دایره المعارف اسلام پدیا » طلاق
منوی اصلی

طلاق

تاریخ: ۲۲ آبان ۱۳۹۰ در باب: حقوق و احکام

مفهوم شناسی طلاق

در کتب لغت، براى واژه طلاق معانى متعدّدى ذکر شده است؛ از جمله: رهائى، آزاد کردن، ترک کردن، وا گذاشتن و … ؛ مثلا گفته مى‌شود: «ناقه طالق، ناقۀ آزاد و رها» و یا عبارت: «طلقت القوم، قوم را ترک کردم».

امّا در اصطلاح شرعى طلاق عبارت است از: «ازاله قید النّکاح بصیغه مخصوصه، طلاق زائل نمودن قید و پیوند نکاح با صیغه مخصوصى است.[۱]

فلسفه طلاق

خداوند برای همه موجودات از جنس خودشان جفت هایی آفریده است و برای انسان نیز همسرانی از جنس او قرار داده است. قرآن مجید در این زمینه می فرماید: ” از نشانه‏هاى او، این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد، در این (آفرینش جفت) نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند”!.[۲] اما انتخاب یک فرد خاصی به عنوان همسر، در اختیار همه است و این طور نیست که خداوند فرد خاصی را برای دیگری به عنوان همسر انتخاب کند، بلکه هر زن و مردی با توجه به ملاک ها و معیارهایی که در نظر دارند فرد مورد نظر خود را برای زندگی مشترک و به عنوان همسر بر می گزیند. ممکن است بعضی از افراد به هر دلیل، در ابتدا انتخاب درستی نداشته باشند، یا این که انتخابشان درست بوده، اما به دلیل شرایط و مشکلاتی که بعداً ایجاد می شود زندگی مشترک آنان دچار مشکل شود، به نحوی که ادامه زندگی برای آنان بسیار مشکل باشد. به همین جهت برای حل این مشکل، خداوند متعال طلاق را تشریع کرده است تا در موارد لزوم و ضرورت از آن استفاده شود. قرآن مجید در این زمینه خطاب به زنان پیامبر اسلام (ص) که با آن حضرت سازگاری نداشتند، می فرماید: ” … امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد…”.[۳] بنابراین گرچه خداوند برای انسان ها همسرانی از جنس آنان آفریده است، اما انتخاب همسر دلخواه به دست خود انسان است و اگر نتواند زندگی خوب و رضایت بخشی را با همسری که انتخاب کرده است، ادامه دهد و زندگی آنان به بن بست برسد، خداوند متعال طلاق را راه نجات از این مشکل قرار داده است.

جایگاه طلاق در ادیان

(در حال تکمیل است)

جایگاه طلاق در اسلام

(در حال تکمیل است)

 

طلاق در قرآن

(در حال تکمیل است)

 

طلاق در سیره

(در حال تکمیل است)

طلاق در سیرۀ پیامبر (ص)

بدون تردید بهترین و قابل اعتمادترین منبع برای شناخت شخصیت رسول گرامی اسلام (ص)، قرآن کریم است؛ زیرا قرآن کتابی است که: “نه از پیش روى باطل بدو راه یابد و نه از پس…”.[۴] اما با کمال تأسف تاریخ اسلام به دلایل زیادی بسیار مورد تحریف قرار گرفته است که در این جا فرصت بحث از آنها نیست؛ به همین جهت می بینیم که گاهی یک حادثه تاریخی به چند صورت مختلف گزارش شده است.

از آن جا که قرآن کریم منبع قانون گذاری دین مبین اسلام است، برای آشنایی با حکم عمومی طلاق در مورد پیامبر اکرم (ص)، ضمن مراجعه به آن، موضوع را در دو بخش مطرح می کنیم:

الف: این که آیا پیامبر اکرم (ص) از این حکم استثنا شده اند یا نه؟ در این زمینه به چند آیه اشاره می شود:

۱٫ “اى پیامبر، اگر زنان را طلاق مى‏دهید به وقت عدّه طلاقشان دهید [زمانى که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکى نکرده باشند] و شمار عده را نگه دارید و از خدایى که پروردگار شما است بپرهیزید، نه شما آنها را از خانه‏هایشان بیرون کنید و نه آنها (در دوران عدّه) بیرون روند، مگر آن که کار زشت آشکارى انجام دهند؛ اینها احکام خداوند است و هر که از آن تجاوز کند، به خود ستم کرده است. تو چه می دانى، شاید خدا از این پس امرى تازه پدید آورد.[۵]

۲٫ “شاید اگر شما را طلاق دهد پروردگارش به جاى شما زنانى بهتر از شما به او بدهد…”.[۶] طبق بیان مفسران مراد آیه این است که: “همه شما (همسران پیامبر) باید بدانید که، اگر پیامبر (ص) حتی همه شما را طلاق دهد، خداوند زنانی بهتر از شما از نظر زیبایی ظاهری، کمالات انسانی، دینداری، اخلاص و هرچه خود بخواهد از باکره و بیوه یا از هر دو قسم به او عطا خواهد کرد”.[۷]

۳٫ “هر گاه زنان را طلاق دادید و مهلتشان سر آمد، یا آنان را به نیکو وجهى نگه دارید، یا به نیکو وجهى رها سازید…”.[۸] و همچنین سخن خداوند متعال: “اگر زنانى را که با آنها نزدیکى نکرده‏اید و مهرى برایشان مقرر نداشته‏اید، طلاق گویید، گناهى نکرده‏اید، ولى آنها را به چیزى در خور بهره‏مند سازید”.[۹]

واضح است که اطلاق این آیات شامل رسول گرامی (ص) هم می شود؛ به این معنا که طلاق همان طور که برای سایر مسلمانان مباح است، برای ایشان نیز مباح است و هر گاه لازم باشد و ضرورتی ایجاب کند، او می تواند هر یک از همسرانش را که بخواهد طلاق دهد.

