دایره المعارف اسلام پدیا » فرهنگ
منوی اصلی

فرهنگ

تاریخ: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ در باب: اجتماعی
  1. مفهوم شناسی فرهنگ
  2. تاریخ فرهنگ
  3. جایگاه و اهمیت فرهنگ در ادیان ابراهیمی
  4. جایگاه و اهمیت فرهنگ از دیدگاه اسلام
  5. جایگاه و اهمیت فرهنگ در قرآن
  6. جایگاه و اهمیت فرهنگ در روایات
  7. جایگاه و اهمیت فرهنگ در متون اسلامی
  8. جایگاه و اهمیت فرهنگ از دیدگاه غیر اسلام
  9. اجزای فرهنگ
  10. نظام شناخت ها و باورها
  11. نظام ارزش ها و گرایش ها
  12. نظام رفتارها و کردارها
  13. هنر و صنعت
  14. انواع فرهنگ‏
  15. فرهنگ رسوبی
  16. فرهنگ تابع و بی رنگ
  17. فرهنگ خود هدفی و پیرو
  18. فرهنگ پویا، هدفدار و پیشرو
  19. دین و فرهنگ
  20. رابطه دین و فرهنگ
  21. نقش دین در فرهنگ سازی
  22. فرهنگ اسلامی
  23. ماهیت فرهنگ اسلامی
  24. همخوانی فرهنگ اسلامی با فرهنگ های قومی
  25. اسلام و تفاوت های نژادی (آمیزش فرهنگ ها)
  26. قومیت گرایی و فرهنگ از دیدگاه اسلام
  27. تهاجم فرهنگی
  28. تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی
  29. اقسام تهاجم فرهنگی
  30. ترویج فساد و بی بند و باری
  31. مدگرایی
  32. تهاجم از طریق رسانه و مطبوعات
  33. توهین به مقدسات اسلامی
  34. اهداف دشمن از توهین به مقدسات اسلامی
  35. راه های مقابله با اهانت به مقدسات
  36. استحالۀ فرهنگی
  37. لیبرالیسم فرهنگی

مفهوم شناسی فرهنگ

“فرهنگ” واژه‏اى فارسى و مرکب از دو جزو “فر” و “هنگ” است. “فر” به معناى شکوه و عظمت و اگر به عنوان پیشوند به کار رود به معناى جلو، بالا، پیش و بیرون است.

“هنگ” از ریشۀ اوستایى سنگ به معناى کشیدن، سنگینى و وقار است. واژه مرکب “فرهنگ” به معناى بیرون کشیدن، بالا کشیدن و برکشیدن است.

اصطلاح فرهنگ داراى معانى و مفاهیم متنوع است و در سیر تاریخى خود، معانى مختلفى را به خود گرفته است از جمله: ادب، تربیت، دانش، معرفت، مجموعۀ آداب و رسوم و آثار علمى و ادبى یک ملّت، کتاب لغت، نیکویى، پرورش بزرگى، فضیلت، شکوه‏مندى، هنر، حکمت، شاخ درختى که زیر زمین خوابانند و بر آن خاک ریزند، و نیز تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش، مکتب و ایدئولوژى.[۱]

به دیگر سخن، فرهنگ، از جمله کلی ترین و فراگیرترین مفهوم ها در علوم اجتماعی بوده که تعریف های متعددی از آن ارائه شده است.

در لغت به معنای ادب، دانش، علم، معرفت است.[۲]

در اصطلاح علوم اجتماعی گفته شده است: فرهنگ یعنی علم و ادب، آداب و سنن، امور متداوله در میان هر قوم و ملت – اعم از علوم، رسوم، آداب و سنن – که آحاد مردم آن قوم به دریافت و عمل به آنها پایبند بودند.[۳]و یا فرهنگ عبارت است از مجموعه علوم، دانش ها، هنرها، افکار و عقاید، اخلاقیات، مقررات و قوانین، آداب و رسوم.[۴]

دو انسان شناس امریکایى به نام‏هاى “کروبر” و “کلاکن” ۱۶۴ تعریف از فرهنگ را گرد آورده و در کتاب خود به نام “فرهنگ بازبینى سنجش گرانۀ مفهوم و تعریف‏ها” (۱۹۵۲) گنجانیده‏اند.

فرهنگ ….. کمیت در هم تافته‏اى است شامل دانش، دین، هنر قانون و اخلاقیات آداب و رسوم و هرگونه توانایى و عاداتى که آدمى چون عضو (member) از جامعه به دست مى‏آورد.[۵]

استاد محمد تقى جعفرى در کتاب “فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو” پس از بررسى تعریف‏هاى فرهنگ از دیدگاه ۲۴ کتاب لغت و دایره المعارف مشهور در بین اقوام و زبان‏هاى مهّم جهان مى‏نویسد:

“تحقیق در تعریف فرهنگ از دیدگاه مشهورترین دایرهالمعارف‏ها و بعضى منابع جامعه‏شناسى، بیشتر براى اثبات این حقیقت است که نشان دهیم وجود تکامل انسانى در معناى حقیقى “فرهنگ” در میان جوامع به عنوان کیفیّت یا شیوۀ بایسته و شایستۀ حیات بشرى، تضمین شده است و اگر عده‏اى از خودخواهان، سودگران یا پوچ گرایان بخواهند فرهنگ را تا حدّ یک بهشت پدیده‏هاى مبتذل تنزل دهند و نام آن را فرهنگ بگذارند، مبتنى بر حقیقت نبوده و ریشه‏اى ضد انسانى دارد، امّا آنچه موجب بروز تعاریف متعدده شده است تنوع دیدگاه‏هاى محققّان و صاحب نظران در تفسیر مفهوم فرهنگ با امعان نظر در اصل تکاملى آن بوده است”.

