دایره المعارف اسلام پدیا » جهان هستی
منوی اصلی

جهان هستی

تاریخ: ۱۲ آبان ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی جهان

جَهان نامی رایج برای مجموعهٔ تمدن بشر، به ویژه تجربه بشر، تاریخ، یا به طور کلی وضعیت بشر است. واژهٔ جهان هم در معنای کره زمین و هم در مورد کیهان و همچنین کل هستی کاربرد دارد.

از واژه جهان برای اشاره به هر مجموعه بزرگ نیز استفاده می‌شود برای نمونه جهان ایرانی، جهان عرب، جهان ادبیات و غیره. از نظر ریشه، واژه جهان دگرگون‌شده واژه گیهان پهلوی است. واژه‌های کیهان و گیتی نیز از همان ریشه آمده‌است.[۱]

پیدایش و خلقت جهان

(در حال تکمیل است)

هیأت و شکل گیری جهان

(در حال تکمیل است)

اقالیم هفت گانه

(در حال تکمیل است)

حدوث و قدم جهان

(در حال تکمیل است)

دیدگاه فلاسفه در بارۀ حدوث و قدم جهان

(در حال تکمیل است)

دیدگاه متکلمان در بارۀ حدوث و قدم جهان

(در حال تکمیل است)

ارتباط تغییر و حدوث جهان

برخی این پرسش را مطرح نموده اند که چگونه تغییر می تواند نشانۀ حادث بودن دنیا باشد. این مسئله در واقع بخشی (مقدمه ای) از برهان حدوث (یکی از براهین خدا شناسی) است. برای ترسیم تصویری روشن از این مسئله ابتدا به بیان برهان حدوث می پردازیم .

این برهان در الهیات اسلامى ـ به ویژه نزد متکلمان ـ از اهمیت ویژه‎اى برخوردار است؛ تا آن جا که به عنوان طریق ویژه متکلمان نامیده شده است. برهان حدوث در کتب کلامى به گونه‎هاى مختلفى بیان شده است. [۲]

برهان حدوث از دو مقدمه زیر تشکیل شده است: الف: جهان حادث است.  ب: هر چه حادث است به پدید آورنده نیاز دارد.

نتیجه: جهان به پدید آورنده نیاز دارد.

مقدمه دوم این برهان، عقلى و بدیهى است و منکران وجود خدا نیز آن را قبول دارند، چرا که مقتضاى اصل علیت است. و دلیل بر مقدمه نخست آن، این است که:

۱٫ جهان متغیر و متحول است. ۲٫ آنچه متغیر و متحول است، حادث است. پس جهان حادث است.

مقدمه دوم این استدلال (آنچه متغیر و متحول است، حادث است) نیز بدیهى است و این بدیهى بودن از تأمل در حقیقت تغییر و حدوث به دست می‎آید؛ زیرا حدوث (حادث بودن) عبارت است از به وجود آمدن وجودى که مسبوق به عدم (نبوده و به وجود آمده) است و چیزى که متغیر و متحول است هیچ گاه ثبات و قرار ندارد و هر حالتى از آن مسبوق به عدم است، و چون این ویژگى عمومیت دارد حدوث نیز عمومى و فراگیر است. بنا بر این حادث بودن در ذات تغییر نهفته است؛  زبرا هر حالتی از تغییر یک حدوث است و حالتی است که نبوده و به وجود آمده است.

مقدمه اول این استدلال از طریق مشاهده حسى به دست می‎آید؛ زیرا هم مشاهده سطحى و هم کشفیات علمى بر حرکت و تغیر جهان طبیعت گواهى می‎دهند، چنان که برهان فلسفى نیز آن را تأیید می‎کند.[۳]

علامه طباطبائى در تقریر برهان حدوث چنین گفته است:

«هم مشاهده ابتدایى به ثبوت رسانده و هم با کنجکاوى علمى به دست می‎آید که اجزاء جهان با همدیگر ارتباط وجودى دارند و این ارتباط و به هم پیوستگى نه تنها در میان یک دسته ویژه‎اى از اجزاء جهان می‎باشد بلکه تا هر جا باریک بین شده و به بررسى بپردازیم رشته ارتباط را محکم‎تر می‎یابیم».[۴]

جهان در وجود خود متغیر و متحول می‎باشد؛ یعنى پس از نیستى، هستى می‎پذیرد؛ زیرا در هر راهى به محاسبه حوادث جهان بپردازیم سرانجام به حرکت عمومى (حرکت وضعى و مکانى و یا حرکت جوهرى) خواهیم رسید، و حرکت، هستى است پس از نیستى و وجودى است آغشته به عدم و به مقتضاى قانون علت و معلول هر موجود حادثى، علت وجود می‎خواهد.[۵]

برای آگاهی بیشتر به آدرس برهان حدوث مراجعه شود.

مراحل خلقت جهان

(در حال تکمیل است)

مراحل خلقت جهان و انسان از منظر قرآن و کتاب مقدس

برخی از مسیحیان بر این نظر هستند که بر اساس آنچه که در کتاب انجیل آمده، خداوند زمین را در شش روز آفریده و در آخرین روز هم حضرت آدم را.  ما در این مقاله در صدد آن هستیم که نظر اسلام را در بارۀ خلقت جهان و انسان تشریح کنیم.

قرآن مجید و کتاب مقدس(تورات) خلقت آسمان و زمین را در شش روز ذکر کرده اند[۶] با این تفاوت که اولاً در قرآن مجید تفاصیل اعمالی که خداوند در هر روز انجام داده ذکر نشده[۷] ولی در کتاب مقدس جزئیات کارهای انجام شده مذکور است[۸].

ثانیاً: در قرآن نیامده است که در پایان روز ششم خداوند حضرت آدم را آفریده است.

اما این که منظور از یوم (روز)در قرآن مجید که می فرماید: “ما زمین و آسمان را در شش روز خلق کردیم”[۹]  چیست؟ آیا مراد یک شبانه روز (۲۴ساعت)است؟ یا…، باید گفت:

مسلم است که در زمان آغاز خلقت، روز و شب معنای واقعی خود را که از گردش زمین به دور خود و در برابر نور خورشید حاصل می شود، پیدا نکرده بودند؛ زیرا هنوز زمین و خورشید خلق نشده بودند. بنابراین نمی توان گفت منظور از «روز» دقیقاً همان زمان گردش کره زمین به دور خود باشد. هر چند که می تواند معادل آن (یعنی ۲۴ ساعت) را برای آن در نظر گرفت. اما از آنجا که یافته های علمی دانشمندان حاکی از آن است که میلیاردها سال طول کشیده تا زمین و آسمان به وضع کنونی خود در آمده اند لزومی ندارد که ما روز (یا معادل آن در زبان های دیگر مانند «یوم» در زبان عربی) را برابر ۲۴ ساعت بدانیم. مخصوصاً با توجه به این که واژه روز یا یوم مفهوم وسیعی دارد، و در بسیاری موارد به معنای یک «دوران» و برهه ای از زمان به کار رفته است و می رود. خواه آن زمان کوتاه باشد یا طولانی و به اندازه هزاران و یا حتی میلیاردها سال.

