دایره المعارف اسلام پدیا » تفاوت نفس حيوان و انسان
منوی اصلی

تفاوت نفس حیوان و انسان

تاریخ: ۱۹ آبان ۱۳۹۰ در باب: نفس

از نگاه فلسفى، تکوین عالم ماده به صورت مرحله‏اى است که در هر مرحله، بساطت و پیچیدگى ماده و قابلیت‏هاى آن فرق مى‏کند. به این ترتیب، هر چند مادۀ حیوان داراى ترکیبى معتدل‏تر از نبات است و آن را شایستۀ پذیرش نفس حیوانى مى‏سازد، اما همین ماده باید به درجه‏اى کاملاً نزدیک به اعتدال برسد، تا پذیراى نفس انسانى گردد و موجود انسانى پدید آید. موجودى که مقدر شده تا تمامى موجودات دیگر را به خدمت خود درآورد[۱] و وجود او هدف و غایت خلقت باشد.[۲]

انسان با آن که به لحاظ منطقى و فلسفى، از جنس حیوان است و یکى از انواع حیوان به شمار مى‏آید؛ اما آنچه که او را به نوعى خاص از حیوان تبدیل کرده، چنان عمیق است که گویى اگر تمام انواع حیوانى در یک کفّه قرار گیرند و نوع انسان در کفّۀ دیگر، وزانت انسان را با هیچ محکى نتوان سنجید و نشان داد.

انسان سخن مى‏گوید[۳] و آنچه را در روح و فکرش مى‏گذرد، با استفاده از ترکیب حروف و کلمات – که شکل و نوع ترکیبات آن قابل احصا نیست – به همنوعانش انتقال مى‏دهد، اما توانایى حیواناتى مثل طوطى، در به کاربردن کلمات، محدود و صرفاً از روى تقلید، و بدون تأمل درونى است. یا آنچه در حیواناتى مثل زنبور عسل، مورچه و… ثابت شده، که پیام خود را با استفاده از بعضى صداها یا علامات به یک دیگر مى‏رسانند، باز همگى با روشى یک نواخت در طول عمر آنها صورت مى‏گیرد. در حالى که انسان هر چند بسیارى از مهارت‏هاى گفتاریش در اثر تقلید ساخته مى‏شود، اما هر یک از افراد انسان براى خود روشى خاص در بیان و انتقال مفاهیم دارد.

تأثرات روانى انسان در مقابل محیط، که به شکل حالاتى در جسم یا روح وى جلوه‏گر مى‏شود، مثل تعجب و خنده در مقابل امور نادر و ملایم، ناراحتى و گریه در برابر ناملایمات، خجالت از انجام کار ناشایست، خوف و رجاء[۴] نسبت به گذشته و حال و آینده و بر اساس آن، تصمیم‏گیرى و برنامه‏ریزى، امورى منحصر به فرد مى‏باشند و هر چند کار مورچه را مثلاً، در جمع آورى آذوقه، بتوان نوعى آینده نگرى دانست، اما چون همیشه به یک شیوه و در زمانى خاص انجام مى‏گیرد، بیشتر جنبۀ غریزى و اجبارى پیدا مى‏کند تا آن که از روى آگاهى و اختیار باشد. حتى باید گفت: این حالات انفعالى انسان یا دست کم، بروز آنها مثل: خنده، گریه و… نیز کاملاً اختیارى است و بر اساس مصلحت سنجى در موقعیت‏هاى مختلف، قابل کنترل است.

فن و هنر و صنعت و خلاقیّت و به قول ملاصدرا (ره)، صنایع عملى عجیب[۵] که در طول تاریخ زندگى انسان به ظهور رسیده و وى با دست خویش، چهرۀ دنیا را عوض کرده و در تمامى اجزا و ذرات عالم، یا دست برده یا در صدد دست بردن است، ذره‏اى از آن در عالم حیوانات مشاهده نمى‏شود.

