دایره المعارف اسلام پدیا » خرافات
منوی اصلی

خرافات

تاریخ: ۰۶ آذر ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی خرافات

به هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقع، خرافه می گویند. معمولاً در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یک دیگر ربط داده می‌شوند و یا علت و معلول یک دیگر دانسته می‌شوند.[۱] به عبارت دیگر خرافه به معنای چیزی است که واقعیت ندارد و ساخته ذهن و فکر انسان است که پس از پیدایش به آن اهمیت می دهد و برای آن  در زندگی خود اثر قائل می شود. در صورتی که هیچ گونه تأثیری در زندگی و حقایق هستی ندارد؛ نظیر: فال گیری، سعد و نحس برخی از ایام و اماکن و امثال آن.[۲]

حقوق‌دانان برای تمایز قایل شدن بین خرافات از دیگر باورها به مفهوم انسان معقول متوسل می‌شوند و بر این اساس خرافه را چنین تعریف می‌کنند: «هر عقیده و عملی که آدم های معقول و تحصیل کرده آن را خرافی می‌شناسند».

استعمال لفظ خرافه نسبی است و به زمان و مکان بستگی دارد. چنان که اروپای  قرون وسطی غرق در عقایدی بود که امروز خرافی شناخته می‌شود. دنیای آن زمان پر بود از جادوگران، دیوها و پری‌ها. پزشکی آنان با جادو آمیخته بود. در مقابل، برخی عقاید وجود داشت که حتی در آن زمان نیز خرافه شناخته می‌شد؛ مثلا زنان آبستن باید خود را در معرض محرکات خوشایند قرار دهند تا فرزند تندرست داشته باشند![۳]

پیشینۀ خرافات

( در حال تکمیل است )

خرافات در جاهلیت

تاریخ برای مردم شبه جزیره در ایام جاهلیت، خرافات و افسانه های زیادی ضبط نموده است؛ از این رو انسان پس از مراجعۀ به تاریخ با انبوهی از خرافات رو به رو می گردد که مغز عرب جاهلی را پر کرده بود و برای آنها تبدیل به فرهنگ شده بود. علاوه بر خرافۀ شوم دانستن دختران و زنده به گور کردن آنها که قرآن کریم نیز آن را ذکر فرموده،[۴] موارد دیگری نیز وجود دارد که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

۱٫آتش افروزی برای آمدن باران:

شبه جزیره عربستان، در بیشتر فصول سال با خشکی رو به رو است. مردم آن جا برای ریزش باران، چوب هایی را از درختی به نام «سلع» و درخت زودسوز دیگری به نام «عشر» گرد می آوردند و آنها را به دم گاو بسته، گاو را تا بالای کوه می راندند. سپس چوب هارا آتش زده، به جهت وجود مواد محترقه در چوب های «عشر»، شعله های آتش از آنها بلند می شد و گاو براثر سوختگی شروع به دویدن و اضطراب  و نعره زدن می کرد، آنان این عمل ناجوانمردانه را به عنوان یک نوع تقلید و تشبیه به رعد وبرق آسمانی انجام می دادند. شعله های آتش را به جای برق، و نعرۀ گاو را به جای رعد، محسوب می داشتند، و این عمل را در نزول باران مؤثر می دانستند.[۵]

۲٫ اگر گاو ماده آب نمی خورد، گاو نر را می زدند.[۶]

۳٫ شتری را در کنار قبری حبس می کردند، تا صاحب قبر هنگام قیامت پیاده محشور نشود.[۷]

۳٫ از آن جا که شخص متوفّی، در دوران زندگی برای عزیزان و مهمانان خود، شتر نحر می کرد، برای تکریم از متوفّی و سپاس گزاری از او، بازماندگانش در پای قبر او، شتری را به طرز دردناکی پی می کردند.[۸]

۴٫ موقع مسافرت که از خیانت زن های خود می ترسیدند، برای کسب اطمینان، نخی را بر ساقه یا شاخۀ درختی می بستند، در بازگشت اگر نخ به حال خود باقی بود، مطمئن می شدند که زن آنها خیانت نورزیده، و اگر باز، یا مفقود می گردید، زن را به خیانت متهم می ساختند.[۹]

این، مختصری از انبوه خرافاتی است که محیط زندگی اعراب جاهلی را تاریک و سیاه، و فکر آنها را از پرواز به اوج تعالی باز داشته بود.[۱۰]

فلسفۀ خرافات

امور متعددی به عنوان فلسفه و علت ایجاد خرافات ذکر شده است که درذیل، به آنها اشاره می شود:

۱.ضعف فکری و عقلی:

ریشۀ پیدایش شوم خرافات به ضعف فکری و ناکارآمدی عقلی بسیاری از انسان ها مربوط می شود، و این که فهم آنها از هستی و ادراکشان از رمز و رازهای آن ناقص است. به عبارت دیگر چون معرفت شناسی اکثر آنان مبتنی بر استدلال و عقلانیت نیست و عوامل وجود و حقیقت برای آنها ناآشکار است، به خرافات پناه می برند و از راه های غلط و نادرست، پندارهای خود را توجیه می کنند. توسل به جمادات و نباتات و مسائلی که هیچ گونه جایگاهی در دین و عقل ندارد یا دنبال راه های ما وراء الطبیعه و متافیزیکی رفتن تا کارهای عادی را از راه های غیر عادی انجام دادن و غیر اینها از خرافاتی است که ریشه در ضعف فکری و عقلی مردم دارد.

پس منشأ عمدۀ خرافات، جهل و نادانی بشر است؛ از این رو، این مسئله بیشتر در بین مردم عوام رواج پیدا نموده و گرایش به خرافات در آنها بیشتر از افراد تحصیل کرده است.

۲٫ شخصیت درونی افراد:

دربارۀ علت روانی خرافات، اگر خرافات حاصل اشتباه در ادراک، حافظه یا قضاوت باشد اصلاح آنها باید کار ساده‌ای باشد، یا اگر خرافات ناشی از فشارهای اجتماعی باشد باید با از بین رفتن این فشارها، خرافات نیز از بین بروند؛ اما واقعیت این است که مردم به سختی دست از افکار خرافی برمی‌دارند و سرسختانه به آنها چسبیده‌اند، به همین جهت احتمال می‌رود خرافات، ریشه دردرون شخصیت افراد داشته باشد. اسپینوزا درباره خرافات و عدم قطعیت آن می‌نویسد: «اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره امور زندگی خود در اختیار داشتند و یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به خرافات روی نمی‌آوردند. اما چون اغلب به مشکلات برمی‌خورند که قواعد موجود پاسخ گوی آنها نیست، بین ترس و امید سرگردان شده و سخت زود باور می‌شوند».[۱۱]

۳٫ تقلید کورکورانه از دیگران:

تقلید کور کورانه از دیگران، از دیگر عواملی است که در رواج خرافات، نقشی مؤثر داشته است. در همۀ جوامع از اقشار مختلف مردم، بدون اندیشیدن دربارۀ درستی و نادرستی عقیده ای، با تقلید کورکورانه از دیگران به چیزهایی دل می بندند که دارای هیچ گونه مدرک و دلیل مقتضی نیست؛ به عنوان مثال، روز سیزده را نحس می دانند یا معتقد به چهارشنبه سوری هستند، به دلیل آن که گذشتگان آنها این گونه بوده اند. امروزه در برخی از شهرهای غربی، هتل ها و ساختمان های بلند، طبقۀ سیزدهم ندارد. در هواپیماها ردیف سیزده نیست؛ چون سیزده در نگاه آنها نحس است!

۳٫ خود خواهی:

استاد شهید مطهری دربارۀ این علت می فرماید: «دو خاصیتی که در بشر هست سبب پیدایش فکر نحوست در اشیاء و اعداد (و دیگر خرافات) شده است: یکی این که بشر به طور کامل خودخواه است؛ یعنی نمی خواهد مسئله شکست های خود را متوجه خودش کند. همیشه دنبال این می گردد یک چیز دیگری پیدا کند و بگوید این بدی، این شکست، این بدبختی که پیدا شد؛ این من نبودم؛ این فکر من نبود … بشر برای این که از تقبل مسئولیت ها فرار کند، آمده است برای اشیاء برای چهارشنبه برای ۱۳ برای … نحوست قائل شده است».[۱۲]

۴٫ روح تنبلی:

استاد شهید در ادامه می فرماید: «خاصیت دیگر، روح تنبلی است که در انسان می باشد. انسان وقتی بخواهد علت قضایا را بفهمد باید از طریق علمی و عقلی کاوش، تفکر، جست و جو و تفحص کند تا علت واقعی اشیاء را درک کند. ولی با خیال، همه قضایا را زود می شود حل کرد… با یک کلمه خودمان را راحت می کنیم می گوییم علت این که ما در این جنگ شکست خوردیم این بود که مثلا در روز چهارشنبه شروع کردیم یا روز ۱۳ بود».[۱۳]

دیدگاه اسلام نسبت به خرافات

دیدگاه اسلام نسبت به خرافات، آن است که خرافات را به منزلۀ غل و زنجیرهایی می داند که بشر بر دست و پای فکر و روح خود بسته است. در قرآن کریم درچهار جا  از جمله در آیۀ ۱۵۷سوره اعراف آمده است: “همان ها که از فرستاده (خدا)، پیامبر «امّى» پیروى مى‏کنند؛ پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى‏یابند. آنها را به معروف دستور مى‏دهد و از منکر باز می دارد، أشیاء پاکیزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاکی ها را تحریم مى کند و بارهاى سنگین، و زنجیرهایى را که بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى‏دارد…”.

در قرآن کریم اغلال هم درمورد دنیا و هم در مورد آخرت به کار رفته است. منظور از غل و زنجیر در دنیا، زنجیر جهل و نادانى، زنجیر انواع تبعیضات و زندگى طبقاتى، زنجیر بت‏پرستى و خرافات و زنجیرهاى دیگر، است،[۱۴] که پیامبران مبعوث شدند، تا از طریق دعوت پى‏گیر و مستمر به علم و دانش، از راه دعوت به توحید و دعوت به اخوّت دینى و برادرى اسلامى، و مساوات در برابر قانون، این زنجیرها را از دست و پای مردم بردارند.

اسلام، با دعوت به تفکر و تعقل، انسان ها را از پذیرش بی دلیل و تقلید کورکورانه از دیگران بر حذر داشته، چه این که برای هر پدیده ای سبب و علتی خاص قرار داده، تا ما گرفتار شانس و اتفاق و خرافاتی از این قبیل نشویم.

