دایره المعارف اسلام پدیا » ایمان
منوی اصلی

ایمان

تاریخ: ۱۰ آبان ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم
  1. مفهوم شناسی ایمان
  2. مراتب ایمان
  3. فرق ایمان با علم
  4. فرق و رابطه ایمان با اطمینان فلبی
  5. رابطه ایمان با عمل
  6. اقسام ایمان
  7. ایمان راستین
  8. ایمان ملاک شایستگی عمل
  9. ایمان دروغین
  10. ایمان آمیخته با شرک
  11. ایمان از دیدگاه ادیان، فرق و مذاهب
  12. ایمان از دیدگاه اسلام
  13. ایمان از دیدگاه شیعه
  14. شرط ایمان از دیدگاه شیعه
  15. ایمان از دیدگاه متکلمان اسلامی
  16. ایمان از دیدگاه فیلسوفان شیعی
  17. ایمان از دیدگاه عرفا
  18. ایمان از دیدگاه اهل سنت
  19. ایمان از دیدگاه معتزله
  20. ایمان از دیدگاه اشاعره
  21. ایمان از دیدگاه ماتریدیه
  22. ایمان از دیدگاه مسیحیت
  23. ایمان از دیدگاه متکلمان مسیحی
  24. راه تحصیل ایمان
  25. راه ایمان به خدا
  26. عوامل افزایش ایمان
  27. تقویت ایمان و اعتقادات
  28. عوامل کاهش ایمان
  29. ایمان گرایی
  30. اقسام ایمان گرایی
  31. ایمان گرایی از دیدگاه مولوی
  32. ایمان گرایی از دیدگاه امام محمد غزالی
  33. ایمان گرایی از دیدگاه محی الدین عربی
  34. عوامل تاثیر گذار در ایمان
  35. عوامل پایداری در راه عقیده و ایمان
  36. عوامل ضعف ایمان
  37. شروط ایمان
  38. آثار ایمان به خدا
  39. آثار فردی ایمان
  40. ایمان قلعه امن
  41. آرامش در پرتو ایمان
  42. نقش ایمان به خدا در کاهش اضطراب
  43. نقش ایمان در ارزش های اخلاقی 
  44. معنای ایمان اخلاقی
  45. نشانه های ایمان اخلاقی
  46. آثار اجتماعی ایمان
  47. ارتباط حکمت نظری و عملی با ایمان و عمل صالح

مفهوم شناسی ایمان

ایمان در لغت عبارت است از: تصدیق در مقابل تکذیب[۱] و در اصطلاح عبارت است از: اقرار به زبان، تصدیق و اذعان قلبى -که نوعى صفت و حالت نفسانى نسبت به یک امر است و با صرف شناخت و معرفت تفاوت دارد[۲]- و عمل نمودن با اعضا و جوارح.[۳]

هر جاندارى براى خود دلبستگى‏هایى دارد. انسان نیز غیر از دلبستگى‏هاى مادى به پاره‏اى از معنویات، مانند، معرفت و زیبایى و… دلبستگى دارد. ایمان نیز نوعى حالت دلبستگى واپسین است که تمام دعاوى دیگر را تحت شعاع قرار مى‏دهد.

قلمرو ایمان براى هر انسان حریم مقدسى است؛ یعنى دلبستگى واپسین انسان در نهایت به امر قدسى تبدیل مى‏گردد و آن گاه است که عنصر شجاعت و جسارت و عشق از آن زاییده مى‏شود.

ایمان دلبستگى نهایى انسان به امور معنوى است که براى انسان مقدس هستند و براى آن حاضر است عشق و شجاعت از خود نشان دهد.

در برخی روایات در تعریف ایمان، آمده است که، ایمان عبارت است از: معرفت و شناخت قلبی و اقرار به زبان و عمل کردن به اعضا و و جوارح.

مراتب ایمان

(در حال تکمیل است)

فرق ایمان با علم

شایع ترین معنای علم نزد حکما، مطلق ادراک است[۴].  دانشمندان و متکلمان غربی «ایمان» را به گونه ای تعریف می کنند که با علم در یک مقوله نمی­گنجد، ولی ایمان در مکتب اسلام و بیان فلاسفه و علمای اسلام، همان یقین منطقی، به علاوه پذیرش و تلقی به قبول قلب است. توضیح این که اگر ما گزاره­ای را صد در صد قبول داشته و صحیح بدانیم، این یقین است. (واضح است که ایمان با یقین روانشناختی هم سازگار است، و بین یقین منطقی و یقین روانشناختی تفاوت هایی وجود دارد) و بعد اگر این یقین را قلبا هم پذیرفتیم،  آن گاه ایمان خواهد شد.

البته روشن است که ایمان دارای مراتب فراوانی است و هر مرتبه با مرتبه دیگر متفاوت خواهد بود. حضرت امام خمینی (ره) برای بیان فرق بین ایمان و علم؛ مثالی شنیدنی دارند، ایشان می­گوید: هم ما و هم یک فرد مرده شوی علم داریم که مردگان به انسان آسیبی نمی­رسانند، ولی مرده شوی علاوه بر علم به این واقعیت، قلبش هم تسلیم این حقیقت شده است و به این معنا ایمان پیدا کرده است و در نتیجه با طمأنینه و آرامش در میان خیل مردگان رفت و آمد می­کند و اما ما چون تنها به این قضیه علم داریم و هنور قلب ما تسلیم این حقیقت نشده است، با رؤیت مردگان و یا تنهایی با آنان، دچار اضطراب می­شویم و ترس ما را فرا می­گیرد.[۵]

علم یک قدم تا ایمان فاصله دارد. مسلماً علم به تنهایی آدمی را وادار به التزام به لوازم علمش نمی کند.[۶] فرعونیان علم داشتند، ولی علی رغم آن  کافر شدند. خداوند دربارۀ آنان می فرماید: (فرعونیان) از روی ستم و برتری جویی به آیات خدا کفر ورزیدند در حالی که در دل به آن یقین داشتند.[۷] یکی دیگر از نمونه هایی که خداوند ذکر می کند بلعم باعورا است او اگرچه عالم بود، ولی در عمل لغزید، قرآن می فرماید: “و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم، ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد، و از گمراهان شد”!.[۸] و اگر می خواستیم وی را بالا می بردیم به وسیلۀ آن (آیات)، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش تبعیت کرد.[۹]

لذا علم؛ فقط زمینۀ التزام به محتوایش را فراهم می آورد، ولی این زمینه، وقتی مؤثر واقع می شود که به دنبال آن ایمان باشد. با علم و ایمان است که راه عمل هموار می شود، البته باید موانع بر سر راه  ایمان نیز برداشته شود.[۱۰] پیروی از هواهای نفسانی، وسوسه های شیطان و .. از این موانع هستند.

نمایه های مرتبط:

۱٫ رابطۀ علم و دین، سؤال ۲۱۰ (سایت اسلام کوئست: ۱۳۰۱).

۲٫ تعریف علم، سؤال ۳۱۵۰ (سایت اسلام کوئست: ۳۴۱۴).

۳٫ رابطۀ اعتقاد و علم، سؤال ۱۸۵۵ (سایت اسلام کوئست: ۱۸۳۸).

فرق و رابطه ایمان با اطمینان فلبی

در باب فرق بین ایمان و اطمیان قلبی گفتنی است که: گاهی انسان به وسیله استدلال و برهان علمی و منطقی ممکن است به چیزی ایمان و یقین داشته باشد و با این استدلال، عقلش راضی شود، ولی آرامش خاطر نداشته باشد، اما اگر نسبت به آن چیز اطمینان قلبی داشت، این اطمینان باعث آرامش خاطر و سکون قلب او می‌شود که در این صورت هیچ‌گونه وسوسه و اوهام ذهنی در او راه ندارد؛ به عنوان مثال: همه ما یقین داریم که از انسان مرده هیچ کاری بر نمی‌آید و این را با استدلال و دلیل باور داریم، اما در جان ما رسوخ نکرده، لذا ممکن است کسی از مرده خصوصاً در شب بترسد، اما افرادی هستند چون سر و کار آنها با مردگان است، هرگز چنین ترسی ندارند[۱۱].

در رابطۀ ایمان و اطمینان قلبی، باید گفت: در برخی روایات بر این ذهنیت، که ابراهیم (ع) شک داشت، پس ما هم اگر شک داشتیم معذوریم و اگر ایمان و یقین نداشتیم هیچ اشکالی و ایرادی بر ما وارد نیست، خط بطلان می‌کشد.

