دایره المعارف اسلام پدیا » ماجرای فرشتۀ هاروت و ماروت
منوی اصلی

ماجرای فرشتۀ هاروت و ماروت

تاریخ: ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ در باب: فرشتگان

از احادیث چنین بر مى آید که در زمان سلیمان پیامبر (ع) گروهى در کشور او به عمل سحر و جادوگرى پرداختند. سلیمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها را جمع آورى کرده، در محل مخصوصی نگه دارى کنند. این نگه دارى شاید به خاطر آن بوده که مطالب مفیدى براى دفع سحر ساحران در میان آنها وجود داشته است.

پس از وفات حضرت سلیمان، گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند سلیمان اصلاً پیامبر نبوده، بلکه به کمک همین سحر و جادوگری ها بر کشورش مسلّط شد و امور خارق العاده انجام مى داد!

گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آن جا که دست از تورات نیز برداشتند.

هنگامى که پیامبر اسلام (ص) ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود، سلیمان از پیامبران خدا بود، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجّب نمى کنید که مى گوید سلیمان پیامبر است، در صورتى که او ساحر بوده است؟!

این گفتار یهود علاوه بر این که تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الاهى محسوب مى شد، لازمه اش تکفیر سلیمان (ع) بود؛ زیرا طبق گفتۀ آنان سلیمان (ع) مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است .

آیات ذیل به آنها پاسخ مى گوید: “و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز (دست به سحر نیالود و) کافر نشد ولى شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند. و (نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته بابل «هاروت» و «ماروت»، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى دادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمى دادند، مگر این که از پیش به او مى گفتند: «ما وسیله آزمایشیم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!)» ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمت هایى را فرا مى گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد. و مسلماً مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند”.[۱]

این دو فرشته زمانى به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند، ولى از آن جا که خنثى کردن یک مطلب (همانند خنثى کردن یک بمب) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلاً شرح دهند، اما سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آن جا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الاهى، حضرت سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است، یا جن و انس از او فرمان مى برند همه مولود سحر است.

پس در سرزمین بابل چون سحر و جادوگرى به اوج خود رسید و باعث ناراحتى و ایذای مردم گردیده بود، خداوند دو فرشته را به صورت انسان مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند، تا بتوانند خود را از شر ساحران بر کنار دارند.

در نتیجه تعلیم سحر به انسان های آن زمان برای از بین بردن سحر ساحران بوده است و چنین تعلیمی گناه و حرام نیست، تا این شبهه پیش آید که اگر فرشتگان معصوم اند و مرتکب گناه نمی شوند، پس تعلیم سحر توسط هاروت و ماروت چگونه قابل توجیه است؟[۲]



[۱] . بقره، ۱۰۲٫




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 9 = 10