دایره المعارف اسلام پدیا » علم حدیث
منوی اصلی

علم حدیث

تاریخ: ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ در باب: درایة الحدیث, رجال الحدیث

چیستی علم حدیث[۱]

«علم الحدیث» علمی است که به وسیله آن قول و فعل و تقریر معصوم شناخته می شود. این علم به دو بخش «روایه الحدیث» و «درایه الحدیث» تقسیم می شود.

«روایه الحدیث» از اتصال حدیث به معصوم از لحاظ احوال روات و کیفیت سند و غیره، گفت و گو می کند و در اصطلاح «علم اصول الحدیث» نامیده شده و خود به دو بخش «علم رجال» و «مصطلح الحدیث» تقسیم گردیده است.

وقتی از احوال رجال سند از لحاظ عدالت و وثاقت و عدم آن بحث شود، «علم رجال» آن را بر عهده دارد. و اگر از کیفیت نقل حدیث از سوی راویان بحث نماید، از آن به «مصطلح الحدیث» تعبیر می گردد.

کیفیت نقل حدیث از سوی راویان، از لحاظ تواتر و وحدت نقل، اتصال و انقطاع آن، مراتب نقل از نظر صحت و ضعف و اصطلاحات مربوط به این خصوصیات، در این بخش مورد بررسی قرار می گیرد.

علم «درایه الحدیث» از معانی و مفاهیم الفاظ وارد در احادیث بحث می نماید.

پیشینه علم حدیث

(در حال تکمیل است)

جایگاه و اهمیت علم حدیث

(در حال تکمیل است)

کیفیت اعتماد به حدیث

وقتی که نوبت به اعتماد به یک حدیث و روایتی می شود و یا صحبت بر سر وجود یا عدم وجود یک نفر راوی یا شرح حال او از نظر این که آیا این شخص مورد اعتماد است یا خیر؟، پیش می آید، این گونه نیست که ما بدون هیچ بررسی و دقّت یک حدیث را به صرف این که در یک کتاب روایی آمده است، قبول کنیم تا بعد این شبهه پیش آید که این احادیث قابل اعتماد نیستند؛ زیرا وقتی صحبت از پذیرش یا ردّ یک روایت یا یک راوی می شود، با استفاده از قواعد و اصول دو علم رجال و درایه آن راوی و روایت او مورد ارزیابی قرار می گیرد. و تا با دلائل و قرائن و شواهد محکم به صحت یک روایتی یا مورد اطمینان بودن یک راوی پی نبرند، به آن روایت و راوی اعتماد نمی کنند.[۲]

با تلاش های وافر و پیگیری های مجدّانه و طاقت فرسا از طرف ائمه (ع) و اصحاب ایشان، تراث غنی و نسبتاً سالمی به دست ما رسیده است، ولی در عین حال علما و مجتهدین با عنایت به همۀ این تلاش ها خود را از کاوش سندی و متنی و یافتن قرائن و شواهد در به دست آوردن ملاک هایی برای تشخیص روایات صحیح واقعی از دیگر روایات بی نیاز نمی دانند، علما و مجتهدان با بررسی سند روایات و بررسی صحت انتساب کتب اولیه (که روایات کتب اربعه از آنها گردآوری شده است) به صاحبانش، چه بسا روایات صحیح السند و المتن را به خاطر بعضی از قرائن قطعی قبول نکنند؛ مثلا ۱٫ روایت مخالف قطعی با قرآن باشد. ۲٫ مخالف با اصول مذهب باشد. ۳٫ مورد اعراض علمای امامّیه در طول تاریخ واقع شده باشد. ۴٫ روایات از روی تقیه صادر شده باشد. ۵٫ روایات دارای نشانه های جعل باشد و … .

پس برای پذیرش احادیث، دو علم رجال و درایه وجود دارد که ما به احادیث و راویان بعد از برخورداری از ملاک هایی که ذکر شد اعتماد می کنیم.

