دایره المعارف اسلام پدیا » سادات و ذریه پیامبر(ص)
منوی اصلی

سادات و ذریه پیامبر(ص)

تاریخ: ۳۰ آبان ۱۳۹۰ در باب: معصومین

مفهوم شناسی سید

سیّد در لغت به معنای «آقا»، «بزرگوار»، «رئیس» بوده[۱] و در اصطلاح، از القابى است که در عرف فارسى زبانان و شیعه، کسانى که نسبشان به واسطۀ فاطمۀ زهرا سیّده النّساء (علیها السلام) به رسول خدا (صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم) منتهى مى‌شود و بر سائر علویّین نیز که به واسطۀ حضرت عبّاس یا جناب محمّد حنفیّه نسبشان به امیر المؤمنین (علیه السّلام) مى‌رسد احتراما گفته مى‌شود، بلکه بر سایر هاشمیّین مانند کسانى که نسبشان به جناب جعفر طیّار و عقیل مى رسد نیز سیّد مى گویند و این یک نوع احترام از منتسبین به رسول خدا (صلّى اللّٰه علیه و آله) و از خاندان بنى هاشم است چنانچه شیعه و اهل سنّت، سادات خصوص علویّین بالأخصّ فاطمیّین را شرفاء مى‌گویند و به کسى که از اولاد حضرت امام حسن مجتبى (علیه السّلام) باشد شریف حسنى و به کسى که از اولاد حضرت امام حسین (علیه السّلام) باشد شریف حسینى گفته مى‌شود و فرزند سیّدۀ علویّه نیز اگر چه در عرف، سیّد و شریف، نامیده نمى‌شود به واسطۀ مادرش به این دودمان شریف و حضرت رسول (صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم) انتساب دارد و اگر مادرش از اولاد فاطمۀ زهرا (علیها السلام) باشد از فرزندان پیغمبر (صلّى اللّٰه علیه و آله) محسوب است بلى فقط کسانى که به وسیلۀ پدر هاشمى هستند استحقاق خمس دارند.[۲]

انتقال سیادت از طریق مادر

افرادی که مادرشان سیده است، ایشان هم از جهت ذریه منتسب به جناب هاشم -جد پیامبر (ص)- هستند، و تنها مورد اختلاف در برخی از احکام مترتب بر آن است.

ولی باید توجه داشت که بین عنوان فرزند رسول خدا بودن و عنوان سید فرق است، هر کس که نسبتش به فاطمۀ زهرا (سلام الله علیها) مى رسد، از نسل پیامبر اسلام (ص) است، ولی در عنوان سید برای ایشان بین علما اختلاف است.

انتساب نژادی و قبیله ای از جانب پدر، امری رایج و  عرفی است، در کشور ما (ایران) مثل اغلب کشورهای جهان امروز، نسبت افراد را از ناحیۀ پدر به ثبت می رسانند، گرچه انتساب به مادر هم امری مسلم است، اما نکته ای که توجه به آن ضروری است، بعضی از امور عرفی در میان ملت ها را اسلام نیز به عنوان یک اصل پذیرفته است؛ دلیل این مسئله هم تعبدی است و در روایات به آن اشاره شده است. در این رابطه امام کاظم (ع) بعد از بیان مستحقین خمس می فرماید: کسی که مادرش از بنی هاشم و پدرش از قبایل دیگر قریش است، می تواند از صدقات استفاده نماید و بهره ای از خمس برای او نیست؛ زیرا خداوند در قرآن می فرماید: «ادْعُوهُمْ لِآبائِهِم»[۳] یعنی مردم را با پدرانشان می خوانند.[۴]

سیادت ائمه (ع) و ذریه پیامبر (ص)

امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) همان گونه که به پیامبر (ص) از طریق حضرت فاطمه (س) منتسب هستند همچنین از طریق پدر یعنی حضرت علی (ع) به جناب هاشم منتسب می شوند.