ایشان نمونه‏هایى را در زبان فارسى، براى تعریف لغوى “فرهنگ” ذکر نموده و سپس از زبان فرانسه هم مثالى را آورده، آن گاه فرهنگ را چنین تعریف مى‏کند:

“فرهنگ عبارت است از کیفیّت یا شیوۀ بایسته و شایسته براى آن دسته از فعالیت‏هاى حیات مادّى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقل سلیم و احساسات تصعید شدۀ آنان در “حیات معقول” تکاملى باشد”.[۶]

گروهى از جامعه‏شناسان عقیده دارند “فرهنگ” تفکّر جمعى جامعه است که در پدیده‏ها و رفتارهاى اجتماعى تجلى مى‏یابد و تمامى امور اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، نظامى، مادى و معنوى را متأثر مى‏سازد.[۷]

تاریخ فرهنگ

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ در ادیان ابراهیمی

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ از دیدگاه اسلام

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ در قرآن

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ در روایات

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ در متون اسلامی

( در حال تکمیل است )

جایگاه و اهمیت فرهنگ از دیدگاه غیر اسلام

( در حال تکمیل است )

اجزای فرهنگ

“فرهنگ” نیز داراى سه نظام وابسته به یک دیگر است که از آن‏ها به اجزاى متشکلۀ فرهنگ (The components of culture) یاد مى‏شود.

۱٫ نظام شناخت‏ها و باورها:

این نظام به مثابۀ شالوده‏اى براى فعالیت‏هاى بشر در زمینه تفکر و اندیشه است و از تصورات، باورها، آموزه‏ها و شیوه‏هاى استدلالى در زمینۀ تفسیر جهان هستى انسان، چگونگى رابطه انسان با محیط و پیرامون خود و هدف از زندگى بشر تشکیل یافته است.

۲٫ نظام ارزش‏ها و گرایش‏ها:

این نظام بیان گر ارزش‏ها و اعتقاد به آنها است، در این ساحت میان مطلوب و نامطلوب، خوب و بد، پسند و ناپسند، روا و ناروا در قالب گزاره‏هاى ارزشى، اخلاقى و حقوقى به معناى عام آن مرزبندى مى‏شود.

۳٫ نظام رفتارها و کردارها:

این نظام متشکل از تمامى آموخته‏هایى است که هم آهنگ سازى رفتار آدمى با افعال دیگران را براى انسان‏ها ممکن مى‏سازد. در این قلمرو آموزه‏هاى دو نظام اول به مرحلۀ ظهور و بروز مى‏نشیند؛ بدین بیان که با توجه به نوع بینش، گرایش آدمى، رفتار، آداب فردى و اجتماعى پى ریخته مى‏شود. در واقع در این ساحت با توجه به نوع گزینش نظام شناخت‏ها و باورها و نظام ارزش‏ها و گرایش‏ها، آموزه‏هاى عملى و فنون رفتارى ترسیم مى‏گردد.[۸]

نظام شناخت ها و باورها

( در حال تکمیل است )

نظام ارزش ها و گرایش ها

( در حال تکمیل است )

نظام رفتارها و کردارها

( در حال تکمیل است )

هنر و صنعت

( در حال تکمیل است )

انواع فرهنگ‏

در مقولۀ فرهنگ و سخن از انواع آن دیدگاه های متنوع و نظرات گوناگونی مطرح شده است که شاید جمع میان آنها به راحتی امکان پذیر نباشد، اما در یک نگاه کلی  فرهنگ‏ها را به چهار نوع عمده مى‏توان تقسیم کرد، که خلاصه آنها به شرح زیر باشد؛

۱٫عبارت است از رنگ آمیزى و توضیح شئون زندگى با تعدادى از قوانین و سنت‏هاى ثابت نژادى و روانى خاص و محیط جغرافیایى و رگه‏هاى ثابت تاریخى که در برابر هرگونه تحولات، مقاومت مى‏ورزند و همۀ دگرگونى‏ها را یا به سود خود تغییر مى‏دهند و یا آنها را حذف مى‏کنند.[۹]

۲٫ فرهنگ تابع و بى رنگ:

عبارت است از آن رنگ‏آمیزى‏ها و توجیه‏هایى که به هیچ ریشۀ اساسى و روانى و اصول ثابت تکیه ندارد، پیوسته در معرض تحولات قرار مى‏گیرد. شایان ذکر است که این گونه فرهنگ‏ها در جوامعى که داراى تاریخ هستند به ندرت یافت مى‏شود.

 

۳٫ فرهنگ خود هدفى و پیرو:

در فرهنگ پیرو، نمودها و فعالیت‏هایى که توجیه و تفسیر کنندۀ واقعیّات فرهنگى است، مطلوب بالذّات بوده و اشباع آرمان‏هاى فرهنگى را به عهده مى‏گیرند، این خود هدفى ویژه و فرهنگ علمى، تکنولوژى، و اقتصادى اکثر جوامع در سده‏هاى نوزدهم و بیستم بوده است. این خود هدفى، طبیعت اصل فرهنگ را که خلاقیّت و گسترش آرمان‏هاى زندگى در ابعاد “من” انسانى است، ضایع نموده است.