امام صادق (ع) می فرماید: «أَبَى اللَّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلَّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً…؛ خداوند متعال، خوددارى و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورد. پس براى هر چیزى سبب و وسیله‏اى قرار داد… ».[۱۵]

خرافات در قرآن و روایات

( در حال تکمیل است )

انواع خرافات

( در حال تکمیل است )

خرافات پیرامون جن

جن در لغت به معناى پوشیدگى و پنهانى است. این واژه در موارد متعددی در قرآن ذکر شده است و سوره‏اى به همین نام در قرآن وجود دارد که در آن برخی از ویژگی های این موجود پنهان، بیان شده است.[۱۶] برطبق آیاتی از دیگر سوره های قرآن این موجود همانند انسان مادى بوده و از آتش[۱۷] و یا آمیخته‏اى از آتش[۱۸] آفریده شده است. و موجودى است با شعور و اراده که به اقتضاى طبیعتش از حواس بشر پوشیده مى‏باشد و در شرایط عادى، قابل درک حسى نیست. او مانند انسان، مکلف است[۱۹] و در آخرت برانگیخته مى‏شود. و در این جهان مى‏تواند مطیع یا عاصى، مؤمن یا مشرک و… باشد.[۲۰]

توانایی های جن:

اگرچه جن از نظر قدرت فکرى ضعیف است؛ زیرا درک او، درکى عقلى و قوى نیست و حداکثر خیالى و وهمى است ولى قدرت فیزیکی او زیاد است،از جمله مى‏تواند با سرعت زیاد کارهاى خارق العاده انجام دهد و بارهای سنگینى را در کم ترین زمان جابه‏جا کند. در داستان حضرت سلیمان (ع) -در قرآن مجید- وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏شود که می تواند تخت بلقیس را در زمان بسیار اندکی از سرزمین بسیار دوری منتقل کند و به نزد آن حضرت بیاورد،[۲۱] حضرت سلیمان (ع) او را تکذیب نمى‏کند.[۲۲] این دلیل برقدرت فوق العاده جن ها است.

درباره آزار و اذیت جنیان و ضرر وارد کردن به انسان ها، مرحوم شیخ مفید (ره) در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (ص) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به درّه وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند».[۲۳] از این قضیه معلوم می شود که حتی افراد مؤمن و نیکوکار ممکن است مورد آزار و اذیت گروه ها و افرادی از جن قرار گیرند.

البته باید توجه داشت که اگر چه وجود جن امری واقعی است و قدرت بر انجام کارهای بزرگ و فوق العاده ای دارند، اما واقعیت آن است که بیش از اندازه در بارۀ این موجودات بزرگ نمایی شده است و دروغ ها و خرافات زیادى در باره این موجود در اذهان مردم وجود دارد مثل این که آنها را با اشکال عجیب و غریب و وحشتناک، و موجوداتى دارای دم و سمّ تصور نموده و صرفا موذی، پرآزار، کینه توز و بد رفتار می دانند که اگر یک ظرف آب داغ ریخته شود، آنها خانه‏هایى را به آتش مى‏کشند و موهوماتی از این قبیل…که با هیچ عقل و منطقی مناسبت ندارد و قابل قبول نیست؛[۲۴]زیرا آن ها در نوع خود شرور و صالح دارند. علاوه براین که برای انسان این امکان وجود دارد که با اتخاذ شیوه هایی از آزار آنان در امان بماند.

آن گونه که از نقل تاریخ و قضایا به نظر مى‏رسد، از گذشته تا به امروز دل‏ها و تصورات بسیارى از مردم از توهمات و داستان‏هاى مربوط به جن پر بوده، به طورى که گروهى به کلى منکر آن هستند و خرافه‏اى بیش نمى‏دانند و از جانب دیگر، برخى افکارشان از تصورات و خاطرات و داستان‏هاى اغراق‏آمیز جن پرشده است و مى‏توان گفت که هر دو گروه راه افراط را پیش گرفته‏اند. دین مبین اسلام حقیقت آن را ثابت مى‏داند و تصورات واهى را در مورد جن تصحیح مى‏کند و اوهام و خرافات را از افکار و دل‏ها مى‏زداید و دل‏ها را از سلطۀ توهمات آزاد مى‏گرداند؛ از این رو سوره‏اى را در قرآن به بیان ویژگى‏هاى آن اختصاص داده است.[۲۵]

یادآورى این نکته ضرورى است که در نظام هستى، وجود تمام اشیا خواه فرشته، جن و انسان و سایر موجودات محسوس و غیر محسوس از ناحیۀ خدا است و مؤثریت آنها هم تنها به اذن الهى بوده و محدوده‏اى معین دارد.[۲۶]

خرافۀ چلّه بریدن برای بخت گشایی

یکی از خرافاتی که در بین مردم رواج دارد چلّه بریدن برای بخت گشایی در امور مختلف است؛ به عنوان نمونه گفته شده: «اگر بچه ای در چلّه باشد، استخوان های آن بچه خوب رشد نمی کند و بچه ضعیف الجثّه بار می آید و قد او کوتاه می ماند. برای بریدن چلّه کودک، مقداری نخ ابریشم سرخ و سفید را از نوک انگشتان پا تا سر بچه، با آن نخ اندازه گرفته و این دعا را (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم سبحان الله الملکُ الجبّار سُبحان الله العَزیز الغفّار سُبحان الله الکبیر المتعال؛ بریدم چله فلان بن فلانه را (و اگر دختر بود به جای بن، بنت بگوید) از دیو و پری و آدمی و بنات حوا بحق محمّد و اله)، چهار بار بر آن نخ می خوانند و فوت می کنند. سپس آن نخ را به چهار قسمت تقسیم نموده و در چهار گوشه اتاق دفن می نمایند و معتقدند آن مرض رفع خواهد شد».[۲۷]

همچنین گفته شده: «اگر زنی در چلّه افتاده باشد هرگز فرزند دار نمی شود و اطبا هم از آن سر در نخواهند آورد. اگر زنی که فرزنددار نمی شود و در چلّه است این دعا را بنویسند و آن زن همراه خود داشته باشد، حامله خواهد شد: «بسم الله الرّحمن الرّحیم لا اله الا الله الملکُ الحَقُ المبین قُل جاءالحق و زَهَق الباطل انّ الباطِلَ کانَ زهوقا وَ نُنَزّلُ من القران ما هُوَ شفاءٌ وَ رَحمَه للمؤمنین برحمتک یا ارحم الراحمین شرّ الربیعَ وَ هُوَ اللهُ العلیم وَ قُل جاءَ الشرّ الربیعه باطِل وَ هُوَ السّمیع العلیم وَ قُل جاءَ الشرّالربیعه باطِل وَ هُوَ اللهُ العلیم وَ قُل جاءَ الشَرّ کُلِّ اشیاء باطل وَ هُوَ اللهُ العزیز الحمید یَوم یَنظَرون نضرَه النعیم م م ا م ء ۹ م ۲ م ۴».[۲۸]

یکی از مواردی که از خرافۀ چلّه بریدن نقل شده، این مورد است که مثلاً «خانمی با باز کردن قرآن به دختری ۴۰ ساله که ازدواج نکرده، گفته چلّه افتاده؛ یعنی برای کسی دیگر کاری کرده اند و چلّه بر تو افتاده باید دعا بگیری!».[۲۹]

در باره این موارد باید گفت: یکی از بزرگ ترین آفات هر دینی گرایش مردم به خرافات است. بحث چلّه بریدن در زنان برای حامله شدن یا برای تسریع در امر ازدواج و یا برای رشد استخوان های بچه، همه از خرافاتی است که هیچ اثر و نشانه ای از آن در متون روایی نیست. همان طور که فهمیدن این طور مطالب از قرآن بیشتر شبیه به دروغ و کذب است. بسیاری با همین شگردها مردم را به دور خود جمع می کنند و از آنان سوء استفاده های مادی و یا احیاناً غیر مادی می کنند. بهتر است انسان به جای مراجعه به این امور به خداوند توکل کند و از او کمک بطلبد و مطمئن باشد که خداوند خیر و مصلحت او را می خواهد.

دعاهایی برای گشایش بخت در روایات وارد شده که با توجه به این که معصومان (ع)، واسطۀ فیض الاهی بوده و نسبت به سایرین از دانش بیشتری برخوردارند؛ از این رو در مواردی که دعاهای ویژه ای را معرفی نموده اند، حتماً تأثیرگذارتر از سایر دعاها است، پس در این گونه موارد پسندیده است از این دعاها استفاده شود.[۳۰]

البته باید توجه داشت که دعا و ارتباط با خدا محدود به زبان و الفاظ خاصی نیست، بلکه به هر نحوی که بنده بتواند با خدایش صحبت کند، همان مطلوب و شایسته است که آن را انجام دهد، بنابر این اگر بر فرض در موردی دعای خاصی به دست ما نرسیده، معنایش این نیست که پس ما می توانیم به خرافات پناه ببریم، بلکه به طور طبیعی و عادی می توانیم با خدا سخن بگوییم و از او حاجاتمان را بخواهیم.[۳۱]

خرافۀ آیینه بینی

یکی از خرافات شایع در بین بعضی از مردم، آیینه بینی است. توضیح این که مثلاً یک بچۀ ۱۲ سال به پایین را حاضر نموده و یک آیینه به دستش می دهند و می گویند در آن نگاه کند. سپس سوره کافرون را خوانده و به سر آن طفل فوت می کنند. اگر این کار چند بار تکرار شود چند نفر از جن ها در آیینه حاضر می شوند و به همه چیز جواب می دهند. مجرب است».[۳۲]

این عمل، مبنای دینی ندارد و در روایات ما نیست. در روایات این گونه امور که باعث خروج انسان از مسیر زندگی طبیعی و ورودش به یک زندگی با مفاهیم و اموری غیر واقعی است، تأیید نشده بلکه از آن نهی شده است. در اسلام هر آن چیزی که انسان را از مسیر صحیح، سالم و طبیعی به دور کند، و با توکل و تکیه به خداوند متعال منافات داشته باشد مورد مذمت قرار گرفته است.

خرافۀ عدّه زنان

«عِدّه» در اصطلاح فقها عبارت از تـربـّص (حـالت انـتـظـار) شـرعـى اسـت کـه زن بـعـد از طـلاق و زوال نـکـاح و یـا وفـات شوهر لازم اسـت مـدّتـى درنـگ کـرده، سـپـس همسر دیـگـری اخـتـیـار کند.

علت واقعى عدّه، مانند بسیاری از اسرار نهفته در امور عالم، بر ما مخفى است. اما یکی از حکمت های عدّه نگه داشتن زن بیوه، این است که اگر زن بعد از مرگ شوهر فوراً ازدواج کند، این مطلب با محبت و دوستی و حفظ احترام شوهر سابق سازگار نیست و به علاوه موجب جریحه دار شدن عواطف بستگان متوفی است. رعایت حریم زندگانی و زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی بر این منظور بوده است. گرچه گاهی در این رسوم آن چنان افراط می کردند که به خرافات کشیده شده و عملاً زنان را در بن بست و اسارت قرار می دادند؛ به عنوان نمونه: بعضى از قبائل پس از مرگ شوهر، زن را آتش زده و یا بعضى او را با مرد دفن مى‏کردند، برخى زن را براى همیشه از ازدواج مجدد محروم ساخته و گوشه‏نشین مى‏کردند، و در پاره‏اى از قبائل زن ها موظف بودند مدتى کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه و چرکین با لباس هاى مندرس و کثیف، دور از هر گونه آرایش و زیور و حتى شست و شو به سر برده و بدین وضع شب و روز خود را بگذرانند.