براى روشن تر شدن این مسئله به چند روایت اشاره مى کنیم:

۱٫ «مأمون به امام رضا (ع) گفت: با تحقیقاتی که کرده ام به این نتیجه رسیده ام، فرقی بین ما و شما از نظر نسب وجود ندارد، و از نظر فضیلت هر دو گروه یکسان هستیم، و اختلافی که پیروان ما در بیان فضائل ما می گویند، ناشی از هوای نفس و تعصبات است.

امام (ع) فرمود: اگر اجازه دهید جواب سؤال را می دهم، و اگر نخواهید جواب نمی دهم، مأمون گفت این سؤال را مطرح کردم تا از شما استفاده کنم، حضرت فرمود: اگر رسول خدا (ص) از میان این نیزارها بیرون آید و دختر شما را برای خود خواستگاری کند، شما چه می کنید؟ مأمون گفت، سبحان الله! آیا کسی را می توان یافت که به چنین وصلتی خشنود نباشد؟! حضرت فرمود: آیا من هم می توانم به چنین وصلتی راضی باشم؟! با لحظه ای درنگ، مأمون پاسخ داد قسم به خدا قرابت شما چسبیده به رسول خدا است».[۵]

۲٫ حضرت امام موسى بن جعفر (ع) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشید رفتم. هارون از من سؤال هایى کرد. یکى از آن سؤال ها این بود که شما چطور خودتان را فرزند پیامبر (ص) و از نسل او مى‏دانید در صورتى که پیامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟ در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى‏فرماید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‏دهیم و نیز زکریا، یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان هستند».

به هارون گفتم: اى هارون پدر عیسى کیست؟ گفت: عیسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهیم به حساب آمده است؟ پس بدان خداوند عیسى را از طریق مادر به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته است. ما هم از طریق مادرمان از نسل و ذریّۀ پیامبر اسلام محسوب مى شویم.

۳٫ در تفسیر عیاشى آمده است: روزى حجاج کسى را دنبال یحیى بن معمّر فرستاد. یحیى نزد حجاج حاضر شد. حجّاج گفت: شنیده ام تو گمان مى کنى که حسن و حسین (ع) پسران پیامبر (ص) هستند و این را از قرآن مى گویى در صورتى که من قرآن را از اول تا آخر خوانده ام، ولى این مطلب را در آن ندیده ام. یحیى گفت: شما سوره انعام را نمى خوانى؟ در سوره انعام آمده است: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى دهیم و نیز زکریا، یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان» مگر عیسى در این آیه از نسل و ذریّۀ ابراهیم (ع) شمرده نشده است؟ حجاج گفت: درست مى گویى. این آیه را خوانده ام؛ حضرت عیسی (ع) از طریق مادر منتسب به حضرت ابراهیم شده است، همچنین است امام حسن (ع) و امام حسین (ع)  که از طریق حضرت فاطمه (س) از ذریه پیامبر اسلام (ص) می باشند.

۴٫ ابو جارود مى گوید: امام باقر (ع) فرمود: اى اباجارود اینها دربارۀ حسن و حسین (ع) به شما چه مى گویند؟ گفتم: به ما مى گویند: حسن و حسین (ع) فرزندان پیامبر (ص) نیستند. امام فرمود: شما چگونه براى آنان دلیل مى آورید؟ گفتم: ما با آیۀ “و من ذریته داود و سلیمان” استدلال مى کنیم. امام فرمود: آنان در جواب شما چه مى گویند؟ گفتم: آنان مى گویند: پسر دختر، فرزند نامیده مى شود ولى این فرزند صلبى نیست. امام فرمود: شما به آنان چه مى گویید؟ گفتم: ما آیۀ “ندع ابنائنا و ابنائکم” را براى آنان مى خوانیم که پیامبر (ص) به حسن و حسین، پسر اطلاق کرده است. امام فرمود: آنان چه مى گویند؟ گفتم: آنان مى گویند: در زبان عربى و در میان مردم عرب، به پسران دیگران، «پسرم» اطلاق مى کنند. (پسر، پسر تو است ولى شخص دیگرى به این پسر تو مى‏گوید: «پسرم فلان چیز را بیاور») امام فرمود: اى ابا جارود از کتاب خدا برایت آیه اى مى گویم. خداوند مى گوید: “حرّمت علیکم امهاتکم و بناتکم” تو از آنان بپرس آیا پیامبر مى تواند دختران حسن و حسین (ع) را بگیرد؟ اگر گفتند: مى تواند، دروغ مى گویند و اگر بگویند نمى تواند دختران حسن و حسین (ع) را بگیرد، در این صورت ثابت مى شود که حسن و حسین (ع) فرزندان صلبى پیامبر (ص) هستند.

