دایره المعارف اسلام پدیا » معجزه و کرامت
منوی اصلی

معجزه و کرامت

تاریخ: ۱۱ مرداد ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی معجزه و کرامات

(در حال تکمیل است)

تعریف اعجاز

دانشمندان اسلامى در تعریف معجزه گفته‏اند:[۱]

“معجزه، امر خارق عادتى است که مقرون به تحدى باشد و از طرفى مطابقت با ادعا داشته باشد” خوارق عادت، رویدادهایى هستند که بر خلاف عادت امور و اشیا و عملکرد معهود قوانین طبیعى مى‏باشند. این که گفته شد: معجزه خارق عادت است، نه بدین معنا است که معجزه، استثنایى است از قانون علیت. معجزه، نفى علل نیست چون قانون علیت، هم مورد پذیرش برهان است و هم قرآن. قانون علیت[۲] و خوارق عادت، هر دو مورد پذیرش قرآن کریم‏اند، ولى معارفى را هم به بشریت عرضه مى‏کند؛ مانند این که زمام علل به دست خدا است، اسباب مادى مستقل در تأثیر نیستند و سبب واقعى خدا است[۳] و از جمله اسبابى که در مورد معجزات مؤثر است، نفوس انبیا مى‏باشد[۴] و مبدئى که در نفوس انبیا و اولیا و مؤمنین قرار دارد، مافوق تمام اسباب ظاهرى و غالب بر آنها است.[۵]

نتیجه این که، معجزه و سایر امور خارق العاده همانند امور عادى به اسباب طبیعى محتاج هستند و علاوه، هر دو (معجزه و امور عادى) از اسباب باطنى بهره‏مند هستند، و اسباب باطنى با آن چه که ما آنان را به عنوان اسباب مى‏شناسیم متفاوت هستند، ولى در امور عادى، اسباب ظاهرى و عادى توأم با اسباب باطنى و حقیقى بوده و آن اسباب باطنى هم توأم با اراده و امر خدا مى‏باشند. البته گاهى اسباب حقیقى با اسباب ظاهرى هماهنگى نمى‏کنند و در نتیجه، سبب ظاهرى از سببیّت افتاده و آن امر عادى موجود نمى‏شود، چون اراده و امر خدا بدان تعلق نگرفته است. برخلاف امور خارق العاده که مستند به اسباب طبیعى عادى نبوده بلکه به اسباب طبیعى غیر عادى تکیه دارند؛ یعنى به اسبابى که براى عموم مردم قابل لمس نیست. البته اسباب طبیعى غیر عادى نیز مقارن به اسباب حقیقى و باطنى و در نهایت مستند به اذن و اراده خدا مى‏باشند.

از شروط دیگر معجزه، مقرون بودن به تحدّى است؛ یعنى پیامبرى که معجزه به دست او جارى مى‏شود از همگان، به ویژه منکران و ناباوران، مى‏خواهد که اگر معجزه‏ى او را عمل عادى مى‏دانند و حاکى از صدق دعوت او نمى‏شمارند، نظیر آن را بیاورند.[۶]

به عبارت دیگر، معجزه؛ یعنى “بینه و آیت الاهى” که براى اثبات یک مأموریت الاهى صورت مى‏گیرد و لذا محدود به شرایط خاص و مقرون به تحدّى مى‏باشد.[۷]

از جمله مواردى که در معجزه شرط است و در تعریف معجزه بیان شده، این است که مطابقت با دعوا داشته باشد؛ یعنى اگر کسى ادعاى نبوت مى‏کند و معجزه‏ خودش را، به عنوان مثال، شفا دادن کور مى‏داند، باید کور شفا پیدا کند تا دلیلى بر صدق او باشد.[۸]