به طور مثال قرآن مجید از عالم رستاخیز به «یوم القیامه» تعبیر کرده است، در حالی که مجموعه ی رستاخیز، دورانی بسیار طولانی است و در خود قرآن آمده است که روز رستاخیز و محاسبه اعمال مردم پنجاه هزار سال طول می کشد.[۱۰]

بنابراین دست کم در فرهنگ قرآن مجید واژه «یوم» الزاماً به مقدار ۲۴ ساعت نمی باشد. علاوه در کلمات مردم و شعرا و ادیبان و حتی پیشوایان دینی واژه روز و یوم به معنای «دوران» (کوتاه یا طولانی) آمده است. چنانکه حضرت علی(ع) می فرماید: «روزگار دو روز است: روزی به سود تو، و روزی به زیان تو»[۱۱]

و کلیم کاشانی این گونه سروده است:

بد نامی حیات یکی دو روز بیش نبود

                        آن هم «کلیم» با تو بگویم چسان گذشت

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

                       روز دگر به کندن دل از این و آن گذشت[۱۲]

لغت شناسان نیز این وسعت مفهومی را در مورد واژه روز و یوم بیان داشته اند. مثلاً راغب اصفهانی می گوید: «یوم گاهی به مقدار زمان بین طلوع و غروب خورشید گفته می شود و گاهی به مدتی از زمان، هر مقدار که باشد.[۱۳]»

از مجموع نکات ذکر شده چنین نتیجه می گیریم که خداوند زمین و آسمان را در شش دوران متوالی آفریده است هر چند این دوران ها گاهی به میلیون ها و حتی میلیاردها سال بالغ شده است و بین قرآن و یافته های علمی از این نظر اختلاف و تضادی وجود ندارد. چنانکه اگر واژه روز در کتاب مقدس را نیز به «دوران» تفسیر نمائیم (که قابلیت این تفسیر را دارد) تضادی به وجود نمی آید.[۱۴]

مادۀ اوّلیه جهان

انسان جست و جوگر با فکر و اندیشۀ خود و با تلاش و جدیت در پی شناخت جریان پیرامون خود بوده و هست. به ویژه با پیشرفت دانش در زمینه های مختلف و با ابزار و وسایل پیشرفته و مدرن هر روز در تلاش است تا زوایایی از دنیای پهناور و کهکشان های موجود در فضا را بشناسد. دانشمندان علوم مادی و طبیعی اگر چه توانستند گوشه هایی از این جهان مادی را بشناسند و دربارۀ پیدایش و چگونگی شکل گیری آن تئوری ها و فرضیه هایی را مطرح کنند، اما باید اقرار کرد که شناخته های آنها در برابر ناشناخته های جهان هستی بسیار ناچیز و اندک است. از همین رو است که دیدگاه های متفاوتی را دربارۀ مواد اولیۀ عالم بیان کرده اند و از آن به نام تئوری یا فرضیه نام می برند.

اما علوم مادی و نوآوری ها در جهان طبیعت، ابزارها و راه کارهای گوناگون آن، به عقل انسان، تجارب، اکتشافات و فرضیات او واگذار شده است تا خود انسان در این عرصه ها و بر اساس توان مندی های خویش به تلاش و کوشش بپردازد.

به هر حال در تبیین این مسئله، باید بتوانیم جمع بندی مناسبی با مراجعه با آیات و روایات و نیز نظریات دانشمندان در این موضوع داشته باشیم.

جمع میان آیات، روایات و نظریات جدید

بدون تردید منظور از واژۀ “دخان”؛ یعنی دود در قرآن کریم، دود اصطلاحی نیست؛ زیرا که دود شناخته شده از آتش است، مفسران با استفاده از روایت امام باقر (ع) بر این نکته اتفاق دارند که دخان در اصطلاح قرآن از آتش نیست، بلکه بر اثر شدت امواجی است که از آب برخاسته و استعاره از بخاری است که از آب بر می خیزد. همچنین این احتمال وجود دارد که عرش خداوند در آیۀ ۷ سورۀ هود، کنایه از قدرت او باشد و در حقیقت آغاز قدرت خداوند در تکوین و تشکیل عالم ماده، از آب بوده است. این همان کلام امام علی (ع) است که فرمود: خلقت عالم از آب بوده و…

البته دلیلی نداریم که منظور همین آبی است که از اکسیژن و هیدروژن تشکیل شده است، بلکه ممکن است منظور همان مادۀ مذاب باشد و به دلیل ناشناخته بودن مادۀ مذاب برای مردم آن روز، از آن اسمی برده نشد و به آب تعبیر شد. همچنین باد را که حضرت می فرماید بر آب مسلط شد، ممکن است منظور باد اصطلاحی نباشد، بلکه همان نیرو و قوۀ محرکه ای باشد که این مادۀ مذاب را سریع حرکت می دهد.

همین طور معلوم نیست که منظور از دریا (بحر) در کلام امام باقر (ع) که فرمود: “وقتی خدا خواست آسمان را خلق کند به بادها دستور داد، دریا را به هم زدند”، همین دریاها و اقیانوس ها باشد؛ چرا که شکل گیری دریاهای این چنینی فرع بر خلقت زمین است و بحث در اصل آفرینش خود کهکشان ها است که یکی از آنها کره زمین است.

بنابراین، با این توجیه، دیدگاه امام علی (ع) با نظریه و تئوری جدید هم منافات ندارد. اصل عالم ماده به فرمودۀ آن حضرت آب و یا به گفتۀ دانشمندان علوم طبیعی مادۀ مذاب بوده است.