در روایتی نقل شده: شخصی به امام موسی کاظم (ع) نامه‌ای نوشت و گفت: من در حال شک هستم و ابراهیم (ع) هم به خداوند عرض کرد: به من نحوۀ زنده شدن مردگان را نشان بده، من هم دوست دارم که چیزی به من نشان بدهی. امام (ع) در جواب نوشتند: همانا ابراهیم (ع) مؤمن بود، فقط دوست داشت ایمانش زیاد شود، ولی تو در حال شک هستی و در انسان شاک خیری وجود ندارد. [۱۲]

انسان باید نسبت به اصول دین، اعتقاد و ایمان و یقین داشته باشد و برای به دست آوردن ایمان و یقین، راه‌های استدلالی و برهانی وجود دارد که دیگر برای انسان شکی باقی نماند و برای دفع شبهاتی که القاء می‌شود، می‌توان به علمای دین رجوع کرد.

به هر حال، با اندک تأمل و تعمق در آیات قرآن به این حقیقت پی می بریم که رفع نگرانى هاى روحى و روانى در سایه تقویت ایمان به خداى حکیم و دادگر و ایمان به روز واپسین و بهشت و جهنم، میسر است و نیز اعمال عبادی مثل نماز برای رسیدن انسان به این مرحله طراحی شده است. مؤمن زمانی که دست لطف و حمایت خدا را پیوسته بر سر خویش احساس مى کند، دیگر خوف و اضطراب و غمى به دل راه نمى دهد: “و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین”؛[۱۳] و سست نشوید و غمگین نگردید و شما برترید اگر ایمان داشته باشید .خداوند در این آیات مى فرماید: اگر با خدا باشید، تمام قواى زمین و آسمان در اختیار شما است و خداوند نیازها و مشکلات و گرفتارى هایتان را مى داند و از تلاش و اطاعت و بندگى شما باخبر است و با ایمان به این نویدهاى الاهى چگونه ممکن است آرامش خاطر (اطمینان قلبی)، بر وجود انسان حاکم نشود؟ قطعاً با این منش و معرفت، امور نگران کننده و اضطراب آور روحى از جان و دل بشر رخت بر مى بندد.

رابطه ایمان با عمل

ایمان واقعى ملازم با عمل به دستورات شرع است، لذا اظهار ایمان و اسلام بدون عمل به دستورات خدا و رسول (ص) – گرچه سبب اجراى احکام ظاهرى اسلام بر فرد است – مفید هدایت و سعادت واقعى او نخواهد بود؛ از این رو قرآن کریم دستیابى به حیات طیبه را منوط به ایمان و عمل صالح توأمان مى‏داند.[۱۴]

کسى که تنها یکى از این دو را دارد؛ یعنى یا ادعاى ایمان دارد و عمل نمى‏کند، یا صالح است ولى ایمان ندارد، بسان مرغى که یک بال دارد و هرگز قادر به پریدن و اوج گیرى و صعود بر قله سعادت و کمال نیست، مگر این که تغییر روش دهد و ایمان خود را با عمل صالح یا عمل صالح خود را با اظهار اسلام و پذیرش معارف عالیه‏ آن توأم نماید تا از این راه مقرب درگاه الهى شود و به بهشت درآید. هر چه درجه معرفت انسان نسبت به اسلام، ایمان و دستورات خدا و رسول (ص) بالاتر رود و عمل او به دستورات شرع بیش تر و خالص تر باشد، درجه ایمان او نیز بالاتر خواهد رفت.

در اینجا لازم است به چند نکته اشاره شود:

۱٫ بین ایمان و عمل صالح رابطه‏اى متقابل وجود دارد. هر چه ایمان قوى‏تر باشد، کیفیت و کمیت اعمال صالح و اجتناب از عصیان و طغیان نیز بیشتر است و هر چه به اعمال صالح و اجتناب از کبائر عنایت بیشترى شود، ایمان نیز در قلب، رسوخ بیشترى مى‏یابد تا آن جا که انسان به سعادت نهایى‏اش مى‏رسد و در فراز قله‏ انسانیت سرافرازانه جلوه‏گر مى‏شود؛ و برعکس، گناهان و اصرار بر آنها سبب محو تدریجى ایمان از قلب مى‏گردد و صدور گناه نشانه‏ ضعف ایمان است.

۲٫ تصدیق سایر انبیا و کتب اصیل ایشان، مستلزم عمل به شریعت آنها نمى‏باشد؛ زیرا شریعت برخى از آنها تنها مخصوص قوم خودشان بوده و شریعت برخى دیگر نیز با آمدن شریعت و کتاب بعدى منسوخ گشته است؛ یعنى تاریخ عمل به آنها منقضی شده است. پس تصدیق آنان به معناى پذیرش آنها به عنوان پیامبر خداوند و احترام به مقامات و زحمات آنها است، نه عمل به شریعت ایشان.

۳٫ اهم اعمال عبادى که یک مسلمان را از غیر مسلمان جدا مى‏کند، تحت عنوان “فروع دین” مشهورند و یادگیرى و عمل به همه‏ آنها، بر کسانى که این تکالیف بر عهده‏ ایشان مى‏آید، ضرورى است .

از سوى دیگر عدم عمل به آنها، بدون انکار ضرورتشان، نیز سبب سقوط انسان از درجات بهشت مى‏گردد و اگر تا آخر عمر استمرار یابد و جبران نشود، سبب عقاب دایم خواهد گشت.

۴٫ ایمان باید مطلق باشد، زیرا اصولاً ایمان تبعیض بردار نیست. اگر کسى واقعاً مسلمان و مؤمن است، نمى‏تواند بگوید: من تنها بخشى از معارف دینى را پذیرفته و تنها به بخشى از احکام تکلیفى عمل مى‏کنم؛ زیرا از دیدگاه قرآن این چنین رفتارى، هواپرستى و مطابق میل خود عمل کردن است و کفر محسوب مى‏شود؛ نه ایمان به خدا و روز جزا و نبوت انبیا.[۱۵]

۵٫ ایمان و عمل صالح داراى مراتب و شدت و ضعف مى‏باشند. همه مؤمنان صالح در یک درجه واقع نمى‏شوند و رتبه همه در پیشگاه الهى و در بهشت یکسان نیست. پس باید در تعمیق ایمان و ارتقاى کمیت و کیفیت عمل صالح با کسب معارف حقه و دقت و همت بیشتر کوشید تا به مراتب بالاتر دست یافت.[۱۶]

۶٫ انکار هر یک از اصول اعتقادی اسلام و همچنین انکار وجوب هر یک از واجبات که وجوب آنها ضرورى باشد و همچنین انکار حرمت هر یک از محرماتی که حرام بودن آنها ضرورى باشد به منزله‏ انکار ضروریات دین است و با شرایط خاصى سبب خروج از اسلام مى‏گردد و مرتکب آن، مرتد محسوب مى‏شود.

اقسام ایمان

(در حال تکمیل است)

ایمان راستین

(در حال تکمیل است)

ایمان ملاک شایستگی عمل

(در حال تکمیل است)

ایمان دروغین

(در حال تکمیل است)

ایمان آمیخته با شرک

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه ادیان، فرق و مذاهب

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه اسلام

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه شیعه

(در حال تکمیل است)

شرط ایمان از دیدگاه شیعه

از نظر شیعه‏ اثنى عشرى (جعفری) – با توجه به آیات و روایات معصومان ‏(ع) – بعد از شهادت به وحدانیت خداوند متعال و رسالت پیامبر گرامی اسلام (ص)، که شرط اسلام هستند، پذیرش تمامى دوازده نفر به عنوان امام و ولى و وصى پس از رسول الله (ص) ، شرط ایمان و پذیرش اعمال در پیشگاه الهى است؛ زیرا لازمه‏ تصدیق نبى (ص) و قرآن، به عنوان وحى، که دچار تحریف نشده است، عمل کامل و دقیق به توصیه‏هاى قرآن و رسول اکرم (ص) است و از جمله سفارشات قرآن و رسول اکرم، تمسک به اهل بیت‏‏ (ع) و اطاعت از ایشان است و تخلف از امامان ‏(ع)، در واقع تخلف از اوامر خدا و رسول (ص) است. همان طوری که در قرآن آمده است، مرتبه ایمان بعد از اسلام قرار دارد و اولین درجه ایمان از درجات اسلام بالاتر است. ایمان نیز دارای درجات متعددی است. قرآن کریم حد نصاب ایمان را چنین ترسیم مى‏نماید: “نیکى آن است که ۱٫ به خدا و ۲٫ روز جزا و ۳٫ ملایکه و ۴٫ کتاب و ۵٫ انبیا ایمان آورد”[۱۷] و کفر و نفاق و شرک آشکار را سبب خلود در جهنم و خروج از اسلام و ایمان مى‏شمارد.[۱۸]بنابراین مسلمانی از حداقل ایمان برخوردار است که:

أ: توحید را در تمامى ابعاد آن پذیرفته باشد.