آیه ۲۳۴ سوره بقره[۳۳] بر تمام خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه می دهد بعد از نگه داری عدّه و حفظ حریم زوجیت گذشته، اقدام به ازدواج کنند.[۳۴]

خرافۀ ازدواج درماه شوال

یکی از خرافات رایج در صدر اسلام، این بود که اعراب جاهلی به خاطر برداشت نادرستی که از ماه های سال داشتند، ازدواج در ماه شوال را جایز نمی دانستند،[۳۵] و معتقد بودند هر ازدواجی که در این ماه انجام شود منجر به جدایی یا مرگ می شود. ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه در فصل بیان احوال و اخبار عایشه؛ همسر پیامبر گرامی اسلام (ص) می گوید: «پیامبر (ص) در ماه شوال با عایشه ازدواج کرد و عایشه نیز دوست داشت که دختران را در ماه شوال همسر دهد و بارها می گفت: با این که من در ماه شوال ازدواج کرده ام؛ آیا در میان زنان پیامبر (ص) خوش بخت تر از من سراغ دارید! سپس ابن ابی الحدید می افزاید: عایشه با این حرفش در صدد رد عقیدۀ کسانی بود که در صدر اسلام گمان می کردند ازدواج در ماه شوال و بین دو عید (عید فطر و عید قربان) مکروه و ناپسند است».[۳۶] امروزه نیز در بین برخی از مسلمانان به خصوص اهل سنت، و در برخی از مناطق آسیا، این عقیدۀ باطل، که از همان عقیدۀ جاهلی نشأت گرفته است، رایج است.

با توجه به مطالبی که ذکر شد؛ چنین عقیده ای صحیح نیست و ازدواج در ماه شوال منع شرعی ندارد.[۳۷]

خرافۀ حروف حک شدۀ در دست و ازدواج فامیلی

امروزه بسیاری از افکار و عقاید و مراسم و آئین هایی که بین اقوام و ملل جهان ریشه دوانده و روی آن پافشاری می شود و بعضا تعصباتی روی آن اعمال می شود عبارت از خرافات و بدعت هایی است که خواسته یا ناخواسته توسط دوست یا دشمن، افراد سودجو یا دلسوز ساده لوح، با هدف یا بی هدف در بین مردم رواج پیدا کرده که متأسفانه جزء سنت های مقبول و پسندیده به حساب می آید که گاهی هزینه های گزافی برای آن صرف می شود.

یکی از آن خرافات، درباره ازدواج می باشد؛ به عنوان نمونه گفته می شود حروف حک شده روی دست اگر به هم چسبیده باشد ازدواج فامیلی است و اگر جدا باشد ازدواج فامیلی نیست. تا آن جا که ما بررسی کردیم این مسئله حقیقت نداشته و ریشۀ دینی و علمی ندارد؛  بلکه از خرافاتی است که علاوه بر عدم اعتناء به آن باید با این گونه افکار غلط و سنت های کاذب مبارزه کرد و ریشۀ آنها را خشکاند.

خرافۀ فال بد زدن

از جملۀ خرافاتی که در میان مردم رایج است، فال بد زدن یا همان تشاؤم است. عرب، از فال بد به «تطیّر» و یا «طیره» یاد می کند. ریشۀ این کلمه از طیر به معنای پرنده است. از آن جا که عرب، فال بد را غالباً به وسیلۀ پرندگان می زد، گاهی پریدن پرنده ای را از دست چپ، نشانۀ تیره روزی می دانست، گاهی صدا کردن کلاغ را به فال بد می گرفت، به این جهت کلمه تطیّر را در فال بد به کار برده است.

شهید مطهری می گوید: «در تواریخ نوشته‏اند و در کتب مقاتل دیده‏ام که وقتى اسراى اهل بیت (ع) را وارد شام مى‏کردند و مردم به استقبال بیرون آمده بودند، گویا خود یزید بن معاویه هم به جایى در بیرون شهر آمده بود و در آن جا کلاغى صدا کرد و او از این امر فال بد گرفت، بعد این رباعى را سرود:

لَمّا بَدَتْ تِلْکَ الرُّؤوسُ وَ اشْرَقَتْ             تِلْکَ الشُّموسُ عَلى‏ رِدى‏ جیرونِ‏

صاحَ الْغُرابُ فَقُلْتُ صِحْ اوْ لاتَصِحْ             فَلَقَدْ قَضَیْتُ مِنَ النَّبِىِّ دُیونى‏

وقتى که آن سرها و آن خورشیدها (مقصودش زنان اسیر است) از دور بر مافوق جیرون (نام نقطه‏اى بوده است در بیرون شام، شاید الآن هم به این اسم باشد) پیدا شدند، کلاغ آمد فریاد کشید، (من این را به فال بد گرفتم که عاقبتِ کارم بد خواهد شد) ولى به کلاغ گفتم تو مى‏خواهى فریاد بکن مى‏خواهى فریاد نکن، من دَینى را که به پیغمبر اسلام داشتم ادا کردم».[۳۸]

یکی از بزرگ ترین مزیت های دین اسلام عقل گرایی و مبارزه با خرافاتی است که در زمان جاهلیت وجود داشته و یا بعد از آن به وجود آمده و می آید.

ابوهریره از رسول اکرم (ص) نقل کرده بود که: «طیره (فال بد زدن) در زن، حیوان و خانه (صحیح) است»، وقتی این حدیث را برای عایشه نقل می کنند می گوید: «به آن کسی که قرآن را بر ابوالقاسم (ص) نازل کرده قسم، هر کسی این حدیث را به پیامبر (ص) نسبت دهد دورغ گفته است؛ بلکه پیغمبر(ص) فرمود: «اهل جاهلیت می گفتند طیره در حیوان، زن و خانه است».[۳۹] علی (ع) می فرمود: «ابوهریره دروغ گوترین مردم است».[۴۰]

در احادیث متعددی از مسلمانان خواسته شده است تا از فال بد زدن بپرهیزند؛ برای نمونه پیامبر گرامی اسلام می فرماید: “فال بد زدن را کنار بگذارید”.[۴۱] و در روایت دیگری می فرماید: “.. اگر گاهی به عملی فال بد زدی آن را (با توکل بر خدا) انجام ده”.[۴۲]

شهید مطهری مخالف بودن این عقیده را با قرآن بیان می کند که: «قرآن کریم در آیات زیادى با کمال صراحت این مطلب را مى‏گوید که منشأ فال بد و هر شومى و نحوستى که وجود دارد، خارج از وجود خود بشر نیست؛ یعنى بشر ممکن است فکر و عقیده‏اش فکر و عقیده شومى باشد؛ وقتى که فکر و عقیده‏اش سراسر خرافه و جهالت است، شومى در جهالت است. شومى جز در اخلاق فاسد در جاى دیگرى نیست. شومى جز در اعمال پلید در چیز دیگرى نیست. از نظر سعادت بشرى، اگر بخواهیم حساب کنیم چه کشفى بزرگ ترین کشف ها در دنیا است، من خیال مى‏کنم بزرگ ترین کشفى که در دنیا به حال بشر مفید و سعادتمند است و بسیار عمیق و ارزنده است ولى بشر کمتر مى‏خواهد زیر بار آن برود این کشف است: دَواؤُکَ فیکَ وَ داؤُکَ مِنْکَ اى بشر! دردت از خودت برمى‏خیزد، منشأ بدبختى تو، خودت هستى نه چیز دیگر، سرنوشت شوم را خودت به دست خودت براى خودت به وجود مى‏آورى، سرنوشت شوم تو به دست دیگرى نیست. و همچنین تبدیل سرنوشت هم جز به دست خودت نیست؛ چاره این شومى و این سرنوشت بد هم در وجود خود توست. وَ کُلَّ انْسانٍ الْزَمْناهُ طائِرَهُ فى عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیمَهِ کِتاباً یَلْقیهُ مَنْشوراً [۴۳]».[۴۴]

کتاب مقدس و خرافات

مقدمه:

به نظر محققین اسلامی (و بعضی از محققین غیر اسلامی)، الهی بودن تورات و انجیل موجود، غیر قابل قبول می باشد.

اهل کتاب بر اساس یک جزم عقیدتی، تورات را تألیف حضرت موسی(ع) می دانند و مسیحیان معتقدند که حضرت عیسی(ع) اصولا کتابی نداشته و اناجیل، زندگی نامه و احادیث وی است، نه این که مجموعۀ وحی های دریافتی وی باشد.

یکی از قدیم ترین و معروف ترین نقدهای تورات و سایر رساله های کتاب مقدس از سوی فیلسوف هلندی «اسپینوزا» در کتابی به نام “رساله ای در الهیات و سیاست” انجام گرفته است. او در کتاب خود چنین می نگارد:

«تقریبا همۀ اهل کتاب معتقدند که موسی (ع)، تورات را تألیف کرده است، به گونه ای که فرقۀ فریسیان از یهود در تأکید بر این عقیده، مخالف آن را مرتد دانسته اند. به همین دلیل «ابن عزرا» که دانشمندی نسبتاً آزاداندیش بود برای اظهار نظر خویش در این باب جرأت نکرد و تنها با اشاراتی مبهم، اشتباه بودن این اعتقاد عمومی را متذکر شد، اما من بدون ترس و واهمه پردۀ ابهام را از روی سخنان ابن عزرا برخواهم داشت و حقیقت را برای همه آفتابی خواهم کرد».[۴۵]

سپس، اسپینوزا به بررسی علمی اسفار پنجگانۀ تورات می پردازد و اثبات می کند که نویسندۀ آنها نمی تواند حضرت موسی (ع) باشد، بلکه نویسندۀ آنها کسی است که سال ها پس از وی می زیسته است.[۴۶]

“مسیحیان (نیز) دربارۀ چهار انجیل معتقدند که حواریون و حواریونِ حواریون، آنها را سال ها پس از حضرت عیسی(ع) نگاشته اند. در آغاز مسیحیت، تنها کتاب های عهد عتیق الهی بودند، ولی کتب عهد جدید اندک اندک به مجامع مسیحی جنبۀ الهی راه یافتند.”[۴۷] در متن چهار انجیل یک سطر عبارت منسوب به وحی وجود ندارد.[۴۸]

