دایره المعارف اسلام پدیا » عمومیت مباهله
منوی اصلی

عمومیت مباهله

تاریخ: ۲۸ آذر ۱۳۹۰ در باب: لعن و نفرین

با توجه به شأن نزول آیۀ شریفۀ مباهله[۱] که روى سخنش تنها به پیامبر اسلام (ص) است شاید گفته شود که مباهله، مخصوص زمان پیامبر (ص) است، ولی این سخن درستی نیست و نمی توان مباهله را، ویژۀ زمان پیامبر (ص) دانست، بلکه دیگر مؤمنان نیز مى‏توانند مباهله کنند؛ زیرا اولاً بر اساس قانون مسلم اصولی، شأن نزول آیه موجب تخصیص آیه نمی شود.[۲] ثانیاً شکى نیست که آیۀ شریفۀ مباهله هر چند یک دستور کلى براى دعوت به مباهله به مسلمانان نمى‏دهد بلکه روى سخن در آن تنها با پیامبر اسلام (ص) است، ولى این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومى باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستى کامل برخوردارند هنگامى که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایى نرسد  آنها را دعوت به مباهله کنند.[۳]

ثالثاً: از روایاتى که در منابع اسلامى نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده مى‏شود: مرحوم کلینی، در کافی حدیثى از امام صادق (ع) نقل کرده که به یکی از اصحاب خویش فرمود: “اگر مخالفان سخنان حقّت را نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کن”؛[۴] از این رو می توان معتقد بود که هر کس با حفظ شرایطی که بیان شد برای اثبات حقانیت خویش در مقابل دشمنان ایمانش بتواند مباهله کند.[۵]



[۱]. در شأن نزول آیۀ مباهله نقل شده که این آیه و آیات قبل از آن در باره هیأت نجرانى  مرکب از عاقب و سید (دو پیشوای بزرگ مسیحیان) و گروهى که با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پیامبر (ص) رسیدند و عرض کردند: ما را به چه چیز دعوت مى‏کنى؟ پیامبر (ص) فرمود: به سوى خداوند یگانه، و این که از طرف او رسالت خلق را دارم و مسیح (ع) بنده‏اى از بندگان او است، و حالات بشرى داشت و مانند دیگران غذا مى‏خورد. آنها این سخن را نپذیرفتند و به ولادت عیسى (ع) بدون پدر اشاره کرده و آن را دلیل بر الوهیت او خواندند، در این هنگام آیه” إِنَّ مَثَلَ عِیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ …” ( آل عمران، ۵۹ و ۶۰) نازل شد و به آنها پاسخ داد که «مثل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است، که او را از خاک آفرید، و سپس به او فرمود: ” موجود باش!” او هم فوراً موجود شد. (بنا بر این، ولادت مسیح (ع) بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست)». آنان چون حاضر به قبول این پاسخ نشدند، پیامبر (ص) آنها را به مباهله دعوت کرد، مسیحیان تا فرداى آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به‏ شخصیت هاى نجران، اُسقف (روحانى بزرگشان) به آنها گفت:” شما فردا به محمد (ص) نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانواده‏اش براى مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید؛ زیرا چیزى در بساط ندارد، فردای آن روز پیامبر (ص) در حالى که دست على بن ابى طالب (ع) را گرفته بود و حسن و حسین (ع) در پیش روى او راه مى‏رفتند و فاطمه (ع) پشت سرش بود، آمد، نصارى نیز بیرون آمدند در حالى که اسقف آنها پیشاپیش شان بود، هنگامى که مشاهده کرد، پیامبر (ص) با آن چند نفر آمدند، در بارۀ آنها سؤال کرد به او گفتند: این، پسر عمو و داماد او و محبوب‏ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از على (ع) هستند و آن بانوى جوان، دخترش فاطمه (ع) است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک‏ترین افراد به قلب او است … سید (بزرگ نصاری) به اسقف گفت:” براى مباهله قدم پیش گذار”. گفت: نه، من مردى را مى‏بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام مى‏کند و من مى‏ترسم راست گو باشد، و اگر راست گو باشد، به خدا یک سال بر ما نمى‏گذرد در حالى که در تمام دنیا حتی یک نصرانى که آب بنوشد، وجود نداشته باشد.

اسقف به پیامبر اسلام (ص) عرض کرد:” اى ابو القاسم! ما با تو مباهله نمى‏کنیم بلکه مصالحه مى‏کنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر (ص) با آنها به دو هزار حلّه ( إزار و رداء (إزار را به صورت لنگ پوشیده و دیگرى- رداء- را بر دوش مى‌اندازد) و اگر به صورت دو تکه نباشد به آن حله نمی گویند، جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح- تاج اللغه و صحاح العربیه، دار العلم للملایین، مادۀ حلّ.) که دست کم قیمت هر حله‏اى چهل درهم بود، و عاریه دادن سى دست زره، و سى شاخه نیزه، و سى رأس اسب، مصالحه نمود، در صورتى که در سرزمین یمن، توطئه‏اى براى مسلمانان رخ ندهد، و پیامبر (ص) ضامن این عاریه ها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه‏اى در این زمینه نوشته شد. ( مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۷۵ – ۵۷۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ هـ ش؛ فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۸، ص ۲۴۷؛ دار احیاء التراث العربى، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۲۰ق، «فخر رازى در ذیل تفسیر آیۀ مذکور بعد از بیان شأن نزول آیۀ تطهیر برای  امام حسن و امام حسین و فاطمه و علی (ع) می گوید: این روایت در میان علماى تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است».)

با توجه به این شأن نزول و تفاسیر آیۀ مباهله معلوم می شود که سرانجام مباهله پیامبر (ص) به صلح و مسالمت ختم شده است؛ زیرا هرچند تمام مقدمات مباهله انجام شد، اما چون طرف مقابل از روحانیت و اعتماد به نفس پیامبر (ص) به وحشت افتاد، مباهله انجام نشد و در حقیقت بدون مباهله تسلیم شدند.

[۲]. حکیم، سید محسن، حقائق‏ الأصول، ج ۲، ص ۴۱۲، بصیرتی، ۱۴۰۸ هـ ق، « المورد لا یخصص الوارد».

[۳]. تفسیر نمونه، ج ‏۲، ص ۵۸۹٫

[۴]. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۵۱۳ و ۵۱۴، ح ۱، اسلامیه‏، چاپ دوم، تهران، ۱۳۶۲ش.‏

[۵]. بیان نکته ای خالی از لطف نیست و آن این که اگرچه در قرآن مجید موضوع مباهله پیغمبر اسلام با نصاراى نجران بیان شده است، اما در اختلاف میان شوهر و زن، در خصوص اتهام زن از طرف شوهر نسبت به ارتکاب امر خلاف عفت با مرد بیگانه که به آن «ملاعنه» گفته می شود در حقیقت یک نوع مباهله است که با شرائطى در حضور حاکم شرع جامع الشرائط صورت می گیرد، کلینی، اصول کافى، کمره‏اى، محمد باقر، ج ‏۶، ص ۶۳۰، اسوه‏، چاپ سوم، قم‏، ۱۳۷۵ش.‏




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


1 + 9 =