ب: معتقد به رسالت و خاتمیت نبى اکرم (ص) باشد.

ج: به تمامى اوامر و نواهى ایشان از جمله ولایت گردن نهد.

د: پذیراى اعتقاد به حیات پس از مرگ و جزئیات توصیفاتى که قرآن و رسول (ص) و ولى ‏(ع) از آن نموده‏اند، شود.

ایمان از دیدگاه متکلمان اسلامی

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه فیلسوفان شیعی

فیلسوفان شیعی در تعریف ایمان، چنین بیان می دارند که، حقیقت ایمان عبارت است از: علم و معرفت فلسفى به واقعیت هاى عالم هستى، به عبارت دیگر؛ سیر نفس انسان در مراحل کمال نظرى، حقیقت ایمان را تشکیل مى‏دهد. پس عمل به واجبات و ترک محرمات – که سیر نفس در مراحل کمال عملى است – آثار خارجى این علم و معرفت است، و هر چه که عقاید مورد نظر یک مؤمن با واقعیات هستى مطابقت بیشترى داشته باشد، ایمان وى کامل‏تر خواهد بود.[۱۹] چنانچه صدر المتألهین در آغاز سفر سوم از اسفار اربعه وقتى مى‏خواهد وارد مباحث الهیات بالمعنى الاخص شود، مى‏نویسد:

“ثم اعلم انّ هذا القسم من الحکمه التى حاولنا الشروع فیها هو افضل اجزائها و هو الایمان الحقیقى بالله و آیاته و الیوم الآخر، المشار الیه فى قوله تعالى: «و المؤمنون کل امن بالله و الملائکته و کتبه و رسله»، و قوله: «و من یکفر بالله و ملائکته و رسله و الیوم الاخر فقد ضل ضلالاً بعیداً» و هو مشتمل على علمین شریفین: احدهما العلم بالمبدأ و ثانیها العلم بالمعاد، و یندرج فى العلم بالمبدأ معرفه اله و صفاته و افعاله و آثاره، و فى العلم بالمعاد معرفه النفس و القیام و علم النبوات».[۲۰]

در این نظریه تصدیق خدا و پیامبران به معناى یک تصدیق منطقى مطرح است که به یک واقعیت خارجى مربوط مى‏شود و بخشى از معرفت به عالم هستى است و مفهوم عمل به وظیفه و تکلیف، خارج از مفهوم ایمان است.

علامه طباطبایى (قدس سره) به عنوان یک فیلسوف شیعى و یک مفسر قرآن، ایمان را چنین معنا و تعریف مى‏کند:

“ایمان تنها صرف «علم» و «معرفت» نیست؛ زیرا بعضى آیات خبر از ارتداد افرادى مى‏دهد که با وجود علم منحرف و مرتد شدند، بلکه مؤمن علاوه بر علم، التزام به مقتضاى علم خود نیز باید داشته باشد و بر طبق مؤداى علم، باید عقد قلب داشته باشد به طورى که آثار علم هر چند فى الجمله، از او بروز نماید. پس کسی که علم دارد به این که خداى تعالى، الاهى است که جز او الاهى نیست و التزام به مقتضاى علمش دارد؛ یعنى در مقام انجام مراسم عبودیت خود و عبادت خدا بر مى‏آید، چنین کسى مؤمن است”.[۲۱]

ایمان از دیدگاه عرفا

از نظر عرفا ایمان، نه علم است و نه عمل و نه شهادت دادن، بلکه جوهر ایمان، عبارت است از: اقبال آوردن به خداوند و اعراض نمودن از همه اغیار. “الایمان هو الذى یجمعک الى اله و یجمعک بالله، و الحق واحد و المؤمن متوحد و من وافق الاشیاء فرقّه الاهواء و من تفرق عن الله بهواه و اتبع شهوته و ما یهواه فاته الحق”: ایمان آن است که تو را به سوى خداى عزوجل سوق دهد و به خدا نزدیک نماید؛ یعنى ایمان آوردن به خدا، رو آوردن به سوى حق تعالى است و خدا یکی است و مومن، یکتا پرست، پس اگر به هر چیزی غیر از خدا، خودت را مشغول کنی، به همان مقدار از خدا روی برگردانده ای و اطاعت از شهوات نفسانیت کرده ای و در ایمانت ضعف و کاستی ایجاد نموده ای، چون ایمان رو آوردن است و ضد آن رو برگرداندن است، (و الضدان لایجتمعان)”.[۲۲]

ایمان از دیدگاه اهل سنت

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه معتزله

از نظر «معتزله» حقیقت ایمان عبارت است از: عمل به تکلیف و انجام وظیفه.

تصدیق وجود خداوند و پیامبران خود یک عمل به وظیفه است. وظایف دیگر، انجام واجبات و ترک محرمات است و کسی که به تمامى وظایف خود عمل نماید «مؤمن» به شمار مى‏رود. از نظر ایشان ایمان با عمل محقق مى‏شود نه با نظر.[۲۳]

ایمان از دیدگاه اشاعره

در میان متکلمان اسلامی درباره حقیقت ایمان، سه نظریه عمده وجود دارد که یکی از آنها نظریه اشاعره است:

از نظر «اشاعره» حقیقت ایمان عبارت است از: تصدیق وجود خداوند عزوجل و پیامبران (ع) و امرها و نهى‏هاى او که به وسیله‏ پیامبران بیان شده است، و نیز اقرار زبانى به همه‏ تصدیق هاى قلبى؛ یعنى شهادت دادن به حقانیت واقعى آشکار شده و پذیرفتن آن واقعیت. این حالت از یک طرف گونه‏اى تسلیم و خضوع روانى است، (عقد القلب) و از طرف دیگر نوعى ارتباط فعالانه با موضوع تصدیق و شهادت است.[۲۴]

ایمان از دیدگاه ماتریدیه

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه مسیحیت

(در حال تکمیل است)

ایمان از دیدگاه متکلمان مسیحی

با دقت نظر در آراء متکلمین مسیحی به این مطلب می رسیم که آنها بیشتر طریقه عرفانى را در تعریف ایمان پیش گرفته‏اند، پس با توجه به این مطلب دیدگاه های برخی از آنان را نقل می کنیم:

ایان باربور مى‏نویسد:

“تیلیخ” گفته است که دین همواره با مسائل مربوط به «دلبستگى واپسین» سر و کار دارد که سه خصیصه دارد. اول: دلبستگى واپسین داشتن؛ یعنى تعهد بى‏محابا، بیعت و سرسپردگى. این موضوع، موضوع مرگ و زندگى است، چه پاى معناى زندگانى در میان است و انسان زندگى‏اش را در گرو این مى‏گذارد که یا این عهد را به سر برد، یا جان را بر سر این کار بگذارد. دوم: دلبستگى واپسین یک ارزش والا پدید مى‏آورد که سایر ارزش ها بر وفق و طبق آن تنظیم مى‏گردد.

سوم: این که دلبستگى واپسین در دل خود یک دیدگاه شامل و جامع، و جهت یافتگى زندگى، نهان دارد؛ چرا که به همه  حوزه‏هاى زندگى و همه هستى انسان مربوط مى‏شود».[۲۵]

در جاى دیگر از قول “ریچارد سن” مى‏نگارد:

«براى پى بردن به مراد کتاب مقدس یا الهیات اهل کتاب از کلمه ایمان، باید به این نکته پى برد که مراد از آن القای یک فهم یا یک اندیشه به شیوه‏اى که از معرفت برهانى کمتر باشد، نیست. مسئله، مسئله باور کردن است، نه اثبات کردن».[۲۶]

این نظریه ضمن این که قصد دارد ایمان را امرى فراتر از علم و معرفت و برهان بداند، مى‏خواهد این نکته را روشن سازد که ایمان امرى متناقض با عقل نیست و عملى کورکورانه محسوب نمى‏گردد.

«در بسیارى از آیات و عبارات “عهد جدید”، ایمان را نقطه مقابل بیم و اضطراب مى‏یابیم. ایمان عبارت است از: جهت یافتگى یا اهتداى اراده و بیشتر اعتقاد به پسین در یک شخص است، تا متقاعد شدن به صدق و صحت یک قضیه. اعتماد یا وثوق، واکنشى است که از “وثوق پذیرى” خدا و آمرزگارى و لطف او انگیخته مى‏شود، و در عین حال عمل انسانى وثوق کردن نیز هست. چه در اعتماد به خداوند است که انسان از حول و قوه خویش دست مى‏شوید. روى آوردن به خدا مستلزم روى برتاختن از هر آن چیزى است که بیش از آن محل وثوق و اعتماد بوده است. ایمان، مستلزم «ایمان ورزى، توکل، بیعت، و اطاعت است».[۲۷]

راه تحصیل ایمان

(در حال تکمیل است)

راه ایمان به خدا

یکی از مباحثی که در آموزه های دینی بر آن تأکید شده است، تقویت ایمان است و در همین رابطه برخی علاقمند هستند بدانند چگونه باید به خدا ایمان بیاورند و ایمانشان را قوی کنند.