۴٫ فرهنگ پویا، هدفدار و پیشرو:

این گونه فرهنگ در محاصرۀ آن نمودها و فعالیت‏هایى که تحت تأثیر عوامل سیّال زندگى و شرایط زودگذر محیط و اجتماع قرار مى‏گیرد، نمى‏افتد؛ زیرا عامل محرّک این فرهنگ، واقعیّات مستمر طبیعت و ابعاد اصیل انسانى است و هدف آن عبارت است از آرمان‏هاى نسبى که آدمى را در جاذبۀ هدف اعلاى حیات به تکاپو در مى‏آورد؛ با کمال اطمینان مى‏توان گفت: این همان فرهنگ انسانى است که هیچ تمدن انسانى اصیل در گذرگاه تاریخ بدون وجود زمینۀ چنین فرهنگى به وجود نیاید. این همان فرهنگى است که گریبان خود را از چنگال خودخواهان و خودکامگان تواند رهانید.[۱۰]

در این جا باید یادآورى نمود که در یک جامعه دینى، فرهنگ الاهی خاصى حاکم است. بدین معنا که این باور وجود دارد که معنویت، کمال مطلوب و نهایت زندگى انسان است و این کمال در پرتو مراقبت و تلاش و با دقّت در به کارگیرى و بهره‏ورى به اندازه از همۀ مواهب جسمى و روحى براى انسان حاصل مى‏شود. در این بینش، انسان رو به سوى خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمۀ همه خوبى‏ها و ارزش‏ها است، لیکن در جوامع سرمایه دارى و صنعتى و غربى، فرهنگ خاص به آن جوامع حاکم است.

فرهنگ رسوبی

(در حال تکمیل است )

فرهنگ تابع و بی رنگ

(در حال تکمیل است )

فرهنگ خود هدفی و پیرو

(در حال تکمیل است )

فرهنگ پویا، هدفدار و پیشرو

(در حال تکمیل است )

دین و فرهنگ

(در حال تکمیل است )

رابطه دین و فرهنگ

در این که، آیا میان دین و فرهنگ نسبت و رابطه ای وجود دارد، یا خیر و اگر رابطه ای وجود دارد آیا این دو با هم یکی هستند؟ یا دین جزو فرهنگ هر قوم و ملتی قرار می گیرد. یا دین خود فرهنگ ساز و فرهنگ آفرین است، با توجه به تعریف های مختلف و متفاوت از فرهنگ، محل بحث و اختلاف است.

برخی برآنند که بین واژۀ فرهنگ و دین نسبتی وجود ندارد؛ زیرا فرهنگ میراث اجتماعی است و جنبۀ ملی دارد که در اثر تکامل طبیعی، و تدریجی جامعه پدید می آید و شرایط طبیعی و اقلیمی در تفاوت فرهنگ ها تأثیر دارند. به عبارت روشن تر ، آنچه جامعه در شرایط طبیعی و جغرافیایی و شاید تاریخی می آفریند و به انسان ها واگذار می کند، فرهنگ نامیده می شود، اما دین یک میراث اجتماعی نیست و ادیان مخلوق آدمیان نیستند. به بیان متکلمان دین نهاد خداوندی است.[۱۱] با این فرض دین از فرهنگ جدا است، ولی سازگار است.

برخی از صاحب نظران معتقدند که سلب نسبت بین مفهوم دین و فرهنگ دشوار است؛ چرا که بسیاری از پیام های دین همان پیام های فرهنگی است. اگر در دین از اخلاق و اعتقاد بحث می شود، روح فرهنگ نیز چنین است و اگر آداب و رسوم جزو فرهنگ است، شریعت دینی نیز از آداب و رسوم سخن می راند.[۱۲]

البته فرهنگ ها با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی با هم تفاوت دارند و یکسان نیستند، برخی از فرهنگ ها مانند رسم زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت، بدعت ها و خرافات که در میان جوامع رایج می شود و با گذشت زمان تبدیل به فرهنگ آن جامعه می شود، طبیعی است که هیچ رابطه و نسبتی میان این گونه فرهنگ ها و دین وجود ندارد برخی از فرهنگ ها با جرح و تعدیل مورد پذیرش دین واقع می شود و در بسیاری از موارد، دین پایه گذار فرهنگ است.

در زمینۀ ظهور دین، تاریخ ادیان نشان می دهد که وقتی دین ظهور می کند که نظام سازمان یافته ای از دین قبلی به فساد کشیده شده، یا انحراف اخلاقی – اجتماعی در جامعه پدید آید. به هر حال وقتی دینی یا مکتبی ظهور می کند، معمولاً انقلابی یا تغییری عمده در ارزش ها و نظام جامعه به وجود می آورد که باعث می شود تا فرهنگ ها به خود تکان های شدیدی وارد کنند، بعضی از عناصر خود را فرو ریزند و عناصر جدید مطابق با ارزش های نوین جدید یا مکتب جدید را بپذیرد. دین و مکتب ها از این راه فرهنگ ساز می شوند.

البته این گونه نیست که هر دینی با خود فرهنگی می آورد، بلکه هر دینی ارزش هایی می آفریند و یا مطرح می کند. این ارزش ها، اولاً: در قالب های فرهنگی، فرهنگ قدیمی را که با این ارزش ها مطابقت ندارد، در هم می شکند؛ مانند ظهور اسلام و بر افتادن رسم زنده به گور کردن دختران. ثانیاً: قالب هایی را که از لحاظ محتوا خالی و ضد ارزش های جدید است، ولی می توان بر اساس ارزش های نوین در آن روح دمید؛ آن را از فساد بیرون کشید و وسیله ای قرار داد، برای ظهور همین ارزش ها، نمونۀ این قالب ها را در اسلام می توان از حج نام برد که شکل قدیمی آن شرک محض بود، ولی اسلام آن را از بین نبرد، بلکه همان آداب و رسوم را نگه داشت، اما بدان محتوا بخشید؛ بنابراین، اینها در نظام فرهنگ جدید تقویت می شود و باقی می ماند.

در واقع دین جدید فرهنگ جدید نمی آورد، بلکه ارزش های جدید مطرح می شود و جامعه بر اساس این ارزش ها فرهنگ نوین را می آفریند، بعد از ظهور فرهنگ جدید، بر اساس دین جدید حالا دیگر دین هم جزو فرهنگ آن جامعه محسوب می شود.

