دایره المعارف اسلام پدیا » شیوه عزاداری در فرهنگ شیعه
منوی اصلی

شیوه عزاداری در فرهنگ شیعه

تاریخ: ۲۰ شهریور ۱۳۹۰ در باب: مجالس عزاداری

روایات پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) در باره شیوه عزاداری و نحوه اظهار شیون و اندوه، مختلف است که گاه بین آنها تناقض مشاهده می شود که به بررسی آنها می پردازیم:

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «و مژده بده به بردباران آن کسانی که هنگامی که بلایی به آنان می رسد، می گویند ما از آن خداییم و به وی باز می گردیم آنان (همان بردباران با ایمانی هستند که) الطاف رحمت و احسان و مغفرت خدایشان شامل حال آنان می گردد و مسلماً ایشان از راه یافتگان هستند».[۱] و می فرماید: «و آنان که در برابر فقر و بیماری (و زیان و ضررها) و به هنگام نبرد شکیبا هستند».[۲]

در نهج البلاغه آمده است:«علی(ع) بعد از وفات پیامبر (ص) خطاب به پیامبر گفت: اگر از بی قراری و بی تابی نهی نمی کردی و به بردباری فرمان نمی دادی، چنان برایت اشک می ریختیم که اشک چشمانمان تمام می شد».[۳]  ولى در جاى دیگر آمده است که به هنگام دفن پیامبر (ص)، در سوگ او فرمود: همانا شکیبایى نیکو است جز در غم از دست دادن تو، و بى تابى مکروه است، جز در اندوه مرگ تو، مصیبت تو بزرگ است و مصیبت‏هاى پیش و پس از تو ناچیزند.[۴]

همچنین در نهج البلاغه آمده است که علی (ع) فرمود: « هر کس به هنگام مصیبت و بلایی دستش را بر رانش بزند و تأسف بخورد، عمل او نابود گردیده است».[۵]

و امام حسین (ع) در کربلا چنان که صاحب منتهی الآمال نقل کرده به خواهرش زینب فرمود: «خواهرم تو را به خدا سوگند می دهم که وقتی من کشته شدم گریبانت را پاره مکن، و چهره ات را با ناخن هایت خونین مکن، و به خاطر شهادت من فریاد واویلا سر مده».[۶]

ابو جعفر قمی نقل می کند که امیر المؤمنین به یارانش فرمود: « لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ»؛لباس سیاه نپوشید؛ زیرا لباس سیاه لباس فرعون است.[۷] و در تفسیر الصافی آمده است که پیامبر با زنان بیعت کرد مبنی بر این که ( به هنگام مصیبت ) سیاه نپوشند و گریبانشان را پاره نکنند و فریاد واویلا سر ندهند. ولی در حدیث دیگرى امام صادق (ع) می فرماید: رسول خدا (ص) سیاه را مکروه مى‏دانست جز در سه چیز: در عمامه، کفش و کساء.[۸]

در فروع کافی نیز آمده است که پیامبر (ص) فاطمه را وصیّت نمود و به او فرمود: «وقتی من مردم چهره ات را خونین مکن، موهایت را ژولیده و آویزان مکن، و فریاد واویلا سر مده، و زن نوحه سرایی را برای نوحه سرایی برای من مقرر مکن».[۹]شیخ شیعه محمد بن حسین بن بابویه قمی (صدوق) می گوید: از جمله گفتارهای پیامبر (ص) که پیش از او کسی آن را نفرموده این است: «نوحه سرایی از اعمال جاهلیت است».[۱۰] همچنین علمای شیعه مجلسی و نوری و بروجردی از پیامبر خدا حدیثی را نقل کرده اند که فرموده است: «دو صدا نفرین شده هستند که خداوند آنها را دوست ندارد: شیون و فریاد به هنگام مصیبت، و صدای آهنگ و ترانه؛ یعنی نوحه سرایی و موسیقی».[۱۱]

بعد از طرح این روایات، سوال این جاست که کدام یک از این روایات صحیح و قابل تمسک است؟و شیوه صحیح عزاداری و سوگواری در فرهنگ شیعه چیست؟

براى رسیدن به پاسخ ابتدا مناسب است چند نکته را به عنوان مقدمه بررسی کنیم:

۱٫ اعتماد بر روایات بر اساس ارزیابى آنها از نظر سند و دلالت مى‏باشد، این مهم به عهده کار شناسان مسائل اسلامى است که از آنان به عنوان “فقیه” یا “مجتهد” یاد مى‏شود. یادآورى این مطلب به جا است که بدانیم بر فرض صحیح بودن یک حدیث، در صورتی که حدیث دیگرى با آن در تعارض باشد، نیاز به یک کارِ کارشناسى دارد که فقیه و مجتهد در نهایت در یک جمع بندى منضبط، نتیجه آن را اعلام می نماید.