سیادت و نسب بنی امیه

آنچه در مورد بنی امیه باید مورد بررسی قرار گیرد این است که؛ امام حسین (ع) و یزید (لعنه اللَّه علیه) هر دو، جدّشان عبد مناف است، اما ملاک و سرچشمه سیادت، جناب هاشم نوه عبد مناف می باشد که در این صورت بنی امیه از این زمره خارج هستند، امّا امام حسین (ع) از نوادگان هاشم جد پیامبر (ص) است.

به علاوه، بنا بر آن چه از کامل بهائى، نقل شده امیّه، غلامى بوده رومى در تحت ملکیّت عبد الشمس بن عبد مناف، و عبد الشمس او را آزاد کرده و او را به عنوان پسر خود معرّفى نموده است. با ملاحظه این تاریخ، امیّه پسر خوانده عبد الشمس بن عبد مناف است نه این که فرزند صلبى او باشد؛ بنابراین عبد مناف، جدّ یزید (لعنه اللَّه علیه) نیست.

در ضمن گفتنی است که در عرف شیعه، سیّد به کسانى مى گویند که از اولاد حضرت امیر المؤمنین (ع) و حضرت زهرا (س) باشند و سهم سادات هم به اشخاصى مى رسد که نسبشان به جناب هاشم جدّ پیغمبر اکرم (ص) متّصل باشد.[۶]

منشأ پیدایش سید

(در حال تکمیل است)

ارزش و جایگاه سادات

(در حال تکمیل است)

 

سادات از نگاه قرآن

اسلام دینی است که به همه انسان ها حتی غیر مسلمانان احترام می گذارد، اما برای مسلمانان و مؤمنان احترام بیشتری قائل است و در میان مؤمنان، احترام به منسوبین به پیامبر اکرم (ص) و فرزندان حضرت زهرا (س) را سفارش و تأکید کرده است.

ریشه اصلی احترام به سادات، آیه شریفه مودّت است:

«… بگو: من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست ‏داشتن نزدیکانم [اهل بیتم‏]…».[۷]

این آیه شریفه در مرتبه اول و به طور مستقیم، اهل بیت و عترت پیامبر اکرم (ص) را شامل شده و سادات را که فرزندان با واسطه حضرت زهرا (س) بوده و نسب آنان به یکی از ائمه اطهار (ع) می رسد، نیز شامل می شود.

در این آیه خدای تعالی به پیامبر (ص) امر می کند که به  مردم بگوید که با خویشاوندان وی دوستی و مودت نمایند، که این دوستی و محبت، خود، مصداقی از احترام است.

سادات در روایات

در روایات، سفارشات فراوانی به احترام و اکرام به سادات شده است، که در این مقاله، به برخی از آن اشاره می کنیم:

۱٫ پیامبر اکرم (ص) فرمود: «چهار دسته را روز قیامت شفاعت می کنم، هر چند با گناه اهل دنیا به صحرای محشر حاضر شوند: آن که اولاد مرا یاری کند. آن که از اموالش به اولاد تنگدستم کمک کند. کسی که با زبان و قلب، آنان را دوست بدارد. و آن که تلاش کند در انجام حوائج و نیازهای افرادی از ذریه ام که تبعید شده و یا رانده شده اند».[۸]

۲٫ پیامبر اکرم (ص): « اکرام کنید خوبان ذریه مرا از براى خدا و بدان ایشان را براى من».[۹]