پس معجزه، خرق عادت است و خرق عادت گرچه شامل سحر و کهانت و استجابت دعا و امثال آن مى‏شود، اما سحر و کهانت تاب مقاومت در برابر معجزه را ندارند و اسبابش، مغلوب مى‏شوند و معجزه، از این جهت معجزه است که عوامل طبیعى و غیر عادى آن، مغلوب واقع نمى‏گردند و همواره قاهر و غالب‏اند.[۹] سحر و جادوگرى نه منشاء الاهى دارد و نه منشاء طبیعى و ما به ازاى واقعى و نفس الامرى، و غالباً بر چشم بندى، از جمله سبقت گرفتن بر سرعت دید و ایهام و تخیل و تلقین مبتنى است و اگر در بعضى موارد هم منشاء طبیعى داشته باشد، در خدمت اهداف شرّ است و غالباً با جهل و خرافات توأم مى‏باشد؛ یعنى خارق العاده‏ بشرى در هدف هم با معجزه پیامبران، تفاوت دارد. پیامبران معجزات را به منظور هدایت و راهنمایى بشر مى‏آورند نه سرگرمى… .

از طرف دیگر، معجزه قید و شرط خاصى ندارد بدین معنا که براى انجام آن نیاز به تعلم و تمرین نیست برخلاف آن چه که مرتاضان انجام مى‏دهند که از سویى به تعلم و تمرین محتاج هستند و از سوى دیگر نمى‏توانند هر کارى را انجام دهند. و این به خاطر این است که معجزه‏ پیامبران متکى به نیروى لایزال و نامحدود الاهى است ولى خارق العاده‏اى که از دیگران سرمى‏زند از نیروى محدود انسانى مایه مى‏گیرد و لذا است که خارق عادت بشرى قابل معارضه است و احدى جرأت ندارد که تحدى کند.[۱۰]

البته پیامبر قبل از نبوت نیز می تواند کارهای خارق العاده ای انجام دهد که به آن “ارهاص” گفته می شود.[۱۱]

آرى، معجزه فقط بعد از آغاز دعوت پیامبران و همراه با تحدى سرمى‏زند و در غیر اینصورت اگر عمل خارق العاده‏اى از پیامبر ملاحظه شود، کرامت شمرده مى‏شود هرچند که عرفاً همه‏ى کرامات انبیا و ائمه‏ى اطهار (علیهم السلام) معجزه شمرده مى‏شوند.[۱۲]

تعریف کرامت

واژه کرامت: در اصل به معنی بزرگواری و عظمت معنوی است، و در اصطلاح علم کلام، کارهای خارق العاده ای که از پیامبران برای اثبات نبوت صادر می گردد با نام معجزه خوانده می شود، و همین گونه کارها از غیر پیامبران، با نام کرامت ذکر می شود. بنابراین کرامت اصطلاحی در گفتار متکلمین به علم کلام، همان معجزه ای است که درباره امور خارق العاده غیر پیامبران، از اولیاء خداوند و امامان(ع) استعمال می شود. چرا که نشانه عظمت و بزرگواری آنها در پیشگاه خداوند است، بر همین اساس امام صادق(ع) فرمود: «المعجزه علامه اللّه لایعطیهاالّا انبیائه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصّادق من کذب الکاذب ؛ معجزه نشانه ای برای خداست که خداوند آن را به کسی جز پیامبران و رسولان و حجّت هایش عطا نمی کند، و هدف از آن این است که به وسیله آن راستگویی راستگو از دروغگویی دروغگو شناخته شود.»[۱۳]

تفاوت بین معجزات انبیا و اعمال مرتاضان و ساحران

علاوه بر تفاوت های ذاتی که در کیفیت اعمال ساحران و معجزات پیامبران وجود دارد (که در جای خود ذکر شده است) یکی از تفاوت های عمده، در هدفی نهفته است که  این معجزات به خاطر آن ابراز شده اند و این هدف والا را هر کسی با مشاهده شخصیت پیامبران در می یافت. بنابر این امور خارق العاده ای که صرفاً جنبه قدرت نمایی داشته و  در ضمن رسالتی والا و الاهی و انسانی ارائه نشده خود نشان گر این است که این امور خارق العاده از منشأیی شیطانی همچون سحر و جادو برخواسته است.