در حقیقت بهره بردارى از قرآن و حدیث، همانند استفاده از رایانه در زمان ما است؛ یعنى گاهى در صفحه کلید، یک کلید به تنهایى عملى را انجام مى‏دهد، و گاهى دو یا چند کلید با هم، مثلاً براى اجراى یک برنامه تنها کلید اینتر را مى‏زنیم، ولى براى بعضى از کارها باید کنترل را با اینتر بگیریم تا عمل کند. در آیات و روایات نیز گاهى یک مطلب از آیه‏اى یا روایتى به خوبى و به تنهایى قابل استفاده است، ولى گاهى دو آیه یا چند آیه و روایت را باید با هم در نظر گرفت و سپس اظهار نظر نهایی نمود.

۲٫ نقش “عنصر زمان و مکان” و یا “عنوان ثانوى و تغییر شرایط”، در احکام شرعى قابل دقت است. این مطلب را بعضى از فقهاى بزرگ، مانند امام خمینی بیان نموده‏اند و در زمان رسول گرامى اسلام نیز سابقه دارد. نمونه آن را درباره زیارت قبور مى‏بینیم، آن جا که بزرگان اهل تسنن نقل کرده‏اند که رسول خدا (ص) فرمود: من پیش از این شما را از زیارت قبور نهى مى‏کردم، ولى اکنون به زیارت آنها بروید؛ زیرا زیارت قبور سبب زهد در دنیا و یادآورى آخرت است.[۱۲] ناگفته نماند که دلیل بر زیارت قبور از کتاب و سنت متعدد است، که اکنون مورد بحث ما نیست.

درباره موضوع مورد بحث نیز، به عنوان نمونه در باره لباس سیاه بعضى از صاحب نظران مى‏گویند: پوشیدن لباس سیاه بر فرض این که از نظر حکم اوّلیه کراهت داشته باشد، اکنون که به عنوان شعار و احترام به اولیا و بزرگان دینى مطرح است، حکم ثانوى پیدا نموده، به طورى که مخالفت با آن خالى از اشکال نیست.

۳٫ مى‏دانیم که در میان احکام پنج گانه شرعى، دو بخش آن حساسیت ویژه‏اى دارد. یکى واجبات که باید انجام شود و دیگرى محرمات که باید ترک شود (بایدها و نبایدهاى شرعى و دینى)، ولى سایر احکام الزامى نسبت به انجام یا ترک آنها نیست و موضوع مورد بحث نیز همه موارد آنها یک حکم ندارد، بلکه متفاوت است؛ به عنوان مثال، گریه و شیون به خودی خود دارای الزام نیست، لکن مطلوب بودن آن از دیدگاه عقل و علم و از منظر شرع قابل بررسی است که به آن اشاره می نماییم:

أ. گریه از دیدگاه عقل و علم :

در زندگى انسان با توجه به شرایط گوناگون حالات مختلفى به او دست مى‏دهد که طبیعى و فطرى است، همان طور که گاهى مى‏خندد و شادمان است، گاهى نیز اندوهگین و غم زده و گریان است. گریه در حقیقت یکى از نیازهاى بشر است که اگر در جاى خود ظهور و بروز کند ارزش مند و سازنده است. گریه در شرایط سخت به یارى انسان مى‏شتابد و او را از عقده‏ها و گرفتگى درونى رهایى مى‏بخشد. گریه گاهى دل را از زنگارها شست و شو مى‏دهد و زمینه توبه را فراهم مى‏آورد و قساوت قلب را از بین برده، به دل صفا مى‏بخشد. گریه بر مظلوم نوعى پیوند عاطفى با او و پرخاش و تعارض با ستم گر است. گریه هم سود بهداشتى دارد و هم سود روحى و هم نفع سیاسى که در جاى خود باید بحث شود.

اما نسبت به اموات و درگذشتگان، انسان وقتى که عزیزى را از دست مى‏دهد به طور طبیعى و فطرى محزون و اندوهگین مى‏شود، و بى اختیار اشک از گونه هایش جارى مى‏گردد. این یک موضوع روشن و انکار ناپذیر در زندگى مردم است. اسلام نیز به عنوان یک دین فطرى، با آن مخالفتى ننموده است.

