دایره المعارف اسلام پدیا » اسلام و عقلانیت
منوی اصلی

اسلام و عقلانیت

تاریخ: ۰۴ دی ۱۳۹۰ در باب: عقل 2

گاهی به نظر می رسد برخی از احکام و دستورات دین اسلام با استدلال‏هاى عقلى ما تضاد یا تناقض داشته یا دارند و ما براى یافتن پاسخ و راه انطباق، تلاش می کنیم، ولی به پاسخ نمی رسیم.

برای بر طرف شدن مشکل باید گفت: هیچ گونه تضادی میان اسلام و عقلانیت روا نیست. البته گاهی جاى دادن امرى خارج از قلمرو دین، در حیطه دین، یا برخوردار نبودن استدلال عقلانى از شرایط و مقدمات درست و یا گزینش معنایى خاص از عقل، ما را به سمت این ناسازگارى رهنمون مى‏کند؛ از این رو دین و عقلانیت، یا شرعیت و حکمت، که غرض و واضع و روش آنها یکى است، با هم هیچ گونه اختلافی ندارند.

دین حقیقى مردم را فرا مى‏خواند تا از روى دلیل عقلى به عالم ماوراى طبیعت، یقین و علم پیدا کنند و نیز عقل و نقل، در طول هم جاى دارند، عقل حجت درونى انسان‏ها است که آنها را در مسیر کمال راهبرى مى‏کند و  شریعت حجت بیرونى براى نجات انسان‏ها از گرداب آلودگى‏ها و سوق دادن آنها به سوى کمال و سعادت انسانى است؛ آن گونه که امام کاظم (ع) مى‏فرماید: خداوند براى مردم دو حجّت قرار داده است: حجت ظاهرى و حجت باطنى، اما حجت ظاهرى، فرستادگان الاهى و پیامبران و امامان (ع) هستند و حجّت باطنى، عقل‏ها هستند.[۱]

بر این اساس ممکن نیست حجت ظاهر و باطن با یک دیگر تعارض داشته باشند. حجّت به معناى دلیل و راهنما است و راهنما کسى را می گویند که به طریق و مقصد و منتهاى آن آشنا است. طبق روایت امام کاظم (ع) براى رسیدن به خداى واحد، دو راهنما وجود دارد: راهنمایى از بیرون و راهنمایى از درون، البته باید توجه داشت که این دو حجت ظاهر و باطن، دو طریق مستقل و بى نیاز از هم نیستند، وقتى انسان به هدف مى‏رسد که نهایت همسویى و هماهنگى میان این دو راهنما برقرار باشد.

حجت ظاهر (انبیا و امامان) با عقلانیت بی گانه نیست؛ زیرا همواره واسطه‏ فیض (معصوم)، عقل کامل است و واژه‏ بصیرت در آیه‏ صد و هشت سوره‏ یوسف به خوبى روشن گر این مطلب است. به فرموده رسول مکرم اسلام (ص): کسى که عقل ندارد، دین ندارد.[۲] حجّت باطن نیز از شریعت و دین بى نیاز نیست؛ زیرا به فرموده امام حسین (ع): کمال عقل در پیروى از حق است[۳] و به فرموده قرآن کریم: خداوند حق است[۴] و حقیقت از ناحیه او است؛[۵] پس در پیروى از حق، عقل به کمال مى‏رسد.

از جمله دستورات پروردگار، تبعیّت از حجت ظاهر است. قرآن کریم مى‏فرماید:” از خدا و  پیامبرش (ص) و اوصیاى پیامبر (ع) اطاعت کنید”.[۶]

نتیجه این که با تبیین هماهنگى و همسویى عقل و دین و بطلان فرض تضاد و تناقض میان اسلام و استدلال‏هاى عقلى، به خاطر یگانگى غرض و واضع و روش آنها، در صورت عدم تطبیق اصلى از اصول عقلى با حقایق دینى، یا مقدمات و ضوابط منطقى، برهان و استدلال عقلى مراعات نشده است و یا برداشت ما از گزاره دینى ناروا بوده است.

