دایره المعارف اسلام پدیا » تاریخ
منوی اصلی

تاریخ

تاریخ: ۰۴ مهر ۱۳۹۰ در باب: تاریخ

چیستی تاریخ

(در حال تکمیل است)

اهمیت و جایگاه تاریخ

خداوند، در موارد مختلف، ما را به مطالعۀ آثار پیشینیان فرا می خواند و آنها را به عنوان درس عبرتی برای ما معرفی می نماید،[۱] و به تعبیری، گذشته را چراغ راه آینده می داند. بشر امروز نیز این واقعیت را درک نموده و در مجامع علمی و دانشگاهی بیشتر کشورهای دنیا، مطمئناً جایی برای آموزش تاریخ یافت می شود و نمی توان معتقد بود که تمام آنها به دنبال افسانه ها و خرافات بوده و در حقیقت به کژراهه می روند. آری! باید دقت نمود تا هر موضوع بی اصل و اساسی را به عنوان واقعه ای تاریخی نپذیریم، اما افراط در انتقاد از تاریخ، نه با آموزه های دینی همخوانی داشته و نه مجامع علمی امروز، آن را مورد قبول خود قرار خواهند داد.

تاریخ دست نوشته عده ای انسان است؛ از این رو بعضی به این علم خدشه وارد می کنند. در این صورت این اشکال تنها به علم تاریخ بر نمی گردد، بلکه تمام علوم بشری را در بر خواهد گرفت و با این استدلال، نباید هیچ علم و دانشی را پذیرفت، و در پی آن، مدارس و دانشگاه ها، باید تعطیل شده و علم آموزی و دانش اندوزی را نیز متوقف نمود. یقینا چنین چیزی، ممکن نیست، اما برای برطرف نمودن این اشکال، پرسشی را مطرح می نماییم، مبنی بر این که آیا اکنون باید به خبرهایی که توسط رسانه های ارتباط جمعی در ارتباط با اتفاقات روزمره، در اختیارمان قرار می گیرد، اعتماد نماییم، یا خیر؟!

اگر پاسخ منفی باشد، پس چگونه زندگی اجتماعی خود را تنظیم می نماییم و به عنوان نمونه، در رأس تاریخ مقرر، در مراسم و آزمون ها شرکت می کنیم، و یا بعد از اطلاع از قبولی در آزمون، مراحل بعدی را پیگیری می نماییم و صدها مورد مشابه دیگر؟!

ما معتقدیم که در زمینه مسائل تاریخی نیز باید، به همین روش عمل نماییم، نه نگاهی افراطی به تاریخ داشته و تمام آنچه در کتب تاریخی نقل شده است را بدون هیچ کنکاش و جست و جویی، مسلّم و غیر قابل خدشه دانسته، آنها را بپذیریم و نه آن که در مسیر تفریط قدم برداشته و کل تاریخ را به دلیل آن که ساخته دست بشر جایز الخطا است، به کنار نهاده و اساسا هیچ واقعۀ تاریخی، حتی آن دسته از وقایعی که به صورت متواتر نقل شده را نپذیریم، بلکه راه درست، آن است که هر موضوع تاریخی را با نگاهی منتقدانه، بررسی نموده و در صورت کافی بودن دلایل، آن را پذیرفته و در غیر این صورت، یا با نگاهی تردید آمیز به آن نگریسته و یا حتی کاملا آن را رد نماییم.

هیچ دانشمند مسلمانی، معتقد نیست که تاریخ را باید به صورت مطلق و صد در صد پذیرفت و اگر چنین بود، نیازی به تدوین علومی؛ مانند رجال، تراجم، درایه، کتاب شناسی و … از سوی آنان نبوده و این همه تحلیل ها و بررسی های دقیق در ارتباط با مسائل تاریخی ارائه نمی شد، بلکه تنها به مطالعه تاریخ بسنده شده و هرچه در آن بود، بدون هیچ شک و تردیدی پذیرفته می شد.

تاریخ در اسلام

(در حال تکمیل است)

تاریخ در قرآن

نقل بخش هاى مهم تاریخ و آگاهى دادن به آن، یکى از شیوه هاى تربیتى است که قرآن نیز در مناسبت های متعددی به نقل آن پرداخته است. از جمله مواردی که در قرآن بسیار روی آن تکیه شده سرگذشت پیامبران (ع) است؛ زیرا بیان سرگذشت پیامبران (ع) اثرات تربیتى دارد، و در این راستا، داستان هاى قرآنى، برگزیده اى از سرگذشت زندگانى انبیا (ع) است.

