دایره المعارف اسلام پدیا » نهج البلاغه
منوی اصلی

نهج البلاغه

تاریخ: ۱۵ مرداد ۱۳۹۰ در باب: درایة الحدیث

معرفی نهج البلاغه

نهج البلاغه گزیده ای از خطبه ها، نامه ها و سخنان کوتاه امیرالمؤمنین علی (ع) است که مرحوم سید رضی (م ۴۰۶ه.ق) براساس ذوق ادبی خویش فراهم آورده است، اما با وجود این، در کنار درخشش ادبی، این کتاب در برگیرنده مباحث گسترده توحیدی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی است، به طوری که می توان آن را «کتاب زندگی » نام نهاد.

از جمله شاخصه های این کتاب، ترجمه های متعدد آن است، به گونه ای که می توان گفت در حوزه تمدن اسلامی، بعد از قرآن کریم، هیچ کتابی به اندازه نهج البلاغه، ترجمه های متنوع نداشته است. هر چند که برای دست یابی به ترجمه ای مطلوب راهی بس دراز در پیش داریم.

اوج ادبی نهج البلاغه و گذشت اعصار و دگرگونی های زبانی، آن را برای نسل امروز عرب زبان دیر فهم ساخته است و دیگر مردمان نیز، برای آشنایی مستقیم با اندیشه های متعالی علی (ع) راهی جز ترجمه ها و شرح های این کتاب ندارند.[۱]

اعجاز قرآن و نهج البلاغه

قرآن دارای ویژگی هایی است که کتاب های دیگر از آن ویژگی ها برخوردار نیستند و اگر نهج البلاغه هم آنها را دارا بود معجزه بود، اما نهج البلاغه این ویژگی ها را ندارد و همچون قرآن نیست.[۲] در باره وجوه و جنبه های اعجاز قرآن کتاب ها و مقالات متعدد نگاشته شده که برای آگاهی از بخشی از این وجوه می توانید به. نمایه: اعجاز قرآن، سؤال شماره ۶۹ (سایت اسلام کوئست: ۳۱۰) و نمایه: وحیانى بودن قرآن، سؤال شماره ۶۷ (سایت اسلام کوئست: ۳۰۸) و نمایه: عدم تحریف قرآن، سؤال شماره ۳۲۱۳ (سایت اسلام کوئست: ۳۹۳۸) مراجعه فرمائید.

به هرحال نهج البلاغه بخشی از کلمات، نامه ها و خطبه های امیر المؤمنین (ع) است که توسط سید رضی (ره) جمع آوری شده است و دارای امتیازات و برتری های فراوانی از جمله فصاحت و بلاغت، و همه جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدى بودن و… است.

هر یک از این امتیازات به تنهایى کافى است تا کلمات امام على (ع) را در مقام والایی قرار دهد، ولى توأم شدن همه این ویژگی های با یک دیگر، و ایراد سخن در زمینه ها و میدان هاى مختلف و گاه با حفظ  کمال فصاحت و بلاغت، سخن على (ع) را در حد اعجاز قرار داده است، اما با این حال به هیچ وجه به کلام خالق قرآن نمی رسد، بلکه سخنان امام علی (ع) حد وسط کلام مخلوق و کلام خالق است و درباره‏اش گفته‏اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق».[۳] یعنی از نظر فصاحت، بلاغت و چند بعدی بودن، فراتر از تمامی گفته های اندیشمندان و صاحب نظران است، اما نسبت به قرآن که کلام خداوند متعال می باشد، پایین تر است. بنابر این از این جهت که دارای این ویژگی ها است معجزه امام علی(ع) است، ولی معجزه نبوت نیست و هیچ کس چنین ادعایی در باره آن نکرده است؛ زیرا معجزه آن است که اولاً: دیگران از آوردن آن عاجز باشند، ثانیاً: صاحب آن بخواهد با آن ادعای نبوّت کند. بنابراین نهج البلاغه گرچه وجوه اعجاز زیادی دارد، اما کلام مخلوق است و هرگز به پای قرآن نمی رسد و معجزه اصطلاحی نیست و نمی تواند همانند قرآن معجزه الی الله باشد.