در توضیح این گونه مطالب، باید گفت که: این که فردی علاقمند است، ایمانش محکم و عمیق باشد، سرمایه بسیار خوبی است که باید از آن، حداکثر استفاده را بکند و با شناخت و آگاهی، ایمان خود را قوی سازد.

چنین فردی برای شناخت واقعی خداوند راه زیادی در پیش ندارد، زیرا خداوند می فرماید: ” ما از رگ گردن به شما نزدیک تریم.”[۲۸] و پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند: “کسی که خود را بشناسد خدا را خواهد شناخت.”[۲۹] براین اساس، کافی است انسان کمی با خود خلوت کرده و در باره وجود و ضعف ها و نیازهای خود تفکر کند که روزی در این جهان نبود و او را به این جا آوردند و نیازهای او را برآورده کردند و در هر لحظه نیازش را به هوا و همچنین آب و غذا و … به یاد آرد، که  خود نمی تواند هیچ کدام آنها را فراهم نماید، حتی نمی تواند یک مولکول هوا بسازد! این چه کسی است که نیازهای او را بر آورده می سازد؟ همچنین اگر اندکی در باره فانی بودن جهان و موجودات آن اندیشه کند، پی خواهد برد که جهان و هر آنچه در آن است همگی موجوداتی ضعیف، ناتوان، موقت و محکوم به مرگ و خروج از این جهان هستند و همه این موجودات نیازمند خالق و مدبری هستند که وجودش دائمی و همیشگی و غنی باشد تا نیازهای آنان را برآورده سازد.

آری اگر انسان اندکی به زیبایی هایی که در جهان اطراف اوست بیندیشد و متوجه شود که آنها به خودی خود پدید نیامده اند و نیاز به آفریدگار توانایی دارند، وجود خدا را با تمام وجود خود درک خواهد کرد.

راستی کیست که در مشکلات و سختی ها یار و مددکار ما است؟ کیست که در هنگام ناامیدی و یأس از تمام قدرت ها و نیرو ها در امید را به روی انسان بی پناه می گشاید و او را یاری می کند؟ مردی خدمت امام صادق رسید و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا مرا به سوی خدا راهنمایی کن. حضرت پرسیدند: آیا سوار کشتی شده ای؟ مرد گفت: آری! حضرت فرمود: آیا پیش آمده که کشتی شما در دریا بشکند و هیچ وسیله نجاتی که تو را نجات دهد در دسترس نداشته باشی؟ مرد گفت :آری. حضرت فرمود: آیا در آن هنگام، قلب تو متوجه قدرتی که بتواند تو را نجات دهد نشد؟ مرد گفت: آری! حضرت فرمود: آن قدرتی که ناخودآگاه قلب تو متوجه او و توانایی او شد خداوندی است که در هنگامی که هیچ نجات دهنده ای برای خود نمی بینی قادر است تو را نجات بخشد.! [۳۰]

آری اگر انسان تعلقات دنیایی را کنار بگذارد و از قدرت ها مادی و دنیایی قطع امید کند، خیلی زود متوجه خدا و مهربانی و قدرت و عظمت او خواهد شد.

ممکن است با مطالعه کتاب هایی که در این زمینه نوشته شده است، هرچه بیشتر با خدا آشنا شده و ایمان خود را قوی تر ساخت. برای آگاهی بیشتر به نمایه های زیر مراجعه شود:

۱٫ سؤال ۹۸ (سایت اسلام کوئست: ۸۸۹)، نمایه: امکان شناخت خدا

۲٫ سؤال ۳۴۷۱ (سایت اسلام کوئست: ۳۶۹۴)، نمایه: پیشرفت علم و شناخت کامل خداوند

۳٫ سؤال ۳۴۷۲ (سایت اسلام کوئست: ۳۶۹۵)، نمایه : راه های تقویت حس خداجویی

۴٫ سؤال ۴۷۹ (سایت اسلام کوئست: ۵۲۰)، نمایه: شناخت خدا

عوامل افزایش ایمان

(در حال تکمیل است)

تقویت ایمان و اعتقادات

انسان به طور فطری طالب کمال است و پیوسته می کوشد از نقص به سوی کمال حرکت کند و در همۀ جهات به کمال برسد. ایمان یکی از شاخص های کمال انسان و نیز مهم ترین کمالی است که دارای مراتب بوده و سزاوار است هر انسان مؤمنی کوشش کند تا هر روز بر ایمان خود افزوده و آن را تقویت نماید.

برای تقویت ایمان صحیح باید در عرصه های مختلف از جمله در عرصه علمی و عملی کوشید:

۱٫ از جهت علمی:

همۀ فقهاء شیعه فرموده اند تقلید در اصول دین جایز نیست و انسان باید با فکر و تحقیق و دلیل این اصول را بپذیرد و به آنها یقین پیدا کند. بنا براین هر فرد شیعه ای باید باورها و اعتقادات خود را مستدلٌ سازد و مطالعه و تحقیق در مسائل دین به ویژه مسائل اعتقادی را جزء برنامه های روزانه خود قرار داده و روز به روز بر عمق و گسترۀ اطلاعات دینی خود بیفزاید تا بتواند ساحت اعتقادات را از خرافاتی که توسط افراد مغرض و ناآگاه در آنها وارد شده و به اسم دین و مقدسات عرضه می شود پاک ساخته، اسلام ناب محمدی (ص) که همان مذهب حقه شیعه اثنا عشری (دوازده امامی)است را به دیگران نیز عرضه نماید. اگر انسان با دلیل و استدلال، مطلبی را باور کند، در این صورت با کوچک ترین شبهه ای ایمانش سست نخواهد شد؛ لذا سزاوار است همۀ سفارشاتی که اسلام و قرآن به دانش و تفکر کرده اند، در همین راستا مورد ارزیابی قرار می گیرد و هر فرد شیعه ای با مطالعه اعتقادات شیعه از برتری این اعتقادات بر اعتقادات سایر مذاهب مطلع گشته و با درک این برتری ها ایمانش تقویت می شود.[۳۱]

همچنین باید نسبت به شبهاتی که احتمالاً در اذهان ایجاد می شود، کاملا حساس بوده و با تحقیق و مطالعه دقیق، جواب صحیح و قانع کننده ای برای آن تهیه شود چرا که شبهه بسان بیماری واگیر دار است که اگر درست و سریع درمان نشود، ممکن است هم فرد مبتلا را گرفتار کرده و هم به دیگران سرایت و آنان را نیز بیمار سازد. شبهات دینی نیز اگر به طور صحیح و منطقی بر طرف نشود، به تدریج پایه ایمان و ا عتقادات فرد و جامعه را ویران می سازد.

۲٫ از جهت عملی:

تهذیب نفس که در منابع دینی ما از آن به «جهاد اکبر» یاد شده است، مهمترین عامل تکامل و تقویت ایمان است. همچنین انجام صحیح عبادات با مراعات شرایط و آداب آن در باورهای انسان اثر مثبت گذاشته و این باورها را محکم تر می سازد. از دید قرآن و روایات، عمل انسان در تحکیم یا تضعیف باورهای دینی او بسیار مؤثر است. قرآن کریم می فرماید: «پروردگارت را عبادت کن تا یقین به سوی تو بیاید».[۳۲]

از طرف دیگر عمل ناشایست و معصیت به تدریج ایمان انسان را سست کرده و حتی او را به کفر می کشاند. قرآن کریم در این باره می فرماید: «سرانجام کار آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند، این شد که کافر شده و آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند».[۳۳]

همچنین تقویت عواطف بر پایه شناخت و معرفت صحیح یکی دیگر از عوامل تقویت باورهای شیعی است.[۳۴] بنا براین ما باید در همه محورهای یاد شده به تقویت ایمان و اخلاق خود بپردازیم.

در پایان به این نکته نیز توجه شود که افراد بی ایمان، هرگز در آرامش نبوده، بلکه تظاهر به آرامش می کنند و گرنه چگونه می توانند جایگاه خود را در نظام هستی و آینده ای که در انتظار آنهاست، نشناسند و با این وجود، در آرامش به سر برند؟

برای تقویت اعتقادات خود به منابع زیر مراجعه شود:

۱٫ آشنایی با قرآن کریم ج۱ و ۲، شهید مرتضی مطهری.

