دایره المعارف اسلام پدیا » عدل از نگاه معتزله
منوی اصلی

عدل از نگاه معتزله

تاریخ: ۰۳ شهریور ۱۳۹۰ در باب: معتزله

معتزله بر این باورند که:برخى از کارها در واقع عدل و برخى دیگر ظلم به شمار مى آید، به عنوان مثال پاداش دادن خداوند به افراد نیکوکار و کیفر دادن به افراد گنه کار در حقیقت مساوى با عدل است و محال است که خداوند خلاف آن عمل نماید، براى این که خداوند عادل بوده و هرگز ظلم نمى کند و ظلم بر خدا قبیح است.

معتزله برای اثبات عدل، توحید افعالی را به چالش کشیده اند. توحید افعالی به این معنا است که فاعل تمام کارها، چه خیر و چه شر، خداوند بوده و غیر از او فاعلی وجود نخواهد داشت و اصولاً تا خداوند اراده ننماید، وقوع هیچ اتفاقی ممکن نخواهد بود.[۱] گویا این ابهام برای معتزله به وجود آمده است که اگر فاعل تمام کردارهای خیر و شر، خداوند است، پس ثواب و عقاب و بهشت و جهنم چگونه با عدالت سازگار خواهد بود؟ بنابراین، نباید توحید افعالی را پذیرفت و فعل هر شخصی را تنها باید منتسب به خود او دانست نه به پروردگار، تا بتوان ثواب و عقاب را منطبق بر عدالت ارزیابی نمود.

این گروه حسن و قبح عقلى و ذاتى را پذیرفته اند.

چنان که استاد مطهرى در این باره مى نویسد: «معتقدند که اصل حسن و قبح اشیا همان گونه که معیار و مقیاس کارهاى بشرى است، مى تواند معیار و مقیاس افعال ربوبى قرار گیرد… مى گویند عدل ذاتاً نیک است و ظلم ذاتاً زشت است، خداوند که عقل غیرمتناهى است بلکه فیض بخش همه عقل ها است، هرگز کارى را که عقل  نیک مى شناسد ترک نمى کند و کارى را که عقل زشت مى شمارد انجام نمى دهد».[۲]

معتزله معتقدند که عقل آدمى در تشخیص حسن و قبح اشیا استقلال داشته و با قطع نظر از بیان شارع مى تواند حسن ذاتى بعضى از کارها مانند راستى، امانت، عفت، تقوا و… را و نیز قبح ذاتى برخى از کارها مانند دروغ، خیانت، فحشا و… را تشخیص دهد. بنابراین، افعال در ذات خود پیش از آن که خداوند درباره آنها حکمى بیاورد، داراى حسن ذاتى و یا قبح ذاتى مى باشند. و این مسئله خود مسایل دیگرى را در پى دارد که برخى از آنها مربوط به الهیات و پاره اى دیگر مربوط به انسان مى باشد؛ این که آیا خلقت و آفرینش اشیا، هدف و غرض دارد یا نه؟

مراد معتزله از عدل در توحید صفاتى است، نه در توحید افعالى؛ زیرا آنها اعتقاد به توحید افعالى را بر ضد عدل مى دانند و نیز توحید صفاتى معتزله به معناى خالى بودن ذات از هر صفتى است و نتوانستند عینیّت صفات با ذات را اثبات کنند. بر خلاف توحید صفاتى شیعه که به معناى عینیّت صفات با ذات است.

 از طرفی؛ توحید افعالى شیعه با توحید افعالى اشاعره هم متفاوت است، توحید افعالى اشاعره بدین معنا است که هیچ موجودى داراى هیچ اثرى نیست، مگر این که تمامى آنها به گونۀ مستقیم از جانب خداوند باشد، بنابراین خالق مستقیم افعال بندگان نیز خدا است و بنده خالق و آفریننده عمل خود نیست.

به دیگر سخن؛ مخالفان معتزله همچون اشاعره نیز قائل به عادل بودن خداوند هستند. اشاعره قائل اند که هرچه خداوند انجام دهد به عدالت او صدمه ای نمی زند، حتی اگر فعل موجهی نبوده باشد، اما عدالت خداوند در نزد معتزله جامه ای دیگر به تن می کند و معنایی دیگر دارد. عدالت در نزد اینان بدین معنا است که از خداوند تنها افعال حَسن سر می زند. او برای عباد چیزی جز خیر انجام نمی دهد. خداوند به مقتضای این صفت نمی تواند فاعلِ فعل قبیح باشد. این صفت باعث می شود که از خداوند عمل حسن انتظار رود و الا ظالم خواهد بود. این اصل در میان معتزلیان به قدری مهم و اساسی بوده که آنان خود را “اهل العدل” نیز می نامیدند.

اثبات عدالت خداوند مبتنی بر اثبات سه مقدمه است:

۱٫ افعال بذاته متصف به حسن و قبح می شوند.

۲٫ خداوند به حسن و قبح اشیا عالم است.

۳٫ فعل قبیح از خداوند صادر نمی شود.

مورد اول از جمله بحث های مفصل کلامی است که در میان معتزلیان نیز نقش مهمی داشته است. و از جمله موارد اختلافی بین گروه معتزله با دیگران بوده است.

قسم دوم نیز برگشت به صفت عالمیت خداوند می کند و در نزد معتزله موضوعی مقبول است؛ زیرا او به تمام مخلوقات و آنچه در ذهن آنها است عالم است.

قسم سوم نیز با این دلیل همراه بوده است که فاعل فعل قبیح یا جاهل به قبح است و یا محتاج به آن و هر دو مورد در خداوند منتفی است.

قاضی عبدالجبار مسائلی را ذکر می کند که مترتب بر بحث عدالت خداوند می شود. از جمله این مباحث بحث اختیار انسان است. به این معنا که خالق افعال انسان، خداوند نیست، بلکه خود انسان است. معتزله در این باب قائل به نظریه تفویض است به گونه ای که انسان ها گرچه در ذاتشان محتاج به خداوند هستند، اما در افعالشان نیازی به خداوند ندارند. و اگر خداوند فاعل اینها بود لازم می آمد که خداوند فاعل قبیح باشد. آنها با این نظریه از مشکل شرور نیز جواب داده اند.)  لازم به ذکر است که این ادعا مورد قبول هیچ یک از فرقه های اسلامی واقع نشد و حتی نقل شده که خود معتزلیان نیز بعدها این اصل را رها کردند) همچنین بنابر این اصل لازم می آید که قبل از فعل، باید قدرت بر ایجاد فعل را نیز داشت و اگر این چنین نباشد تکلیف ما لا یطاق پیش می آید و این بر خداوند قبیح است و بنابر صفت عدل، فعل قبیح از خداوند سر نمی زند.[۳] و همچنین بنابر این صفت؛ تکلیف به ما لایطاق نیز از خداوند سر نمی زند؛ زیرا این فعل قبیح است و قبیح از خداوند سر نمی زند.[۴]

بنابراین، مى توان به جایگاه اصل عدل در دیدگاه معتزله پى برد که چرا همچون عالمان شیعى، عدل را در شمار اصول ایمانى و اعتقادى به حساب آورده و اصل دوّم از اصول پنج گانه خویش قرار داده اند.

در نتیجه، معتزله توحید افعالى را به تصور خود فداى عدل نموده اند.


[۱] . انسان، ۳۰؛ تکویر، ۲۹ و … .

[۲] . مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۱، ص ۵۴ و ۷۶٫

[۳]  همان، ص ۳۴۶٫

[۴]  اشعری، علی بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین، ص ۲۳۰، ۱۹۸۰٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 6 = 15