برای آگاهی بیشتر مراجعه شود به: در ساحل نهج البلاغه (نهج البلاغه از نگاه اندیشمندان).

نهج البلاغه برادر قرآن

(در حال تکمیل است)

گرد آوری نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

گرد آورندۀ نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

مآخذ و مدارک نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

ساختار نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

خطبه ها

(در حال تکمیل است)

خطبه شقشقیه

خطبۀ سوم نهج البلاغه که به خطبۀ شقشقیه معروف است، مشتمل بر شکایت امام علی (ع) در مورد خلافت و صبر امام در برابر از دست رفتن آن و سپس بیعت مردم با او است.

آن حضرت در این خطبه می فرماید: به خدا سوگند، او رداى خلافت را بر تن کرد، در حالى که خوب مى دانست، من در گردش حکومت اسلامى هم چون محور سنگ هاى آسیابم (که بدون آن آسیاب نمى‏چرخد). (او مى‏دانست) سیل ها و چشمه‏هاى (علم و فضیلت) از دامن کوهسار وجودم جارى است و مرغان (دور پرواز اندیشه‏ها) به افکار بلند من راه نتوانند یافت، پس من رداى خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن در پیچیدم (و کنار گرفتم)، در حالى که در این اندیشه فرو رفته بودم که با دست تنها (با بى یاورى) به پا خیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتى که پدید آورده‏اند صبر کنم محیطى که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وا مى‏دارد. (عاقبت) دیدم بردبارى و صبر به عقل و خرد نزدیک تر است، لذا شکیبایى ورزیدم، ولى به کسى مى‏ماندم که خاشاک چشمش را پر کرده، و استخوان راه گلویش را گرفته، با چشم خود مى‏دیدم، میراثم را به غارت مى‏برند. تا این که اولى به راه خود رفت (و مرگ دامنش را گرفت) بعد از خودش خلافت را به پسر خطاب سپرد، (در این جا امام به قول اعشى شاعر متمثّل شد که مضمونش این است:

که بس فرق است تا دیروزم امروز

کنون مغموم و دى شادان و پیروز

شگفتا او که در حیات خود، از مردم مى‏خواست عذرش را بپذیرند (و با وجود من) وى را از خلافت معذور دارند، خود هنگام مرگ عروس خلافت را براى دیگرى کابین بست او چه عجیب هر دو از خلافت به نوبت بهره‏گیرى کردند (خلاصه) آن را به دست کسى سپرد که مجموعه‏اى از خشونت، سخت گیرى، اشتباه و پوزش طلبى بود. رئیس خلافت به شتر سوارى سرکش مى‏ماند، که اگر مهار را محکم کشد، پرده‏هاى بینى شتر پاره شود، و اگر وانهد در پرتگاه سقوط مى‏کند.

به خدا سوگند مردم در ناراحتى و رنج عجیبى گرفتار آمده بودند، و من در این مدت طولانى، با محنت و عذاب، چاره‏اى جز شکیبایى نداشتم. سرانجام روزگار او (عمر) هم سپرى شد، و آن (خلافت) را در گروهى به شورا گذاشت، به پندارش، مرا نیز از آنها محسوب داشت، پناه به خدا از این شورا (راستى) کدام زمان بود که مرا با نخستین فرد آنان مقایسه کنند که اکنون کار من به جایى رسید که مرا همسنگ اینان (اعضاى شورا) قرار دهند، لکن باز هم کوتاه آمدم و با آنان (طبق مصالح مسلمین) هم آهنگى ورزیدم در شوراى آنها حضور یافتم. بعضى از آنان به خاطر کینه‏اش از من روى برتافت، و دیگرى خویشاوندى را (بر حقیقت) مقدم داشت، اعراض آن یکى هم جهاتى داشت، که ذکر آن خوشایند نیست. بالاخره سوّمى به پا خاست او همانند شتر پرخور و شکم برآمده همّى جز، جمع‏آورى و خوردن بیت المال نداشت. بستگان پدریش به همکاریش برخاستند، آنها همچون شتران گرسنه‏اى که بهاران به علف‏زار بیفتند، و با ولع عجیبى گیاهان را ببلعند، براى خوردن اموال خدا دست از آستین برآوردند، اما عاقبت بافته هایش (براى استحکام خلافت) پنبه شد، و کردار ناشایستش کارش را تباه ساخت و سر انجام شکم‏خوارگى و ثروت اندوزى، براى ابد نابودش ساخت، ازدحام فراوانى که همچون یال هاى کفتار بود مرا به قبول خلافت وا داشت، آنان از هر طرف مرا احاطه کردند، چیزى نمانده بود که دو نور چشمم، دو یادگار پیغمبر حسن و حسین زیر پا له شوند، آن چنان جمعیت به پهلوهایم فشار آورد که سخت مرا به رنج انداخت و ردایم از دو جانب پاره شد، مردم همانند گوسفندانى (گرگ زده که دور تا دور چوپان جمع شوند) مرا در میان گرفتند، اما هنگامى که به پا خاستم و زمام خلافت را به دست گرفتم …” .[۴]

