دایره المعارف اسلام پدیا » نقدتحریف سخن مولوی در مثال فیل در تاریکی
منوی اصلی

نقدتحریف سخن مولوی در مثال فیل در تاریکی

تاریخ: ۲۹ آبان ۱۳۹۰ در باب: پلورالیسم

بر اهل تحقیق روشن است که روایت مولانا از داستان «فیل در تاریکخانه» در خدمت مشرب وحدت وجودی او است. چگونه می­توان از آثار کسی که قائل به وحدت وجود و تشکیک در آن است و به لحاظ مشرب فکری درست در مقابل کثرت گرایان قرار می­گیرد، برداشت پلورالیستی کرد؟ نهایت چیزی که کثرت گرایان می­توانند از این تمثیل مولانا و سایر داستان­های مشابه مثنوی استفاده کنند، تأیید کثرت طولی ادیان و ذو مراتب بودن معرفت است. لذا اگر ادعا شود که طرفداران مشرب عرفانی وحدت وجود همچون؛ ابن عربی و مولانا به گواه آثارشان نظر مساعدی نسبت به کثرت دینی دارند، بایستی در نظر داشت، این ادعا زمانی صادق است که کثرت دینی را در دایره نظریه وحدت وجود یا همان «کثرت در وحدت و وحدت در کثرت» ببینیم، در غیر این صورت گرفتار تعارضاتی خواهیم شد که پلورالیست­های دینی خود به وجود آنها معترف­اند.

بدیهی است که “ایمان درجات دارد و در مقابل آن کفر نیز دارای مراتب است. تمام معارف دینی از عناوین کلی مشکک هستند؛ یعنی تطبیق مفهوم کلی بر مصادیق آن به طور شدت، ضعف، قوت، صاحب مراتب است. به طوری که اگر چه به حسب درجات با یک دیگر متفاوت­اند، ولی در طول یک دیگر هستند و هیچ گونه فرقی ندارند تا حدی که یکی دیده می­شوند”.[۱]

به طور کلی به اعتبار منابع معرفت، انسان می­تواند دو نوع معرفت داشته باشد، معرفت قلبی و معرفت ظنی یا ذهنی. خداوند متعال در قرآن، مؤمنان را از معرفت ظنی به خود برحذر داشته[۲] و ایمان را معرفتی قلبی معرفی می نماید که تنها مؤمنان از آن بهره مند می­شوند.[۳] در واقع معرفت دینی نیز با هر مرتبه­ای نوعی معرفت قلبی است. اشتباه برخی در این است که معرفت دینی را با معرفت ظنی مترادف گرفته ان و لذا آن را عصری و ناکامل می دانند. ایشان «دست سایندگان بر اندام پیل» یا «هندوهایی که در تاریکی­اند» را در تمثیل مولانا کنایه از مؤمنان گرفته[۴]. درحالی که با توجه به مشرب عرفانی مولانا «دست سایندگان بر اندام پیل» کنایه از کسانی است که می­کوشند حقیقت مطلق را با مقیاس­های محدود و نارسای عقلی و تجربی خود بشناسند؛ یعنی کسانی که معرفتی ظنی به حقیقت دارند و تنها با نور شمع که “کنایه از کشف و یقین قلبی” است (و همچنین می­تواند کنایه از پیر یا نبی یا امام و به طور کلی انسان کامل باشد) می­توانند به معرفت دینی دست یازند. بنابراین استناد ایشان به تمثیل مولانا برای اثبات نظریه عصری بودن معرفت دینی نیز همانند استناد برای اثبات پلورالیزم دینی، اشتباه است.

البته داستان «فیل در تاریکخانه» همان طور که ذکر شد در منابع مختلف و به روایت­های دیگری نیز نقل شده است و ممکن است کسانی که قائل به پلورالیزم دینی هستند، مثل دکتر فیلیپ آلموند یا جان هیک و دیگر کثرت گرایان در تأئید مشرب فکری­شان به روایتی از داستان «فیل در تاریکخانه» استناد کنند که با پلورالیزم دینی جور در می­آید، اما مسئله این جا است که روایت مولانا از این داستان در «مثنوی معنوی»، کاملا در تقابل با مشرب کثرت گرایی است و اگر کسی به این داستان در مثنوی برای اثبات مشرب پلورالیستی خود یا اثبات عصری بودن و ناکامل بودن معرفت دینی استناد می­کند، از این دو حال خارج نیست: یا نسبت به مشرب وحدت وجودی مولانا – به عنوان مؤلف مثنوی- جاهل است یا این که می­داند و مغلطه می­کند.

