دایره المعارف اسلام پدیا » معنای ولایت
منوی اصلی

معنای ولایت

تاریخ: ۳۰ آذر ۱۳۹۰ در باب: ولایت فقیه

 

واژۀ “ولایت” و “مولى” از مادۀ “ولى” گرفته شده و اهل لغت معانى گوناگونی را براى آن برشمرده‏اند: مالک، عبد، معتِق (آزاد کننده) معتَق (آزاد شده)، صاحب (همراه)، قریب (مانند پسر عمو)، جار (همسایه)، حلیف (هم پیمان)، ابن (پسر)، عمّ (عمو)، ربّ، ناصر، منعِم، نزیل (کسی که در جایى سکنى گزیند) شریک، ابن الاخت (پسر خواهر)، محبّ، تابع، صهر (داماد)، اولى بالتصرف (کسى که از جهاتى بر تصرف در امور شخصى دیگرى، از خود او شایسته ‏تر است).[۱]

در اصطلاح، مراد از “ولایت” تسلط و اشراف بر دخل و تصرف در امور سایر انسان‏ها، در ابعاد مختلف است، بدون این که حق اختیار و انتخاب و گزینش یا مالکیت از سایرین سلب شود.

“امامت” امام (ع) بر جامعۀ اسلامى تجلى و اعمال این ولایت بر امور اجتماعى و سیاسى جامعه و هدایت انسان‏ها به سوى جامعه‏اى اسلامى و پاسخ گویى به نیازهاى دینى و قضایى آنها است. اگر انسان‏ها به این ولایت گردن نهند و زعامت او را پذیرا شوند و از راه و روش و منش و سیرۀ او درس بگیرند، در دنیا و آخرت به سعادت و رفاه و آسایش مادى و معنوى دست مى‏یازند و اگر از امامت و زعامت او روى گردان شوند و به غیر او رو کنند، جز به زیان خود، پیشه‏اى نخواهند داشت. در حالى که چه سایرین بدانند یا ندانند، به او رو کنند یا نکنند، او را مرجع سیاسى، قضایى، دینى و اخلاقى خود بشناسند و به او مراجعه کنند یا نکنند، او شاهد و محیط بر همۀ انسان‏ها اعم از شیعه و غیر شیعه، مسلمان و غیر مسلمان است. از ظاهر و باطن همه آگاه و توان هرگونه تصرفى را در امور آنها دارد. به علاوه مى‏تواند در امور تکوینیه نیز دخل و تصرف نموده و مثلاً خشتى را بدل به طلا نماید یا عکس بر پرده را جان بخشد و یا امراض لاعلاج و گره‏هاى سخت را بگشاید و متوسلین خود را از بن بست‏ها برهاند، لکن از این توان، بیهوده و بدون حکمت و خلاف سیره عادى بهره نمی گیرد.

پس نباید “ولایت” مصطلح در زبان محققین شیعى را، مرادف با امامت گرفت، بلکه باید گفت: “ولایت” مهم ترین پیش نیاز “امامت”؛ یعنى یکى از شروط مهّمۀ آن است و تا ولىّ حضور و ظهور داشته باشد، کسى دیگرى نمى‏تواند “پیشواى” مسلمانان گردد و زمام امور دینى و دنیوى آنها را به دست گیرد و آنها را به دنبال اهداف و نیات خود بکشاند؛ زیرا این یک اصل عقلایى و بدیهى است که تا افضل و اکمل حضور دارد، نوبت به سایرین نمى‏رسد، مگر این که آن “ولىّ مطلق” این اجازه و رخصت را به او داده باشد، – مثل ولى فقیه در زمان غیبت امام دوازدهم (عج) -، و او تحت نظر آن ولىّ به ادارۀ امور مسلمانان در حیطۀ محدود اختیارات داده شده، بپردازد و پا را از آن فراتر ننهد؛ از این رو آن مقام “ولایت الاهى” که به ائمه معصومان ‏(ع) و پیامبر اکرم (ص) نسبت داده مى‏شود، همان مقام “خلیفه اللهى” است که هدف آفرینش انسان مى‏باشد و با همین مقام مسجود ملایکه واقع شده است و اگر این ولىّ نباشد زمین اهلش را در خود فرو مى‏برد.[۲]

اما آن ولایتى که به سایرین نسبت داده مى‏شود، صِرف حق تصرف در امور مولّى علیه، در حیطه‏اى است که از طرف شارع به آنها اجازه داده شده است، مثلاً ولایت پدر بر فرزندان قابل مقایسه با ولایت حاکم شرع بر امور اجتماعى و دینى مسلمانان نیست، زیرا سعۀ اختیارات این دو و شرایط ولایت این دو با هم متفاوت است.