قرآن کریم در موارد مختلف بیان می کند که کتب آسمانی تحریف شده است و کسی جز علمای آنها، عامل تحریف آن نبوده اند. به عنوان نمونه در آیه ای می فرماید: «پس واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند: این، از طرف خدا است تا آن را به بهاى اندکى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند، و واى بر آنان از آنچه (از این راه) به دست مى آورند!».[۴۹] در آیۀ دیگری می فرماید: «ولى به خاطر پیمان شکنى آنها، از رحمت خویش دورشان ساختیم، و دل هاى آنان را سخت و پر قساوت نمودیم. آنها کلمات الهى را از موردش تحریف مى کنند، و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش کردند…».[۵۰]

با توجه به مقدمه فوق:

مسلمانان از دیرباز معتقد بوده اند تورات و انجیلی که خداوند متعال نازل کرده است، دستخوش تحریف شده و مسائلی مانند بشارت به ظهور حضرت ختمی مرتبت (ص) از آنها حذف و خرافاتی چون جسمانیت خدای متعال به آن افزوده شده است. به چند نمونه اشاره می شود:

۱٫ خداوند بر کرسی می نشیند و لباسی زیبا و مویی پشمین دارد: «و نظر می کردم تا کرسی ها برقرار شد و قدیم الایام – موجود ازلی – جلوس فرمود و لباس او مثل برف سفید و موی سرش مثل پشم پاک و عرش او شعله های آتش و چرخ های آن آتش ملتهب بود».[۵۱]

۲٫ بعضی خداوند را دیدند، در حالی که زیر پاهایش به زینت آراسته بود: «و موسی‌ با هارون‌ و ناداب‌ و ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ‌ اسرائیل‌ بالا رفت و خدای‌ اسرائیل‌ را دیدند، و زیر پاهایش‌ مثل‌ صنعتی‌ از یاقوت‌ کبود شفاف‌ و مانند ذات‌ آسمان‌ در صفا».[۵۲]

اگر تورات فعلى را مورد بررسى قرار دهیم مى‏بینیم در چندین مورد آن، اباطیل و خرافاتی، دربارۀ پیامبران معصوم و اولو العزم (ع) نیز وارد شده است. [۵۳]و اگر هیچ دلیل قاطعى براى تحریف و تغییر تورات و راه یابی خرافات به آن نبود همین یک دلیل کافى بود. اکنون چند مورد آن را به عنوان نمونه بیان می کنیم:

الف. نسبت دادن شراب خوری به حضرت نوح.[۵۴]

ب. توهین به اسماعیل(ع).[۵۵]

ج. توهین به  لوط(ع).[۵۶]

د. نسبت پسر دادن به عیسی(ع).[۵۷]

هـ. توطئه یعقوب(ع) علیه برادرش و غصب نبوت.[۵۸]

و. نسبت زنا به حضرت داود(ع).[۵۹]

ز. کشتی گرفتن حضرت یعقوب(ع) و خداوند متعال :

«خداوند تا صبحدم با یعقوب کشتی می گیرد و برای رهایی از دست یعقوب به او پاداشی می دهد: (و یعقوب‌ تنها ماند و مردی‌ با وی‌ تا طلوع‌ فجر کشتی‌ می‌گرفت‌. و چون‌ او دید که‌ بر وی‌ غلبه‌ نمی‌یابد، کف‌ ران‌ یعقوب‌ را لمس‌ کرد، و کف‌ ران‌ یعقوب‌ در کشتی‌ گرفتن‌ با او فشرده‌ شد. پس‌ گفت: مرا رها کن‌ زیرا که‌ فجر می‌شکافد. گفت‌: تا مرا برکت‌ ندهی‌، تو را رها نکنم‌. به‌ وی‌ گفت‌: نام‌ تو چیست‌؟ گفت‌: یعقوب‌. گفت‌: از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی‌. و یعقوب‌ از او سؤال‌ کرده‌، گفت‌: مرا از نام‌ خود آگاه‌ ساز. گفت‌: چرا اسم‌ مرا می‌پرسی‌؟ و او را در آن جا برکت‌ داد. و یعقوب‌ آن‌ مکان‌ را «فِنیئیل‌» نامیده‌، گفت‌: زیرا خدا را رو به رو دیدم‌ و جانم‌ رستگار شد».[۶۰]
در کتاب مقدس، گاهی اوقات پیامبران الهی مأمور به اوامر نامعقولی می شوند:

«تو (حزقیال) باید با مدفوع خشک انسان آتش بیفروزی و نان خود را بر روی آن بپزی و آن را در جایی بخور که همه ببینند. خداوند فرمود: بدین سان قوم اسرائیل در میان اقوامی که پراکنده اش کرده ام، نان ناپاک خواهد خورد، امّا من گفتم: ای خداوند متعال، من هرگز خود را آلوده نکرده ام. از کودکی تاکنون من گوشت حیوانی را که مرده باشد یا به وسیله حیوانات وحشی کشته شده باشد، نخورده ام. من هرگز غذایی را که ناپاک شمرده می شد، نخورده ام. آن گاه خداوند به من فرمود: پس من اجازه می دهم که برای پختن نان، به جای مدفوع انسان از سرگین گاو استفاده کنی».[۶۱] [۶۲] به راستى یهودیان و مسیحیان که به تورات کنونى معتقدند چه جوابى براى این خرافات دارند؟ و این رسوایی ها را چگونه مى‏پذیرند؟![۶۳]

تنها لازم است انسان لحظاتی را به فکر فرو رود. به راستی اگر پیامبران الهی از دید کتاب مقدس این گونه اند، مردمان عادی و پیروانشان چگونه خواهند بود؟! این در حالی است که قرآن کریم، پیامبران الهی را بهترین و پاک ترین انسان ها معرفی می کند. کافی است کمی با قرآن مأنوس باشیم تا تفاوت را احساس کنیم.

با توجه به آنچه گذشت، شکّی نیست که آئین یهود و مسیحیت دچار تحریف و آلوده به خرافات شده است؛[۶۴]چون کتاب مقدّس آن، که سند مکتوب هر آئین است، مورد دستبرد قرار گرفته و اعتبار آن مخدوش است. آئینی که اعتبار آن مخدوش شد مسلماً نمی تواند راه سعادت و تکامل را به بشر معرفی کند. و این مکتب نمی تواند برترین آئین باشد.

پیامد های خرافات

( در حال تکمیل است )

خرافات، آفت دین

دین استوارترین ستون حیات مادی و معنوی انسان است که به او عزت و شرافت می بخشد و او را از اسارت ها و تعلقات و وابستگی های نفسانی و حیوانی آزاد می سازد. دین برنامه سعادت و رستگاری بشر است. دین کیمیای معنوی، نوش دارویی است که سبب آرامش حقیقت انسان که همان جان ملکوتی او است می شود. دین، امری قدسی و الهی است که در آن خطا و اشتباه و آسیب و آفت راه ندارد. خطاپذیری و اشتباه کاری مربوط به امور بشری است و آسیب و آفت در بحث آسیب شناسی دین و دینداری، به حقیقت دین باز نمی گردد، بلکه به نحوۀ رویکرد مردمان به دین و فهم و تلقی انسان از دین و نوع معرفت دینی و شیوۀ دینداری باز می گردد.

آفات دین دارای شاخه های مختلفی است؛ زیرا یک دسته از آفات دین آفاتی است که متوجه ایمان شخص دین دار و متدین است که همین آفات گاهی در مرحله شناخت و معرفت دین است (آفات دین پژوهی) و گاهی در مرحلۀ عمل به احکام و دستورات و رعایت احکام و حدود و حقوقی است که دین، رعایت آنها را واجب نموده است مثل حسد و عجب و فخر. دسته دیگر از آفات دین آفاتی است که در مسائل اجتماعی دین مطرح است نظیر خرافات و تحریفات و اعمال سلیقه ها که حفظ و صیانت و گسترش دین را تهدید می کند.

وارد کردن خرافات و بدعت ها در دین، نمایش چهره ای موهوم و خیالی و غیر واقعی از دین و…از آفات و آسیب های بسیار خطرناک ابقاء و گسترش و توسعه دین در جوامع بشری است. آمیخته شدن آموزه های اصیل دین با خرافات، بدعت ها و مسائل خارج از دایره دین و عقل، سبب ایجاد تصویر غیر واقعی و غیر قابل قبول از دین خواهد شد که نتیجه اش طردشدن دین است.

تهاجم فرهنگی و ترویج خرافات

از ابزارهای مهم دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی ایران، تهاجم فرهنگی علیه باورها، اعتقادات و مقدسات است. این تهاجم گسترده در قالب توهین به قرآن و اسلام و پیام آور آن، تحقیر دستورات اسلامی و بزرگان جهان اسلام، رواج ابتذال، بی بند و باری، سرگرم شدن به بازی ها و لذات دنیایی، ترویج  عقاید خرافی، فرقه های انحرافی و… می باشد. این تهاجم با ابزارهای گوناگونی چون کتاب، روزنامه و نشریات، فیلم، سخنرانی و کاریکاتور انجام می گیرد و با توجه به رسانه های وسیع و فراگیری که دشمنان در اختیار دارند هجمه ای سازمان یافته و همه جانبه را بر ضد اسلام و مسلمانان انجام می دهند. غرب در این برنامه ها می کوشد اسلام را دین تروریستی و تروریست پرور،  خشونت طلب، مخالف آزادی، استبداد خواه، خرافی و بی منطق معرفی کند تا در سایۀ این اتهامات ناحقٌ به اهداف شوم خود دست یابد.

آنان برخی از خرافات و مطالب سست و ضعیفی که بعضاً توسط ناآگاهان یا دشمنان آگاه در منابع اسلامی یا در بین مسلمانان وارد شده است را دست مایه چنین اتهاماتی قرار داده اند. هدف عمده این تهاجم رواج فساد، بی قیدی و لامذهبی در بین مردم خصوصاً نسل جوان است که گاهی با ایجاد شبهات و وارونه جلوه دادن مسائل دین و پنهان کردن حق و پوشاندن باطل در لباس حق صورت می پذیرد.

