دایره المعارف اسلام پدیا » اعتماد به نفس
منوی اصلی

اعتماد به نفس

تاریخ: ۱۹ آبان ۱۳۹۰ در باب: نفس

براى اعتماد به نفس، دو معناىِ متفاوت مى‏توان در نظر گرفت:

۱٫ اعتماد به نفس، یعنى شناختِ توانمندى‏ها، ظرفیّت‏ها و تکیه بر داشته‏ها جهت رسیدن به خواسته‏ها و نیل به هویّت واقعى.

این برداشت، نه تنها منافى با هنجارهاى دینى نیست، بلکه دقیقاً همان چیزى است که خواستۀ خدا و خداییان بوده و ما نسبت به کسب این ویژگى، مسئولیت داشته و دست نیافتن به این امتیاز، به قیمت از دست دادنِ خیلى چیزها است. چیزهایى که حداقل ضررش، عدم موفّقیت در زندگى و درماندگى در کسب رضاى الاهی است؛ از این رو، چنین مفهوم والایى را “اعتماد به نفسِ ممدوح” مى‏نامیم.

عوامل متعددى، در پسندیده بودنِ معناى نخستین “اعتماد به نفس” کارایى دارند:

الف. اینکه بدانم من کیستم؟ چه توانمندى‏هایى دارم؟ نقاط قوّت و ضعفم کدامند؟ چه ویژگى‏های مثبتی در “من” وجود دارد؟ مسئولیت‏هاىِ “من” کدام است؟ داشته‏ها و سرمایه‏هاى مادّى و معنوى ام چیستند؟ و چگونه و با کدامین نقشه مى‏توانم بهترین بهره ورى از ثروت‏هاى وجود و زندگى و زندگانى‏ام داشته باشم؟ و… همگى انعکاس هایى هستند از دو تعبیر کلیدىِ “معرفت نفس” و “شناخت و استفاده از نعمت‏ها”! این باور به خود، چیزى جُز توجّه به ماهیّت فراتر انسان و توجه به ابعاد عالى انسانى، آنهم از کانالِ “نعمت‏شناسى” نیست. و اساساً، مگر نه این است که خداوند به آدمى، نعمت‏هایى داده و او را در برابر این داده‏ها مسئول دانسته است و از وى بازخواست مى‏کند؟ پس عهده دار شدن مسئولیت نعمت‏ها، جز با تکیه بر این داشته‏ها و اعتماد بر خویشتن و بهره‏گیرى از نعمت‏ها و احساس “مثبت داشتن” و “مثبت بودن” شدنى نیست؛ از این رو معناى “اعتماد به نفس داشتن” عبارت است از: باورْ داشتِ این که من هم بنده‏اى از بندگانِ همان خدایم که این نعمت‏ها را دارد و مى‏تواند با برداشت این داشته‏ها، پیش برود و گرنه شکر نعمت نکرده‏ام.

ب. به این جهت اولین معنای “اعتماد به نفس” را می پذیریم که: اثبات استقلال و خودباورى و نفىِ وابستگى و خودکم بینى مى‏کند. به بیانى دیگر، اعتماد به نفس، پذیرش آگاهانه و سودبخشِ ارزش‏ها، سرمایه‏ها و نمادها است؛ به گونه‏اى که با خودباورى انسانى – اسلامى، در برابر خودباختگى‏ها و بیگانگى‏ها و کشش ها قد علم کرده و “جیره خوار” طبل های تو خالى‏اى نمى‏شویم که از انسانیت، فقط اسمى به یدک مى‏کشند.

با اعتماد به نفس، به ساماندهى ذهن مى‏رسیم و با همین اصلاحِ تفکر است که به همۀ کلیدهاى طلایى موفقیت دست مى‏یابیم. مگر نه این است که وقتى استعمارگران مى‏خواهند نفوذ کنند ابتدا به ملت‏ها و فرهنگ‏ها مى‏قبولانند که: شماها هیچ ندارید! فکرتان عقب است و از مدرنیته باز مانده‏اید! هنوز زود است که فکرِ استقلال کنید! بدینسان، بشر از “خودباورى” به “خودباختگى” سقوط کرده و چون خود را زیر صفر مى‏داند دست و پا مى‏زند تا “از خود بودن” به “دیگر شدن(= اِلیناسیون)” تبدیل شود؛ و همین اقرار به گدایى و فقر است که آغاز استحالۀ مردم و فرهنگ و دین است.

