دایره المعارف اسلام پدیا » میت
منوی اصلی

میت

تاریخ: ۱۱ آبان ۱۳۹۰ در باب: حقوق و احکام, کلام قدیم

مفهوم شناسی میّت

میت یا مرده، به موجود جانداری گفته می شود که مرگ عارضش شود؛ یعنی فعالیت های قلبی و مغزی اش متوقف شود، در مقابل موجود زنده.[۱]

در اصطلاح، به انسانی که روح از بدنش مفارقت نماید، از دار دنیا رحلت نموده و به دار آخرت انتقال یابد، میت گویند.

پیش از مرگ

(در حال تکمیل است)

آمادگی برای مرگ

(در حال تکمیل است)

وصیّت

یکی از دستورات مهم اسلام “وصیّت” است. در قرآن مجید و کلمات معصومان نیز به موضوع وصیّت اشاره شده است. خداوند متعال فرموده است: «نوشته شد بر شما که چون مرگ یکى از شما فرا رسد، اگر مالى دارد، وصیَّت کند براى پدر و مادر و نزدیکان خویش به نیکى و این حقى است بر پرهیزگاران».[۲]

رسول خدا (ص) فرموده است: «هر کس بدون وصیت بمیرد، به مرگى همچون مرگ دوران جاهلیت مرده است».[۳]

هر عاقل و بالغی در زمان زنده بودنش در مورد اموالش اختیار تام دارد که هر نوع تصرف عقلایی در مورد آن انجام دهد؛ به عنوان مثال وقف کند، نذری انجام دهد و به کسی ببخشد و …، امّا در مورد پس از مرگش اختیار تام و مطلق نسبت به همۀ اموال ندارد، بلکه در صورت وصیّت اگر بیش از مقدار ثلث بود، تنها به مقدار ثلث (یک سوم) آن نافذ و قابل انجام است، اما اگر بیشتر از آن باشد اگر همۀ ورثه بالغ باشند و اجازه دهند ارزش دارد و به آن عمل می شود و اگر برخی بالغ و عاقل باشند به همان نسبت نافذ است و الاّ در همان اندازۀ ثلث ارزش دارد.[۴]

اگر وصیّتی که اطمینان به صدور آن باشد -خواه به صورت کتبی یا شفاهی- و دارای شرایط زیر باشد، عمل به آن واجب است:

الف: عملی باشد که غرض عقلائی بر آن مترتب باشد.

ب: وصیّت به صرف اموال در جهت کارهای حرام، مانند وصیّت به مال در جهت کمک به ستمگران، راهزنان، تعمیر کلیساها، چاپ کتاب های گمراه کننده و مانند این موارد، نباشد.

ج: وصیّت به صرف مال در جهت کارهای سفیهانه و بیهوده نباشد.[۵]

د: وصیّت به بیش از ثلث اموال نباشد؛ زیرا وصیّت میت تنها در ثلث اموال او نافذ است.[۶]

پس درباره وصیّت، آنچه مهم است این است که احکام آن رعایت شود[۷] و دیگر آن که نباید با وصیّت عسر و حرج و یا زیانی به دیگران وارد کرد.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده است: «مردی از انصار وفات یافت. او کودکانی خردسال و شش برده داشت و هنگام وفات، تمام آن بردگان را آزاد کرد و مالی غیر از آن نیز برای کودکان خود باقی نگذاشت. بازماندگانش به نزد رسول خدا (ص) آمده و موضوع را به اطلاع ایشان رساندند. پیامبر با شنیدن این سخنان فرمود: اکنون با این مرده چه کردید؟! گفتند: او را دفن کردیم. پیامبر فرمود: اگر زودتر مطلع می شدم، از دفن او در قبرستان مسلمانان جلوگیری می کردم؛ زیرا او فرزندان خود را آن گونه رها کرده که دست گدائى به سوى مردم بگشایند».[۸]

امیر المؤمنین (ع) در ارتباط با وصیّت می فرماید: «بهترین اندازه برای وصیّت -که طبعاً موجب محرومیت وارثان نسبت به بخشی از «ما ترک» می شود- یک پنجم دارایی است که خدا برای خودش نیز همین مقدار را برگزیده است و اگر شخصی به یک چهارم دارایی خود وصیّت کرد، آخرین تلاش لازم را انجام داده است، اما وصیّت به یک سوم دارایی را می توان نوعی ظلم در حق بازماندگان به شمار آورد».[۹]

در کتاب  سنن النبى (ص) روایت شده که امام باقر (ع) وصیت کرد، هشتصد درهم در مخارج ماتم او مصرف کنند و این عمل را از سنت می دانست؛ زیرا رسول خدا (ص) دستور داده بود که براى أهل و عیال «جعفر بن أبى طالب» غذا تهیه کنید که آنان گرفتار مصیبت هستنند.[۱۰]

روایت دیگری نیز از حضرتشان بر این مطلب تأکید می کند که هرگاه مستحبات به واجباتی که از جملۀ آنها رعایت حقوق مردم است، زیانی رساند، باید از آن صرف نظر شود.[۱۱]

با توجه به مطالب فوق، اگر شخصی وصیّت به صرف اموال خود با شرائط خاصی یا وصیّت به دفن در مکان مقدسی نمود و هزینۀ لازم برای انجام خواسته خود و یا نقل و انتقال جسد خود را با توجه به موازین شرعی و عرفی در نظر گرفت، باید به وصیّت او عمل شود و تنها به دلیل برخی محذورات عرفی که بسیاری از آنها مورد تأیید اسلام نیستند، نباید از آن سرپیچی شود. ورّاث در محدوده ای که از اختیارات میت است و به آن وصیت نموده (یک سوم)، باید اطاعت نمایند و حق مخالفت ندارند. البته در صورت عسر و حرج، یا وصیّت به بیش از ثلث (در صورت عدم رضایت وارثان )، وصیّت او نافذ نخواهد بود.

احتضار

یکی از حساس ترین لحظات زندگی هر انسان، زمان جان دادن وی است که اصطلاحاً به آن، زمان «احتضار» گفته می شود. احکام و آدابی برای این لحظات از سوی شرع مقدس در نظر گرفته شده که در آسان جان دادن میّت مؤثر است که به پاره ای از آنها اشاره می شود:

۱٫ تلقین: در زمان احتضار معمولاً شخص محتضر توانایی صحبت کردن ندارد، به همین جهت سفارش به تلقین شده است. اسحاق بن عمّار از امام صادق (ع) از پدرش از پدرانش نقل کرده است که‏ رسول خدا (ص) فرمود: «به کسانى از خودتان که در حال احتضار هستند، کلمه «لا اله الّا اللَّه» را تلقین کنید؛ زیرا هر کس که آخرین کلامش «لا اله الّا اللَّه» باشد وارد بهشت مى‏شود».[۱۲]

مراجع معظم تقلید در این باره فرموده اند: «مستحبّ است شهادتین و اقرار به دوازده امام (ع) و سایر عقاید حقّه را، به کسى که در حال جان دادن است طورى تلقین کنند که بفهمد».[۱۳] بنابراین می توان گفت: اظهار به شهادتین و اقرار به دوازده امام (ع) در زمانی که انسان در حال احتضار است، رحجان دارد، اگر چه واجب نیست.

۲٫ انتقال به جایگاه نماز: امام صادق (ع) فرمود: «اگر کسى به سختى و دشوارى جان مى‏دهد، باید او را به جایگاه نمازش منتقل سازند».[۱۴] آن حضرت در حدیث دیگری می فرماید: «اگر کسى در آستانۀ مرگ قرار گیرد و جان سپردن او با دشوارى و شکنجه همراه گردد، او را به نمازخانه‏اش منتقل سازید و یا روى سجاده نمازش بخوابانید».[۱۵]

۳٫ رو به قبله قرار دادن: در مورد رو به قبله قرار دادن شخص در حال احتضار، امام صادق (ع) می فرماید: «اگر کسى از شما شیعیان در آستانۀ مرگ قرار بگیرد، پاى او را به سوى قبله بکشانید و روى او را بپوشانید و نیز در موقع غسل دادن، رو به قبله، چاله‏اى حفر کنید و تخته جنازه را روى آن بگذارید، به صورتى که پاى مرده و صورت او مواجه با قبله باشد».[۱۶]

زید بن على از پدرش از جدش از امیر مؤمنان (ع) نقل کرده است که فرمود: «رسول خدا (ص) به بالین مردى از خاندان عبد المطلب که در حال احتضار بود آمد. آن مرد رو به قبله نبود. پیامبر (ص) فرمود: او را رو به قبله کنید؛ زیرا اگر شما چنین کردید فرشتگان به او روى مى‏آورند و خدا نیز به او روى مى‏آورد، و پیوسته تا لحظه‏اى که روح از بدنش خارج شود چنین خواهد بود».[۱۷]

 ۴٫ تلاوت قرآن: مستحبّ است براى راحت شدن محتضر، بر بالین او سوره مبارکه «یس، و الصّافات و احزاب» و «آیه الکرسى» و (آیه پنجاه و چهارم از سوره «اعراف»  و سه آیه آخر سوره «بقره» بلکه) هر چه از قرآن ممکن است بخوانند.[۱۸]