در قرآن کریم در مورد اعمال ساحران می فرماید: «چون [ساحران حیله های خود را] بیفکندند، موسى گفت: آنچه شما آورده‏اید جادو ا ست و خدا آن را باطل خواهد ساخت، زیرا خدا کار مفسدان را به صلاح نمى‏آورد»[۱۴]؛ یعنی این گونه اعمال ممکن است در یک مقطع کوتاه آثاری را به نمایش بگذارد (در حد بسیاری از جادو ها و شعبده ها که همواره وجود داشته) ولی هرگاه برای اثبات ادعایی ناحق اقامه شود خداوند این گونه اعمال را باطل و رسوا و از اثر ساقط می کند. به خلاف معجزات پیامبران که هیچ گونه امکان ابطال برای آن متصور نیست.

جایگاه معجزه

(در حال تکمیل است)

جایگاه معجزه در اثبات حقانیت انبیاء

دلایل عمده ای که در هر دوره ای انسان های حق طلب را ملزم به متابعت از هدایت های انبیا نموده است را باید در فطری بودن و انطباق تعالیم انبیا با نیازهای تکاملی بشر جستجو کرد. می دانیم که تعالیم انبیا در طول تاریخ و در هردوره ای در اوج معرفت و درک بشری بوده و مخالفان انبیا هم همگی افرادی نادان و ظالم  بودند که هیچ علاقه ای به تکامل خود و جامعه انسانی نداشتند مگر تکامل در توحش و جهانخواری.

در چنین شرایطی انسان هایی برگزیده ظهور کرده اند که راهنمای مردم بوده و در برابر ظالمان به پا خواسته و منجی مردم در هرعصری بوده اند. هرچند خود به خود انسان های کامل تر در حد ظرفیت وجودی خود نقش رهبری فکری و معنوی مردم را دارند اما هدایت هایی که توسط انبیای بزرگ صورت گرفته باعث انقلابی بزرگ و جهش در سطح آگاهی بشر شده است.

بسیاری از صفات و توانایی ها و علومی که این افراد برگزیده بشری از آن برخوردار بودند خود به خود برای مردم عادی خارق عادت به شمار می آمد اعم از قدرت بیان، علم زیاد (چه در علوم  ظاهری و چه در علوم باطنی و غیبی)، بی گناهی و عصمت و پاکی، مکاشفات و مشاهدات غیبی، جاذبه شخصیتی و  …. در این بین گاه در شرایطی خاص پیامبران به اذن و دستور خدا دست به معجزاتی بزرگ و چشم گیر زده اند تا حجت را بر مردم تمام کنند و بهانه ای برای انکار باقی نماند یا این که در اثر این معجزات شرّ افراد ظالم و زورگو که مردمان ضعیف تر را به استثمار کشیده بودند دفع کرده و پیروان خود را یاری نمایند؛ مثل بسیاری از معجزات که حضرت موسی (ع) داشته است همچون ظاهر کردن اژدها، شکافتن رود نیل و … . و بسیاری از شفا دهی های حضرت عیسی که از سر مهر و شفقت به مردمان بود در واقع مجرایی برای انتقال رحمت و فیض الاهی برای گرفتاران بوده است.

بنابراین دلیل ایمان مؤمنین به پیامبران در هرعصری بیش از آن که مبتنی بر مشاهده معجزات بیرونی انبیاء باشد، ناشی از محتوای تعالیمی بود که برای آن بپا خواسته بودند و در واقع این معجزات در راستای حجت های آشکار دیگری بود که باعث ایمان مردم می شد همچنان که افراد ظالم و کافر با مشاهده این معجزات صرفاً اظهار عجز نمودند، ولی هیچ ایمانی در آنان ایجاد نشد بلکه بر انکارشان هم افزوده شد همچون فرعون و نمرود و… که شاهد بزرگترین معجزات بوده اند.

بنابراین این تصوری اشتباه است که گمان کنیم علت پیشرفت ادیان و پذیرفته شدن آنها در بین مردمان صالح صرفاً مشاهده اموری خارق عادت بوده است که احتمال دارد از هر جادوگر و ساحری نیز آشکار شود و مردم توان مقابله با آن را نداشته باشند، بنابراین هیچ کس از سر اجبار و ارعاب و بدون درک و معرفتی عمیق به هیچ دینی الاهی مؤمن نشده است مگر منافقین که راهی جز اظهار ایمان نداشتند.