همچو آیینه مشو محو جمال دگران

از دل و دیده فرو شوى خیالِ‏دگران!

تعداد زیادى که دُچار خلاءهاى روانى، و بزهکارى مى‏شوند، آنهایى‏اند که خود را خوار مى‏پندارند.

یکی از تحلیل گران امور روانی می گوید:

عزّت نفس، نقش عمده‏اى در رفتارهاى منطقى و بهنجار یا رفتارهاى نابهنجار و ناسازگار و بزهکارى افراد دارد. چنان که بر اساس تحقیقات انجام شده، عزّت نفس مى‏تواند موجبِ پیش گیرى و تعدیل یا تشدید برخى از رفتارهاى آدمى ‏گردد.[۱]

امام هادى (ع) فرموده است: “مَنْ هانت علیه نفسه فلا تأمن شَرّه؛: کسى که خویشتن را ناچیز و خوار می یابد و در باطن نسبت به خود احساس پستى و حقارت دارد از شر او ایمنى نداشته باش”.[۲]

بنابر این، اعتماد به نفسِ ممدوح و پسندیده، موجوبِ خودباورى است و میوۀ خودباورى، همّت و توانستن است.

پیامبر (ص) می فرماید: “همت مردانۀ مردان، کوه‏ها را از جا مى‏کَنَد”.[۳]

غزالی می گوید: “تفسیر همت، خویشتندارى بُود و پُردلى، و همّت بزرگان آن بُوَد که خویشتن را بشناسد و عزیز دارند”.[۴]

اگر در جهان بایدت برترى

مبادا که خود را زبون بشمرى

چو خود خویش را پست بینى و خوار

دگر از کس، امید عزت مدار

بلندى ندید آن که خود، پست شد

کجا نیستى مایۀ هست شد؟

ج. دیگر ویژگى مثبت این معناى اعتماد به نفس، همسویى‏اش با فرهنگ توکّل است.

۲٫ دومین معناى اعتماد به نفس: عبارت است از اعتماد به نفس خود ! تا آنجا که آن چنان به داشته‏ها و دانسته‏هایش تکیه کند که خود، خواسته و خواهش‏هایش را منشأ همۀ خوبى‏ها و موفقیت‏ها بداند.

این برداشت، نه تنها همسو با معارف دینى نیست، بلکه سَرابى است در خیال! بهتر آن است که این “اعتماد به نفس مذموم” را “نفس مَدارى” و “به خود مطمئن بودن” بنامیم! که همین منشأ شکست‏ها است و چه خنجرهایى که از پشت به ما نزده. حضرت امیرالمؤمنین على (ع) دربارۀ این اعتماد به نفس فرمودند: “من وثَقَ بنفسه خانتهُ؛ “هر که اعتماد کند بر نفس خود خیانت کند او را “.[۵]

چرا این معنا از اعتماد به نفس، مذموم است؟ عوامل زیر در نامطلوب نمودنِ معناى فوق تأثیر دارند:

۱٫ پنداشت یاد شده، باعث ایجاد شخصیت کاذب و بر هم زدنِ تعادل است. وقتى چنین تصوّر مى‏کنى که “کافى است، من بخواهم”، “درست همان چیزى است که من آن را درست مى‏دانم، پس باید نظر من عملى شود”، “هیچ مانعى بر سر راهم نیست و…” همین تفکرات و نظرات، موجبِ “بیش انگارىِ شخصیتى” شده و با سرعت گرفتنِ “افراط در خودباورى”، راه براى سنگین شدنِ کفۀ خود بینی باز مى‏شود؛ پُر واضح است که این امواج و گرداب‏ها در روح و برداشت‏هاى ذهنى، به “عدم تعادل” و “بَر هم زدن ساختار شخصیت حقیقى”، منتهى مى‏گردد.