تمامى حیات و وجود حیوان را حرکت، آن هم از نوع مکانى آن، تشکیل مى‏دهد و مبداء و مقصد و مسیر او را قوۀ خیال و وهم او تعیین مى‏کند. محاسبات خیالى و وهمى او نیز بر محور کمال یا سود شخصى و نوعى صورت مى‏گیرد. حیوان با حفظ بدن از آفات و امراض، تلاش براى تأمین آب و غذا و ارضاى غریزۀ جنسى از یک طرف، در حفظ شخص خود و از طرف دیگر در بقاى خود تلاش مى‏نماید.[۶] به همین دلیل، نفس حیوان را “نفس خیالى” نامیده‏اند،[۷] که نهایت درجۀ آن نقطۀ شروع فطرت انسانى است.

حیوان تنها تا جایى مى‏تواند پیش رود که انسانیت انسان از آن جا آغاز مى‏شود. پایان رتبۀ خیالى نفس و شروع جنبۀ عقلى آن، اولین قدم در عالم انسانیت است که براى آخرین درجه‏اش، حدّى متصور نیست. انسان، با عقل، انسان مى‏شود و انسان‏هایى که از عقل استفاده نکرده‏اند، در حد حیوانیت باقى مانده‏اند.[۸]

با جنبۀ نظرى عقل، انسان به درک معانى کاملاً مجرد نایل مى‏شود و مجهولات را از معلومات خود در مى‏یابد.[۹] از هر آنچه که احساس مى‏کند، مفهوم مى‏گیرد و از رهگذر این مفاهیم گرفته شده از خارج، مفاهیم درجه دومى را اخذ مى‏کند که به خاطر کلیت و تجرد بیشتر، قدرت خلاقیّت ذهن بالاتر مى‏رود و با استفاده از آنها، احکام و قضایا و استدلالات، تدوین و با کنار هم قرار دادن آنها به حوزۀ فکر و فلسفه و علوم وارد مى‏شود.[۱۰] انسان اگر به این تلاش‏هاى خود ادامه دهد، روز به روز افق دید و شناخت خود را وسیع مى‏سازد، تا این که از رتبۀ انسانیت، که ترکیبى از جسم و روح و آمیخته‏اى از اقتضائات جسمانى و قواى روحانى عقلى و غیر عقلى است، به رتبۀ عقلانیت محض و اتحاد با عقل فعال ارتقا مى‏یابد که همۀ معلومات عالم را همواره در خود حاضر مى‏بیند.[۱۱]

انسان واقعى در بعد عمل نیز مبداء تمامى حرکات و سکناتش عقل عملى است[۱۲] که راهکارهاى خود را بر اساس شناخت حاصل از عقل نظرى انتخاب مى‏کند.

عقل نظرى و عملى انسان در بعد مادى و معنوى، از توانایى فوق العاده بى نهایت برخوردار است. این انسان است که با توانایى‏هاى عقلى خود به شناخت غیر قابل وصفى از پدیده‏ها دست یافته، بر اساس این شناخت، چهرۀ جهان را عوض کرده و هیچ نقطه‏اى از دسترس او دور نمانده یا نخواهد ماند.

باطن عالم نیز با همین شدت و حدّت براى او قابل شناخت است، چنان که بعضى از انسان‏هاى کامل به این مهم دست یافته‏اند و با این شناخت عمیق – که نام “عرفان” بیشتر گویاى حقیقت آن است – مسیر حرکت خود را تا قرب الى الله رقم زده‏اند؛ یعنى عالم ملک و عقل و ملکوت و جبروت را درنوردیده و به آخرین نقطۀ قابل تصور براى انسان رسیده‏اند.