امام علی (ع) در نهج البلاغه فرمود: در اثر حرکت کف ایجاد شد، منظور از کف همان ذراتی است که از مایع مذاب به سمت بالا رفته و سپس از آن جدا شده؛ یعنی در حقیقت تکه هایی از آن جدا شد و به صورت بخار بالا رفت و از بخار آن آسمان خلق شد و از خود کف زمین خلق شد. بنابراین، زمین هم از همان مادۀ مذاب بود و بعد روی آن بسته شده است. این مطلب قابل تطبیق بر نظریۀ انفجار بزرگ است که ذراتی از مایع مذاب جدا شده و به صورت زمین در آمده است.

البته، متکلمان در این مسئله به ظاهر آیات و روایات بسنده کردند و بدون توجیه آن را پذیرفته اند و گفته اند: از آن جا که خداوند بر همه چیز قادر است، بنابراین، ممکن است آب را خلق کند و از آن زمین و آسمان ها را به وجود بیاورد.

برخی نیز با استناد به این آیۀ قرآن که می فرماید: ” و ما آفرینش آسمان ها و زمین و آفرینش نفس خودشان را به آنها ننموده ایم”.[۱۵] و با استدلال به این که دیدگاه دانشمندان، هنوز در مرحلۀ فرضیه است و در معرض رد یا قبول است و هنوز به درجۀ صحت قوانین علمی نرسیده است؛ زیرا هیچ کس هستی نخستین و کیفیت تکوین اجرام هستی را ندیده است،[۱۶] ظاهر را پذیرفته اند که مادۀ اوّلیۀ عالم آب است.[۱۷]

عده ای دیگر در توجیه خلقت آسمان ها و زمین از آب، بیان دیگری دارند و می گویند:

عالم بر دو نوع است:

۱٫ عالم خلق و ماده،

۲٫ عالم امر که همان عالم مجردات است، به دلیل آیۀ ۵۴ سورۀ اعراف که می فرماید: “الا له الخلق و الامر”؛ یعنی “از برای خداست خلق و امر”، منظور از “خلق” عالم طبیعت و مراد از “امر” عالم مجردات است.

روی این اصل مراد از آب، باید فیض حق تعالی باشد، فیضی که شامل تمام عوالم وجود (از عالم عقول و مجردات گرفته تا عالم طبیعت) می شود. بنابراین، منظور از این عبارت که از برخورد و امواج آب، زمین و آسمان خلق شد، آن است که عالم عقول در اثر فیضی که از حق تعالی کسب می کنند، خودشان افاضه دارند و از افاضۀ آنها عالم ماده که زمین و آسمان است، خلق شد.[۱۸]

در پایان ذکر این نکته ضروری است که در برخورد با آیات و روایات باید جهاتی را مد نظر داشت:

۱٫ اگرچه از ظاهر قرآن و علم بر می آید که جهان در ابتدا از گازهای داغ تشکیل شده است، اما قرآن در مورد عناصر دیگر نظریۀ مهبانگ (انفجار اوّلیه) مطلب صریحی ندارد.

۲٫ با توجه به تعدد نظریه ها در مورد آغاز خلقت و عدم اثبات قطعی آنها، در حال حاضر نمی توان هیچ کدام را به صورت قطعی به قرآن نسبت داد؛ از این رو پاسخ به سؤال فقط درحد آنچه در آثار اسلامی آمده و نمونه ای از توانایی بحث های پیشینیان و اعجاز علمی قرآن عرضه شده است.

۳٫ اگر روزی نظریۀ مهبانگ به صورت قطعی اثبات شود، این مطلب اعجاز علمی قرآن و روایات را اثبات می کند؛ چرا که نوعی راز گویی علمی قرآن کریم و روایات است.[۱۹] پس فعلا نمی توان چیزی را به صورت قطع به آیات و روایات استناد داد.

مادۀ اوّلیۀ دنیا از نظر قرآن کریم

مفسران قرآن با استناد به آیۀ ۷ سورۀ هود،[۲۰] و آیات دیگر[۲۱] می گویند: اصلی که جهان از آن به وجود آمد آب بود.

سید قطب معتقد است که این آیه (آیۀ ۷ سورۀ هود) فقط بر وجود آب هنگام خلق آسمان و زمین و قرار داشتن عرش خدا بر آن دلالت دارد، اما این که این آب چگونه آبی بوده، از امور غیبی است که راهی برای فهم  آن وجود ندارد.[۲۲]

برخی هم برآنند که خداوند ابتدا آب را آفرید، آن گاه آسمان ها و زمین و به طور کل موجودات مادی را از آب خلق کرد.[۲۳]

قرآن مجید در مورد خلقت آسمان نیز می فرماید: “ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ…”.[۲۴] سپس به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود. این آیۀ شریفه خلقت آسمان را از دود بیان می کند.

امام باقر (ع) می فرماید: این دود از جنس دودی که از آتش برخاسته باشد نیست.[۲۵]

مادۀ اوّلیۀ عالم از نگاه امام علی (ع)

امام علی (ع) در نهج البلاغه، ضمن بیان افعال الاهی؛ یعنی خلقت موجودات و تدبیر آنها، اعم از موجودات مجرد و مادی و موجودات ارضی و سماوی به این موضوع می پردازد و می فرماید: “ثم انشأ سبحانه فتق الاجواء…”،[۲۶] خداوند جو و فضای وسیعی را خلق کرد و در آن جو و فضای وسیع، آب را خلق کرد و این آب روی باد قرار گرفته است؛ یعنی در واقع خدا در فضا بادی را خلق کرد و روی آن باد مایعی را که به صورت آب بوده، خلق کرده است که آن باد از زیر فشار آورده و آب را نگاه می دارد، تا این آب ثابت بماند. سپس باد دومی را خلق کرد که این باد آب را با فشار به هم می زند و در نتیجه امواج زیادی ایجاد می شود. این امواج به هم می خورد و در اثر برخورد این امواج کف هایی پیدا می شود (که در حقیقت کف ها عبارت از همان ذرات آبی است که به سمت بالا می رود) و از همان کف ها آسمان ها خلق شده است.

از بعضی از روایات که یکی از آنها هم از خود آن حضرت است، استفاده می شود که از کف ها بخارهایی بلند شد که به صورت دود بود.[۲۷] البته این دو منافاتی باهم ندارند؛ زیرا وقتی بخار زیادی در یک جا جمع شود و به سمت بالا برود، به دود شباهت پیدا می کند.

بنابراین، اگر این بیان حضرت را با روایت دیگر، جمع کنیم می توان گفت که حضرت اصل عالم ماده را، آب می داند.

