دایره المعارف اسلام پدیا » برده
منوی اصلی

برده

تاریخ: ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ در باب: تاریخ اسلام

برده داری و پیشینه بردگی

بردگان در طول تاریخ سرنوشت بسیار دردناکى داشته اند، به عنوان نمونه بردگان اسپارت ها را که به اصطلاح قومى متمدن بودند در نظر مى گیریم، به قول نویسنده روح القوانین غلامان اسپارتى به قدرى بدبخت بودند که تنها غلام یک نفر نبودند، بلکه غلام تمام جامعه محسوب مى شدند، و هر کس بدون ترس از قانون مى توانست هر قدر بخواهد غلام خود یا دیگرى را آزار و شکنجه دهد، و در حقیقت زندگانى آنها از حیوانات نیز بدتر بود.

از زمانى که بردگان را از کشورهاى عقب افتاده صید مى کردند تا هنگامى که در بازارهاى فروش عرضه مى شدند، بسیارى از آنها مى مردند، و باقیمانده وسیله اى بودند براى بهره گیرى برده فروشان طماع و اندک غذائى که به آنها مى دادند براى زنده ماندن و کار کردن بود، و به هنگام پیرى و بیماری هاى صعب العلاج آنها را به حال خود رها مى کردند تا به شکل دردناکى جان دهند!؛ لذا نام بردگى در طول تاریخ با انبوهى از جنایات هولناک همراه است. اسلام به عنوان دینی که برای آزادی و سعادت همه بشریت آمده بود، همواره از سرنوشت دردناک بردگان در گذشته به عنوان یک معضل بزرگ اجتماعی رنج می برده است؛ به همین دلیل هرگز در برابر این مسئله مهم سکوت نکرده است و راه حلی بسیار حکیمانه و دقیق برای ریشه کن کردن این معضل ارائه نموده است.

در عصر ظهور اسلام، و قرن ها بعد از آن برده گیرى از طریق زور و حمله به کشورهاى سیاه پوستان و دستگیر کردن انسان هاى آزاد، و تبدیل آنها به بردگان، بسیار زیاد بود، و گاهى در مقیاس هاى وحشتناک روى آن معامله مى شد، به طورى که در اواخر قرن ۱۸ میلادى دولت انگلستان هر سال دویست هزار برده را معامله مى کرد، و هر سال یک صد هزار نفر را از آفریقا گرفته و به صورت بردگان به آمریکا مى بردند.

فلسفۀ بردگی

(درحال تکمیل است)

چگونگی پیدایش بردگان بعد از اسلام

(درحال تکمیل است)

بردگی اسیران جنگی

در میدان جنگ و بعد از غلبه بر دشمن یا باید تمام افراد باقی مانده از دشمن را کشت و یا به جاى کشتن، آنها را اسیر کرد؛ چرا که اگر دشمن رها شود باز ممکن است نیروهاى خود را تجدید سازمان کرده و حمله مجددى را آغاز نماید. اسلام راه حل دوم را بر گزیده است، اما فرموده است که بعد از اسارت صحنه دگرگون مى شود، و اسیر با تمام جنایاتى که مرتکب شده است به صورت یک امانت الاهى در دست مسلمانان در مى آید که باید حقوق بسیارى را درباره او رعایت کرد.[۱]

توضیح این که حکم اسیر بعد از خاتمه جنگ یکى از سه چیز است: آزاد کردن بى قید و شرط، آزاد کردن مشروط به پرداخت فدیه (غرامت) و برده ساختن او، البته انتخاب یکى از این سه امر منوط به نظر امام و پیشواى مسلمانان است و او هم با در نظر گرفتن شرایط اسیران و مصالح اسلام و مسلمین از نظر داخل و خارج آنچه را شایسته تر باشد بر مى گزیند و دستور اجرا مى دهد.

اما در شرایطی که نظر امام و پیشواى مسلمین بر این قرار می گرفت که اسیران آزاد نشوند، از آن جا که در آن روز امکانات و زندان هائى نبود که بتوان اسیران جنگى را تا روشن شدن وضعشان در زندان نگه داشت، راهى جز تقسیم کردن آنها در میان خانواده ها و نگهدارى به صورت برده نداشت.

بدیهى است هنگامى که چنین شرایطى تغییر یابد هیچ دلیلى ندارد که امام مسلمین حکم بردگى را درباره اسیران بپذیرد مى تواند آنها را از طریق پرداخت غرامت آزاد سازد؛ زیرا اسلام پیشواى مسلمین را در این امر مخیر ساخته تا با در نظر گرفتن مصالح اقدام کند، و به این ترتیب تقریباً سرچشمه هاى بردگى جدید در اسلام بسته شده است.