۵٫ اجتناب از موارد مکروه: تنها گذاشتن محتضر و گذاشتن چیز سنگین روى شکم او و بودن جُنُب و حائض نزد او و هم چنین حرف زدن زیاد و گریه کردن و تنها گذاشتن زن ها نزد او مکروه است‏.[۱۹]

هنگام مرگ‏

حال میّت هنگام مرگ به لحاظ مؤمن یا کافر بودن فرق دارد، در این باره این حدیث قابل توجه است:

نبى اکرم (ص) فرمود: همانا وقتى که مرگ مؤمن برسد فرشتگان رحمان با پرونده‏اى سفید به سوى او می آیند، پس به روح او می گویند: با خوشنودى از پیکر بیرون شو به سوى گلستان ها و گل ها و به سوى پروردگارى که خشمگین نیست. پس مانند بویى که از عطر برآید بیرون مى‏آید و به سوى آسمان پرواز می کند، ساکنین آسمان می گویند: چه قدر این روح خوش بو است! به هر اندازه که آن روح بالا می رود و از آسمانى به آسمانى دیگر پرواز می کند، اهل آن آسمان مانند آسمان گذشته می گویند این روح چقدر خوش بو است! تا این که آن روح را با روح هاى مؤمنان به بهشت می برند و سپس از غم و رنج دنیا به آسایش و استراحت می پردازد. و اما کافر، فرشتگان عذاب هنگام جان دادنش مى‏آیند پس می گویند به روحش که بیرون شو با ناراحتى به سوى عذاب خدا و سختى‏هاى آن و به سوى پروردگارى که بر تو خشمگین است. سپس آن حضرت (ص) فرمود: آیا نمى‏بینید که محتضر هنگام مردن چشم‏هاى خود را باز می کند عرض کردند: بلى اى رسول خدا. فرمود: چشمش را باز می کند که ببیند روحش به کجا می رود.[۲۰]

همچنین آن حضرت (ص) فرمود: خانه‏اى نیست که فرشته مرگ روزى پنج مرتبه به آن خانه نیاید، پس هر گاه بیاید که أجل مرد به پایان رسیده و خوردنش در دنیا تمام شده، حزن و اندوه مرگ را بر وى اندازد و فراگیرد او را غصّه‏هاى مرگ و سختى جان کندنش فرا رسد، پس گروهى از خاندانش مو پریشان شوند بعضى به صورت زنند بعضى دگر گریان باشند، عده‏اى صدا را به واویلا بلند کنند. سپس فرشته مرگ می گوید: واى بر شما این جزع و بی تابى چیست؟ به خدا سوگند که من روزى یک نفر از شما را نبردم و أجلش را نزدیک نکردم، من به اجازه خودم نیامدم و روحش را به دستور خودم نگرفتم و همانا براى من به سوى شما برگشتنى است بعد برگشتن، که یک نفر از شماها باقى نماند.[۲۱]

گفتار میت بر بالاى جنازه خود:

آن حضرت (ص) در ادامه فرمود: سوگند به خدایى که جانم در قبضه قدرت او است، اگر آنان حال و روز میت را مى‏دانستند و سخنان او را مى‏شنیدند، او را رها کرده و به حال خود گریه مى‏کردند. تا این که جنازه میت را حمل مى‏کنند، روحش بر بالاى آن قرار گرفته و فریاد مى‏زند! اى فرزندان و کسان من، دنیا شما را چون من به بازیچه نگیرد، و من مالى را از حلال و حرام جمع کردم و براى شما نهادم و بدون زحمت به‏ شما رسید  و سختى و وزر و وبالش براى من مانده و شما از همین بلایى که گریبان مرا گرفته حذر کنید که شما نیز چون من گرفتار خواهید گشت.[۲۲]

انواع مرگ

(در حال تکمیل است)

شهادت

(در حال تکمیل است)

مرگ طبیعی

(در حال تکمیل است)

خود کشی

(در حال تکمیل است)

پس از مرگ

بعد از مرگ مستحبّ است دهان میّت را، به هم بگذارند که باز نماند و چشم ها  و چانۀ میّت را ببندند و دست و پاى او را دراز کنند  و پارچه‌اى روى او بیندازند (و اگر شب مرده است، در جایى که مرده، چراغ روشن کنند) و براى تشییع جنازۀ او مؤمنین را خبر کنند. و در دفن او عجله نمایند، ولى اگر یقین به مردن او ندارند، باید صبر کنند تا معلوم شود  و نیز اگر میّت حامله باشد و بچه در شکم او زنده باشد، باید به قدرى دفن را عقب بیندازند، که پهلوى چپ او را  بشکافند و طفل را بیرون آورند و پهلو را بدوزند.[۲۳]

عزاداری برای میت

(در حال تکمیل است)

گریه برای میت

(در حال تکمیل است)

آسیب شناسی عزاداری میت

(در حال تکمیل است)

آداب تسلیت به بازماندگان میت

(در حال تکمیل است)

غسل میّت

درباره غسل میّت، احکام و آداب و پاداش هایی وارد شده که در ذیل به بعضی از آنها اشاره می شود:

واجب است میّت را سه غسل بدهند. اول: به آبى که با سدر مخلوط باشد. دوم: به آبى که با کافور مخلوط باشد. سوم: با آب خالص.[۲۴]

در کتاب سنن النبى (ص) به نقل از کتاب «کافى» از «على بن ابراهیم» از پدرش روایت شده که: «امام (ع) فرمود: سنت در «کافور» براى میت، مقدار سیزده درهم و ثلث درهم است. سپس علت آن را بیان کرده، فرمود: جبرئیل (ع) حنوطى برای رسول خدا (ص) آورد و مقدار آن چهل درهم بود، حضرت آن را سه قسمت کرد، قسمتى براى خودش و قسمتى براى على (ع) و قسمت سوم را براى فاطمه (س) قرار داد، و سنت به همان مقدار جارى شد».[۲۵]

همچنین مستحبّ است میت در حال غسل رو به قبله باشد.[۲۶]

فقها و مراجع عظام در بارۀ غسل دادن زن و مرد چنین فتوا داده اند: اگر مرد، زن را و زن، مرد را،[۲۷] غسل بدهد باطل است،[۲۸] ولى زن مى‏تواند شوهر خود را غسل دهد و شوهر هم مى‏تواند زن خود را غسل دهد،[۲۹] اگر چه احتیاط مستحبّ آن است که زن، شوهر خود و شوهر، زن خود را غسل ندهد.[۳۰] البته اگر براى غسل میّت زن، زن دیگرى نباشد مردهایى که با او نسبت دارند و محرمند، یا به واسطه شیر خوردن با او محرم شده‏اند، مى‏توانند از زیر لباس، او را غسل دهند.با توجه به این مسئله، در حالت عادی مرد نمی تواند مادر زن مردۀ خود را غسل دهد؛ زیرا تنها مورد استثنا در مسئله، طبق نظر برخی از مراجع، زن و شوهر هستند.[۳۱]

پاداش کسى که جنازه مؤمنى را غسل دهد:

در کتاب ثواب الاعمال پاداش غسل دادن مردگان، این چنین ذکر شده است:

 ابو الجارود از امام باقر (ع) نقل کرده است که فرمود: «از جمله مناجات هاى موسى (ع) با خدا این بود که گفت: پروردگارا، مرا از پاداش عیادت بیمار آگاه کن که چقدر است؟ خداوند بزرگ فرمود: فرشته‏اى بر او مى‏گمارم که وى را در قبر تا روز رستاخیز عیادت کند. گفت: پروردگارا، پاداش کسى که مردگان را غسل دهد چیست؟ فرمود: او را از گناهانش پاک مى‏سازم؛ مانند روزى که مادرش او را زاییده است. گفت: پروردگارا، کسانى که تشییع جنازه کنند چه پاداشى دارند؟ فرمود: گروهى از فرشتگان خود را که پرچم هایى به همراه دارند بر آنها مى‏گمارم تا آنان را از گورهایشان به سوى عرصه محشر بدرقه کنند. گفت: پروردگارا، براى کسى که زن فرزند مرده‏اى را تسلیت گوید چه پاداشى هست؟ فرمود: در روزى که سایه‏اى جز سایه من نیست او را در سایه خود پناه مى‏دهم».[۳۲]

سعد اسکاف مى‏گوید: امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى جنازه مؤمنى را غسل دهد و هنگامى که او را پهلو به پهلو مى‏کند بگوید: «اللّهمّ هذا بدن عبدک المؤمن و قد أخرجت روحه منه و فرّقت بینهما فعفوک عفوک» خداوند گناهان یک سال او را- غیر از کبایر- مى‏بخشد».[۳۳]

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: امام صادق (ع) فرمود: «هر کس میّت مؤمنى را غسل دهد و امانت را در حق او رعایت کند خداوند او را مى‏آمرزد. راوى حدیث پرسید: چگونه امانت را در حق او رعایت کند؟ فرمود: آنچه را که در بدن میّت مى‏بیند افشا نکند».[۳۴]

غسل مسّ میت

(در حال تکمیل است)

نجس بودن میت

(در حال تکمیل است)

کفن میت

کفن میت دارای دو دسته اجزاء است: اجزاء واجب و اجزاء مستحب. اجزاء واجب عبارتند از لنگ، پیراهن و سرتاسری.

اجزاء مستحب عبارتند از ران بند برای زنان و مردان، مقنعه و سینه بند برای زنان و عمامه برای مردان.

