دایره المعارف اسلام پدیا » خودکشی
منوی اصلی

خودکشی

تاریخ: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی خودکشی

در کتاب لغت آمده است: «انْتَحَرَ الرجُلُ: أی نَحَر نفسه؛ آن مرد خودکشى کرد».[۱] به طور کلی به انجام فعلی اختیاری و آگاهانه و عامدانه که به مرگ انسان منتهی شود، خودکشی می گویند. البته لازم به ذکر است که خودکشی با شهادت در راه خدا و عملیات استشهادی متفاوت است که در جای خود به آن اشاره می شود.

خودکشی در گذر تاریخ

) در حال تکمیل است )

انواع خودکشی

) در حال تکمیل است )

حملۀ انتحاری و خودکشی

حمله انتحاری در اصطلاح نوعی خودکشی به قصد دیگرکشی و صدمه زدن به غیر است. در این نوع از خودکشی فرد دست به طراحی و اجرای یک برنامه تخریبی می‌زند که طی آن خود را وسیله آسیب زدن به دیگران قرار دهد و از بین ببرد. حمله انتحاری از دیگر انواع خودکشی بسیار متفاوت است. اگر خودکشی را اقدامی برای گریز از پوچی یا فرار از استمرار روزمرگی و بی‌هدفی بدانیم، عامل حمله انتحاری دارای هدفی است. وی برای هدفش دست به طراحی برنامه‌ای می‌زند که منجر به مرگ خودش و دیگران می‌شود. اگر مستقل از ارزش‌گذاری و برداشت‌های طرفین ماجرا به این حرکت نگاه کنیم هدف فرد پیش از این‌ که بخواهد خود را از بین ببرد و یا به پوچی رسیده باشد، هدفی بزرگ‌تر است که حاضر است خود را برای آن فدا کند.

حمله انتحاری در گذشته بسیار کم به وقوع پیوسته که به عنوان نمونه می‌توان از حادثه پرل هاربر[۲] نام برد. امروزه این اقدام بسیار شایع شده و بیشتر رخ می‌دهد. حمله انتحاری مترو لندن، حملات سازمان مجاهدین (منافقین) خلق علیه اهداف دولتی و شهروندان ایرانی و عملیات انتحاری علیه زائرین امام حسین(ع) در محرم سال ۱۳۸۲ ه.ش در شهر کربلا را می‌توان به عنوان نمونه‌های دیگر حملات انتحاری نام برد.[۳]

عملیات استشهادی و خودکشی

عملیات استشهادی یا شهادت طلبانه به معنای عام آن به اقدامی اطلاق می شود که شخصی با قصد قربت و با علم به شهادت و با هدف ضربه زدن به دشمن به انجام آن مبادرت می ورزد و در این راه کشته می شود. در تاریخ اسلام و سیره اولیای الهی بالأخص سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و یارانش نمونه این اقدام به چشم می خورد.[۴] به سخن دیگر «روش جدیدی برای مقاومت و رویارویی با دشمن که با وسایل و ابزار جدید کشنده، که در گذشته معمول و معروف نبوده، انجام می شود، و مجری آن یقین یا ظن غالب دارد که خودش نیز در جریان عملیات به شهادت می رسد».[۵]

از آنجا که عملیات استشهادی از نظر شکلی به انتحار و خودکشی شباهت دارد، عده ای آن را همان انتحار و خودکشی می دانند، لکن دقّت در عملیات شهادت طلبانه نشان می دهد که این رفتار، هم از جهت «قصد و انگیزه»، هم از جهت «هدف و غایت» و هم از نظر «آثار و پیامدها» با انتحار تفاوت اساسی دارد. غفلت از شکاف عمیقی که میان این دو گونه رفتار و عاملان آن وجود دارد، سبب شده که عده ای آن را با «انتحار و خودکشی» اشتباه کنند.

در عملیات استشهادی:

اوّلاً: قصد و انگیزه اقدام کننده، اعتلای کلمه الله و دفاع از ایمان و اعتقاد و مقدّسات دین و سرزمین اسلامی است؛ به همین دلیل به شرف شهادت نایل می شود.

ثانیاً: هدفش از جنبه شخصی نیل به فوز عظیم شهادت و سعادت ابدی است و از جنبه اجتماعی کشتن یا مجروح ساختن دشمن و ضربه زدن به او، ایجاد رعب و وحشت در جبهه دشمن و روحیه بخشیدن به مسلمانان است.

ثالثاً: چنین شخصی از جنبه فردی دارای قدرت و قوت روحی، شجاعت و شهامت و ایمان و اعتقادی راسخ است که با آگاهی کامل قدم در این میدان می گذارد.

در حالی که شخصی که خودکشی می کند، در هیچ یک از ابعاد سه گانه یاد شده کمترین شباهتی به مجاهد فی سبیل الله ندارد، نه قصد و انگیزه اش الهی است، نه در مقام دفاع از ایمان و اعتقاد دینی است بلکه عمل او نشانه بی ایمانی یا ضعف ایمان است که با ارتکاب عمل خودکشی و گناه کبیره گرفتار عذاب الهی می شود، هدفی نیز جز نفله کردن خود و راحت شدن از گرفتاری های روحی خود ندارد. از جنبه اجتماعی نیز کمترین تأثیری در رشد اجتماع یا مقابله با دشمن ندارد. اساساً چنین فردی با خود مشکل دارد. شخص ضعیف النفسی است که برای گریز از مشکلات و گرفتاری ها و واقعیات زندگی به حیات خود خاتمه می دهد.[۶]

عملیات استشهادی یک شیوه و ابزار دفاعی است که در زمان های اخیر، مجاهدین مسلمان علیه دشمنان متجاوز و اشغال گر به کار گرفته اند. عده ای از فقهای معاصر شیعه و اهل سنت این نوع عملیات را مصداقی از جهاد دفاعی دانسته و آن را جایز و مشروع می دانند.[۷] عملیات استشهادی با توجه به اهمیت حفظ نفس زمانی انجام می شود که با دیگر ابزار دفاعی متعارف دفع تجاوز ممکن نباشد. اطلاق آیات و روایات جهاد دفاعی و ترجیح دفاع بر حفظ نفس، دلیل جواز این نوع عملیات است. عملیات استشهادی ملاک جهاد و دفاع را دارد و با انتحار و اعمال انتحاری علیه انسان های بی گناه، یا به عبارت دیگر خودکشی بدون جهت شرعی، متفاوت است؛ لذا ادله حرمت قتل نفس منصرف از آن است.

با این وصف، «عملیات انتحاری» که عبارت است از «اقدام به کشتن دیگران همزمان با قتل خویشتن» و در ظاهر و بعضی اوصاف شباهت به عملیات استشهادی دارد، اگر دارای ملاک جهاد دفاعی باشد؛ یعنی برای دفاع از اسلام و مسلمانان و دفع تجاوز از بلاد اسلامی و علیه متجاوزان و اشغال گران انجام شود و دیگر شرایط عملیات استشهادی را داشته باشد، همان عملیات استشهادی است، منتهی از آن تعبیر به عملیات انتحاری می شود، ولی اگر فاقد ملاک و شرایط مذکور باشد و علیه انسان های بی گناه و کسانی که نقشی در تجاوز و اشغال گری ندارند انجام شود نوعی انتحار و خودکشی است و از نظر اسلام گناه کبیره و حرام است و ادله حرمت قتل نفس شامل آن می شود؛ مثل آنچه سازمان مجاهدین (منافقین) خلق علیه اهداف دولتی و شهروندان ایرانی انجام داده یا می دهند، و آنچه بعضی از دشمنان، علیه برادران مسلمان اهل سنت و شیعه انجام داده اند؛ مانند عملیات انتحاری علیه احمد شاه مسعود فرمانده مجاهدین مسلمان افغانی و عملیات انتحاری علیه آیت الله حکیم و زائرین امام حسین(ع) در محرم سال ۱۳۸۲ هـ ش در شهر کربلا و بعضی شهرهای دیگر عراق و عملیات انتحاری علیه شیعیان در پاکستان و دیگر موارد که به هیچ عنوان نمی توان این گونه عملیات را، استشهادی نامید و چیزی جز انتحار و خودکشی و کشتن انسان های بی گناه نمی باشد.

البته از نظر غربی ها و استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی فرقی بین عملیات استشهادی و عملیات انتحاری وجود ندارد، و آنها هر دو نوع عملیات را اعمال تروریستی می دانند و آن را محکوم می کنند، در حالی که تفاوت اساسی بین این دو نوع عملیات وجود دارد.[۸]

نتیجه گیری

جهاد دفاعی که فرعی از فروع دین اسلام است، با توجه به مقتضیات زمان و مکان و امکانات دفاعی هر ملتی با وسایل و روش های گوناگون انجام می شود. عملیات استشهادی نیز یک روش و تاکتیک دفاعی است که مجاهدین مسلمان علیه متجاوزین به بلاد اسلامی در شرایط خاصی به کار می گیرند.