داستان هاى قرآنى هدف دار است، نه وسیلۀ سرگرمى و یا اغفال. در نقل داستان باید آن فرازهایى مورد توجّه قرار گیرد که داراى بار ارزشى است. بهترین داستان آن است که مایۀ آرامش خاطر باشد. همۀ داستان هاى قرآنى حقیقت دارد و با نوعى برهان و دلیلِ قابل قبول همراه است.[۲]

آیات فراوانی در قرآن پیرامون تاریخ و اهمیت آن وجود دارد که به برخی از آن اشاره می نماییم:

۱٫ «نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُل»‏،[۳] اخبار پیامبران را برایت حکایت مى کنیم‏.

۲٫ «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْک»‏ [۴]پیش از تو پیامبرانى فرستاده ایم. داستان بعضى را برایت گفته ایم و داستان بعضى را نگفته ایم‏.

۳٫ «وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْک»،‏[۵] و پیامبرانى که پیش از این داستان هایشان را براى تو گفته ایم و آنان که داستان هایشان را براى تو نگفته ایم‏.

۴٫ «لَقَدْ کانَ فی‏ قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدیثاً یُفْتَرى‏ وَ لکِنْ تَصْدیقَ الَّذی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصیلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ».[۶] در داستان هایشان خردمندان را عبرتى است. این داستانى برساخته نیست، بلکه تصدیق سخن پیشینیان و تفصیل هر چیزى است و براى آنها که ایمان آورده اند هدایت است و رحمت.

و آیات دیگر … .

البته مشاهدۀ آثار گذشتگان و اقوامى که بر اثر پشت پا زدن به حقایق؛ راه فنا و نابودى را پیمودند، تأثیرش بسیار بیشتر از مطالعه تاریخ آنها در کتاب ها است؛ زیرا این آثار حقیقت را محسوس و قابل لمس مى سازد.

شاید به خاطر همین است که جمله انظروا (نگاه کنید) را در آیۀ «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ»[۷]به کار برده نه “تفکروا” (بیندیشید).[۸]

لذا در چندین آیه به مسئلۀ گردش و سیاحت در زمین اشاره شده است.

۱- «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ»،[۹] بگو بروید در روى زمین گردش کنید سپس بنگرید عاقبت و سرانجام گناه کاران چگونه بوده است.

۲- «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ»[۱۰] بگو در زمین سیر کنید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را به وجود آورده است.

۳- «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها …»[۱۱] این آیه مى گوید: این جهانگردى و سیر در زمین، قلب انسان را دانا و چشم انسان را بینا و گوش او را شنوا مى گرداند، و از خمودى و جمود، رهایى مى بخشد.

تاریخ در روایات

در باره تاریخ و اهمیت مطالعه آن و تفکر در حالات گذشتگان، در روایات فراوان سفارش شده است؛ چرا که مطالعه و تفکر در تاریخ و سرگذشت پیشینیان؛ باعث عبرت و درس گرفتن از راه و رسم آنان برای ترسیم برنامه های آینده خواهد بود. این موضوع به ویژه در سخنان امام علی (ع) برجستگی خاصی دارد؛ از این رو در این مقال به بیان دو حدیث از آن حضرت می پردازیم:

۱٫ على (ع) در نامۀ تاریخی اش به امام حسن (ع) ضمن سفارش به مسائلی درباره اهمیت تاریخ چنین مى فرماید: أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِم‏؛[۱۲] فرزندم! من هر چند عمر پیشینیان را یک جا نداشته ام، ولى در اعمال آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشه نمودم، و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن چنان که گویى همچون یکى از آنها شدم، بلکه گویى من به خاطر آنچه از تجربیات تاریخ آنان دریافته ام با اولین و آخرین آنها زندگی کرده‏ام”.

۲٫ من لم یعتبر بغیره لم یستظهر لنفسه، کسى که از تاریخ دیگران پند نگیرد و تجربه نیاموزد در برنامه زندگى خود پشتیبانى نگرفته است.

۳٫ من لم یعتبر بتصاریف الأیام لم ینزجر بالملام، هر کس از تغییّرات روزگار عبرت نگیرد به ملامت بازداشته نمی شود.

۴٫ من لم یتعظ بالناس وعظ الله بالناس به، هر کس از مردم پند نگیرد خدا به وسیلۀ مردم به او پند می دهد.

۵٫ من لم یعتبر بغیر [بعبر] الدنیا و صروفها لم تنجع فیه المواعظ، هر کس  به حوادث دنیا و تغیّرهاى آن عبرت نگیرد، موعظه ها برای او سودی ندارد.

