دایره المعارف اسلام پدیا » رابطه دین و فرهنگ
منوی اصلی

رابطه دین و فرهنگ

تاریخ: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ در باب: فرهنگ

در این که، آیا میان دین و فرهنگ نسبت و رابطه ای وجود دارد، یا خیر و اگر رابطه ای وجود دارد آیا این دو با هم یکی هستند؟ یا دین جزو فرهنگ هر قوم و ملتی قرار می گیرد. یا دین خود فرهنگ ساز و فرهنگ آفرین است، با توجه به تعریف های مختلف و متفاوت از فرهنگ، محل بحث و اختلاف است.

برخی برآنند که بین واژۀ فرهنگ و دین نسبتی وجود ندارد؛ زیرا فرهنگ میراث اجتماعی است و جنبۀ ملی دارد که در اثر تکامل طبیعی، و تدریجی جامعه پدید می آید و شرایط طبیعی و اقلیمی در تفاوت فرهنگ ها تأثیر دارند. به عبارت روشن تر ، آنچه جامعه در شرایط طبیعی و جغرافیایی و شاید تاریخی می آفریند و به انسان ها واگذار می کند، فرهنگ نامیده می شود، اما دین یک میراث اجتماعی نیست و ادیان مخلوق آدمیان نیستند. به بیان متکلمان دین نهاد خداوندی است.[۱] با این فرض دین از فرهنگ جدا است، ولی سازگار است.

برخی از صاحب نظران معتقدند که سلب نسبت بین مفهوم دین و فرهنگ دشوار است؛ چرا که بسیاری از پیام های دین همان پیام های فرهنگی است. اگر در دین از اخلاق و اعتقاد بحث می شود، روح فرهنگ نیز چنین است و اگر آداب و رسوم جزو فرهنگ است، شریعت دینی نیز از آداب و رسوم سخن می راند.[۲]

البته فرهنگ ها با توجه به شرایط اقلیمی و جغرافیایی با هم تفاوت دارند و یکسان نیستند، برخی از فرهنگ ها مانند رسم زنده به گور کردن دختران در زمان جاهلیت، بدعت ها و خرافات که در میان جوامع رایج می شود و با گذشت زمان تبدیل به فرهنگ آن جامعه می شود، طبیعی است که هیچ رابطه و نسبتی میان این گونه فرهنگ ها و دین وجود ندارد برخی از فرهنگ ها با جرح و تعدیل مورد پذیرش دین واقع می شود و در بسیاری از موارد، دین پایه گذار فرهنگ است.

در زمینۀ ظهور دین، تاریخ ادیان نشان می دهد که وقتی دین ظهور می کند که نظام سازمان یافته ای از دین قبلی به فساد کشیده شده، یا انحراف اخلاقی – اجتماعی در جامعه پدید آید. به هر حال وقتی دینی یا مکتبی ظهور می کند، معمولاً انقلابی یا تغییری عمده در ارزش ها و نظام جامعه به وجود می آورد که باعث می شود تا فرهنگ ها به خود تکان های شدیدی وارد کنند، بعضی از عناصر خود را فرو ریزند و عناصر جدید مطابق با ارزش های نوین جدید یا مکتب جدید را بپذیرد. دین و مکتب ها از این راه فرهنگ ساز می شوند.

البته این گونه نیست که هر دینی با خود فرهنگی می آورد، بلکه هر دینی ارزش هایی می آفریند و یا مطرح می کند. این ارزش ها، اولاً: در قالب های فرهنگی، فرهنگ قدیمی را که با این ارزش ها مطابقت ندارد، در هم می شکند؛ مانند ظهور اسلام و بر افتادن رسم زنده به گور کردن دختران. ثانیاً: قالب هایی را که از لحاظ محتوا خالی و ضد ارزش های جدید است، ولی می توان بر اساس ارزش های نوین در آن روح دمید؛ آن را از فساد بیرون کشید و وسیله ای قرار داد، برای ظهور همین ارزش ها، نمونۀ این قالب ها را در اسلام می توان از حج نام برد که شکل قدیمی آن شرک محض بود، ولی اسلام آن را از بین نبرد، بلکه همان آداب و رسوم را نگه داشت، اما بدان محتوا بخشید؛ بنابراین، اینها در نظام فرهنگ جدید تقویت می شود و باقی می ماند.

در واقع دین جدید فرهنگ جدید نمی آورد، بلکه ارزش های جدید مطرح می شود و جامعه بر اساس این ارزش ها فرهنگ نوین را می آفریند، بعد از ظهور فرهنگ جدید، بر اساس دین جدید حالا دیگر دین هم جزو فرهنگ آن جامعه محسوب می شود.

نکته ای که شایان توجه است، این است که ورود دین واحد در اقوام و ملت های مختلف باعث ظهور فرهنگ های مختلف بر اساس ارزش های یکسان می گردد. این تصور درستی نیست که گمان کنیم دین وارد هر سرزمینی شود، فرهنگ یکسانی را به وجود می آورد، بلکه دین ارزش های یکسانی را در اقالیم و سرزمین های مختلف حاکم می کند، ولی فرهنگ های مختلف به خاطر وجود فرهنگ های قدیمی متفاوت به وجود می آید؛ زیرا شکل گیری قالب ها بستگی به موقعیت جغرافیایی – معیشتی دارد.