ب. گریه از دیدگاه شرع:

۱٫ گریه از دیدگاه قرآن:در آیات سورۀ یوسف، مى‏خوانیم، یعقوب آن قدر گریه کرد و غصه خورد که چشمانش را از دست داد. [۱۳]

البته این منافات با صبر جمیل ندارد؛ چون قلب مردان خدا کانون عواطف است، جاى تعجب نیست که در فراق فرزند، اشک هایشان همچون سیلاب جارى شود. این یک امر عاطفى است. مهم آن است که کنترل خویشتن را از دست ندهند؛ یعنى سخن و حرکتى بر خلاف رضاى خدا نگویند و نکنند.

۲٫ گریه در سیره پیامبر(ص) و اهل بیت(ع): سیره پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت (‏ع) و مسلمانان، در باره گریه بر مردگان و شهیدان، جاى بحث فراوانى دارد، و در یک بررسى تاریخى –  بر خلاف آنچه وهابیان مى‏گویند که گریه بر مردگان حرام است – به این نتیجه مى‏رسیم که رسول گرامى اسلام و یارانش، بر اساس همین خواست فطرى عمل نموده و رفتار کرده‏اند. اینک برخى از شواهد تاریخى را در این زمینه مطرح مى‏کنیم:

پیامبر اکرم (ص) بر مرگ فرزندش ابراهیم اشک مى‏ریخت، وقتی برخی به ایشان اعتراض کردند، پیامبر در جواب فرمود: چشم مى‏گرید و قلب اندوهناک مى‏شود، ولى چیزى که خدا را به خشم آورد نمى‏گویم.[۱۴] و در جاى دیگر مى‏خوانیم که فرمود: این گریه بى تابى نیست، این (گریه عاطفى) رحمت است.

اشاره به این که در سینه انسان قلب است نه سنگ، و طبیعى است که در برابر مسائل عاطفى واکنش نشان مى‏دهد و ساده‏ترین واکنش آن جریان اشک از چشم است. این عیب نیست. این حسن است. عیب آن است که انسان سخنى بگوید که خدا را به غضب آورد.[۱۵]

شاهد دیگر از زندگى پیامبر گرامى در باره عموى بزرگوارش حمزه است که گفته‏اند: وقتى در جنگ احد حمزه به شهادت رسید، خواهرش صفیّه آمد و در جست و جوى پیامبر(ص) بود، وقتى آن حضرت را یافت، پیامبر بین او و انصار فاصله شد و فرمود: او را به حال خودش بگذارید. صفیّه نزد پیامبر (ص) یا جنازه حمزه نشست و گریست. هر گاه صداى او به گریه بلند مى‏شد، صداى گریه پیامبر نیز بلند می شد و هر گاه آهسته مى‏گریست، پیامبر هم آهسته مى‏گریست. فاطمه (ع) دختر رسول خدا (ص) نیز گریه مى‏کرد و پیامبر همراه او مى‏گریست و مى‏فرمود: هر گز کسى مانند تو مصیبت زده نخواهد شد.[۱۶]

نیز در بعضى از نقل‏ها آمده است: پس از جنگ احد وقتى که رسول خدا (ص) دیدند از خانه‏هاى انصار براى شهیدانشان صداى گریه بلند است، فرمودند: اما حمزه گریه کننده‏اى ندارد. سعد بن معاذ که این سخن را شنید به سوى زنان طایفه “بنى عبد الاشهل” رفت و آنان را به گریستن بر حمزه فرا خواند، از آن پس هیچ زنى از انصار بر مرده‏اى نگریست جز این که ابتدا بر حمزه گریه کرد، و سپس بر مرده خود.[۱۷]

از این جریان مى‏توان فهمید که نه تنها خود آن حضرت بر حمزه مى‏گریست، بلکه گویا به زنان انصار مى‏فرمود که بر وى گریه کنند.

وقتى پیامبر به زیارت قبر مادر خود رفت، به شدّت گریست و از گریه آن حضرت اطرافیان نیز به گریه آمدند.[۱۸]

در زندگى دخت گرامى پیامبر، نیز آورده‏اند: حضرت زهرا (ع) پس از رحلت رسول خدا (ص) مى‏گریست و مى‏فرمود: اى پدر، تو به پروردگارت نزدیک شدى و دعوتش را اجابت نمودى. پدر جان اینک، بهشت فردوس مأواى تو است.[۱۹]

درباره گریه رسول خدا (ص) و اهل بیت (‏ع) و اصحاب بر مردگان و شهیدان، شواهد دیگرى نیز وجود دارد که به جهت رعایت اختصار از آوردن آنها خوددارى مى‏کنیم.