البته می توان در نگاهی دقیق­تر مدعی شد که خواننده برای فهم مراد اصلی مولانا از ذکر این داستان، حتی نیازی به آگاهی قبلی یا به اصطلاح هرمنوتیک­ها، «پیش فهم» نسبت به مشرب عرفانی نویسنده ندارد؛ چرا که داستان و نوع روایت مولانا به شرطی که خواننده غرض ورزانه سراغ متن نرود، کاملا گویا است. یکی از تفاوت­های روایت مولانا با دیگر روایت­های موجود از داستان «فیل در تاریکخانه» تأکید او بر عنصر «شمع» است. چیزی که در نقل قول ابوحیان توحیدی از افلاطون و روایت­های پلورالیست­ها از جمله روایت دکتر سروش و جان هیک کاملا غائب است، یا این که اگر اشاره­ای هم می­شود تأکید بر روی قسمت اول داستان و قرارگرفتن مردم در تاریکی و تصورات جزئی آنها از فیل است. تفاوت دیگر روایت مولانا با دیگر روایت­ها این است که مولانا علت خطای معرفتی دست سایندگان به فیل را تاریکی و در واقع نبود شمع معرفی می­کند، اما پلورالیست­ها در روایت­های خود علت خطای معرفتی آنها را کوری معرفی می­کنند. مسلم است طبق این روایت­ها حتی اگر شمعی و چراغی در تاریکخانه افروخته شود، تأثیری در اصلاح خطای معرفتی دست سایندگان کور نخواهد داشت، مگر این که معجزه­ای اتفاق بیفتد و نابینایان بینا شوند.

از سوی دیگر صرف نظر از روایت خاص مولانا حتی با فرض مبنا قرار دادن روایت­های پلورالیست­ها از داستان «فیل در تاریکخانه»، باز هم استناد به این داستان برای اثبات پلورالیزم دینی کامل نیست و با محدودیت­هایی همراه است. جان هیک، یکی از مهم ترین سخن گویان معاصر پلورالیزم دینی در باب محدویت­های تمثیل مذکور و در نقد دیدگاه پلورالیست دیگری به نام دکتر آلموند می­گوید:

“این تمثیل تنها تا جایی که انسان بیش از آنچه از طرح آن مورد نظر است راجع به آن فکر و اندیشه نکند، مفید و قابل بهره برداری است. به عنوان مثال آن آدم­های کور هر کدام به یک بخش یا قسمت از بدن فیل دست می­زنند، اما وقتی یک مسلمان از الله، نازل کننده قرآن، سخن می­گوید و با این که یک نفر هندو از برهمن به عنوان یک آگاهی یا هوشیاری بی انتهای فراشخصی سخن به میان می­آورد، آنان به دو «بخش یا جزء» مختلف از واقعیت ارجاع نمی دهند، بلکه از دو راه و شیوه گوناگونی حرف می­زنند که از آن راه­ها، واقعیت (حقیقت) بی­کران الاهی به وسیله ذهنیت­های مختلف بشری که به واسطه قالب­های عقلانی و تکنیک­های عبادی مختلف شکل گرفته و به نوبه خود آن قالب­ها و تکنیک­ها را شکل داده­اند، مورد تفکر و تجربه قرار گرفته­اند”.[۵]

برای مطالعۀ بیشتر به نمایۀ ۷۳۱۲ (سایت اسلام کوئست: ۸۲۲۹) مراجعه کنید.



[۱] . حسینی اصفهانی، سید مرتضی، پلورالیسم دینی: نقدی بر صراط­ های مستقیم، ص ۱۶۶، نشر فرهنگ قرآن،  قم، ۱۳۸۰ش.

[۲] . «و ما یتبع اکثرهم الّا ظنّا إنّ الظنّ لایغنی من الحق شیئا» یونس، ۳۶ و «…إن یتبعون الّا الظنّ و إن هم الّا یخرصون» یونس، ۶۶٫

[۳] . «إنّ فی ذلک ذکری لمن کان له قلب» ق، ۳۷ و «… و من یؤمن بالله یهد قلبه» تغابن، ۱۱٫

[۴] . سروش، عبدالکریم، قبض و بسط تئوریک شریعت: نظریه تکامل معرفت دینی، ص ۲۵۱، تهران: صراط، چاپ ششم، ۱۳۷۷ش.

[۵] . جان هیک، مباحث پلورالیسم دینی (عبدالرحیم گواهی، مترجم)، ص ۱۷۰، تبیان،  تهران، ۱۳۷۸ش.




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 9 = 16