دشمنان اسلام می کوشند با ارائه تصویری نادرست و غیر واقعی از اسلام برای مسلمانان، آنان را نسبت به دین خود بدبین کنند و از اسلام جدا سازند. از عدم آشنایی مسلمانان به دین خود سوء استفاده می کنند و با استفاده از ابزار های تبلیغاتی و به روز که در اختیار دارند اسلام را همان گونه که خود می خواهند به مسلمانان معرفی می کنند، البته همیشه دشمنان، اسلامی را معرفی می کنند که در تضاد با منافع آنها نباشد؛ از این رو آشنایی عمیق با فرهنگ اسلامی خود، تهذیب و پاک سازی منابع اسلامی و زدودن خرافات از چهرۀ دین و تصحیح رفتار مسلمین و استفاده از ابزارهای گوناگون برای معرفی دین اسلام از راه کارهای مهم دفاع در برابر هجوم دشمنان به شمار می آید. دشمنان اسلام کوچک ترین ضعف را آن قدر بزرگ می کنند تا آن را جلوی دید و قضاوت دیگران قرار بدهند؛ بنابراین پیش از آن که نامحرمان از عیوب و نواقص ما آگاه شوند خود باید پیش قدم شده این ضعف ها و انحرافات را بشناسیم و از بین ببریم.a

راه کارهای عملی برای پیش گیری از خرافات

( در حال تکمیل است )

بالا بردن سطح علم و آگاهی

از آن جا که منشأ عمدۀ خرافات، جهل و نادانی بشر است، در مقابل، بالا بردن سطح علم و آگاهی، یکی از مهم ترین راه کارهای عملی در پیش گیری از خرافات است. از اهداف مهم سفارشاتی که اسلام و قرآن به دانش و تفکر کرده اند، دست یابی به معرفت صحیح و دوری از عقاید باطل و خرافی می باشد.

همۀ فقهاء شیعه فرموده اند تقلید در اصول دین جایز نیست و انسان باید با فکر و تحقیق و دلیل این اصول را بپذیرد و به آنها یقین پیدا کند؛ بنا براین هر فرد مسلمانی باید باورها و اعتقادات خود را مستدلٌ سازد و مطالعه و تحقیق در مسائل دین به ویژه مسائل اعتقادی را جزء برنامه های روزانه خود قرار داده و روز به روز بر عمق و گسترۀ اطلاعات دینی و مذهبی خود بیفزاید تا بتواند ساحت اعتقادات را از خرافاتی که توسط افراد مغرض و ناآگاه ساخته شده و به اسم دین و مقدسات عرضه می گردد پاک ساخته، اسلام ناب محمدی را که همان مذهب حقه شیعه اثنا عشری (دوازده امامی) است، به دیگران نیز عرضه نماید. اگر انسان با دلیل و استدلال مطلبی را باور کند در این صورت با کوچک ترین شبهه ای ایمانش سست نخواهد شد؛ به عنوان نمونه، «سحر» واقعیت دارد،[۶۵] لکن اغلب مواردی که مردم آن را سحر می پندارند ناشی از توجه بیش از حد عده ای به خرافات و اوهام و سوء استفادۀ عدۀ سودجوی دیگر، از شرایط فراهم آمده است؛ زیرا از واقعیت سحر اطلاعی ندارند. بخشی از سحر، با تصرف در خیال انسان انجام می پذیرد همان طوری که در جریان ساحران و حضرت موسی (ع) اتفاق افتاد.[۶۶] در این گونه موارد با بالا رفتن سطح اعتقادات و آگاهی های مردم، عملا این گونه سحرها کارایی نخواهند داشت. بدیهی است که افزایش سطح آگاهی های مردم، بهترین راه برای مقابله با این گونه امور محسوب می گردد.


وجود رهبران دینی و پیروی ازآنها

یکی از حکمت های وجود رهبران دینی و معصوم، پاسدارى از دین و آیین خدا است.

امیرمؤمنان، على (ع)، در کلامى نورانى و کوتاه، لزوم وجود رهبران الاهى در هر عصر و زمان را بیان فرموده است: “آرى هیچ گاه زمین از قیام کننده با حجّت و دلیل خالى نمى‏ماند. خواه ظاهر و آشکار باشد، یا مخفى و پنهان. تا دلایل و اسناد روشن الاهى ضایع نگردد، و به فراموشى نگراید”.[۶۷]

با گذشت زمان و آمیختن سلیقه‏ها و افکار شخصى و خرافات به مسائل مذهبى و گرایش‏هاى مختلف به سوى برنامه‏هاى ظاهر فریب مکتب‏هاى انحرافى و دراز شدن دست مفسده جویان به سوى مفاهیم آسمانى، اصالت پاره‏اى از این قوانین از دست مى‏رود و دست خوش تغییرات زیان بخشى مى‏گردد.

این آب زلال که از آسمان وحى نازل شده، با عبور از مغزهاى این و آن، تدریجاً تیره و تار گشته، صفاى نخستین خود را از دست مى‏دهد و با آرایش‏ها و پیرایش‏هاى کوته بینانۀ افراد و افزودن شاخ و برگ‏هاى تازه به آن، چنان مى‏شود که گاهى بازشناسى مسائل اصلى دچار اشکال مى‏گردد.

با این حال، آیا ضرورى نیست که در میان جمع مسلمانان کسى باشد که مفاهیم فناناپذیر تعالیم اسلامى را در شکل اصلى‏اش حفظ و براى آیندگان نگه دارى کند؟ آیا مجدداً وحى آسمانى بر کسى نازل مى‏شود؟ مسلماً نه! زیرا با خاتمیت دین اسلام باب وحى تشریعی براى همیشه بسته شده است، پس چگونه باید آیین اصیل حفظ گردد و جلوى تحریفات و تغییرات و خرافات گرفته شود و این آیین براى نسل‏هاى آینده محفوظ بماند؟ آیا جز این است که باید این رشته به وسیلۀ یک پیشواى معصوم ادامه یابد، خواه آشکار و مشهور باشد، یا پنهان و ناشناس؟

سینۀ امام (ع) و روح بلندش، صندوق آسیب ‏ناپذیر حفظ اسناد آیین الاهى است که همۀ اصالت‏هاى نخستین و ویژگى‏هاى آسمانى این تعلمیات را در خود نگاه دارى مى‏کند تا: “دلایل الاهى و نشانه‏هاى روشن پروردگار باطل نگردد و به خاموشى نگراید”.[۶۸]

بنابر این راه ورود و دسترسی به حقایق، راه کسانی است که خداوند سبحان آنها را وسیلۀ فیوضات  و باب علم خویش قرارداده است  که همان پیامبر اسلام (ص) و ائمۀ طاهرین (ع) هستند، نه خرافات و بدعت هایی که ساخته و پرداختۀ بشر عادی است.

خداوند متعال در قرآن می فرماید: «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ؛[۶۹] آن چه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهى کرده خوددارى نمایید، و از(مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است‏».

پیروی کامل از تعالیم حیات بخش رهبران آسمانی، ضامن محفوظ ماندن از ظلمات خرافات و انحرافات می باشد.

مبارزات انبیا و امامان با خرافات

( در حال تکمیل است )

توجه به قرآن و تعالیم آن

از مهم ترین راه کارهای عملی برای پیش گیری از خرافات، توجه به قرآن کریم و تعالیم آن به عنوان تنها کتاب تحریف نشدۀ آسمانی می باشد. قرآن کریم با ارائه تصویری صحیح از خداوند متعال و تنزیه ذات مقدسش از هرگونه شائبه جسمانیت و به طور کلی صفات نقص، و همچنین پیراستن دامن پاک انبیا و اولیای خدا از هرگونه آلودگی های بشری و نسبت های ناروا نقش مهمی در دورنگه داشتن اذهان و افکار از هرگونه عقیدۀ خرافی و انحرافی ایفا نموده است.

قسمت بسیار مهمى از قرآن کریم به صورت سرگذشت اقوام پیشین و داستان هاى گذشتگان بیان شده است، این که یک کتاب تربیتى و انسان ساز این همه تاریخ و داستان دارد، حکمت های متعددی دارد، که به طور حتم یکی از آن حکمت ها: ارائه نمونه‏هایى از تاریخ اصیل و خالى از خرافات و دروغ‏پردازی ها و تملق‏ها و ثناخوانی ها و تحریف ها و مسخ ها است. خداوند بعد از بیان داستان مباهله می فرماید: «إِنَّ هذا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقّ؛[۷۰] حقیقت داستان این است». و بعد از بیان گوشه ای از زندگی حضرت عیسی (ع) می فرماید: «الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ؛[۷۱] کلام درست، از ناحیه پروردگار تو است».

ماهیت داستان های قرآنی بیان واقعیاتی است که در جهان پدید آمده، نه خیال پردازی. با توجه به این نکته، برای پی بردن به حقایق زندگی انبیا-زندگی پیراسته از خرافات- قرآن کریم، منبع معتبری است.

علاوه بر این، دعوت قرآن کریم به تفکر و اندیشیدن چه پیرامون قصص انبیاء و چه پیرامون سایر حقایق عالم هستی، گام مهمی در پیش گیری از خرافات می باشد؛ به عنوان نمونه به دو آیه در این باره اشاره می شود:

۱٫ « فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛[۷۲] داستان ها را بیان کن، به آن امید که بیندیشند».

۲٫ «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتی‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ؛[۷۳] بگو: بیایید آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده بخوانم، و آن این که چیزى را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکى کنید، و فرزندانتان را از بیم فقر نکشید، ما شما و آنها را روزى مى‏دهیم، و به کارهاى زشت نزدیک نشوید چه آشکار آنها و چه پنهان آنها (مانند گناهان عملى و اعتقادى، یا گناهان آشکار در نظر مردم و پوشیده از آنها)، و نفسى را که خدا محترم شمرده و کشتنش را حرام کرده جز به حق (نظیر قصاص یا حدود یا دفاع و غیره) نکشید. اینها است که خدا شما را بدان سفارش کرده، شاید بیندیشید».

اینها همه به خاطر آن است که هدف قرآن رشد و تکامل انسان ها است، و این مهم در سایۀ حقایق و واقعیات حاصل می شود نه انحرافات و خرافات.

دین واحد

از راه های عملی پیش گیری از خرافات، دین واحد است. هرگاه دین ها مختلف باشند، زمینه نفوذ عقاید انحرافی و خرافی در بین مردم به وجود می آید. بشر نمی تواند بی دین و آیین به سر برد؛ لکن اگر این دین و آیین، علاوه بر حق بودن، واحد نیز باشد، جلوی رخنۀ افکار و عقاید سست و بی مایه را می گیرد. اگر همۀ مردم، دین بر حق اسلام را برگزینند، آن گاه در نحوۀ عبادت و پرستش خداوند سبحان دچار تشتت و سرگردانی نمی شوند. همه برای پرستش خداوند متعال از عبادتی به نام نماز در اوقات خاص، با روش و سبک معین و به سوی قبلۀ واحد، استفاده می نمودند و دیگر روش هایی همانند آنچه که در آیین مسحیت یا یهودیت یا زرتشتی یا بودایی و … رایج است، مشاهده نمی شد؛ به عنوان نمونه، عمده ترین دلیل در خواندن نماز و اذان به زبان عربی، این است که علاوه بر این که این دو از عبادات و سنت پیامبر اکرم (ص) اند و عبادات توقیفی[۷۴] محسوب می شوند، اسلام می خواهد عباداتی همچون نماز و اذان، که از شعائر اسلامی می باشند، در طول قرون و اعصار، بدون کم و کاست، برای همیشه باقی بمانند. در صورتی که اگر بنا بود هر کسی به زبان محلی و مادری خود آنها را تلفظ نماید، احتمال کم و زیاد شدن الفاظ، تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس منتفی نبود و چه بسا با این تغییرات، اصل نماز و اذان کاملاً به فراموشی سپرده می شد و معانی عمیقشان به نسل های بعدی منتقل نمی شد.

