دایره المعارف اسلام پدیا » عجله
منوی اصلی

عجله

تاریخ: ۱۶ مهر ۱۳۹۰ در باب: اخلاق عملی

مفهوم شناسی عجله

عجله به معنای سرعت و مخالف کُندی است[۱]، و نیز به معنای خواستن و قصد چیزى قبل از مدّتش، که از مقتضیات میل و شهوت است (شتاب زدگى) همچنین گفته شده، اسْتِعْجَالًا [عجل‏] هُ؛ یعنی به او تأکید کرد تا در کار شتاب کند، بر او سبقت و پیشى گرفت.[۲]

اهمیت و جایگاه عجله در دین وعقل

دین و عقل بر زشتى، زیان بارى و محکومیت عجلۀ نابجا، و مفید بودن عجلۀ به موقع اتفاق نظر دارند و به نکاتی پیرامون آنها پرداخته‏اند. که در دو بخش کلی به آن می پردازیم.

جایگاه عجله در دین

آیات و روایات زیادی پیرامون عجله و شتاب در کارها وجود دارد که خود نشان دهندۀ اهمیت این مسئله است.

برای نمونه به دو حدیث اشاره می کنیم:

۱٫ رسول خدا (ص) فرمود: پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت بشمار، جوانی ات را قبل از پیرى، سلامتت را قبل از بیمارى، ثروتت را قبل از تهی دستى، فرصت ها را قبل از گرفتارى، زندگانی ات را قبل از مرگ.[۳]

۲٫  امیر مؤمنان (ع) فرمود: فرصت ها مانند گذشتن ابرها از دست خواهند رفت.[۴]

جایگاه عجله درعقل

در حال تکمیل است.

منشاء و فلسفه عجله

راغب اصفهانى، منشأ شتابزدگى را هوا و هوس دانسته و همین موضوع را دلیلی بر منع آن در قرآن ارزیابی کرده است.[۵]

رسول اکرم (ص) منشأ تأنّى و عجله را چنین بیان می کند: درنگ، کاری خدایی و شتاب، کاری شیطانی است.[۶]

امیرمؤمنان(ع) نیز، شتابزدگى را برخاسته از حماقت دانسته، مى‏فرمایند: شتاب پیش از امکان (انجام کار) از ابلهى است.[۷]

اقسام عجله

در حال تکمیل است.

عجله های پسندیده

عجلۀ پسندیده  آن است که انسان پس از فراهم شدن مقدمات و شرایط لازم در کارهای پسندیده، فرصت را از دست نداده و به انجام کار بپردازد؛ از این رو استفاده از فرصت در کارهای خوب مورد سفارش پیشوایان دین قرار گرفته است.

عجله به سوی امور خیر

دین اسلام، دین خوبی و نیکی است، لذا سفارش به تعجیل در انجام کارهای خیر در آن بسیار دیده می شود؛

۳٫ امیر مؤمنان (ع): تأنّى و درنگ ستوده است در هر چیزى، مگر در کارهای نیک.[۸]

۴٫ امام باقر (ع): وقتى در صدد کار نیکى بر مى ‏آیى بی درنگ به آن اقدام کن؛ زیرا نمى‏دانى که بعدها چه پیش خواهد آمد.[۹]

۵٫ امام صادق (ع): هر که آهنگ خیرى کند، باید در آن شتاب کرده و به تأخیرش نیندازد؛ زیرا بنده گاهى عملى نیک انجام داده که خداوند در پاسخ آن

می فرمایند: ترا آمرزیدم و لغزش های بعدی تو را نیز نادیده خواهم گرفت‏.[۱۰]

عجله های مذموم

عجلۀ مذموم و شتابزدگى به عنوان یک خوى ناپسند است که در رفتار انسان به صورت هاى گوناگون آشکار مى ‏شود، به این معنا که انسان پیش از فراهم شدن مقدمات انجام کار، اقدام به آن کند، کارى که نتیجه آن چیزى جز شکست یا انجام ناقص نخواهد بود؛ این بدان مى ‏ماند که انسان میوه را پیش از رسیدن و قابل استفاده شدن از درخت بچیند. کارى که نتیجه‏اش ضایع شدن میوه یا کم شدن فایده آن است، یا این که قبل از آمادگى زمین، بذر افشانى کند که نتیجه‏اش نابودى بذر یا کاهش محصول خواهد بود.

امام علی (ع) می فرماید: کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند، همچون کسى است که بذر خود را در زمین نامناسبى (مانند شوره‏زار) بپاشد، (چنین شخصى نیرو و سرمایه خود را تلف کرده و نتیجه‏اى عایدش نمى‏شود).[۱۱]

عجله درامور عبادی

در حال تکمیل است.

عجله در نماز

در حال تکمیل است.

عجله در غذا خوردن

در حال تکمیل است.

فواید و عواقب عجله

در حال تکمیل است.

آثار وفواید آن

در حال تکمیل است.

آثار و عواقب عجله مذموم

خصلت های شیطانى به طور قطع، مفسده‏ انگیز و زیان آفرین اند و هر یک از آنها علاوه بر این که خود، زشت و نکوهیده‏اند، پیامدهاى ناهنجارى را نیز سبب مى‏شوند، که بر زشتى آنها مى‏افزاید، در همین راستا  به برخى از آثار عجله، که در کلمات کوتاه امیرمؤمنان علی (ع) آمده است اشاره  می کنیم:

۱٫ پشیمانی:‏ «إِیَّاک‏ وَ الْعَجَلَ فَإِنَّهُ عُنْوَانُ الْفَوْتِ وَ النَّدَم‏»؛ از شتابزدگى بپرهیز که سرآغاز از دست رفتن (فرصت) و پشیمانى است.[۱۲]

کارهایى که بدون تدبّر و فکر و اندیشه، شروع شود، به طور معمول به شکست و بد فرجامى مى‏ انجامد و پشیمانى به بار مى ‏آورد، چنان که به همین دلیل، انسان فرصت‏هاى طلایى و امکان انجام دوباره کار را نیز از دست مى‏دهد.