۲٫ نگاهی به قرآن، سید علی اکبر قرشی.

۳٫ قرآن در آیینه نهج البلاغه، آیه الله مصباح یزدی.

۴٫ تأثیر قرآن در جسم و جان، نعمت الله صالحی حاجی آبادی.

۵٫ قرآن کریم از منظر امام رضا (ع)، آیه الله جوادی آملی.

۶٫ تفسیر نمونه، آیه الله مکارم شیرازی.

علاوه بر مطالعه کتاب های فوق، برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به:

۱٫ نمایه: تقویت اعتقادات شیعی، سؤال ۲۹۹۸ (سایت اسلام کوئست: ۳۲۴۳).

۲٫ نمایه: دلایل پذیرش اسلام؛ شماره ۱۱۴۶ (سایت اسلام کوئست: ۱۱۶۸).

۳٫ نمایه: دلایل حقانیت اسلام؛ شماره ۲۷۵ (سایت اسلام کوئست: ۷۳).

۴٫ نمایه: راه های تقویت حس خداجوئی؛ شماره ۳۴۷۲ (سایت اسلام کوئست: ۳۶۹۵).

عوامل کاهش ایمان

(در حال تکمیل است)

ایمان گرایی

با توجه به این مطلب که حقایق دینی یا مبتنی بر ایمان هستند، یا بر اساس خردورزی و استدلال استوار هستند، اشاره ای مختصر به بحث ایمان گرایی می شود:

ایمان گرایى را در فارسى معادل واژه‏ “فیدئیسم” (Fideism) [35] به کار مى‏برند. این واژه در برابر “عقل گرایى” به معناى کلامى‏اش قرار دارد. در دیدگاه ایمان گرایانه حقایق دینى مبتنى بر ایمانند و از راه خردورزى و استدلال نمى‏توان به حقایق دست یافت. سابقه تاریخى این مدعا طولانى است و به زمان پولس قدیس مى‏رسد، اما بروز جدى و پرنفوذ این جریان از قرن نوزدهم تا زمان حاضر مى‏باشد که به ویژه در غرب و در مسیحیت به چشم مى‏خورد.

البته، هر چند که زمینه‏ها و ضرورت هاى وجود ایمان گرایى افراطى در تفکر اسلامى – آنچنان که در غرب و مسیحیت به وجود آمد، وجود ندارد، اما در عین حال نمونه‏هایى از آثار متفکران اسلامى بى‏شباهت به ایمان گرایى غربى نیست.

مطلب قابل ملاحظه این که: به نظر مى‏رسد یکى از علل گرایش ایمان گرایى چه در مسیحیت و چه در اسلام زیاده روى عقل گرایان و گرفتار کردن گوهر ایمان در پیچ و خم‏هاى مسائل فلسفى و استدلال بوده است.

همچنین در مسیحیت ناتوانى فلسفه ایشان در اثبات دعاوى متافیزیکى، این روند را تشدید کرده است. در واقع بسیارى از متفکران مسیحى با ایمان، خواسته‏اند گوهر دین و ایمان را از سیطره بحث هاى سرد و بى‏روح عقلانى و کلامى نجات دهند.[۳۶]

اقسام ایمان گرایی

ایمان گرایى را می توان به طور کلی، به دو شکل عمده افراطى و اعتدالی  تقسیم کرد، که عبارتند از:

۱٫ ایمان گرایى افراطى یا خرد ستیز (ضد عقل): در این قسم، ایمان گرایان افراطى، قائل به این هستند که، ماهیت حقایق دینى با هر نوع اثبات عقلانى ناسازگار است، و حقایق دینى تنها بر اساس ایمان، مورد پذیرش و اعتماد قرار مى‏گیرند و اصول دینى، نه تنها “فراعقل”، بلکه “ضد عقل” هستند.

از جمله قائلین این نظریه می توان به دیدگاه “کى یرکگور” اشاره کرد،[۳۷]همچنین یکی دیگر از ایمان گرایان افراطی “شستوف” است،که می گوید: «رد همه معیارهاى عقلى بخشى از ایمان راستین است». وى معتقد است، این که انسان به فرض مثال، بتواند بر اساس آموزه‏هاى دینى و بدون هیچ دلیل عقلى، ایمان بیاورد که (۲+۲=۵)، چنین ایمان و باورى نمونه‏اى از ایمان راستین است».[۳۸]

۲٫ ایمان گرایى اعتدالى، یا خرد گریز، یا غیر عقلى: این گونه ایمان گرایى در درون سنت مسیحى”اگوستینى” به وجود آمد. در این دیدگاه ضمن تأکید بر تقدم ایمان بر عقل، عقل و استدلال هم، براى جست و جو از حقایق دینى و نیز براى تبیین و فهم این حقایق مى‏تواند تا اندازه‏اى نقش آفرین باشد. از جمله دانشمندان اسلامی که قائل به این نوع از اسلام گرایی هستند، می توان به امام محمد غزالی اشاره کرد.[۳۹]

ایمان گرایی از دیدگاه مولوی

از جمله کسانی که تا اندازه ای ایمان گرایی افراطی دارند، “جلال الدین محمد مولوى” است. ایشان گرایش صرف به عقل و تکیه بر برهان را چون راه رفتن با پاى چوبین مى‏داند و عقل را پست تر از عشق و ایمان قرار می دهد. از دیدگاه وى، ایمان بر آمده از مفاهیم و براهین، هر دم در آستانه فروپاشى است.[۴۰]

ایمان گرایی از دیدگاه امام محمد غزالی

با نگاهی به دیدگاه “امام محمد غزالى” در زمینه ایمان گرایی ایشان را مى‏توان در عداد ایمان گرایان اعتدالى محسوب کرد. وى بر آن است که کلام مدرس (استاد) نمى‏تواند ایمان بیافریند. به عقیده‏ وى ایمان آن گونه نیست که با تأملات و تعملات عقلى به چنگ آید. ایمان نوعى نور روشن گر است که خدا به عنوان موهبتى رایگان و از سر لطف در اختیار بندگان قرار مى‏دهد.[۴۱]

ایمان گرایی از دیدگاه محی الدین عربی

برخى از عرفاى اسلامى دارای دیدگاه ایمان گرایی افراطی، یا این که دارای نشانه های ایمان گرایی افراطی هستند، که از جمله آنها می توان به “محى الدین عربى” اشاره کرد. ایشان در کتاب فتوحات مکیه، نشانه‏هایى از ایمان گرایى افراطى دارد. به عقیده وى هرگاه کسى بر مبناى تعقل ایمان آورد، به واقع ایمان نیاورده است؛ زیرا ایمان راستین آن است که مستند به وحى باشد، در حالی که این ایمان مستند به عقل است.[۴۲]

 

عوامل تاثیر گذار در ایمان

(در حال تکمیل است)

 

عوامل پایداری در راه عقیده و ایمان

بعضی از مؤمنین گاهی مجبور هستند در محیط های غیر اسلامی، مخصوصا خارج از کشور زندگی کنند، به عنوان راهنمایی و هدایت به حق، به این افراد، باید گفت: دستورات و احکام دین به منظور سعادت و کمال انسان بر ما واجب شده است. مراقبت از اخلاق انسانی و اسلامی و عمل به دستورات دین و پای بندی به ارزش‏های دینی از اموری است که تأثیر مستقیم در سعادت دنیایی و بهبود زندگی دارد و زندگی پست حیوانی را به زندگی پاک و طیب تبدیل می کند، انسان هایی که واقعاً به دستورات دینی صحیح و خارج از التقاط و خرافات و افراط و تفریط مقید باشند، بیش ترین لذت را از زندگی خود می برند. و از طرف دیگر اگر انسان به این قوانین عمل نکند، تنها خود را از آثار و برکات مادی و معنوی آنها محروم کرده است و تنها به خود ضرر زده است و گرنه از این ناحیه هیچ ضرری متوجه دین و خدا نمی شود.

بر این اساس باید برای محروم نماندن از این آثار و برکات، در هر شرایطی ایمان خود را حفظ کنیم و به طور کامل به دستورات آن پایبند باشیم به ویژه اگر مجبور هستیم در محیط هایی زندگی کنیم که مظاهر فسق و فجور و گناه در آنها بیشتر است.

