهم مفاد آن ردّ کنند. ۳٫ آنها را نقادى و غربال و از بهترینش تبعیت مى‏کنند (فیتبعون احسنه). ۴٫ با این که در این جا هدایت عقل است، لکن خدا آن را هدایت الاهى مى‏داند. ۵٫ آن انسانی که از موهبت عقل و فکر بهره‏اى ندارد هیچ و پوچ است. همان گونه که اساس بادام به مغز (لبّ) آن است. “اولئک هم اولوالالباب”.

[۲]. بقره، ۱۷۰؛ مائده، ۱۰۴؛ انبیاء، ۵۴ و ۵۳؛ شعراء، ۷۴ ؛زخرف، ۲۳ و… .

[۳]. تحف العقول، ص ۴۰۴ – ۴۲۵؛ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۱۷ – ۳۰ و ۱۷۵ – ۱۹۵٫

[۴]. “و یثیروا لهم دفائن العقول،” نهج البلاغه، خطبه ۱٫

[۵]. امام هفتم (ع) به هشام مى‏فرماید: “خداوند را بر آدمیان دو حجت است؛ یکى حجت درونى که همان عقل است و دیگرى حجت بیرونى که وحى مى‏باشد. تحف العقول، ص ۴۰۷؛ ر. ک، تعلیم و تربیت در اسلام، ص ۱۷ – ۳۰ و ۱۷۵ – ۱۹۵؛ حائری شیرازی، محیى الدین، اخلاق اسلامی، ص ۵ – ۱۷٫

[۶]. جوادى آملی، عبدالله، شریعت در آینۀ معرفت، ص ۱۹۰ – ۱۹۴٫

[۷]. بقره، ۱۵۰٫

[۸]. اصول کافى، کتاب عقل و جهل، ج۱، ص ۱۲، حدیث ۱۲؛ ر. ک، شریعت در آینۀ معرفت، ص ۱۱۰ و ۳۴۴؛ باورها و پرسش‏ها، ص ۴۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 3 = 5