دایره المعارف اسلام پدیا » وصیّت
منوی اصلی

وصیّت

تاریخ: ۱۰ آبان ۱۳۹۰ در باب: میّت

یکی از دستورات مهم اسلام “وصیّت” است. در قرآن مجید و کلمات معصومان نیز به موضوع وصیّت اشاره شده است. خداوند متعال فرموده است: «نوشته شد بر شما که چون مرگ یکى از شما فرا رسد، اگر مالى دارد، وصیَّت کند براى پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکى و این حقى است بر پرهیزگاران».[۱]

رسول خدا (ص) فرموده است: «هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگى همچون مرگ دوران جاهلیت مرده است».[۲]

هر عاقل و بالغی در زمان زنده بودنش در مورد اموالش اختیار تام دارد که هر نوع تصرف عقلایی در مورد آن انجام دهد؛ به عنوان مثال وقف کند، نذری انجام دهد و به کسی ببخشد و …، امّا در مورد پس از مرگش اختیار تام و مطلق نسبت به همۀ اموال ندارد، بلکه در صورت وصیّت اگر بیش از مقدار ثلث بود، تنها به مقدار ثلث (یک سوم) آن نافذ و قابل انجام است، اما اگر بیشتر از آن باشد اگر همۀ ورثه بالغ باشند و اجازه دهند ارزش دارد و به آن عمل می شود و اگر برخی بالغ و عاقل باشند به همان نسبت نافذ است و الاّ در همان اندازۀ ثلث ارزش دارد.[۳]

اگر وصیّتی که اطمینان به صدور آن باشد -خواه به صورت کتبی یا شفاهی- و دارای شرایط زیر باشد، عمل به آن واجب است:

الف: عملی باشد که غرض عقلائی بر آن مترتب باشد.

ب: وصیّت به صرف اموال در جهت کارهای حرام، مانند وصیّت به مال در جهت کمک به ستمگران، راهزنان، تعمیر کلیساها، چاپ کتاب های گمراه کننده و مانند این موارد، نباشد.

ج: وصیّت به صرف مال در جهت کارهای سفیهانه و بیهوده نباشد.[۴]

د: وصیّت به بیش از ثلث اموال نباشد؛ زیرا وصیّت میت تنها در ثلث اموال او نافذ است.[۵]

پس درباره وصیّت، آنچه مهم است این است که احکام آن رعایت شود[۶] و دیگر آن که نباید با وصیّت عسر و حرج و یا زیانی به دیگران وارد کرد.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «مردی از انصار وفات یافت. او کودکانی خردسال و شش برده داشت و هنگام وفات، تمام آن بردگان را آزاد کرد و مالی غیر از آن نیز برای کودکان خود باقی نگذاشت. بازماندگانش به نزد رسول خدا (ص) آمده و موضوع را به اطلاع ایشان رساندند. پیامبر با شنیدن این سخنان فرمود: اکنون با این مرده چه کردید؟! گفتند: او را دفن کردیم. پیامبر فرمود: اگر زودتر مطلع می شدم، از دفن او در قبرستان مسلمانان جلوگیری می کردم؛ زیرا او فرزندان خود را آن گونه رها کرده که دست گدائى به سوى مردم بگشایند».[۷]

امیر المؤمنین (ع) در ارتباط با وصیّت می فرماید: «بهترین اندازه برای وصیّت -که طبعاً موجب محرومیت وارثان نسبت به بخشی از «ما ترک» می شود- یک پنجم دارایی است که خدا برای خودش نیز همین مقدار را برگزیده است و اگر شخصی به یک چهارم دارایی خود وصیّت کرد، آخرین تلاش لازم را انجام داده است، اما وصیّت به یک سوم دارایی را می توان نوعی ظلم در حق بازماندگان به شمار آورد».[۸]

در کتاب  سنن النبى (ص) روایت شده که امام باقر (ع) وصیت کرد، هشتصد درهم در مخارج ماتم او مصرف کنند و این عمل را از سنت می دانست؛ زیرا رسول خدا (ص) دستور داده بود که براى أهل و عیال «جعفر بن أبى طالب» غذا تهیه کنید که آنان گرفتار مصیبت هستنند.[۹]

روایت دیگری نیز از حضرتشان بر این مطلب تأکید می کند که هرگاه مستحبات به واجباتی که از جملۀ آنها رعایت حقوق مردم است، زیانی رساند، باید از آن صرف نظر شود.[۱۰]

با توجه به مطالب فوق، اگر شخصی وصیّت به صرف اموال خود با شرائط خاصی یا وصیّت به دفن در مکان مقدسی نمود و هزینۀ لازم برای انجام خواسته خود و یا نقل و انتقال جسد خود را با توجه به موازین شرعی و عرفی در نظر گرفت، باید به وصیّت او عمل شود و تنها به دلیل برخی محذورات عرفی که بسیاری از آنها مورد تأیید اسلام نیستند، نباید از آن سرپیچی شود. ورّاث در محدوده ای که از اختیارات میت است و به آن وصیت نموده (یک سوم)، باید اطاعت نمایند و حق مخالفت ندارند. البته در صورت عسر و حرج، یا وصیّت به بیش از ثلث (در صورت عدم رضایت وارثان )، وصیّت او نافذ نخواهد بود.



.[۱] بقره، ۱۷۶٫

[۲]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۵۹، ح ۲۴۵۴۶، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۳]. یزدی، سید محمد کاظم، سؤال و جواب، متن، ص ۳۴۷، «هر گاه وصیت به مجموع مال خود کرده است، به مقدار ثلث از آن ممضى است و مقدار ثلث را تقسیم مى‏کنند بر امور مذکوره و دو ثلث دیگر با عدم اجازه وراث قسمت مى‏شود بر ایشان به قاعده ارث».

[۴]. اصفهانی، سید ابوالحسن، وسیله النجاه (مع حواشی الامام)، ص ۵۵۹ – ۵۶۰، م ۲۱، مؤسسه‏ تنظیم و نشر آثار امام خمینى‏ (ره)، چاپ اول، قم، ۱۴۲۲ق.

[۵]. استفتائات امام خمینی، ج ۲، ص ۴۰۹، س ۱۳، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، ۱۳۸۰ش.

[۶]. برای آگاهی بیشتر پاسخ سؤالات ۳۳۱۹ (سایت اسلام کوئست: ۴۱۵۳) و ۴۸۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۵۱۵۳) مطالعه شود.

[۷]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۸۶، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

.[۸] همان، ج ۴، ص ۱۸۵٫

[۹].علامه طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبى (ص)، فقهی، محمد هادی، ص ۲۱۵، کتاب فروشى اسلامیه، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۱۰]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


8 + = 15