دایره المعارف اسلام پدیا » دلايل عقلی تجرد نفس
منوی اصلی

دلایل عقلی تجرد نفس

تاریخ: ۱۹ آبان ۱۳۹۰ در باب: نفس

“مقدمه استدلال”

انسان داراى دو نوع ادراک است:

۱٫ ادراکى که نیازمند به اندام هاى حسى مانند حجم و رنگ اجسام است.

۲٫ ادراکى که نیازى به اندام هاى حسى ندارد؛ مثل حالات درونى و روانى مانند خشم و ترس و از جمله “مَن”.

چون در ادراکات حسى خطا است، پس انسان گاهى در ادراک قسم اول دچار خطا مى‏شود، اما در قسم دوم خطا راه ندارد؛ زیرا که در علم حضورى خطا نیست و اما در علم حصولى خطا ممکن است، پس انسان علاوه بر بدن جسمانى داراى جنبه دیگرى نیز هست، اما آیا من غیر مادى است یا همان بدن است؟

به دلایلى من غیر از بدن جسمانى است[۱]:

۱٫ من را با علم حضورى مى‏یابیم به خلاف بدن، یعنى نفس در درک کردن خود نیاز به ابزار و وسیله ندارد، چون با علم حضورى خود را مى‏یابد.

۲٫ من وحدت و شخصیت خود را در تمام عمر حفظ مى‏کند به خلاف جسم که تغییر مى‏کند.

۳٫ “مَن” بسیط است و غیر قابل تجزیه به خلاف جسم که مرکب است و قابل انقسام اما نفس حتى به تبع بدن هم قابل تقسیم نیست.

۴٫ حالات و عوارض روحى مثل احساس و اراده قابل تقسیم نیستند و امتداد ندارند، – این ها از خواص ماده است – پس موضوع آن غیر مادى است.

۵٫ هر چیز از نوع خود قوى و از ضد خود ضعیف مى‏گردد. در حالی که روح از ادراکات جسمانى ضعیف و با اجتناب از آنها و روى آوردن به معنویات قوى‏تر مى‏گردد. پس معلوم مى‏شود نفس غیر از بدن و مجرد است.[۲]

۶٫ به اتفاق همه دانشمندان علم طب و تجربۀ همه افراد، با زیاد شدن عمر و بالا رفتن سن، اعضاء و قواى جسمانى رو به انحطاط و ضعف مى‏رود، در حالی که قواى روحانى در همان زمان رو به اشتداد و قوى شدن است (یعنى عکس یک دیگر، هر چه قواى جسمانى ضعیف‏تر مى‏شود، قواى روحانى قوى‏تر مى‏شود.) پس معلوم مى‏شود قواى عقلیه، جسم و جسمانى نیست و در حالت کهولت هم قواى عقلى ضعیف نمى‏شود، گرچه قوایى که حال در جسم است و یا احتیاج به جسم دارد ضعیف مى‏شود، اما ادراکات عقلى محض که هیچ ارتباطى با جسم ندارد و ملکات نفسانى، قوى‏تر مى‏شوند.[۳]

۷٫ خواص و آثار نفس با خواص و آثار جسم متفاوت است که موارد آن به این شرح است:

الف: جسم فقط صورت متناهى را قبول مى‏کند، ولى نفس مى‏تواند بى‏نهایت صورت و نقش را قبول کند. (بلکه هر چه صورت بیشترى را قبول کند، قوى‏تر مى‏شود.)

ب: عودت و حاضر کردن صورت زایل شده در جسم بدون وسیله ممکن نیست، در حالى که نفس بدون احتیاج به وسیله جسمانى، قادر به برگرداندن صورت زایل شده، است؛ زیرا نفس در کمالات خود مکتفى به ذات است به خلاف جسم، پس شأن روح بالاتر از جسم است.[۴]

۸٫ نفس انسان کلیات رادرک مى‏کند؛ مثلاً: انسان کلّى را که مشترک بین تمام افراد است، درک مى‏کند و چون کلى است باید مجرد از عوارض مانند شکل و وضع باشد تا بتواند بر تمام افرادش صدق کند (و الا اگر شکل یا وضع معینى داشته باشد تنها بر یک فرد و مصداق قابل تطبیق است) و چون در وجود داشتن این صورت کلى اتفاق است پس معلوم مى‏شود در غیر از خارج تحقق دارد (چون تحقق در خارج مستلزم تعیّن است و این با کلیّت سازگار نیست) لذا باید در ذهن تحقق پیدا کند و محل این صورت در ذهن باید مجرد باشد و الا اگر جسم باشد، صورت هم به تبع محل، جسم مى‏شود و تعیّن پیدا مى‏کند؛ لذا دیگر کلى نخواهد بود. بنابر این محل صورت جسم نیست بلکه جوهر مجرد است که نفس نامیده مى‏شود، پس نتیجه مى‏گیریم که نفس مجرد و مستعنى از محل است چون جسم همواره در خارج است و محتاج به محل.[۵]

۹٫ اگر انسان در حالت کاملاً متعادل جسمى باشد و هوا نیز کاملاً ملایم باشد، از بدن خود و اشیاء پیرامونش غافل است در حالی که اگر توجهش را متمرکز کند، خود را مى‏یابد.[۶]

۱۰٫ تعمق و تفکر در معقولات سبب ضعف بدن و قوى شدن قوه عاقله می گردد، پس نفس غیر از بدن و مجرد است؛ زیرا یک چیز نمى‏تواند علت ضعف یک موجود و در عین حال علت قوت همان موجود باشد. بنابر این قوه عاقله داراى خواص جسمانى نیست.[۷]



[۱]. ابن سینا، حسین بن علی، اشارات، نمت سوم و هفتم، ایران؛ علامه حلى، شرح تجرید، طبع بیروت، مقصد دوم؛ ملاصدرا، اسفار، طبع بیروت، ج ۹ ، فصل اول، ص ۲۶۰٫

[۲]. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، طبع بیروت، ج ۵۸ ب ۴۲، ص ۱۷؛ معاد از دیدگاه امام خمینی (ره)، ص ۳۸؛ صدر المتألهین، اسفار، طبع  ایران، ج ۸، ص ۲۹۵٫

[۳]. علامه حلى، شرح تجرید، مقصد دوم، فصل ۴، مسأله ۵٫

[۴]. صدر المتألهین، اسفار، طبع ایران، ج ۸، ص ۳۰۲؛ بحار الانوار، طبع بیروت، ج ۵۸، ب ۴۲، ص ۱۸٫

[۵]. طباطبایى، محمد حسین، نهایه الحکمه، مرحله سوم، ص ۳۴٫

[۶]. اشارات، طبع ایران، خط سوم، فصل اول، ص ۲۹۲٫

[۷]. صدر المتألهین، اسفار، طبع ایران، ج ۸، ص ۲۹۵؛ بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۱۸٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + = 9