اکثر فقهایی که درباره عملیات استشهادی اظهار نظر کرده اند، این نوع عملیات را علیه دشمنان متجاوز و اشغال گر جایز و مشروع دانسته، آن را مصداقی از مصادیق جهاد دفاعی می دانند. فقهاء دلیل جواز این نوع عملیات را مطلقات آیات و روایات جهاد دفاعی و اهمیت و ارجحیت دفاع بر حفظ نفس در مقام تزاحم می دانند. عملیات استشهادی زمانی انجام می شود که با وسایل و شیوه های دفاعی معمول و متعارف دفع تجاوز ممکن نباشد و مرجع تشخیص انجام این نوع عملیات رهبر شرعی است، که بعد از کارشناسی لازم توسط اهل خبره حکم به انجام این نوع عملیات می کند. این نوع عملیات علیه انسان های بی گناه و کسانی که در تجاوز و اشغال گری هیچ نقشی ندارند جایز نیست.

عملیات استشهادی ملاک جهاد و دفاع را دارد و با انتحار و عملیات انتحاری علیه انسان های بی گناه که خودکشی بدون جهت شرعی است تفاوت اساسی دارد، لذا ادله حرمت قتل نفس منصرف از آن است. مجری عملیات استشهادی مجاهد فی سبیل اللّه و شهید در راه خدا است، ولی فردی که دست به انتحار و عملیات انتحاری علیه انسان های بی گناه می زند مرتکب گناه کبیره شده و مستحق عذاب دوزخ می باشد.

علل وعوامل خودکشی

( در حال تکمیل است )

احساس پوچی و خودکشی

انسان دارای دو بعد است: بُعد مادی و بعد معنوی.

بعد مادی با مسائل مادی تأمین می شود و بُعد معنوی و الهی با مسائل معنوی. بُعد معنوی، بعد اصلی انسان است. اگر این بُعد وجودی انسان تأمین نشود، اغنا نمی شود. اگر همه نیازهای مادی اش تأمین شود، ولی آن بُعد معنوی اش تأمین نشود، نسبت به آن بعد احساس فقر شدید می کند. انسان هایی که معتقد به دین و معنویت نیستند، به حسب ظاهر خوشحال و موفق اند، زندگی می کنند و فعال اند؛ ولی در باطن و در لحظه های تنهایی -آن موقع که خودشان هستند و خودشان-، یک گمشده جدّی دارند که بالاخره این همه شهرت، این همه ثروت چه فایده ای دارد؟ ما که در نهایت می میریم و همه اینها تمام می شود. یک احساس پوچی عمیق به آنها دست می دهد که در بعضی موارد نیز به خودکشی منتهی می شود.

وقتی آمار رفاه بررسی شود، مشاهده می شود که مثلاً سوئیس که کشوری بسیار مرفه است و شاخص های رفاه در آن بالاترین شاخص ها است -هر چند در دوره های مختلف نوسان داشته است- ولی معمولاً جزو ۴-۵ کشور اول دنیا و در بسیار زمان ها کشور اول است، لکن در کنار آن، شاخص خودکشی نیز در آن، از همه جا بالاتر است. مردم در اوج رفاه خودکشی می کنند. مردمی که به ظاهر هیچ مشکل مادی ندارند و بهترین زندگی و آرامش و همه آن چیزی که معیار یک زندگی خوب است دارند، دست به خودکشی می زنند، چرا؟ چون وقتی به قله رفاه می رسند تازه به پوچی می رسند؛ چون فرای زندگی مادی، زندگی و حیات دیگری نمی شناسند، در نتیجه بعد معنوی آنها سیراب نمی شود.

آن که گرسنه است در فکر این است که سیر شود، آن که جا ندارد در فکر این است که جایی پیدا کند و سر پناهی بیابد، آن که یک مقداری سیر شده و جا پیدا کرده است در فکر این است که تفریح کند. وقتی سیر شد و جایش هم مناسب بود و به تفریحات خود رسید و همه نیازهای مادی اش تأمین شد، تازه دچار یک خلأ و سردرگمی می شود و از خود می پرسد: این که هر روز صبح بیدار می شوم، کار می کنم، پول در می آورم، می خورم و می خوابم و… آخرش چه؟ از آن جا که به بعد معنوی خود نرسیده، به پوچی و در نهایت به خودکشی می رسد.

از یکی از سینماگران ایرانی نقل شده است که: «عده ای از کشور سوئیس آمدند و به من گفتند که شما بیا در سوئیس برای ما یک فیلم درست کن! من گفتم: چرا در بین این همه سینماگر در دنیا، دنبال من آمدید؟ گفتند آمار خودکشی در سوئیس به صورت جدّی بالا رفته است و ما گرفتار یک بحران هستیم، ما آثار تو را دیدیم، در آثار تو رگه هایی از معنویت هست که ما احساس می کنیم با این، می شود جلوی خودکشی در سوئیس را گرفت؛ به همین جهت به سراغ شما آمدیم». [۹]

نتیجه آن که یکی از عوامل اصلی در گرایش افراد به خودکشی، احساس پوچی و بی هدفی است که این احساس، از خلأ در اصلی ترین بعد وجودی انسان؛ یعنی بعد معنوی و الاهی ناشی می شود.[۱۰]

یأس و ناامیدی و خودکشی

( در حال تکمیل است )

فقر و تنگدستی و خودکشی

( در حال تکمیل است )

افسردگی و اضطراب و خودکشی

( در حال تکمیل است )

خودکشی از دیدگاه اسلام

( در حال تکمیل است )

حکم فقهی انواع خودکشی

خودکشی به هر نحو، حرام و از گناهان کبیره است.

از امام باقر (ع) روایت شده: “شخص مؤمن به هر بلایی گرفتار می شود و به هر مرگی ممکن است بمیرد ولی خودکشی نخواهد کرد”.[۱۱]

پس، اگر کسی به هر انگیزه ای خودکشی کند، هر چند در قالب حملۀ انتحاری باشد که به حسب ظاهر برای هدفی این کار را انجام می دهد، گناه بزرگی انجام داده و در عالم آخرت استحقاق عذاب الهی را خواهد داشت.

حکم متظاهر به خودکشی:

در این مورد باید گفت: اولاً: تظاهر به خودکشی (حتی اگر منجر به مرگ هم نشود)، تظاهر به گناه، تشبه به اهل معاصی و نوعی بی اعتنایی به دستورات خداوند است. ثانیاً: اگر اقدام او منجر به مرگ گردد، در این جا، عملی که به عنوان تظاهر انجام می دهد، اگر عادتاً منتهی به مرگ می شود؛ مثل این که کسی خود را از طبقۀ چهارم ساختمان به پایین پرتاب کند، در این صورت اگر چه قصد خودکشی نداشته باشد، ولی انجام فعلی که منتهی به مرگ می شود، خودکشی محسوب می شود و حکمش همان حکم خودکشی است.

اما اگر آن عملی که به قصد تظاهر انجام می دهد، عادتاً منتهی به مرگ نمی شود، در این صورت اگر تصادفاً منجر به مرگ شد و حقیقتاً قصد خودکشی نداشته است، این فرد هرچند از نظر تظاهر به خودکشی به دستورات خداوند بی اعتنایی نموده است، ولی گرفتاری و عذاب اخروی او مانند صورت اول نیست و نمی توان حکم خودکشی را به او نسبت داد؛ از این جهت، در عذاب او تخفیفی وجود دارد؛ چون هم حقیقتاً قصد خودکشی نداشته و هم عمل او عادتاً منتهی به مرگ نمی شد.

 

دیه شخصی که خود را در معرض کشتن قرار دهد

دربارۀ حکم دیه کسی که خود را در معرض کشتن قرار دهد؛ مثلاً با علم به این که میدان تیر است وارد آن جا شود، یا خود را در وسط اتوبان قرار دهد و کشته شود، با توجه به این که قصد خودکشی نداشته باشد، نظرات فقهای بزرگوار به این شرح است:

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی): باید کسی که مرتکب قتل شده در مراجع صالحه اثبات کند که مقصر در قتل نبوده و این موضوع نیاز به حکم قضایی دارد.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی): کسی که خود را در معرض خطر قرار می دهد به دلالت التزامی نوعی قصد خودکشی دارد و دیه او بر کسی نیست، مگر این که رانندگان اتومبیل های عبوری قدرت کنترل خود در برابر او را داشته باشند.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی): عمل مذکور با فرض احتمال عقلائی خطر، حرام است و در صورت اقدام به این عمل اگر کشته شدن او بدون تعمّد راننده یا تیر انداز باشد، به طوری که اتفاقی و غیر مستند به آنها باشد دیه ندارد.

حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته): اگر شخصی به گونه ای خود را در معرض کشتن قرار دهد که امکان اجتناب از آن نباشد -مثل این که خود را جلوی اتومبیلی که با سرعت در حرکت است، پرتاب کند- به گونه ای که خودکشی محسوب شود، دیه ای ندارد. ولی اگر از جایی که احتمال کشته شدن در آن وجود دارد، عبور کند و توسط عاملی مانند اتومبیل کشته شود، به گونه ای که عرفاً خودکشی محسوب نشود و کشتن وی از دیدگاه عرف به عامل مزبور مثلاً راننده استناد داده شود، دیه دارد.[۱۲]

حکم فقهی عملیات استشهادی

مقدمه:

دفاع در مقابل دشمن یک امر فطری و عقلی است و خداوند به هر موجود زنده ای ابزار دفاعی خاصی داده است، ولی این ابزار دفاعی در انسان ها به دلیل داشتن قوه تعقل متنوع و گوناگون است و هر قوم و ملتی با توجه به توانایی هایی که دارد از شیوه ها و ابزار دفاعی مناسب حال خود استفاده می کند. یکی از روش های دفاعی که اخیراً مجاهدین مسلمان در سرزمین های اشغال شده مسلمانان به خصوص سرزمین فلسطین علیه نیروهای متجاوز و اشغال گر به کار گرفته اند، عملیات استشهادی است. بسیاری از مردم مسلمان درباره حکم شرعی این نوع عملیات از مراجع تقلید و فقهاء اسلام سؤال و استفتاء کرده اند که در ذیل به آنها اشاره می شود:

۱٫ امام خمینی (ره):

امام خمینی (ره) در پاسخ به این سؤال که: اگر دشمن کافر صهیونیستی منطقه ای از کشور اسلامی را اشغال نظامی کند، و مسلمانان ساکن آن منطقه با علم بر این که اگر مقاومت کنند زیان هایی برای آنان از قبیل زندان و بازرسی خانه ها و امثال آنها را خواهد داشت، آیا بر آنان واجب است که به دفاع از خود قیام کنند؟ و حتی در صورتی که یقین داشته باشند که دفاعشان منجر به شهادت خواهد شد، آیا بر آنان واجب است که مجاهدین اسلامی را که عملیات نظامی انجام می دهند، از جهت مادی و معنوی کمک کنند یا خیر؟ می فرماید: «دفاع واجب است، و بر مسلمانان لازم است آنها را کمک کنند».[۱۳]

همان طور که از سؤال و جواب پیداست، حضرت امام (ره)، در صورت یقین به شهادت هم، دفاع در مقابل اشغال گران را واجب می داند.

همچنین امام خمینی (ره) درباره شهید «محمد حسین فهمیده» مطلبی فرمودند که می تواند بیانگر جواز عملیات استشهادی باشد: «رهبر ما، آن طفل دوازده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگ تر است، با نارنجک خود را زیر تانک دشمن انداخت، و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید».[۱۴]

تحلیل و ستایش امام خمینی (ره) از شهید فهمیده و از او با این عظمت و بزرگی یاد کردن، نشان دهنده تأیید عمل او می باشد، و عمل آن شهید عزیز هم یک عمل استشهادی بود.

۲٫ رهبر معظم انقلاب، حضرت آیه الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

«اوج این ایستادگی (ایستادگی مردم فلسطین) همین عملیات استشهادی است. این‏که یک مرد، یک جوان، یک پسر و یک دختر، حاضر می‏شود برای منافع و مصالح ملت و دینش جان خود را فدا کند اوج افتخار و شجاعت و شهامت است. این همان چیزی است که دشمن از آن می‏ترسد؛ لذا شما ملاحظه کردید از رئیس جمهور امریکا گرفته تا همه کسانی که در سراسر دنیا در خطّ امریکا کار می‏کنند و حرف می‏زنند سعی کردند با شماتت و ملامت و فلسفه‏بافی عملیات استشهادی را متوقّف کنند. نه، عملیات استشهادی اوج عظمت یک ملت و اوج حماسه است. آن‏جایی که یک نیروی نظامی با کمال فداکاری از میهن خود دفاع می‏کند مگر عملیات استشهادی نیست؟»[۱۵]

این فرمایش رهبر معظم، در تأیید عملیات استشهادی و جواز آن گویا است.

۳٫ آیت اللّه العظمی فاضل لنکرانی (ره):

ایشان در پاسخ به استفتایی که در آن مشروعیت عملیات استشهادی فلسطینی ها مورد سؤال قرار گرفته بود، طی پیامی در فروردین ۱۳۷۵هـ ش اقدام به اعمال شهادت طلبانه و دست زدن به هر نوع مقاومت و جهاد و آمادگی در مقابل اسرائیل را بدون حد و مرز واجب دانستند، متن پیام ایشان که همان روز در جراید کشور منعکس گردید چنین است:

«بسمه تعالی، تجاوزات صهیونیست های غاصب و دشمن کیان اسلام و مسلمین به خصوص عملیات در جنوب لبنان و سایر مناطق آن از اهداف و انگیزه های توسعه طلبانه آنان بر اراضی اسلامی از نیل تا فرات، پرده بر می دارد، و بر فرزندان اسلام در فلسطین اشغالی و سرزمین های لبنان بلکه بر همه فرزندان اسلام، جهاد و مقاومت و آمادگی در مقابل آنان به نحوی که می توانند، واجب است و حد و مرزی ندارد».[۱۶]

ایشان در جای دیگر در پاسخ به استفتای فوق، چنین گفته اند: «مسئله فلسطین مسئله دفاع است، و دفاع از خود و حریم و ناموس و کیان اسلام به هر نحوی که باشد جایز است».[۱۷] بدیهی است که عملیات استشهادی نیز یک نحو دفاع است.

۴٫ آیت اللّه العظمی نوری همدانی (مد ظله العالی):

ایشان عملیات استشهادی را یک نوع جهاد دانسته و مانند کار شهید محمدحسین فهمیده (ره) می دانند، و می فرمایند: «ادله جهاد شامل این نوع عملیات می شود».[۱۸]

۵٫ دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی): «اگر دفع خطر از اسلام متوقف به عمل استشهادی باشد به طور کفایی واجب است، ولی عنوان شهید بر حسب روایات اعم از شهیدی است که نیاز به غسل و کفن ندارد».[۱۹]

۶٫ دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی): عملیات انتحاری جایز نیست مگر در جایی که خطر متوجه اسلام باشد و راهی برای دفع خطر جز عملیات شهادت طلبانه وجود نداشته باشد و آن هم باید با اجازه حاکم شرع باشد».[۲۰]

شرایط عملیات استشهادی:

فقهای اسلام در فتاوا و نظریاتی که در مورد عملیات شهادت طلبانه بیان کرده اند، شرط یا شرایطی را مطرح کرده اند. اینک تعدادی از شرایط مهم و عمده را که از مجموع آراء آنها به دست می آید بیان می کنیم:

۱٫ دفاع از اسلام و مسلمین متوقف بر انجام این نوع عملیات باشد، پس اگر می توان با روش های دفاعی معمول و متعارف دفع تجاوز نمود و سرزمین های اسلامی را از چنگال متجاوزان و اشغال گران بیرون آورد، دیگر نیازی به انجام عملیات استشهادی نمی باشد.

۲٫ با اجازه حاکم شرع انجام شود؛ یعنی کسی به طور خودسرانه و بدون برنامه ریزی قبلی و اخذ مجوز شرعی حق ندارد دست به چنین عملیاتی بزند. بعضی از فقها می گویند ضرورت تشخیص انجام چنین عملیاتی باید با اذن ولی فقیه، حاکم شرع، مجتهد جامع الشرایط و یا رهبری شرعی باشد. در جهان امروز مسائل سیاسی، اجتماعی و نظامی خیلی پیچیده است و انجام چنین عملیاتی باید بسیار حساب شده و با توجه به مقتضیات زمان و مکان و با کارشناسی اهل خبره و متخصّصین امر، تحت اشراف رهبری شرعی انجام شود. در غیر این صورت ممکن است آثار نامطلوبی به دنبال داشته باشد و مورد سوء استفاده دشمنان اسلام قرار گیرد.

علامه سید محمد حسین فضل اللّه درباره این شرط می گوید:

«مسئول تشخیص ضرورت انجام عملیات استشهادی به طور قطع دستگاه رهبری شرعی است. این نهاد است که ضرورت چنین کاری را تشخیص می دهد و مجاهدان را به انجام آن توجه می دهد و یا به استفاده از هر ابزار جهادی دیگر فرا می خواند. دستگاه رهبری شرعی هم برای تشخیص این وضع باید به اهل خبره رجوع کند. زمانی که برنامه روشن شد و ابعاد موضوع بررسی شد و رهبری به این نتیجه رسید که عملیات استشهادی ضرورت دارد، دستور اقدام به آن را صادر می کند».[۲۱]

۳٫ افراد بی گناه کشته نشوند. البته منظور از افراد بی گناه کودکان، زنان، سالخوردگان و کسانی هستند که در تجاوز و اشغال گری و مساعدت به متجاوزین و اشغال گران هیچ نقشی نداشته باشند. اگر این افراد به نحوی از انحاء، دشمن متجاوز و اشغال گر را یاری و کمک نمایند در حکم دشمن هستند و کشتن آنها جایز است.[۲۲]

نتیجه آن که عملیات استشهادی در مواردی که اسلام عزیز را خطرات بسیار مهمی تهدید کند و همۀ راه ها برای زدودن این تهدیدات به بن بست برسد، به طوری که حفظ اسلام در گرو این عمل باشد، و با انجام آن، افراد بی گناه به خاک و خون کشیده نشوند، به طور واجب کفایی و با اجازۀ حاکم شرع جایز است.