۶٫ لا فکر لمن لا اعتبار له، براى کسى که عبرت نمی گیرد، فکرى نیست؛ یعنى از چیزها به چیزهاى دیگر پى نمی برد.[۱۳]

۷٫ قال علی (ع): وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِم‏، هر کس از وقایع گذشتگان عبرت بگیرد بینا مى شود، کسى که بصیرت و بینائى پیدا کرد مى فهمد، و آن کس که فهمید عالم مى‏شود.[۱۴]

۹٫ استدلّ على ما لم یکن بما قد کان، فإنّ الأمور أشباه، و لا تکوننّ ممّن لا تنفعه العظه إلّا إذا بالغت فی إیلامه، فإنّ العاقل یتّعظ بالآداب، و البهائم لا تتّعظ إلّا بالضّرب. اطرح عنک و اردات الهموم بعزائم الصّبر و حسن الیقین.[۱۵]

امام على (ع) به فرزندش حضرت مجتبى (ع) فرموده است: براى امور واقع نشده به آنچه واقع شده است استدلال نما و با مطالعۀ قضایاى تحقّق یافته، حوادث یافت نشده را پیش بینى کن؛ زیرا امور جهان، همانند یک دیگرند، از آن اشخاص نباش که موعظه سودش ندهد، مگر توأم با آزار و رنج باشد؛ زیرا انسان عاقل باید از راه آموزش و فکر، پند بپذیرد، این بهائم هستند که جز با کتک، فرمان نمى‏برند.

تاریخ اسلام

(در حال تکمیل است)

تاریخ پیدایش اسلام

اسلام از ریشه “سلم” به معنای تسلیم بودن و گردن نهادن به حکم است. این نامی است که خداوند در قرآن کریم برای دین خود برگزیده است. دین در نزد خدا، اسلام (تسلیم بودن در برابر حق) است.

اسلام یکی از ادیان توحیدی است که از حدود ۶۱۰ میلادی به وسیلۀ حضرت محمد (ص) در مکه تبلیغ شد و با گسترش وسیع و چشم گیری در فاصله ای کمتر از نیم قرن، دین غالب بر بخش وسیعی از آسیا و آفریقا گشت.

قرآن که اصیل ترین منبع شناخت دین اسلام است، به هیچ وجه میان پیامبران الاهی جدایی قائل نشده است،[۱۶] بلکه طبق بیان قرآن، همۀ پیامبران؛ مبلّغ دینی واحد با صورت های گوناگون بوده اند که همان دین اسلام بوده و تعلیم مشترک آن؛ تسلیم در برابر فرمان خداوند یکتا است. بر این پایه، گاه در قرآن کریم، از اسلام همان دین مشترک توحیدی یا به تعبیر دیگر “دین الله” اراده شده است که همه انبیا مبلّغ آنند و دینی جز آن نزد خداند پذیرفته نیست.[۱۷] و والاترین نمونه آن دینی است تکمیل کننده ادیان پیشین الاهی که حضرت محمد (ص) به تبلیغ آن مبعوث شده و در طول ۲۳ سال به ادای این رسالت اهتمام نموده است.[۱۸]

از این روی، دین اسلام؛ ادامۀ شرایع آسمانی پیشین و کامل کننده آنها است.[۱۹] در این دین تحریفی صورت نگرفته است بر خلاف ادیان دیگر، این دین، دین معنویت و دنیا است. رهبانیت در آن جایی ندارد، در عین حال که زهد امری ستوده است. اسلام در عین سفارش به بهره گیری صحیح از نعمت های الاهی، دنیا گرایی افراطی را تقبیح نموده است.[۲۰]

با آمدن این دین، ادیان قبلی منسوخ شده است؛ زیرا با وجود کامل؛ نیازی به درجات پایین تر نیست.

تاریخ پیامبر اسلام (ص)

پیامبر اسلام در سالی که ابرهه با لشکریانش[۲۱] به خانۀ خدا حمله کردند متولد شد، در ۴۰ سالگی از طرف خداوند متعال در حالی که در غار حراء مشغول عبادت بود، به پیامبری مبعوث شد.

آن حضرت نخست، دعوتش را به طور مخفیانه آغاز نموده و دعوت آشکارش را به امر خداوند از نزدیکانش شروع نموده است.[۲۲] دعوت آن حضرت در مکه ۱۳ سال به طول انجامید تا این که از جانب فرشتۀ وحی الاهی به توطئۀ قتلشان از طرف مشرکین پی بردند و نهایتاً به یثرب (مدینه النبی) مهاجرت نمودند.

هجرت آن حضرت به مدینه با تشکیل حکومت اسلامی در آن شهر همراه بود. اسلام کم کم رشد نمود و به شهرهای اطراف از جمله مکه نفوذ نمود.

آخرین مرحلۀ رسالت پیامبر اسلام (ص) معرفی جانشین از جانب خداوند بود، آن حضرت بعد از این که در حجه الوداع امام علی (ع) را به جانشینی خود انتخاب نمودند، در ۲۸ صفر سال ۱۱ هـ ق رحلت نموده و به سوی محبوبشان شتافتند.