 

نامه ها و وصایا

(در حال تکمیل است)

 

نامه ششم نهج البلاغه و مشروعیت خلافت خلفا

در باره نامه شماره ۶ نهج البلاغه که امیرالمؤمنین خطاب به معاویه می نگارند، گذشته از بحث سندی و معتبر بودن، باید از نظر مفاد و محتوا نیز مورد بررسی قرار گیرد. براین اساس باید چند نکته را در نظر داشت:

۱٫ توضیح و تفسیر بخش های این روایت:

این روایت دارای بخش های مختلفی است. بخش های اولیه این نامه؛ مانند این جملات (این مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با من بیعت کردند. پس آن را که حاضر است، نرسد که دیگرى را اختیار کند و آن را که غایب بوده، نرسد که آنچه حاضران پذیرفته اند نپذیرد.) در مورد این فراز از روایت باید گفت؛ این قسمت در مجادله با معاویه نوشته شده است؛ در زمانی که حدود ۲۵ سال از نقض حق خلافت علی (ع) گذشته و تفکر اشتباه انتخاب خلیفه، در اذهان مسلمانان، مخصوصاً تازه مسلمانان شام که کاملاً تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار داشتند رسوخ کرده بود. مشخص است که در چنین موقعیتی که تمام اطرافیان معاویه حقانیت خلفای گذشته را به دلیل انتخاب شدن از طرف مسلمانان مسلم گرفته بودند و تمام نظرهای سیاسی و دینی خود را بر این اساس بیان می کردند، استدلال بر روی اشتباه بودن این مبنا بی فایده است. مخصوصاً در جایی که ظاهراً حضرت علی (ع) در این نامه قصد دارد به طور خلاصه معاویه را ملزم به تبعیت از خود کند. با توجه به این موارد حضرت مجبور بودند بنابر اعتقاد معاویه با او بحث کند و استدلال های نامه همه طبق اعتقاد معاویه و اطرافیان او چیده شده است.[۵]

اما بخش دیگر روایت که فرمود: شورا از آن مهاجران و انصار است، اگر آنان بر مردى هم رأى شدند و او را امام خواندند، کارشان براى خشنودى خدا بوده است، و اگر کسى از فرمان شورا بیرون آمد و بر آن عیب گرفت یا بدعتى نهاد باید او را به جمعى که از آن بیرون شده است باز آورند. اگر سر بر تافت با او پیکار کنند؛ زیرا راهى را برگزیده که خلاف راه مؤمنان است و خدا نیز گناه آنچه را خود متولى آن شده است در گردن او کند” . در مورد این فراز باید گفت؛ منظور حضرت این است که با توجه به این که در بین مهاجرین و انصار قطعاً امام معصوم نیز حضور دارد، اتفاق آنان بر کسی نشان دهندۀ وجود معصوم در بین اتفاق کننده ها است و در نتیجه این انتخاب الاهی می باشد و واضح است که اتفاق تمام مهاجرین و انصار که رضایت امام را نیز در بر داشته باشد بعد از وفات پیامبر (ص) جز در مورد خود آن حضرت در هیچ مورد دیگری واقع نشد. بنابراین ظاهراً حضرت در این جا توریه کرده اند و به صورتی مطلب را بیان کرده اند که با عقاید مخالفان نیز موافق به نظر برسد، ولی همان گونه که توضیح دادیم با دقّت در کلام ایشان معلوم می شود که استدلال های این نامه با عقاید حق منافاتی ندارد. [۶]