بدیهی است برای این که هر چیزی برای همیشه و در طول تاریخ بماند باید دارای معیار و مقیاس های غیرقابل تغییر باشد، نظیر این که در مورد اندازه میلی متر، سانتی متر و یا متر و در مورد وزن؛ گرم، کیلو و… را به عنوان معیار و میزان غیرقابل تغییر قرار داده اند، هم چنین در مورد عبادات واجب و مستحب نظیر نماز و اذان، اموری را که به نام واجبات و ارکان است به عنوان معیار و ملاک قرار داده اند که یکی از آنها لزوم عربی بودن اذکار اصلی آن است.

نتیجه آن که، دین واحد، مذهب واحد، سبک و روش واحد در دین داری، از مهم ترین عوامل پیشگیری از خرافات است.

پاسخ به شبهات

( در حال تکمیل است )

قرآن و بازتاب خرافات جاهلیت

برخی بر این باورند که قرآن بازتاب تفکر جاهلی عرب بوده و در نتیجه بسیاری از مسائل که در قرآن مطرح شده است مربوط به خرافات همان مردم است. از جمله این موارد را موضوع هفت آسمان، شیاطین، جن ها و… می دانند. این سخن صحیح نیست؛ زیرا اولاً بر این فرض مبتنی است که قرآن، همان سخن پیامبر اکرم (ص) است که بر گرفته از علوم پیرامون آن حضرت و دریافت شخصی وی بوده است، در حالی که اینچنین نیست و آن حضرت مرتبط به وحی و آسمان بوده و کلام الاهی را به مردم می رسانده و از پیش خود سخن نمی گفته است.[۷۵]

ثانیاً کسانی که معتقدند قرآن کریم، بازتابی از خرافات موجود در زمان جاهلیت است، باید به این پرسش ها پاسخ دهند که چرا اعتقاد به خدایان مختلف که از اعتقادات جزمی اعراب جاهلیت بوده، با شدت تمام از سوی قرآن مردود شمرده شده است؟[۷۶] چرا با زنده به گور شدن دختران و بسیاری از محدودیت های مرتبط با بانوان مبارزه شده است؟[۷۷] چرا تبرّج و خودآرایی مرسوم زنان در زمان جاهلی مورد نکوهش واقع شده است؟[۷۸] چرا احساسات ناسیونالیستی و گروه گرایانه مورد تأیید اسلام واقع نشده است؟[۷۹] چرا پیامبر (ص)، اعراب جاهلی را از پیروی اعتقادات پدرانشان بازداشته است؟[۸۰] و ده ها و صدها چرای دیگر!

براین اساس، منصفانه نیست که قرآن را بازتاب عقاید و خرافات زمان جاهلیت بدانیم.

قمر در عقرب، واقعیت یا خرافه؟

مقدمه:

قبل از تبیین واقعیت یا خرافه بودن قمر در عقرب، ابتدا لازم است معنای قمر در عقرب، روشن شود. برای روشن تر شدن بحث نخست برخی از واژگان را معنا می شود:

صورت های فلکی: صور فلکى به مجموعه‏اى از ستارگان گفته مى‏شود که شکل خاصى در نظر ما دارند.[۸۱] این صورت ها شبیه عقرب (صورت فلکی عقرب)، خرچنگ(صورت فلکی سرطان)، شیر(صورت فلکی اسد) و … است.

دایره البروج: خورشید در طول یک سال شمسی مسیر مشخصی را در میان ستارگان می پیماید. مسیر حرکت خورشید در کره سماوی را دایره البروج می نامند.[۸۲]

برج های نجومی: پیشینیان، ستارگان موجود در مسیر حرکت خورشید طی یک سال را، به دوازده برج نجومی تقسیم نموده اند که خورشید به ترتیب در هرکدام حدود یک ماه توقف می کند. (همان طور که واضح است، این مبنای پیشینیان در سال های بعد مورد نقض واقع شد، و اثبات شد که خورشید ثابت و زمین به دور آن در حال چرخش است)، این برج ها از برج حمل (فروردین) شروع شده و به برج حوت (اسفند) ختم می شود. قابل توجه است که نام گذاری این برج ها بر اساس صورت های فلکی است؛ یعنی به همان نام های صورت های فلکی، نام گذاری شده اند.

بعد از گذشت سالیان طولانی، تطابقی که بین صور فلکی و برج های نجومی بود، از بین رفته است. در شکل زیر به خوبی می توان، این عدم تطابق بین صورت فلکی عقرب با برج نجومی عقرب را دید.

 

چیستی قمر در عقرب:

قمر در عقرب به این معنا است که (برای کسی که روی زمین قرار دارد) کره ماه برابر صورت فلکى” عقرب” واقع شده است.[۸۳]

ماه (قمر، moon) در طول یک ماه قمری، که حدود ۲۹٫۵ روز است، یک بار به طور کامل دور زمین می چرخد! این یک دور کامل، به دوازده قسمت مساوی تقسیم شده (۱۲ تا ۳۰ درجه) و برج هایی نیز برای هر یک از این دوازده صورت فلکی انتخاب شده؛ حمل، ثور، جوزاء، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، حوت، دلو، جدی. هر یک از این نام های دوازده‌گانه، متناسب با صورت فلکی ستاره های دوردستی است که ماه در مقابل آنها است.

قمر (ماه) در هر یک از این صورت های دوازده‌گانه، یک دوازدهم طول ماه قمری صبر می کند. (که حدود ۲ روز و ۱۰ ساعت و ۴۸ دقیقه است) به عنوان مثال، در هر ماه قمری، قمر (ماه) حدود دو روز و نیم در برج و صورت‌ فلکی عقرب می باشد. پس از گذشت صدها سال، صورت فلکی، از برج نجومی (که در واقع موقعیت و پوزیشن های ۳۰ درجه ای از پیش تعیین شده بود) کمی فاصله گرفت.

در حال حاضر، حدود ۲۸ درجه (۲۷٫۹۶ درجه) بین «برج» و «صورت فلکی» اختلاف وجود دارد.

منظور از کراهت سفر و ازدواج در زمانی که قمر در عقرب است به چه معنا است؟ آیا به این معنا است که قمر در صورت فلکی عقرب است یا این که قمر در برج عقرب است؟

دیدگاه های فقهاء:

فاضل هندی می گوید: «ظاهر روایت امام صادق (ع)، حمل بر عرف منجمین می شود که منظور آنان نیز از قمر در عقرب، برج عقرب است».[۸۴]

صاحب جواهر نظری خلاف این مطلب دارد، وی در ادامۀ کلام فاضل هندی می گوید: «بلکه ظاهر این است که خبر امام صادق (ع) برای عامۀ مردم بیان شده است، و آنان نیز محاسبات و دقت های نجومی را متوجه نمی شوند».[۸۵]

البته ایشان در آخر تأکید کرده است که بهتر است احتیاط رعایت شود.[۸۶] روش احتیاط هم این است که چون قمر هر دو روز و نیم- برابر ۶۰ ساعت- از مقابل هر برج و از جمله برج عقرب عبور مى‌کند، وقتى از برج عقرب گذشت لازم است ۲۴ ساعت دیگر بر آن افزود و جمعاً سه روز و نیم صبر نمود و سپس در امر ازدواج مثلا صیغۀ عقد را اجرا کرد.[۸۷]

نتیجه:

ممکن است نظریه ای که قائل است: مقصود از قمر در عقرب،در روایت امام صادق (ع)، صورت فلکی عقرب است، به دو وجه زیر تقویت شود:

۱- در هنگام صدور روایت (قرن نهم میلادی)، برج و صورت فلکی تطابق کامل نداشتند و احاله فهم قمر در عقرب به عرف، به صورت فلکی که مورد فهم اغلب مردم بوده است منصرف بوده است.

۲- در برخی از استفتاءات از مراجع عظام تقلید به این سؤال اشاره شده است و نظر نهایی همان قرار گرفتن ماه در صورت فلکی عقرب، تعیین شده است.[۸۸]

بعد از این مقدمه به تبیین اصل مطلب می پردازیم:

مردم از قدیم به برخی از تأثیرات نجوم و اجرام آسمانی بر زندگی شان پی برده بودند و احیاناً در برخی از اقوام آن قدر اهتمام به این امور زیاد بود که به سمت و سوی خرافات کشیده شدند.

اگر چه چنین تأثیراتی را به طور کلی نمی توان انکار کرد، ولی آن چه از آموزه های اسلامی استفاده می شود آن است که نباید به این امور بیش از حدّ مجاز اعتنا کرده و آن ها را در زندگی خود وارد کرد؛ به عنوان نمونه در چندین روایت، ائمه (ع) به این موضوع اشاره کرده اند.

شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: «من به گونه ای در نجوم غرق شده ام که هر گاه بخواهم کاری انجام دهم، آن را با اطلاعات نجومی خود می سنجم، اگر برای آن طالع شر و نحسی دیدم آن را انجام نمی دهم و هر گاه طالع خیر و خوبی برای آن دیدم، شروع به اقدام می کنم. امام فرمود: آیا به آن چه به دست آورده ای اعتقاد داشته و بر طبق آن عمل می کنی؟ عرض کرد: بله، امام فرمود: همۀ کتاب هایت (کتاب های نجومی) را نابود کن و به این علم عمل نکن».[۸۹]

در روایت دیگری امام علی (ع) در پاسخ به مردی که از حضرت خواسته بود، به علت نحوست برخی ایام، در آن روز به جنگ خوارج نرود، فرمود: «گمان مى‏کنى تو از آن ساعتى آگاهى که اگر کسى حرکت کند زیان نخواهید دید؟ و مى‏ترسانى از ساعتى که اگر کسى حرکت کند ضررى دامن گیر او خواهد شد؟

کسى که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یارى طلبیدن خدا در رسیدن به هدف‏هاى دوست داشتنى، و محفوظ ماندن از ناگواری ها، بى‏نیاز شده است. گویا مى‏خواهى به جاى خداوند، تو را ستایش کنند. چون به گمان خود مردم را به ساعتى آشنا کردى که منافع شان را به دست مى‏آورند، و از ضرر و زیان در امان مى‏مانند. اى مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسى براى پیش گویى‏هاى دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریا نوردى و صحرا نوردى به آن نیاز دارید، چه این که ستاره شناسى (و پیش بینی هایی در رابطه با آیندۀ افراد) شما را به غیب گویى و غیب گویى به جادوگرى مى‏کشاند، و (چنین) ستاره شناسی چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر چون کافر و کافر در آتش جهنم است. با نام خدا ( و با توکل بر خدا) حرکت کنید».[۹۰]

البته این مطلب را هم نباید نادیده گرفت که به اعتراف خود منجمین، این گونه برداشت های غیر مادی و حکم های غیبی از حالات نجوم و ستارگان، دقیق و قطعی نیست و فقط مجرد ظن و احتمال است.[۹۱]

اما بعد از آن که اسلام، مسلمانان را از افتادن در خرافات باز داشت، در برخی از موارد به اموری اشاره کرده است که نوعی اعتراف به دخالت اجرام آسمانی در برخی از امور زندگی انسان ها است، البته روشن است که در این گونه امور فقط باید به مقداری که شرع بیان کرده است، اکتفا شود.