۴٫ “اى پیامبر، به زنانت بگو: اگر خواهان زندگى دنیا و زینت هاى آن هستید، بیایید تا شما را بهره‏مند سازم و به وجهى نیکو رهایتان کنم”.[۱۰]

روشن است که در این آیه لفظ طلاق نیامده است و از لفظ “اسرحکن” استفاده شده و این چنین تفسیر شده که مراد این است: “رهایتان سازم رها کردنی نیکو و طلاق تان دهم طلاقی بدون ضرر و دشمنی”.[۱۱]

در سبب نزول این آیه گفته شده است: همسران پیامبر (ص) از کمی نفقه و زینت آلات خود پیش آن حضرت شکایت کردند و در خواست داشتند که پیامبر (ص) از انفال و غنائمی که خداوند به او بخشیده است، نسبت به مخارج آنان توسعه و گشایش بیشتری بدهد؛ پس این آیه نازل شد: “یا أَیهَا النَّبِی قُلْ لِأَزْواجِکَ …” خدا به رسولش دستور داد که به آنها بگوید، یکی از این دو را انتخاب کنند: اگر خواسته های دنیایی زنان را دارند، طلاق به همراه متعه[۱۲] را انتخاب کنند و اگر خواهان زندگی با پیامبر (ص) هستند، همراه با فقر و محرومیت از زینت های دنیوی خواهد بود، که در این صورت در جهان آخرت از اجر و پاداش بزرگی بر خوردار خواهند شد. بعد از این بیان، همسران پیامبر (ص) زندگی با آن حضرت به همراه تحمل سختی ها را بر گزیدند؛ به همین جهت این آیه، آیه تخییر نامیده شده است.[۱۳]

از مجموع این آیات روشن شد که طلاق برای رسول گرامی اسلام (ص) در هنگام ضرورت امری مباح و جایز است و هیچ گونه منعی ندارد، همان طور که برای سایر افراد مسلمان مباح است.

ب. این که، آیا طلاقی در زندگی آن حضرت واقع شده است یا نه؟ با توجه به این که آیات ذکر شده تنها به امکان وقوع طلاق اشاره دارد، ناچاریم به منابع دیگر؛ یعنی کتب تاریخی و روایی، رجوع کنیم و ببینیم آیا چنین اتفاقی افتاده است یا خیر؟

برای روشن شدن این مطلب، گفتنی است، در این که همسران پیامبر (ص) چند نفر بوده، اقوال متعدد و با اختلاف بسیار زیادی وجود دارد که به طور خلاصه بیان می شوند:

۱٫ پیامبر (ص) دارای دوازده همسر بوده اند، یکی از آنان خود را به آن حضرت بخشیده بود و دو تن از آنها در زمان حیات آن حضرت از دنیا رفتند و ۹ تن آنان هم بعد از رحلت ایشان از دنیا رفتند که عبارت اند از: سوده، عائشه، حفصه، أم سلمه، زینب بنت جحش، أم حبیبه، جویریه، صفیه و میمونه، (ره).[۱۴] در این قول هیچ اشاره ای به طلاق یا رها سازی و امثال آن در مورد آنها نمی بینیم.

۲٫ پیامبر (ص) با پانزده زن ازدواج کرد که با سیزده تن از آنان زناشویی داشت و در یک زمان یازده تن از آنان در عقد ایشان بودند و ۹ تن از آنان بعد از رحلت ایشان از دنیا رفتند.[۱۵] در این قول نیز هیچ اشاره ای به طلاق مشاهده نمی شود. این بدان سبب است که کلمات و اقوال در باره تعداد و اسامی همسران آن حضرت بسیار مختلف است، تا جایی که گاهی یک نفر از آنان با چند اسم ذکر شده است.

۳٫ از زهری و عبدالله بن محمد بن عقیل نقل شده است: “پیامبر (ص) با دوازده زن از زنان پاک دامن عرب ازدواج کرد”. [۱۶]

۴٫ أبو عبیده معمر بن المثنى گفته است: “برای ما ثابت شده است که پیامبر (ص) با هیجده زن ازدواج کرد که هفت تن از آنان از قریش بودند، یکی از آنان، از هم پیمانان قریش بود و ۹ تن از سایر قبائل عرب و یک نفر هم از بنى إسرائیل بودند.

پیامبر (ص) ابتدا با حضرت خدیجه (ع) ازدواج کرد، پس از آن با سوده در مکه، با عائشه دو سال قبل از هجرت، سپس در مدینه بعد از جنگ بدر با أم سلمه ازدواج کرد، بعد از آن با حفصه که این پنج نفر از قریش بودند. در سال سوم هجرت با زینب دختر جحش، (در سال پنجم هجرت) جویریه، (در سال ششم هجرت) با أم حبیبه دختر أبى سفیان، (در سال هفتم هجرت) با صفیه دختر حیی، میمونه، فاطمه دختر شریح، زینب دختر خزیمه، هند دختر یزید، أسماء دختر نعمان، خواهر أشعث بن قیس، و با أسماء سلمیه ازدواج نمود.[۱۷]

پس ملاحظه شد اختلاف در عدد و اسامی همسران آن حضرت تا چه مقدار است؛ برای این که عمق این اختلاف بیشتر روشن شود به این مثال دقت کنید: گفته اند یکی از همسران پیامبر (ص) قبل از عمل زناشویی به آن حضرت جسارت کرد و گفت: “از تو به خدا پناه می برم” و آن حضرت او را طلاق داد. اگر برای آگاهی از اسم این زن به منابع رجوع کنیم، می ببینیم چندین اسم برای او گفته شده است:

۱٫ کلبیه، که رسول الله (ص) با او ازدواج کرد و به پیامبر (ص) گفت: “از تو به خدا پناه می برم”. حضرت فرمودند: به عظیم پناه بردی، به پیش خانواده ات برگرد!. و گفته شده پیامبر (ص) با او زناشویی کرد، اما هنگامی که همسران خود را بین طلاق و زندگی با خود مخیر کرد، او قوم و قبیله خود را اختیار کرد، پس آن حضرت با او مفارقت نمود و گفته شده که او دختر ضحاک ابن سفیان کلابی بوده و فاطمه نام داشته است.