به سخن دیگر ولایت خدا و رسول (ص) و امام (ع) بر سایرین ولایتى حقیقى و برخاسته از قابلیت‏ها و اقتضاءات ذاتى آنها است، لکن ولایت سایرین ولایتى “اعتبارى و قراردادى” و منوط به تشریع شارع است. چنانچه تحقق و فعلیت ولایت نبى (ص) و امام (ع) در جامعه، نیازمند رویکرد و اطاعت و تسلیم مردم در برابر تصرفات و اوامر و نواهى ایشان و مراجعه و رضایت مردم به قضاوت‏ها و حکم‏هاى ایشان است و إلاَّ آن ولایت الاهیه، در جامعه به ظهور نرسیده و إعمال نمى‏شود.

از نظر شیعه شناخت “ولىّ اللَّه” و گردن نهادن به اوامر و نواهى و قضاوت‏ها و احکام او بر همگان واجب است و هر کس از این امر سرباز زند، در واقع توحید و نبوت را نپذیرفته است و به عبارت دیگر: لازمۀ پذیرش وجود خدا و توحید و عدالت او، پذیرش نبوت و پذیرش این دو مستلزم پذیرش ولایت ولىّ مى‏باشد. این مطلب از آیات ۳ سورۀ مائده که ابلاغ و معرفى ولىّ را معادل ابلاغ رسالت و توحید قرار مى‏دهد و ۵۹ سورۀ نساء که اطاعت از اولوالامر را در طول اطاعت از خدا و رسول (ص) قرار مى‏هد و نیز حدیث ثقلین که “عترت” را قرین قرآن کریم مى‏نماید،[۳] به وضوح مستفاد است و به واسطۀ حدیث شریف نبوى (ص) “هر کس که بمیرد و امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است”.[۴] تأکید مى‏شود. لکن پذیرش ولایت سایرین مثمر نظم و امنیت در خانواده و جامعه، و تعالى دینى و فرهنگى و اقتصادى مى‏باشد و اگر براى اطاعت از شرع و کسب رضاى اله باشد، مأجور نیز خواهد بود. بلکه چنان که از بسیارى روایات مستفاد است، هیچ عمل و عبادتى، بدون پذیرش ولایت ولى اللَّه الاعظم مقبول درگاه احدیت واقع نمى‏شود. به عنوان نمونه امام رضا (ع) در حدیث معروف سلسله الذهب از اجدادشان به صورت حدیث قدسى فرمودند: خداوند فرمود: “کلمه لا إله إلاّ اللَّه دژ محکم من است، و هر که در آن داخل شود از عذاب من مصون خواهد ماند” و پس از اندکى تأکید نمودند: “با عمل به شرایط لا إله إلاّ اللَّه و من (پذیرش ولایت) یکى از آن شرایط هستم”.[۵]

حدیث دیگر: امام باقر (ع) مى‏فرمایند: “اسلام بر پنج پایه استوار است: نماز، روزه، حج  و ولایت، و هیچ یک از آن ارکان به پاى رکن رکین ولایت نمى‏رسد”[۶]. زیرا  “ولایت” در میان ارکان دین نقش کلیدى دارد و امام راهنماى دین است”.[۷]

تذکر این که، سیر انسان به سوى اللَّه و دست یابى به مقام خلافت الاهى، سیرى نامتناهى و داراى درجات متفاوت و عرض عریض است، لکن در هر زمان تنها یک نفر در اوج این قلّه واقع مى‏شود و همطرازى در بین معاصرانش نخواهد داشت و او است که بر سایرین – هرچند به درجۀ او نزدیک باشند – ولایت خواهد داشت؛ مثلاً در زمان رسول اکرم (ص) هیچ کس – حتى امام على و فاطمه (ع) – به پاى ایشان نمى‏رسیدند و همه – حتى این دو بزرگوار – تحت ولایت رسول اللَّه (ص) واقع ‏بودند. چنانچه در زمان امام على (ع) – پس از رحلت نبى اکرم (ص) – حسنین ‏(ع) تحت ولایت پدر واقع شدند و همچنین سایر امامان ‏(ع) در زمان حیات پدر یا جدشان و نیز در زمان امام حسن (ع)، امام حسین (ع) تحت ولایت و زماعت و امامت برادر بزرگوار خویش و مطیع ایشان بودند، تا آن جا که امام حسین (ع) پس از شهادت برادر نیز، عهدنامۀ ایشان با معاویه را تا زمانى که او زنده بود، محترم شمردند و از درگیرى مستقیم با او اجتناب کردند. در این زمان نیز تنها یک نفر بر فراز قلّۀ انسانیت مى‏درخشد و تنها او داراى ولایت کلیه الاهیه بر تمامى انسان‏ها مى‏باشد، چه دیگران متوجه او باشند یا نباشند و نظارتش را یقین بدارند یا خیر، این یکه علمدار میدان خلافت الاهى – به عقیدۀ شیعه اثنى عشرى – کسى جز حجه ابن الحسن العسکرى (ع) نمى‏باشد.