۲٫ سنجش مفاد ظاهری این روایت با آیات و روایات دیگر

اگر کسی این توضیحات را نپذیرفت و اصرار بر معنای ابتدایی این روایت داشت که خلافت خلفا برحق بوده است، باید در پاسخ گفت اگر یک روایت حتی از نظر سند و دلالت قطعی باشد، ولی مخالف با آیات و روایات متعدد و قطعی باشد حجیت ندارد و قابل استناد نیست. و روشن است این روایت بر اساس معنای ابتدایی آن مخالف با آیات و روایات فراوانی است که خلافت و جانشینی پس از پیامبر(ص) را منحصر در وجود علی بن ابی طالب(ع) و فرزندان معصوم ایشان می داند.[۷]

۳٫ علاوه بر آن لازم است به نکتۀ مهمی اشاره شود: همان طور که بعضی از آیات قرآن بعضی دیگر را تفسیر می کند، همین طور بعضی از روایات خصوصاً سخنان علی (ع) بعضی دیگر را توضیح می دهد؛ از آن جایی که در نهج البلاغه و در خطبۀ شقشقیه می بینیم که آن حضرت تأکید زیادی بر حقانیت خودشان نمودند،[۸] و در جای دیگر می فرمایند: به خدا سوگند، پس از رحلت رسول (ص) تا امروز پیوسته حقّ مرا از من باز داشته‏اند، و دیگرى را بر من مقدّم داشته‏اند،[۹] از اینها به روشنی مقصود امام (ع) از نامه شان به معاویه معلوم می شود.

 

کلمات قصار

(در حال تکمیل است)

 

معارف نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

 

نهج البلاغه و اعتقادات

(در حال تکمیل است)

 

نهج البلاغه و عرفان

سخنان بسیاری از حضرت علی (ع) در مباحث عرفانی نقل شده است که بخشی از آنها در نهج البلاغه گرد آوری شده است. البته تذکر این نکته ضروری است که تفکیک مطالب عرفانی از سایر مباحث دینی اساساً چندان جایگاهی در مکتب اهل بیت ندارد؛ چرا که این نوع عرفان همه جوانب ظاهر و باطن و شریعت و طریقت و حقیقت را شامل می شود. با این حال از باب رعایت دیدگاه مخاطب می توان کلمات معصومین را دارای مراتب و درجاتی دانست که البته از این دیدگاه مباحث مربوط به معرفت الله و طریقۀ وصول به آن، که همان مباحث عرفانی است، از ویژه گی خاصی برخوردار خواهد بود.

سراسر نهج البلاغه حاوی مواعظی است که بنیاد محبت دنیا را بر می اندازد و باعث حصول زهد و ورع و ترک عصیان خداوند می گردد که مقدمه واجب عرفان محسوب می شود و علاوه بر آن بسیاری از مطالب دقیق عرفانی در باب توحید، خداشناسی، علم معاد و قیامت و … در نهج البلاغه ذکر شده است. از جمله خطبۀ اول نهج البلاغه در باب توحید برترین بیان عرفانی در این بحث است که فصل الخطاب در مباحث مربوط به توحید عرفانی محسوب می شود.

برای آشنایی با نمونه ای از سخنان علی (ع) در نهج البلاغه در باب عرفان نظری و عملی می توانید به سوال ۶۷۰۹ (سایت اسلام کوئست: ۶۹۱۳)،  و یا با عنوان عرفان نظری و عملی در نهج البلاغه، در همین مدخل مراجعه کنید.