بر اساس اخبار وارده، پیامبر اسلام (ص) فرموده بودند: هر پیامبری که از دنیا می رود در همان مکانی که قبض روح شده مدفون می شود.[۲۳] بنابراین، آن حضرت در یکی از اطاق های منزلش، در شهر مدینه که در همان مکان از دنیا رفتند، به خاک سپرده شدند.‏ [۲۴]هم اکنون مرقد شریف آن حضرت چسبیده به مسجد النبی و جزو آن مسجد است.

تاریخ هجرت پیامبر (ص)

بر اثر دعوت پیامبر (ص) در ایام حج و فرصت های مناسب دیگر[۲۵] بسیاری از مردم مدینه به سوی اسلام گرایش پیدا کرده و نفوذ اسلام در مدینه گسترش یافت.[۲۶] پس از آن که اسلام در میان مردم مدینه گسترش یافت قریش احساس خطر کرده و بر فشارهای خود نسبت به مسلمانان افزودند، به گونه ای که سخت گیری آنان تا آن زمان بی سابقه بود[۲۷] و از آن جایی که دو قبیله اوس و خزرج که جمعیت مدینه را تشکیل می دادند، جنگ های طولانی با هم داشتند، زمانی که پیامبر آنها را به دین حنیف اسلام دعوت نمود و بر آموزه های آسان دین و شخصیت ایشان آگاهی یافتند آن حضرت را برای خاتمه دادن به آن جنگ و نزاع؛ شخصیت مناسبی یافتند.[۲۸] به دنبال آن مسلمانان درخواست هجرت به مدینه کردند به گونه ای که در ماه ربیع الاول سال سیزدهم بعثت که مهاجرت پیامبر (ص) در آن ماه اتفاق افتاد در مکه از مسلمانان جز پیامبر (ص) و علی و ابوبکر و عدۀ معدودی از مسلمانان بازداشت شده و یا بیمار و پیر، شخص دیگری باقی نمانده بود.[۲۹] خروج مسلمانان از مکه، مشرکان را به وحشت انداخت؛ زیرا آنان احساس کردند که اکنون جمعیتی از مسلمانان در یک شهر فراهم آمده و می توانند تهدیدی جدی برای آنان و کاروان های تجاریشان باشند؛ از این رو مصمم شدند تا درباره پیامبر که هنوز در مکه به سر می برد تصمیمی جدی بگیرند، آنان در این تصمیم گیری سه راه داشتند: ۱٫ بگذارند تا پیامبر به مدینه هجرت کند، ۲٫ پیامبر (ص) را حبس کنند، ۳٫ پیامبر (ص) را به قتل برسانند. در آغاز تصمیم کشتن رسول خدا را نداشته و تنها سخن از حبس یا اخراج وی بوده است که طبعاً این دو اقدام نمی توانست مشکل را حلّ کند؛ زیرا رفتن پیامبر (ص) از مکه می توانست جبهۀ یثرب را کاملاً آمادۀ مقابله سازد و حبس وی نیز ممکن بود مسلمانان را تحریک بر نجات وی کند.[۳۰]

لذا تصمیم بر قتل پیامبر (ص) گرفتند که بنا شد از تمام قبایل افرادی انتخاب شوند و شبانه به طور دسته جمعی به خانۀ پیامبر (ص) یورش برده و پیامبر را به شهادت برسانند.[۳۱]

فرشته وحی نازل گردید و پیامبر (ص) را از نقشه های شوم مشرکان آگاه ساخت که در قرآن این گونه به آن اشاره شده است: “(به خاطر بیاور) هنگامى را که کافران نقشه مى کشیدند که تو را به زندان بیفکنند، یا به قتل برسانند، و یا (از مکّه) خارج سازند آنها چاره مى اندیشیدند (و نقشه مى کشیدند)، و خداوند هم تدبیر مى‏کرد و خدا بهترین چاره جویان و تدبیرکنندگان است”[۳۲] پیامبر (ص) از طرف خدا مأمور شد آهنگ سفر نموده و به سوی مدینه حرکت کند، لازم بود هجرت؛ بسیار مخفیانه و با رعایت کامل مسائل حفاظتی صورت گیرد تا پیامبر (ص) به سلامت وارد مدینه شوند زیرا بقای آئین نوپای اسلام در آن شرایط؛ شدیداً وابسته به حیات آن حضرت بود به همین خاطر آن شب علی (ع) را در بستر به جای خود گذاشته تا در همان ابتدا کسی متوجه عدم حضور حضرتش در بستر نشده و حضرت بتواند قبل از هر گونه اطلاع دشمن از حلقۀ محاصرۀ آنان خارج شود و خود به همراه ابوبکر به طرف مدینه هجرت نماید.[۳۳] در صورتی که اگر پیامبر (ص) افراد زیادی را به همراه خود می برد ممکن بود آنان از جایگاه حضرت و هجرت او با خبر شده و در بین راه مدینه حضرت را به شهادت برسانند.