جایگاه معجزه در اسلام

اساساً باید به این بحث پرداخته شود که چرا پیامبران مختلف دست به معجزه زده اند آیا تمامی رسالت پیامبران ملزم نمودن مردم به متابعت از خود با انجام معجزات بوده است یا معجزه امری تبعی بوده که به اقتضاء شرایط آشکار شده است؟

می دانیم که اظهار معجزات بیرونی در مورد پیامبران مختلف به یک میزان و به یک سیاق نبوده از جمله در اسلام بیشترین توجه به حجت های معرفتی شده و کمترین تکیه بر معجزات بیرونی شده است و در قرآن کریم در تمامی یا در اکثر مواردی که از پیامبر درخواست معجزه نموده اند این درخواست را ناشی از میل به هدایت ندانسته و پاسخ مثبتی به آن داده نشده است چرا که پاسخ به درخواست آنان در واقع نزول عذابی بود که بر هر مجادله ای پایان می داد:

«سائلى از عذاب قیامت که وقوعش حتمى است درخواست نمود آن عذاب را کسى نمی تواند از کافران دفع کند آن عذاب از طرف خداوند صاحب درجات است فرشتگان و روح الامین براى گرفتن فرمان به سوى او بالا می روند در روزى که اندازه آن پنجاه هزار سال است پس تو اى رسول ما بردبار باش و صبر نیکو در پیش گیر این کافران روز قیامت را دور مى‏بینند و ما نزدیک مى‏بینیم روزى که آسمان چون فلزى گداخته شود و کوه‏ها مانند پشم زده متلاشى گردند».[۱۵]

بنابراین در قرآن به ایمان حاصل از معرفت و حجت های معرفتی بیشتر بها داده شده تا مقهور کردن مخالفان با استفاده از معجزات (غیر از چند مورد خاص که نیاز به تأمل دارد) . این روند یعنی تبعی بودن معجزات در رسالت انبیاء در همه ادیان الاهی کمابیش بوده، ولی در اسلام به کمال رسیده و می دانیم که معجزه اصلی پیامبر اسلام، قرآن است که کلام خداوند و کتاب معرفت الله است.

فلسفۀ معجزه و کرامات

(در حال تکمیل است)

اثبات اعجاز

اقسام معجزات: معجزه بر دو قسم است: فعلى و قولى

معجزه‏ى فعلى عبارت است از: تصرف در کاینات بر اساس ولایت تکوینى[۱۶]، به اذن خداوند؛ مثل شق القمر[۱۷] و شق الشجر[۱۸] از طرف پیامبر عظیم الشأن اسلام و شق الارض[۱۹] و شق البحر[۲۰] در داستان قارون و فرعون از ناحیه‏ى حضرت موسى‏علیه السلام و شق الجبل[۲۱] از سوى حضرت صالح و شفادادن اکمه و ابرص و احیاى مردگان[۲۲] توسط حضرت عیسى‏علیه السلام و کندن درب قلعه‏ى خیبر به اعجاز علوى[۲۳]

معجزه‏ى قولى عبارت است از: کلمات و بیانات خداوند و پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه علیه السلام‏که حاوى معارف عمیق و حقى هستند که موجب حیرت و ابتهاج عقول عالمیان گشته‏اند.

در فرق معجزه فعلى و گفتارى باید گفت که معجزه‏ى فعلى، هم محدود به زمان ومکان خاصى است و هم براى عوام مى‏باشد، چون آنها با محسوسات سر و کار دارند[۲۴] و اما معجزه‏ قولى، اختصاص به زمان خاصى ندارد ودر تمام عصرها باقى و براى خواص مى‏باشد.

البته از معجزات فعلى پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله، تعیین قبله‏ى مدینه مى‏باشد که هنوز هم پابرجاست و پیامبرصلى الله علیه وآله بدون اینکه از آلات نجومى وقواعد هیوى و… استفاده نماید، بسوى کعبه ایستاد و فرمود: “محرابى على المیزاب” محراب من روبروى ناودان خانه خداست.[۲۵]

اثبات اعجاز فعلى، نیاز به بررسى روایاتى دارد که آن اعجاز را نقل کرده‏اند، اگر آن روایات از نظر سند مورد پذیرش بودند یا قراینی برای صحت وجود داشتند، آن اعجاز را مى‏پذیریم و الا راهى براى اثبات آن نداریم، گرچه احتمال آن را هم نمى‏توانیم نفى کنیم. بله آن دسته از اعجاز فعلى را که قرآن از پیامبران نقل کرده است، بدون شک و تردید مى‏پذیریم و همچنین اعجازهاى فعلى که هنوز پابرجا مى‏باشند، مورد قبول خواهند بود.