جعل حدیث

پدیدۀ جعل حدیث و “دس” در احادیث (کم و زیاد و تغییر متن حدیث) متأسفانه از صدر اسلام توسط معاندین و منافقین، سابقه داشته و همواره در صدد بوده اند تا از این راه خطرناک، ضربه های بزرگی را بر پیکر اسلام فرود آورند. در مقابل پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) و به تبع آنان علمای بزرگوار نیز همواره متوجه این خطر بزرگ بوده و شیوه های بسیار کارسازی در زمینۀ شناسایی اسناد روایات، رواج علم رجال به منظور شناسایی راویان راست گو و مورد اطمینان و طرد راویان ضعیف و در زمینه صیانت متن احادیث، روش هایی؛ مانند عرضۀ حدیث بر امامان و عالمان، مقابلۀ نسخه ها، اجازۀ نقل حدیث، روش فهرستی و… را برای مقابله با آن و نشر احادیث ابداع نموده و این توطئه را خنثا کرده اند. به همین دلیل روایاتی که امروزه غالباً در جوامع روائی شیعه به خصوص کتب اربعه (کافی، تهذیب، استبصار، من لا یحضره الفقیه) جمع آوری شده است، از فیلترهای متعددی رد شده و مجموعه روایات غنی و سالمی را به دست ما داده است. علاوه بر این علما و مجتهدین به ویژه متخصّصین علم رجال و درایه، امروزه نیز در جهت شناسایی روایات جعلی و مخدوش از پا ننشسته و همواره همچون نگهبانان بیدار تلاش های گسترده در جهت حفظ و پالایش احادیث با ارزشی که بعد از قرآن بالاترین سرمایه مکتب اسلام است را در دست دارند.[۳]

معیارهای قبول حدیث

از نظر علمای شیعه ردّ و قبول اخبار و احادیث دارای معیارهایی در راوی و در متن حدیث و … است، همچنین دارای روش های خاصی برای تمییز انواع مختلف روایات (صحیح، حسن، موثقه، ضعیف و…) است که از آن دو در علم رجال و درایه -به خصوص- بحث می شود. از مهم ترین و کلیدی ترین معیارهایی که علمای رجال شیعه به آن توجه دارند، وثاقت و راست گویی و عدالت راوی است. همچنین بعضی از علمای شیعه ایمان راوی (امامی بودن) را شرط قبول می دانند[۴] و اگر به روایات فطحیه یا واقفیه عمل می کنند به آن دسته از روایاتی است که آنان در زمان استقامت شان (قبل از انحراف عقیدتی و یا بعد از هدایت شدن) نقل کرده اند.

اما بعضی، امامی بودن راوی را شرط نمی دانند. از نظر این گروه اگر راوی عادل و ثقه (راست گو و مورد اطمینان) باشد روایت او معتبر است و اهل سنت بودن یا واقفی یا فطحی بودن او تنها روایت را از درجۀ صحیحه به درجه موثقه تنزل می دهد (که باز هم قابل استناد است) و می توان در فتاوای خود به آنها استناد کرد. اینان به روایات معتبری از راویان مورد وثوقی از مذاهب اهل سنت (مانند حسین بن علوان و…) استناد می کنند. نام بعضی از این افراد در کتب فهرست و رجال شیعه به عنوان “ثقه” وارد شده است.[۵]

همچنین فقهای شیعه در قبول و عمل به روایت صحابه ای که مورد وثوق باشند بین آنان فرق نمی گذارند، همان طور که حتی بین شیعیان دوازده امامی، کسانی را که ثقه نباشند تضعیف کرده و روایاتشان را قبول نمی کنند. تا چه رسد به بعضی از فطحی ها و یا واقفی ها که به دلیل عدم وثاقت، جرح شده و روایتشان مورد قبول نمی باشد.

بر این اساس در استناد و عدم استناد به روایات تنها واقفی یا فطحی یا اهل سنت بودن راوی آن تأثیری ندارد، بلکه آنچه مهم است ثقه و راست گو بودن است، به همین دلیل شخصی مانند شیخ حر عاملی از آوردن روایات در کتابش به صرف فطحی یا واقفی بودن امتناع نمی کند.

بله بعضی از فطحیان و یا واقفی ها به دلیل عدم وثاقت، جرح شده و روایتشان مورد قبول نیست که این ربطی به مذهب شان ندارد.