نکته ای که شایان توجه است، این است که ورود دین واحد در اقوام و ملت های مختلف باعث ظهور فرهنگ های مختلف بر اساس ارزش های یکسان می گردد. این تصور درستی نیست که گمان کنیم دین وارد هر سرزمینی شود، فرهنگ یکسانی را به وجود می آورد، بلکه دین ارزش های یکسانی را در اقالیم و سرزمین های مختلف حاکم می کند، ولی فرهنگ های مختلف به خاطر وجود فرهنگ های قدیمی متفاوت به وجود می آید؛ زیرا شکل گیری قالب ها بستگی به موقعیت جغرافیایی – معیشتی دارد.

به دیگر سخن، ادیان الاهی و آسمانى در ترویج فضایل، آرمان‏ها، آداب مثبت و خصلت‏هاى نیکو، نقش مؤثرى داشته‏اند. اسپنسر در این باره مى‏گوید: “بیان آداب و فضایل جوامع که پایه‏هاى تمدن آنهاست، ناشى از دین است”.[۱۳]

در دو قلمرو معرفت و اخلاق نباید نقش مهم دین را نادیده گرفت؛ زیرا با مطالعه عمیق در احوال انسان مدرن و آزمایشگاه دویست ساله غرب در برخورد با دین و سرانجام بحران‏ها و سرگردانى‏هایى که دامن گیر آن است، مفهوم دین و کارکرد آن در این دو قلمرو به خوبى روشن مى‏شود:

أ. معرفت دینى:

دین مجموعۀ تعالیم آسمانى و وحیانى است که منابع متعددى را براى کسب معرفت و ارضاى تمایلات و نیازهاى شناختى انسان به رسمیت مى‏شناسد. دین گرچه به حسّ و تجربه بها مى‏دهد و انسان را به تلاش تجربى تشویق مى‏کند، اما منابع معرفتى را به آن محدود نمى‏داند و علاوه بر آن، دو منبع وحى و عقل کلّى را نیز مورد تأکید قرار مى‏دهد.[۱۴]

ب. اخلاق دینى:

اخلاق دینى نتیجه منطقى و معقول معرفت دینى است. دین متولّى تعریف رابطۀ انسان با خدا است، و خداوند مبدأ و مقصد هستى است.

ج. دین باورى و تعادل روحى و روانى:

امروزه به عنوان یک اصل پذیرفته شده علمى، اعتقاد دینى و گرایش مذهبى، بالاترین عامل تأمین تعادل و آرامش روحى و روانى شناخته شده و در کشورهاى توسعه یافته نیز دین باورى را براى درمان سرگشتگى‏ها و بحران‏هاى روحى و روانى توصیه مى‏کنند.[۱۵]

با توجه به کارکرد نقش دین و نیز کالبد شکافى مفهوم “فرهنگ” مى‏توان گفت: این دو امر پیوسته به امر انسان پرداخته و در مسیر هدایت انسان‏ها به سوى کمال و رفع نیازمندى‏هاى او، راهکارهاى سودمندى را در قالب نظام هدفمند ارایه نموده که مى‏توان چنین ادعا کرد که ارکان دین در سه نظام جاى دارد: نظام اعتقادى، نظام ارزشى یا اخلاقى و نظام فقهى. از این رو، دین با ظهور خود، فرهنگ خاص خود و فرهنگ نوینى را به جامعۀ بشرى عرضه داشته و انسان‏ها را بدان فرا مى‏خواند، در حقیقت با پدید آمدن دین، تحوّل مفید و ثمربخشى در اندیشه و روح انسان به وجود مى‏آید. دین در این راستا طرز تفکر انسان‏ها را در جهت واقع بینى نو کرده، اخلاق و تربیت آن‏ها را بهبود بخشیده، سنت‏ها و نظام‏هاى کهنه و دست و پاگیر آنها را برانداخته و به جاى آن‏ها نظام‏هایى زنده، پویا جایگزین ساخته، ایده‏اى عالى به آنها الهام مى‏نماید. در پرتو چنین تحولى، زندگى اقتصادى بهبود یافته و استعدادهاى علمى و فلسفى، فنى و هنرى، ادبى و در یک کلام اندوخته‏هاى مادى و معنوى یعنى تمدن شکفته مى‏گردد. این واقعیت تنها دیدگاه ما نیست بلکه کاتولیک‏ها نیز در شوراى واتیکان بدان تصریح کرده‏اند: “دین فرهنگ را شکل داده و فرهنگ به مردم هویت بخشیده است و به بیان دیگر، نیاز انسان به کلام متعال الاهی خمیر مایۀ فرهنگ است”.[۱۶]

“فرهنگ” نیز داراى سه نظام وابسته به یک دیگر است که در جای خود بدان پرداخته ایم. (لینک شود به مقاله اجزای فرهنگ)

با توجه به معناى دین و فرهنگ و نظر به مبانى و اهداف آن دو و نیز عمل کرد و نقش دین و فرهنگ و وجه مشترکى که بین آن دو وجود دارد، به این نتیجه مى‏توان اعتراف نمود که: دین و فرهنگ همواره یک تعامل و رابطۀ تنگاتنگ و ناگسستنى دارند و همان گونه که دین در تمدن و فرهنگ انسان‏ها نقش مؤثرى را ایفا مى‏کند، فرهنگ نیز، در بهره‏مندى بایسته و شایسته از فعالیت‏هاى حیات مادى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقّل صحیح و احساسات عالى است، انسان را در حیات معقول کمک مى‏کند و عامل تکامل انسان مى‏گردد، و نیز دین و فرهنگ با ارایۀ نظام‏هاى سه گانۀ هدفمند خود مى‏توانند در صورت بکارگیرى آنها، عامل تحول گسترده‏اى در مسیر رشد و تکامل انسان باشند.[۱۷]

نقش دین در فرهنگ سازی

( در حال تکمیل است )

فرهنگ اسلامی

( در حال تکمیل است )

ماهیت فرهنگ اسلامی

( در حال تکمیل است )

همخوانی فرهنگ اسلامی با فرهنگ های قومی

( در حال تکمیل است )

اسلام و تفاوت های نژادی (آمیزش فرهنگ ها)

پیرامون آیه” إِنَّا جَعَلْناکُمْ خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر،[۱۸]” موضوع آمیزش فرهنگ ها و تلاش برای از بین بردن تفاوت های نژادی مطرح می شود. حال باید دید آیا آمیزش فرهنگ ها و از بین بردن تفاوت های نژادی مورد پذیرش اسلام و خواست الاهی است یا خیر؟

در این باره باید گفت: در میان اقوام جاهلى افتخار به انساب و قبائل رایج ترین افتخار موهوم بود، تا آن جا که هر قبیله‏اى خود را “قبیله برتر” و هر نژادى خود را “نژاد والاتر” مى‏شمرد.