مادۀ اوّلیۀ دنیا از نظر فیلسوفان و دانشمندان

“تالس” نخستین فیلسوف یونانی که در سال ۶۴۰ پیش از میلاد می زیست، معتقد بود که جهان هستی از آب به وجود آمده است و همۀ تغییرات جهان در اثر عناصری است که در آب تأثیر می گذارد. وی معتقد بود، خاک ریزه، تخته سنگ ها در اثر تغییرات هوا پیدا شده و هوا آبی است که به صورت بخار درآمده و ابرها بخار های انباشته اند، آتش از برخورد اجسام منجمد شده که از آب به وجود آمده است پیدا شده. همه چیز در دنیا به اصل خود که آب است باز می گردد.

این فیلسوف ادعا می کرد که هستی، آکنده از آب های قدیمی است و اطراف آن یخ بسته و آب را محاصره کرده است. از این صخره ها قطعه ای جدامانده و بر روی آب قرار گرفته است که نامش زمین است.[۲۸]

دانشمندان علوم طبیعی معتقدند که اصل هستی از گاز گرم متخلخل که فضا را پر کرده و محتوای دقایق ماده است و پیوسته در حرکت است، پدید آمده است.

بیشتر دانشمندان برآنند که عالم هزاران میلیون سال پیش با رویدادی به نام “انفجار بزرگ” آغاز شده است. تصور می شود که در آن انفجار تمام ماده و انرژی موجود در عالم خلق شده است.

نظریۀ انفجار بزرگ در حال حاضر مشهورترین توضیح ارایۀ شده دربارۀ منشأ جهان است.[۲۹] این تئوری بیان می کند که دنیا در زمان های بسیار دور، در حدود ۱۳ میلیارد سال پیش در یک لحظۀ معین درون نقطه ای جای داشت که در آن انرژِی و چگالی[۳۰] ذرات بی نهایت بود.

بر اساس این مدل کیهان شناسی، هستی در یک انفجار شروع به خلاصی یافتن از تراکم و دمای بیش از حد نمود. بدین صورت عالم لحظه به لحظه وسیع تر می گشت و دما نیز به تبع آن رفته رفته کاهش می یافت.[۳۱] این دانشمندان در خلال بررسی ها و مشاهدات خود پیرامون پدیده های عالم به این نتیجه رسیده اند که ماده در ابتدای آفرینش امر جامد و ساکن بوده، همچنین ماده در آغاز، شکل گاز مشتعل بسیار درهم فشرده و متراکم را داشته و در اثر انفجار بسیار شدیدی که در آن رخ داد، به توسعه و امتداد در پیرامون خویش پرداخت.

نقد پیدایش جهان از نظر هاوکینگ

اخیراً یک نظریه از فیزیکدان معروف جهان هاوکینگ (Stephen Hawking) مطرح شد که موجب شگفتی جهانیان شده است و آن نظریه این است که جهان بدون خدا به وجود آمده است. علم ثابت کرده که جهان به طور خود به خود به وجود آمده است. به گفتۀ وی با کمک نظریه کوانتومی (Quantum Theory) و جاذبه زمین می توانیم ثابت کنیم که جهان به طور خود به خود به وجود آمده. در مقابل چنین نظریه ای باید دید پاسخ اسلام چیست؟ آیا تا به حال کسی هست از میان دانشمندان فیزیک و یا علمای مسلمان بوده یا هست که این نظریه را رد کرده باشد؟

این شبهه را می توان در دو بخش پاسخ گفت. در بخش اول به طرح دیدگاه های هاوکینگ و نقد آن می پردازیم و در بخش بعدی نظریه هایی که در این باب از سوی حکمای اسلامی ارائه شده را شرح می دهیم.

الف) درباره هاوکینگ و دیدگاه هایش:

۱- شخصیت هاوکینگ را بیشتر بشناسیم:

استیون (استفان) ویلیام هاوکینگ (به انگلیسی: Stephen William Hawking) زاده ۸ ژانویه ۱۹۴۲، یک فیزیکدان نظری و کیهان شناس بریتانیایی است که کارهای علمی اش سابقه ای بیش از چهل سال دارد. استیون هاوکینگ را از بزرگ ترین دانشمندان فیزیک نظری معاصر می‌شمارند و حتی به اعتقاد بعضی از دانشمندان، او برجسته‌ترین فیزیکدان بعد از انیشتین است. کتاب‌ها و همایش هایش او را به یک چهرۀ محبوب جهانی تبدیل کرده است. زمینهٔ پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. وی را انیشتین دوم لقب داده اند؛ زیرا می کوشد تئوری معروف نسبیت را تکامل بخشد و از تلفیق آن با تئوری های کوانتومی فرمول واحد جدیدی ارائه دهد که توجیه کننده تمامی تحولات جهان هستی از ذرات ریز اتمی تا کهکشان های عظیم باشد. انیشتین معتقد بود که چنین فرمول یا قانون واحدی می بایست وجود داشته باشد و سال های آخر عمرش را در جستجوی آن سپری کرد اما توفیقی نیافت.

۲- دیدگاه های علمی هاوکینگ:

هاوکینگ با کتاب “تاریخچۀ زمان،” که در سال ۱۹۸۸ منتشر شد و شرحی بر منشأ و مبدأ جهان بود، و برای فعالیت‏هایش دربارۀ سیاه چاله‏ها، کیهان‏شناسی و گرانش کوانتومی به شهرت رسید. همیشه این فکر غالب بود که هیچ چیز نمی‌تواند از سیاهچاله بگریزد، اما هاوکینگ اولین بار اظهار داشت که تحت شرایط معینی ، یک سیاهچاله می‌تواند، ذرات ریز اتمی گسیل کند. این پدیده امروزه به تابش هاوکینگ  معروف شده است. او به کار روی نظریه مبدأ جهان ادامه داد و ادامه این کار به راه های وصل نسبیت (گرانش) با مکانیک کوانتومی (کارکرد درونی اتم ها) دست یافت. کارهای هاوکینگ سهم عظیمی در آنچه فیزیکدان ها «نظریه وحدت بزرگ» نامیده‌اند، داشته است. طبق این نظریه تمام قانونمندی های فیزیک در قالب یک قانون یا معادله بیان می‌شود و فیزیکدان ها پیرو دیدگاه آرمانی انیشتین در تلاش برای یافتن این معادله‌اند. انیشتین با تلاشی نافرجام در قلمرو ریاضیات نتوانست این مجموعه متفاوت قوانین طبیعی را باهم آشتی داده و همساز کند، اما او قلبا ایمان داشت که ماورای این نیروها سادگی و سهولتی نهفته است که در متن آن می‌توان تمام این نیروها و قوانین آنها را با قانون های واحدی توضیح داد و این اعتقاد صرفا بر نوعی زیبایی شناسی استوار بود. باید توجه داشت که انیشتین انسان موحدی بود و به خدای یکتا اعتقادی راسخ داشت، از طریقی به زیبایی ریاضیات نیز عشق وافری می‌ورزید. از این رو معتقد بود که خالق یکتا با نگرشی زیباشناسانه جهان را با هندسه و ریاضیات زیبایی در قالب یک معادله سهل و ساده نظم داده است. حال هاوکینگ وظیفه خود می داند که تلاش کند تا این معادله زیبا و سهل و ساده را بیابد.