ج. نظر فقیهان و کارشناسان مسائل دینى: نظر فقیهان آن است که براى سوگوارى عزیزان یا مصیبت‏ها و سختى‏ها و رخدادهاى تلخ روزگار، هر کارى جایز نیست؛ به عنوان نمونه نظر حضرت امام خمینی پیرامون سوگوارى این است:

 گریه بر میّت جایز است، بلکه گاهى به هنگام اندوه زیاد، مستحب است، ولى باید سخنى که موجب خشم پروردگار است بر زبان جارى نگردد. نیز نوحه خوانى با شعر یا غیر شعر اگر محتواى آن باطل مثل دروغ و کار حرام دیگر نباشد جایز است، بلکه به احتیاط واجب باید مشتمل بر “واویلا و واى واى” کردن هم نباشد، و بنا بر احتیاط واجب به صورت زدن و خراش دادن پوست و چیدن و کندن مو و داد و فریادى که از حد متعارف بیشتر است، جایز نیست… بلکه در بعضى از امورى که گفته شد کفّاره هم واجب مى‏شود.[۲۰]

بنابر این، نظر فقیهان بزرگوار شیعه، همان چیزى است که در روایات و سیره اولیاى دین آمده است.

ناگفته نماند که فقیهان و بزرگان دینى به پیروى از رهنمودهاى آموزه های اسلامى، واژه صبر را از واژه‏هاى بسیار با ارزش دانسته و در تمام سختى‏ها و مصیبت‏ها و در فراق عزیزان، بر آن سفارش زیادى نموده‏اند، تا انسان بر اثر صبر جمیل از اجر فراوان برخوردار شود.

بنابر این، گام نخست و اساسى براى یک مسلمان به هنگام مصیبت و گرفتارى‏ها صبر و شکیبایى است، و گریه و مانند آن نیز مانعى ندارد، ولى آنچه بعضى از مردم انجام مى‏دهند، از قبیل خراشیدن سر و صورت و داد و فریادهاى آزار دهنده و کندن موى بدن و مانند آن مورد تأیید روایات اسلامى و نیز بزرگان دینى نبوده و نیست. در این رابطه می توانید به نمایه ی مرتبط: گریه‏ى زائران بقیع، سؤال ۱۷۱ (۱۳۰۴)، سایت اسلام کوئست مراجعه نمایید.



[۱].بقره، ۱۵۶٫

[۲].همان،۱۷۷٫

[۳]. نهج البلاغه، ص ۵۶۷؛ نک: نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۴۴۵٫

[۴]. نهج البلاغه، حکمت ۲۹۲٫

[۵]. نک: صدوق، خصال، ص ۶۲۱؛ ،حرعاملی، محمدبن الحسن، وسائل الشعیه، ج ۳، ص ۲۷۰٫

[۶]. وسائل الشعیه، ج ۱، ص ۲۴۸٫

[۷]. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۳۲؛ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۱۶ آن را روایت کرده است و وسائل‏الشیعه ج، ۴ ص، ۳۸۴-۵۴۶۵، مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فِیمَا عَلَّمَ أَصْحَابَهُ لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ.

[۸]. همان.

[۹]. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج ۵، ص ۵۲۷٫

[۱۰]. من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۲۷۱ – ۲۷۲؛ وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۹۱۵؛ یوسف البحرانی، الحدائق الناضره، ج ۴، ص ۱۴۹؛ بروجردی، حسین، جامع أحادیث الشیعه، ج ۳، ص ۴۸۸؛ محمد باقر، مجلسی با عبارت «نوحه سرایی از اعمال جاهلیت است» در بحار الانوار ج ۸۲، ص ۱۰۳ روایت کرده است.

[۱۱]. بحار الانوار، ۸۲، ص ۱۰۳؛ مستدرک الوسائل ۱، ص ۱۴۳ – ۱۴۴؛ جامع الاحادیث الشیعه ۳، ص ۴۸۸؛ من لا یحضره الفقیه ۲، ص ۲۷۱٫

[۱۲]. ابن ماجه، سنن، ج ۱، ص ۱۱۴٫

[۱۳]. یوسف، ۸۴٫

[۱۴]. کلینی، محمدبن یعقوب، کافی، ج ۳، ۲۶۲٫

[۱۵]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۳۵۲٫

[۱۶]. مقریزى، الاسماع، ص ۱۵۴٫

[۱۷]. ابن سعد، طبقات، ج ۳، ص ۱۱؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۱۲۹٫

[۱۸]. سبحانى، جعفر، راهنماى حقیقت، ص ۲۳۱٫

[۱۹]. همان، ص ۲۳۲٫

[۲۰]. امام خمینى، روح الله، تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۹۳٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


1 + = 10