یکی از هشدارهای مهم و تأکیدهای مکرر در عصر غیبت، مراقبت از دین و ارزش‏های دینی است، تا گرفتار انحرافات فکری و عقیدتی نشده و به زرق و برق دنیا تمایل نداشته باشیم. پیامبر اکرم(ص) در مورد مؤمنان این عصر می‏فرمایند: هر یک از آنان (مؤمنان واقعی دوره غیبت) اعتقاد و دین خویش را با هر سختی حفظ می‏کنند. چنان که گویی، درختان خار مغیلان را در شب تاریک با دست پوست می‏کند، یا آتش پر دوام را با دست نگاه می‏دارد.[۴۳]

حضرت علی(ع) در توصیف مؤمنان حقیقی می‏فرمایند: پس از غیبت امام عصر (عج)، مردم دچار حیرت و سرگردانی بسیار سختی می‏شوند؛ گروهی گمراه می‏شوند و گروهی دیگر، علی رغم تمام ناملایمات، بر هدایت‏ باقی مانند.[۴۴]

یکی از عواملی که باعث از بین رفتن شخصیت انسان می شود، ارتکاب گناه است، کسی که دستورات خدا را زیر پا بگذارد و مطیع هوای نفس شیطانی خود شود، در حقیقت خدای مهربان را بر شیطان برتری داده، چنین شخصی در حقیقت به دست خود ارزش خود در نزد خدا را پایین آورده است. در حالی که اگر انسان ارزش و مقام والای خود را در پیشگاه خالق یکتا بداند، هیچ گاه خود را به بهای اندک نخواهد فروخت.

باید بدانیم اصل مقاومت در برابر گناه نشانۀ پایدارى در ایمان است، و حفظ ایمان در شرایط  و محیط های آلوده نیاز به همت و تلاش بیشترى، به ویژه در دوران جوانى دارد، که زمینۀ‏ گناهان مختلف بیشتر و جذاب تر، فرا روى انسان قرار مى‏گیرند، البته همان گونه که جوان از پتانسیل بالایى براى انجام گناه برخوردار است، از طرف دیگر، نشاط و امید و ارادۀ بیشتری براى پیگیرى زندگى سالم و مقابله با گناه را دارا است. از این رو با تلاش خود و عنایت پروردگار می تواند در مبارزه با شیطان و گناه سربلند باشد.

برای این منظور باید به نکات زیر توجه داشته کرد:

الف: از آن جا که زمینۀ گناه در ایام جوانى مساعد است: باید سعی شود زمینه‏های گناه را از بین برد یا به حداقل رساند. زمینه‏هایى همانند خلوت یا شوخى با نامحرم ، تنها بودن در محیط کار و زندگی، دیدن فیلم و مناظر شهوت انگیز و حضور در مکان های گناه مانند کنار دریاها، استخرها و… .

ب: تقویت اراده: هر چه ارادۀ انسان قوی تر باشد در برابر گناه مقاوم تر خواهد بود.

ج: توجه به آثار گناه در زندگی.

د: توجه به آثار و عواقب کارهای ضد اخلاقی که در بعضی محیط ها انجام می گیرد، نظیر از بین رفتن عاطفه ها، گسستن کانون خانواده ، عدم احترام به پدر و مادر و معلم و…، می تواند نقش مهمی در حفظ ایمان داشته باشد.

حضرت رسول اکرم(ص) مى‏فرمایند: «در برابر گناهان پارسایى را پیشه کنید؛ زیرا گناهان نابودکنندۀ خیرات مى‏باشند، همانا بنده که مرتکب گناه مى‏شود آن آگاهى و علمى را که قبلاً داشت فراموش مى‏کند».[۴۵]

هـ: توجه به حضور امام زمان (ع) و آگاهی او از احوال مؤمنان در دوره غیبت.

و: ارتباط و پیروی از علمای متعهد؛ از آن جا که در عصر غیبت امام (عج)، تشخیص وظایف و تکالیف دینی برای افراد به راحتی امکان‏پذیر نیست، مسئولیت تبیین احکام دینی و هدایت مردم و حفظ ارزش‏های اسلامی و دفاع از مکتب اسلام بر عهده عالمان متعهد و با تقوا گذاشته شده است. آنان با استفاده از منابع اصیل دینی، یعنی قرآن و سنت، پاسخ گوی نیازهای دینی مردم هستند. امام هادی (ع) فرمودند: اگر نبودند عالمانی که مردم را به سوی او فرا می‏خوانند و به سوی او راهنمایی می‏کنند و با برهان‏های استوار از دین پاسداری می‏کنند و بندگان بیچاره و ناآگاه را از دام های ابلیس و پیروان او و هم چنین از دام های دشمنان اهل بیت (ع) رهایی می‏بخشند، هیچ کس بر دین خدا باقی نمی‏ماند. اما علمای دین، دل‏های متزلزل شیعیان ناتوان را حفظ می‏کنند، هم چنان که کشتی بان، سکان کشتی را حفظ می‏کند؛ این دسته از عالمان در نزد خداوند دارای فضیلت و مقام بسیار والایی هستند.[۴۶]

شرط اصلی حفظ سلامت فکری و عقیدتی مردم در عصر غیبت، پیروی از این علمای متعهد است. در همین زمینه وقتی از امام عصر (ع) سؤال شد که در زمان غیبت ‏شما، به چه کسانی مراجعه کنیم و در حوادثی که پیش می‏آید از چه کسانی کسب تکلیف کنیم و رهنمودهای چه قشری را وسیله هدایت ‏خود قرار دهیم؟، آن حضرت فرمودند: در حوادثی که برای شما رخ می‏دهد به راویان احادیث‏ها (فقهای جامع الشرایط) مراجعه کنید، چرا که آنان حجت ما بر شمایند و من حجت‏ خدایم.[۴۷]

به این ترتیب، برای حفظ عقاید و ایمان، مردم موظف شده‏اند که در عصر غیبت ‏به عالمان با تقوا و فقیهان واجد الشرایط مراجعه کنند و معالم دین خود را از آنان بیاموزند و تمام رویدادهای زندگی خویش را هماهنگ با دستورالعمل‏هایی که از متن تعالیم دینی به دست آمده است هماهنگ سازند.

بدیهی است اگر مردم در این امر، بدون تقصیر و کوتاهی به انجام وظیفه بپردازند، نه تنها فتنه‏های عصر غیبت و دسیسه‏های دشمنان و مدعیان دروغین دین شناس و . . . صدمه‏ای به دین و اعتقاد آنان نمی‏زند، بلکه عملکرد آنان در چهار چوب تعالیم دینی، روز به روز زمینه ظهور حضرت مهدی(عج) و حاکمیت احکام و ارزش‏های الهی را در سراسر جهان فراهم خواهد ساخت،[۴۸] ان شاء الله.

عوامل ضعف ایمان

(در حال تکمیل است)

شروط ایمان

ایمان به خدا و دین اسلام برای شخصی که به دامن اسلام می آید و به دنبال آن به عنوان یک مسلمان شناخته می شود، شرط هایی دارد که به طور مختصر به آنها پرداخته می شود:

مهم ترین چیزى که دین اسلام را از سایر ادیان متمایز مى‏نماید، اعتقاد به وحدانیت پروردگار متعال، خاتمیت نبى‏اکرم (ص) و معارف ناب توحیدى است. اعتقاد به اسلام و ایمان به آن، دارای درجاتی است که در ذیل به آن اشاره می کنیم:

اولین درجه و قدم در اسلام که شرط ورود به اسلام نیز محسوب می شود، اقرار به دو اصل (توحید و نبوت ) است. کلمه طیبه‏ “لا اله الا الله” لب لباب و جوهرهۀ دین اسلام و در بردارنده جمیع ابعاد توحید است و اقرار به رسالت نبى اکرم (ص)، اقرار به خاتمیت او و خاتمیت دین او و نفى و نسخ سایر راه ها و روش‏ها و منش‏ها است . درجات بعدی و بالاتر ایمان با  گردن نهادن بى‏چون و چرا به تمامى تعالیم و اوامر و نواهى این رسول الهى شروع می شود و بالا می رود؛ از این رو کسى که به این دو مطلب شهادت دهد، از سایر مرام‏ها و مکاتب و ادیان جدا شده و وارد گروه مسلمانان مى‏شود و احکام یک مسلمان، مثل حلیت ازدواج با او و جواز معامله با او، طهارت بدن خود و کودکانش بر او جارى مى‏شود[۴۹] و جان و مال او نیز براى همه محترم و دفاع از او بر عهده حاکم اسلامى و جامعه اسلامى خواهد بود. این نازل ترین درجه ایمان است و نمی توان به اشخاصی که در این مرتبه از ایمان قرار دارند نسبت شرک و کفر داد.

 بنابراین فرقه هایی همچون خوارج، که مسلمانان فاسق و مرتکب گنا ه کبیره را کافر دانسته و خون آنان را مباح مى‏شمردند؛ و معتزله این گروه را نه مؤمن مى‏دانند و نه کافر؛ و وهابى‏هایی که سجده بر مهر و بوسیدن ضریح امامان معصوم‏‏ (ع) و تبرک به تربت آنها را از مصادیق شرک مى‏دانند و سایر مسلمانانی را که همچون آنان فکر نمی کنند  را مشرک معرفى مى‏کنند، همگی در انحراف هستند.!