البته همه فیزیکدانان چنین وحدتی را باور ندارند؛ مثلا “ولفانگ پاولی” فیزیک دان برجسته اتریشی که اصل طرد او در آرایش عناصر جدول مندلیف و شناخت بیشتر عناصر، تحول شگرفی ایجاد کرد، یک بار به شوخی گفته بود: “آنچه را خدا از هم جدا کرده است، هرگز کسی پیوندشان نخواهد داد.” این انتقادات هاوکینگ را ناامید نساخت. او با همکاری راجرپن رز فیزیکدان و ریاضیدان برجسته دانشگاه آکسفورد با استفاده از نظریه نسبیت عام انیشتین  به این نتیجه رسیدند که فضا- زمان در لحظه مهبانگ (Big-Bang) آغازی داشته و این آغاز در سیاهچاله ای رخ داده است. این نتیجه ضرورت وحدت نسبیت عام و مکانیک کوانتومی را الزام آور ساخت که جهش علمی عظیمی را در نیمه دوم قرن بیستم به وجود آورد. یکی از نتایج این نظریه این استنتاج بود که سیاهچاله‌ها الزاما نباید کاملا سیاه باشند، بلکه می‌توانند پس از گسیل تابش ناپدید شوند. حدس دیگر این که جهان در لحظه فرضی هیچ کرانه‌ای ندارد.

۳-  هاوکینگ و خداباوری:

او تا پیش از انتشار کتاب جدیدش با عنوان «طرح شکوهمند» یا «تدبیر بزرگ»(The Grand Design) در روز هفتم سپتامبر۲۰۱۰ (شانزدهم شهریور ۱۳۸۹) معتقد بود: اعتقاد به وجود خالقی برای عالم با دیدگاه های علمی در باب نحوه پیدایش جهان سازگار است.

۴- دیدگاه هاوکینگ در کتاب جدیدش:

 هاوکینگ «تدبیر بزرگ»(The Grand Design) را با همکاری لئونارد ملودینو (Leonard Mlodinow) به نگارش درآورده است. بنتام دل، ناشر آمریکایی کتاب « تدبیر بزرگ» اعلام کرده که این کتاب حاصل ۴۰ سال پژوهش‌های شخصی هاوکینگ و مجموعه ای از مشاهدات نجومی شگفت‌آور و همچنین پیشرفت های نظری است. هاوکینگ و ملودینو شواهد وجود یک «تئوری یکپارچه ساز» را به آزمون گذاشته اند. به زعم ایشان این تنها تئوری است که می‌تواند همه نیروهای طبیعت را شرح و توضیح دهد.

فیزیک دان برجستۀ بریتانیایی، در کتاب جدید خود استدلال کرده است که خداوند جهان را نیافریده و “انفجار بزرگ” پیامد اجتناب ناپذیری از قوانین فیزیک بوده است. او در “طرح بزرگ” می‏نویسد:

«به دلیل وجود قانونی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ چیز بیافریند. به دلیل همین آفرینش خود به خودی است که به جای هیچ چیز، چیزهایی وجود دارد. جهان وجود دارد و ما وجود داریم. نیازی نیست به خدا متوسل شویم که فتیله آبی را برافروزد تا جهان به حرکت درآید».

آخرین نظرات پیشنهادی او، دیدگاه قبلی‏اش را که دربارۀ دین اظهار داشته بود نقض می‏کند. او اخیراً نوشت که قوانین فیزیک به این معنی است که در واقع لازم نیست معتقد باشیم خدا در انفجار بزرگ دست داشته است. او در آخرین کتاب خود گفته است که اکتشافات سال ۱۹۹۲ دربارۀ چرخش سیارات به دور ستاره‏ای غیر از خورشید، برای به چالش کشیدن دیدگاه پدر فیزیک، اسحاق نیوتون کمک کرده است، که می‏گفته جهان نمی‏توانسته از هرج و مرج به وجود آمده باشد و توسط خداوند آفریده شده است. او می‏نویسد:

“علتی که شرایط سیارۀ ما را منطبق و مناسب می‏سازد – خورشید واحد، ترکیب خوش اقبالانه‏اش با زمین – فاصلۀ خورشید و جرم خورشیدی، بسیار کمتر قابل توجه است، و به مراتب شواهد قانع کنندۀ کمتری وجود دارد که زمین فقط برای لطف به نوع بشر طراحی شده باشد”.

۵٫ نقد دیدگاه هاوکینگ در اثر جدیدش:

اولا در علم به معنای science آن هیچ گزاره صد در صد قطعی ای وجود ندارد و نظریه حاضر نیز از قاعده فوق مستثنا نیست. برخلاف هیاهوهای رسانه ای، خود دانشمند هنوز به قطعیتی که آنها طرح می کنند نرسیده است. شاید پر سر و صداترین بند کتاب، این باشد:

«به دلیل وجود قانونی همچون گرانش، جهان می تواند خودش را از هیچ چیز بیافریند. به دلیل همین آفرینش خود به خودی است که به جای هیچ چیز، چیزهایی وجود دارد. جهان وجود دارد و ما وجود داریم. نیازی نیست به خدا متوسل شویم که فتیله آبی را برافروزد تا جهان به حرکت درآید».

اگر خوب به این بند دقت کنیم، می بینیم که بر خلاف برداشت عام(به عمد یا به سهو)، این بند چیزی درباره وجود خدا نمی گوید. شاید معادل این بند را بتوان این گونه نوشت: «توسل به خدا برای تشریح منشا جهان فیزیکی امری غیرضرور است». این جمله گرچه نتایج الهیاتی(Theological) دارد و حتی استادان دانشکده الهیات کمبریج (Faculty of Divinity, University of Cambridge)هم به آن واکنش نشان داده اند، ولی پا را از ساحت علوم تجربی بیرون نمی گذارد و هیچ صلاحیتی برای اظهار نظر فلسفی یا دینی ندارد.