به دیگر سخن، ادیان الاهی و آسمانى در ترویج فضایل، آرمان‏ها، آداب مثبت و خصلت‏هاى نیکو، نقش مؤثرى داشته‏اند. اسپنسر در این باره مى‏گوید: “بیان آداب و فضایل جوامع که پایه‏هاى تمدن آنهاست، ناشى از دین است”.[۳]

در دو قلمرو معرفت و اخلاق نباید نقش مهم دین را نادیده گرفت؛ زیرا با مطالعه عمیق در احوال انسان مدرن و آزمایشگاه دویست ساله غرب در برخورد با دین و سرانجام بحران‏ها و سرگردانى‏هایى که دامن گیر آن است، مفهوم دین و کارکرد آن در این دو قلمرو به خوبى روشن مى‏شود:

أ. معرفت دینى:

دین مجموعۀ تعالیم آسمانى و وحیانى است که منابع متعددى را براى کسب معرفت و ارضاى تمایلات و نیازهاى شناختى انسان به رسمیت مى‏شناسد. دین گرچه به حسّ و تجربه بها مى‏دهد و انسان را به تلاش تجربى تشویق مى‏کند، اما منابع معرفتى را به آن محدود نمى‏داند و علاوه بر آن، دو منبع وحى و عقل کلّى را نیز مورد تأکید قرار مى‏دهد.[۴]

ب. اخلاق دینى:

اخلاق دینى نتیجه منطقى و معقول معرفت دینى است. دین متولّى تعریف رابطۀ انسان با خدا است، و خداوند مبدأ و مقصد هستى است.

ج. دین باورى و تعادل روحى و روانى:

امروزه به عنوان یک اصل پذیرفته شده علمى، اعتقاد دینى و گرایش مذهبى، بالاترین عامل تأمین تعادل و آرامش روحى و روانى شناخته شده و در کشورهاى توسعه یافته نیز دین باورى را براى درمان سرگشتگى‏ها و بحران‏هاى روحى و روانى توصیه مى‏کنند.[۵]

با توجه به کارکرد نقش دین و نیز کالبد شکافى مفهوم “فرهنگ” مى‏توان گفت: این دو امر پیوسته به امر انسان پرداخته و در مسیر هدایت انسان‏ها به سوى کمال و رفع نیازمندى‏هاى او، راهکارهاى سودمندى را در قالب نظام هدفمند ارایه نموده که مى‏توان چنین ادعا کرد که ارکان دین در سه نظام جاى دارد: نظام اعتقادى، نظام ارزشى یا اخلاقى و نظام فقهى. از این رو، دین با ظهور خود، فرهنگ خاص خود و فرهنگ نوینى را به جامعۀ بشرى عرضه داشته و انسان‏ها را بدان فرا مى‏خواند، در حقیقت با پدید آمدن دین، تحوّل مفید و ثمربخشى در اندیشه و روح انسان به وجود مى‏آید. دین در این راستا طرز تفکر انسان‏ها را در جهت واقع بینى نو کرده، اخلاق و تربیت آن‏ها را بهبود بخشیده، سنت‏ها و نظام‏هاى کهنه و دست و پاگیر آنها را برانداخته و به جاى آن‏ها نظام‏هایى زنده، پویا جایگزین ساخته، ایده‏اى عالى به آنها الهام مى‏نماید. در پرتو چنین تحولى، زندگى اقتصادى بهبود یافته و استعدادهاى علمى و فلسفى، فنى و هنرى، ادبى و در یک کلام اندوخته‏هاى مادى و معنوى یعنى تمدن شکفته مى‏گردد. این واقعیت تنها دیدگاه ما نیست بلکه کاتولیک‏ها نیز در شوراى واتیکان بدان تصریح کرده‏اند: “دین فرهنگ را شکل داده و فرهنگ به مردم هویت بخشیده است و به بیان دیگر، نیاز انسان به کلام متعال الاهی خمیر مایۀ فرهنگ است”.[۶]

“فرهنگ” نیز داراى سه نظام وابسته به یک دیگر است که در جای خود بدان پرداخته ایم. (لینک شود به مقاله اجزای فرهنگ)

با توجه به معناى دین و فرهنگ و نظر به مبانى و اهداف آن دو و نیز عمل کرد و نقش دین و فرهنگ و وجه مشترکى که بین آن دو وجود دارد، به این نتیجه مى‏توان اعتراف نمود که: دین و فرهنگ همواره یک تعامل و رابطۀ تنگاتنگ و ناگسستنى دارند و همان گونه که دین در تمدن و فرهنگ انسان‏ها نقش مؤثرى را ایفا مى‏کند، فرهنگ نیز، در بهره‏مندى بایسته و شایسته از فعالیت‏هاى حیات مادى و معنوى انسان‏ها که مستند به طرز تعقّل صحیح و احساسات عالى است، انسان را در حیات معقول کمک مى‏کند و عامل تکامل انسان مى‏گردد، و نیز دین و فرهنگ با ارایۀ نظام‏هاى سه گانۀ هدفمند خود مى‏توانند در صورت بکارگیرى آنها، عامل تحول گسترده‏اى در مسیر رشد و تکامل انسان باشند.[۷]


[۱] نیاز به مستند سازی دارد.

[۲] نیاز به مستند سازی دارد.

[۳] نیاز به مستند سازی دارد.

[۴] ر.ک: مهدى، هادوى تهرانى، باورها و پرسشها، ص ۵۸ – ۴۵، مؤسسه فرهنگی خانه خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۸۲ش.

[۵] کاشفى، محمد رضا، دین و فرهنگ، به نقل از صاحبی، محمد جواد، مناسبات دین و فرهنگ در جامعه ایران (مجموعه مقالات)، ج ۱، ص ۱۷۷، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، ۱۳۸۴ش.

[۶] مناسبات دین و فرهنگ، ج ۱، ص ۱۷۹٫

[۷] نک: نمایه دین و فرهنگ، سؤال ۲۵۰ (سایت اسلام کوئست: ۱۹۷۴).




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 1 = 8