تاریخ هجری قمری

(در حال تکمیل است)

تاریخ هجری شمسی

(در حال تکمیل است)

تاریخ خلفای نخستین

(در حال تکمیل است)

تاریخ زندگی ائمه اثنا عشر

(در حال تکمیل است)

آگاهی از تاریخ ائمه (ع)

برای موفقیت در دست یابی به یک نتیجۀ مشخص در مطالعۀ تاریخ و سیرۀ معصومین (ع) لازم است به چند نکته مهم توجه شود:

۱٫ هیچ گاه، تنها با مراجعه به یک سلسله کتاب های مشخص و بدون مراجعه به متخصصان هر فن و رشته­، موفقیت لازم در تحقیقات به دست نمی آید. بر همین اساس، هرگز نباید از مباحثه و مشاوره غافل ماند.

۲٫ اگر شرایط حاکم بر زمان زندگانی ائمه (ع) و بعد از آن را مورد بررسی قرار دهیم، به این نکته پی خواهیم برد که، اولاً: بسیاری از کتب شیعیان معاصر با آن بزرگواران که می توانست راهنمای مناسبی در بررسی سیرۀ آنان باشد، از بین رفته و متأسفانه، اکنون در دسترس ما نیست. با مراجعه به کتاب هایی همچون فهرست نجاشی و فهرست ابن ندیم و …، با لیست بزرگی از این کتب مفقوده مواجه خواهیم گشت.

ثانیاً: نویسندگان غیر شیعه نیز؛ با خود سانسوری شدید؛ اطلاعات بسیار اندکی را از امامان ما ارائه می نمودند که به عنوان نمونه، به تاریخ طبری می توان اشاره نمود که علی رغم این که مؤلف آن، در فاصلۀ زمانی نزدیکی با آخرین امامان شیعه زندگی می نموده است، اما تنها به موارد جزئی؛ همانند تاریخ وفات آنان بسنده کرده و از ارائۀ اطلاعات بیشتری از زندگی این پیشوایان، خودداری نموده است!

بر این اساس، برای مطالعۀ تاریخ برخی از ائمه، از لحاظ منابع در تنگنا قرار داریم.

۳٫ تاریخ ائمه را به دو شیوه می توان مورد مطالعه قرار داد:

اول: شیوۀ کتابخانه ای، که ما کتابی را برداشته و زندگانی امامی را از بدو تولد تا زمان شهادت مطالعه نماییم، و شاید با این که تمام وقایع زمان حیاتشان را به ذهن سپرده ایم؛ نتوانیم تحلیلی از آنچه گذشت را ارائه دهیم.

دوم: مطالعۀ تحلیلی، یعنی ذهن و فکرمان را به هر موضوعی که در زندگی امامان وجود داشته، حساس نماییم و با بررسی اوضاع پیرامونی و شرایط قبل و بعد حاکم بر جامعه، تحلیل درستی از آنچه اتفاق افتاده به دست آوریم.

به عنوان نمونه، موضوع ولایتعهدی امام رضا (ع) را از دو منظر می توان مطالعه نمود: یکی این که حرکت ایشان از مدینه در چه ماهی از سال بوده و مسیر حرکت ایشان از چه شهرهایی می­گذشته و در چه تاریخی به خراسان رسیده و در نهایت تاریخ دقیق نصب ایشان به ولایتعهدی، چه روزی بوده است و …، اما در نگاهی دیگر، می توان موضوع را این گونه بررسی نمود که امام رضا (ع) و مأمون؛ قبل از طرح موضوع ولایتعهدی؛ دارای چه جایگاه و موقعیتی در جهان اسلام بوده اند و مأمون با چه مشکلاتی مواجه بوده که در صدد این اقدام برآمده و چه دلایلی، امام را وادار به پذیرش این امر نموده و نتایج آن در دنیای اسلام و تشیع چه بوده است و … .

این دو نوع مطالعۀ بیان شده، به نحوی لازم و ملزوم یک دیگر اند و نقص در هر کدام، ضعف در دیگری را نیز به دنبال خواهد داشت.