بردگی زنان کفار

با توجه به این که گرفتن کنیز از امور پذیرفته شده در اسلام محسوب می شود؛ از این رو این پرسش به ذهن خطور می کند که چرا اسلام با این که برای آزادی، کرامت و شرافت انسانی اهمیت و ارزش قایل است این گونه به این امر تن می دهد؟ ما در این مقاله در صدد پاسخ گویی به این پرسش هستیم.

بسیاری از قواعد و قوانین اسلامی، باید به گونه ای طراحی می شد که بر اساس ارتباطات جوامع آن زمان، قابلیت اجرایی داشته باشد و تا حدودی، شامل اصولی؛ چون رفتار متقابل، دفاع پیشگیرانه و … (البته با رعایت ضوابط و شرایط) باشد که این حقوق، امروزه نیز در حقوق بین الملل پذیرفته شده است.

بدیهی است که رفتار بیش از حد دلسوزانه و فاقد قاطعیت در ارتباط با اتباع دشمن، آن هم در زمان جنگ، نتایج مناسبی را برای جامعۀ اسلامی به دنبال نمی آورده است.

البته، در مقابل، قوانین اسلامی شامل مقرراتی است که رفتار مناسب را، حتی نسبت به دشمنانی که مستقیماً در نبرد شرکت داشته اند، توصیه می کند که تعدیل کنندۀ مقررات به ظاهر سخت گیرانه است.

شخصی که بعد از جنگ، سرپرستی یک زن اسیر را بر عهده می گیرد، از یک سو، شرعاً موظف به تأمین زندگی عرفی او بوده و از طرف دیگر، ارتباطاتش را زیر نظر داشته و مسئول عملکردهای او است.

رها کردن بانوان اسیر در میان مسلمانان، بدون سرپرست، دست کم این خطر را به وجود می آورد که آنان، حتی اگر از لحاظ جنسی، مشکلی نداشته باشند، برای تأمین معاش خود و یا به هر دلیل دیگر، آسوده از هر گونه نظارتی، دست به جاسوسی برای دشمن زده و اطلاعات مورد نیاز آنها را تأمین کنند. بر این اساس، دادن قدرت انتخاب به آنان، که یک گزینه اش، زندگی آزادانه و بدون نظارت است، خصوصاً در مراحل اولیۀ اسارتشان، جامعۀ اسلامی را با تهدیدات امنیتی مواجه می کند.

همچنین اگر زنان اسیر شده را با توجه به روابط حاکم بر زندگی اجتماعی آن دوره به قبایل دیگر از کفار تحویل می داد از چند نظر قابل توجیه نبود. به عنوان نمونه:

الف. این موضوع، نوعی تشویق برای آن دسته از کفار و یا یهودیانی بود که این زنان در اختیارشان قرار می گرفت؛ زیرا بر این فرض، اگر زنان، تحویل جوامع یهودی خارج از مدینه می شدند، در آن جوامع نیز، شهروندی درجۀ دوم به شمار آمده و تفاوتشان تنها این بود که به جای آن که کنیز مسلمانان باشند، خدمت گذار همکیشان خود می شدند.

در ضمن، باید توجه داشت که یهودیان خارج از مدینه نیز دشمنان بالقوۀ حکومت تازه تأسیس اسلامی بوده و به توطئه چینی علیه جامعۀ اسلامی می پرداختند؛ مانند جنگ خیبر که با توطئه گروهی از همان یهودیان خارج از مدینه اتفاق افتاد. طبیعی است که هیچ حکومتی، دست به اقدامی نخواهد زد که باعث تقویت روحیۀ دشمنان خود باشد.

ب. با چنین اقدامی از جانب مسلمانان نسبت به بانوان اسیر، خیال دیگر جوامع کفار از بابت زنان و فرزندانشان آسوده شده و انگیزه های نبرد با مسلمانان در آنها تقویت می شد و چه بسا قبل از هر نبردی، با همکیشان خود در این ارتباط وارد مذاکره شده و برگ برنده را در این زمینه، از دست مسلمانان می ربودند.

علاوه باید به این نکته نیز توجه شود که گرچه امکان داشت، رگه هایی از خشونت زمان جاهلیت، در میان اعراب تازه مسلمان نیز وجود می داشت، اما نظارت پیامبر اکرم (ص) و اعلام مقررات انسان دوستانه از جانب ایشان، مانع سوء استفاده و بد رفتاری نسبت به کنیزان شده، در ضمن، حق شکایت و مراجعه به قضات نیز برای کنیزانی که احیانا مورد بدرفتاری قرار می گرفتند، محفوظ بود. حقی که بعید است در دیگر جوامع آن روز، مورد پذیرش قرار گرفته باشد و به همین دلیل، باقی ماندن آنان در اسارت مسلمانان، بهتر از تحویلشان به دیگر کفار ارزیابی می شد.