و جالب‏تر از همه این که: هیچ یک از این دو مسیر تقریباً بى نهایت؛ یعنى رسیدن به نهایى‏ترین درجۀ شناخت از ظاهر و باطن عالم و تصرف در هر دو جنبه، در تنازع با یک دیگر نیست، بلکه برعکس، بررسى هر چه بیشتر پدیده‏ها، براى کسى که اهل عناد نباشد، عمق عالم و عظمت پدید آورنده را بیشتر روشن مى‏سازد و کسى که در عرصۀ عرفان قدم گذاشته، با هر قدمى که به پیش برمى‏دارد، ضرورت تعمّق بیشتر در پدیده‏هاى جهان، به منظور آشکار شدن هر چه بیشتر عظمت خالق آن را بیشتر درک مى‏نماید.

منابع و موضوعات براى مطالعۀ بیشتر:

۱٫ محمد شریف نظام الدّین، انواریّه، ترجمۀ سهروردى، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۵۸ ش.

موضوع: تفاوت نفس انسان و حیوان، ص ۱۲۹ – ۱۴۸٫

۲٫ محمد تقى، جعفرى، تفسیر و نقد و تحلیل مثنوى، تهران، انتشارات اسلامى، ۱۳۶۳ ش.

موضوع: روح حیوانى و عقل، ج ۱۰، ص ۵۶۳ – ۶۱۲٫

۳٫ صدر المتألّهین، الحکمه المتعالیه فى الاسفار الاربعه، بیروت، دار احیاء التّراث العربى، الطبعه الرابعه، ۱۴۱۰ هـ.

موضوع: دلایلى بر تجرد نفس حیوان، ج ۸، ص ۴۲ – ۴۴٫

۴٫ همان، موضوع: تفاوت انسان و حیوان، ج ۹، ص ۷۸ – ۸۲٫

۵٫ ابراهیم، امینى،خودسازى یا تزکیه و تهذیب نفس، قم، انتشارات شفق، ۱۳۶۷ ش.

موضوع: روح انسانى و نفس حیوانى، ص ۱۲ – ۱۵٫

۶٫ على، اللّه وردیخانى، مبدأ و معاد، (ازلیت و ابدیت)…، چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، چاپ دوم، ۱۳۷۶ ش.

موضوع: تفاوت نفس ناطقه با نفس حیوانى، ص ۲۸۳ تا ۲۸۵٫

۸٫ شهید مطهرى، مقالات فلسفى، انتشارات صدرا، چاپ اول، پاییز ۱۳۷۳٫

موضوع: تفاوت موجود جاندار و بیجان که در مورد آثار حیات بحث مى‏کند و روح انسان و حیوان را نیز شامل مى‏شود، از مقالۀ اصالت روح، ص ۲۰ – ۲۵٫

۹٫ شهید مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، قم، انتشارات صدرا، بى‏تا.

موضوع: انسان و حیوان از مقالۀ انسان و ایمان.



[۱]. ملاصدرا، المبدأ و المعاد، ص ۳۶۵٫

[۲]. همان، شواهد الربوبیه، ص ۲۴۵٫

[۳]. المبدأ و المعاد، ص ۳۶۶؛ خواجوى، محمد، ترجمۀ اسفار اربعه ، ص ۷۵ – ۶٫

[۴]. المبدأ و المعاد، ص ۳۶۷؛ ترجمۀ اسفار، ص ۷۷٫

[۵]. ترجمۀ اسفار، ، ص ۷۷٫

[۶]. المبدأ و المعاد، ص ۳۴۰ – ۴۲؛ شواهد الربوبیه، ص ۱۸۹ – ۹۰٫

[۷]. شواهد الربوبیه ، ص ۲۱۳٫

[۸]. همان، ص ۲۰۳٫

[۹]. همان، ص ۲۰٫

[۱۰]. شهید مطهرى، شرح منظومه، ج ۱، ص ۱۲۲ – ۳٫

[۱۱]. شواهد الربوبیه، ص ۲۴۵٫

[۱۲]. المبدأ و المعاد، ص ۳۴۰٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


6 + 1 =