چنین ایده ای بلافاصله به مهبانگ(BigBang) اشاره دارد: نقطه اولیه چگال و داغ چگونه به وجود آمده است؟ برخی معتقدند که (لزوما) نیرویی ماوراطبیعی(Supernatural Force) چنین تکنیکی را ایجاد کرده است. اما در این کتاب عنوان شده که احتمالا راهکاری فیزیکی و با توسل به قانون گرانش برای این مسئله وجود دارد.

بر روی میز فیزیک دانان، هم نظریه میدان واحد(Unified Field Theory) قرار دارد و هم نظریه M(M-Theory) . دانشمندان هنوز هم با پیوند دادن مکانیک کوانتومی(Quantum Mechanics) و نظریه نسبیت(Theory Of Relativity) مشکل دارند و این یعنی هنوز به نتیجه قطعی نرسیده اند.

دوم اینکه تلاش هاوکینگ برای یافتن نظریه واحدی که تمام پدیده های عالم را توضیح دهد، کوششی بلندپروازانه به نظر می رسد ولی در هر حال ادامه راه انیشتین برای تحقق رؤیای او، در واقع همان حرکت از کثرت به وحدتی است که در حکمت اسلامی از آن سخن به میان آمده است. به فرض پذیرش انکار خدا از سوی او، این فیزیک دان تنها خدای اساطیری و توهمی را انکار کرده است، نه خدای حقیقی و عرفانی و هستی شناسانه. آنچه او انکار کرده همان خدایی است که فیلسوف آلمانی، نیچه، از مرگ آن سخن گفت. یعنی خدای ذهنی.

سوم این که حتی اگر این تئوری به زعم خود وجود خالقی برای جهان را نیز انکار می کرد باز نمی توانست خللی در اعتقادات دینی یک فرد مؤمن ایجاد کند. مؤمن واقعی که خالی از هر نفاقی است به خصوص نفاق علمی ـ که بدترین نفاق ها است ـ از آفت علم پرستی یا تکنولوژی پرستی در امان است. روشنفکرانی که یافته های علمی جهان غرب را اصل می انگارند و درصدد هستند تا اعتقادات دینی خود را با این یافته ها به طور کامل مطابق نمایند، در عمل به دینی شرک آلود و نفاق آمیز می رسند که توجیه گر و پرستنده و پیرو دیدگاه های متغیر و فاقد قطعیت علم غربی است که همه روزه در حال تغییر است. به عنوان نمونه همین آقای هاوکینگ در سال ۲۰۰۴ دیدگاه معروفش در باب اطلاعات سیاه چاله ها را تغییر داد. دیدگاهی که سال ها او و بسیاری به تبع او درست می انگاشته اند. نمونه های دیگر در تاریخ علم از این دست فراوان هستند که نمونه مشهور آن دیدگاه گالیله درباره گردش زمین است.

نتیجه:

اگر این چنین به موضوع نگاه کنیم و نتایج را بنگریم، متوجه می شویم که هیچ کدام از استدلال های وجود خدا با چنین فرضیه ای مخدوش نمی گردد. همان طور که هیچ کدام از علل وجود خدا، به تشریح ماوراطبیعی مهبانگ تکیه ندارد.

ب) دیدگاه حکمای مسلمان در باب پیدایش عالم:

طبق نظر اسلام خداوند عالم را از عدم خلق نموده است. حکما فلاسفه و عرفای اسلامی تعابیر مختلفی از این مسئله دارند، به عنوان نمونه ابن سینا پیدایش عالم را محصول عشق می داند. در آثارحکمای اسلامی سده های پیشین طبعاً به دلیل هم عصر نبودن با ما نمی توان نظریه ای یافت که پیدایش عالم را با علم و دانش فیزیک امروز توضیح دهد. در جهان معاصر برخی حکمای اسلامی  توانسته اند به این مهم دست یازند از جمله زنده یاد «سید عباس معارف» در رساله «ماترژن یا ذره موج نهایی» با وام گرفتن از اصول فیزیک کوانتوم، نظریه نسبیت و ثابت پلانک و با نگاهی به نظریه جوهرفرد در فلسفه و حکمت اسلامی، توانست به این مهم دست یازد و خلقت از عدم را توصیفی فلسفی ـ علمی دهد.[۳۲]،[۳۳]

انواع جهان بینی

(در حال تکمیل است)

جهان بینی علمی

(در حال تکمیل است)

جهان بینی فلسفی

(در حال تکمیل است)

جهان بینی دینی

(در حال تکمیل است)

حرکت تکوینی جهان

(در حال تکمیل است)

حرکت جوهری ملاصدرا در بارۀ جهان

(در حال تکمیل است)

حرکت انسان و جهان به سوی موجودی بی نهایت پیچیده

برخی از نظریه پردازان غربی به تازگی مسائلی را در مورد خلقت جهان و انسان بیان کرده اند که خلاصه آن بدین ترتیب است که: انسان به سوی موجودی بی نهایت پیچیده حرکت می کند در حالی که احتمال وجود یک موجود بی نهایت پیچیده صفر است؛ از این رو منکر وجود آفریدگار می شوند. هر چند این نظریه ناقص بوده و از ابتدای آفرینش سخنی به میان نیاورده است اما به پندار برخی بخش اول این نظریه در ظاهر شباهت هایی با پاره ای از آموزه های دینی اسلام نظیر آیۀ “انا لله و انا الیه راجعون” دارد. بدین جهت ما در صددیم که با تفسیر صحیحی از این آیه این نظریه را به بوتۀ نقد واگذاریم.

گفتنی است مطالبی که در مورد حرکت انسان و جهان در این نظریه مطرح شده ضمن ابهام و اجمال زیادی که دارد صرفاً بازگو کننده یک دیدگاه بوده و در حد یک نظریه علمی نمی توان بر آن تکیه کرد تا بعد با مبنا قرار دادن آن به مباحثی در مورد خدا و … پرداخت. ضمن این که در بخش اول این نظریه که در حقیقت اساس آن است تناقضی وجود دارد. این تناقض منجر به ابهاماتی در فهم نظریه منقول می شود؛ ضمن این که معلوم نیست آیا نظریه منقول پاسخی است به مسئله وجود خداوند یا این که تبیینی است غایت شناختی از وضعیت و سرانجام انسان و جهان خلقت، به کمک علم جدید که سعی دارد به شناختی عمیق تر از خداوند،انسان و جهان دست یابد؟

همچنان که ذکر شد در متن این نظریه با تناقض در استدلال روبرو هستیم. وقتی می گوئیم انسان به سوی موجودی بی نهایت پیچیده حرکت می کند پس وجود موجودی بی نهایت پیچیده را مفروض گرفته ایم در حالی که گزاره بعدی می گوید احتمال وجود یک موجود بی نهایت پیچیده صفر است! و عجیب تر این که نتیجه گرفته می شود آفریدگاری وجود ندارد! صرف نظر از تناقض مذکور اگر این دیدگاه یا تئوری را در حوزۀ علم کلام مطرح کنیم، دو مدعا را پیش می کشد؛ یکی در باب ماهیت خدا و دیگری در باب وجود خدا. پیش فرض استدلال مذکور ـ که خداوند موجودی بی نهایت پیچیده است ـ  پاسخی است به مسئله ماهیت خدا و نتیجه ای که از این استدلال گرفته می شود ـ انکار وجود خداوند ـ پاسخی است به مسئله وجود یا عدم او.