۲٫ ضحاک کلابی دختر خود را به رسول الله (ص) عرضه داشت و گفت: صفاتش چنین و چنان است، سلامتی اش برای شما کافی است؛ زیرا تاکنون مریض نشده است و سردرد نگرفته است، حضرت فرمودند: “ما حاجتی به او نداریم او با اشتباهاتش نزد ما آمده است”.

اگر ملاحظه شود واضح است که این زن نگفته است؛ “از تو به خدا پناه می برم”، بلکه رسول الله (ص) اساساً رغبتی به ازدواج با او نداشته اند.

۳٫ کلبی می گوید: آن زنی که پدرش گفت، تاکنون سردرد نگرفته است و او را به رسول الله (ص) عرضه داشت و حضرت فرمودند: “ما حاجتی به او نداریم، سلمیه بود نه کلبیه، در حالی که کلبیه قوم خود را اختیار کرد و فرار کرد و عقل خود را از دست داد و می گفت من شقی و بد بخت هستم، فریب خوردم.

۴٫ بخاری نقل کرده است … از زهری پرسیدم: کدام یک از همسران پیامبر (ص) از او به خدا پناه برد؟ گفت: عروه به من خبر داد که عائشه گفت او دختر “جون” بود.[۱۸]

همچنین گفته شده که اسم او عالیه دختر ظبیان بن عمرو بوده است و بعضی دیگر گفته اند که اسم او ام شریک بوده است. ابن سعد حکایت کرده که اسم او “عمره” و دختر یزید بن عبید بوده است و گفته شده که دختر یزید بن جون بوده است. [۱۹]

حاکم نیشابوری گفته است: “آن زن کسی بود که در پهلوی خود سفیدی داشت (مرض پیسی) و او أسماء دختر نعمان ابن یزید بن عبید بن رواس بن کلاب نبود که رسول الله (ص) با او ازدواج کرد و شنید که یک سفیدی دارد یا در پهلوی او سفیدی را دید به همین جهت او را طلاق داد.

با این همه اختلاف و اضطراب در یک قضیه چگونه می توان به کلام مورخان یا محدثان اطمینان پیدا کرد ؟

به هر حال به فرض این که طلاقی هم در زندگی آن حضرت اتفاق افتاده باشد، این عمل از نظر فقهی هیچ گونه اشکالی ندارد؛ زیرا آیات قرآن چنین راه حلی را جایز دانسته است؛ چنان که از جهت کلامی و اعتقادی نیز هیچ گونه اشکالی ندارد که مرد زن خود را طلاق دهد، یا عقد خود را فسخ نماید؛ زیرا همیشه طلاق ظلم نیست، بلکه گاهی طلاق ندادن ظلم در حق مرد است؛ مثل جایی که مرد نهایت تلاش را در خدمت به همسرش می کند و هر آن چه را که او بخواهد برایش فراهم می کند، ولی باز زن آن قدر بد اخلاق است که زندگی شوهر را به جهنم تبدیل می کند! آیا در چنین موردی ممکن است فرد عاقلی، مرد را مجبور به زندگی با چنین زنی کند؟ هرگز، بلکه منطق عقلا این است که به او می گویند، اگر طلاق ندهی به خودت ظلم کرده ای.!

در پایان باید گفت: به صورت قطعی برای ما ثابت نشده است که پیامبر (ص) یکی از همسران خود را طلاق داده باشد و اگر طلاق داده باشد بدون شک دلیل قابل توجهی داشته است؛ زیرا با ادلۀ قطعی برای ما ثابت شده است که نبی مکرم اسلام (ص) کامل ترین انسان ها است و از هر گونه آلودگی معصوم است و انسانی که از جانب خدا مأمور است تا مردم را از تیرگی ها و بدبختی ها خارج و به سوی سعادت و نور رهنمون باشد و به خاطر دفاع از حقوق دیگران با انواع ظلم ها مبارزه کرده است، چگونه می تواند به دیگری ظلم کند؟!

طلاق در سیرۀ امامان(ع)

(در حال تکمیل است)

امام حسن(ع) و طلاق

یکی از آفت های بزرگ و ویرانگری که متأسفانه متوجه منابع حدیثی اسلام شده است، جعل احادیث و داخل کردن آنها در بین احادیث صحیح است که به انگیزه‏های سیاسی، مذهبی و … که گاه به هدف پیراستن شخصیت های منفور و آلوده و گاه برای تخریب و ضربه زدن به شخصیت ها و رهبران ارزشمند دینی، انجام گرفته است. به همین جهت تشخیص احادیث صحیح از جعلی کار بسیار مهم و دشواری است.

امام حسن مجتبی (ع)، از شخصیت هایی است که هدف آماج احادیث مسموم مجعول، قرار گرفته؛ اما دشمنان، این بار ایشان را به تعدد ازدواج و بسیاری طلاق متهم کرده اند، اتهامی که بی اساس بودن آن در باره شخصیتی همانند امام حسن مجتبی(ع) کاملا واضح است.