۴٫ هرچه دامنۀ اطلاعات اشخاص بیشتر می شود، قدرت استفادۀ آنان از منابع مختلف نیز افزایش خواهد یافت به عنوان نمونه، آگاه بودن به حال راویان یک حدیث و یا آشنا بودن با قراین تاریخی، سبب می شود بفهمیم که مراد از “ابو جعفر” در روایات، امام باقر (ع) است یا امام جواد (ع)؟ و یا مراد از کنایاتی همچون “عالم” و “شیخ” و “ناحیه” در “قال العالم”[۳۴] و “کنت عند الشیخ”[۳۵] و “خرج عن الناحیه”[۳۶] کدامین امام معصوم است؟ بر این اساس، باید هم زمان با مطالعۀ سیرۀ معصومان، به افزایش دانش خود در رشته های جانبی؛ همانند رجال و درایه و …، بپردازیم.

تسلط بر زبان عربی نیز، عاملی است که بیشترین کمک را برای استفاده بهتر از منابع اسلامی در اختیارمان قرار خواهد داد، بنابر این لازم است که حداکثر تلاش را در تسلط بر ادبیات عرب انجام داده، تا در مراحل بعد بتوانیم به راحتی از متون عربی استفاده نماییم و نکته های موجود در کلام اهل بیت را دریابیم که این موضوع، از جانب خود آن بزرگواران نیز توصیه شده است.[۳۷]

۵٫ در بسیاری از موارد، نمی توان منبعی را به عنوان منبع اصلی معرفی نمود؛ زیرا به عنوان نمونه؛ هم کتاب ارشاد شیخ مفید و هم کتاب بحار الانوار علامۀ مجلسی را می توان به عنوان منبعی در زمینۀ تاریخ ائمه در نظر گرفت، اما در مقام مقایسۀ بین آن دو، باید گفت که کتاب ارشاد، این امتیاز را دارد که فاصلۀ زمانی کمتری با دوران اهل بیت (ع) داشته و بر همین اساس، از دقت و قابلیت استناد بیشتری برخوردار است، اما مرحوم مجلسی که هفت قرن بعد از ایشان بوده، این زحمت را بر خود هموار نموده تا در کتاب خود، مجموعه ای را ایجاد نماید که شامل کتاب های مختلف -از جمله ارشاد و نیز کتاب هایی که خود آن کتاب اکنون در دسترس ما نیست،- می شود. این جامعیت را می توان امتیازی برای بحار الانوار در مقابل ارشاد دانست و به همین جهت، یک پژوهش گر از هیچ کدام بی نیاز نیست و هیچ یک از این دو کتاب را نمی توان منبع اصلی و دیگری را فرعی برشمرد.

۶٫ نکتۀ مهم دیگری که لازم است تمام پژوهش گران در زمینه های دینی به آن توجه نمایند، این است که اطلاعات جمع آوری و ارائه شده چه در سخنرانی و چه در کتب و مقالات و …؛ همیشه باید مستند بوده و از پذیرش و نقل هر موضوع غیر مستندی خودداری شود، هرچند آن را از فرد محترم و متدینی نقل نموده باشند!، چون شاید در گذشته می توانستیم به گفتۀ دیگران اعتماد نموده و به دلیل دشواری جست و جو در تمام منابع، تنها به استناد آنچه از افراد موجّه شنیده ایم، آن را پذیرفته و بدان عمل نماییم، اما اکنون که به برکت پیشرفت دانش و در دسترس بودن نرم­افزارهای مختلفی که بیشتر منابع را به آسانی در اختیارمان قرار می دهند، نمی توان روش قبل را ادامه داد. البته این بدان معنا نیست که از دانش و یافته های دیگران استفاده ننماییم، بلکه باید دقت نماییم که تنها سخن و نوشته های مستند را بپذیریم و در ارتباط با منابع مورد استناد نیز، مورد به مورد، به بررسی و تحقیق و پرسش بپردازیم تا ارزش استناد به آن مشخص شود و این روش، موجب آن خواهد شد که در آینده تبلیغی و تحقیقی خود نیز موفق تر بوده و با توجه به مستند بودن سخنانمان، پذیرش آن را برای دیگران آسان تر نماییم.

۷٫ برای جبران فقر منابع تاریخی که بدان اشاره شد، باید از روش دیگری استفاده نمود و آن هم بررسی روایاتی است که از پیشوایانمان برجای مانده است؛ هر چند که مستقیماً با تاریخ و سیره در ارتباط نباشد؛ زیرا هرچند که دانستن تاریخ ائمه (ع) هم لازم و هم مفید برای فهم سخنانشان است، اما باید بدانیم که تنها آشنایی با تاریخ ولادت و وفات و نام همسران و فرزندان و …ائمه نمی تواند ما را در فهم سیرۀ امامان معصوم (ع) یاری دهد، بلکه دقت و بررسی در تعالیم آنان، روش بهتری برای درک سیرۀ آن بزرگواران خواهد بود. به عنوان نمونه، می توان مجموعۀ وقایع تاریخی مرتبط با امام باقر (ع) و امام صادق (ع) را که در دسترس ما است، در مدت زمان اندکی فرا گرفت، اما برای بررسی مجموعه سخنان باقی مانده از آن دو بزرگوار، سالیان سال باید تلاش نمود و هر روز به نکته ای جدید برخورد نماییم.