۳٫ امام صادق (ع) فرمود: «هر گاه روز قیامت شود منادى فریاد می زند که، اى گروه مردمان! خاموش باشید که همانا محمّد (ص) سخن می گوید. مردم خاموش می شوند؛ پیامبر حرکت مى‏ کند و می فرماید: اى گروه مردمان! هر کس براى او در پیش من دستى و منّتى و نیکى هست باید حرکت کند تا جبران کنم. می گویند چه دست و چه منّت و چه نیکى است براى ما بلکه تمام این ها براى خدا و رسولش بر تمام مردمان است. می فرماید: هر کس یکى از فرزندان مرا پناه داده، نیکى به او کرده، او را از برهنگى پوشیده، او را گرسنه بوده، سیر کرده باید حرکت کند تا جبران کنم. پس بلند می شوند مردمى که این کردار را انجام داده اند. پس ندا از پیشگاه خداى جلّ و علا می رسد که، اى محمّد! حبیب من! پاداش آنان را به تو واگذار کردم در هر کجاى بهشت که می خواهىد آنان را جاى ده.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

پیامبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله و سلم)، ایشان را در منزلتى نزدیک به خودش (موقف وسیله) جاى مى‏دهد. در آن جایى که از دیدار پیامبر و خاندانش (صلوات اللَّه علیهم اجمعین) محجوب نمى‏مانند».[۱۰]

گفتنی است این احترام یک امر طبیعی است و نشانه محبت به پیامبر است؛ یعنی اگر کسی شخصی را دوست داشته باشد منتسبین به او را هم دوست خواهد داشت و مورد احترام قرار می دهد، و همین یعنی احترام  و  یاد پیامبر اسلام و گرامی داشت اهداف آن حضرت.

احکام سیادت

(در حال تکمیل است)

 

خمس و سهم سادات

(در حال تکمیل است)

 

تعلق خمس به سید مادری (میرزا)

زنى که از نسل پیامبر (ص) است، همۀ فرزندان او از نسل پیامبر (ص) محسوب می شوند گرچه شوهرش سیّد نباشد، اما احکام و آثار فقهی که برای سیادت بیان شده است مختص به کسانی است که از طرف پدر به پیامبر انتساب داشته باشند.

حضرت امام خمینی (ره) در پاسخ به سؤالی در این زمینه فرموده اند: «گرچه منتسبین به پیامبر اکرم «صلى الله علیه و آله» از طرف مادر هم از اولاد رسول اکرم «صلى الله علیه و آله» محسوب می شوند، ولى ملاک ترتب آثار و احکام شرعى سیادت، انتساب از طرف پدر است».

صدقه به سید

دادن صدقات مستحبی به سیّد اشکال ندارد، اما صدقات واجب، مثل زکات اگر شخص زکات دهنده غیر سیّد باشد نمی تواند زکات واجب را به سید بدهد، مگر این که خمس و سایر وجوهات، کفایت مخارج آن سید را نکند و از گرفتن زکات ناچار باشد در این صورت احتیاط واجب آن است که اگر ممکن باشد، فقط به مقدارى که براى مخارج روزانه اش ناچار است بگیرد. بله اگر شخص زکات دهنده سید باشد باز در دادن زکات واجب به سید اشکالی وجود ندارد.[۱۱]

صدقه سید به سید

(در حال تکمیل است)

 

ازدواج سید با غیر سید

برخی در ازدواج سید با غیر سید تردید کرده اند، امّا باید توجه داشت ازدواج دختران و زنان سیده با مردان شیعی غیر سید و ازدواج مردان سید با دختران و زنان شیعی غیر سید هیچ اشکالی ندارد. و لازم نیست زنان و دختران سیده حتماً با مردان سید و یا مردان شیعی سید حتماً با دختران و زنان شیعی سید ازدواج کنند. و هیچ کدام از مراجع تقلید نیز چنین ازدواجی را حرام نکرده اند.