معجزات پیامبران

(در حال تکمیل است)

معجزه حضرت یوسف و تعبیر خواب

تعبیر خواب می تواند معجزه باشد، ولی نه در هر زمان و در مورد هر پیامبری، بلکه با تحقق شرایطش که در جای خود ذکر شد.

و نیز منافاتی بین معجزه بودن تعبیر خواب و این که دیگران نیز از مراتب پایین تر آن را بهره مند باشند نیست؛ مثل معجزه بودن فصاحت و بلاغت قرآن که منافات ندارد عده ای مراتب پایین تری از فصاحت بلاغت را بهره مند باشند.[۲۶]

نکته قابل توجه این است که بین معجزه و علوم متداول در بین مردم رابطۀ تنگاتنگی وجود دارد. معجزۀ هر پیامبری باید از پیشرفته ترین دانش های زمان خودش باشد تا به هنگام عاجز ماندن دانشمندان  آن عصر از مقابله با آن یقین حاصل شود که این علم سرچشمه الاهی دارد نه انسانی؛ مثلا تبدیل شدن عصای حضرت موسی (ع) با پیشرفت سحر و شفای مرض های لاعلاج و زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع) با پیشرفت دانش پزشکی و قرآن عربی فصیح بی مانند با به اوج رسیدن فصاحت و بلاغت، رابطه ای جدی دارد؛ از این رو می گوییم که «تعبیر خواب» هم معجزه حضرت یوسف (ع) محسوب می شود.

خواب های متعددی که در سورۀ یوسف به آن اشاره شده از خواب خود یوسف(ع) گرفته تا خواب زندانیان، تا خواب فرعون مصر و اهمیت فراوانی که مردم آن عصر به تعبیر خواب می دادند نشان می دهد که اصولاً در آن عصر تعبیر خواب از علوم پیشرفته زمان محسوب می شد. و شاید به همین دلیل پیامبر آن عصر؛ یعنی یوسف(ع) نیز از چنین علمی در حد عالی برخوردار بود که در واقع یک اعجاز برای او محسوب می شد.[۲۷]

کرامات  ائمه و اولیا

(در حال تکمیل است)

کرامات و مقام حضرت علی (ع)

در حدیثی از کتاب اصول کافی نقل شده است.

ابو بصیر مى‏گوید: یک روز که پیامبر اکرم (ص) نشسته بود ناگاه امیر المؤمنین (ع) وارد شد و پیامبر اکرم (ص) به او فرمود: تو به عیسى بن مریم (ع) شبیه هستی، و اگر ترس از این نبود که گروه هایى از امّتم در بارۀ تو همان را بگویند که مسیحیان در بارۀ عیسى ‏گفتند، در باره تو چیزهایى مى‏گفتم که از میان مردم عبور نکنى مگر آن که خاک پایت را براى تبرّک بردارند.! برخی گفتند: پیامبر براى عموزاده‏اش به نمونه‏اى پایین‏تر از عیسى بن مریم (ع) راضى نیست که در این زمان این آیه نازل شد: ” و چون عیسى بن مریم مثل زده مى‏شود ناگهان قوم تو سر و صدا راه مى‏اندازند و گفتند: آیا معبودان ما بهتر هستند یا او. آنان این مقایسه را به عنوان مثل براى تو نزدند مگر از روى جدال بى‏منطق و ستیزه‏جویى ، بلکه اینان گروهى ستیزه‏جو هستند. او نبود جز بنده‏اى که به او نعمت عطا کردیم و وى را براى بنى‏اسرائیل نشانه‏اى بزرگ قرار دادیم  و ما اگر بخواهیم برخى از شما را در زمین فرشتگانى قرار مى‏دهیم که جانشین باشند[۲۸].