از میان راویان اخبار نیز، به تعدادی از اهل سنت می توان برخورد کرد که روایاتشان در کتب اصحاب وارد شده است و از آن اعراض نکرده اند.

بسیاری از اصحاب رسول خدا (ص) از برترین اولیای خدا بودند که سلمان، ابوذر، عمار و… از این گروه اند.

مرحوم نجاشی کتاب رجال خود را با ذکر یکی از صحابۀ پیامبر آغاز کرده است و زبان به مدح او گشوده است.

پس شیعه در قبول و عمل به روایت صحابه بین آنان فرق می گذارد، همان طور که حتی بین شیعیان امامیّه کسانی را تضعیف کرده و روایاتشان را قبول نمی کند،[۶] روایات عده ای از اصحاب را نیز قبول نمی کند.

پالایش سندی حدیث

راه هایی برای اعتماد به احادیث از حیث سند در تاریخ انجام شده است که در این جا به صورت هایی از آن می پردازیم:

۱٫ اولین روشن گری درباره جلوگیری از ورود احادیث جعلی در تراث شیعی توسط خود امامان معصوم (ع) انجام گرفت. ایشان به اشخاصی اشاره می کردند که واضع و جاعل احادیث بودند و در ضمن به نوع افکار و معانی که در احادیث جعل کرده اند اشاره می فرمودند. عبدالله بن مشکان از بعضی از اصحاب امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: «خداوند مغیره بن سعید را لعنت کند، او پیوسته بر پدرم امام باقر (ع) دروغ می بست، خداوند گرمای آتش را به او بچشاند، خداوند لعنت کند کسی را که دربارۀ ما چیزی می گوید که ما نسبت به خود چنین اعتقادی نداشته باشیم، خداوند لعنت کند کسی را که ما را از درجۀ بندگی خداوندی که ما را خلق کرد و به سوی او باز می گردیم و همۀ امور ما به دست او است خلع کند». این گونه روشن گری ها باعث طرد سندها و متونی بود که اسما و افکار این گروه های منحرف در آن وجود داشت. یاران ائمه (ع) و محدثان شیعه با دقّت نظر و تیزبینی این گونه انحرافات را تا حد زیادی حذف کردند.

۲٫ نویسندگان کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، استبصار، تهذیب) که اشخاص متخصّص و متعهّدی بودند، احادیثی را جمع کرده اند که حجت بین خدا و ایشان باشد؛ یعنی احادیثی که به نظر خودشان صحیح بود. از طرفی می دانیم که اصطلاح صحیح در نزد قدماء، یعنی روایتی که از صدور آن اطمینان داشته باشد که نتیجه بررسی سندی و متنی یک حدیث اطمینان از صدور آن از معصوم (ع) است.

۳٫ تألیف کتاب در علم رجال: قبل از کتب رجالی فهرستی اربعه (رجال کشی، فهرست نجاشی، رجال طوسی، فهرست طوسی)، اصحاب دارای کتب رجالی زیادی بودند؛ یعنی پالایش احادیث از زمان حضرات معصومین (ع) شروع شد و محدّثین ما با آگاهی از رجال احادیث اقدام به نوشتن احادیث می کردند، نه چشم بسته و بدون نقد و جرح و تعدیل. به عنوان مثال عبدالله بن جبله کنانی (م ۲۱۹ هـ)، محمد بن عیسی یقطینی، حسن بن محبوب (م ۲۲۴ هـ) و حسن بن علی بن فضال (م ۲۲۴ هـ) و دیگر اصحاب نیز هر کدام کتاب رجالی داشتند. بعد از این، کتب رجالی و فهرستی اربعه تألیف شد که سعی زیادی در شناخت روات و شناخت کتب روایات و صحت استناد آن به نویسندگانش نمودند.

