دایره المعارف اسلام پدیا » اسلام آوردن سلمان فارسی
منوی اصلی

اسلام آوردن سلمان فارسی

تاریخ: ۰۳ دی ۱۳۹۰ در باب: سلمان فارسی

سلمان فارسی اسلام آوردن خود را این گونه روایت می کند: خداوند محمد را در مکه مبعوث گردانید و من چیزى از او نشنیده بودم. یک بار که بر سر خرما بُنى بودم، پسر عموى سرور من آمد. و گفت: «خدا این قبیله بنى قیله را بکشد که در قُبا بر گرد مردى جمع شده اند که مى گوید من پیامبرم». پس مرا لرزه و سرما فرا گرفت و از خرما بن فرود آمدم و به جستجو و پرسش از هر سوى پرداختم.

سرور من هیچ سخنى با من نگفت و گفت: به کار خویشتن بپرداز و چیزى را که سودى براى تو ندارد رها کن. چون شب فرا رسید اندکى خرما که داشتم برداشتم و نزد پیامبر رفتم. گفتم شنیده ام که تو مردى شایسته اى و دارای یاران غریب و نیازمند و فقیری و این چیزى است که براى صدقه نزد من بود و من شما را سزاوارتر از دیگران بدان یافتم. پس پیامبر گفت: «بخورید» و خود از خوردن سر باز زد. من با خود گفتم: اینک این یکى از نشانه های پیامبر بود که صدقه نمی خورد، و بازگشتم. چون فردا شد بازماندۀ خرماها را برداشتم و نزد او رفتم و گفتم: من دیدم که تو صدقه نمى خورى، این هدیه اى است از سوى من. پس حضرت فرمود: «بخورید» و خود نیز با ایشان خورد. روزى به نزد آن حضرت که در قبرستان بقیع به تشییع جنازه یکى از اصحاب خود رفته بود آمدم، من دو جامۀ خشن و زمخت بر تن داشتم و آن حضرت در میان اصحاب نشسته بود، پس من پیش رفته سلام کردم و به پشت سرش پیچیدم تا شاید مهر نبوت را در میان دو شانۀ آن حضرت ببینم، رسول خدا (ص) که متوجۀ رفتار من شده بود مقصود مرا دانست، و رداى خویش را پس زد و چشم من به مهر نبوت افتاد.

من خود را بر روى شانه هاى حضرت انداخته آن را مى بوسیدم و اشک می ریختم رسول خدا (ص) به من فرمود: بازگرد، من پیش روى او آمده در برابرش نشستم و سرگذشت خویش را تا به آخر براى او شرح دادم، رسول خدا به شگفت فرو رفت و از این که اصحابش این جریان را مى شنیدند خوشحال گشت. پس دانستم که این همان پیامبر است. پس به دست و پاى او افتادم و مى بوسیدم و گریه مى کردم. سپس به من فرمود: «اى سلمان فارسی  خود را از صاحب خویش باز خر» و من خود را از صاحب خویش در برار کاشت سیصد ساقۀ نخل و چهل اوقیه[۱] طلا باز خریدم. پس پیامبر مسلمانان را فرمود: برادرتان را یارى کنید. و ایشان در کار نخل ها مرا یارى کردند تا این که سیصد خرما بُن کوچک براى من حاصل آمد. پس پیامبر مرا گفت: اى سلمان فارسی  برو و براى این خرما بنان کوچک محل کاشتن حفر کن و مرا آگاهى ده و چنین کردم و به او خبر دادم. پس حضرت به دست خویش آنها را در آن گودال ها به زمین کرد و به خدا که تمام آنها گرفت و حتى یکى از آنها نیز خشک نگردید و از یکى از غزوه ها مالى براى پیامبر آورده بودند، به من بخشید و گفت: حق آزاد بودن خویش را بپرداز و من پرداختم و آزاد شدم.[۲]

پیامبر گرامی اسلام (ص) پس از آن که سلمان فارسی را از مرد یهودی خرید و آزادش ساخت، نام زیبای «سلمان فارسی» را بر او نهاد.[۳] واژه «سلمان فارسی» از سلامتی و تسلیم گرفته شده است. انتخاب این نام زیبا از سوی پیامبر (ص) نشانه پاکی و سلامت روح سلمان فارسی  است.



[۱]. معادل چهل درهم بوده که هر درهمى نیم مثقال و یک پنجم مثقال است و هر ده درهم هفت مثقال است و مثقال شرعى سه چهارم مثقال صیرفى است و بنابر این هر وقیه ۲۲ مثقال صیرفى است و چهل وقیه که در قرار داد سلمان فارسی  بوده جمعا ۸۸۰ مثقال طلاى صیرفى که برابر با ۱۱۰۰ دینار بوده است. زندگانی محمّد ص پیامبر اسلام ، ج ۱، ص ۱۴۵٫

[۲]. رک: مجلسی، بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۳۶۵-۳۶۲، الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق؛ مقدسى، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، شفیعى کدکنى، محمد رضا، ج ۲، ص ۸۰۲ و ۸۰۳؛ رک: ابن هشام، زندگانى محمد(ص) پیامبر اسلام، سید هاشم رسولى، ج ۱، ص ۱۳۹-۱۴۷٫

[۳]. ابن معصوم، السید علی، الدرجات الرفیعه، ص ۲۰۳٫ [نیازبه تکمیل کتاب نامه]




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 9 = 14