در مسئله ماهیت خدا اکثریت قریب به اتفاق فیلسوفان اسلامی به جز امام فخر رازی معتقدند که خداوند ماهیت ندارد، چه ماهیت را حد وجود می دانند و خداوند مطلق و بی حد است. در پیش فرض استدلال مذکور هم خداوند موجودی بی نهایت دانسته شده اما بی نهایت از نظر پیچیده گی  نه صرف حد خوردگی.

از طرفی دیگر پیچیده بودن خداوند، با لحاظ شهودات عرفا خود محل مناقشه است، چه رسد به بی نهایت پیچیده بودنش!

از دیدگاه عرفا، خداوند موجودی پیچیده نیست، بلکه این آدمی است که به خاطر زنگارهای روحش نمی تواند صرافت ناب هستی و وجود را دریابد و خدایی را که نزدیک تر از رگ قلب به او است، در فرسنگ ها دور از خویش جست­و­جو می کند.

با توجه به نکات فوق پیش فرض اصلی استدلال مذکور باطل است و به فرض قبول صفر بودن احتمال وجود یک موجود بی نهایت پیچیده ـ که البته در تناقض با فرض نظریه است ـ هیچ گاه نمی توان نتیجه گرفت که خدایی وجود ندارد، چه پیش فرض استدلال گر در باب ماهیت خدا نادرست می باشد.

تفسیر آیه «انّا لله و انّا الیه راجعون» است. این آیه شریفه به طور مشخص آیه ۱۵۶ سوره مبارکه بقره است. این جمله که از آن به عنوان کلمه استرجاع یاد می شود، عصاره عرفان اسلامی و توحید حقیقی است. حضرت «امیر مؤمنان علی (ع) در تفسیر این جمله می فرماید: “ان قولنا انا لله اقرار علی انفسنا بالملک و ان قولنا انا الیه راجعون اقرار علی انفسنا بالهلک”؛ این که ما می گوییم “انا لله” اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک او هستیم و این که می گوییم و “انا الیه راجعون” اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت و جایگاه ما جای دیگر است».[۳۴] از حیث عرفان عملی درک معنای حقیقی این آیه شریفه تنها از عهده کسانی برمی آید که به مقام توحید و فنای در ذات حق رسیده باشند و از حیث نظری بایستی به تأمّل در مبحث قوس نزول و صعود عالم، دایره نبوت و ولایت، همچنین معراج حضرت خاتم المرسلین (ص) و مباحث پیرامون آن پرداخت که از حوصله این مقال بیرون است.

شباهت آیه استرجاع با استدلال نقل شده از برخی نظریه پردازان غربی است. واقعیت این است که اگر این دیدگاه را دیدگاهی کلامی بدانیم، نمی تواند شباهتی میان این آیه و آن استدلال وجود داشته باشد، چه واضح است محمل استدلال مذکور ـ صرف نظر از ابهامات و تناقض آشکار موجود در آن ـ اثبات وجود یا عدم خدا است که در نهایت این جا انکار خداوند را نتیجه می دهد، در حالی که محمل آیه استرجاع اثبات وجود خداوند نیست، بلکه با مفروض گرفتن باور به وجود خدا، محمل اصلی آن طی طریق در وادی توحید و رسیدن به بالاترین مراتب معرفتی و ایمانی است که همانا توحید وجودی است.

اما در صورتی که این دیدگاه را دیدگاهی علمی و جهان شناسی بدانیم باید گفت با ملاحظاتی بسیار و تبدیل و تغییرات زیادی در این دیدگاه ارائه شده، می توان آن را تلاشی برای تبیین بخشی از قوس صعود محسوب نمود و دیدگاه مذکور را طوری تقریر نمود که با زبان علم بیان کننده حرکت تکاملی انسان و جهان باشد. البته ادعای چنین مطابقت و مشابهتی به سادگی امکان پذیر نیست ضمن این که اصل این نظریات هنوز به اثبات کاملی نرسیده است. بنابراین، این گونه مطالب فقط به عنوان سر نخ هایی برای تحقیق بیشتر می توانند مطرح باشند.

در پایان برای مطالعه بیشتر در مورد قوس صعود و نزول و آیۀ استرجاع این منابع پیشنهاد می شوند:

۱٫ المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طبابایی، ج۱،ص۳۸۴، دفتر انتشارات اسلامی،قم، چاپ ۱۳۸۵٫

۲٫تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی،ج۱،ص ۵۳۱، تهران، دارالکتب الاسلامیه،۱۳۸۰٫

۳٫ معاد یا بازگشت به سوی خدا، محمد شجاعی، ج اول و دوم، تهران، شرکت انتشار، چاپ دوم، ۱۳۸۸٫

۴٫هانری کربن، آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی، داریوش شایگان، ترجمه باقر پرهام، تهران، نشر و پژوهش فرزان روز،چاپ چهارم، ۱۳۸۵،کتاب دوم: از دایره نبوت تا دایره ولایت، فصل دوم، نبوت و ولایت، (ص۱۱۳ -۱۲۰).

۵٫ معراج نامه، علی اکبر خانجانی، از مجموعه دایره المعارف عرفان، تهیه و تنظیم، رسول ملکیان اصفهانی، مهر ۱۳۸۷٫

همچنین در مورد قوس صعود و نزول، به نمایه  ۱۵۴ (سایت اسلام کوئست: ۹۶۴) مراجعه شود.