در بعضی از این روایات آمده است که امام علی (ع) به مردی که در مورد خواستگاری امام حسن و امام حسین و عبداللّه‏ بن‏ جعفر از دخترش با ایشان مشورت می کرد، فرمود: «بدان حسن، بسیار طلاق می‏دهد. دخترت را به حسین تزویج کن؛ زیرا برای دخترت بهتر است».[۲۰]

در روایت دیگری آمده است، امام صادق (ع) فرمود: حسن بن‏ علی پنجاه زن را طلاق داد؛ تا آن که حضرت علی (ع) در کوفه به پا خاست و فرمود: ای کوفیان، به حسن دختر ندهید؛ زیرا بسیار طلاق می‏دهد. مردی بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنین می‏کنیم، او فرزند رسول خدا (ص) و فاطمه (س) است، اگر خواست همسرش را نگه می‏دارد و اگر نخواست طلاق می‏دهد.[۲۱]

در روایت دیگری آمده است امام باقر (ع) فرمود: علی (ع) کوفیان را مخاطب ساخت و فرمود: به حسن زن مدهید؛ زیرا که بسیار طلاق می‏دهد.[۲۲]

در بعضی از کتب تاریخی اهل سنت، نظیر: انسـاب الاشراف، قوت ‏القلوب، احیاء العلوم، شرح نهج‏البلاغه ابن‏ ابی ‏الحدید معتزلی و… نیز همین مطالب تکرار شده است و از آن جا که گفته اند دروغ هر چه بزرگ تر باشد قبول کردنش آسانتر است در بعضی از جعل ها عدد همسران مطلقه آن حضرت را به سی صد نفر رسانده اند[۲۳] که همه اینها سخیف و فاقد ارزش و به دور از عقل و منطق است.

در جواب این شبهه باید گفت: شواهد تاریخی، عقیدتی فراوانی بر نادرستی این نقل ها دلالت دارد که برخی از آنها ذکر می شود:

۱٫ امام مجتبی (ع) در نیمه رمضان سال دوم یا سوم هجری به دنیا آمدند و در ۲۸ صفر سال ۴۹ هجری به شهادت رسیدند. هنگام شهادت عمر شریف ایشان ۴۶ یا ۴۷ سال بیشتر نبود. اگر اولین ازدواج حضرت در ۲۰ سالگی رخ داده باشد، تا سال شهادت پدر؛ یعنی سال ۴۰ هجری، در فاصله ۱۷ یا ۱۸ سال، باید این تعداد ازدواج و طلاق صورت گرفته باشد که با توجه به این که آن حضرت در دوران پنج ساله حکومت پدر در تمامی سه جنگ نهروان، جمل و صفین شرکت داشتند و با توجه به این که آن حضرت بیست بار پیاده از مدینه به حج رفتند و حج گزاردند؛ چگونه ممکن است وقت کافی برای چنین ازدواج هایی داشته باشند؛ بنا بر این، قبول چنین احادیثی امری نامعقول است.

۲٫ بیشتر روایت هایی که در کتب حدیث آمده منقول از امام صادق(ع) است؛ یعنی این مطلب بیش از نیم قرن پس از زمان امام مجتبی (ع) مطرح می‏شود؛ چرا که ولادت امام صادق (ع) حدود سال ۸۳ و شهادت ایشان نیز در سال ۱۴۸ هجری و شهادت امام مجتبی (ع) در سال ۴۸ هجری رخ داده است. اگر واقعا این روایات از امام صادق (ع) باشد، حضرت چه هدفی از بیان آن، بعد از یک قرن داشته اند؟ آیا درصدد بیان و افشای بحران خانوادگی امام مجتبی(ع) بوده اند؟! قابل تأمل است که این سخن در همان اوان، بر زبان منصور دوانیقی دشمن سرسخت ائمه(ع)، جاری می شود. مسعودی، سخنرانی منصور را در جمع خراسانی ها چنین نقل کرده است :«سوگند به خداوند که فرزندان ابوطالب را با خلافت وا نهادیم و به هیچ روی متعرض آنان نشده‏ایم؛ تا آن که علی بن‏ ابی ‏طالب خلافت را به دست گرفته و آن زمان که موفق نشد در حکومت، تن به حکمیت داد. مردم اختلاف کردند و سخن شان گوناگون شد تا گروهی بر او هجوم آورده و او را کشتند. پس از وی، حسن بن‏ علی به پا خاست. او مردی نبود که اگر اموالی بر او عرضه می ‏شد، بستاند. معاویه با حیله او را ولی ‏عهد خود کرد و سپس او را خلع کرد. او به زنان رو آورد، روزی نبود که ازدواج نکند یا طلاق ندهد؛ تا آن که در بستر از دنیا رفت».[۲۴]

۳٫ اگر چنین امری واقع شده بود باید دشمنان قسم خورده و بهانه جویانی که بر کوچک ترین امری مثل رنگ و جنس لباس ایشان اعتراض می کردند، در زمان حیات آن حضرت، این امر را بر ایشان خُرده می‏گرفتند و در مناظرات و اعتراض هایی که بر حضرت داشتند بر این نکته ـ که اگر صحیح بود نقطه‏ ضعف بزرگی به شمار می ‏رفت ـ انگشت می‏گذاشتند؛ ولی چنین امری از آن دوران، گزارش نشده است.

۴٫ تعداد همسران و فرزندان و دامادانی که برای حضرت در کتب تاریخ آمده، با این رقم ها سازگاری ندارد. بیشترین تعداد فرزندان را ۲۲ و کمترین را ۱۲ گفته‏اند و نام ۱۳ نفر به عنوان همسر، برای ایشان ذکر شده که ترجمه و شرح حال بیش از سه تن آنان در دست نیست و نیز بیش از سه داماد برای آن بزرگوار در کتب تاریخ، گزارش نشده است.[۲۵]

۵٫ روایت های بسیاری بر مبغوضیت ‏طلاق دلالت دارد. این روایت ها در کتب حدیث شیعه و اهل سنت به نحو مکرر، نقل شده است. رسول خدا (ص) فرمود: منفورترین حلال ها نزد خداوند، طلاق است.[۲۶] امام صادق(ع) فرمود: ازدواج کنید و طلاق ندهید؛ زیرا طلاق عرش خداوند را به لرزه می‏آورد[۲۷] و نیز امام صادق(ع)، از پدرشان نقل می کند: خداوند کسی را که بسیار طلاق دهد و به دنبال تنوع ذائقه جنسی باشد، دشمن می‏دارد. [۲۸]

حال آیا می‏توان گفت امامی معصوم به طور مکرر دست به چنین عملی زند و این عمل، توجیهی نداشته باشد که پدرش هم اقدام به جلوگیری از آن نماید.

