دایره المعارف اسلام پدیا » تدلیس در حدیث
منوی اصلی

تدلیس در حدیث

تاریخ: ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ در باب: علم حدیث

تدلیس در اصطلاح علم رجال (تدلیس در حدیث) به عمل محدِّث و راوی گفته می شود که با آن عیب و ضعف سندِ روایت پوشانیده شود. بنابراین، هرگاه راوی با ذکر یا حذف کلمات یا نام افرادی در سلسله سند بکوشد که ضعف سند روایت را بپوشاند یا آن را برتر از میزان وثاقت واقعی اش نشان دهد، اصطلاحاً «مدلِّس» خوانده می شود و عمل او را تدلیس می نامند که  اساساً بر دو گونه است: “تدلیس اِسناد” و “تدلیس شیوخ”.

الف: “تدلیس اسناد” آن است که راوی از فرد معاصر خود کلامی را به گونه ای نقل کند که شنونده یا خواننده گمان کند وی آن کلام را بدون واسطه از خود مرویٌّ عنه شنیده، در حالی که مستقیم از او نشنیده است.[۱]

برخی از رجالیون برای “تدلیس اسناد” شروطی ذکر کرده اند، از جمله:

۱٫ راوی مرویٌّ عنه را ملاقات کرده یا دست کم معاصر او باشد، اما از او روایتی نشنیده باشد.

۲٫ الفاظی مانند “قال فلانٌ” یا “عَنْ فلانٍ”به کار ببرد که نشانه شنیدن مستقیم نباشد. اما اگر راوی با الفاظی چون “سَمِعْتُ”، “حَدَّثَنا” و “اَخْبَرَنا” ( که صراحت در سماع و شنیدن دارند ) حدیث نقل کند، آن را حدیث کذب می خوانند.[۲]

ب: “تدلیس شیوخ” آن است که راوی برای پوشاندن ضعف شیخ خود و شناخته نشدن او نام، کنیه، لقب، قبیله، شهر یا صفتی را در باره وی به کار می برد که پیش از آن سابقه نداشته باشد.[۳] بعضی از انگیزه های “تدلیس شیوخ” عبارت اند از: ترویج حدیث، تحسین حدیث، علوّ اسناد، پرهیز از روایت کردن از کسی که از خودِ راوی روایت کرده است، کمی سنّ مرویٌّ عنه و ترس از عدم قبول و انتشارِ روایت با وجود احتیاج به آن و… .[۴]

محدّثان و دانشمندان علم الحدیث اتفاق نظر دارند که تدلیس عملی نادرست و موجب تباهی حدیث است از شافعی نقل شده است که: “تدلیس، برادرِ دروغ است”.[۵]

رجالیون تدلیس شیوخ را غالبا کم ضررتر از تدلیس اسناد دانسته اند، اما در مذمت آن نقیصه هایی را برشمرده اند، از جمله تضییع مروی عنه و دشوار کردن راه دست یابی به احوال او[۶] با وجود این در بین اهل سنت تنها خطیب بغدادی[۷] عقیده دارد که به چنین حدیثی نمی توان احتجاج کرد.[۸]



[۱]. خطیب بغدادی، احمد بن علی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۳۹۵ ،چاپ احمد عمر هاشم بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶٫

[۲]. ابن دقیق، عید الاقتراح فی بیان الاصطلاح و مااضیف الی ذلک من الاحادیث المعدوده من الصحاح، ص ۲۰۹ چاپ قحطان عبدالرحمان الدوری بغداد ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ عسقلانی، ابن حجر، تعریف اهل التقدیس بمراتب الموصوفین بالتدلیس ص ۶۳، چاپ عبدالغفار سلیمان بنداری و محمد احمد عبدالعزیز بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۴؛ زین الدین بن علی شهید ثانی، الرعایه فی علم الدرایه، ص ۱۴۳، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال قم، ۱۴۰۸؛ محمد بن اسماعیل صنعانی، توضیح الافکار لمعانی تنقیح الانظار، ج ۱، ص ۳۵۰، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۳۶۶ چاپ افست بیروت، ۱۹۷۰؛ مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۷۷ ـ ۳۷۹، چاپ محمد رضا مامقانی، قم، ۱۴۱۱ـ ۱۴۱۴٫

[۳]. ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۳، چاپ مصطفی دیب البغا دمشق، ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۸۳٫

[۴]. سیوطی، عبدالرحمان، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، چاپ احمدعمر هاشم بیروت، ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛ مامقانی، عبداللّه، مقباس الهدایه فی علم الدرایه، ج ۱، ص ۳۸۳، پانویس ۱؛ ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۳؛ صبحی صالح، علوم الحدیث و مصطلحه، ص ۱۷۵، عرض و دراسه دمشق، ۱۳۷۹/ ۱۹۵۹٫

[۵]. خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۳۹۳ـ ۳۹۴؛ سخاوی، ج ۱، ص ۲۰۷ـ ۲۰۹٫

[۶]. یحیی بن شرف نووی التقریب و التیسیر لمعرفه سنن البشیر النذیر، ص ۳۹، چاپ صلاح محمد محمد عویضه بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن صلاح، مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث، ص ۴۴؛ حسنی، هاشم معروف، الموضوعات فی الآثار و الاخبار، ص ۶۱، بیروت، ۱۹۷۳٫

[۷]. خطیب بغدادی، احمدبن علی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۴۰۹٫

.[۸] برگرفته از تدلیس شیوخ.




کلیدواژه ها: , , ,



ثبت نظر


8 + = 15