دایره المعارف اسلام پدیا » امامت امام باقر(ع)
منوی اصلی

امامت امام باقر(ع)

تاریخ: ۲۲ دی ۱۳۹۰ در باب: امام محمد باقر (ع)

بعد از امام سجاد (ع)، فرزندشان محمد باقر (ع) به امامت رسید. امام سجاد(ع) به امامت وی نص و تصریح فرموده است. ایشان از لحاظ برترى علمى و پارسایى میان عامه و خاصه بر همه فرزندان امام سجاد(ع) مقدّم است و از هیچ کس از فرزندان امام حسن(ع) و امام حسین(ع) آن مقدار از علم دین و حدیث و تفسیر و سیره و دیگر ابواب علوم که از ایشان نقل و آشکار شده، نقل نشده است تا آن جا که بازماندگان از اصحاب پیامبر (ص) و سرشناسان از طبقه تابعین و فقهاى بزرگ اسلام، از آن حضرت معارف دین روایت کرده‏اند.

امیر المؤمنین على(ع) در وصیتش به فرزندانش به نام محمد بن على و امامت ایشان اشاره نموده است.[۱]

اسود بن سعید مى‏گوید: امام باقر(ع) فرمود: ما حجّت خدا و باب رحمت و زبان او مى‏باشیم. و نیز وجه و چشم او در میان مخلوقات هستیم. و ما متولیان کارهاى خدا در میان بندگان هستیم. سپس فرمود: بین ما و بین تمام نقاط زمین «ترازى» است (حلقه اتصالى که به واسطه آن، بر امور احاطه داریم) هر وقت در روى زمین به چیزی، امر شویم، این حلقه اتصال را گرفته و در هر نقطه از زمین، آنچه مأمور هستیم انجام مى‏دهیم. چنانچه باد در تسخیر سلیمان بود، همان گونه خداوند آن را مسخر محمّد و آل او (ص) نموده است‏.[۲]

امام صادق (ع) می فرماید: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصارى فرمود: من با تو کارى دارم، چه وقت برایت آسان‏تر است که ترا تنها ببینم و از تو سؤال کنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهى، پس روزى با او در خلوت نشست و به او فرمود: در باره لوحى که آن را در دست مادرم فاطمه (ع) دختر رسول خدا (ص) دیده‏اى و آنچه مادرم به تو فرمود که در آن لوح نوشته بود، به من خبر ده.

جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که من در زمان حیات رسول خدا (ص) خدمت مادرت فاطمه (ع) رفتم و او را به ولادت حسین (ع) تبریک گفتم، در دستش لوح سبزى دیدم که گمان کردم از زمرد است و مکتوبى سفید در آن دیدم که چون رنگ خورشید (درخشان) بود.

به او عرض کردم: دختر پیغمبر! پدر و مادرم قربانت، این لوح چیست؟ فرمود: لوحى است که خدا آن را به رسولش (ص) اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصیاء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرموده.

جابر می گوید: سپس مادرت فاطمه (ع) آن را به من داد. من آن را خواندم و رونویسى کردم پدرم به او گفت: اى جابر! آن را بر من عرضه می دارى؟ عرض کرد: آرى. آن گاه پدرم همراه جابر به منزل او رفت، جابر ورق صحیفه‏اى بیرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته‏ات نگاه کن تا من برایت بخوانم، جابر در نسخه خود نگریست و پدرم قرائت کرد، حتى حرفى با حرفى اختلاف نداشت.

آن گاه جابر گفت: خدا را گواه می گیرم که این گونه در آن لوح نوشته دیدم:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این نامه از جانب خداوند عزیز حکیم است براى محمد پیغمبر او، و نور و سفیر و دربان (واسطه میان خالق و مخلوق) و دلیل او، که روح الامین (جبرئیل) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود.

اى محمد أسماء مرا  بزرگ شمار و شکر گزار نعمت های من باش و الطاف مرا انکار مدار.

همانا منم خدائى که جز من شایان پرستشى نیست، منم شکننده جباران و دولت رساننده به مظلومان و جزا دهنده روز رستاخیز، همانا منم خدائى که جز من شایان پرستشى نیست، هر که جز فضل مرا امیدوار باشد (به اینکه خود را مستحق ثواب من داند) و از غیر عدالت من بترسد، (به اینکه کیفر مرا ستم انگارد) او را عذابى کنم که هیچ یک از جهانیان را نکرده باشم، پس تنها مرا پرستش کن و تنها بر من توکل نما.

من هیچ پیغمبرى را مبعوث نساختم که دورانش کامل شود و مدتش تمام گردد، جز این که براى او وصى و جانشینى مقرر کردم. و من ترا بر پیغمبران برترى دادم و وصى ترا بر اوصیاء دیگر، و ترا به دو شیر زاده و دو نوه‏ات حسن و حسین گرامى داشتم، و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش کانون علم خود قرار دادم و حسین را خزانه دار وحى خود ساختم و او را به شهادت گرامى داشتم و پایان کارش را به سعادت رسانیدم، او برترین شهداست و مقامش از همه آنها عالی تر است. کلمه تامه (معارف و حجج) خود را همراه او و حجت رساى خود (براهین قطعى امامت) را نزد او قرار دادم، به سبب عترت او پاداش و کیفر دهم. نخستین آنها سرور عابدان و زینت اولیاء گذشته من است.

و پسر او که مانند جد محمود (پسندیده) خود محمد است، او شکافنده علم من و کانون حکمت من است.

و عاقبت کار پسرش على را که دوست و یاور من و گواه در میان مخلوق من و امین وحى من است به سعادت رسانم… .[۳]



[۱]. نیشابورى، فتال،‏ روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ترجمه، مهدوى دامغانى‏، ص ۳۳۴، نشر نى.

[۲]. محرمى، غلام حسن، جلوه‏هاى اعجاز معصومین(ع)، ص‏۲۲۶، دفتر انتشارات اسلامى‏.

[۳]. کلینى،‏ ‏اصول کافى، ترجمه مصطفوى، ج ‏۲، ص ۴۷۴-۴۷۱، اسلامیه،‏ چاپ دوم، تهران‏، ۱۳۶۲ ش‏.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 2 = 11