۶٫ امام مجتبی (ع) عابدترین و زاهدترین انسان زمانش بود[۲۹]و همواره این چنین نیایش می‏کرد”: من از پروردگارم حیا می‏کنم که او را ملاقات کنم در حالی که پیاده به سوی خانه او نرفته باشم،[۳۰] او بیست بار پیاده از مدینه به حج رفت و حج گزارد، چگونه ممکن است مرتکب چنین اعمالی شود.

۷٫ صفت مطلاق «پر طلاق»، در جاهلیت نیز مذموم بود. وقتی خدیجه(س) به پسر عمویش ورقه، از خواستگارانش سخن گفت و با وی مشورت کرد که به کدام پاسخ مثبت دهد، ورقه جواب داد: شیبه، بسیار بدبین است، عقبه، پیرمرد است، ابوجهل، مردی متکبر و بخیل است، صلت مردی مطلاق است. آن گاه خدیجه (س) فرمود: نفرین خدا بر اینها باد، ولی آیا می‏دانی مرد دیگری هم از من خواستگاری کرده است.

اینک جای تأمل است، چگونه خصلتی که در جاهلیت مورد ذم و سرزنش بوده و مردمان آن دوره حاضر نبودند به چنین مردی (مطلاق) زن دهند، آن وقت حضرت علی(ع) فرزند زاهد و پارسای خود را چنین وصف کرده باشد؟! و امامی معصوم به چنین خصلت ناپسندی که مبغوض خداوند است آلوده باشد.

اینها بعضی از شواهدی هستند که دروغ و بی اساس بودن این نقل ها را ثابت می کنند.

بنا بر این نمی‏توان این مضامین سخیف و نقل های ناصواب را در حق شخصیتی پذیرفت، که در روایات متعددی از قول رسول گرامی اسلام (ص) مورد تعریف و تمجید قرار گرفته است.[۳۱]

طلاق در سیره اهل سنت

(در حال تکمیل است)

جایگاه طلاق در سایر ادیان

(در حال تکمیل است)

جایگاه طلاق در مکاتب غیر دینی

(در حال تکمیل است)

اقسام طلاق

(در حال تکمیل است)

طلاق رجعی

(در حال تکمیل است)

شرایط طلاق رجعی

(در حال تکمیل است)

طلاق باین

(در حال تکمیل است)

طلاق خلع

طلاق زنی که به شوهرش مایل نیست و مهر یا مال دیگر خود را به او می بخشد که طلاقش دهد، «خلع» می گویند.[۳۲]

به بیانی روشن تر؛ طلاق خلع آن است که زن به هر علّتى نخواهد با شوهرش به زندگى ادامه دهد و شوهر هم مایل به طلاق دادن او نباشد، ولى زن براى راضى کردن او به طلاق، مقدارى مال به او بدهد تا راضى شود او را طلاق دهد.

شرایط طلاق خلع

طلاق خلع، قوانین، خصوصیات و شرایطی دارد که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱٫ در این طلاق؛ تا زمانی که زن، مالی را که بخشیده، مطالبه نکند، شوهر نمی تواند به او رجوع نماید.[۳۳]

۲٫ مرد نباید زن خود را مجبور به انجام طلاق خلع کند.

۳٫ باید صیغه طلاق خلع با این لفظ خوانده شود؛ مثلاً مرد به زن خود بگوید: « …خالعتک»؛ یعنی … تو را طلاق خلع دادم.

۴٫ زن باید بلافاصله قبول را بگوید.

۵٫ در طلاق خلع باید آزردگی و بی میلی فقط از طرف زن باشد و اگر بی میلی هر دو طرف باشد، به آن طلاق مبارات گویند، نه خلع.

۶٫ صیغه و لفظ طلاق خلع را باید دو مرد عادل بالغ بشنوند، و بر آن شاهد باشند.[۳۴]

طلاق مبارات

(در حال تکمیل است)

 

شرائط طلاق مبارات

(در حال تکمیل است)

 

شرایط طلاق

اسلام ازدواج را بسیار با ارزش و با اهمیت دانسته و آن را مورد تشویق و ترغیب قرار داده و از طرف دیگر طلاق را مبغوض ترین حلال ها در نزد خدا دانسته است که تنها در مواردی که چاره ای از آن نباشد می توان بدان اقدام کرد! سرمایه اصلی یک ازدواج محبت و عشق و علاقه بین زن و شوهر است. اگر خدای نکرده زن و شوهر یک دیگر را دوست نداشته باشند، زندگی به کام آنان تلخ خواهد شد، همگان وظیفه دارند تا این محبت را بین زن و شوهر ایجاد و تقویت کنند، اما اگر کار به جایی برسد که چاره ای جز طلاق نباشد می توان به آن اقدام کرد.

در رابطه با مسائل شرعی طلاق باید گفت: ” طلاق از ایقاعات است؛ یعنی انشاء و ایجاد آن یک طرفه و از طرف مرد است و نیاز به رضایت و مداخله زن ندارد.” بنا بر این مرد می تواند با شرایطی به طور یک طرفه همسر خود را طلاق دهد. امام خمینی (ره) در بیان شرایط طلاق دهنده می کوید: “مردى که زن خود را طلاق مى‏دهد، باید عاقل و بنا بر احتیاط واجب، بالغ باشد و به اختیار خود طلاق دهد و اگر او را مجبور کنند زنش را طلاق دهد، طلاق باطل است؛ و نیز باید قصد طلاق داشته باشد، پس اگر صیغه طلاق را به شوخى بگوید صحیح نیست.”[۳۵] هم چنین یکی از شرایط طلاق این است که زن در عادت زنانه نباشد، اما این شرط در مورد همسری که همخوابی نداشته جاری نمی شود. امام خمینی (ره) در این زمینه می گوید: “طلاق دادن زن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است: اوّل: آن که شوهرش بعد از ازدواج با او نزدیکى نکرده باشد. دوم: آبستن باشد و اگر معلوم نباشد که آبستن است و شوهر در حال حیض طلاقش بدهد، بعد بفهمد آبستن بوده، اشکال ندارد. سوم: مرد به واسطه غایب بودن نتواند یا برایش مشکل باشد که پاک بودن زن را بفهمد”.[۳۶]