۲٫ ناکامى:‏ «قَلَّ مَا تَنْجَحُ حِیلَهُ الْعَجُولِ»؛ بسیار کم اتفاق می افتد که تدبیر شتابگر، به پیروزى برسد.[۱۳] تعجیل و شتابزدگى، سبب مى‏شود که آدمى، همه جوانب کار را نسنجد و از این طریق، برخى از اسباب موفقیت را از دست مى‏دهد و در نتیجه به پیروزى مورد نظر دست نمى‏یابد و ناکام مى‏ماند.

۳٫ لغزش و هلاکت‏: “کَثْرَهُ الْعَجَلِ یُزِلُّ”؛ شتابزدگى زیاد، انسان را مى‏لغزاند.[۱۴] و “قَلَّ مَنْ عَجِلَ إِلَّا هَلَک‏”؛ کمتر کسى است که شتاب زده باشد و دچار هلاکت نشود.[۱۵] بى تدبیرى و شتاب، در بسیارى از امور سبب مى‏شود که شتابگر، برخى از موانع و لغزش گاه‏ها را مشاهده نکند و هنگام عمل، گرفتار آنها شود و در نتیجه بلغزد یا به هلاکت افتد.

۴٫ غم و اندوه: «الْعَجَلُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ یُوجِبُ الْغُصَّه»، شتابزدگى پیش از امکان (کار) سبب اندوه مى‏گردد.[۱۶] شادابى و نشاط از ضروریات زندگى آدمى است و با غم و غصه بی مورد نمی توان به مقصود خود رسید و نباید آدمى با دست خود شادى و نشاط زندگى را به اندوه تبدیل کند.

امام علی (ع) پیامدهای دیگری برای عجله ذکر می کنند؛ به جهت اختصار از ذکر آن خودداری کرده و مطالعۀ سر فصلی در همین زمینه که در کتاب “غرر الحکم” موجود است پیشنهاد می شود. در این باره، امام صادق (ع) نیز مى‏فرماید: هر که در وقت نامناسب به کاری اقدام ورزد، تمام شدن آن نیز نابهنگام خواهد بود.[۱۷]

راه های در مان عجله منفی

نقطه مقابل عجله، “تثبت” و “تأّنى” یعنى درنگ کردن، و با تفکر و تأمل و بررسى همه جوانب کاری انجام دادن است. توجه به پیامدهای زیان بار عجله سبب می شود که ما از این صفت دوری کنیم و آرامش و وقار که نقطۀ مقابل آن است را سر لوحۀ زندگی مان قرار دهیم. در حدیثى از رسول خدا (ص) نقل شده است: مردم را عجله هلاک مى‏کند، اگر مردم با تأمل بیشتری کارها را انجام مى‏دادند کسى هلاک نمى‏شد.[۱۸] از این روایت استفاده مى‏شود که بیشترین ضرر و زیان هایی که متوجه انسان ها می شود، در اثر عجله است.

راه علاج شتابزدگی آن است که ضررهایی که بدان اشاره شد را به یاد آورده و آن گاه ارزش و نیکویی نقطۀ مقابل آن یعنى وقار و آرامش را که از ویژگی­های پیامبران و نیکان است به خاطر آورد، پس تصمیم بگیرد که کارى را جز با تأمّل و اندیشه انجام نداده و بردباری را در هیچ وضعیتی از دست ندهد. بعد از آن که شخصی با زحمت و تلاش، مدّتى را به این شیوه عمل کرد، وقار و  آرامش، عادت او شده و از عجول بودن دور خواهد شد.



[۱].  ابن منظور محمد بن مکرم‏، لسان العرب، ج ‏۱۱، ص ۴۲۵،  دار صادر، چاپ سوم، بیروت، ۱۴۱۴ ق.‏

[۲]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدى، ص ۶۰٫

[۳]. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص ۵۲۵، انتشارات دار الثقافه، قم، ۱۴۱۴ ق.

[۴]. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ص ۴۷۳، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ش.

[۵]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۵۴۸، الدار الشامیه، بیروت، ۱۴۱۲ ق.

[۶]. طبرسی، علی بن حسن، مشکاه الأنوار، ج ۱، ص ۳۳۴، کتابخانۀ حیدریه، نجف، ۱۳۸۵ ق.

[۷]. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ص ۲۶۶، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ش.

[۸]. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم، ص۴۷۳، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ش.

[۹]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۱۴۲، ح ۳، دار الکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۱۰]. همان، ح ۶٫

[۱۱]. نهج البلاغه، ص۵۲، خ ۵، انتشارات دار الهجره، قم، بی تا.

[۱۲]. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم، ص ۲۶۷، انتشارات دفترتبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۶۶ش.

[۱۳]. همان.

[۱۴]. همان.

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان.

[۱۷]. صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص ۱۰۰، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، ۱۴۰۳ ق.

[۱۸]. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ص ۲۱۵، دار الکتب الاسلامیه، قم، ۱۳۷۱ ق.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 4 = 10