دایره المعارف اسلام پدیا » مفهوم ولايت فقيه
منوی اصلی

مفهوم ولایت فقیه

تاریخ: ۳۰ آذر ۱۳۹۰ در باب: ولایت فقیه

“ولایت” در مصطلحات فقهى در دو مورد به کار رفته است:

۱٫ مواردى که مولّى علیه قادر بر ادارۀ امور خود نیست، مانند میّت، سفیه، مجنون، صغیر. در این گونه موارد “ولایت” به معناى “قیمومت” و سرپرستى است. و ملاک آن ناتوانى مولَّى علیه در ادارۀ امور شخصى خود است به همین دلیل، از یک سو مولَّى علیه در آن منحصر به افراد ناتوان است که از آنها در فقه به “قاصر” تعبیر مى شود و از سوى دیگر، این ولایت تا زمانى وجود دارد که “مولى علیه” ناتوان است و با زوال ناتوانى او این ولایت پایان مى پذیرد. از این رو، اگر دیوانه عاقل شود یا صغیر به سنّ بلوغ برسد، ولایت به معناى قیمومت نسبت به او پایان مى یابد.

۲٫ مواردى که مولّى علیه قدرت بر ادارۀ امور خود دارد، در عین حال امورى وجود دارد که سرپرستى و ولایت شخصى دیگر را مى طلبد. ولایت در این جا به معناى ادارۀ امور جامعه مى باشد که همان ولایت سیاسى است و هر چند فقیه داراى ولایت به هر دو معناى آن است ولى مراد از ولایت فقیه در این بحث، همان اصطلاح دوم است؛ زیرا “فقیه” که بر جامعه ولایت دارد سرپرستى یکایک افراد آن جامعه، حتى سایر فقها و بلکه شخص خود را به عهده دارد، و این امر نه به دلیل قصور “جامعه به عنوان جامعه” مى باشد که برخى بر آن پامى فشارند تا ولایت فقیه را با ولایت بر میّت یا طفل صغیر مقایسه کنند،[۱] بلکه از آن رو است که هر جامعه اى براى ادارۀ امور خود نیازمند مدیرى مى باشد. امیرالمؤمنین على‏ (علیه السلام) مى فرماید: “و لا بد لکلّ قوم من أمیر برّ أو فاجر” (هر قوم و گروهى ناگزیر باید رهبر و رئیسى داشته باشد، چه نیکوکار و چه بدکار).[۲] این یک نیاز اجتماعى است. هر جا جمعى تشکیل مى شود، برخى از وظایف و شئون اجتماعى تحقّق پیدا مى کند که سامان یافتن آن ریاست و زعامتى را مى طلبد.

بنابراین، فقیه بر امت به عنوان مدیرى که مجموعۀ حرکت جامعه را به سوى آرمان‏هاى اسلامى سوق مى دهد، ولایت دارد و در واقع، “ولایت” تجلّى همان مدیریت دینى است.

منبع برای مطالعه بیشتر:

مهدى هادوى تهرانى، ولایت و دیانت، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۰٫


[۱] ر.ک: مهدى حائرى یزدى، حکمت و حکومت، ۱۷۷٫

[۲] صبحی صالح، نهج البلاغه ، خ۴۰، ص۸۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 3 = 11