اگر شوهر زنش را قبل از دخول و نزدیکى، طلاق داد، نصف مهرى را که معین شده است، باید به او بپردازد.[۳۷]

 

صیغه طلاق

(در حال تکمیل است)

 

اختیار در طلاق

(در حال تکمیل است)

 

طلاق تعلیقی

یکی از شرایط صحت طلاق، تنجیز یا عدم تعلیق در اجراء آن است؛ پس اگر بگوید: «اگر زید بیاید، تو مطلقه هستی»[۳۸] یا بگوید: «اگر آفتاب طلوع کند، تو مطلقه هستی»، طلاق صحیح نیست. بلى اگر تعلیق کند به چیزى که حاصل است، مثل این که بگوید: «اگر فلان زن، زن من است، فهى طالق، ظاهراً صحیح است.[۳۹]

 

چگونگی طلاق کر و لال

کسی که کر و لال باشد، می تواند با نوشتن و یا با اشاره برای خود، زن اختیار کند و یا این که او را طلاق دهد.

در این زمینه نظر آیت الله مهدی هادوی تهرانی چنین است:

شخص کر و لال می تواند از طریق نوشتن زن خود را طلاق دهد. البته باید بر این امر دو نفر شاهد بگیرد.

اگر از نوشتن ناتوان باشد، با رفتاری که طلاق از آن آشکار باشد و همگان آن را نشانه طلاق بشمارند، می تواند زن خود را طلاق دهد و ظاهراً باید اظهار طلاق با حضور شهود صورت پذیرد؛ بنابراین یا باید به صورت زنده و حضوری انجام شود یا به صورتی که مانند آن است؛ از قبیل ویدئو کنفرانس زنده که اگر این امر در حضور شهود صورت پذیرد طلاق معتبر خواهد بود.

شهود در طلاق

(در حال تکمیل است)

 

شرط عدالت در شهود

(در حال تکمیل است)

آشکار شدن فسق شاهدان طلاق

یکی از شرائطی که شاهدان طلاق باید داشته باشند؛ این است که باید عادل باشند و اگر معلوم شد، شهود عادل نبوده اند، وظیفه چیست؟ جواب این مطلب در قالب پرسش و پاسخ بیان می شود:

س) شخصی همسرش را در مقابل دو نفر شاهد که به عدالتشان معتقد بوده، طلاق داده است. بعد از گذشت چند سال معلوم می شود که آن دو عادل نبوده اند، حکم این طلاق چیست؟ اگر این طلاق باطل است، حکم ازدواج مجدد همسرش بعد از عده  طلاق (چند سال قبل)، چیست؟

ج) آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته)

۱٫ هر چند صحت این طلاق خالی از وجه نیست، ولی احتیاط آن است که طلاق در نزد دو شاهد عادل دوباره انجام شود.

۲٫ هر چند صحت ازدواج مجدد همسر خالی از وجه نیست، ولی احتیاط این است که زن با رعایت شرایط از شوهر دوم طلاق بگیرد و پس از انقضاء عده این طلاق و طلاق از شوهر اول، به عقد شوهر دوم درآید.

طلاق زن حایض

(در حال تکمیل است)

 

طلاق و رجوع در حال عادت

مناسب دیده شد این مبحث، در قالب پرسش و پاسخ از دفاتر مراجع عظام مطرح شود:

سؤال: شخصی می گوید، چندی پیش به طلاق نوع خلع، همسرم را طلاق دادم؛ ولی ایشان یک روز بعد از طلاق اظهار داشت که در هنگام طلاق در عادت ماهیانه بوده و دو ساعت بعد از خروج از دفتر خانه، آن را فهمیده است. سه هفته بعد از طلاق به منزل آمد و با اصرار، اظهار پشیمانی کرد و با من همبستر شد. حال آیا او از لحاظ شرعی همسر من است، همچنین با توجه به این که ایشان در زمان عده بازگشته و حتی با من هم، همبسترشده، آیا این، رجوع محسوب می شود؟

اگر چنانچه اظهار ایشان، مبنی بر عادت بودن در زمان جاری شدن طلاق، دروغ باشد، (که احتمال آن هم می رود)، آیا بازگشت ایشان در زمان عده و انجام نزدیکی، رجوع محسوب می شود؟ و شرعا هنوز همسر من است؟

پاسخ هائی که از دفاتر مراجع معظم تقلید دریافت شد، به شرح زیر است:

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

در فرض سؤال اگر طلاق صحیح هم واقع شده باشد، تا زمانی که زن در عده است، اگر زن رجوع کند و مالی را که بذل نموده مطالبه نماید، شوهر حق رجوع دارد؛ بنابراین در فرض سؤال رجوع محقق شده است و در هر صورت زن شما مى‌باشد.

حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

۱٫ او به اعتراف خود همسر شما است و نمى تواند ازدواج کند.

۲٫ بر فرض صحت طلاق، نزدیکى بدون رجوع او در بذل، موجب رجوع نمى شود.

حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

چنانچه بعد از طلاق، ادعای باطل بودن طلاق را کند قبول نیست؛ مگر این که دوباره عقد بخوانند و در صورتی که قصد ادامه زندگی را دارند می توانند عقد جدیدی بخوانند.

حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

از قضیه شخصیه اطلاع ندارم، به طور کلی طلاق زن در حال حیض باطل است.