از سوى دیگر – چون این مسیر بى نهایت است و هدف آفرینش تمامى انسان‏ها طى این مسیر است، چنان که مى‏فرماید: “إنا للَّه و انّا إلیه راجعون”.[۸] -سایر انسان‏ها اگر بخواهند به درجات این مسیر بار یابند چاره‏اى جز این ندارند که ولایت ولى اللَّه الاعظم را پذیرا شوند و به او اقتدا کنند و پا جا پاى او بنهند تا به طور دقیق و سریع بتوانند این درجات را پشت سر نهاده و با گذراندن مراحل کمال انسانیت به کمال مقصود برسند.

آنان که با سوداى حکومت مسلمان شده بودند، تلاش کردند تا آیات و روایاتى را که دلالت بر نصب امام على (ع) بر امامت و ولایت بر مردم از جانب خدا و رسول (ص) داشت به نحوى توجیه و تأویل کنند که خلاف مراد آن ذات اقدس و رسول گرامش برداشت شود.

از این رو ولایت در آیۀ ولایت “انما ولیکم اللَّه…” [۹] و آیۀ اطاعت مطلقه “اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم”[۱۰] و حدیث معروف غدیر “من کنت مولاه فهذا على مولاه” را به معناى “دوست” یا “ناصر” پنداشته‏اند. در حالی که این معنا، با سیاق آیات (ادات حصر انما و همطراز بودن اطاعت خدا و رسول (ص) و ولى) و شأن نزول آیات و احادیث مفسره آنها و نیز با توقف حجاج در بیابان غدیر خم و اقرار گرفتن از مردم به توحید و رسالت و بیعت مسلمانان با امام على (ع) و عمومیت دوستى و نصرت بین همۀ مسلمانان ناسازگار است. چنانچه امام على (ع) و سایر ائمه ‏(ع) و بسیارى از شعرای صحابه در مورد ولایت امام على (ع) ، مکرر به این آیات و به روایت غدیر تمسک نموده و بر علیه خصم اقامه دعوى نموده‏اند.

بنابراین، گرچه این معانى محرفّه، با معانى لغوى ولىّ سازگار است، اما سیاق آیات و روایات و عقول منصف حقیقت جو از پذیرش آن امتناع دارد و این آیات و روایات را نصوصى محکم و غیر قابل خدشه، در مورد نصب و معرفى امام على (ع) به عنوان خلیفه و جانشین بلافصل رسول اللَّه (ص) مى‏داند.

تذکر این که امامت و ولایت سایر ائمه ‏(ع) نیز از راه احادیث نبوى (ص) و معرفى هر امام (ع) امام پس از خود را، و دارا بودن نشانه‏هاى ولایت (اعجاز و ولایت بر تصرف در تکوین و اطلاع بر نیات و بواطن افراد، علم و افرغیبى و عصمت، قابل تشخیص و شناسایى و اثبات و استدلال بر خصم مى‏باشد.

منابع و مآخذ:

۱٫ جمعى از نویسندگان، معارف اسلامى، ج ۱ و ۲، بحث امامت.

۲٫ جوادى آملى، عبداللَّه، عید ولایت، ص ۶۱ – ۷۰٫

۳٫ جوادى آملى، عبداللَّه، ولایت در قرآن.

۴٫ جوادى آملى، عبداللَّه، ولایت علوى، ص ۲۸ – ۵۵، ۱۱۷ .

۵٫ حلبى، تقى الدین ابوالصلاح، ص ۱۲۷ – ۱۳۳٫

۶٫ سعیدى مهر، محمد، کلام اسلامى، ج ۲، ص ۱۳۰ – ۲۰۰٫

۷٫ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص۴۳ – ۹۵، ۱۶۱ – ۱۶۹٫

۸٫ مطهرى، مرتضى، انسان کامل.

۹٫ هادوى تهرانى، مهدى، ولایت و دیانت، ص ۶۴ – ۶۶٫


[۱] فیروزآبادى، القاموس المحیط، مادۀ ولی ؛ سعیدى مهر، محمد، کلام اسلامى، ج ۲، ص ۱۶۸٫نیازمند تکمیل کتابنامه

[۲] مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۴۶ – ۷۶٫ نیازمند تکمیل کتابنامه

[۳] همان.

[۴] همان.

[۵]  مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج ۳ ، ص  ۸، چاپ مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان، سال ۱۴۰۴ هـ ق.

[۶] همان، بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۳۳۳ – ۳۲۹٫

[۷] جوادى آملى، عبداللَّه، عید ولایت، ص ۶۲ – ۶۴٫ نیازمند تکمیل کتابنامه

[۸] بقره، ۱۵۶؛ انشقاق، ۶٫

[۹] مائده، ۵۵٫

[۱۰] نساء،۵۹٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 7