گروه دیگرى مسئله مال و ثروت و داشتن کاخ و قصر و خدم و حشم و امثال این امور را نشانه ارزش مى‏دانند، و دائماً براى آن تلاش مى‏کنند، در حالى که جمع دیگرى مقامات بلند اجتماعى و سیاسى را معیار شخصیت مى‏شمارند. و به همین ترتیب هر گروهى در مسیرى گام برمى‏دارند و به ارزشى دل مى‏بندند و آن را معیار مى‏شمارند.

اما از آن جا که این ها امورى است متزلزل و برون ذاتى و مادى و زودگذر یک آئین آسمانى همچون اسلام هرگز نمى‏تواند با آن موافقت کند؛ لذا خط بطلان روى همه آنها کشیده، و ارزش واقعى انسان را در صفاتی؛ مانند تقوا و پرهیزکارى و تعهد و پاکى او مى‏شمارد، حتى براى موضوعات مهمى؛ مانند علم و دانش، اگر در مسیر ایمان و تقوا و ارزش هاى اخلاقى، قرار نگیرد اهمیت قائل نیست.

جالب این که در شأن نزول هایى که براى این آیه ذکر شده نکاتى دیده مى‏شود که از عمق این دستور اسلامى حکایت مى‏کند، از جمله این که: بعد از فتح مکه پیغمبر اکرم (ص) دستور داد اذان بگویند،”بلال” بر پشت بام کعبه رفت، و اذان گفت. عتاب بن اسید گفت شکر مى‏کنم خدا را که پدرم از دنیا رفت و چنین روزى را ندید! و حارث بن هشام نیز گفت: آیا رسول اللَّه (ص) غیر از این “کلاغ سیاه”! کسى را پیدا نکرد؟! آیه فوق نازل شد و معیار ارزش واقعى را بیان کرد.[۱۹]

در حدیثى مى‏خوانیم: روزى پیامبر (ص) در مکه براى مردم خطبه خواند و فرمود:

“اى مردم! خداوند از شما ننگ جاهلیت و تفاخر به پدران و نیاکان را زدود، مردم دو گروه بیش نیستند: نیکوکار و با تقوا و ارزشمند نزد خدا، و یا بدکار و شقاوتمند و پست در پیشگاه حق، همه مردم فرزند آدم هستند، و خداوند آدم را از خاک آفریده، چنان که مى‏گوید: اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم، و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا شناخته شوید، از همه گرامی تر نزد خداوند کسى است که از همه پرهیزگارتر باشد، خداوند دانا و آگاه است”.[۲۰]

در کتاب “آداب النفوس” طبرى آمده است که پیامبر (ص) در اثناء ایام تشریق (روزهاى ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ذى الحجه) در سرزمین “منى” در حالى که‏ بر شترى سوار بود رو به سوى مردم کرد و فرمود: “اى مردم بدانید! خداى شما یکى است و پدرتان یکى، نه عرب بر عجم برترى دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاه پوست بر گندمگون و نه گندمگون بر سیاه پوست مگر به تقوا، آیا من دستور الاهى را ابلاغ کردم؟ همه گفتند: آرى! فرمود: این سخن را حاضران به غائبان برسانند”!.[۲۱] و [۲۲]

با توجه به مطالب و شأن نزول هایی که بیان شد روشن می شود که از بین بردن تفاوت ها و تبعیض های نژادی و آمیزش فرهنگ ها در راستای آموزه های اسلامی است که در قرآن و روایات سخت به آن پرداخته است، بنابر این آیۀ شریفه هیچ منافاتی با این امور ندارد، همان طور که آخر آیۀ شریفه نیز گویای همین مطلب است. «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلیمٌ خَبیر».[۲۳]

اما این که دنیا اکنون به سمت یکی شدن و یا دهکده جهانی پیش می رود، و یا یک کشوری با وجود چندین زبان یکی را به عنوان زبان رسمی اعلام می کند، تمام این  ها بدان معنا نیست که تفاوت های بشری پایان یافته که با آیۀ ۱۳ سورۀ حجرات همخوانی ندارد، بلکه این تفاوت ها در قالب هایی دیگر نمود می یابد.

قومیت گرایی و فرهنگ از دیدگاه اسلام

( در حال تکمیل است )

تهاجم فرهنگی

( در حال تکمیل است )

تهاجم فرهنگی و تبادل فرهنگی

در تبلیغ و نشر فرهنگ مباحث و پرسش های متعددی مطرح شده است که هر فرهنگ و تمدنی باید تکلیف خود را با این گونه مباحث روشن کند. یکی از این مسائل را برخی این گونه طرح نموده اند: همان طور که می دانیم هر قوم و ملتی، فرهنگ و عقائد مخصوص به خود دارد و چون آن را براساس مبانی خود درست می داند با ابزارهای مختلف در راستای تبلیغ و فراگیری و در نهایت جهانی نمودن آن باورها تلاش می نماید (همان طور که ما به عنوان مسلمان همچنین هدفی را در نشر و تبلیغ اسلام داریم) بر این اساس این شبه پدیدی می آید که چرا این گونه اقدامات را از جانب سایر ملت ها از جمله یهود، آمریکا و … ، زشت و ناپسند می دانیم؟ و تعابیری نظیر تهاجم فرهنگی، شبیخون فرهنگی، جنگ نرم و … می گذاریم و از عناوینی؛ مثل تبادل فرهنگی یا گفت و گوی تمدّن ها و … استفاده نمی کنیم؟

در تبیین این مسئله باید بگوییم ارزش ها به دو بخش تقسیم می شوند:

۱٫ ارزش هایی که عمومی هستند و بین تمام اقوام و مذاهب هنجار محسوب شده و از اهمیت خاصی برخوردار هستند؛ مانند عدالت، انسانیت، آزادی و … .