برای آگاهی بیشتر رجوع شود به نمایه های:

۱)                  آشنایی با مؤمنین واقعی، سؤال ۸۰۲ (سایت اسلام کوئست: ۸۶۳).

۲)                  تضاد رفتار مسلمانان با اعتقادات دینی، سؤال۶۵۹( سایت اسلام کوئست:۷۹۸).

۳)                  قرآن و معنای اسلام و مسلمانان، سؤال ۶۶۵( سایت اسلام کوئست:۸۲۹).

منابع و مآخذ:

سبحانى، جعفر، ملل و نحل، ج ۲، ص ۵۳، مرکز مدیریت حوزه، چاپ دوم، قم، ۱۳۶۶٫

شهرستانى، عبدالکریم، ملل و نحل، ج ۱و ۲، ص ۴۶، الا نجلو مصر، چاپ دوم، مصر، ۱۳۷۵ق.

سعیدى مهر، محمد، آموزش کلام اسلامى، ج۱ و ۲، ص ۱۶۱-۱۶۳ ازجلد اول و ص ۱۳۵ از جلد دوم، طه، چاپ دوم، قم، سال ۸۱٫

طوسى، خواجه نصیر الدین ، کشف المراد، ص ۴۵۴، شکورى، چاپ چهارم، قم، سال ۷۳٫

مصباح یزدى، محمد تقى، آموزش عقاید، ج۳، ص۱۲۶-۱۶۳، درس های ۵۴-۵۸، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوازدهم، قم، سال ۷۶٫

مصباح یزدى، محمد تقى، اخلاق در قرآن، ج۱، ص ۱۲۲- ۱۴۵، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى (ره)، قم.

آثار ایمان به خدا

(در حال تکمیل است)

آثار فردی ایمان

(در حال تکمیل است)

ایمان قلعه امن

(در حال تکمیل است)

آرامش در پرتو ایمان

(در حال تکمیل است)

نقش ایمان به خدا در کاهش اضطراب

(در حال تکمیل است)

نقش ایمان در ارزش های اخلاقی 

(در حال تکمیل است)

معنای ایمان اخلاقی

(در حال تکمیل است)

نشانه های ایمان اخلاقی

(در حال تکمیل است)

آثار اجتماعی ایمان

(در حال تکمیل است)

ارتباط حکمت نظری و عملی با ایمان و عمل صالح

در بررسی ارتباط «حکمت عملی و نظری» در فلسفه، با «ایمان و عمل صالح» در قرآن، گفتنی است که اگر غایت حکمت نظری را در فلسفه، ایمان، و غایت حکمت عملی را، عمل نیک بدانیم، با توجه به تقسیم بندی های حکمت نظری و عملی، چه ارتباط هایی بین این دو برقرار است؟

در توضیح و پاسخ این مطلب باید گقت که:

حکمت نظری و عملی اصطلاحاتی فلسفی اند که در جای خود تعریف شده اند[۵۰] و اصطلاح ایمان و عمل صالح نیز اصطلاحاتی قرآنی اند که در مورد حقیقت آنها باید به بحث و بررسی پرداخت. بنابراین برای پرداختن به این مبحث، باید دو دیدگاه قرآنی و فلسفی را با هم مقایسه کرد:

تقسیم حکمت، به عملی و نظری نخستین بار توسط ارسطو انجام گرفته و در فلسفه مشاء ادامه یافته و در علوم اسلامی نیز وارد شده است، ولی قبل از هر چیز باید به این سؤال بپردازیم که، آیا تقسیم معارف قرآنی به دو جنبه نظری و عملی به پیروی از تقسیم حکمت به نظری و عملی پذیرفته است؟

واقعیت این است که جدا کردن عمل و نظر نه تنها در قرآن و معرفت دینی معمول نبوده، بلکه چنین جدایی یک انحراف محسوب شده است. از دیدگاه قرآن کسانی که صرفاً به طور نظری معارف دینی را می دانند در واقع بهره ای حقیقی از این علوم هم ندارند و به بارکشی تشبیه شده اند که بار آنها کتاب است.[۵۱] از دیدگاه روایات و معارف اهل بیت (ع) نیز هیچ گاه علمی که با عمل متحد نباشد به عنوان علم الاهی پذیرفته شده نیست. بلکه برعکس برخی بیانات معصومان (ع) نشان می دهد که علم قرآن در اثر تقوا، اخلاص و صدق از طرف خداوند افاضه می شود، گو این که این علم برخلاف علوم فنی، بعد از عمل است، نه جدای از عمل.

از طرفی عمل ظاهری بدون علم الاهی (که از آن در روایات به «معرفت» تعبیر شده) نیز، همچون علم بدون عمل، هیچ ثمره ای نداشته و از اساس، عمل خالصانه و عمل صالح محسوب نمی شود.

بنابراین وجود علم و عمل در قرآن جدایی ناپذیر بوده، نه علم و ایمان بدون عمل، علم و ایمان حقیقی است و نه عمل بدون علم و ایمان، عملی صالح.

ولی در علوم ذهنی و فنی و ظنی این گونه نیست، بلکه می توان کاملاً نظر را از عمل، به طور جداگانه تصور و تعریف نمود. همچنان که یک کامپیوتر می تواند حاوی تمامی اطلاعاتی باشد که از دیدگاه علوم بشری علم محسوب می شود و این علم هیچ منافات و ارتباطی با عمل ندارد، اما علوم الاهی علومی وجودی هستند که دوگانگی نظر و عمل و ادعا و حقیقت و قالب و محتوا در آنها امکان پذیر نیست.

بنابراین، اساساً تقسیم حکمت به حکمت نظری و عملی یک تقسیم ارسطوئی و یونانی بوده و صرفا برای سهولت بحث و گفت وگو و دسته بندی های نظری می تواند کاربرد داشته باشد، اما «حکمت» آن گونه که در قرآن و معارف اهل بیت (ع) همچنین در عرفان ذکر شده، پدیده ای تئوریک و ذهنی نیست، بلکه یک امر وجودی و قلبی و محیط بر تمامی جوانب انسان، اعم از دل و جان و زبان و عمل و کردار و ادعا و … است؛ چرا که ذات این حکمت امری است بنیادی، نه صرفاً یک فکر و ایده.

اما علوم ذهنی هرچه باشند صرفاً نظری هستند و  اعمالِ بر خاسته از ذهن هم، همگی اعمالی فنی هستند نه اعمالی از سر اخلاص و … و این است که در روایات اهمیت هر فعلی به نیت آن داده شده، نه به قالب ظاهری آن؛ بنابراین در معارف دینی، خود عمل هم پدیده ای معنوی محسوب می شود نه مادی.

برای پی گیری رابطه ایمان با حکمت نظری با این سؤال مواجهیم که ایمان، برخاسته از چه بعدی از ابعاد وجودی انسان است؟ آیا ایمان نوعی نظر است که به صورت حصولی در ذهن ایجاد می شود یا حالتی است قلبی و وجودی که نمی تواند برخاسته از علوم حصولی باشد؟

در واقع سؤال این است که اساساً چگونه انسان به خدا ایمان می آورد؟ چگونه انبیای الاهی انسان ها را دعوت به ایمان نموده اند، آیا اول تعلیمات فلسفی را تحت عنوان اعتقادات ارائه دادند و بعد وارد جنبه عملی شدند؟

طبق آیات قرآن روش انبیا در تربیت مردم غیر از این بوده و اساساً معارف الاهی را نمی توان با این شیوه انتقال داد. چگونه حکمت نظری جدای از عمل که فقط با بعد ذهنی انسان سر و کار دارد و مطالب خود را جدای از به اصطلاح حکمت عملی مطرح می کند، می تواند انسان را به ایمان قلبی برساند؟ و حکمت عملی هم جدای از ایمان چگونه می تواند باعث عمل خالصانه شود؟ و می دانیم که منظور از حکمت عملی در اصطلاح فلسفی همان اخلاق ارسطوئی است که بر اساس فضیلت تعادل، همه اخلاقیات را هماهنگ می کند، اما عمل خالصانه در قرآن تعریف دیگری داشته و عملی است که هیچ شرکی در آن نبوده و فقط برای خدا انجام گرفته است.

بنابراین بحث تعادل که در حکمت عملی مطرح شده از عمق لازم برای ایجاد عمل صالح برخوردار نیست؛ چرا که عمل صالحی که باعث نجات انسان است، عملی است که فقط از سر عشق به خدا – که همان ایمان در اصطلاح قرآنی است – صادر می شود و اساساً در قرآن فاصله ای بین ایمان راستین و عمل صالح نیست و بر اساس برخی از تعبیرات، ایمان و ولایت و … نه تنها تئوریک و نظری محسوب نمی شوند، بلکه خود عظیم ترین پاداش ها را دارند.