حکمت حرمت خودکشی

در زندگی هر انسان، مسلماً ناراحتی ها و یا شکست هایی پیش می آید که امید را از انسان سلب کرده و دنیا را  در چشم وی تیره و تار می کند. در این حالت انسان ها دو گونه اند؛ عده ای از میان این غرقاب مشکلات، سربلند بیرون می آیند و با همۀ سختی ها و با توکل بر خداوند، شروع به سازندگی دوباره می کنند، اما در مقابل عده دیگری هستند که زیر این مشکلات کمر خم کرده و به انزوا کشیده می شوند و یا بدتر از آن دست به خود کشی می زنند. اگر انسان به منطق اسلام آشنا باشد درمی یابد که نمی تواند نعمت حیات را از خود سلب کند؛ زیرا:

۱٫ در اسلام، مرگ انتهای راه نیست بلکه ابتدای راهی است بدون پایان، و انسان نمی داند بعد از مرگ، اهل نجات و سعادت است یا اهل عذاب و شقاوت، پس خودکشی هیچ کمکی به انسان نمی کند و تصور رهایی از مشکلات و رنج ها تصور صحیحی نیست.

۲٫ هیچ مشکلی در دنیا آن قدر ارزش ندارد که انسان در برابر آن، جان با ارزشش را بگیرد.

۳٫ عقل و فطرت هر انسانی، می­فهمد که از بین بردن هر نعمتی از نعمت­های جهان، امری ناپسند و مذموم است و این مطلب به قدری روشن است، که تمام افراد بشر، در سنین و مذاهب مختلف، آن را درک می­کنند و به همین جهت، در دنیا سازمان های متعددی برای حفظ نعمت­های خدادادی با اسم های مختلفی؛ مانند انجمن حفظ محیط زیست، انجمن دفاع از حیوانات و… وجود دارد. علاوه، برای بقای جلوه­های حیات در کرۀ زمین­­ و… سازمان­های بین­­­المللی متعددی تشکیل شده است تا با وضع قوانین مختلف، بتوانند نعمت های طبیعی خدادادی را در سطح جهانی حفظ و کنترل کنند. حال که عقل و فطرت انسان، از بین بردن و ضایع نمودن کوچک­ترین نعمات الاهی را مجاز ندانسته و زشت می­داند، انسان چگونه مجاز به از بین بردن بزرگ ترین نعمت؛ یعنی حیات خود است؟

با توجه به این مطلب، روشن می­شود این تفکر که انسان، مجاز به از بین بردن حیات خود است، در واقع نشانۀ انحراف از عقل و فطرت انسانی و نوعی بیماری است که باید درمان گردد و امروزه در دنیا مراکزی برای درمان این نوع بیماری تأسیس شده است و پزشکان از راه های مختلف روان شناسانه، در پی درمان این نوع بیماران هستند. دین مبین اسلام نیز که همۀ دستوراتش براساس عقل و فطرت و واقعیت است، خودکشی و سلب حیات از خود را ممنوع و غیر مشروع دانسته است.

۴٫ از نظر جهان بینی اسلامی و بر اساس معارف قرآن، خداوند مالک جهان هستی است[۲۳] و خداوند این نعمت ها را به عنوان امانت در اختیار ما قرارداده که در راه تکامل و سعادت خود به­­ کار ­­ببریم، پس، ضایع نمودن نعمت ها و از بین بردن آنها کاری برخلاف رضایت مالک آن است و عقل ما حکم می­کند که باید رضایت مالک را در اموری که به ما به امانت سپرده است، رعایت کنیم و خلاف نظر او کاری انجام ندهیم.

۵٫ نکتۀ مهم­تر این که حکمت ممنوعیت خودکشی در اسلام، صرف حفظ حیات فردی که قصد خودکشی دارد نیست، بلکه اسلام با این حکم، خواسته است حیات کل جامعۀ بشری را از خطر و نابودی حفظ نماید.

توضیح این که افرادی دست به خودکشی می­زنند که از نظر روحی و عقلی دچار انحراف و بیماری شده باشند و قهراً از افرادی که تا به این حد بیمار بوده و حاضرند حیات خود را از بین ببرند و بر خود رحم نمی­کنند، نمی­توان انتظار داشت به دیگران ترحم کنند و افراد بی­گناه را در کام مرگ فرو نبرند. گرچه در این مورد نیز استثنائاتی وجود دارد، اما اگر قانون و شرع به صورت کلی خودکشی را مجاز شمارد و به این گونه افراد بگوید که شما برای کشتن خود مجازید، در واقع خود به نابودی بشر اقدام کرده است. قرآن کریم در این رابطه مى‏فرماید: «و آن کس که انسانى را بدون این که قاتل باشد و یا در زمین فساد کند، بکشد گویا همه مردم را کشته است».[۲۴]

وقتی خودکشی حرام و ممنوع گردد و فرد، مجاز به کشتن خود که در نظرش مالک و صاحب اختیار آن است نباشد، قطعاً اجازۀ کشتن دیگران را نخواهد داشت و ممنوعیت خودکشی، باعث حفظ حیات کل جامعۀ بشری می شود.

به همین جهت، در اسلام “خودکشی” حرام و از بزرگ ترین گناهان شمرده شده و برای کسی که این عمل را مرتکب شود عذاب های سختی درنظر گرفته شده است.[۲۵]

 

خودکشی و قضا و قدر الاهی

ممکن است تصور شود، از آن جا که هر فعلی از افعال انسان و از جمله اقدام به خودکشی بر طبق قضا و قدر الاهی است، پس خداوند متعال در خودکشی دست داشته و ما نسبت به آن مجبوریم، در حالی که این مطلب صحیح نیست. برای روشن شدن این مسئله، نخست باید با معانی کلمات “قضا” و “قدر” و “تقدیر” و سپس ارتباط آن با اختیار انسان آشنا شد:

۱٫ مفهوم قضا و قدر:

واژۀ “قدر” به معنای اندازه، و “تقدیر” به معنای اندازه گیری و چیزی را با اندازۀ معینی ساختن است. واژۀ “قضا” به معنای یکسره کردن و به انجام رساندن و داوری کردن (که آن هم نوعی به انجام رساندن اعتباری است)، استعمال می شود. گاهی این دو واژه به صورت مترادف و به معنای “سرنوشت” نیز به کار می رود.

منظور از تقدیر الاهی این است که خدای متعال برای هر پدیده ای، اندازه و حدود کمی و کیفی و زمانی و مکانی خاصی قرار داده است که تحت تأثیر علل و عوامل تدریجی، تحقق می یابد و منظور از قضای الاهی این است که پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرایط یک پدیده، آن را به مرحلۀ نهایی و حتمی می رساند.[۲۶]

۲٫ رابطۀ قضا و قدر با اختیار انسان: تقدیر الاهی یا سرنوشت، دو حوزه دارد:

۱٫ حوزه ای که خارج از اختیار آدمی است؛ مانند وقوع حوادثی چون سیل، زلزله، طوفان و … در زندگی انسان، که وظیفۀ انسان دین باور در برخورد با حوادثی که به وقوع پیوسته، چیزی جز تسلیم و رضامندی نیست. البته بدیهی است که تسلیم بودن در برابر این گونه امور الاهی، با تلاش برای جلوگیری از حدوث بلایا یا تقلیل خسارات و یا جبران خسارات ناشی از آنها منافاتی ندارد؛ چون تسلیم بودن، مربوط به اصل تحقق اموری است که بدون اختیار انسان واقع شده و تحقق یافته است و لزوم تلاش برای جلوگیری از حدوث بلا، یا تقلیل آثار و یا برای جبران خسارت ناشی از آن است و بین این دو فرق است؛ چون ممکن است در همان موردی که انسان تمام تلاش و نهایت توان خود را به کار برده باز بلا و حادثه واقع شود؛ مثل این که نهایت قدرت انسان در استحکام بنا، مقاومت در برابر قدرت معینی از زلزله است، حال اگر زلزله ای با قدرت بالاتری واقع شود در چنین موردی انسان دین باور، وظیفه ای جز تسلیم و رضایت ندارد.

۲٫ حوزه ای که شامل افعال اختیاری انسان می شود. در این حوزه، تقدیر الاهی هیچ گونه منافاتی با اراده و تصمیم گیری آزاد انسان ندارد؛ از این رو، مسئولیت افعال آدمی در این حوزه بر عهدۀ خود او است؛ چون معنای قضا و قدر الاهی این است که تحقق هر پدیده ای با همۀ خصوصیات و قیود آن، مستند به علم و ارادۀ الاهی است و همه تحت تدبیر حکیمانۀ الاهی است. آنچه خداوند تقدیر می کند، فعل انسان همراه با همۀ خصوصیات و قیود آن است، نه بدون آنها. برخی از این خصوصیات به ویژگی های زمانی و مکانی باز می گردد و پاره ای نیز به فاعل آن مربوط می شود. یکی از خصوصیات افعال اختیاری، آن است که از سر اختیار و بر پایۀ گزینش آزادانۀ فاعل انجام شود؛ بنابراین، معنای این که خداوند افعال اختیاری انسان را از پیش تقدیرکرده است، این است که شخص خاصی در زمان و مکان معینی با بهره گیری از اختیار خویش – و نه به صورت جبری – آن کار را انجام می دهد.