یکی از مستحبات کفن میت مرد «عمامه» است که عبارت است از پارچه ای که به دور سر میت می بندند.[۳۵]بنابراین، عمامه میت یکی از اجزاء مستحبی کفن مردان است.

در کتاب سنن النبیّ (ص) از زراره و محمد بن مسلم روایت شده که به امام باقر (ع) عرض کردیم: آیا «عمامه» براى میت از کفن محسوب مى‏شود؟ فرمود: نه، از کفن آنچه براى میت واجب است، سه قطعه پارچه (لنگ، جامه و  سرتاسرى) بیش نیست، و اگر به همه آن دسترسى پیدا نشد، یک کفن که تمام بدنش را بپوشاند حتماً لازم، و زیاده بر آن تا پنج پیراهن از سنت است، و زیادتر از آن بدعت می باشد. سپس فرمود: «عمامه» نیز سنت است.[۳۶]

پاداش انتخاب کفن خوب براى مردگان‏:

احمد بن محمّد بن عیسى در حدیثى مرفوعه از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: براى مردگان خود کفن خوب انتخاب کنید؛ زیرا این زینت آنها است.[۳۷]

شیخ طوسى در کتاب «غیبت» در حدیث طولانى از امام موسى بن جعفر (ع) روایت کرده که فرمود: ما خانواده‏اى هستیم که مهریه زن ها و مخارج حج واجب و کفن کسانى که از ما وفات می کنند را از پاکیزه‏ترین أموال خود قرار می دهیم و من کفن دارم.[۳۸]

تشییع جنازه

درباره تشییع جنازه آداب و سننی وجود دارد که به آنها اشاره می شود:

در کتاب سنن النبی، روایاتی در این باره نقل شده است؛ به عنوان نمونه حدیثی از کتاب «کافى» با ذکر سند، از جابر، از حضرت باقر (ع) روایت شده که آن حضرت فرمود: «سنت در حمل تابوت چنان است که حمل‏کننده چهار طرف آن را- به ترتیبى خاص- به دوش بگیرد و غیر آن صورت نیز جایز است».[۳۹]

و نیز در کافى با ذکر سند، از موسى بن جعفر (ع) در حدیثى روایت شده که فرمود: «تربیعى که در حمل جنازه سنت بر آن جارى شده: چنان است که ابتدا طرف دست راست میت را به دوش بگیرد و سپس طرف پاى راست، و در مرتبه سوم طرف پاى چپ و در آخر طرف دست چپ میت را حمل نماید، تا به این ترتیب تمام جوانب آن را به دوش گرفته باشد».[۴۰]

و نیز عبد اللَّه بن جعفر در کتاب خود «قرب الاسناد» از امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش نقل کرده که فرمود: «روزى حضرت مجتبى (ع) با چند تن از اصحاب خود نشسته بودند که ناگاه جنازه‏اى را عبور دادند. بعضى از آنان برخاستند و لیکن آن حضرت همچنان نشسته بود. چون جنازه را بردند بعضى عرضه داشتند: خدا شما را عافیت دهد چرا برنخاستید؟ با این که رسول خدا (ص) هر وقت می دید جنازه‏اى مى‏برند برمى‏خاست. امام مجتبى (ع) فرمود: رسول خدا (ص) تنها یک بار در برابر جنازه‏اى برخاست و آن هم وقتى بود که جنازه یک مرد یهودى را از راه تنگ مى‏بردند، حضرت بلند شد، تا مبادا جنازه آن مرد یهودى در بالاى سر او قرار گیرد».[۴۱]

قطب راوندى در کتاب «دعوات» روایت کرده که: «رسول خدا (ص) وقتى جنازه‏اى را مشایعت مى‏فرمود، اندوه بر دلش مستولى مى‏شد و بسیار حدیث نفس می کرد، و خیلى کم حرف مى‏زد».[۴۲]

در کتاب «غوالى اللئالى» از أبى سعید خدرى روایت شده که گفت: «رسول خدا (ص) در تشییع جنازه، و یا بیرون رفتن براى نماز «عید» هرگز سواره نرفت».[۴۳]

پاداش تشییع جنازه:

در کتاب ثواب الاعمال پیرامون پاداش تشییع جنازه چنین آمده است: ابو الجارود از امام باقر (ع) نقل کرده است که فرمود: «از جمله مناجات هاى موسى (ع) با خدا این بود که گفت: … پروردگارا، کسانى که تشییع جنازه کنند چه پاداشى دارند؟ فرمود: گروهى از فرشتگان خود را که پرچم هایى به همراه دارند بر آنها مى‏گمارم تا آنان را از گورهایشان به سوى عرصه محشر بدرقه کنند…».[۴۴]

سلیمان بن صالح از پدرش نقل کرده است که امام صادق (ع) فرمود:« هر کس یک جانب تابوت میتى را بگیرد خداوند بیست و پنج گناه کبیره او را مى‏بخشد، و اگر هر چهار طرف را بگیرد از تمام گناهان خود خارج مى‏شود».[۴۵]

نماز میت

(در حال تکمیل است)

دفن میت

درباره دفن میت احکامی وجود دارد که ما در این جا به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

۱٫ دفن جسد مسلمان بر هر مکلّفی واجب است، و اگر بعضى انجام دهند، از دیگران ساقط مى‏شود.[۴۶]

۲٫ رو به قبله قرار دادن میت در قبر: روایات فراوانی در کتاب وسائل الشیعه وجود دارد، به گونه ای که باب مستقلی را به خود اختصاص داده است و بیان می دارد که میت را  باید در قبر به نحوی قرار داد که روی دست راست قرار گیرد و صورتش به سمت قبله باشد. از جمله آنها این روایت است:

امام صادق (ع) می فرماید: براء بن معرور انصاری درمدینه بود و پیامبر اسلام در مکه. براء در آستانۀ مرگ قرار گرفت (این زمانی بود که پیامبر و مسلمانان به سمت بیت المقدس نماز می خواندند)، سفارش نمود که صورتش را در قبر به سمت پیامبر (ص) که در مکه بود قرار دهند و به ثلث مالش نیز سفارش نمود و این سنت قرار گرفت»؛[۴۷] از این رو و بر اساس ادلۀ دیگر فقها فتوا داده اند که میّت را باید در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند که جلوى بدن او رو به قبله باشد.[۴۸]

۳٫دفن مسلمان در قبرستان مسلمانان:

بر طبق احکام اسلامی میت مسلمان باید در قبرستان مسلمانان دفن شود و دفن میت مسلمان در قبرستان کفار و غیر مسلمان در قبرستان مسلمانان اشکال دارد و جایز نمی باشد. و اگر اشتباهاً چنین امری اتفاق افتد می توان نبش قبر کرد و جنازه را منتقل نمود.

لذا فقها فرمودند: جایز نیست دفن مسلم در مقبرۀ کفار؛ چنانچه جایز نیست دفن کفار و اولاد ایشان در مقابر مسلمین. بله! اگر میت کافر و مسلم مشتبه شود، همه را در مقبرۀ مسلمین دفن مى‏کنند. و هر گاه کافر را در مقبرۀ مسلمین یا مسلمانی را در مقبرۀ کفار دفن کردند، جایز است نبش قبر، به جهت این که کافر حرمت ندارد و مقتضاى حرمت مسلم این است که با کفار نباشد.[۴۹]

۴٫حکم دفن جسدی که مسلمان بودنش معلوم نیست:

جسدی را که دلیل و نشانه ای بر مسلمان بودن آن است، باید مانند مسلمانان دفن کرد، اما جسدی که هیچ نشانه و علامتی ندارد و مشکوک است و معلوم نیست مسلمان است یا نه؟ پاک مى‏باشد ولى برخی از احکام مسلمانان را ندارد. در این که چه احکامی از مسلمانان را شامل می شود و چه احکامی را شامل نمی شود، بین مراجع عظام تقلید اختلاف است. برخی می فرمایند: “جایز است مثل سایر مسلمانان او را غسل داده و نماز بخوانند و در قبرستان مسلمانان دفن نمایند.[۵۰] ولی عده ای قائل اند که نباید در قبرستان مسلمانان دفن شود.[۵۱] و عده ای گفته اند اگر در جامعۀ اسلامی باشد تمام احکام مسلمانان، شامل او می شود.[۵۲]

نظر آیت الله مهدی هادوی تهرانی در خصوص این مطلب به این شرح است: اگر سرزمین، سرزمین اسلامی است، این جنازه محکوم به اسلام است و الا حکم به اسلام آن نمی شود.