در روایتی امام صادق(ع) می فرمایند: «هر کس در هنگامی که قمر در عقرب باشد، مسافرت یا ازدواج نماید، خیری نمی بیند».[۹۲]

مى‌دانیم که این گونه روایات در مقام بیان علّت تامّه نیست، بلکه در مقام بیان اقتضاى امکان و احتمال است؛ لذا فقهاء، سفر و اجرای صیغۀ ازدواج را در هنگامی که قمر (ماه) در برج عقرب باشد، حمل بر کراهت کرده‌اند.[۹۳]

بنابراین؛ با توجه به مطالبی که ذکر شد می توان چنین نتیجه گرفت که موضوع قمر در عقرب امری است که بر طبق آن فتوا داده شده است ولی باید در نظر داشت که فتوا ویژۀ مواردی است که در روایت ذکر شده است (سفر، ازدواج)، و علاوه بر این، حکمی که به آن فتوا داده شده کراهت است نه حرمت؛ لذا برخی از فقهاء گفته اند: اگر امر اهم مانند اطاعت والدین (مثلاً والدین به فرزند خود در روزی که قمر در عقرب است، دستور سفر دهند) یا حج واجب، با این موضوع تنافی پیدا کند، آن امر اهم مقدم می شود.[۹۴]

چشم زخم واقعیت یا خرافه؟

یکی از اموری که در فرهنگ مردم وجود دارد و رواج یافته و از خرافه بی نصیب نمانده، چشم زخم و شور چشمی است؛ یعنی فردی با نگاهی خاص به دیگری آسیب برساند، بدون این که هیچ کار دیگری انجام دهد. در تحقق چشم زخم، دیدن و اعجاب بیننده از حُسن در طرف مقابل، لازم است. نظر و دیدگاه اسلام در این­باره می­تواند سودمند بوده و ما را از خرافات در این مسئله باز دارد.

چشم زخم از منظر قرآن

دو آیه از قرآن را بسیاری از مفسران به چشم زخم ارتباط داده­اند.

۱٫ سوره یوسف آیه ۶۷: در این آیه خداوند متعال می­فرماید: «و گفت ای پسران من، سفارش می­کنم که چون به مصر رسیدید، همه از یک در وارد نشوید؛ بلکه از درهای مختلف در آیید و بدانید که از خدا چیزی شما را بی­نیاز نتواند کرد که هیچ کس فرمانروای عالم جز خدا نیست. من بر او توکل می کنم و باید صاحبان مقام توکل هم بر او اعتماد کنند».[۹۵]

یکی از احتمالاتی که در تفسیر این آیه گفته شده، «چشم زخم» است. از آن جا که برادران یوسف، نیکو روی و خوش قامت بودند و تعدادشان نیز بسیار بود پدرشان حضرت یعقوب (ع) ترسید که مردم مصر آنها را چشم بزنند؛ از این رو به فرزندان خود سفارش کرد که از یک دروازه، وارد نشوند؛ بلکه پراکنده شده و از دروازه های متعدد وارد شوند، تا چشم نخورند.[۹۶]

۲٫ سوره قلم آیه ۵۱: این آیه در فرهنگ عمومی مردم به آیه «اِن یَکاد» شهرت دارد. و پناهگاه آنان برای جلوگیری از چشم زخم است. خداوند در این آیه می فرماید: «ای رسول، نزدیک بود که کافران به چشمان بد، چشم زخمت زنند که چون آیات قرآن بشنوند، از شدت حسد گویند که همانا آن عجب دیوانه است».[۹۷]

علامه طباطبایی در تفسیر خود می­فرماید: «بسیاری از مفسران «لیزلقونک بابصارهم» را به چشم زخم تفسیر کرده اند. و هیچ دلیل عقلی برای نفی چشم زخم وجود ندارد و چه بسا مواردی وجود دارد که بر چشم زخم قابل انطباق است».[۹۸]

در شأن نزول این آیه در تفاسیر آمده است که گروهی از قریش، افرادی از قبیله بنی اسد را که به چشم زخم و شور چشمی شهرت داشتند، اجیر کردند تا با این وسیله به رسول خدا (ع) آسیبی برسانند. در وصف بدچشمی برخی از افراد بنی اسد آورده­اند که برخی از آنان چنان بد چشم بودند، که آنها را زندانی کرده بودند، تا مبادا به دیگران آسیبی بزنند. همین افراد موقعی که پیامبر اکرم (ص) قرآن تلاوت می­کرد، نزد پیامبر آمدند و گفتند: «این مرد چقدر فصیح است! و چقدر زیبا سخن می گوید!» ولی خداوند فرستاده خود را از گزند چشم زخم آنها محافظت کرد.[۹۹]

چشم زخم از منظر روایات

روایات زیادی درباره چشم زخم وارد شده است. این روایات را به دو دسته می توان تقسیم کرد:

۱٫ روایاتی که در صدد اثبات واقعی بودن چشم زخم هستند.

الف. رسول اکرم (ص) می فرماید: «چشم زخم حق است و قله کوه را پایین می آورد»[۱۰۰] در این روایت علاوه بر این که به واقعی بودن چشم زخم تأکید شده است با کنایه به شدت تأثیر آن نیز اشاره شده است. در بسیاری از این روایات علاوه بر این که به حقیقی بودن چشم زخم تأکید شده به تأثیر شدید آن نیز توجه داده شده است.

ب. در حدیث دیگری رسول خدا (ص) می­فرماید: «همانا چشم زخم انسان را داخل قبر می کند و شتر را وارد دیگ می کند».[۱۰۱]

سیرۀ پیامبر اکرم (ص) نیز گواه این است که ایشان چشم زخم را امری واقعی می­دانستند و برای مقابله با آن راه کارهایی را می­فرمودند و خود نیز این راه کارها را به کار می­بردند.

روایت شده که امام حسن و حسین (ع) در اثر چشم زخم مریض می­شوند و پیامبر خدا (ص) برای بهبودی آنها به سفارش جبرئیل (ع) از حرز و دعای خاصی استفاده می­کند.[۱۰۲]

۲٫ روایاتی که راه­های مقابله با چشم زخم را بیان کرده­اند. برای مقابله و جلوگیری از چشم زخم در روایات به هیچ درمان مادی اشاره نشده است، بلکه در همۀ آنها به نوعی یاد کردن خدا مفید شناسانده شده است.

الف. رسول خدا (ص) می­فرماید: «چشم زخم حق است. هر کسی از چیزی درباره برادرش به شگفت آمد، باید در آن خدا را یاد کند؛ بی شک اگر خدا را یاد کند، چشم زخم به او آسیبی نخواهد رساند».[۱۰۳]

ب. در حدیثی امام صادق (ع) برای در امان ماندن از چشم زخم سفارش می­کند که سه بار ذکر «ما شاء الله لا حول و لا قوٌه الٌا بالله العلیٌ العظیم» گفته شود.

ج. حرز و دعایی که پیامبر اکرم (ص) به توصیه جبرئیل (ع) برای درمان بیماری حسن و حسین (ع) استفاده نمود، این است: «اللٌهمٌ یا ذا السلطان العظیم و المنٌ القدیم و الوجه الکریم ذا الکلمات التامٌات و الدعوات المستجابات عاف الحسن و الحسین من انفس الجنٌ و اعین الانس».[۱۰۴]

د. در احادیث دیگری گفتن « تبارک الله احسن الخالقین اللهم بارک فیه»[۱۰۵] و تلاوت سوره­های حمد، توحید، ناس، فلق و آیه الکرسی  توصیه شده است.[۱۰۶]

با توجه به مطالب مطرح شده، مسئله چشم زخم واقعیت دارد، هرچند مقداری با خرافات هم مخلوط شده و برخی حساسیت بیش از حد دارند و هر اتفاقی را به چشم زخم و شور چشمی و… ربط می دهند! اسفند دود کردن و استفاده از مهره های آبی نیز برای دور کردن چشم زخم مبنای روایی ندارد، (البته امکان این که برخی سنگ ها در رفع چشم زخم مؤثر باشند، نفی نمی شود) ولی به هر حال با توکل برخدا و پناهندگی به خدا و دادن صدقه و خواندن ادعیه وارد شده می توان از شرّ این چشم ها درامان بود.[۱۰۷]



[۱]. ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

[۳]. ر.ک: سایت  رشد (دانشنامه).

[۴]. انعام، ۱۴۰؛ تکویر، ۸٫

[۵]. سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص۲۱ -۲۳، مشعر، چاپ نوزدهم، تهران، ۱۳۸۵ش.

[۶]. همان.

[۷]. همان.

[۸]. همان.

[۹]. همان.

[۱۰]. همان.

[۱۲]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۲۵، ص ۴۰۳و۴۰۴، صدرا، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۹ش.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۶، ص ۴۰۰، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۱۵]. کلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۸۴، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۱۶]. سورۀ جنّ.

[۱۷]. حجر، ۲۷، “والجانَّ خلقناه من قبلُ من نارالسموم”؛ و جن را از پیش، از آتش زهرآگین آفریدیم.

[۱۸]. رحمن، ۱۵، “وخلق الجان من مارج من نار”؛ و جن را از آمیخته‏اى از آتش آفریدیم.

[۱۹]. حِجر، ۲۹-۴۲؛ جن، ۱۱-۱۵٫

[۲۰]. قاموس قرآن، واژۀ جن.

[۲۱]. نمل، ۳۰-۴۰٫

[۲۲]. جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج۱، ص ۱۱۹، اسراء، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.

[۲۳]. شیخ مفید، الإرشاد، ص ۳۹۹، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

[۲۴]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص۱۵۵ و ۱۵۶، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش. (با دخل و تصرف).

[۲۵]. سید بن قطب، فى ظلال القرآن، ج ۶، ص ۳۷۲۱، دارالشروق، چاپ هفدهم، بیروت- قاهره، ۱۴۱۲ ق.