نتیجه آن که قضا و قدر نه تنها منافاتی با افعال اختیاری انسان ندارد، بلکه آن را تأیید می کند؛ زیرا بدین معنا است که وقوع جبری و غیراختیاری افعال محال است؛ چون قضا و قدر الاهی به وقوع اختیاری افعال تعلق گرفته و اگر آنها از روی جبر و غیر اختیاری واقع شود، خلاف قضا و قدر الاهی است.[۲۷]

با توضیحات ارائه شده، روشن شد که اقدام به خودکشی نیز به عنوان یکی از افعال انسانی بر طبق قضا و قدر الاهی است و منافاتی با آن ندارد.

خودکشی و اختیار انسان

یکی از شبهاتی که دربارۀ رابطۀ خودکشی و اختیار انسان مطرح است، این است که:

ما بدون اختیار خود وارد این دنیا شده ایم و اجباراً در آن قرار گرفته ایم و حتی این اختیار را هم نداشته ایم که بگوییم می خواهیم وارد این دنیا شویم یا نه، حال اگر نخواهیم در این دنیا زندگی کنیم و یا اگر کلا نخواهیم در این جهان هستی باشیم، باید چه کنیم؟

پاسخ آن است که: انسان در خلقت خود هیچ گونه اختیاری از خود ندارد؛ یعنی در حقیقت انسان در خلقت خود مجبور است و هیچ نقش و تأثیری در آن ندارد. هم چنین بعد از خلقت و ورود به این دنیا، اقامت در این جا نیز به اختیار وی نیست و نمی تواند برای همیشه در این دنیا بماند؛ چرا که به طور قطع و اجباراً روزی باید این زندگی دنیوی را ترک کند و به عالم دیگر برود. نه تنها انسان، بلکه هیچ موجودی از موجودات در خلقت خود آزاد نیستند. تنها خداوند متعال است که به انسان و دیگر موجودات زندگی و حیات می بخشد.[۲۸]

انسان قبل از خلقت وجود نداشت و چیزی نبود تا بتواند از خود اختیاری داشته باشد. بدیهی است که داشتن اختیار فرع بر وجود است. انسان ابتدا باید موجود باشد تا بعد از وجود دربارۀ اختیار و آزادی وی بحث کرد.

بنابراین، انسان به ناچار طبق اراده و مشیت الاهی خلق می شود و پا به عرصۀ وجود می گذارد، اما پس از به دنیا آمدن خداوند حکیم و مهربان در تصمیمات و اعمال و کارهای مربوط به زندگی دنیا به او آزادی داده و او را صاحب اختیار و اراده ساخته است پس باید بپذیریم که انسان از خود هیچ چیزی ندارد، مالک هیچ چیزی نیست، همه چیز حتی این آزادی و اختیار را خداوند از راه لطف به او عطا فرموده، آن هم نه اختیار مطلق. شیعۀ امامیه معتقد است که انسان در افعال و اعمالش نه آزاد مطلق است و نه مجبور مطلق، بلکه امری است بین این دو.[۲۹]

استاد شهید مطهری دربارۀ اختیار و آزادی انسان می گوید: «انسان مختار و آزاد آفریده شده است؛ یعنی به او عقل، فکر و اراده داده شده است. انسان در کارهای ارادی خود مانند سایر موجودات نیست که مجبور باشد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی می بیند که هیچ گونه اجباری ندارد که فقط یکی از آنها را انتخاب کند. سایر راه ها بر او بسته نیست. یکی از آنها به نظر و اراده شخصی او مربوط است؛ یعنی فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین می کند. امتیاز انسان از سایر موجودات این است که اعمال و افعال وی از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد؛ زیرا که افعال انسان به هزاران علل و اسباب بستگی دارد و از آن جمله اراده، انتخاب و اختیاری است که از خود بشر ظهور پیدا می کند.[۳۰]

در نتیجه همان طوری که بیان شد انسان پیش از خلقت خود در تولد و به وجود آمدن خود و همچنین در معدوم ساختن و خود را از گردونه هستی خارج کردن اختیاری ندارد، اما پس از خلقت آزاد و مختار است و با اختیاری که خداوند به صورت تکوینی در نهاد آدمی نهاده است می تواند با اراده مرتکب هر فعلی بشود حتی به عمر خویش خاتمه دهد و به تعبیری «خودکشی» کند، معلوم است که انسان با خودکشی کردن تنها می تواند خود را از این جهان (دنیا) خارج و به دنیای دیگر (برزخ) وارد سازد ولی هرگز نمی تواند خود را از جهان هستی خارج سازد و محو نماید.

البته این بدان معنا نیست که خداوند به بشر اختیار تشریعی داده است که هر فعلی را مرتکب شود و به تعبیری دیگر، جواز انجام هر فعلی از جمله خودکشی به انسان داده نشده است. «خودکشی به هر نحو، حرام و از گناهان کبیره است، و از امام صادق (ع) نقل شده: هر کسی عمداً خودکشی کند همیشه در آتش جهنم خواهد بود».[۳۱] [۳۲]

کیفر خودکشی  و حکمت آن

پروردگار جهان، بعد از آفرینش انسان ها، رفتارهایی را برای آنان ممنوع اعلام کرده و بیان داشته که در صورت ارتکاب چنین رفتارهایی، آتش دوزخ در انتظارشان خواهد بود. می دانیم که برخی گناهان مانند غذای فاسدند که استفادۀ دراز مدت از آنها آسیب می رساند، اما برخی دیگر نیز همانند انفجار سهمگینی، زندگی معنوی انسان را متلاشی می سازند.

از طرفی، با توجه به رحمت واسعۀ خداوند، مسیرهایی فراروی انسان ها نهاده شده، تا بتوانند با عبور از آنها، برخی مجازات های سنگین خود را لغو کرده و یا آنها را تا حدودی کاهش دهند. جبران خسارت ناروا، طلب بخشش از آسیب دیدگان ناشی از گناه و در نهایت، توبه به درگاه الاهی از راه های جبران یک گناه می باشد. بدیهی است که این موارد جبران کننده و به ویژه توبه، باید قبل از مرگ انسان و در زمان زنده بودن او انجام شده و توبه ای که در آستانۀ مرگ و یا بعد از آن صورت پذیرد، اثری نخواهد داشت.[۳۳]

با توجه به آنچه که بیان شد، به گناه خودکشی و مجازات آن می پردازیم:

در روایتی از امام صادق(ع) می خوانیم: «هر فردی که عمداً اقدام به خودکشی کند، به صورت جاودانه در آتش دوزخ باقی خواهد ماند».[۳۴]

به عبارتی و البته با اندکی مسامحه می توان گفت که خودکشی، گناهی است که اتوماتیک وار، انسان را وارد جهنم خواهد کرد، اما چرا؟

۱٫ چنانچه گفته شد، با توبه به درگاه الاهی، امکان لغو و کاهش مجازات گناهان وجود دارد، و این توبه باید قبل از مرگ انجام شود، اما گناه خودکشی، گناهی است که امکان حیات و زندگی را از انسان سلب کرده و فرصت توبه را از او می رباید و به عبارتی، فرد با انجام چنین گناهی، آخرین شانس خود را برای لغو و یا کاهش مجازات، از دست داده و طبیعتاً وارد دوزخ خواهد شد.

۲٫ حیات و زندگی، هدیه ارزشمندی است که از طرف پروردگار به انسان داده شده است. این هدیه، در واقع فرصتی است که انسان با کمک آن می تواند به بالاترین درجات کمال دست یابد. فردی که خودکشی می کند، با دستان خود اقدام به فرصت سوزی کرده و سوختن او در آتش، نتیجۀ مستقیم همین فرصت سوزی است، همان گونه که اگر فردی، بی مهابا خود را در آتش بیفکند، سوختن بدن او نتیجۀ مستقیم رفتار نامناسبش خواهد بود.

در همین راستا، و همچنان که سلب حیات از خویشتن، جرمی نابخشودنی می باشد، گرفتن فرصت زندگی از دیگران نیز مجازاتی برگشت ناپذیر خواهد داشت.

امام صادق(ع) می فرماید: فرد با ایمان، همواره فرصت بازسازی رفتار خود را خواهد داشت، تا زمانی که به ناحق، دستش به خون مؤمنی آلوده نشود و شخصی که مؤمنی را به قتل رساند، (با آن که به ظاهر، فرصت لازم را برای پشیمانی دارد، اما شرایطی پیش خواهد آمد که) موفق به توبه نخواهد شد.[۳۵]

برخی از گناهان نیز، گرچه امکان توبه را از بین نمی برد، اما شانس دست یابی به آن را کاهش خواهد داد.