 

عرفان نظری و عملی در نهج البلاغه

در تعریف عرفان چنان که گفته اند راه و روشی است که طالبان حق برای نیل به مطلوب و شناسایی حق بر می گزینند. عرفان خود بر دو نوع است؛ عرفان عملی یعنی سیر و سلوک، وصول و فنا، و عرفان نظری یعنی بیان ضوابط و روش های کشف و شهود.[۱۰] به بیانی دیگر؛ عرفان نظری به تفسیر هستی می پردازد؛ یعنی به تفسیر خدا، جهان و انسان، و عرفان عملی عهده دار پرورش کامل انسان است.

قبل از هر سخنی بیان این نکته ضروری است که اولاً: عرفان در نزد ائمه به نظری و عملی تقسیم نمی شود و در سیره و لسان آنان، عرفان عملی از نظری جدا نیست؛ چرا که آنان با عرفان عملی به شناخت حقایق دست یافته اند و آن گاه حقایق و دریافت های خود را در قالب سخن برای مردم تبیین کرده اند. ثانیاً: تقسیم عرفان به عملی و نظری پیشینه ای هزار ساله ندارد، بلکه این تقسیم بندی از زمان ابن عربی شروع شده و بعد به تدریج وارد فلسفه نیز شد، که نمونۀ بارز آن حکمت متعالیه است.

اما در عین حال نهج البلاغه دریای بی کرانی از عرفان است. نهج البلاغه گوشه هایی از سخنان انسان کاملی است که هم در عرفان نظری و هم در عرفان عملی، عارف کامل است، اگر چه تمام آموزه های عرفانی امام علی (ع) در نهج البلاغه گرد آوری نشده است.

امام عارفان علی (ع) خود در این باره می فرماید: ” نَحْنُ شَجَرَهُ النُّبُوَّهِ –  وَ مَحَطُّ الرِّسَالَهِ –  وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَهِ-  وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ- ….”؛ این ماییم که نبوت را درخت، رسالت را فرودگاه، فرشتگان را جایگاه آمد و شد، دانش را کانون و حکمت را چشمه های جوشانیم.[۱۱] بنابراین، اگر علم و دانشی هست و اگر عرفانی وجود دارد، در خاندان وحی و رسالت یعنی علی و فرزندانش یافت می شود.

نهج البلاغه دریای بی کران عرفان است. عرفان نظری در باره مبدأ و معاد، آفرینش، وحی، فرشتگان، جهان مجرد، عالم ملکوت و…، عرفان عملی در باره اخلاق، فضایل نفسانی، عدالت، تقوا، زهد، سیر وسلوک، جهاد، نیایش و… .

در این مقال به اختصار چند نمونه از عرفان نظری و عملی را در سخنان آن حضرت پی می گیریم:

الف. عرفان نظری

اولین خطبۀ نهج البلاغه دریایی از معارف است. آن جا که در عظمت خدای متعال می فرماید:

۱٫ “سپاس خدای را که نه با همت های فکری اندیشمندان، نه با فطانت عارفانۀ عارفان قابل شناخت است، و نه هیچ هوش ژرف بینی به ژرفایش راه یابد … عقل و اندیشه را به آن حد صفت خدا که حدش نامحدود است، رهی نباشد…”.

۲٫ “آغاز و بنیاد دین شناخت خدا است، و کمال این شناخت باورداشتن او، و اوج این باور توحید، و نقطۀ اوج توحید اخلاص به حضرت او، و زدودن صفت ها از او است…”.

۳٫ “هستی او را پیشینۀ پیدایشی نیست چنان که وجودش را سابقۀ عدمی. او بی آن که در کنار چیزی باشد، با هر چیزی هست، و در عین دیگر بودن، از هیچ چیزی جدا نیست”.[۱۲]

۴٫ نمونه ای دیگر، آن جا که به توصیف آفریده های آفریدگار جهانیان می پردازد: “سپاس خداوندی را سزد که … بی هیچ الگوی پیش ساخته، و بی پیروی از آفریدگاری پیش از خویش، خلق را آفرید …، تمامی آفریدگانش را – به گونه ای خلل ناپذیر – به رشتۀ محکم تقدیر کشید و با لطفی تمام به نظمشان در آورد و به سوی کمالی سزاوار، سمتشان داد…”.[۱۳]

این سخنان جرعه ای از دریای بی کران عرفان نظری در نهج البلاغه است. چگونه با انگشتانه ای از کلمات می توان اقیانوسی را پیمانه کرد؟!