 

روبه قبله دفن کردن میت

(در حال تکمیل است)

تلقین میت

(در حال تکمیل است)

تأثیر دفن در مکان های مقدس

آموزه های اسلامی، تفاوت در جایگاه دفن و برتری برخی جایگاه ها را بر برخی دیگر تأیید می کند که به چند نمونه آن اشاره می کنیم:

۱٫ دفن انسان ها حتی برخی گناهکاران در کنار مکه می تواند موجب امنیت آنها در روز قیامت باشد.[۵۳]

۲٫ امام صادق (ع) می فرماید: پروردگار به حضرت موسی (ع) وحی فرمود که استخوان های حضرت یوسف (ع) را از رود نیل بیرون آورد. حضرت موسی (ع) بعد از عمل به این دستور، پیکر ایشان را به شام برده و در آن جا دفن کرد و به همین جهت اهل کتاب (یهودیان و مسیحیان)، پیکر مردگان خویش را به شام برده و در آن جا دفن می کنند.[۵۴]

۳٫ امام حسن مجتبی (ع) به برادرشان امام حسین (ع) سفارش کردند که در صورت امکان، ایشان را در کنار قبر پیامبر خدا (ص) به خاک بسپارند.[۵۵]

البته باید توجه داشت؛ دفن در مکان های مقدس نسبت به افراد مختلف فرق می کند: اگر فردی مؤمن واقعی بوده و تلاشش در زندگی این بوده که حقی را ضایع نکند، دفن او نزد اولیای الاهی باعث آمرزش برخی کاستی ها و ارتقای درجات معنوی او می شود، اما اگر عملکرد او در دنیا بر معیار صحیحی نبوده، دفن در کنار اولیای الاهی به تنهایی نمی تواند تأثیری در آمرزش او داشته باشد. این مسئله در صورتی اثر کامل خود را بر جای خواهد نهاد که میت از افراد با ایمان (گرچه گناهکار) باشد، اما افراد بی ایمان و آنانی که مرتکب گناهان بزرگ می شوند، نباید امید چندانی به آمرزش کامل خود، تنها به دلیل مجاورت مدفنشان با محل دفن دوستی از دوستان خداوند داشته باشند.

در این راستا، این داستان ما را در رسیدن به مطلوب یاری می رساند: پیامبر خدا (ص) با حالتی عزادار در تشییع جنازۀ یکی از بهترین یاران خود به نام سعد بن معاذ حاضر شده و او را با دستان خود به خاک سپرده، ساختن قبر او را بر عهده گرفت! مادر سعد با مشاهدۀ این وضعیت، خطاب به فرزندش گفت که بهشت گوارای وجودت باد!، اما پیامبر (ص) رو به او کرده و فرمود: در کارى که مربوط به خداوند است با قاطعیت سخن مگو! هم اکنون سعد، دچار فشار قبر گردید. بعد از آن که مردم از قبرستان برگشتند، گروهی از پیامبر (ص) پرسیدند: ای پیامبر خدا! شما نسبت به جنازه سعد احترام فراوانی کرده و در طول تشییع او رفتاری بی سابقه انجام دادید و …، اما سپس فرمودید که سعد دچار فشار قبر شد؟ فرمود آرى! سعد دچار فشار قبر گردید؛ زیرا پاره‏اى از رفتارهاى او با خانواده اش چندان مناسب نبود.[۵۶]

اگر چنین رفتاری از پیامبر (ص) در زمان زندگی مبارکشان نتواند کیفر را به صورت کامل از انسانی با ایمان منتفی کند، نتیجه خواهیم گرفت که دفن در کنار آن حضرت و فرزندانش گرچه بسیار مفید است، اما به تنهایی کافی نیست.

این نکته نیز قابل ذکر است که اگر فردی علی رغم میل باطنی به دفن خود در مکان های مقدس، به دلیل عدم تمکن مالی و یا هر دلیل دیگری مانند: در زحمت قرار ندادن دیگران، نتوانسته به این هدف خویش دست یابد، خداوند به یقین، پاداش نیت پاک او را فراموش نخواهد کرد. خداوند متعال برای موقعیت های معنوی که برخی توان رسیدن به آن را ندارند، جایگزین های مناسبی مشخص کرده است که نمونه های زیر از آن جمله است:

۱٫ روایت شده است که عده ای از بانوان خدمت رسول خدا (ص) رسیده و عرضه داشتند: اى پیامبر خدا! پاداش جهاد در راه خدا ویژۀ مردان است! ما چه کنیم که بتوانیم چنین پاداشی را دریابیم؟ حضرتشان در پاسخ فرمودند: تلاشی که شما در خانه انجام می دهید، پاداشی برابر پاداش جنگ جویان راه خدا را برایتان به ارمغان می آورد.[۵۷]

۲٫ گروهی از مستمندان خدمت رسول خدا (ص) رسیده و عرضه داشتند: ما توان مالی نداریم که بتوانیم انفاق کنیم، حج و عمره به جای آوریم. بر این اساس، بهشت مخصوص ثروتمندان خواهد شد! حضرت در پاسخ فرمودند: آن که از شما به خاطر خدا، وضعیت ناگوار خود را تحمل کرده و صبر را پیشه سازد، به مقاماتی خواهد رسید که ثروتمندان از آن محروم اند.[۵۸]

روح و تأخیر در دفن جنازه

یکی از مستحبات دربارۀ جنازه این است که زودتر کفن و دفن او انجام شود؛ چنانچه در احادیث هم به آن تصریح شده است:

رسول خدا (ص) فرمود: «بزرگداشت و کرامت میّت آن است که او را هر چه زودتر تجهیز کرده و به قبر رسانند، و کار او را پایان بخشند».[۵۹]

و نیز آن حضرت فرمود: «مبادا هرگز کسى از شما را بیابم که مرده‏اى داشته باشد که شب از دنیا رفته و او انتظار صبح را بکشد تا او را تجهیز و تدفین کند، یا کسى مرده‏اش در روز از دنیا رفته و او انتظار فرا رسیدن شب را بکشد و کارى براى میّت انجام ندهد. براى مردگان خود انتظار طلوع یا غروب آفتاب را نکشید، بلکه در مورد آنها شتاب کنید و به زودى آنها را به آرامگاهشان برسانید تا خداوند -عزّ و جلّ- شما را مورد رحمت خویش قرار دهد، مردم نیز در پاسخ آن حضرت گفتند: و خداوند تو را نیز مورد رحمت قرار دهد [که راه جلب رحمت الهى را به ما نشان دادی]».[۶۰]

لکن از آن جا که موقع مرگ، ارتباط روح با بدن قطع می‌شود و از قرآن کریم استفاده مى‏شود که پروردگار بزرگ، روح مردگان را در عالم مخصوص نگه مى‏دارد[۶۱]، این گونه نیست که اگر جنازه دیر دفن شود، صدمه ای به روح برساند و یا آن که مانند جسم بدبو شود.

نماز وحشت

(در حال تکمیل است)

همدم انسان در قبر

(در حال تکمیل است)

بعضی از اسرار احکام اموات

(در حال تکمیل است)

حقوق میت

(در حال تکمیل است)

حقوق مدنی میّت

مرگ به معنای پایان و توقف فعالیت‌‌های قلب و از بین رفتن بدون بازگشت اعمال مغزی است که انسان زنده را به میت تبدیل می‌کند. پدیده‌ای که آثار حقوقی چون حال شدن دیون، انحلال عقد نکاح بین میت و همسرش، تعیین وراث متوفی و… را در پی دارد. طبق آنچه حقوق دانان گفته‌اند زندگی انسان بین دو حد تولد و مرگ قرار گرفته است. ولی باید توجه داشت که پدیدۀ مرگ، وصف انسانی انسان را زایل نمی‌کند بلکه صفت زنده انسان را تبدیل به مرده می‌کند. با توجه به این مطلب این پرسش به ذهن خطور می‌کند که: حقوق انسان مرده چیست؟ آیا مرگ سبب زوال حقوق انسانی است و یا خلاف این نظر است و چتر حمایت حقوقی پس از مرگ هم بر میت سایه گستر است؟

در شریعت مقدس اسلام آنچه مسلم است این است که میت دارای احترام و حرمت است: «انّ حرمه المیت کحرمه الحیّ»[۶۲] و علاوه بر تکالیف[۶۳]، حقوقی هم دارد که به نظر می‌رسد آنچه صحت دارد تبعیت این حقوق و تکالیف و منشأ آن‌ها از زمان حیات است، بدین معنا که قاعدۀ کلی و عام این است که اهلیت برای دارا شدن حقوق با تولد آغاز و با مرگ به اتمام می‌رسد اما این اهلیت، تبعاتی بر پیش و پس خود هم دارد؛ یعنی همان گونه که وصیت بر «جنین» نافذ است و این صحت و نفوذ به تبع قابلیت بالقوۀ وی برای قرار گرفتن در فاصله بین تولد و مرگ است، برای پس از مرگ نیز به تبع داشتن حیات سابق؛یعنی قرار گرفتن در فاصله بین تولد و مرگ، می‌توان حقوق و تکالیفی را تصور نمود؛ چنانچه در قانون مدنی ما (ایران) نیز منعکس شده است. البته قانون فعلی ابهاماتی دارد که باید بر طرف شود.[۶۴]

حقوق جسمانی میت

حمایت اسلام از بعد جسمانی انسان از مسلمات است. چنانچه آیۀ ۳۳ سورۀ بنی اسرائیل و قسمتی از آیۀ ۳۲ سورۀ مائده نیز به صراحت، تحریم قتل به ناحق را، بیان نموده‌اند. این حمایت پس از مرگ نیز از بین نمی‌رود. در بحث حقوق میت نسبت به تمامیت جسمانی چند مورد را می‌توان مطرح کرد که به آنها اشاره می‌ شود:

۱٫وصیت بر جسم:

در مورد ماهیت وصیت بر جسم دو دسته نظر وجود دارد؛ بدین معنا که اگر شخصی وصیت کند که جسم او پس از مرگ برای آموزش و پیشرفت علم به آزمایشگاه های تشریح سپرده شود؛ عده‌ای[۶۵] معتقدند از آن جا که وصیت بر جسم برای تشریح، با ادلۀ موجود دفن فوری -که بدون شک از واجبات هم محسوب می‌شود- منافات دارد؛ در نتیجه باید گفت که وصیت بر جسم برای تشریح باطل است؛ یعنی اگر کسی به طور کلی وصیت کند که جنازه‌اش برای تشریح به آزمایشگاه برده شود این وصیت اعتبار حقوقی ندارد، اما نظر مخالفی[۶۶] هم وجود دارد که معتقد است: از آن جا که این وصیت بر خلاف قواعد آمره نیست و دارای فایده اجتماعی‌ است؛ وصیت صحیح است و همچنین اگر متوفّی، تکلیفی در این زمینه معین ننموده باشد این حق به ورّاثش منتقل می‌شود. البته به نظر نیز چنین مقبول‌تر است که بنا به مصالح عموم و با توجه به نیاز جامعۀ پزشکی برای پیشرفت به تشریح، دفع افسد به فاسد کنیم و اگرچه دفن سریع جنازه از واجبات است، ولی باتوجه به مصلحت، تشریح میت و وصیت بر جسم برای این منظور را صحیح بدانیم.