در این باره به این روایت توجه شود:

در مورد فردی که شراب مست کننده مصرف کرده بود، از امام صادق (ع) پرسیدند که وضعیتش چگونه خواهد بود؟ ایشان پاسخ دادند که «تا چهل روز، نه نماز او قبول شده و نه توبۀ او مورد پذیرش قرار می گیرد و اگر در این مدت از دنیا برود، وارد دوزخ خواهد شد».[۳۶]

در پایان، می توان نتیجه گرفت که برخی از گناهان مانند خودکشی با توجه به این که از خصوصیتی برخوردارند که احتمال توبه در آنها، از بین خواهد رفت، مرتکبان خویش را در مسیر برگشت ناپذیر دوزخ قرار خواهند داد، اما نه به آن معنا که مفهوم جبر از آن برداشت شده و مسئولیت افراد را در ارتباط با گناه خویش کم رنگ کند، بلکه این ورود اتوماتیک وار، نتیجۀ مستقیم رفتاری است که از سوی گناهکار انجام شده است، همان گونه که متلاشی شدن دفعی بدن شخصی که خود را از بلندی پرت کرده، و یا غرق شدن شخصی که بدون آگاهی از فنون شنا خود را در دریایی عمیق بیندازد، نافی مسئولیت او در این زمینه نخواهد بود و اصولا بر مبنای تجسم اعمال و یا عینیت عمل و پاداش، بهشت و جهنم، در واقع همان عمل انسان بوده و در واقع این انسان است که با اعمال خود سازندۀ بهشت و جهنم است، نه آن که او عملی انجام داده و همچون قراردادی از پیش تعیین شده، او را به پاداش و جزای عملش به بهشت و جهنم رهنمون سازند.

 

طلب آمرزش برای خودکشی کننده

دعا ارتباط قلبی بنده با پروردگار و درخواست از او است. خداوند بندگان خود را به دعا و درخواست از خود دعوت کرده و فرموده است:” ادعونی استجب لکم”[۳۷]مرا بخوانید تا شما را استجابت کنم.”

اگرچه در دعا کردن محدودیت چندانی نیست، اما استجابت دعا دارای شرایطی است که از جمله آنها، قابلیت فردی است که برای او می خواهیم دعا کنیم؛ به عنوان نمونه دعا در باره افراد کافر و مشرک و منافق و مرتدی که با اختیار، ایمان به خدا را ترک کرده و کفر را بر گزیده اند و با این حالت از دنیا رفته اند مستجاب نمی شود؛ زیرا خود آنان قابلیت استجابت دعا را از بین برده اند. بنابراین قرآن، پیامبر (ص) و مؤمنان را از دعا و طلب آمرزش برای آنان نهی کرده است و می فرماید :” مَا کاَنَ لِلنَّبىِ‏ِّ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ أَن یَسْتَغْفِرُواْ لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کَانُواْ أُوْلىِ قُرْبىَ‏ مِن بَعْدِ مَا تَبَینَ‏َ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الجَحِیمِ”، “براى پیامبر (ص) و مؤمنان، شایسته نبود که براى مشرکان (از خداوند) طلب آمرزش کنند، هر چند از نزدیکانشان باشند، (آن هم) پس از آن که بر آنها روشن شد که این گروه، اهل دوزخند! “[۳۸]

دربارۀ گناه خودکشی، هر چند گناه بسیار بزرگی است، امّا در مورد شخص مسلمان و مؤمنی که بر اثر ضعف ایمان، به این وسیله از دنیا رفته است، قابلیت دعا و طلب آمرزش را از دست نداده است و می توان برای او اعمال خیری که برای سایر مردگان خود از قبیل دعا و قرآن و صدقه و اطعام و… انجام می دهیم، انجام داد و  قطعاً این اعمال در آرامش روح او و در تخفیف عذاب و در نهایت نجات وی مؤثر خواهد بود ان شاء الله.

علاوه بر این که گرچه همه انسان ها حتی انسان های مؤمن و متقی، بی نیاز از عفو و بخشش و مغفرت الاهی نیستند، اما اصولاً طلب آمرزش و مغفرت برای افراد آلوده و گناهکار است و اینان هستند که به عفو و بخشش و مغفرت الاهی بیشتر از همه نیاز دارند؛ بنابراین فرزندان و نزدیکان چنین افرادی باید همواره برای این نیازمندان واقعی دعا و طلب آمرزش کنند.[۳۹]

نهی از خودکشی و طلب مرگ حضرت زهرا (س)

در اسلام از آرزوی مرگ و خود را در معرض هلاکت قرار دادن و خودکشی نهی شده است، با این وصف نقل شده که “حضرت زهرا (س) در اواخر عمرشان روزی فرزندانشان را فراخواندند، تا آماده زیارت مدفن جدّشان رسول اکرم (ص) شوند و مادر آن جا دعا کند. دعای مادر در آن مکان، وقتی فرزندان دست به آسمان برده بودند، در خواست مرگ خود از پروردگار بود که باعث تعجب و ناراحتی فرزندانشان شد”. حضرت زهرا (س) به عنوان الگوی برتر در همه دوران برای زنان شیعه می باشند، طلب مرگ هر قدر هم برای مشکلات زیاد باشد، با الگوی برتر بودن منافات دارد. زندگی و حیات نعمت بزرگی است که پروردگار به انسان بخشیده است و انسان باید از پروردگار به خاطر این لطف همیشه سپاس گزار باشد. طلب مرگ در سن جوانی از نعمتی که خداوند به انسان بخشیده از فردی که به عنوان الگوی برتر می باشد موجب تشدید احساس ناامیدی در جوانان خصوصاً در دوران بلوغ و یا خودکشی به دلیل نرسیدن به آرزوها و ناتوانی در حل مشکلات می شود.

این شبهه مطرح شده لکن با دقتی که در منابع معتبر، صورت گرفته، مطلبی که بیان کند: حضرت زهرا (س) دست فرزندانش را گرفته و بر سر قبر پیامبر (ص) طلب مرگ نموده، وجود ندارد. البته در برخی از کتاب ها، دعای طلب مرگ به حضرت نسبت داده شده است. حضرت زهرا (س) در خطبه ای مفصل که به خاطر اعتراض بر غصب فدک، بیان کرده است، طلب مرگ می کند و می فرماید: “ای کاش در این لحظه مرده بودم”.[۴۰]

اگر بپذیریم که حضرت زهرا (س) با قصد جدی، چنین مطلبی را فرموده اند، در این صورت با توجه به شرایط سخت آن زمان چنین دعا و آرزویی می تواند، با توضیحات زیر قابل پذیرش باشد:

درست است که عمر طولانی، یکی از نعمت های ارزشمند الاهی است و از نظر اسلام آرزوی مرگ امر ناپسندی است که پیامبر اکرم (ص)[۴۱] و ائمه طاهرین (ع) در روایات زیادی از داشتن چنین آرزوهایی منع کرده اند، لکن طلب مرگ نمودن از خداوند متعال مى‏تواند دلیل‏هاى گوناگون داشته باشد:

اگر به دلیل برخورد با مشکلات زندگى و ضعف نفس باشد کارى قبیح و ناپسند است، اما اگر منشأ آن، ایمان قوى و عشق و محبت وصف ناشدنى نسبت به خداوند باشد، به طورى که عاشق تحمل دورى معشوق خویش را ندارد و وصال وى تمام آرزوى او است، این طلب مرگ، ممدوح است. امیر مؤمنان (ع) در نهج البلاغه در خطبه معروف به خطبه متقین در اوصاف و ویژگی هاى اهل تقوا و ایمان مى فرماید: «اگر خداوند عمر معینى را براى اهل ایمان و تقوا معین نکرده بود، یک چشم به هم زدن نیز روح آنان در بدنشان نمى ماند، به دلیل اشتیاق به پاداش الاهى و بیم از کیفر او؛ (یعنى مؤمن مشتاق دیدار و لقاى پروردگار خوش است)».[۴۲]

حضرت علی (ع) در کلام دیگری می فرماید: “بسیار به یاد مرگ و منزل هاى پس از آن باش، امّا هرگز آرزوى مرگ مکن، مگر آن گاه که صددرصد به رضایت الاهى مطمئن باشى”.[۴۳]

بنابراین، در دو مورد است که مرگ برای ولیّ خدا یک آرزو می‏شود و دیگر از خدا طول عمر نمی‏خواهد:

۱٫کسی که در دنیا طوری زندگی کرده است که آنچه‏ که پیش فرستاده خیر و برکت است، دیگر برای او دنیا یک زندان است؛ چون وظایف خود را به نحو احسن انجام داده و مسئولیت خود را ایفا نموده است و احساس می کند بعد از این برای او فرصت و توانایی انجام کار نیست و زندگی در این دنیا فقط موجب تأخیر در ملاقات او با حضرت رب الارباب است، در این جا آرزوی مرگ از خداوند آرزوی تسریع در رسیدن به لقاء الله است. همان‏طور که دانشجویی که برای تحصیل‏ به خارج رفته و در آن جا به خوبی درس خوانده و کار کرده و دانشنامه گرفته است، آرزوی بازگشت به وطن دارد؛ چون‏ مسئولیت خود را به حد اعلا انجام داده است. به عبارت دیگر؛ مرگ برای اولیاالله یک‏ آرزو است؛ اما آیا آنها در صدد تحقق‏ بخشیدن به این آرزو هستند یا در عین این که‏ مرگ برای آنها یک امر آرزویی است، با آن مبارزه هم می‏کنند؟ نکته این‏ است که هم آرزویش را دارند و هم با آن مبارزه می‏کنند؛ برای این که مثل آنان همان، مثل دانشجو است، دانشجویی که در خارج از کشور است تا آن آخرین لحظه‏ای که هنوز فرصت کار کردن و پیشرفت دارد با بیرون رفتن از این محل مبارزه می‏کند با این که‏ آرزوی آن را دارد، به این جهت که وظایف خود را به خوبی انجام دهد، مگر آن ساعتی که احساس کند که دیگر در این جا کاری‏ برایش نمانده است؛ یعنی آنچه باید انجام می‏داده، انجام داده است.۲

۲٫ دوم مسئله شهادت است؛ از آن جا که شهادت در راه خدا بالاترین درجۀ کمال انسانی است، آرزوی شهادت و مرگ در راه خدا آرزوی بالاترین درجۀ کمالاتی است که انسان پس از سال ها عبادت و بندگی خالصانه و انجام اعمال صالح ممکن است به آن برسد و ممکن است به آن نرسد، اما شهادت یک کمال تضمین شده است. پیغمبر (ص) فرمود: «هر صاحب عمل نیکی، فوق عملش، برّ و نیکی‏ هست، مگر شهادت که دیگر مافوق این برّ و نیکی، برّی نیست»[۴۴]؛ بنابراین، آرزوی شهادت (مرگ در راه خدا) یک آرزوی مطلوب است.

اما در هیچ یک از دو مورد، انسان مؤمن اجازه ندارد خود را در معرض مرگ و کشته شدن قرار دهد و اگر در چنین حالی مریض یا مجروح شد، باید خود را مداوا نماید تا سلامتی خود را باز یابد. یا اگر در میدان جهاد در راه خدا حاضر شده، باید تمام مسائل حفاظتی را برای حفظ جان خود رعایت کند[۴۵].[۴۶]

حضرت زهرا (س)، هم زندگی اش سراسر خیر و برکت بود و هم وظایفش را به نحو احسن انجام داد، مخصوصاً وظیفۀ حمایت از امیر المؤمنین (ع)، و هم چون از برجسته ترین اولیاء الاهی بود، طالب لقای محبوب و معشوق خود؛ یعنی خداوند متعال بود، لذا طلب مرگ حضرت (س)، طلب لقای الاهی بود که سرانجام به این خواستۀ خود دست یافت و در راه خدا و با مظلومیت به شهادت رسید.

علاوه بر اینها، این نوع دعا و طلب مرگ، نوعی اعلام انزجار از وضعیت موجود و از شیوۀ رفتار غاصبان حق ولایت و امامت بود که غافلان دریابند که ظلم صورت گرفته، تا چه حد عظیم است که آن حضرت (ص)، از خداوند متعال طلب مرگ نموده است.[۴۷]

 

راه های پیش گیری از خودکشی

( در حال تکمیل است )

 

تقویت اعتقادات مذهبی

به جز معصومان (ع) بخش عظیمی از انسان ها ممکن است در مواردی، در افکار، عقاید و اعمال خود دچار نوسانات و فراز و نشیب هایی شوند؛ مثلاً در وجود خدا شک کنند، یا در درستی حکمی از احکام الهی دچار تردید هایی شوند و در بعضی موارد بر اثر این شک و تردیدها دست به خودکشی بزنند؛ ولی با استعانت از خداوند متعال و با صبر و مقاومت می توان با آن مبارزه کرد و به حالت عادی خود برگشت.

اولین گام در مبارزه با این نوع شک ها و وسوسه ها، ریشه یابی آنها و شناخت منشأ آنها است. منشأ بعضی از ضعف های اعتقادی، خطا و اشتباه در دریافت و تجزیه و تحلیل اطلاعات و آگاهی های دینی است که در این صورت باید با مطالعات بیشتر، پرسش از افراد آگاه و بحث و گفتگو با آنان، این ضعف ها و اشتباهات را بر طرف نمود.

در بعضی از مواقع شک و تردیدهایی برای انسان حاصل می شود که نه تنها مضر نیستند بلکه بسیار سودمند و عین ایمان هستند.

شک و تردید در اعتقادات دو گونه است: یکی ابتدایی و موقّت که زمینۀ یقین است؛ دوم شک دائمی و همیشگی. شک های دائمی از مرض های روحی است و سلامت روحی و جسمی، فرد و جامعه را در معرض خطر می اندازد. بنابراین، باید با دقّت معالجه گردد. توضیح این که همان گونه که یقین و علم باعث آرامش روح و موجب تکامل انسان است؛ در مقابل شک و تردید موجب اضطراب و سلب آرامش و مانع حرکت و تکامل است؛ به همین جهت در اسلام شک با شرک برابری می کند.[۴۸]چنان که فلیسوفان اسلامی نیز ردّ شکاکیت را در رأس کارهای فلسفی و علمی خود قرار می دهند و با ابزار فکر و اندیشه به مبارزه با این بیماری می پردازند تا جامعه را از این خطر نجات دهند.[۴۹]

اما شک و تردید ابتدایی که زمینۀ یقین است مذموم نیست، بلکه نشانۀ آغاز بلوغ عقلی و فکری است. توضیح این که انسان همان گونه که از نظر جسمی دارای بلوغ است، از نظر فکری و عقلی نیز دارای بلوغ است که از زمان بلوغ جسمانی (۹سالگی) آغاز و تقریباً در سن چهل سالگی کامل می شود. ملاصدرا معتقد است در انسان ابتدا ویژگی های مادی و جسمی پدید می آیند و تقویت می شوند، اما ویژگی های روحی و عقلی پس از تقویت و تکمیل ویژگی های جسمی پدید می آیند و تقویت می گردند.[۵۰]

به نظر می رسد یکی از دلایلی که بسیاری از جوانان در سن بلوغ جسمی دچار شک و تردید در مسائل اعتقادی می شوند، همین نکته است؛ یعنی در سن بلوغ، عقل آغاز به فعالیت می کند، اما آنچه تا به حال بیشتر به آن انس داشته مسائل مادی بوده است و نسبت به مسائل ماورای مادی یا انس نداشته یا نمی توانسته به عمق آن پی ببرد. زمان بلوغ که آغاز حرکت تکاملی عقل است، می خواهد به عمق اعتقادات و باورهای خود برسد و حقیقت آن را درک کند، قهراً با سؤالات متعددی رو به رو خواهد شد؛ البته این بدان معنا نیست که این نوع شک، مریضی نیست و نباید درمان شود، بلکه به این معنا است که نباید از آن هراس و واهمه داشت و باید با دقّت و بدون نگرانی به درمان آن پرداخت.

در هر صورت به نظر می رسد این نوع شک مذموم نیست، بلکه اگر درست مدیریت شود زمینۀ خوبی برای رسیدن به یقین است. بهترین مدیریت، ارتباط داشتن با مربیان آگاه و دلسوز و دانشمندان دینی است.

نکتۀ مهم قابل تذکر این است که  احساس نگرانی از پدید آمدن حالت شک و تردید نشانۀ خوبی از سلامت روح است، بلکه براساس روایات این احساس نگرانی علامت ایمان خالص شخص است. شخصی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا (ص) هلاک شدم. رسول خدا (ص) فرمود: «شیطان به سراغت آمد و به تو گفت چه کسی تو را خلق کرد و تو گفتی خدا، پس او گفت خدا را چه کسی خلق نمود». مرد گفت: درست است یا رسول الله (ص). سپس پیامبر (ص) فرمود: «این ایمان محض است».[۵۱] [۵۲]

حاصل آن که ضعف در اعتقادات مذهبی و شک در آنها و باقی ماندن در آن، ممکن است زمینۀ خودکشی را فراهم نماید که با تقویت آگاهی های دینی و تجزیه و تحلیل درست آنها و استمداد از خداوند متعال و اهل بیت عصمت (ع) می توان از این ورطۀ خطرناک به سلامت عبور نمود.

تقویت اعتماد به نفس

( در حال تکمیل است )

 


[۱]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج ‏۵، ص ۱۹۵، دار صادر، چاپ سوم، بیروت‏، ۱۴۱۴ ق‏؛ مهیار، رضا، فرهنگ أبجدی عربی-فارسی، ص ۱۳۸، بی نا، بی جا، بی تا.