۸٫ اکنون، در اختیار داشتن نرم­افزارهای مختلف علوم اسلامی به علاوۀ توانایی استفادۀ صحیح از آنها، کمک بسیار مهمی، دست کم در سرعت تحقیق خواهد داشت که هیچ پژوهش گر علوم دینی، از آن بی ­نیاز نیست.

تاریخ خلفای اموی

(در حال تکمیل است)

تاریخ خلفای عباسی

(در حال تکمیل است)

منابع تاریخی

(در حال تکمیل است)

سیر مطالعاتی تاریخ اسلامی

تاریخ اسلامی را می توان به دو مرحله مطالعاتی تقسیم کرد:

۱٫ سیر در تاریخ اسلام:

- فروغ ابدیت، سبحانی، جعفر.

- تاریخ اسلام (از جاهلیت تا رحلت پیامبر اسلام)، مهدی پیشوایی، دفتر نشر معارف، قم، ۱۳۸۳٫

- منتهی الآمال (حاج شیخ عباس قمی) ۲ جلد، انتشارات وحدت بخش،۱۳۸۶٫

- تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، رسول جعفریان، انتشارات انصاریان، قم، ۱۳۸۵٫

- حماسه حسینی جلد ۱ و ۲ (شهید مطهری)

- خدمات متقابل اسلام و ایران (شهید مطهری)

- فلسفه تاریخ (۱- ۴) (شهید مطهری)

- سیرى در سیرۀ ائمه اطهار علیهم السلام‏  (شهید مطهری)

- نهضت هاى اسلامى در صد ساله اخیر (شهید مطهری)

- نقش دین در تحولات تاریخى (پانزده گفتار) (شهید مطهری)

- نقش حادثه کربلا در تحول تاریخ اسلامى (پانزده گفتار) (شهید مطهری)

- احیاى تفکر اسلامى (شهید مطهری)

- سیر تطور کلام شیعه از عصر غیبت تا خواجه نصیر طوسی، محمد صفر جبرئیلی، سازمان انتشارات فرهنگ و اندیشه اسلامی

در این کتاب، عصر هایی که در آن عصر، عده ای از شخصیت ها موجب رشد و نمو تفکر کلامی اسلام و شیعه بوده اند مورد بررسی قرار گرفته است.

- مروج الذهب (على بن حسین‏ مسعودی)

مسعودى ابتدا کتابى با عنوان «اخبار الزمان و من اباده الحدثان» در۳۰ جلد نگاشت، سپس آن را مختصر کرد و «الکتاب الاوسط» نامید، اختصارى از این کتاب را نیز برگزید و «مروج الذهب» نامید. او بهترین و عالی ترین مطالب دیگر کتاب هایش را برگزید و در این کتاب آورد. از این رو کتاب را مروج الذهب (مرغزار طلا) نامید.

مروج الذهب داراى دو بخش است. در بخش نخست تاریخ خلقت و انبیاء و ملل مختلف تا قبل از بعثت پیامبر (ص) بررسى شده است. بخش دوم کتاب با بعثت پیامبر آغاز و با ذکر حوادث تا سال ۳۳۶ پایان مى یابد.

مروج الذهب تاریخی است عمومى که علاوه بر تاریخ مسلمانان، به تاریخ جهان و احوال دیگر ملل نیز پرداخته است. روش مسعودى در تاریخ نگارى، شیوه موضوعى است، هر چند او بین روش موضوعى و سال شمار جمع کرده و هنگام پرداختن به یک موضوع ترتیب زمانى را رعایت کرده است. او با وارد کردن عنصر استدلال عقلائى به قلمرو مباحث تاریخى از مرز «دیدن حادثه و نقل آن» گذشته و در وراى حوادث به دنبال علل و اسباب وقوع گشته است. طرح مباحث تمدن و فرهنگ و اهتمام به تاریخ و تفکر اقلیت ها و مذاهب در مروج الذهب چشم گیر است.

مسعودى در لابلاى مطالب علمى و تاریخى، داستان ها و لطایف و ظرایفى را چاشنى کرده است تا خواننده را ملال حاصل نشده و رغبت به خواندن آن، همیشگى باشد.

مسعودى در ارائه مطالب تاریخى از جغرافیا بهره برده است. ترجمه رایج «مروج الذهب» به زبان فارسى با قلم «ابو القاسم پاینده» در ۲ جلد توسط انتشارات علمى و فرهنگى چاپ شده است.