ب. عرفان عملی

۱٫ امام علی (ع) گام نخست در سیر و سلوک را چنین بیان می دارد: “عارف راستین کسی است که عقل خویش را احیا کرده و نفس خود را میرانده است، تا آن جا که درشتی هایش خرد و خشونت هایش نرم شده است و نوری پرفروغ برایش درخشیدن گرفته است که شاه راه توحید را روشن سازد و در پرتوش راه پیموده شود…”.[۱۴]

۲٫ “ای بندگان خدا، بی گمان در پیشگاه پروردگار، محبوب ترین بنده کسی است که خداوند او را  در نبرد با نفس خویش یاری کرده است. آن که  غم الله را جامۀ زیرین و ترس خدا را جامۀ زبرین کرده است، پس در شبستان قلبش، چراغ هدایت فروزان گردیده است، و زاد و بود پذیرایی را برای روز ویژه ای که در آن فرود خواهد آمد، فراهم آورد “.

۳٫ اوصاف پارسایان در نگاه حضرتش چنین تبلوری دارد: “عظم الخالق فی انفسهم… فهم و الجنه کمن  قد رءاها…”؛ ژرفای روحشان را عظمت آفریدگار لبریز کرده است، پس هرچه جز او، در نگاهشان خرد است…، با بهشت چنان اند که گویی بدان راه جسته اند و غرق ناز و نعمت اند، و با دوزخ به گونه ای که پنداری در آن می زیند و در زیر شکنجه اند…”.[۱۵]

۴٫ در جای دیگر چنین می فرماید: “خدای را سپاس می گذارم تا نعمتش فزونی یابد، نشانی از سر سپردگی در برابر عزتش باشد و از نافرمانیش مصونم دارد، از سر نیاز و ایمان به کفایتش، از او یاری می جویم؛ زیرا هر آن که از فروغ هدایت او بهره گیرد، گمراه نشود…”.[۱۶]

۵٫ “… ما عبدتک خوفاً من نارک و لاطمعاً فی جنّتک و لکن وجدتک اهلاً للعباده فعبدتک”[۱۷]؛ پروردگار را تو را عبادت می کنم، نه به دلیل ترس از عذابت و نه برای رسیدن به بهشتت، بلکه از آن جهت بندگی ات می کنم که تو را شایستۀ بندگی یافتم.

۶٫ در استقبال عارفانه و عاشقانه از مرگ چنین می فرماید: “و الله لابن ابی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی امّه”؛ به خدا سوگند که انس پسر ابی طالب به مرگ بیش از انسی است که نوزاد به پستان مادرش دارد”.[۱۸]

۷٫ در سفارش به پرهیزکاران، درباره شب زنده داری و کم خوابی و کم خوراکی و لاغری فرمود: “اسهروا عیونکم، و اضمروا بطونکم”؛در دل شب ها با شب زنده داری و پرهیز از شکم بارگی به اطاعت برخیزید،… از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید”.[۱۹]

۸٫ در ترسیم جهاد برای مبارزان در راه حق و عدالت چنین می فرماید: “فان الجهاد باب من ابواب الجنه، فتحه الله لخاصه اولیائه”؛ بی گمان، جهاد دری از درهای بهشت است که خدا تنها به روی اولیای خاص خویش گشوده است.[۲۰]

 

نهج البلاغه و بلاغت (ادبیات)

(در حال تکمیل است)

 

نهج البلاغه و مشاهیر

(در حال تکمیل است)

 