[۲]. پرل هاربر (به انگلیسی: Pearl Harbor) بندری در مجمع‌الجزایر هاوایی است. معروفیت این بندر به خاطر حمله ارتش ژاپن به پایگاه دریایی ایالات متحده آمریکا در این بندر در ۷ دسامبر ۱۹۴۱ است. در پی این حمله آمریکا وارد جنگ جهانی دوم شد. در حمله هوایی ژاپنی‌ها ناوگان اقیانوس آرام آمریکا از جمله هفت رزمناو نابود شدند.

[۴]. از سایت حوزه نت، به نقل از مجله حکومت اسلامی، ش ۲۷، ورعی، سید جواد، مبانی فقهی عملیات شهادت طلبانه.

[۵]. همان، به نقل از مجله حصون، پاییز ۱۳۸۴، ش ۵، ملا محمدعلی، امیر، مشروعیت عملیات استشهادی از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و اهل سنت، ص ۵۹٫

[۶]. همان.

[۷]. همان به نقل از فصلنامه فقه، ش ۱۷، نواف هایل تکروری، العملیات الاستشهادیه فی المیزان الفقهی، دارالفکر، چاپ دوم، شق،۱۴۱۸ق، «نویسنده در این اثر کوشیده ثابت کند: عملیات استشهادی، نه تنها حکم خودکشی را ندارد، بلکه گاه تحت شرایطی واجب می شود. این کتاب، براساس مذهب اهل سنت نگاشته شده و در آن از آرای علمای اهل سنت در این موضوع، استفاده شده است».

[۸] همان، مشروعیت عملیات استشهادی از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و اهل سنت، ص ۵۹٫

[۹]. کتاب نامه تکمیل شود.

[۱۱]. کلینی، کافی، ج ۳، ص ۱۱۲، دار الکتب الأسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۱۲]. برای آگاهی بیشتر به نمایه های: تناقض نداشتن قضا و قدر الاهی با خودکشی، سؤال شماره ۳۴۲ (سایت اسلام کوئست: ۳۶۰)، قتل خطا، سؤال شماره ۷۳۷۲ (سایت اسلام کوئست: ۷۵۸۳)، مراجعه شود.

[۱۳]. ازسایت حوزه نت. به نقل از مجله حصون،  پاییز ۱۳۸۴، ش ۵، ملا محمدعلی، امیر، مشروعیت عملیات استشهادی از دیدگاه فقهای معاصر شیعه و اهل سنت، ص ۵۹

[۱۴]. همان.

[۱۵]. از سایت رهبر معظم انقلاب، بیانات مقام معظم رهبری در دیدار فرهنگیان و کارگران سراسر کشور ۱۱/۲/ ۱۳۸۱٫

[۱۶]. ازسایت حوزه نت. به نقل از مجله حصون.

[۱۷]. همان.

[۱۸]. همان.

[۱۹]. اقتباس از سؤال ۲۹۰۷ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۲۰)

[۲۰]. همان.

[۲۱]. ازسایت حوزه نت. به نقل از مجله حصون.

[۲۲]. همان.

[۲۳]. آل عمران، ۱۸۹،”و لله ملک السموات و الارض”.

[۲۴]. مائده؛ ۳۲٫

[۲۵]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۹۵، جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ق، «امام صادق (ع) می­فرمایند: هر که به عمد خودکشی کند، در آتش دوزخ جاودانه خواهد بود».

[۲۶]. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ص ۱۵۱٫تکمیل شود.

[۲۷]. معارف اسلامی، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ ، با کمی تغییر و اضافات.تکمیل شود.

[۲۸]. ملک، ۲، «الذی خلق الموت و الحیوه…» (آن کس (خدا) که مرگ و حیات را آفرید…).

[۲۹]. اقتباس از نمایه: انسان و مسأله جبر و اختیار، (سایت اسلام کوئست:۲۲۳).

[۳۰]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۳۸۶ – ۳۸۷، صدرا، تهران.

[۳۱]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۹۵، جامعه مدرسین، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ق؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۷، ص ۴۵، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۳۲]. برای آگاهی بیشتر به نمایه های: انسان و اختیار، (سایت اسلام کوئست:۵۱)، حرام بودن سلب حیات از خود، (سایت اسلام کوئست: ۴۰۱)، اختیار انسان در بقاء و مرگ، (سایت اسلام کوئست: ۱۲۲۱)، مراجعه شود.

[۳۳]. نساء، ۱۸٫

[۳۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۷، ص ۴۵، ح ۱، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۳۵]. همان، ج ۷، ص ۲۷۲، ح ۷٫

[۳۶]. شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص ۲۴۴، دار الرضی للنشر، قم، ۱۴۰۶ هـ ق.

[۳۷]. غافر، ۶۰٫

[۳۸]. توبه، ۱۱۳٫

[۴۰]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۲۳۴، دارالوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ق،” لَیْتَنِی مِتُّ قَبْلَ هَنِیئَتِی”.

[۴۱]. بحارالأنوار، ج ۶، ص ۱۲۸، “ابْنُ مَخْلَدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو عَنِ الْحَارِثِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَاقِدِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الزُّهْرِیِّ عَنْ یَزِیدَ بْنِ الْهَادِ عَنْ هِنْدٍ بِنْتِ الْحَارِثِ الْفِرَاسِیَّهِ عَنْ أُمِّ الْفَضْلِ قَالَتْ دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى رَجُلٍ یَعُودُهُ وَ هُوَ شَاکٍ فَتَمَنَّى الْمَوْتَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ فَإِنَّکَ إِنْ تَکُ مُحْسِناً تَزْدَدْ إِحْسَاناً إِلَى إِحْسَانِکَ وَ إِنْ کُنْتَ مُسِیئاً فَتُؤَخَّرُ لِتَسْتَعْتِبَ فَلَا تَمَنَّوُا الْمَوْتَ”.

[۴۲]. نهج البلاغه، صبحی صالح، خ ۱۹۳، ص ۳۰۳، دارالهجره، قم.

[۴۳]. نهج البلاغه، صبحی صالح، نامۀ ۶۹، دارالهجره، قم.

[۴۴]. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۳۴۸، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش؛ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۶۱، با اندکی اختلاف.

[۴۵]. برای آگاهی بیشتر ر.ک: مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، ج ۷، (تفسیر سوره‏های صف، جمعه، منافقون و تغابن )، ص ۶۴-۸۱٫

[۴۸]. کلینی، کافی، ج ۲، ص ۱۲۹، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ‏۱۳۶۵ هـ ش، “عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَهَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) وَ هُوَ یَقُولُ کُلُّ قَلْبٍ فِیهِ شَکٌّ أَوْ شِرْکٌ فَهُوَ سَاقِطٌ”.

[۴۹]. حسن زاده آملی، حسن، معرفت نفس، ج ۱، ص ۵-۱۲، مرکز انتشارات  علمی و فرهنگی، بی جا، ۱۳۶۲هـ ش.

[۵۰]. ملا صدرا، محمد بن ابراهیم، اسفار، ج ۹، ص ۹۳، مکتبه المصطفوی، چاپ دوم، قم، ۱۳۷۹ش، «اول صفت که در نفس آدمی حادث می شود و سر بر می آورد صفت چهارپایگی است که در کودک، شهوت و شکمبارگی غلبه دارد. آن گاه صفت درندگی که باعث غلبه، دشمنی و مناقشه است به وجود می آید و بعد از آن صفت شیطانی پیدا می شود که ابتداء مکر و نیرنگ در او غلبه می یابد. و بعد از اینها صفت عقل که ظاهر کنندۀ نور ایمان و از حزب الله تبارک و تعالی و لشکر فرشتگان است در او خلق می شود. نیروی عقل از ابتدای بلوغ شروع به رشد می کند و در چهل سالگی به حد کمال می رسد، اما لشکر شیاطین قبل از بلوغ در قلب جای می گیرند و بر او مسلِّط می شوند و نفس با آنها الفت می گیرد و به تبعیت آنها در شهوت، آزاد و رها است، اما از زمان بلوغ که لشکر عقل در قلب شروع به رشد می کند، جنگ و مبارزه در میدان قلب شروع می شود، پس اگر عقل ضعیف باشد، شیطان بر او مسلّط می شود؛ و این شخص در نهایت از لشکر شیطان خواهد بود و در قیامت با آنها محشور خواهد شد و اگر عقل به واسطۀ نور علم و ایمان قوی گردد همۀ قوا را در تحت تسلط خود در می آورد و شخص در ردیف ملائکه و با آنها محشور خواهد شد».

[۵۱] . کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۲۵، “ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَکْتُ فَقَالَ لَهُ ع أَتَاکَ الْخَبِیثُ فَقَالَ لَکَ مَنْ خَلَقَکَ فَقُلْتَ اللَّهُ فَقَالَ لَکَ اللَّهُ مَنْ خَلَقَهُ فَقَالَ إِی وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَکَانَ کَذَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاکَ وَ اللَّهِ مَحْضُ الْإِیمَانِ”.

[۵۲] . برگرفته از نمایه: شک و تردید در اعتقادات، شمارۀ ۴۸۹۵ (سایت اسلام کوئست: ۵۳۵۶).




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


4 + 8 =