۲٫ فرق و مذاهب (ملل و نحل):

- فرق و مذاهب کلامی (استاد ربانی گلپایگانی) ناشر: مرکز بین المللی ترجمه و نشر المصطفی(ص) وابسته به جامعه المصطفی (ص) العالمیه.

- آشنایی با فرق و مذاهب، آقای رضا برنجکار.

- تاریخ شیعه و فرقه های آن تا قرن چهارم؛ محمد جواد مشکور، تهران، کتاب فروشی اشراقی، ۱۳۶۲ش.

- فرهنگ فرق اسلامی، محمدجواد مشکور، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ سوم، ۱۳۷۵.

- آیین وهابیت،  آیت الله سبحانی.

تاریخ کامل

کتاب “الکامل فی التاریخ” نوشته ابن اثیر است که در فارسی به آن “تاریخ کامل” می گویند. الکامل فی التاریخ کتابی تاریخی درباره سرگذشت آدمی و رویدادهای تاریخی سده (قرن) ۷ق، است.

الکامل یکی از مهم ترین منابع برای پژوهش در تاریخ مغول است. الکامل درباره تاریخ ایران در دوران ساسانی و نیز سده های نخستین اسلامی، مطالب و اطلاعات مفیدی را ارائه می دهد.[۳۸]



.[۱] روم، ۹؛ فاطر، ۴۴؛ غافر، ۲۱ و ۸۲؛ محمد، ۱۰؛ یوسف، ۱۰۹ و ۱۱۱؛ و … .

[۲]. قرائتى، محسن، تفسیر نور، ج ‏۵، ص ۳۹۸، چاپ یازدهم، مرکز فرهنگى درس هایى از قرآن، تهران، ۱۳۸۳ش.

[۳]. هود، ۱۲۰٫

[۴]. غافر، ۸۷٫

[۵]. نساء، ۱۶۴٫

[۶]. یوسف، ۱۱۱٫

[۷]. انعام، ۱۱٫

[۸]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۵، ص ۱۶۳، چاپ اول، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۷۴ش.

[۹]. نمل، ۷۱٫

[۱۰]. عنکبوت، ۲۰٫

.[۱۱] حج، ۴۶٫

[۱۲]. نهج البلاغه، نامه ۳۱، ترجمه ‏گویا و شرح ‏فشرده اى ‏بر نهج‏ البلاغه، ج ۳، ص ۵۹٫

[۱۳]. تمیمى آمدى، عبد الواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۴۷۳، چاپ اول، دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ش.

[۱۴]. نهج البلاغه، نامۀ ۲۰۸٫

[۱۵]. نهج البلاغه، نامۀ ۴۶۷٫

[۱۶] . بقره، ۱۳۶٫

[۱۷] . آل عمران، ۱۹، ۸۳، ۸۵؛ مائده، ۴۴٫

[۱۸] . مائده، ۳٫

[۱۹] . مائده، ۳٫

[۲۰] . اعراف، ۳۲٫

[۲۱]. آن سال به “عام الفیل” شهرت یافته است و اتفاقات مهمی در آن سال رخ داده که جهت اطلاع به کتاب های تاریخی مراجعه نمایید.

[۲۲]. شعراء، ۲۱۴٫

[۲۳]. ابن سعد الزهری، محمد، الطبقات ‏الکبرى، ج ‏۲، ص۲۲۳ و ۲۲۴، چاپ اول، دارصادر، بیروت، ۱۹۶۸م.

[۲۴]. همان.

[۲۵]. جعفریان، رسول، سیره رسول خدا، ص، ۳۷۴ و ۳۷۵، دلیل ما، قم، ۱۳۸۲ش.

[۲۶]. ابن سعد، طبقات الکبری، ج ۳، ص ۶۲۲٫

[۲۷]. طبقات الکبری، ج ۵، ص ۲۲۵ و ۲۲۶٫

[۲۸]. ابن هشام، السیره النبویه، ج ۲، ص ۴۴۶ (با اندکی اضافات).

[۲۹]. سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص ۱۹۱، نشر مشعر، تیرماه ۱۳۷۸٫

[۳۰]. سیره رسول خدا، ص ۴۰۵٫

[۳۱]. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۴۸۰ – ۴۸۲٫

[۳۲]. انفال،۳۰؛ “وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماکِرینَ”

[۳۳]. فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص ۱۹۴ – ۱۹۸٫

[۳۴]. حرعاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۶۴، ح ۲۱۹۹۳٫

[۳۵]. البرقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج ۱، ص ۶۲،  دار الکتب الاسلامیه، قم، ۱۳۷۱ هـ ق.

[۳۶]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۶۴، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۳۷]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۱، ص ۵۲، روایت ۱۳(اعربوا حدیثنا فانا قوم فصحاء).

.[۳۸] در این باره ر. ک: سایت ویکی پدیا.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 7 = 13