اینها و دیگر امور بسیار دقیق و فنّی راه هایی است که امروزه علما و مجتهدین برای قبول یا ردّ سند یک روایت به کار می گیرند.[۷]

پالایش متنی حدیث

برای پالایش متن احادیث از هرگونه تغییر و تحریف عمدی و غیر عمدی، از روش هایی استفاده شده است که به آنها اشاره می کنیم:

۱٫ عرضۀ حدیث بر امامان و عالمان: یکی از روش های پالایش متنی که اصحاب ائمه (ع)، به خصوص اصحاب ائمه متأخر (ع) مانند امام رضا (ع) تا امام عسکری (ع) انجام می دادند. عرضۀ روایات بر معصومین (ع) و اطمینان از صحت و سقم روایات بود.

این شیوه که در روایات آن را «عرض الحدیث» می نامند، بیشتر در دوره نخستین تدوین حدیث، یعنی «دورۀ حضور»، جلوه کرده است. در این روش، حدیث بر امام معصوم (ع) و یا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد او عرضه می شود و تأیید یا انکار امام نسبت به کلمات متن حدیث به دست می آید؛ به عنوان مثال عرضۀ مجموعه های متعدّد روایی بر امام صادق (ع) نشان گر تشدید این جریان در عصر آن امام همام است. دوره ای که هویت تشیع، تثبیت شد و شیعۀ جعفری از شیعۀ زیدی و فرقه های مختلف دیگر تمایز یافت. اصحاب و راویان تربیت یافته در این مکتب به عنوان شاخص هایی برای محک زدن درستی هر آنچه به شیعه و امامان او نسبت داده می شد، مطرح شدند و آنان نیز با عرضۀ مجموعه های حدیثی نوشته و یا نقل شده، خود، امنیت میراث شیعی را تضمین کردند. و همچنین یونس بن عبدالرحمن کتب زیادی از شیعه را محضر امام رضا (ع) عرضه کرد که در موردی حضرت احادیث فراوانی را انکار کرد؛ مانند این در مورد کتب بنی فضّال نیز وارد شده است. که امام حسن عسکری (ع) روایات این کتب را تأیید کردند.

شیوۀ عرضۀ حدیث موجب گشت، ساده اندیشی از دایره حدیث شیعه رخت بربندد و دست جاعلان کوته اندیش ـ که کم هم نبودند ـ تا حدودی از دامان حدیث کوتاه گردد. تنها احساس هولناک ردّ امام نسبت به حدیثی کافی بود که بسیاری از منافقان داخل شده در صفوف شیعه را از کرسی نقل حدیث، پائین کشد و آنان را از حریم پاک آن دور سازد، گرچه به کلّی کنار نرفتند.

۲٫ مقابله نسخه ها: این شیوه از قدیم الایام در بین علمای اسلام و اصحاب و یاران پیامبر و ائمه طاهرین (ع) مرسوم بوده که هر چند گاه یک بار نصوص و کتاب های حدیثی و خطی خود را با نوشته های صحیح و اصلی افراد مورد وثوق مقابله و تطبیق می کردند. این روش کوششی بود جهت زدودن تحریف ها، افزوده ها و کاستی های عمدی و سهوی.

۳٫ اجازۀ نقل حدیث: علمای حدیث، اجازۀ نقل را یکی از مهم ترین طرق تحمّل حدیث دانسته اند و به عنوان پشتوانۀ صحّت و درستی نقل احادیث، به اخذ و مبادلۀ آن همّت گماشته اند. بدین صورت که اساتید علم حدیث به طور کتبی یا شفاهی اذن روایت احادیث از خود را به شاگردانشان اعطا می نمودند و معمولاً در این اجازات نام اساتید و مشایخ و تألیفات خود را می آوردند. به عنوان مثال احمد بن ادریس اشعرى قمى؛ فقیه نامدار؛ محدث عالی قدر و یکى از چهره هاى درخشان قرن سوم هجرى در شهر مقدس قم است که توفیق یافت به محضر پیشواى یازدهم، حضرت امام حسن عسکرى (ع) شرفیاب شود. وی دانش هاى مختلف را از محضر اساتید و دانشوران نامدار امامیه عصر خویش، همچون احمد بن اسحاق قمى (سفیر امام زمان «عج» در شهر قم) و ده ها تن از چهره هاى درخشان شیعه، فرا گرفت و موفق به تألیف کتاب هاى ارزشمند فقهى و حدیثى شد. و روایات متعددى را از ائمه اطهار (ع) نقل کرده است. شاگردان دانشمندى در مکتب او تربیت شده‏اند و او به آنان اجازه روایت داد. از مهم ترین و مشهورترین شاگردان وى مى‏توان ثقه الاسلام، محمد بن یعقوب کلینى را نام برد که صاحب مطمئن ترین کتاب حدیثى شیعه یعنى «کافى» است و کلینى در آن روایات ابن ادریس را بدون واسطه نقل کرده است.