۲٫پیوند اعضا از میت:

طبق آنچه که گفته شد نظری که غالب است و صحیح‌تر به نظر می‌رسد پذیرش و تصدیق وصیت بر جسم است. اما باید توجه داشت که این مسئله به وصیت بر جسم برای اهدای جنازه جهت تشریح محدود نمی‌شود و باید توجه داشت که گاه این امکان وجود دارد که نیاز و تقدس حیات انسان‌ها، لزوم پیوند اعضا از مرده به زنده را به‌وجود آورد، مسئله‌ای که حقوق نیز آن را نادیده نگرفته و در سال ۱۳۷۹ قانونش را به تصویب مجلس شورای اسلامی رسانده است. باید توجه داشت که در کشور ما افراد می‌توانند با تهیه کارت اهداء اعضا تمایل خود به اهداء اعضایشان پس از مرگ را اعلام کنند، اما باید توجه داشت که این کارت تکلیف حقوقی ایجاد نمی کند و فرد می‌تواند درخواست خود را پس بگیرد. حتی در صورت وجود کارت نیز این ورثه هستند که باید در رابطه با پیوند تصمیم‌گیری کنند و این کارت فقط در جهت آماده سازی روحی ورثه متوفی و در نظر گرفتن تمایل میت دارای ارزش است.

البته این امکان نیز وجود دارد که فرد در وصیتنامه‌اش در رابطه با پیوند اعضایش تعیین تکلیف کند که به نظر، بنا به همان دلایلی که وصیت بر جسم برای تشریح را درست شمردیم این وصیت هم صحیح باشد. در این مسئله فقها و از جمله آیت الله خامنه‌ای[۶۷] ملاک جواز این پیوند و صحت وصیت به آن را در ضرورت حفظ حیات انسان دیگر می‌دانند.[۶۸]

حقوق معنوی میت

حفظ کرامت و احترام به بعد معنوی انسان در حقوق اسلام، از مسلمات است و روایاتی نیز هستند که اعلام می‌دارند: «احترام مؤمن از کعبه بالاتر است»[۶۹] و «آبروی مؤمن مثل خون اوست».[۷۰] درقانون ما (ایران) نیز حقوق مربوط به شخصیت فکری انسان مورد حمایت قانون است و طبق ماده ۱۲ قانون حمایت از حقوق مؤلفان و مصنفان و هنرمندان مصوب ۱۳۴۸ بیان می‌دارد: «مدت استفاده از حقوق مادی پدید آورندۀ موضوع این قانون که به موجب وصایت یا وراثت منتقل می شود از تاریخ مرگ پدید آورنده، سی سال است و اگر ورّاثی وجود نداشته باشند یا براثر وصایت به کسی منتقل نشده باشد برای همان مدت به منظور استفاده عمومی در اختیار وزارت فرهنگ و هنر قرار خواهد گرفت».

تبصره: «مدت اثر مشترک موضوع ماده ۶ این قانون، سی سال بعد از فوت آخرین پدید آورنده خواهد بود».

بنابراین ورّاث میت جانشینان وی بوده و تا سی سال از تاریخ وفات وی در صورت لزوم از حقوق اثر دفاع کرده و به عنوان شاکی خصوصی در دعاوی حاضر می‌شوند. جالب توجه است که تعیین  مقدار ۳۰ سال هماهنگ با زمانی است که حریم برای قبر میت تعیین شده؛ یعنی مقدار زمانی است که در آن مدت، جسم انسان نیز تجزیه می‌شود.

«آبروی مؤمن»، بحثی مورد تأکید در اسلام است. قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «کسانی که دوست دارند کار زشت در میان مؤمنان شایع شود، برای آنان در دنیا و آخرت عذابی دردناک خواهد بود و خدا می‌داند که چه چیزی خشم او را در پی دارد و شما نمی‌دانید».[۷۱]

بنابراین اگر خبر رسانی کار بد دیگران، گناه باشد به طریق اولی دروغ بستن به دیگری و قذف و افترا عملی است ناشایست و حرام که طبعاً اسلام برای آن مجازات‌هایی در خور، تعیین نموده است.

«قذف»، به معنای نسبت دادن زنا و لواط به دیگری، از جمله جرایمی است که در قانون مجازات اسلامی از آن سخن رانده شده است. قانون مذکور، نسبت دادن زنا و لواط به دیگری را موجب قذف می‌داند و حق شکایت نسبت به قذف نیز به ورّاث، به ارث می‌رسد. قابل توجه است از آن جا که زنده بودن از شرایط لحاظ شدن جرم قذف نیست بنابراین این جرم قابل سرایت به مردگان نیز است و ورّاث میت از آن جا که با هتک حرمت مرده، گویی لکۀ ننگی بر آنان نیز وارد می‌آید حق طرح دعوی را دارا می‌باشند.

مورد دیگر «اهانت به مردگان» است. همان طور که هتک مؤمن در زمان حیاتش جایز نیست، درزمان مرگش نیز جایز نمی باشد. قانون مجازات اسلامی در ماده ۶۰۸ عنوان می‌دارد: «توهین به افراد از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک چنانچه موجب حد قذف نباشد به مجازات شلاق تا ۷۴ ضربه و یا پنجاه هزار ریال تا یک میلیون ریال جزای نقدی خواهد بود».

در بند ۱۳ آیین نامه امور خلافی نیز برای اهانت به مردگان مجازات معین شده است: «کسانی که بر خلاف شعائر مذهبی یا آداب ملی به مردگان در ملاء عام ناسزا گفته یا اهانت نمایند به ۲ تا ۵ روز حبس و تأدیه ۱۰ تا ۵۰ ریال غرامت محکوم می‌شوند». البته هرچند نیاز به تجدید نظر بر مجازات نقدی این قانون احساس می‌شود ولی آنچه که اهمیت دارد توجه قوانین به شخصیت معنوی میت و این نکته است که قانون ما (ایران) برای شخصیت معنوی و غیر مادی میت هم حقوقی را قایل گشته است.[۷۲]

حقوق میت نسبت به اموال

از آثار مرگ می‌توان به حال شدن دیون و تعیین ورّاث[۷۳] متوفی اشاره کرد. اکثر حقوق دانان از جمله دکتر کاتوزیان و دکتر صفایی مرگ را پایان بخش اهلیت تمتع و شخصیت می‌دانند و معتقدند که اهلیت تمتع با مرگ از بین می‌رود. ولی در این مورد چند سؤال مطرح است: نخست این که تکلیف ترکۀ میت پیش از تقسیم چیست؟ یا در اصطلاح، ترکۀ میت قبل از تقسیم، مال چه کسی محسوب می‌شود؟

آنچه که پذیرفتنی است این است که پس از وفات، اموال و ترکۀ میت مسقیماً و بدون فاصله به ورثه منتقل نمی‌شود بلکه باید تکلیف دیون و بدهی‌های وی مشخص شده و علاوه بر آن به قدر خرج تجهیز میت یا به عبارتی همان هزینه‌های کفن و دفن وی برداشته شود و سپس ترکه، تقسیم و انتقال یابد.

بنابراین هرچند عده‌ای معتقدند که هزینه‌های کفن و دفن و رسیدگی به دیون متوفی نیز به ورّاث منتقل می‌شود و عده‌ای نیز این هزینه‌ها را مال بدون مالک می‌دانند یا آن‌ها را در حکم مال میت می‌دانند، ولی بهتر است بپذیریم که میت حق بر کفن و دفن خویش و واجب‌النفقۀ خود را دارد یا به عبارتی مالک آنها است و مالکیت انسان پس از مرگ به کلی و بدون فاصله از بین نمی‌رود. البته در این رابطه نظریّه دیگری هم وجود دارد -که قابل پذیرش نیز به نظر می‌آید- نظریۀ قبول شخصیت حقوقی میت است بدین معنا که با مرگ، شخصیت و اهلیت تمتع پایان می‌پذیرد، اما میت صاحب شخصیت حقوقی می‌شود. دکتر کاتوزیان قائل به این نظر است که ترکۀ میت شخصیت حقوقی خاص خود را دارد.