در پایان تذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد:

الف. چون برهان عقلى حجت خدا است، هر کس با سرمایه‏هاى عقلى به سراغ متون رود علوم مقدس متراکم، هم از متن نقلى و هم از برهان عقلى نصیب و بهره وی مى‏شود.

آرى اگر کسى با استقراى ناقص یا تمثیل منطقى یا انحاى مغالطه به سراغ فهم متون مقدس رود، غبار بشریت چون هاله‏اى بر گرد محتواى مقدس دینى مى‏نشیند و آن را غبار آلود مى‏کند.

ب. اگر کسى بگوید: آیا از همه مسائل کلى و جزئى دین مى‏توان دفاع عقلانى کرد یا نه؟

پاسخش این است که، عقل براى شناخت دین لازم است، ولى کافى نیست. از این رو از جزئیات دین نمى‏توان با عقل حمایت کرد؛ زیرا جزئیات در حیطه‏ برهان عقلى قرار نمى‏گیرند، چه جزئیات طبیعت باشند و چه جزئیات شریعت؛ به بیان دیگر، جزئیات اعم از علمى، عینى، حقیقى و اعتبارى در دسترس برهان عقلى نیستند و چیزى که در دسترس عقل نباشد تعلیل و توجیه عقلانى ندارد، اما در کلیّات و خطوط کلى طبیعت و شریعت، تعلیل عقلانى راه مى‏یابد.

توضیح آن که عقل چون خود را در بسیارى از امور عاجز مى‏داند، به وحى نیازمند است. منطق عقل این است که من مى‏فهمم که خیلى از چیزها را نمى‏فهمم و به وحى احتیاج دارم.

بر اساس برهان نبوت عام، عقل مى‏گوید: من داراى هدف ابدى‏ام و مى‏دانم براى نیل به آن هدف عام، راهى هست و این راه طولانى است و پیمودن این راه بدون راهبر ممکن نیست و راهنماى غیبى همان پیامبر (ص) است و باید به سخنان راهبر در کلیات و جزئیات گوش فرا داد و به آن عمل کرد؛ از این رو نمى‏پرسد که چرا نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است، یا چرا نماز مغرب را باید با صداى بلند و نماز ظهر را با صداى آهسته خواند، یا چرا فلان ماهى حلال است و فلان ماهى حرام و چون بسیارى از جزئیات را عقل نمى‏فهمد، مى‏گوید: من به پیامبر نیازمندم؛ از این رو عقل مدعى دخالت در جزئیات نیست و اگر چنین ادعاى ناروایى بر او تحمیل شود، نمى‏توان آن را ثابت کرد و به مقصد رساند.[۷]

براى آگاهى بیشتر مراجعه شود به:

الف- طباطبایى، سید محمد حسین، على و فلسفه الاهى، تفکر در قرآن.

ب- جوادى آملى، عبداللَّه، حکمت نظرى و عملى در نهج البلاغه، شریعت در آینه معرفت، ص ۱۹۹ – ۲۲۴٫

ج- جوادى آملى، عبداللَّه – هادوى تهرانى، مهدى، باورها و پرسشها، ص ۵۱ – ۵۸٫

د- هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۲۸۰ – ۲۸۴٫

ه- نشریه پرسمان، پیش شماره دوازدهم، مرداد ۱۳۸۱، رضانیا، حمید رضا، مقالۀ اسلام و عقل، همسویى یا تضاد.



[۱]. ر.ک. منتخب میزان الحکمه، رى شهرى، محمد، ص ۳۵۸، ح ش۴۳۸۷٫

[۲]. همان، ص ۳۵۷، ح ۴۳۶۳٫

[۳]. همان، ص ۳۵۹، ح ۴۴۰۷٫

[۴]. لقمان، ۳۰٫

[۵]. آل عمران، ۶۰٫

[۶]. نساء، ۵۹٫

[۷]. جوادى آملى، عبداللَّه، دین‏شناسى (سلسله بحث‏هاى فلسفه دین)، ص ۱۲۷ – ۱۷۴٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


1 + 5 =