حضرت آیت الله مهدی هادوی تهرانی (دامت برکاته)

۱٫ در مورد عادت ماهیانه، سخن زن حجت است، هر چند احتمال دروغ بودن آن وجود داشته باشد.

۲٫ اگر همسر شما دروغ گفته باشد، همین نکته که خود وی راضی به رجوع بوده، طلاق خلع را رجعی می کند و شما می توانید به وی رجوع کنید و چون چنین اتفاقی افتاده، وی همسر شما است و نمی تواند با شخص دیگری ازدواج کند.

 

مهر در طلاق

(در حال تکمیل است)

 

طلاق غیابی

(در حال تکمیل است)

 

عده طلاق

(در حال تکمیل است)

ازدواج در عده

(در حال تکمیل است)

 

ازدواج با جهل به عده طلاق

اسلام بر اساس حکمت ها و مصلحت های متعددی عدّه طلاق را واجب کرده است و با انجام آزمایش و منفی بودن جواب آن مبنی بر باردار بودن زن، وجوب عده نگه داشتن منتفی نمی شود. همچنین، جهل به عده، تأثیری بر حرمت ابدی ندارد و حتی در صورت جهل، اگر در حال عده، نزدیکی صورت گرفته باشد زن و مرد بر هم حرام همیشگی می شوند.

اما در خصوص ازدواج در صورت جهل به عده طلاق، دو پرسش مطرح و پاسخ آنها بیان می شود:

س) ۱٫ اگر مردی با جهل به این که خانمی دوره عده اش را می گذراند و خانم با جهل به این که حتی اگر جواب آزمایش بچه دار شدن منفی است باید عده را نگه دارد، با هم ازدواج موقت کنند و در دوران عده با هم نزدیکی کنند، آیا بر هم حرام ابدی می شوند؟

ج) ۱٫ منفی بودن جواب آزمایش مانع از وجوب عده نگه داشتن نیست و باید حتماً عده را نگه دارد و بعد از تمام شدن عده طلاق از همسر اول، می تواند به عقد همسر جدید در آید.

س)  ۲٫ اگر زن و مرد نسبت به آنچه در سؤال و جواب قبل گذشت، جهل داشته باشند، آیا تأثیری بر حرام شدن یا نشدن ابدیشان دارد؟

ج)  ۲٫ ازدواج در عده دو حالت دارد. الف: این که ازدواج همراه با دخول باشد. ب: بدون دخول باشد. در صورت اول جهل تأثیری بر حرمت ابدی ندارد؛ چنان که فقها می گویند: “حتی در صورت جهل، اگر در حال عده، نزدیکی صورت گرفته باشد، زن و مرد بر هم حرام مؤبد می شوند”.[۴۰] اما در صورت دوم، (بدون دخول)، امام خمینی (ره) می گوید: “عقد ازدواج در حال عده غیر، سبب حرمت ابدی است. بله در صورتی که زن و مرد جاهل باشند به این که زن در عده است و یا جاهل باشند به این که عقد در حال عده جایز نیست و دخول هم محقق نشده باشد، حرمت ابدی پیدا نمی شود و فقط عقد باطل است و بعد از گذشتن عده می توانند با هم ازدواج کنند”.[۴۱]

ارتباط با اجنبی در زمان عده

(در حال تکمیل است)

 

اقسام عده

(در حال تکمیل است)

 

عوامل طلاق

(در حال تکمیل است)

 

عوامل فردی

(در حال تکمیل است)

 

عدم پرداخت نفقه و طلاق

در اسلام تأمین امور مالی و نفقه همسر و فرزندان، به عهده مرد است. گاهی اتفاق می افتد مردی، خانواده خود را ترک کرده و هیچ گونه نفقه ای به آنان نمی پردازد. برخی تصور می کنند زن در این صورت مطلقه شده و باید عده نگه دارد و بعد از پایان مدت عده می تواند ازدواج کند.

در جواب این شبهه باید گفت: در اسلام، اختیار طلاق به دست مرد (شوهر) است،[۴۲] بنابراین، زن نمی­تواند خود را طلاق بدهد و نپرداختن نفقه از جانب مرد، چنین اختیاری را به زن نمی­دهد که خود را طلاق دهد، در نتیجه، مسئلۀ نگه داشتن عده و زمان شروع آن، مطرح نیست. البته زن می­تواند به حاکم شرع[۴۳] مراجعه کند و مسئلۀ خود – نفقه ندادن مرد، ترک کردن خانواده و …- را مطرح و افزون بر تقاضای نفقه، تقاضای طلاق نماید تا حاکم شرع علاوه بر الزام شوهر به پرداخت نفقه، در صورت لزوم به صورت غیابی، طلاق شرعی را اجرا نماید.

در خصوص شبهه مورد نظر نظر چند تن از مراجع عظام را بیان می شود:

دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدظله العالی):

در صورتی که شوهر بدون عذر شرعی نفقه را ترک کند، حاکم شرع می تواند او را شرعاً طلاق دهد. عده پس از اجرای صیغۀ طلاق شروع می شود.

دفتر حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره):

باید به دادگاه رجوع کند. عدّه از وقتی شروع می شود که طلاق جاری شود.

دفتر حضرت آیت الله العظمی بجهت (مدظله العالی):

نمی تواند و باید طلاق را از شوهر درخواست کند که اگر شوهر خواست او را طلاق دهد.

عوامل اجتماعی

(در حال تکمیل است)

 

آثار و پیامدهای طلاق

(در حال تکمیل است)

 

فرزندان طلاق

(در حال تکمیل است)

 


[۱] . طاهرى، حبیب الله، حقوق مدنى، ج ۳، ص ۲۴۷، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۴۱۸، ق.

[۲]  .روم، ۲۱،” وَ مِنْ ءَایَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَجاً لِّتَسکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فى ذَلِک لاَیَتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏”.

.[۳] تحریم، ۵، “عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْرا…”.