۲٫ ارزش هایی که قومی و مذهبی هستند و چه بسا میان اقوامی ارزش و هنجار محسوب شود، امّا در میان قومی دیگر ضد ارزش و ناهنجار.

در تهاجم فرهنگی، استعمارگران برای اغفال و انحراف دیگران از هر دو نوع استفاده می نمایند، امّا کیفیت برخورد در آن دو به یک نحو نیست.

در بخش اول با توجه به این که این ارزش ها عقلی و فطری هستند و در بین همۀ مردم ارزشمند می باشند به طور مستقیم برای مبارزۀ با آن وارد عمل نمی شوند؛ از این رو تلاش خود را در تحریف آن قرار می دهند؛ مثلاً این گونه تلقین می نمایند که عدالت به معنای تساوی بوده و در بین مردم شما تساوی وجود ندارد یا این که آنچه در کشور شما اجرا می شود، عین بی عدالتی است و یا انسانیت اقتضا می کند که از همه دفاع کنید و لو این که مجرم و مفسد باشد و یا آزادی را به ولنگاری معنا می کنند که شامل هرج و مرج نیز می شود و … که در این صورت می بینیم از مفاهیم ارزشی در راستای ضد ارزش بهره برداری شده است.

امّا در بخش دوّم باید دانست که برای هر ملّت، قوم، گروه و مذهبی ارزش هایی تعریف شده که شاید در میان دیگران نه تنها ارزش محسوب نبوده، بلکه ضد ارزش و ناهنجار به شمار آید.[۲۴]

به عنوان نمونه، به دو مورد ذیل اشاره می کنیم:

الف. در بسیاری از کشورهای غربی، عریان بودن نسبی در مجامع عمومی برای زن و مرد امری عادی تلقّی می شود در حالی که همین کار در بین مسلمانان و برخی از دیگر ملل امری ناپسند و قبیح و ضد ارزش محسوب می شود.[۲۵]

ب. متأسفانه امروزه در بین برخی از کشورهای به اصطلاح متمدّن، اعمالی مانند هم جنس بازی قانون مند شده و برخی از رؤسای آن کشورها به عنوان دفاع از یک ارزش دمکراسی، وعدۀ حمایت از حقوق مرتکبان چنین رفتار شنیعی را می دهند، در حالی که این عمل در بین مسلمانان و بسیاری از ملل دیگر، ناهنجار، ضد ارزش و خلاف فلسفۀ آفرینش است.

ناگفته نماند برخی از کشورهای دشمن در برخی اوقات برای اغفال دیگران و به ویژه جوانان، از ابزارهایی چون ترویج مواد مخدر و داروهای روان گردان استفاده می کنند که خود نیز آن را ارزش نمی دانند.

بنا براین اگر تبادل فرهنگی، گفت و گوی تمدن ها و … به معنای ترویج اخلاق، کمال، معرفت، انسانیت و خلاصه ارزش هایی است که مورد پذیرش عقل و فطرت باشد، ما از آن استقبال خواهیم کرد، اما اگر به معنای هرج و مرج، ولنگاری، هرزگی، اعتیاد و …باشد، آن را تهاجم و شبیخون فرهنگی خواهیم دانست.

اقسام تهاجم فرهنگی

( در حال تکمیل است )

ترویج فساد و بی بند و باری

( در حال تکمیل است )

مدگرایی

( در حال تکمیل است )

تهاجم از طریق رسانه و مطبوعات

( در حال تکمیل است )

توهین به مقدسات اسلامی

( در حال تکمیل است )

اهداف دشمن از توهین به مقدسات اسلامی

برای مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن از راه توهین به مقدسات اسلامی در آغاز باید اهداف آنان را از این تهاجم شناسایی کرد تا بتوان دفاع مناسب را برنامه ریزی کرد. از اهداف مهم اهانت کنندگان می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱٫ ارائه تصویری نادرست از اسلام برای جلوگیری از گسترش آن در غرب:

رشد اسلام در غرب به طور چشم گیری رو به افزایش است. رسانه های غربی اعلام داشته اند که در چند دهه آینده مسلمانان در برخی از کشورهای غربی که اکنون جزو اقلیت های مذهبی هستند، به اکثریت تبدیل خواهند شد.برخی از سران غرب از خطر اسلام گرایی در غرب بیم ناک شده و برای جلوگیری از رشد اسلام گرایی به چاره اندیشی افتاده اند. به زعم خویش پنداشته اند که می توانند با بهره گیری از رسانه ها و غول های تبلیغاتی که در اختیار دارند با ارائه تصویری ناصواب از اسلام از جذابیت و در نتیجه از گسترش روز افزون اسلام در مغرب زمین بکاهند.