از فواید مهم اجازۀ روایت، اتصال سند اخبار به ائمه معصومین (ع) است و معمولاً اساتید در اجازۀ روایی سلسله سند را به یکی از مشایخ بزرگ؛ همچون ملامحمد تقی مجلسی، شهید اول، علامه حلی و یا شیخ طوسی رسانده و بر او توقف می کنند؛ چون طرق مشایخ بزرگ معلوم است.

۴٫ روش فهرستی: یکی دیگر از این روش ها، روش فهرستی است، قدماء چنین روشی داشتند؛ یعنی روایات را با یک سری از قرائن می سنجیدند آن گاه قبول یا ردّ می کردند؛ مثلاً چون مسلک قمی ها در غلّو بسیار سخت گیرانه بود، به طوری که ابن ولید تمام کتب صفار جز بصائر الدرجات را نقل می کند. با این که نویسنده همه محمد بن الحسن الصفّار است، یا ابن ولید تمام رجال کتاب نوادر الحکمه را تأئید می کند، ولی چند نفر را استثنا می کند، نه این که این افراد ضعیف باشند، بلکه روایتی که با این سند در این کتاب واقع شده مورد قبول نیست.

در این روش هم اگر چه کاری شخصی و اجتهادی است، ولی به نوع خود پالایش متنی روایات است.

۵٫ موافقت متن روایات با آموزه های صریح قرآن: یکی دیگر از این روش ها عرضۀ روایات بر آیات قرآن است. از پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمۀ طاهرین (ع) مکرّر روایت شده است که فرمودند: “هر گاه از ما حدیثی به شما رسید آن را بر کتاب خدا عرضه نمائید، پس آن را که موافق قرآن بود بگیرید (بر طبق آن عمل کنید) و آن را که مخالف قرآن بود کنار بگذارید یا به ما برگردانید (درستی و نادرستی آن را از ما بپرسید).

اینها و دیگر امور بسیار دقیق و فنّی راه هایی است که امروزه علما و مجتهدین برای قبول یا ردّ متن یک روایت به کار می گیرند.[۸]

تدلیس در حدیث

تدلیس در اصطلاح علم رجال (تدلیس در حدیث) به عمل محدِّث و راوی گفته می شود که با آن عیب و ضعف سندِ روایت پوشانیده شود. بنابراین، هرگاه راوی با ذکر یا حذف کلمات یا نام افرادی در سلسله سند بکوشد که ضعف سند روایت را بپوشاند یا آن را برتر از میزان وثاقت واقعی اش نشان دهد، اصطلاحاً «مدلِّس» خوانده می شود و عمل او را تدلیس می نامند که  اساساً بر دو گونه است: “تدلیس اِسناد” و “تدلیس شیوخ”.

الف: “تدلیس اسناد” آن است که راوی از فرد معاصر خود کلامی را به گونه ای نقل کند که شنونده یا خواننده گمان کند وی آن کلام را بدون واسطه از خود مرویٌّ عنه شنیده، در حالی که مستقیم از او نشنیده است.[۹]

برخی از رجالیون برای “تدلیس اسناد” شروطی ذکر کرده اند، از جمله:

۱٫ راوی مرویٌّ عنه را ملاقات کرده یا دست کم معاصر او باشد، اما از او روایتی نشنیده باشد.