راوى مى‏گوید: حارث بن عمرو فهرى به خشم آمد و گفت: خدایا! اگر این حکم درست است و از نزد تو است که مقرّر شده بنى هاشم پیشوایى امّت را مانند هراکلیوس پس از هراکلیوس به ارث برند [یعنى به رسم پادشاهان‏] پس بر سر ما از آسمان سنگ بباران یا عذاب دردناکى بر ما فرود آر. خداوند سخن حارث را به پیامبر (ص) فرو فرستاد و این آیه هم نازل شد: ” و خداوند بنا ندارد ایشان را با این که تو در میانشان هستى و مادام که استغفار مى‏کنند عذاب کند”[۲۹]. پیامبر به او فرمود: اى عمرو! یا توبه کن یا از این جا برو. او در پاسخ گفت: اى محمّد! از آن چه دارى براى قریشیان بهره‏اى مقرر کن؛ زیرا بنى هاشم بزرگوارى و کرم عرب و عجم را دارند. پیامبر (ص) فرمود: این در اختیار من نیست و آن را باید در اختیار خداوند سبحان دانست. او گفت: اى محمّد! دلم از توبه پیروى نمى‏کند، ولى از کنار تو مى‏روم، و دستور داد شترش را بیاورند، او سوار آن شد. و چون به حومه مدینه رسید تکّه سنگى به سر او خورد و بر فرقش کوفت، و در این جا به پیامبر (ص) وحى آمد که: “سائلى از کفار درخواست عذابى کرد که لا محاله واقع مى‏شد [عذابى که‏] ویژه کافران است، [و] آن را بازدارنده‏اى نیست. [این عذاب‏] از سوى خداى صاحب درجات است[۳۰]. پس پیامبر به منافقانى که در پیرامون او بودند فرمود: در پى دوستتان بروید که آن چه را خواسته بود به سرش آمد، خداوند مى‏فرماید: :” آنها  تقاضاى فتح و پیروزى کردند، و هر گردنکش ستیزه‏جو نومید و نابود شد.”[۳۱].[۳۲]

کرامات ائمه (ع)

ائمه (ع) هیچ وقت قدرت تکوینی و کرامات را از خود نفی نکرده اند؛ بلکه به تواتر از آن حضرات معجزات و کرامات فراوانی نقل شده است به طوری که در کتاب شریف بحار الانوار در ذیل تاریخ هر یک از ائمه (ع) بخشی به عنوان معجزات آن حضرات در نظر گرفته شده و روایاتی که در مورد معجزات و کرامات آن امامان معصوم نقل شده در آن جا آمده است.

برای آگاهی بیشتر نک: نمایه تعریف و اثبات اعجاز سؤال ۱۱۵ (سایت اسلام کوئست: ۹۸۵).

آثار معجزه و کرامات

(در حال تکمیل است)



[۱]. ر ک: علامه حلى، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، حسن زاده آملى، ص ۳۵۰ – ۳۵۳؛ تعلیقات آیت الله حسن زاده بر کشف المراد، ص ۵۹۵؛ مکارم شیرازى، رهبران بزرگ و مسئولیت هاى بزرگتر، ص ۱۱۹ – ۱۵۳، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى -شهید مطهرى – چاپ جامعه مدرسین، ۱۳۶۲، ص ۱۷۹ – ۲۰۸؛ طباطبایی، محمد حسین، المیزان، ج۱، ص ۵۸ – ۹۰؛ ترجمه فارسى المیزان، ج۱، ص ۹۳ – ۱۴۰؛ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص ۸ – ۲۱؛ دکتر ملکشاهى، ترجمه و شرح اشارات ابن سینا، نگارش، ص ۴۶۶ – ۴۹۱؛ ملاصدرا، شواهد الربوبیه، مرحوم سبزوارى و تعلیق و تصحیح و مقدمه سید جلال آشتیانى، ص ۳۴۰ – ۳۴۹، چاپ دوم ، فصل فى اصول المعجزات وخوارق العادات؛ ملاصدرا، مبدء و معاد، ترجمه احمد بن محمد الحسینى اردکانى به کوشش عبدالله نورانى، ص ۵۳۸ – ۵۴۹٫