امّا «آنها مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش کنند ولى خدا جز این نمى‏خواهد که نور خود را کامل کند، هر چند کافران ناخشنود باشند!».[۲۶]

۲٫ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسلمانان:

کافران همواره شاهد بوده اند که هرگاه مسلمانان به همگرایی و اتحاد روی آورده اند نتوانسته اند آنها را مطیع خود سازند و از این رو شعار «تفرقه بینداز و حکومت کن را» سرلوحۀ کار خود قرار داده اند تا پیوسته مسلمانان را به خود مشغول کنند که ضعیف و عقب مانده گردند و هم نتوانند اسلام را به کشورهای غربی منتقل سازند غافل از این که این گونه اهانت های بی شرمانه باعث اتحاد هر چه بیشتر همه فرق اسلامی خواهد شد.

۳٫ارائۀ تصویری نادرست از اسلام برای خود مسلمانان:

دشمنان اسلام می کوشند با ارائه تصویری نادرست و غیر واقعی از اسلام برای خود مسلمانان، آنان را نسبت به دین خود بدبین کنند و از اسلام جدا سازند. از عدم آشنایی مسلمانان به دین خود سوء استفاده می کنند و با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی و به روز که در اختیار دارند اسلام را همان گونه که خود می خواهند به مسلمانان معرفی می کنند، البته همیشه دشمنان، اسلامی را معرفی می کنند که در تضاد با منافع آنها نباشد.

۴٫مبارزه با ادیان الاهی به عنوان مانعی بزرگ برای رسیدن به اهداف پلید خود:

اگر چه ایمان به همۀ انبیا (ع) همانند ایمان به نبی خاتم(ص) در دین اسلام لازم است، اما ویژگی نبی خاتم (ص) به عنوان آخرین پیامبر آن است که دارای دین کامل و جامع همۀ ادیان الاهی است، دینی که گرد و غبار گذر قرون بر روی آن ننشسته و مورد دستبرد، تغییر و تحریف قرار نگرفته است و نه تنها خود زنده است، بلکه احیاگر همۀ انبیا (ع) و ادیان گذشته است.[۲۷] مستکبران و زور گویان جهان دستورهای قرآن به ویژه آموزه های اجتماعی اسلام؛ مانند امر به معروف و نهی از منکر و برچیدن بساط ظلم و ستم و برقراری عدالت جهانی را مانعی بزرگ بر سر راه قلدری و زور گویی خود می بینند؛ از این رو در صدد هستند این دین را نیز از صحنه زندگانی بشر – دست کم حیات اجتماعی او – دور سازند و تبدیل به دینی بی روح کنند تا مزاحم فساد آنان نگردد.

راه های مقابله با اهانت به مقدسات

متأسفانه هر از چند گاهی شاهد تهاجم فرهنگی غرب در قالب توهین به مقدسات اسلامی هستیم. توهین به قرآن و اسلام و پیام آور آن، اهانت به دستورات اسلامی و بزرگان جهان اسلام از مصادیق و نمونه های بارز این توهین­ها  است. این اهانت ها با ابزارهای گوناگونی مانند کتاب، روزنامه و نشریات، فیلم، سخنرانی و کاریکاتور انجام می گیرد و با توجه به رسانه های وسیع و فراگیری که در اختیار دارند تهاجمی سازمان یافته و همه جانبه را بر ضد اسلام و مسلمانان انجام می دهند. غرب در این برنامه ها می کوشد اسلام را دین تروریستی و تروریست پرور،  خشونت طلب، مخالف آزادی، استبداد خواه و بی منطق معرفی کند تا در سایۀ این اتهامات ناحقٌ به اهداف شوم خود دست یابد، در حالی که همین توهین ها و اهانت های بی شرمانه و غیر انسانی دلیل بر بی منطقی گویندگان آن و خشونت طلبی های آنان است.

هر مسلمانی با توجه به این که یک مسلمان متعهد است رسالتی بر عهدۀ او قرار دارد که باید با مهاجمان فرهنگی مقابله کند و اولین شرط برای مقابله با آنها فراگیری راه یا راه های مقابله با ایشان است که ما در این جا به راه های مقابله با این گونه هجمه ها اشاره می نماییم:

۱٫انسجام و همبستگی گروه‌ها و مذاهب مختلف اسلامی:

انسجام و همبستگی گروه‌ها و مذاهب مختلف اسلامی و داشتن موضع واحد و یکپارچه، توهین کنندگان را از رسیدن به اهداف خود ناکام می گذارد. به ویژه بزرگان و اندیشمندان جهان اسلام چون رهبری فکری جوامع خود را بر عهده دارند، باید از هرگونه اظهار نظری که بر اختلافات دامن بزند، خودداری کنند.

۲٫زدودن خرافات از میان جامعه مسلمانان:

دشمنان برخی از خرافات و مطالب سست و ضعیفی که بعضاً توسط ناآگاهان یا دشمنان آگاه در منابع اسلامی یا در بین مسلمانان وارد شده است را دست مایه چنین اهانت هایی قرار داده اند؛ از این رو تهذیب و پاکسازی منابع اسلامی و رفتار خود مسلمانان ضرورت دارد. دشمنان اسلام کوچک‌ترین ضعف را آن قدر بزرگ می کنند تا آن را جلوی دید و قضاوت دیگران قرار دهند؛ بنابراین پیش از آن که نامحرمان از عیوب و نواقص ما آگاه شوند خود باید پیشقدم شده این ضعف ها و انحرافات را از بین ببریم.

۳٫مطالعه بیشتر برای آشنایی با فرهنگ اسلامی:

عدم آشنایی مسلمانان با فرهنگ اسلامی زمینه را برای معرفی نادرست اسلام از سوی غربیان هموار می کند.

۴-گفت و گوی ادیان:

گفت‌وگوی ادیان، بهبود روابط مسلمانان و غیرمسلمانان و زندگی مسالمت آمیز از مؤثرترین مؤلفه‌های ممانعت از هتک حرمت مقدسات ادیان است. گفت و گوی ادیان به خصوص ادیان توحیدی می تواند نقش مؤثری در برقراری صلح و شناخت صحیح پیروان ادیان مختلف نسبت به دین هم‌دیگر داشته باشد، در نتیجه جلوی بسیاری از پیش داوری ها و سوء استفاده فرصت طلبان گرفته شود.