به هر حال، مرزها را باید شناخت و براى سایر عوامل و واقعیت‏ها نیز حریم و موقعیت قایل شد، و با این اعتماد عجیب و غریب به خود، دیگر جایى براى ارزیابى واقع بینانه از توانمندی هاى خویش باقى نمی ماند. حضرت امیرالمؤمنین على (ع) فرمودند: “اگر رحمت خدا را مى‏خواهید، ابعاد توانمندی ها و مرزِ ناتوانی هایتان را بشناسید. و گرنه، از حدود قلمرو خود تجاوز مى‏کنید و امید به پیشرفت و رحمت را پایمال مى‏سازید”.[۶]

از این روست که اسلام، آدمى را از چنین توجهى به خود، نهى کرده و هشدار داده که اگر این حالتِ نفسانى را به فراموشى نسپارى گرفتارِ دو اثر شومش یعنی غرور (عجب) و حبِّ نفس مى‏شوى.

“علاوه بر مفاسدى که از عجب [خود را از حدّ تقصیر خارج دانستن و مسرور شدن به کردارها ] گفته شد، این شجرۀ خبیثه‏اى است که بسیارى از گناهان کبیره با او همراه است… پردۀ عُجب و حجاب غلیظِ خودپسندى مانع می شود از آن که بدی هاى خود را ببیند. این مصیبتى است که انسان را از جمیعِ کمالات باز می دارد… .

دیگر ضررِ عُجب، اعتماد بر نفس و اعمال خود، سبب شود که انسانِ جاهلِ بی چاره خود را از حق تعالى مستغنى بداند و توجه به فضلِ حق تعالى نکند…”[۷]

۲٫ اعتقاد به خودکاره بودن، انکارِ عملىِ توحید اَفعالى خدا است:

در علم عقاید ثابت شده که هر وجودى، هر حرکتى، و هر فعلى که در عالم است به ذات پاکِ خداوند بر مى‏گردد. او سبب ساز و سرآغاز همۀ علل است (مسبّب الاسباب و عله العلل). حتّى افعالى که از ما سر مى‏زند، به یک معنا از او است؛ او به ما قدرت و اختیار و آزادى اراده داده،‏ اما این کارگردانى خدا، به معناى برکنار ماندنِ انسان نیست. چون او به ما قدرت و اختیار داده و در عین حال، ما فاعل افعال خودیم. آن چنان که در مقابلش مسئولیم، ولى باز هم فاعل بودنِ خدا کنار نمى‏رود، چون هر آنچه ما داریم از او است و به او باز مى‏گردد. (لا مؤثر فى الوجود الا اللَّه).[۸] حال آن که خود را محور دانستن، اثبات فاعلیّت بى چون و چراى خود است و در برابر ارادۀ مطلق و حکومت بى حدّ خدا قد علم کردن!

منابع برای مطالعه بیشتر:

۱٫ امام خمینى (ره)، چهل حدیث، شرح احادیث ۳ (عجب)، ۴ (کبر)، ۱۰ (هواى نفس)، ۱۳ (توکل)، ۲۰ (اخلاص).

۲٫ نجاتى، محمد، قرآن و روانشناسى، ترجمۀ عباس عرب، فصل ۹ (شخصیت در قرآن)، ص ۲۸۷، نشر آستان قدس رضوى (ع)،

۳٫ شرقاوى، حسن، گامى فراسوى روان‏شناسى اسلامى، ترجمۀ سید محمد باقر حجّتى، باب سوم راه وصول به سلامت نفسانى و بهداشت روانى، فصل ۱ و ۴ و ۱۳(باب چهارم ) به خدمت گرفتن روان‏شناسى در زمینه‏هاى گوناگونى، نشر فرهنگ اسلامى، ص ۳۹۷ – ۵۲۸٫



[۱] . میرزابیگى، على، نقش نیازهاى روانى، ص ۳۳٫

[۲]. عرفان، حسن، فصلنامۀ حدیث زندگى، ویژۀ اعتماد به نفس، (مقالۀ) ص ۷٫

.[۳] مسند الشهاب، ج ۱، ص ۳۷۸٫

[۴] . غزالى، نصیحه الملوک.

[۵] . غررالحکم، ج ۵، ص ۱۶۱٫

[۶] . مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۷۹؛ بحرانى، على ابن میثم، شرح مائه کلمه، ص ۵۹٫

[۷] . امام خمینى (ره)، شرح چهل حدیث، ص ۶۹، ح سوم.

[۸] . مکارم شیرازى، ناصر، پیام قرآن، ج ۳، ص ۲۷۴٫




کلیدواژه ها: ,



ثبت نظر


+ 7 = 11