۲٫ الفاظی مانند “قال فلانٌ” یا “عَنْ فلانٍ”به کار ببرد که نشانه شنیدن مستقیم نباشد. اما اگر راوی با الفاظی چون “سَمِعْتُ”، “حَدَّثَنا” و “اَخْبَرَنا” ( که صراحت در سماع و شنیدن دارند ) حدیث نقل کند، آن را حدیث کذب می خوانند.[۱۰]

ب: “تدلیس شیوخ” آن است که راوی برای پوشاندن ضعف شیخ خود و شناخته نشدن او نام، کنیه، لقب، قبیله، شهر یا صفتی را در باره وی به کار می برد که پیش از آن سابقه نداشته باشد.[۱۱] بعضی از انگیزه های “تدلیس شیوخ” عبارت اند از: ترویج حدیث، تحسین حدیث، علوّ اسناد، پرهیز از روایت کردن از کسی که از خودِ راوی روایت کرده است، کمی سنّ مرویٌّ عنه و ترس از عدم قبول و انتشارِ روایت با وجود احتیاج به آن و… .[۱۲]

محدّثان و دانشمندان علم الحدیث اتفاق نظر دارند که تدلیس عملی نادرست و موجب تباهی حدیث است از شافعی نقل شده است که: “تدلیس، برادرِ دروغ است”.[۱۳]

رجالیون تدلیس شیوخ را غالبا کم ضررتر از تدلیس اسناد دانسته اند، اما در مذمت آن نقیصه هایی را برشمرده اند، از جمله تضییع مروی عنه و دشوار کردن راه دست یابی به احوال او[۱۴] با وجود این در بین اهل سنت تنها خطیب بغدادی[۱۵] عقیده دارد که به چنین حدیثی نمی توان احتجاج کرد.[۱۶]



[۱]. کباری، سید علیرضا، مجله حوزه های علمیه شیعه در گستره جهان.

[۲]. علامه حلی، رجال، ج ۱، ص ۳، چاپ دارالذخائر، قم، ۱۴۱۱٫

[۴].نک: سبحانی، جعفر، حدیث شناسی، احمدوند، محسن، ص ۲۱۶، چاپ اول، نصر، قم، ۱۳۸۲٫

[۵]. نجاشی، رجال، ص ۳۸،مکتبۀ داوری، در ترجمۀ حسین بن علوان که تصریح به عامی بودن ایشان شده است.

[۶]. مانند عبدالعزیز العبدی که از یاران امام ششم (ع) است و یا معلی بن خنیس که خادم ایشان بود ولی نجاشی هردو را ضعیف بر می شمارد. رجال نجاشی ذیل اسامی ذکر شده.

[۹]. خطیب بغدادی، احمد بن علی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۳۹۵ ،چاپ احمد عمر هاشم بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶٫

[۱۰]. ابن دقیق، عید الاقتراح فی بیان الاصطلاح و مااضیف الی ذلک من الاحادیث المعدوده من الصحاح، ص ۲۰۹ چاپ قحطان عبدالرحمان الدوری بغداد ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ عسقلانی، ابن حجر، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس ص ۶۳، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری و محمد احمد عبدالعزیز بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۴؛ زین الدین بن علی شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۱۴۳، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال قم، ۱۴۰۸؛ محمد بن اسماعیل صنعانی، توضیح الافکار لمعانی تنقیح الانظار، ج ۱، ص ۳۵۰، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۶۶ چاپ افست بیروت، ۱۹۷۰؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۷۷ ـ ۳۷۹، چاپ محمد رضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ـ ۱۴۱۴٫

[۱۱]. ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۳، چاپ مصطفی دیب البغا دمشق، ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۸۳٫

[۱۲]. سیوطی، عبدالرحمان، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، چاپ احمدعمر هاشم بیروت، ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۸۳، پانویس ۱؛ ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۳؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص ۱۷۵، عرض و دراسه دمشق، ۱۳۷۹/ ۱۹۵۹٫

[۱۳]. خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۳۹۳ـ ۳۹۴؛ سخاوی، ج ۱، ص ۲۰۷ـ ۲۰۹٫

[۱۴]. یحیی بن شرف نووی التقریب و التیسیر لمعرفه سنن البشیر النذیر، ص ۳۹، چاپ صلاح محمد محمد عویضه بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۴؛ حسنی، هاشم معروف، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ص ۶۱، بیروت، ۱۹۷۳٫

[۱۵]. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۴۰۹٫

.[۱۶] برگرفته از تدلیس شیوخ.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


+ 1 = 6