دایره المعارف اسلام پدیا » اقسام عقل
منوی اصلی

اقسام عقل

تاریخ: ۰۴ دی ۱۳۹۰ در باب: عقل 2

عقل دارای اقسام مختلف است که به طور خلاصه به آنها اشاره می شود:

۱٫ عقل نظری؛ ‌به عقلی گفته می شود که انسان به وسیله آن، بودها و نبودها و ‌هست ها و نیست‌هایی را که مربوط به طبیعیات، ‌ریاضیات، منطق و الاهیات و به طور کلی حکمت نظری هستند،‌ درک می‌کند.

۲٫ عقل عملی همان قوه ای است که کنش و رفتار آدمی را کنترل می کند،[۱] و کارش درک باید ها و نباید ها است و در واقع عقل عملی مبنای علوم زندگی است و مورد قضاوت در عقل عملی این است که این کار را بکنم یا نکنم.[۲] همچنین عقل عملی؛ در جایی است که ایمان، ‌تصمیم،‌ عزم و اراده مطرح باشد؛‌ یعنی جایی که عمل شروع می‌شود. عقل عملى به تعبیر امام صادق (ع) مرکز عبودیت انسان و سرمایه تحصیل بهشت از خداى سبحان است؛ “العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان”.[۳]

۳٫ عقل متعارف؛ یعنی عقلی که همه تلاش و کوشش آن برای حفظ حیات ظاهر است. ‌عموم مردم چنین نیروی مدرک و فعالی را عقل می‌نامند.[۴] به عبارت دیگر، عقل متعارف، کارش درک و شناخت واقعیت‌ها و قضاوت در باره آنهاست.[۵]

گاهی در برخی از کلمات عرفا، عقل دو گونه دانسته شده است: عقل جزئى و عقل کلى. عقل جزئى با سود و زیان دنیایى و عالم طبیعت سر و کار دارد و مشوب به وهم، شک و شهوت است. این عقل را “عقل حساب گر” نیز نامیده اند. در حالی که عقل کلى، از شک و وهم و شهوت و… در امان است و به دنبال آخرت و درک عالم غیب است و عقل کلى که فوق این عقل جزئى است، مایه‏ سعادت و راهنماى انسان به سوى ابدیت است.

عقل به لحاظی دیگر؛ به متعارف و قدسی تقسیم می شود: عقل متعارف؛ همان است که همگان از آن بهره می برند، حتی آنانی که اهل ایمان هستند؛[۶] اما عقل قدسی همان منبع معرفتی شهودی است که محل جوشش برخی از معارف می شود.

توضیح این که، همه ما عقل و دلی داریم که با نفس آدمی متحد هستند و وقتی دل، پاک باشد عقل نیز نورانی می شود؛ برای پاکی دل احتیاج به عقل داریم؛ یعنی ما باید بدانیم چه چیز را لازم است انجام دهیم و چه چیز را نباید انجام دهیم و وقتی قلب انسان پاک شد و به نورانیت رسید، به عقل قدسی یا همان عقل برین و عقل حقیقی می رسد.[۷]



[۱]. جوادی آملی ، عبدالله، رحیق مختوم، ج ۱، بخش اول، ص ۱۵۳ (نیاز به تکمیل دارد).

[۲]. شهید مطهری، ده گفتار، ص ۳۰ و ۳۱ (نیاز به تکمیل دارد).

[۳]. کلینی، اصول کافی، ج ۱، ‌ص ۱۱، حدیث ۳ (نیاز به تکمیل دارد).

[۴]. جوادی آملی، عبدالله، ‌فطرت در قرآن، ج ۱۲، ص ۲۹ و ۳۰ و ۳۹۷٫

[۵]. شهید مطهری، ده گفتار، ص ۳۰ و ۳۱٫

[۶]. نک، سؤال شماره ۲۲۷ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۶۶).

[۷]. با استفاده از سایت انجمن علمی دانشجویان فلسفه و حکمت دانشگاه قم.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 2 = 5