از ماده ۱۲۶۷ق.م: «اقرار به نفع متوفی دربارۀ ورثۀ او مؤثر خواهد بود» فهمیده می شود که میت می‌تواند مقرُله واقع شود. چنانچه در ماده ۱۲۶۶ قانون مذکور نیز آمده است: «در مقرُله اهلیت شرط نیست، لیکن بر حسب قانون باید بتواند دارای آنچه که به نفع او اقرار شده است بشود». بنابراین اگر بنا را بر عدم هرگونه اهلیت و شخصیت میت بگذاریم در پذیرش این مواد دچار تعارض می‌شویم.

مورد دیگر در این رابطه پذیرش و تملک دیه توسط میت است چه دیه در ابتدا به میت می‌رسد و سپس به ورّاثش منتقل می‌شود و اگر متوفی نسبت به ثلث اموالش وصیت نموده باشد این وصیت به ثلث دیه هم تسری می‌یابد. همچنین بر اساس تبصره ماده ۴۹۴ ق.م.ا، دیه جنایت بر مرده به ورثه نمی‌رسد و مال خود میت محسوب می‌شود. اگر بنا بر اتمام هر گونه اهلیت و شخصیت پس از مرگ باشد، چگونه می‌توان این ماده را توجیه کرد؟

در ضمن قابل ذکر است که میت تکالیفی هم دارد چنانچه در ماده ۲۹۱ ق.م دیده می‌شود که: «ابراء ذمۀ میت از دین صحیح است» و یا در ماده ۶۷۸ قانون مذکورآمده است: «ضامن شدن از محجور و میت صحیح است».

نکتۀ دیگر که در ماده ۸۴۶ق.م ذکر شده است این است که: «هر گاه موصی به، منافع ملکی باشد (دائماً یا در مدت معین)، به طریق ذیل از طریق ثلث اخراج می‌شود: بدواً عین ملک با منافع آن تقویم می‌شود سپس ملک مزبور با ملاحظۀ مسلوب المنفعه بودن در مدت وصیت تقویم شده تفاوت بین دو قیمت از ثلث حساب می‌شود. اگر موصی به، منافع دائمی ملک بوده و بدین جهت عین ملک قیمتی نداشته باشد قیمت ملک با ملاحظۀ منافع از ثلث محسوب می‌شود».

شبیه این مسئله در ماده ۴۹۷ق.م هم موجود است: «عقد اجاره به واسطه فوت موجر یا مستأجر باطل نمی‌شود و لیکن اگر موجر فقط برای مدت عمر خود مالک منافع عین مستأجره بوده است اجاره به فوت موجر باطل می‌شود و اگر شرط مباشرت مستأجر شده باشد به فوت مستأجر باطل می‌گردد». بنا بر این ماده پس از مرگ اهلیت متوفی نسبت به عقد اجاره باقی است و نفوذ آن نیازی به اجازه ورّاث ندارد. در این جا عام مؤخر؛ یعنی ماده ۹۵۶، ناسخ خاص مقدم؛ یعنی ماده ۴۹۷ نیست.

نکتۀ دیگر این که در وقف منقرض‌الآخر یعنی در حالتی که واقف علم به انقراض وقف داشته باشد و وقف او محمول به حبس به معنی ویژه باشد؛ مالکیت  میت از موقوفه خارج نمی‌شود.[۷۴]

حقوق کیفری میت

در فقه ما و قانون مجازات اسلامی حقوق کیفری میت فراموش نشده، تعرض به وی جرم محسوب شده و مجازات هایی برای آن درنظر گرفته شده است که شایسته است گذری به این جرایم و مجازات ها داشته باشیم. قابل تذکر است که توضیح کامل این موارد از حوصله این نوشتار خارج است، بنابراین در مواردی که ذکر خواهد شد، به اختصار بسنده می‌کنیم.

الف: مُثله کردن:

لغت «مُثله» را حقوق دانان و علمای لغت به «قطعه قطعه کردن میت» معنا نموده‌اند. جرمی که سابقه تاریخی نیز داشته و خصوصاً در میان قوم عرب رواج داشته است. تا آن جا که امیرالمومنین (ع) در جنگ صفین به یاران خود دستور دادند که از مثله کردن بپرهیزند. قانون مجازات اسلامی نیز با الهام از فقه در ماده ۴۹۴به بیان این مسئله پرداخته است: «دیه جنایتی که بر مرده مسلمان واقع می‌شود به ترتیب زیر است: الف: بریدن سر، یک صد دینار ب: بریدن هر دو دست یا هر دو پا، یک صد دینار و بریدن یک دست و یا یک پا، پنجاه دینار و بریدن یک انگشت از دست یا یک انگشت از پا، ده دینار و قطع یا نقص سایر اعضا و جوارح به همین نسبت ملحوظ می‌گردد».

تبصره: دیۀ مذکور در این ماده به عنوان میراث به ورثه نمی‌رسد بلکه مال خود میت محسوب شده و بدهی او از آن پرداخت می‌گردد و در راه های خیر صرف می‌شود.

البته به نظر می‌آید که بهتر باشد قانون گذار برای جلوگیری از تجرّی این عمل گستاخانه، مجازات تعزیری نیز برای آن تعیین نماید.

ب: زنا:

از بارزترین حدودی که در قرآن و شرع به آن تصریح شده است، می‌توان به زنا اشاره کرد؛ چنانچه خداوند متعال در قرآن کریم این گونه برای این جرم تعیین تکلیف نموده‌ است: «الزّانیهُ والزّانی فاجلدوا کُلّ واحد منهما مائه جلدهٍ و لا تأخذکم بهما رأفهٌ فی دین الله ان کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر و لیشهد عذابهما طائفهٌ من‌المؤمنین»[۷۵]؛ «باید شما مؤمنان هر یک از زنان و مردان زنا کار را به صد تازیانه  مجازات و تنبیه کنید و هرگز دربارۀ آنان در دین خدا رأفت و رحم روا مدارید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید، و باید عذاب آن بدکاران را جمعی از مؤمنین مشاهده کنند».

ماده ۶۳ ق.م.ا زنا را این گونه تعریف می‌کند: «زنا عبارت است از جماع مرد با زنی که بر او ذاتاً حرام است اگر‌چه دُبُر باشد در غیر موارد وطی به شبهه».

امکان تصور این عمل شنیع بر روی میت نیز بدیهی است؛ چنانچه در تاریخ نیز نمونه هایی از آن مشاهده شده و روایاتی نیز مبنی بر این عمل موجود است. در مورد مجازات این عمل نیز می‌توان به این قاعده رجوع کرد که: «انّ حرمه المیت کحرمه الحیّ»[۷۶] بنا بر این قاعده اگر کسی با مرده‌ای زنا کند همانند زنا کننده با زنده مجازات خواهد شد.

در روایتی از بعضی از اصحاب امام صادق (ع) نقل می‌کنند که از ایشان دربارۀ مردی که با زن مرده‌ای زنا کرده بود، سؤال کردند حضرت فرمودند: «گناهش از مردی که با زنده زنا کرده است بیشتر است؛ زیرا با زنی زنا کرده که توانایی و قدرت دفاع از خودش را نداشته است»[۷۷]، اما از آن جا که در مسائل کیفری ما (ایران)، اصل بر قانونی بودن جرم و مجازات است، در رابطه با زنای میت همانند زنا با زنده برخورد می‌شود هرچند که در این مسئله نیاز به جرم‌انگاری است.

ج: لواط :

تعریف مادۀ ۱۰۸ ق.م.ا از این جرم بدین صورت است: «لواط، وطی انسان مذکّر است چه به صورت دخول باشد یا تفخیذ»؛ جرمی که بنا به حدیثی عرش را به لرزه در می‌آورد و نکوهیده بودن آن را سرگذشت قوم لوط، آشکارتر می‌سازد. این جرم نیز بنا به همان قاعده «انّ حرمه المیت کحرمه الحیّ» در مورد انجام آن با مردگان همانند زندگان، دارای مجازات است و مجازات لواط با زنده در مورد لواط با مرده اعمال می‌شود هر چند که در این مورد نیز لزوم تعیین مجازات جداگانه به دلیل هتک حرمت مردگان، احساس می‌شود .

قابل ذکر است شرایطی که در مورد نزدیکی با زنده معتبر است از جمله بلوغ و عقل و اختیار، در ارتباط با میت هم دارای اعتبار است و فقط بحث عدم شبهه را نمی‌توان در لواط با مرده پذیرفت.