نظم جهان

(در حال تکمیل است)

هدفمندی جهان

(در حال تکمیل است)

پایان جهان هستی

(در حال تکمیل است)



[۱] S. H. Suyu, P. J. Marshall, M. W. Auger, S. Hilbert, R. D. Blandford, L. V. E. Koopmans, C. D. Fassnacht and T. Treu. Dissecting the Gravitational Lens B۱۶۰۸+۶۵۶. II. Precision

[۲]. در این باره به رازى، فخر الدین، المطالب العالیه، ج ۱، ص ۲۰۰ـ۲۳۲؛ محقق طوسى، قواعد العقائد، ص ۳۹ـ۴۵؛ گرگانى، سید شریف، شرح المواقف، ج ۸، ص ۳ـ۴،«الإلهیات فى مدرسه اهل البیت ـ علیه السلام ـ» على ربانى گلپایگانى رجوع شود.

[۳]. مقصود برهان حرکت جوهرى ماده است که صدرالمتألهین آن را ابداع و اثبات کرد.

[۴]. طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج ۵، ص ۹۱ـ۹۳، انتشارات صدرا، قم.

[۵]. برگرفته از برهان حدوث با اندکی تصرف.

[۶] . این مطلب در ۷ آیه قرآن آمده است: اعراف، ۵۴؛ یونس، ۳؛ هود، ۷؛ فرقان، ۵۹؛ سجده، ۴؛ ق، ۳۸؛ حدید، ۴٫

[۷] .تنها در آیات ۱ – ۱۲ سوره فصلت، خلقت زمین و تقدیر مواد غذایی روی آن را چهار روز و خلقت آسمان ها را دو روز معین کرده است، برخی از مفسران نیز با توجه به این آیات دوران های آفرینش را به صورت احتمالی تخمین زده اند . نک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۰۲٫

[۸] .کتاب مقدس، سفر پیدایش ، باب اول،  شماره ۱-۳۱٫

[۹]  .ق ،۳۸: “وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فی‏ سِتَّهِ أَیَّامٍ”.

[۱۰]  . معارج، ۴٫

[۱۱]  . مستند سازی شود

[۱۲]  . کلیم کاشانی، به نقل از تفسیر نمونه، ج ۶، ص ۲۰۲٫

[۱۳]   .راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، واژه «یوم».

[۱۴]  .برای آگاهی بیشتر، نک: رضایی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ص ۱۰۵-۱۲۶٫

[۱۵] “و ما اشهدتم خلق السموات و الارض…”، کهف، ۵۱٫

[۱۶] خطیب، عبدالغنی، قرآن و علم امروز (ترجمه اسدالله مبشری)، ص ۸۵- ۸۶٫

[۱۷] برای آگاهی بیشتر از نظریات علما دربارۀ خلقت موجودات مادی به بحرانی، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۳۸-۱۵۵ رجوع شود.

[۱۸] همان.

[۱۹] برای اطلاع بیشتر رجوع شود به: رضایی اصفهانی، محمد علی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ، ج ۱، ص ۹۳- ۱۰۵٫

[۲۰]. “و هو الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام و کان عرشه علی الماء…”، او کسی است که آسمان ها و زمین را در شش روز آفرید و عرش او بر آب قرار داشت.

.[۲۱] مثل”و جعلنا من الماء کل شی حی”، و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم، انبیاء، ۳۰٫

.[۲۲] سید قطب، تفسیر فی ظلال، ج ۴، ص ۱۸۵۷٫

.[۲۳] دائره المعارف قرآن کریم، ج ۱، واژۀ آب.

[۲۴]. فصلت، ۱۱٫

 .[۲۵]“لما ارادالله سبحانه و تعالی ان یخلق السماء، امر الریاح فضربن البحر حتی ازبد فخرج من ذالک الموج والزید دخان ساطع من وسطه من غیرنار، فخلق الله منه السماء”؛یعنی هنگامی که خداوند خواست آسمان را خلق کند، به بادها دستور داد، دریاها را به هم زدند تا اینکه به کف افتاد. از این موج و از این کف دودی که از وسط دریا ساطع بود خارج شد، بدون آتش، خداوند از آن دود آسمان را خلق کرد، ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۳۸٫

[۲۶] نهج البلاغه، خ ۱، پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود، و اطراف آن را باز کرد و فضاهاى خالى ایجاد نمود، و در آن آبى که امواج متلاطم آن روى هم مى‏غلطید، جارى ساخت، و آن را بر پشت بادى شدید، و طوفانى کوبنده حمل نمود، پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد، و بر نگه داریش آن را مسلط ساخت، و به حدى که باید، مقرون نمود، فضاى خالى در زیر آن گشوده و آب در بالاى آن در حرکت بود، سپس خداوند طوفانى برانگیخت که جز متلاطم ساختن آن آب کار دیگرى نداشت، و به طور مداوم امواج آب را در هم مى‏کوبید، طوفان به شدت مى‏وزید، و از نقطه اى دور سرچشمه مى‏گرفت بعد از آن به آن فرمان داد تا آب هاى متراکم و امواج عظیم آب را بر هم زند، و امواج این دریاها را به هر سو بفرستد، پس آن را همانند مشکى به هم زد. ترجمۀ ‏گو یاو شرح ‏فشرده‏اى ‏بر نهج ‏البلاغه، ج ۱، ص ۵۰٫

[۲۷] ابن میثم، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۳۸٫

[۲۸] عبدالغنی، خطیب، مبشری، اسدالله، قرآن و علم امروز، ص ۶۹- ۷۰٫

[۲۹] در سال ۱۹۲۷ م (۱۳۰۶ هـ ش) اخترشناس بلژیکی به نام ژرژ لومتر، این نظریه را مطرح کرد که عالم در ابتدا بسیار کوچک بود او این حالت عالم را “تخم مرغ کیهانی” نامید که پس از انفجار مهیب، در عالم حال انبساط کنونی را ایجاد کرد. در دهه های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ م نظریه “تخم مرغ کیهانی” تکمیل و به نظریه “انفجار بزرگ” تبدیل شد. دانشنامۀ آکسفورد، ج ۱، ص ۹۰٫

[۳۰] جرم واحد حجم هر جسم را چگالی می گویند (نسبت جرم به حجم).

[۳۱] جهت آگاهی بیشتر به سایت های باشگاه اندیشه و مجلۀ رشد رجوع شود.

[۳۲]  رساله ماترژن متأسفانه هنوز انتشار عمومی نیافته است.

[۳۳] مستند سازی شود.

[۳۴] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱، ص۵۳۱، تهران، دارالکتب الاسلامیه،۱۳۸۰٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


1 + = 7