نهج البلاغه از نگاه امام خمینی

امام خمینی (ره) آن عارف بزرگ، در باره نهج البلاغه می گوید: ” و اما کتاب نهج البلاغه که نازلۀ روح او ]امام علی[ است برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود خواهی… مجموعه ای است دارای ابعادی به اندازه یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی… و هرچه جامعه ها به وجود آید و دولت ها و ملت ها متحقق شوند و هر قدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند. هان! فیلسوفان و حکمت اندوزان بیایند و در جملات خطبۀ اوّل این کتاب الاهی به تحقیق بنشینند و افکار بلند پایۀ خود را به کار گیرند و با کمک اصحاب معرفت و ارباب عرفان این یک جملۀ کوتاه را به تفسیر بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را برای درک واقعی آن ارضا کنند، … تا میدان دید فرزند وحی را دریافته و به قصور خود و دیگران اعتراف کنند؛ و این است آن جمله: “مع کل شیءٍ لابمقارنهٍ و غیر کل شیءٍ لابمزایلهٍ”؛ او بی آن که در کنار چیزی باشد با هر چیزی هست و در عین دیگر بودن، از هیچ چیز جدا نیست.[۲۱]،[۲۲]

برای آگاهی از نظریات دانشمندان لطفاً مراجعه نمایید به: در ساحل نهج البلاغه (نهج البلاغه از نگاه اندیشمندان).

 

نهج البلاغه در آئینه کتب

(در حال تکمیل است)

 

ترجمه و شرح های نهج البلاغه

(در حال تکمیل است)

 

نهج البلاغه  در آثار نویسندگان

(در حال تکمیل است)



[۱] دخیلی کهنویی، اسماعیل، فصلنامه پژوهش و حوزه، شماره ۳٫

[۲] . در این باره نظریات دیگری نیز از سوی اندیشمندان ارائه شده است. برای آگاهی نک: نگاهى به نظریه‏اى نو در اعجاز قرآن.

[۳] . مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهرى، ج ۱۴، سیرى در نهج البلاغه، ص ۳۵۸٫

[۴]  مکارم شیرازی، ترجمه‏ گویا و شرح‏ فشرده‏اى‏ بر نهج‏ البلاغه، ج ۱، ص ۶۵ – ۶۷، انتشارات‏ مطبوعاتى‏ هدف‏، چاپ اول‏،  قم.

[۵]. استفاده شده از: الشبر، سید عبد الله، نخبه الشرحین، ص ۱۴۷۱، النهضه، ۱۴۲۵ ق؛ خوئی، حبیب الله، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج ۱۷ ص ۲۰۳، کتاب فروشی اسلامیه، ۱۳۶۴٫

[۶]. الحسینی الشیرازی، السید محمد، توضیح نهج البلاغه، ج ۳ – ۴، ص ۴۳۶، مؤسسه الفکر الاسلامی، بی تا.

[۷]. برای اطلاع بیشتر به سؤلات: ۱۲۸۹ (سایت اسلام کوئست: ۱۲۷۳) و ۱۳۵۱ (سایت اسلام کوئست: ۱۴۵۰) مراجعه کنید.

[۸]. نهج البلاغه، خ ۳٫

[۹]. نهج البلاغه، خ ۶٫

[۱۰]  سجادی، سید جعفر، فرهنگ اصطلاحات عرفانی، واژه عرفان، کتابخانه طهوری، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۸٫

[۱۱]  نهج البلاغه، خ ۱۰۸٫

[۱۲]  نهج البلاغه، خ ۱٫

[۱۳]  همان، خ ۹۰٫

[۱۴]   همان، خ ۲۱۰٫

[۱۵]  همان، خ ۱۸۴٫ این خطبۀ معروف به خطبۀ متقین است که هر فرازش مقامی از مقامات عرفان عملی است.

[۱۶]  همان، خ ۲٫

[۱۷]  احسائی، ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج ۱، ص ۴۴، انتشارات سید الشهداء، قم، ۱۴۰۵ق.

[۱۸]  نهج البلاغه، خ ۵٫

[۱۹]  همان، خ ۱۸۳٫

[۲۰]  خ ۲۷٫

[۲۱]  صحیفۀ نور، ج ۱۴، ص ۲۲۴- ۲۲۵، پیام امام خمینی به شرکت کنندگان در کنگرۀ هزاره نهج البلاغه، ۲۷/۲/۱۳۶۰٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


1 + 9 =