با این حال وقتی با دیدگاه فلسفه ارسطوئی با معارف قرآن مواجه شویم، طبیعی است که باید ابتدا از طریق فلسفه (حکمت نظری) به اعتقادات خود بپردازیم و بعد با پرداختن به حکمت عملی (علم اخلاق ارسطوئی) سعی در تحصیل عمل صالح نماییم. اما وقتی به طور مستقیم با خود قرآن مواجه می شویم، این دو مرحله را جدای از هم نخواهیم یافت، بلکه کاملا در هم ممزوج هستند ضمن این که علم و حکمت و عمل اخلاقی و … در قرآن و همین طور در عرفان معانی خاص خود را داشته و جدای از هم نمی توانند وجود داشته باشند.

برای مطالعه در این زمینه به بحث تفاوت حکمت و فلسفه نمایه: ۹۷۷۱ (سایت اسلام کوئست: ۹۷۴۷) مراجعه شود.

براین اساس، بعد از این که به تعریف قرآنی ایمان و عمل صالح دست یافتیم، خواهیم دید که رابطه بین این دو رابطه ای متقابل است. و در تمامی مراتبِ ایمان و درجات سیر و سلوک، این دو، در راستای هم می باشند و تفکیک بین آنها فقط از باب سهولت در بیان و تدوین و دسته بندی مطالب انجام گرفته است، در غیر این صورت هرجا که به جدایی بین نظر و عمل تأکید شده و یا این که ایمان را همان علوم تصوری و عقیدۀ نظری دانسته اند و راه حصول آن را تنها مباحثات و مجادله های فلسفی قلمداد کرده اند، می توان آن را برخاسته از یونانی زدگی فلسفی در تبین معارف دینی دانست.



.[۱] ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان‏العرب، ج ۱۳، ص  ۲۱،  دار صادر، بیروت‏، چاپ سوم‏، ۱۴۱۴ ق‏، الإِیمان، بمعنى التصدیق، ضدُّه التکذیب.

[۲]. شیرازى، اوائل المقالات، ج ۱،ص ۲۴۹، شیخ مفید، نظریه ایمان در عرصه کلام در قرآن، ص ۴۸،جوادى، محسن، اخلاق اسلامى، ص ۱۱۹-۱۵۸،دیلمى احمد و آذربایجانى مسعود، ص ۷۳٫

.[۳] کلینی، کافی، ج ۲، ص ۲۷، ح ۱، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش، امام صادق (ع) می فرماید: الْإِیمَانُ هُوَ الْإِقْرَارُ بِاللِّسَانِ وَ عَقْدٌ فِی الْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ.

برای اطلاع بیشتر از معنای ایمان و فرق آن با اسلام و علم، به نمایه های «شروط اسلام و ایمان شمارۀ ۱۳۱۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۳۴۳)» و «فرق ایمان و علم شمارۀ ۵۳۸۲ (سایت اسلام کوئست: ۵۶۵۱)» مراجعه شود.

[۴]. برای دانستن دیگر معانی علم و نظریات مختلف پیرامون آن به سؤال ۳۱۵۰ (سایت اسلام کوست: ۳۴۱۴) (تعریف علم) مراجعه کنید.

.[۶] برای آگاهی بیشتر از فرق بین علم و ایمان، نک: چهل حدیث، امام خمینی، ص ۳۷؛ اخلاق در قرآن، مصباح یزدی ص ۱۴۰٫

.[۷] نمل، ۱۴٫

[۸]. اعراف، ۱۷۵٫

[۹]. اعراف، ۱۷۶٫

.[۱۱] شیرازی، ناصر مکارم، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۰۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴ ش.

.[۱۲] همان، ج۱، ص ۳۳۶٫

.[۱۳] آل عمران، ۱۳۹٫

[۱۴]. نحل، ۹۷، بقره، ۱۰۳ ، نساء، ۱۲۲ و ۵۷٫

[۱۵]. بقره، ۸۵، نساء، ۱۵۱ و ۱۵۰٫

[۱۷]. بقره، ۱۷۷ و ۲۸۵؛ نساء، ۱۳۶٫

[۱۸]. نساء، ۱۴۵ و ۱۴۰٫

[۱۹]. شهید ثانى، حقایق الایمان، ص ۱۶- ۱۸٫

[۲۰]. شیرازى،صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فى الاسفار العقلیه الاربعه، ج ۶، ص ۷، دار احیاء التراث العربى، بیروت، لبنان، چهارم، ۱۹۹۰ م.

[۲۱]. طباطبایى، سید محمد حسین، مترجم، همدانی، سید محمد باقر، ج ۱۸، ص ۴۱۱ – ۴۱۲، بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى، ۱۳۶۳ هـ ش.

[۲۲]. خلاصه شرح التعریف، از متون عرفانى قرن پنجم، ص ۲۲۷، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.

[۲۳]. درباره عقاید معتزله، نک: احمد امین، فجر الاسلام و ضحى الاسلام، مبحث معتزله.

[۲۴]. نک: مقالات الاسلامیین، ابوالحسن اشعرى، ج ۱، ص ۳۴۷، مصر، ۱۹۶۹م؛ اللمع، ص ۷۵، چاپ مدینه، ۱۹۷۵ م؛ تقتازانى، شرح المقاصد، ج۲، ص ۱۸۴، چاپ عثمانى، ۱۳۰۵ هـ ق، به نقل از محمد مجتهد شبسترى، ایمان و آزادى، ص ۱۲، طرح نو، تهران، سوم ۷۹ ش.

[۲۵]. ایان باربور، علم و دین، ترجمه، بهاء الدین خرمشاهى، ص ۲۵۷، مرکز نشر دانشگاهى تهران، ۱۳۶۲٫

[۲۶]. همان، ص ۲۵۹

Alam Riehardson, cd. A Theological Work book of the bible ) london, SCM press, 1951 pb)

[۲۷]. همان، ص ۲۶۰٫

[۲۸]. ق، ۱۶،” وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید”.

[۲۹]. علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۲، ص۳۲، دار الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴هـ ق، قَالَ النَّبِیُّ (ص) مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ … .

[۳۰]. بحارالأنوار، ج ۳، ص ۴۱٫

[۳۲]. حجر، ۹۹٫

[۳۳]. روم، ۱۰٫

.[۳۴] برگرفته از نمایه: تقویت اعتقادات شیعی، سؤال ۲۹۹۸ (سایت اسلام کوئست: ۳۲۴۳).

[۳۵]. بحث ایمان گرایى، اقتباس از کتاب “فرهنگ واژه‏ها” نوشته عبدالرسول بیات و دیگران.

[۳۶]. همان.

[۳۷]. بحث ایمان گرایى، اقتباس از کتاب “فرهنگ واژه‏ها” نوشته عبدالرسول بیات و دیگران.

[۳۸]. همان.

[۳۹]. همان.

[۴۰]. بحث ایمان گرایى، اقتباس از کتاب “فرهنگ واژه‏ها” نوشته ی عبدالرسول بیات و دیگران.

[۴۱]. بحث ایمان گرایى، اقتباس از کتاب “فرهنگ واژه‏ها” نوشتۀ عبدالرسول بیات و دیگران.

[۴۲]. بحث ایمان گرایى، اقتباس از کتاب “فرهنگ واژه‏ها” نوشته عبدالرسول بیات و دیگران.

.[۴۳] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۱۲۴٫

.[۴۴] طوسی، محمدبن الحسن، کتاب الغیبه، ص ۱۰۴٫

.[۴۵]محمدی ری شهری، محمد، میزان‏الحکمه، ج ۳، ص ۴۶۵، ر ۶۶۳۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۰، ص ۳۷۷٫

.[۴۶] بحار الانوار، ج ۲، ص ۶٫

.[۴۷] طبرسی، احتجاج، ج ۲، ص ۴۶۹٫

[۴۹]. البته در خصوص طهارت بدن غیر مسلمان (اهل کتاب‏هاى آسمانى باشد و یا نه)، علماى اسلامى دیدگاه‏هایى دارند که جهت اطلاع، به رساله‏هاى عملیه‏ آنان مى‏توان مراجعه نمود.

.[۵۰] در این باره: حکمت نظری و حکمت عملی، پاسخ ۵۰۷ (سایت اسلام کوئست: ۵۴۸) را مطالعه شود.

.[۵۱] «مَثَلُ الَّذینَ حُمِّلُوا التَّوْراهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمینَ»، الجمعه،.




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 1 = 4