[۲]. طلاق، ۳؛ حجر، ۲۱؛ قمر، ۴۹٫

[۳]. اعراف، ۵۴؛ بقره، ۲۸۴؛ حدید، ۵؛ نساء، ۸۰؛ آل عمران، ۲۶؛ طه، ۵۰؛ بقره، ۲۵۵؛ یونس، ۳٫

[۴]. مؤمن، ۷۸٫

[۵]. صافات، ۱۷۳؛ مجادله، ۲۱؛ مؤمن، ۵۳٫

[۶]. ر ک: خرمشاهى، بهاء الدین، جهان غیب و غیب جهان، ص ۴۵ – ۸۳٫

[۷]. ر ک: مطهرى، مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، ص ۱۸۹، چاپ جامعه مدرسین.

[۸]. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۰٫

[۹]. در داستان سحره فرعون وقتى آنها کار حضرت موسى را دیدند خود فهمیدند که کار حضرت موسى معجزه است چون سحرها بلعیده شدند و لذا به عجز خود اعتراف کردند و…، اعراف، ۱۰۵ – ۱۲۵٫

[۱۰]. ر ک: مکارم شیرازى، رهبران بزرگ و مسئولیت هاى بزرگتر، ص ۱۱۹ – ۱۵۳٫

[۱۱]. ر ک: کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص ۳۵۲ (با اندکی تصرف).

[۱۲]. همان، ص ۳۵۳؛ جهان غیب و غیب جهان، ص ۴۶ و ۴۷٫

[۱۳] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۷۷٫

[۱۴]. یونس، ۸۱٫

[۱۵]. المعارج،۱-۹٫

[۱۶]. انسان در اثر انجام اوامر و دستورات الاهى به خدا نزدیک مى‏گردد و در اثر قرب به خدا از مقام ولایت بهره‏مند مى‏گردد و آن گاه مى‏تواند همچون خدا در کاینات تصرف کند.

[۱۷]. از جمله معجزات پیامبر نصف کردن ماه بوده است.

[۱۸]. حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، معجزه شق الشجر پیامبر را توضیح مى‏دهند. در باب معجزات پیامبر به کتاب بحار الانوار طبع کمپانى، چاپ سنگى، ص ۱۰۵ مراجعه شود.

[۱۹]. قصص، ۷۶ – ۸۱٫

[۲۰]. بقره، ۵۰٫

[۲۱]. شمس، ۱۱ – ۱۵٫

[۲۲]. آل عمران، ۴۹٫

[۲۳]. بشاره المصطفى، طبع نجف، ص ۲۳۵؛ صدوق، امالى، ص ۳۰۷، مجلس، ۷۷، چاپ سنگى.

[۲۴]. معنای این حرف آن نیست که خواص از آن استفاده نمی کنند، بلکه گاهی؛ مثل سحره در داستان حضرت موسی در رأس استفاده کنندگان قرار دارند.

[۲۵]. میر داماد، قبسات، چاپ سنگى، ص ۳۲۱؛ کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، تعلیقات آیت الله حسن زاده، ص ۵۹۷ – ۵۹۸؛ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، آیت الله حسن زاده آملى، ص ۸ – ۲۱٫

[۲۶] . نک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۹ ، ص ۳۶۲٫

[۲۷] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۹ ، ص ۴۲۸ ، با اندکی تغییر ، انتشارات دار الکتب الاسلامیه ، چاپ هفتم ، ۱۳۶۵٫

[۲۸]. زخرف، ۵۷ – ۶۰،”وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ* وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ*  إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ*  وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَهً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ”.

[۲۹]. انفال، ۳۳، “وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ”.

[۳۰]. معارج،۱-۳، “سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ* لِلْکافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ* مِنَ اللَّهِ ذِی الْمَعارِجِ”.

[۳۱]. ابراهیم، ۱۵،” وَ اسْتَفْتَحُوا وَ خابَ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ “.

[۳۲]. کلینى، الکافی، ج ۸، ص ۵۷، دار الکتب الإسلامیه تهران، ۱۳۶۵ هـ ش، (ترجمه روضه کافى، ص ۹۰ و ۹۱)؛ طبرسى‏، إعلام ‏الورى بأعلام الهدى، ص ۱۸۶، اسلامیه‏.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


7 + = 12