به عنوان نمونه، حضرت آیه الله صافی گلپایگانی در این باره می فرماید:

چنین ازدواجی  اشکال ندارد؛ لکن سزاوار است شوهر، حرمت همسر سیده خود را بیشتر رعایت کند.[۱۲]

سادات و تکالیف دنیوی

گرچه سادات به دلیل انتسابشان به پیامبر اکرم (ص) دارای احترام ویژه ای هستند، اما در انجام تکالیف و وظایف شرعیّ و اخلاقی همه امّت پیامبر اکرم (ص) مساوی مى ‏باشند و سادات، بر غیر سادات امتیازى ندارند و هیچ کس از انجام تکالیف الاهی، معاف نیست. تمامی انسان ها چه سادات و چه غیر سادات در تمامی لحظات مورد آزمایش و امتحان خداوند متعال بوده و هر بنده ای  دارای پرونده ای است که در روز جزا مورد محاسبه قرار می گیرد.[۱۳]

سادات به واسطه شرف انتساب به پیامبر (ص)، مسئولیّت بیشترى دارند که رعایت احکام و تکالیف را نسبت به آنها موکّدتر مى نماید.[۱۴]

سادات و عذاب جهنم

در این مورد روایتی به این مضمون که «فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها) به جهنم نمی روند» وارد شده که در این جا به آن می پردازیم:

“بِإِسْنَادِ التَّمِیمِیِّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ النَّبِیُّ (ص) إِنَّ فَاطِمَهَ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَحَرَّمَ اللَّهُ ذُرِّیَّتَهَا عَلَى النَّار”؛[۱۵] امام رضا (ع) از پدرانش (ع) از پیامبر (ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: پروردگار به پاسداشت پاک دامنی فاطمه (س)، آتش جهنم را بر فرزندان او حرام کرد.

این روایت در کتاب عیون أخبار الرضا (ع) که مأخذ بحار الأنوار در این زمینه می باشد نیز به همین ترتیب ذکر شده است.[۱۶]

منابع و راویان فراوانی از شیعه و اهل سنت که این حدیث را نقل کرده و در ارتباط با آن نظریات و پرسش هایی مطرح نموده اند[۱۷] که این خود به نوعی نشانگر مسلم الصدور بودن اصل این روایت است.

یکی از مؤلفان اهل سنت در قرن دهم بعد از بیان این روایت اعلام می دارد که نتیجه گیری صحیح آن است که سند این حدیث نسبتاً خوب است و همان گونه که در کتاب دیگری به صورت مفصل بیان داشتم، نظریۀ ساختگی بودن آن اشتباه است.[۱۸]

اما آنچه در ارتباط با این روایت مورد بحث و گفت و گوهایی قرار گرفته است، آن است که دامنۀ شمول این روایت تا کجا است؟ آیا باید آن را محدود به افراد خاصی دانست، یا تمام نوادگان حضرتش مصداق آن هستند؟

آنچه از روایات شیعه برداشت می شود آن است که گویا برخی از سادات، این حدیث را به منزلۀ چراغ سبزی از جانب پروردگار ارزیابی می کردند که تمام اشتباهات آنان در این دیدگاه مورد بخشش بوده و هیچ مجازاتی دامنگیرشان نمی شد.

امامان معصوم (ع) با چنین دیدگاهی به مبارزه پرداخته و اعلام داشتند که چنین روایتی نباید منجر به سوء استفادۀ برخی از منتسبان به اهل بیت شود که در ذیل به برخی از این روایات اشاره می شود:

۱٫ حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم!

این سخنان به گوش امام رضا (ع) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود: آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن (ع) و امام حسین (ع) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر (ع) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! (زیرا با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است).

(جدمان) امام سجاد (ع) در این زمینه می فرمود: که نیکوکاران از سادات دو برابر دیگران پاداش دریافت کرده و بدکاران آنان نیز دو برابر مجازات خواهند شد![۱۹]

مشابه این روایت با تعابیر دیگری در سایر منابع نیز مشاهده می شود.[۲۰]

۲٫ حماد بن عثمان روایت می کند که از امام ششم (ع) تفسیر روایت نبوی ناظر به نجات فرزندان فاطمه (س) از آتش را جویا شدم. ایشان فرمودند که مراد از این روایت، فرزندان بلا واسطۀ ایشان یعنی حسنین (ع) و زینب و ام کلثوم می باشد.[۲۱]

