دایره المعارف اسلام پدیا » تفاوت یقین در علم کلام و اصول
منوی اصلی

تفاوت یقین در علم کلام و اصول

تاریخ: ۱۴ آبان ۱۳۹۰ در باب: اصول فقه

این موضوع بستگی به این دارد که «قطع» را از مسائل علم اصول بدانیم یا نه. اکثر علمای اصولی -از جمله آخوند خراسانی در کفایه الاصول-[۱] معتقد هستند که مبحث «قطع» اساساً مبحثی کلامی بوده و از مسائل علم اصول خارج است، در مقابل نظر برخی دیگر از جمله امام خمینی در کتاب «انوارالهدایه»[۲] اصولی بودن مسئله «قطع» است. بنابر قول اول -که قطع را مسئله ای کلامی می داند- هیچ تفاوتی میان این دو یقین وجود ندارد، اما بنابر قول دوم، این دو یقین تفاوت های ظریفی با هم دارند که اهم آنها عبارت اند از:

۱٫ یقین در علم کلام در مفهوم باطنی و ایمانی اش که مرادف با ایمان و عرفان است، در مقابل «کفر» و «نفاق» به کار می رود، در حالی که یقین در علم اصول ذیل عنوان قطع و در مقابل «شک»[۳] و «ظن»[۴] -به معنای عام- به کار می رود. بنابراین یقین کلامی در مفهوم فلسفی و منطقی اش به لحاظ شمول اخص از یقین اصولی است.

اما تفاوت یقین کلامی به مفهوم ایمانی اش با یقین اصولی امری واضح و مبرهن است؛ زیرا یقین اصولی، حالتی روانی و ذهنی و قراردادی است که برای هر دانشمندی -فارغ از باورهای دینی یا غیر دینی اش -به طور قراردادی- تحت عنوان اصل موضوعی اتفاق می افتد و مستقیما ربطی به دین و دینداری شخص ندارد، اما یقین کلامی در مفهوم ایمانی اش مقوله ای دینی، قلبی و روحانی است و حتی در مفهوم فلسفی- منطقی اش با وجودی که از حیث ذهنی و روانی همانند یقین اصولی است، اما برخلاف یقین اصولی مستقیما مربوط به دین و دینداری شخص بوده، تأثیری مهم در باورهای دینی شخص دیندار دارد.

۲٫ یقین یا «قطع» در علم اصول، یقینی درجه دوم است و از این جهت از مسائل علم اصول است که موجب استنباط حکم شرعی فرعی می شود و در واقع مربوط به فروع دین است؛ زیرا فروع دینی اموری مشخص و ثابت هستند و فقها تنها در جزئیات بسیار ریز و تخصصی آنها دست به اجتهاد زده، اختلاف نظر دارند، اما یقین کلامی مربوط به اصول دین بوده و یقینی درجه اول می باشد.

۳٫ داشتن یا نداشتن یقین در علم کلام -چه در مفهوم ایمانی و چه در مفهوم فلسفی اش- در پیوند با سعادت یا شقاوت آدمی است و مسئله ای سرنوشت ساز محسوب می شود که حتی در حوزه هایی خارج از حوزه تخصصی دین نیز اثرگذار است، به طوری که در برخی موارد مسئله مرگ و زندگی است و هیچ جایگزینی برای آن متصور نمی توان شد. در حالی که داشتن یا نداشتن یقین (قطع) در علم اصول نتایجی چنین مهم و هولناک ندارد، علاوه بر این که در صورت نبود قطع، «اماره» جایگزین آن می شود و کار قطع را انجام می دهد.



[۱] . آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ج ۲، ص ۴، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، زمستان ۱۳۸۸٫

[۲] . امام خمینی، انوارالهدایه، ج ۱، ص ۳۳، سایت مرکز اطلاعات و مدارک اسلامی.

[۳] . شک در لغت مقابل علم است، اما در اصطلاح برابری دو طرف اندیشه را گویند، ولائی، عیسی، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، ص ۲۰۱، تهران، نشر نی، ۱۳۸۷٫

[۴] . حالت نفسانی بین قطع و شک را ظن گویند، فرهنگ تشریحی اصطلاحات اصول، ص ۲۰۹٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


3 + 4 =