۵-استفاده از ابزارهای گوناگون برای معرفی اسلام ناب:

ضعف و ناتوانی مسلمانان در ارایه تعالیم صحیح به جهانیان زمینه‌ساز توهین به مقدسات اسلامی شده‌است. متأسفانه بسیاری از مسلمانان که در محیط های غیر اسلامی زندگی می کنند، آداب و رسوم دین خود را از طریق مستشرقان و اسلام شناسان غربی می شناسند. روشن است که آنها آن گونه که باید، نمی توانند و نمی خواهند اسلام را به مسلمانان بشناسانند. از این رو مسلمانان باید خود را مجهز به ابزارهای گوناگون کنند و با تولیدات فرهنگی و رسانه ای وارد جهان ارتباطات گردند.

در صورتی که مسلمانان و دیگر مردم جهان آگاه شوند این گونه اهانت ها نه تنها ضرری برای اسلام و جامعه اسلامی ندارد که باعث شکست هر چه بیشتر دشمنان و اهانت کنندگان خواهد شد.

استحالۀ فرهنگی

فرهنگ هر ملتی دژ حیات آن مردم و جامعه است که بر فراز قله هستی یک ملت بنا می شود، فرهنگ ماندگارترین وجه زندگی بشر است.

منظور از استحاله فرهنگی؛ تلاش دشمنان یک ملت برای گرفتن اعتقادات و ارزش های مردم آن جامعه است. مردمی که با پشتوانه اعتقادات دینی و ملی خود سرمایه عظیمی از فرهنگ و دست آوردهای فرهنگی را با خود دارند. این فرهنگ که بر اساس اعتقادات دینی مردم شکل گرفته و باعث ترقی و تعالی آنها شده و می شود، دشمن تلاش می کند تا به شیوه های گوناگون، به جنگ فرهنگی آنان رفته و فرهنگ آنان را مورد هجوم قرار داده، و با تغییر فرهنگ آنان آن ملت را از پای در آورد، فرهنگ آنان را که در واقع هویت آن ملت است از آنها گرفته و فرهنگ دل خواه خود را جایگزین آن می کند در نتیجه مردم بی هویت شده فرهنگی وارداتی جایگزین آن خواهد شد و در واقع نوعی برانداری است که وابستگی های دیگر را به دنبال دارد.

لیبرالیسم فرهنگی

( در حال تکمیل است )


[۱] صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران (مجموعه مقالات)، ج ۱، ص ۶۰، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴ش.

[۲] معین، محمد، فرهنگ معین، ج ۲، واژۀ  فرهنگ.

[۳] حسینی دشتی، سید مصطفی، معارف و معاریف، ج ۸، واژۀ فرهنگ.

[۴] سعیدیان، عبدالحسین، دائره المعارف نو، ج ۴، واژۀ فرهنگ.

[۵] همان، ج ۲، ص ۱۵۳٫

[۶] نقل از صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ‏ در جامعه ایران ، ج ۱، ص ۶۱ و ۶۲٫

[۷] همان، ج ۲، ص ۱۵۴٫

[۸] کاشفى، محمد رضا، دین و فرهنگ، به نقل از صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ، ج ۱، ص ۱۷۷، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴ش.

[۹] صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران (مجموعه مقالات)، ج ۲، ص ۱۵۴، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴ش.

[۱۰] جامعه و فرهنگ، ج ۱، ص ۴۳۲٫ (نیاز به تکمیل کتابنامه)

[۱۱] نیاز به مستند سازی دارد.

[۱۲] نیاز به مستند سازی دارد.

[۱۳] نیاز به مستند سازی دارد.

[۱۴] ر.ک: مهدى، هادوى تهرانى، باورها و پرسشها، ص ۵۸ – ۴۵، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.

[۱۵] کاشفى، محمد رضا، دین و فرهنگ، به نقل از صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران (مجموعه مقالات)، ج ۱، ص ۱۷۷، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴ش.

[۱۶] مناسبات دین و فرهنگ، ج ۱، ص ۱۷۹٫

[۱۷] نک: نمایه دین و فرهنگ، سؤال ۲۵۰ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۷۴).

[۱۸] .”اى مردم، ما شما را از نرى و ماده‏اى بیافریدیم. و شما را جماعت ها و قبیله‏ها کردیم تا یک دیگر را بشناسید. هر آینه گرامى‏ترین شما نزد خدا، پرهیزگارترین شما است. خدا دانا و کاردان است. ” حجرات، ۱۳٫

[۱۹]. حقى بروسوى، اسماعیل‏، روح البیان” ج ۹، ص ۹۰، دارالفکر، بیروت، بى تا؛  قرطبى، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن‏، ج ۹، ص ۶۱۶۰، انتشارات ناصر خسرو، چاپ اول، تهران، ۱۳۶۴ ش.‏

[۲۰]. الجامع لأحکام القرآن‏، ج ۹، ص ۶۱۶۱٫

[۲۱]. همان، ص ۶۱۶۲٫

[۲۲]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۲، ص ۱۹۸ – ۲۰۳، دار الکتب الإسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ ش‏‏.

[۲۳]. حجرات، ۱۳٫

[۲۴] معمولا در این گونه موارد دشمنان با اتهام های واهی سعی می کنند ارزش های ما را بی اعتبار یا کم اعتبار نمایند در این زمینه ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۱، ص ۴۰۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول ، ۱۳۷۴ ش.

[۲۵] برای اطلاع بیشتر در این رابطه ر.ک: مدرسی، محمد تقی، تفسیر هدایت، ج ‏۱۷، ص ۳۴، بنیاد پژوهش هاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش‏.

[۲۶]. توبه، ۳۲٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


5 + = 13