۳٫ شخصی به امام صادق (ع) عرضه داشت که آیا این حدیث، امان نامه ای برای تمام سادات بنی فاطمه نیست؟ ایشان فرمودند آیا نادانی؟ همانا مراد از این روایت تنها حسن و حسین  می باشند که پاره ای از اهل بیت عصمت هستند، اما در مورد غیر آنها باید دانست که اگر رفتار و کردار زشت شخصی، مقام و منزلت او پایین آورد، منتسب بودن به پرهیزکاران او را بالا نخواهد برد.[۲۲]

البته روایات دیگری وجود دارد که می توان خلاف آنچه گفته شد را از آن برداشت کرد،[۲۳] اما با توجه به اصول و موازین اسلامی و قرآنی، گرچه می توان گروه خاصی را دارای امتیازات بیشتری دانست، اما آزادی عمل مطلق آنان در انجام رفتار زشت و مصونیت کامل از هرگونه مجازات، با آموزه های دینی منطبق نیست و نجات فرزندان بلاواسطۀ زهرا نیز ناشی از بصیرتی است که به پاداش پاک دامنی مادرشان به آنها عطا شده و به دنبال آن، این بزرگواران با اختیار خود به گرد گناه و معصیت نرفته اند.



[۱]. قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج ۳، ص ۳۵۰، دار الکتب الإسلامیه، چاپ ششم، تهران، ۱۳۷۱ش؛ طریحى، فخر الدین،‏ مجمع البحرین، ج۳، ص ۷۱، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۵ش؛ فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، ص ۵۰۷(کتاب نامه تکمیل شود).

[۲]. مجمع المسائل (گلپایگانی)، ج‌۱، ص، ۳۹۲(کتاب نامه تکمیل شود).

.[۳] الأحزاب، ۵٫

[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص ۵۳۹، ح۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

.[۵] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۱۰، ص ۳۴۹، ح ۹، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۶]. موسوی گلپایگانی، سید محمد رضا،  مجمع المسائل، محقق/ مصحح: کریمى جهرمى، على – ثابتى همدانى، على – نیرى همدانى‌، على، ج ‌۱، ص ۳۹۲، س ۳۶۹‌، دار القرآن الکریم، چاپ دوم‌، قم- ایران، ۱۴۰۹ هـ ق‌.

[۷]. شوری، ۲۳٫

[۸]. کلینی، کافی، ج ۴، ص ۶۰، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ش.

[۹]. ثقفى تهرانى، محمد، تفسیر روان جاوید، ج۱، ص ۵۲، انتشارات برهان‏، چاپ سوم، تهران، ۱۳۹۸ق.

[۱۰]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۳۳۳(کتاب نامه تکمیل شود).

[۱۱]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج ‏۲، ص ۱۵۵، م ۱۹۵۵؛ تحریر الوسیله، ج ‏۱، ص ۳۴۱(تکمیل شود).

[۱۳]. گلپایگانی، مجمع المسائل، ج۱، ص ۳۹۳٫

[۱۴]. همان.

[۱۵]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۰، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۱۶]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۲، ص ۶۳، ح ۲۶۴، انتشارات جهان، تهران، ۱۳۷۸ ق.

[۱۷]. ابن شهرآشوب، مناقب آل أبی طالب، ج ۳، ص ۳۲۵، انتشارات علامه، قم، ۱۳۷۹ ق؛ مقریزی، تقی الدین، امتاع الأسماع، ج ۴، ص ۱۹۶، بیروت، دار الکتب العلمیه،۱۴۲۰ ق؛ و … .

[۱۸]. صالحی شامی، سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۱، ص ۵۰، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۴ ق.

[۱۹]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا ع، ج ۲، ص ۲۳۲، ح ۱٫

[۲۰]. إربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۱۰، مکتبه بنی هاشمی، تبریز، ۱۳۸۱ ق.

[۲۱]. شیخ صدوق، معانی الأخبار، ص ۱۰۶، ح ۳، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱ ش. (روایت قبلی این کتاب نیز در ارتباط با همین موضوع است).

[۲۲]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص ۲۵۲، کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۲۳]. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج ۱، ص ۲۸۱، مؤسسه امام مهدی عج، قم، ۱۴۰۹ ق.




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 13