[۴]. فصلت، ۴۲، “لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه‏”.

[۵]. طلاق، ۱، “یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّهَ … تلکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْری لَعَلَّ اللَّهَ یُحْدِثُ بَعْدَ ذلِکَ أَمْرا”.

[۶]. تحریم، ۵، “عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ…”.

[۷]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر کاشف، ج ‏۷، ص ۳۶۴؛ زحیلی، تفسیر وسیط، ج ‏۳، ص ۲۶۹۰؛ مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ‏۱۸، ص ۴۴۵٫

[۸]. بقره، ۲۳۱، “وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ…”.

[۹]. بقره،  ۲۳۶٫ “لا جُناحَ عَلَیْکُمْ إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ فَریضَهً …”، نک: آیه ۲۳۷، همین سوره، احزاب، ۴۹٫

[۱۰]. احزاب،  ۲۸، “یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحاً جَمِیلاً”.

[۱۱]. تفسیر کاشف، ج ‏۶، ص ۲۱۱٫

[۱۲]. مال و متاعی که طلاق دهنده به همسر خود در موقع طلاق دادن می دهد که بستگی به توانایی مالی او دارد. نک: تفسیر کاشف، ج ۱، ص ۳۶۶٫

[۱۳]. تفسیر کاشف، ج ‏۶، ص ۲۱۱؛ ایسر التفاسیر للجزائری، ج ۳، ص ۲۸۶٫ ) تکمیل شود)

[۱۴]. سمعانی، إمتاع ‏الأسماع، ج ‏۶، ص۹۳٫

[۱۵]. همان مصدر، به نقل از دلائل البیهقی، ج ۷، ص ۲۸۸ و ۲۸۹؛ سیر أعلام النبلاء، ج ۲، ص ۲۵۴٫

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان.

[۱۸]. نک: کتاب طلاق، باب سوم، من طلّق، و هل یواجه الرجل امرأته بالطلاق؟ ح ۵۲۵۴ و ۵۲۵۵٫

[۱۹]. إمتاع ‏الأسماع، ج ‏۶، ص ۹۶ و ۹۷، ما این روایات را قبول نداریم و به این خاطر ذکر کردیم تا میزان اضطراب در روایت روشن شود.

[۲۰]. البرقی، محاسن، ج ۲، ص ۶۰۱٫

[۲۱]. کلینی، کافی، ج ۶، ص ۵۶، ح ۵ و ۴

[۲۲]. نعمان بن محمد تمیمى مغربى، دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۵۷، ح۹۸۰، دار المعارف مصر، ۱۳۸۵ هـ ق.

[۲۳]. نک، ابوطالب مکی، قوت‏القلوب.

[۲۴]. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۰٫

[۲۵]. حیاه الامام الحسن(ع)، ج۲، ص۴۶۳ ـ ۴۶۹ و ص۴۵۷ .

[۲۶]. سنن ابی‏داود، ج۲، ص۶۳۲، ح ۲۱۷۸٫

[۲۷]. حر عاملی، وسائل ‏الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۸؛ طبرسى، رضى الدین حسن بن فضل، مکارم‏الاخلاق، ص ۱۹۷، انتشارات شریف رضى قم، ۱۴۱۲ هـ ق..، تزوّجوا و لا تطلقوا فان الطلاق یهتزّ منه العرش.

[۲۸]. شیخ حر عاملی، وسائل‏الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۷، ح ۳، ان اللّه‏ عز و جل یبغض کل مطلاق و ذوّاق.

[۲۹]. فراید السمطین، ج۲، ص ۶۸ ؛ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۶، ص۶۰٫

[۳۰]. بحارالانوار، ج۴۳، ص ۳۹۹، انی لأستحیی من ربی ان القاه و لم امش الی بیته» فمشی عشرین مره من المدینه علی رجلیه.

[۳۱]. برگرفته از مقاله : تأملى در احادیث کثرت طلاق، مهدى مهریزى، مجله پیام زن، تیر۷۷، شماره۷۶، با اندکی تغییرات،

[۳۲] . توضیح المسائل مراجع، ج ۲، ص ۵۳۳؛ فقه الرضا، ص ۲۴۴؛ سلار، المراسم العلویه والاحکام النبویه، ص۱۶۲؛ ابن حمزه طوسی، الوسیله الی نیل الفضیله، ص ۳۳۱٫

[۳۳] . امام رضا على بن موسى علیه السلام، فقه الرضا، ص ۲۴۴، انتشارات کنگره جهانى امام رضا (ع) مشهد، ۱۴۰۶ هـ ق.

[۳۴] . بهائی، محمد بن حسین عاملی، جامع عباسی و تکمیل آن، (محشی)، ج ۲، ص ۳۱۷ و  ۳۱۸٫

[۳۵]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۲، ص۵۱۷، م ۲۴۹۸، چاپ یازدهم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۸۴، ش.

[۳۶]. همان، ص ۵۱۸، م  ۲۵۰۰٫

[۳۷] . امام خمینی، نجاه العباد، ص ۳۷۸، م ۷

[۳۸] .” ان جاء زید فانت طالق”.

[۳۹]. إمام خمینی، نجاه العباد، ص۳۸۷، مؤسسه نشر و تنظیم آثار امام خمینی، تهران، ۱۴۰۹٫

.[۴۰] موسوی گلپایگانی، سید محمد رضا ، مجمع المسائل، ج ‏۲، ص ۲۲۷، دار القرآن الکریم، قم،  ۱۴۰۹ ق‏.

[۴۱]. امام خمینی، استفتاء ات، ج ۳، ص ۱۳۶،س ۱۲۵، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

[۴۲]. امام خمینی، تحریرالوسیله، کتاب الطلاق، ص ۷۶۳، م ۱- ۲ و ۳٫

[۴۳]. مراد از حاکم شرع ، فقیه جامع االشرایط است.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


3 + 2 =