د: سرقت:

 میت بر کفن و قبر خود حق دارد و کفن به عبارتی مال وی به حساب می‌آید. حال چنانچه کسی به این حقوق تعرض کند و کفن میت را به سرقت برد از آن جا که قبر، حرز کفن محسوب می‌شود در صورت تحقق سایر شرایط مجازات، سرقت حدّی بر سارق جاری است، اما از آن جا که برای سرقت کفن، نبش قبر نیز لازم است و نبش قبر لازمۀ سرقت است، جرم نبش قبر ملحق به سرقت حدی بوده و جرم مجزا محسوب نمی‌شود. چه در غیر این صورت یعنی اگر سرقت حدی نباشد و به طور مثال برای سرقت اموال دفن شده در کنار مرده انجام گرفته باشد، جرم نبش قبر به صورت مجزا و بر اساس ماده ۶۳۴ ق.م.ا قابل مجازات است: «هر کس بدون مجوز مشروع، نبش قبر نماید به مجازات حبس از سه ماه و یک روز تا یک سال محکوم می‌شود و هرگاه جرم دیگری نیز با نبش قبر مرتکب شده باشد به مجازات آن جرم هم محکوم خواهد شد».[۷۸]

ترکه میت

(در حال تکمیل است)

تقسیم اموال میت

(در حال تکمیل است)

بدهکاری میت

(در حال تکمیل است)

حق الناس

(در حال تکمیل است)

ثواب حلال کردن میت

(در حال تکمیل است)

حق الله

(در حال تکمیل است)

نماز و روزه قضای میت

(در حال تکمیل است)

خمس اموال میت

تعلق خمس به اموال میت دارای صور مختلفی می باشد که ذکر می شود:

اگر میّت منبع در آمدی داشته و از طریق آن ثروتی به دست آورده به آن خمس تعلق می گیرد و بخشی از اموال باقی مانده او که از این راه بدست آمده، اگر بازماندگان می دانند که خمسش را نپرداخته است بر آنان لازم است که خمس آن را بپردازند.

اما اگر سرمایه از ارثی باشد که به میّت رسیده است، به اتفاق فقهاء معاصر شیعه، خمس ندارد. مگر این که:

۱٫ از خویشاوند دوری باشد و نداند چنین خویشى دارد (در نتیجه انتظاری در بارۀ چنین ارثی نداشته باشد)، در این جا اگر از مخارج سالش زیاد نیاید باز هم خمس ندارد ولی اگر از مخارج سالش زیاد بیاید عده ای از فقها می فرمایند: بنابر احتیاط واجب باید خمس آن را بپردازد.[۷۹] عده ای نیز لازم نمی دانند بلکه می فرمایند: مستحب است خمس آن را بدهد.[۸۰]

۲٫ بداند کسى که این مال از او به ارث رسیده خمس آن را نداده باید خمس آن را بدهد[۸۱].

۳٫ در خود آن مال خمس نیست ولى انسان می داند کسى که آن مال از او به ارث رسیده، خمس بدهکار است، که در این صورت باید خمس را از مال او بدهد.[۸۲]

اما بخشی از اموال، که از راه هبه و هدیه رسیده است، بنا بر نظر بعضی از مراجع معظم تقلید (آیات عظام امام خمینی(ره)، خامنه ای، نوری) خمس ندارد.[۸۳] و بنا بر نظر بعضی دیگر (آیات عظام صافى، سیستانى، زنجانى) چنانچه از مخارج سالش (سال خمسی) زیاد بیاید، باید خمس آن را بدهد.[۸۴]

درصورتی که میّت زن باشد،بخشی از اموال او که از مهریه بوده است، بنا بر نظر همۀ مراجع تقلید خمس ندارد.( تنها حضرت آیت ا..العظمی بهجت فرموده اند: «بنا بر احتیاط واجب اگر از مخارج سالش اضافه آمد، باید خمس بدهد»).[۸۵]

اما بخشی از اموال، که از راه جهیزیه به او رسیده، طبق نظر برخی از فقها خمس به آن تعلق نمی گیرد، مگر این که یقین داشته باشد که از پولی تهیه شده است که به آن خمس تعلق گرفته شده  و خمس آن پرداخت نشده است.[۸۶] البته بعضی از مراجع فرموده اند اگر از همه یا مقداری از جهیزیه تا آخر سال استفاده نکند، خمس دارد.[۸۷]

حاصل آن که درباره میت قبل از هر کاری ابتدا باید واجبات و بدهی ها؛ مانند مقدار خمسی را که به طور قطع به مال او تعلق گرفته پرداخت شود، سپس برای اموری نظیر تقسیم ارث اقدام شود.

زیارت قبور

(در حال تکمیل است)

خیرات برای اموات

(در حال تکمیل است)

دعا برای میت

(در حال تکمیل است)

معنای قدّس سرّه

عبارت “قدّس سرّه ” دعایی است برای میّت که معمولاً پس از ذکر نام او بیان می شود؛ نظیر سایر جملات دعا در این زمینه، مانند: سلام الله علیه، رحمه الله علیه، أعلی الله مقامه و … .

برای روشن شدن معنای جملۀ “قدّس سره” لازم است نخست معنای کلمۀ  “قدّس” و “سرّ” معلوم شود تا پس از آن به مفهوم آن جمله برسیم.

«قدس» به معنای پاکیزگی، طهارت و تنزیه آمده است.[۸۸] وقتی گفته می شود: قدّس‏ اللّهُ فلاناً تَقْدِیساً؛ یعنی خدا، فلانى را پاک و مبارک گرداند.[۸۹] اما «سرّ» به معنای امر پنهان و مخفی است.[۹۰]

در این عبارت کلمه “قدس” از نظر ادبی فعل ماضی مجهول از باب تفعیل است، ولی در این جا در معنای دعا به کار رفته است و معنای آن این است: “پاک و مطهر و مقدس باد” و کلمه “سرّ” به معنای درون و باطن و ضمیر، نائب فاعل قدس است و معنای این جمله روی هم رفته این است: “درون و باطن و روح این انسان از دنیا رفته، پاک و مطهر باد”.

این جمله در زبان عرب برای یاد خیری از اموات و طلب آرامش و پاکی روح و مغفرت برای اموات است و تقریباً با عبارت فارسی: “خدا رحمتش کند، روحش شاد باد و روانش قرین آرامش باد” معادل و هم معنا است و در واقع نوعی دعا و طلب غفران و رحمت برای اموات به شمار می رود.

انفاق وصدقه برای میت

(در حال تکمیل است)

تلاوت قرآن برای میت

(در حال تکمیل است)

 


[۱]. ر.ک: المفردات فی غریب القرآن، ص ۷۸۱٫

.[۲] بقره، ۱۷۶٫

[۳]. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج ۱۹، ص ۲۵۹، ح ۲۴۵۴۶، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

[۴]. یزدی، سید محمد کاظم، سؤال و جواب، متن، ص ۳۴۷، «هر گاه وصیت به مجموع مال خود کرده است، به مقدار ثلث از آن ممضى است و مقدار ثلث را تقسیم مى‏کنند بر امور مذکوره و دو ثلث دیگر با عدم اجازه وراث قسمت مى‏شود بر ایشان به قاعده ارث».

[۵]. اصفهانی، سید ابوالحسن، وسیله النجاه (مع حواشی الامام)، ص ۵۵۹ – ۵۶۰، م ۲۱، مؤسسه‏ تنظیم و نشر آثار امام خمینى‏ (ره)، چاپ اول، قم، ۱۴۲۲ق.

[۶]. استفتائات امام خمینی، ج ۲، ص ۴۰۹، س ۱۳، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، قم، ۱۳۸۰ش.

[۷]. برای آگاهی بیشتر پاسخ سؤالات ۳۳۱۹ (سایت اسلام کوئست: ۴۱۵۳) و ۴۸۶۵ (سایت اسلام کوئست: ۵۱۵۳) مطالعه شود.

[۸]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۸۶، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.

.[۹] همان، ج ۴، ص ۱۸۵٫

[۱۰].علامه طباطبایی، سید محمد حسین، سنن النبى (ص)، فقهی، محمد هادی، ص ۲۱۵، کتاب فروشى اسلامیه، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۱۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۲۱۸٫

[۱۲]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انصارى محلاتی، رضا، ص ۳۷۷، نسیم کوثر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۲ش.

[۱۳].امام خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص ۳۱۲، م۵۳۶، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم، ۱۴۲۴ق.

[۱۴]. کلینی، کافی، ج ۳، ص ۱۲۵، ح۲، دار الکتب الإسلامیه، چاپ دوم، تهران، ‏۱۳۶۲ هـ ش.

[۱۵]. همان، ص ۱۲۶،ح ۳٫

.[۱۶] همان، ص۱۲۷، ح ۳٫

[۱۷]. ثواب الاعمال، ص ۳۷۵٫

[۱۸]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص۳۱۲، م ۵۳۹٫

[۱۹]. همان، م ۵۴۰٫

[۲۰]. دیلمی، حسن ابن ابی الحسن،ارشاد القلوب، رضایى، سید عبد الحسین، ج۱، ص۱۵۲-۱۵۴، اسلامیه، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۷ش.

[۲۱]. همان.

[۲۲]. همان، سلگى نهاوندى، على، ج۱، ص۱۶۴و۱۶۵، ناصر، چاپ اول، قم، ۱۳۷۶ش.

[۲۳]. امام خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى)، ج۱، ص۳۱۳، م ۵۴۱، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم ۱۴۲۴ هـ‍ ق.

[۲۴]. امام خمینى، سید روح اللّٰه، توضیح المسائل (محشّٰى)، ج ۱، ص ۳۱۶، م ۵۵۰، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم، ۱۴۲۴ ه‍ ق.