[۲۶].برای آگاهی بیشتر به منابع زیر مراجعه شود: غرایب و عجایب الجن، بدر الدین بن عبدالله الشبلى، ترجمه و تحقیق و تعلیق ابراهیم محمد الجمل؛ جن و شیطان، علیرضا رجالى، تهران، نشر نبوغ؛ نمایۀ: شیطان، فرشته یا جن، سؤال ۱۰۰ (سایت اسلام کوئست: ۸۵۷) و توانایی شیطان و جن، سؤال ۱۳۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۳).

[۲۸]. همان.

[۳۰]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۳، ص ۴۸۲، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش، امام محمد باقر (ع) فرمود: «اگر کسی بخواهد همسرش حامله شود، در روز جمعه دو رکعت نماز با رکوع و سجود طولانی بگزارد و پس از آن بگوید: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ زَکَرِیَّا إِذْ قَالَ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ اللَّهُمَّ هَبْ لِی ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِکَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْکاَ»؛ عطاردى، عزیز الله، مسند الإمام الرضا (ع)، ج ‏۲، ص ۳۶۶، آستان قدس( کنگره)، چاپ اول، مشهد، ۱۴۰۶ ق؛ حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۵، ص ۹۵، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام، قم، ۱۴۰۹ هـ ق، على بن محمد نصیرى می گوید: با دختر جعفر بن محمود ازدواج کردم و او را بسیار دوست داشتم، ولی مدّتى گذشت از وى صاحب فرزندى نشدم، خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم و موضوع را به ایشان عرض کردم، حضرت تبسّم کرد و فرمود: «در انگشترى که نگین آن فیروزه است بنویس «رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ». راوی می گوید من این کار را کردم و یک سال از این قضیه گذشت، خداوند به من پسرى عنایت فرمود.

[۳۳]. «وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فِیما فَعَلْنَ فِی أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ؛ و کسانى که از شما مى‏میرند و همسرانى باقى مى‏گذارند، باید چهار ماه و ده روز، انتظار بکشند (و عده نگه دارند)! و هنگامى که به آخر مدتشان رسیدند، گناهى بر شما نیست که هر چه مى‏خواهند، در باره خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود، ازدواج کنند). و خدا به آنچه عمل مى‏کنید، آگاه است».

[۳۴]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۱۹۳، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

[۳۵]. آنان شوال را مشتق از “اشال” به معنای “ازال = از بین برد ” می دانستند. نک: القاری، ملا علی، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج ۱۰، ص۸۱، منبع: سایت المشکاه الإسلامیه.

[۳۶]. ابن ابی الحدید المعتزلی، شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۹۰، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، قم، ۱۳۳۷٫

[۳۷]. حلی، یحیی بن سعید، الجامع للشرائع، ص ۴۵۳، مؤسسه سیدالشهداء، قم، ۱۴۰۵ق.

[۳۸]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۲۵، ص ۴۰۵، صدرا، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۸۹ش.

[۳۹]. ابوریه، محمود، أضواء علی السنه المحمدیه، ص ۲۰۴٫

[۴۰]. همان.

[۴۱]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۸، ص ۱۹۶، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۴۲]. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، بنیاد بعثت، تهران، ۱۴۱۶ق.

[۴۳]. اسراء، ۱۳٫

[۴۴]. مجموعه آثار، ج ۲۵، ص ۴۰۴٫

۴۵٫ Spinoza, Benedict de, A theologico-treatise, ch.VIII

[۴۶]. توفیقی، حسین، آشنائی با ادیان بزرگ، ص۱۰۳، سمت، چاپ نهم، ۱۳۸۵ش، «مثلا در سفر پیدایش ۱۴:۱۴ از مکانی به نام “دان” سخن به میان آمده است، ولی از کتاب یوشع ۴۷:۱۹ می فهمیم که مکان مذکور در زمان حضرت موسی (ع) “لشم” نام داشته و پس از وی “دان” نامیده شده است. پس اگر تورات نوشتۀ حضرت موسی (ع) می بود، در اینجا “لشم” یافت می شد و نه “دان”».

[۴۷]. همان، ص۱۶۴٫

[۴۸]. همان، ص۲۳۱٫

[۴۹] بقره، ۷۹، «فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمّا یَکْسِبُونَ».

[۵۰]. مائده،۱۳، «فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّاً مِمّا ذُکِّرُوا بِهِ».

[۵۱]. دانیال، فصل ۷، آیه ۹٫

[۵۲]. سفرخروج، فصل ۲۴، آیه ۹و۱۰٫

[۵۳]. برای اطلاع بیشتر به نمایۀ «مقایسه قرآن و انجیل شمارۀ ۳۷۰۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۹۴۲)» مراجعه شود.

[۵۴]. کتاب مقدس، سفر پیدایش، ۹، ۲۱٫

[۵۵]. همان، ۱۶، ۱ – ۱۶٫

[۵۶]. همان، ۱۹، ۳۰ – ۳۸٫

[۵۷]. همان، انجیل لوقا، ۱، ۲۶ – ۳۳٫

[۵۸]. همان، سفر پیدایش، ۲۷، ۱- ۴۰٫

[۵۹]. همان، سموئیل دوّم، فصل ۱۱، ۱- ۲۷٫

[۶۰]. همان، سفر پیدایش، فصل ۳۲، ۲۴- ۳۱٫

[۶۱]. همان، حزقیال، فصل ۴، آیات ۱۲- ۱۵٫

[۶۲]. الأدری، حسین، برتری اسلام بر یهود، سایت آیه الله مکارم.

[۶۳]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۱۸، ص ۴۸-۵۱، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

[۶۴]. در باره تحریف تورات و انجیل و اسناد تاریخى آن به کتاب” الهدى الى دین المصطفى” و” انیس الاعلام” مراجعه شود.

[۶۵] . بقره، ۱۰۲٫

[۶۶] . طه، ۶۶٫

[۶۷]. “اللهم بلى لاتخلوا الارض من قائم لّله بحجه اما ظاهراً مشهوراً او خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج اللَّه و بیناته”، نهج البلاغه، قصار الحکم، ص ۱۴۷؛ میزان الحکمه، ج۱، ص ۱۶۷؛ اصول کافى، ج ۱، ص ۱۷۸-۱۸۰٫

[۶۸]. ر.ک: مکارم شیرازى، ناصر، حکومت جهانى مهدى (عج)، ص ۲۲۶-۲۲۹٫

[۶۹]. حشر، ۷٫

[۷۰]. آل عمران، ۶۲٫

[۷۱]. آل عمران، ۶۰٫

[۷۲]. اعراف، ۱۷۶٫

[۷۳]. انعام، ۱۵۱٫

[۷۴] . یعنی به جا آوردن آنها باید به همان شکلی باشد که خداوند تعیین فرموده است.

[۷۵]. نجم، ۳و۴، “وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحى”.

[۷۶]. ص، ۳۸، “أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عُجاب‏”.

[۷۷]. نحل، ۵۸و۵۹،”وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثى‏ ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظیمٌ .یَتَوارى‏ مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلى‏ هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ”.

[۷۸]. احزاب، ۳۳، “وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏”.

[۷۹]. فتح، ۲۶، “إِذْ جَعَلَ الَّذینَ کَفَرُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْحَمِیَّهَ حَمِیَّهَ الْجاهِلِیَّه”.

[۸۰]. اعراف، ۲۸، “وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَهً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاء”.

[۸۱]. مکارم شیرازی،ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۱۵، ص ۱۴۳، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۸۲]. این تعریف بنا بر علم نجوم قدیم است که خورشید را متحرک و زمین را ثابت می دانستند. البته بنا بر این که زمین را ثابت یا متحرک بدانیم و خورشید را ثابت فرض کنیم، اشکالی در این تقسیمات پیش نمی آید؛ زیرا بنا بر هر دو فرض، در اثر چرخش یکی از آن دو، برج های نجومی حاصل می شود.

[۸۳]. تفسیر نمونه، ج‏۱۵، ص ۱۴۳٫

[۸۴]. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج ۷، ص ۱۳، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۶ق.

[۸۵]. نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج ۲۹، ص ۴۹، دار الاحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

[۸۶]. همان.

[۸۷]. مختارى، رضا و صادقى، محسن، رؤیت هلال، ج۲، ص ۱۲۳۱، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۴۲۶ق.

[۸۹]. فیض کاشانى، محمد محسن، الوافی، ج ۱۲، ص۳۵۵، کتابخانه امیر المؤمنین، اصفهان، ۱۴۰۶‍ ق.

[۹۰]. برگرفته از نمایۀ شمارۀ ۱۰۹۳۷ (سایت اسلام کوئست: ۱۰۷۹۵)؛ نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خ ۷۹، ص ۱۲۷، مشهور، قم، ۱۳۷۹ ش.

[۹۱]. حسن زادۀ آملی، حسن، دروس فی معرفه الوقت و القبله، ص ۷۹، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۴۱۶ق.

[۹۲]. ‌کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۸، ص ۲۷۵، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۴۰۷‍ ق.

[۹۳]. موسوی خمینی، سید روح الله، تحریر الوسیله، ج‌۲، ص ۲۳۸، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، قم، بی تا.

[۹۴]. کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء، ج۴، ص ۴۸۵، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، ۱۴۲۲ ق.

[۹۵]. ترجمه الهی قمشه ای، مهدی، چاپ دوم، لقاء، ۱۳۸۱ش.

[۹۶]. طبرسی، فضل بن حسن، ج۳، ص ۲۴۸، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۷۹ ق.

[۹۷]. ترجمه الهی قمشه­ای.

[۹۸]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۵۰، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۲ ش.

[۹۹]. کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج ۹، ص ۳۹۰، کتاب فروشی اسلامیه، چاپ دوم، تهران، ۱۳۴۴ ش؛ قمی، عباس، سفینه البحار، ج ۶، ص ۵۹۰، دار الاسوه، چاپ دوم، ایران، ۱۴۱۶ ق.

[۱۰۰]. شریف رضی، المجازات النبویه، ص ۳۶۷، منشورات مکتبه بصیرتی، قم، بی تا.

[۱۰۱]. مجیدی، غلام حسین، نهج الفصاحه، ج ۲، ص ۷۰۴، مؤسسه انصاریان، چاپ اول، قم، ۱۳۷۹ش؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۳۹، مؤسسه الوفاء، چاپ اول، بیروت، ۱۴۰۴ق.

[۱۰۲].  بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۱۳۲، ج ۶۰، ص ۱۸(تکمیل شود).

[۱۰۳]. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۵٫

[۱۰۴].همان، ج ۹۲، ص ۱۳۲، ج ۶۰، ص ۱۸٫

[۱۰۵]. نهج الفصاحه، ج ۲، ص ۷۰۱ ؛ نسائی، السنن الکبری، ج ۶، ص ۲۵۶، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، بیروت، ۱۴۱۱ ق.

[۱۰۶]. بحار الانوار، ج ۶۰، ص ۲۵٫








ثبت نظر


6 + = 14