[۲۵]. طباطبائى، سید محمد حسین، سنن النبى (ص)، فقهى، محمد هادى، ص ۲٫۹و۲۱۰، ح ۲۳۸، کتاب فروشى اسلامیه، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۲۶]. طوسی، محمد بن حسن، الجمل و العقود فی العبادات، ص ۴۹، قم؛ عاملی شهید ثانی، زین الدین بن علی بن أحمد، مسالک الأفهام إلى تنقیح شرائع الإسلام، ج‏۱، ص ۸۶، مؤسسه المعارف الإسلامیه، چاپ اول، قم، ۱۴۱۳ هـ ق.‏

[۲۷]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۱، ص ۳۱۹، م ۵۵۹، بهجت: در غیر موارد ضرورت.

[۲۸]. همان، خوئى و زنجانى: حرام است مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد.

[۲۹]. همان، تبریزى: جایز نیست مرد، زن را و زن، مرد را غسل بدهد؛ زنجانى و صافى: در حال اختیار غسل ندهد؛ سیستانى: مرد نمى‏تواند زن نامحرم را غسل بدهد و هم چنین زن نمى‏تواند مرد نامحرم را غسل بدهد و زن و شوهر مى‏توانند یکدیگر را غسل بدهند.

[۳۰]. همان، ص۳۲۰، مکارم: مرد نمى‏تواند زن را غسل دهد، هم چنین زن نمى‏تواند مرد را غسل دهد، مگر زن و شوهر که هر کدام مى‏تواند دیگرى را غسل دهد، هر چند احتیاط مستحب آن است که اگر ضرورتى نیست، این کار را نکنند.

[۳۱]. همان، ص ۳۱۹٫

[۳۲]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انصارى محلاتی، رضا، ص ۳۷۵، نسیم کوثر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۲ش.

[۳۳]. همان، ص ۳۷۷، ح۱٫

[۳۴]. همان، ح۲٫

[۳۵]. امام خمینی،سید روح الله، نجاه العباد، ص ۵۳-۵۵، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چاپ اول، تهران.

[۳۶]. طباطبائى، سید محمد حسین، سنن النبى (ص)، فقهى، محمد هادى، ص۲۱۰، کتاب فروشى اسلامیه، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۳۷]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انصارى محلاتی، رضا، ص ۳۷۹، نسیم کوثر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۲ش.

[۳۸].همان.

[۳۹]. طباطبائى، سید محمد حسین، سنن النبى (ص) ، فقهى، محمد هادى، ص۲٫۲، ح ۲۲۹، کتاب فروشى اسلامیه، چاپ هفتم، تهران، ۱۳۷۸ش.

[۴۰]. همان، ح ۲۳۰٫

[۴۱]. همان، ص۲۰۲و۲۰۳، ح۲۳۱٫

[۴۲]. همان، ص۲۰۳، ح۲۳۲٫

[۴۳]. همان، ص۲۱۱، ح۲۴۳٫

[۴۴]. شیخ صدوق، ثواب الاعمال، انصارى محلاتی، رضا، ص ۳۷۵، نسیم کوثر، چاپ اول، قم، ۱۳۸۲ش.

[۴۵]. همان، ص۳۷۹٫

[۴۶]. امام خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل (المحشى)، ج‏۱، ص ۳۱۳، م۵۴۲، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، ۱۴۲۴ق.

.[۴۷] حر عاملى، وسائل‏الشیعه، ج ۳، ص ۲۳۰، باب۶۱ از ابواب دفن، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام، چاپ اول، قم، ۱۴۰۹ هـ ق.

.[۴۸] توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص ۳۳۹، م ۶۱۵٫

[۴۹]. الغایه القصوى فی ترجمه العروه الوثقى، ج‏۱، ص ۲۵۴؛ مفتاح الکرامه فی شرح قواعد العلامه (ط-الحدیثه)، ج‏۴، ص ۲۷۴؛ مدارک العروه (للإشتهاردی)، ج ‏۸، ص ۳۴۱٫

[۵۰]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۱، ص ۷۹، (نظرآیت الله تبریزی(ره)).

[۵۱]. همان، ص ۷۸، (نظر امام خمینی(ره)).

[۵۲]. همان، ص ۷۹، ( آیت الله زنجانی).

.[۵۳] برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج ۱، ص ۷۲، دار الکتب الاسلامیه، قم ،۱۳۷۱هـ ق.

.[۵۴] صدوق، محمد بن علی بن حسین، علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۹۶، مکتبه الداوری.

.[۵۵] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۳۰۰، ح۱، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵هـ ش.

.[۵۶] طوسی، ابو جعفر محمد بن حسن، الأمالی، ج ۱، ص۴۲۷، دار الثقافه، قم، ۱۴۱۴ق.

.[۵۷] نیشابوری، فتال، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج ۲، ص ۳۷۶، رضی، قم، بی تا.

.[۵۸] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۹، ص ۴۸، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۵۹]. شیخ صدوق‏، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۴۰، نشر جامعه مدرسین‏، چاپ دوم، قم، ۱۴۰۴ق.

[۶۰]. همان.

[۶۱]. برای آگاهی بیشتر نمایه «خواب و مرگ نفس و روح انسان»، سؤال ۹۶ (سایت اسلام کوئست: ۲۳۸۸) مطالعه شود.

[۶۲]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج۷، ص ۲۲۸، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ه‍ ق.

[۶۳]. در ماده ۲۹۱ ق.م آمده است: «ابراء ذمۀ میت از دین صحیح است» و یا در ماده ۶۷۸ قانون مذکور ذکر شده است: «ضامن شدن از محجور و میت صحیح است».

[۶۵]. مانند دکتر باریکلو.

.[۶۶] از جمله ارائه دهندگان آن می‌توان به دکتر صفایی اشاره کرد.

.[۶۷] إمام خمینی، سید روح الله، توضیح المسائل(المحشى)، ج ‏۲، ص ۶۹۳و۹۵۱و۹۵۲، س۰ ۱۸۴ و۱۸۴۱و۱۲۹۲، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم، ۱۴۲۴ ه‍ ق.

.[۶۹] طبرسى، على بن حسن، مشکاه الانوار، محمدى، عبد الله و هوشمند،مهدى، ص ۴۰۱، دار الثقلین، چاپ اول، قم، ۱۳۷۹ش.

[۷۰]. همان ، عطاردى، عزیز الله، ص ۱۷۸، عطارد، چاپ اول، تهران، ۱۳۷۴ش.

.[۷۱] نور، ۱۹٫

[۷۳]. ارث عبارت است از «حقی که صرفاً به حکم قانون از مرده حقیقی یا حکمی به زنده حقیقی یا حکمی منتقل می‌شود».

.[۷۵] نور، ۲٫

[۷۶]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، ج۷، ص ۲۲۸، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ه‍ ق.

[۷۷]. حر عاملى، وسائل الشیعه، ج  ۲۸،ص  ۳۶۲، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام، قم، ۱۴۰۹ ه ق.

[۷۹]. آیات عظام خویی، تبریزی، فاضل، صافی، زنجانی و بهجت.

[۸۰]. إمام خمینی،سید روح الله، توضیح المسائل(المحشى)، ج ‏۲، ص ۸و ۹، م ۱۷۵۴، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ هشتم، قم، ۱۴۲۴ ه‍ ق.

[۸۱]. همان، ص۹، م۱۷۵۵، خویی: بنابر احتیاط واجب، زنجانی: باید به گونه‏اى بدهکارى او را برطرف سازد، خواه از مال میت بدهد یا از مال خود، خمس را داده و بعد از مال میت بردارد، یا از مال خود به گونه مجّانى بدهد. فاضل: اگر آن مال از درآمد همان سال فوت بوده این شخص باید بدهى خمسى او را بدهد، تبریزی: بنا بر أظهر واجب نیست خمس آن را بدهد.

[۸۲]. اقتباس از سؤال شمارۀ ۱۷۲۳ همین سایت؛ این قول اتفاقی است.

[۸۳]. آیات عظام امام خمینی(ره)، خامنه ای، نوری.

[۸۴]. آیات عظام صافى، سیستانى؛ (زنجانى: چنانچه از مخارج سالش زیاد بیاید اگر مالى که به دست آورده ارزشمند باشد لازم است خمس آن را بدهد، بلکه بنا بر احتیاط اگر مال ارزشمندى هم نباشد خمس آن را بدهد).

[۸۵]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۸، م ۱۷۵۴،” مهرى را که زن مى‏گیرد خمس ندارد”.

[۸۶]. مجمع المسائل (للگلپایگانی)، ج‏۱، ص ۳۳۶، س ۱۶۷٫

[۸۷]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۸، بهجت (م ۱۳۷۶): جهیزیه‏اى که پدر به دخترش مى‏دهد و دختر آن را به منزل خود مى‏برد، آنچه از جهیزیه که تا آخر سال استفاده نکرده، خمس دارد، مگر آن که استفاده نکردن او اتّفاقى بوده و آن چیز، نیاز منزل اوست و یا چیزى است که نداشتن آن خلاف شأن اوست که در این صورت خمس ندارد.

[۸۸]. ابن منظور، محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج ‏۶، ص ۱۶۸، صادر، چاپ سوم‏، بیروت‏،  ۱۴۱۴ ق‏.

[۸۹]. مهیار، رضا، فرهنگ أبجدی عربی- فارسی، متن، ص ۲۴۷٫

[۹۰]. لسان ‏العرب، ج ۴، ص  ۳۵۶٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


7 + = 9