از جمله مسائلی که اسلام در مورد آوردن زنان اسیر کفار در جامعه اسلامی به آن توجه داشت؛ این بود که اعطای قدرت انتخاب به زنان اسیر از یک سو و لزوم بی سرپرست نماندن هیچ کدام آنها از سوی دیگر، ممکن بود مشکلاتی جدید را ایجاد کند، بدین ترتیب که اگر به عنوان نمونه، بخش وسیعی از این زنان اسیر، فردی ثروتمند یا جوانی خوش سیما را به عنوان سرپرست خود انتخاب می کردند! آیا احترام به انتخاب آنان امکان پذیر بوده و آیا مواردی از این دست، موجب بروز مشکلاتی در جامعۀ اسلامی نمی شد؟ چنین موانعی، موجب آن شد تا انتخاب سرپرست این بانوان، نه بر عهدۀ خود آنان و نه بر عهدۀ شهروندان مسلمان باشد، بلکه حکومت اسلامی، با رعایت مصالح و موقعیت های اجتماعی، مقام ذی صلاحیت برای چنین انتخابی در نظر گرفته می شد.

بیان چند نکته در این بحث:

اول. مجاز بودن روابط جنسی با کنیزان، لزوماً ناشی از ازدواج نبوده، بلکه مالکیت بر یک کنیز، به تنهایی و در صورت فقدان موانع، مجوزی برای برقراری روابط مشروع جنسی تلقی می شده است.

دوم. استفاده از نیروی کار اسیران در جوامع اسلامی نیز بدون قید و شرط نبوده و سرپرستان آنها، باید آموزه های اسلامی را در این زمینه رعایت نموده و از هرگونه رفتار غیر اخلاقی نسبت به آنها خودداری می ورزیدند.

سوم. انسان ها گاه بدون اختیار خود دچار مشکلاتی، چون فقر، مرض، ترس از دشمن، از دست دادن بستگان و … می شوند و تمام اینها آزمایش هایی است که خداوند برای آنها در نظر گرفته است.[۲]

اسارت ناخواسته نیز برای افرادی که نقشی در جنگ نداشته اند، می تواند آزمایشی برای آنها بوده و در نهایت، اگر در مسیر حق وارد شوند، منجر به افزایش محبوبیتشان نزد پروردگار شود.

البته، این موضوع به معنای توجیه ایجاد مشکل برای دیگران نیست، اما اگر در روابط اجتماعی، گریزی از آن نباشد، می توان با صبر در مقابل مشکلات، دشواری ها را تبدیل به فرصت ها نمود.

بردگی فرزندان کفار

نگاه اسلام نسبت به بردگان، به گونه ای نیست که با کرامت انسانی آنها ناسازگار باشد. اسلام، بردگان و کنیزان با ایمان را از اشخاص به ظاهر آزاد، ولی بی ایمان؛ برتر و والاتر می داند، هر چند که این امر؛ طبق بیان قرآن کریم در نظر مردم آن روز، امر عجیبی به نظر می آمده است.[۳]

بر همین اساس، اشخاص نمی توانستند هرگونه رفتاری را با بردگان خود اعم از دشمنان اسیر شده و فرزندان آنان داشته باشند، بلکه می بایست در هر حال، به کرامت انسانی آنها احترام می گذاردند.

رفتار مسلمانان واقعی با بردگانی که حتی خود مستقیماً در جنگ با آنان شرکت داشته و بعد از اسارت، به بردگی درآمده بودند، نیز انسانی و اسلامی بوده تا چه رسد به فرزندان بی گناهشان که در این جنگ ها شرکت نداشتند.

اما باقی ماندن فرزندان کفار بر بردگی را نمی توان مجازاتی برای آنان دانست، بلکه ریشۀ این موضوع را باید در شیوۀ مناسبات بین افراد و گروه ها در آن زمان جست و جو نمود. این مسئله را می توان در مقایسه ای با روابط خانوادگی بررسی نمود: هر فرزندی که پا به جهان می گذارد، ارتباطی دوسویه با اولیای خود پیدا می کند، بدین ترتیب که آنان باید مسئولیت هایی را در ارتباط با حفظ و نگهداری و رشد و تربیت کودک متحمل شده و از سوی دیگر، فرزند نیز باید مدیریت آنان را در خانواده پذیرفته و در حد امکان و تا جایی که مخالف اوامر شرعی نباشد، از دستورات آنان پیروی نماید.

چنین نظمی موجب می شود تا نظام خانواده و اجتماع استحکام یافته و از پیدایش فرزندان بی سرپرست که توانایی ادارۀ امور خود را ندارند، جلوگیری شود که در این سیستم، حتی در صورت فقدان پدر و مادر، نزدیکان دیگر، موظف اند که سرپرستی این کودکان را بر عهده گیرند.

در مورد بردگان نیز، هر چند اسلام خواستار ریشه کن شدن برده داری بوده و راه های مختلفی را در این زمینه فرارو قرار داده، ولی تا هنگام رسیدن به آن وضع مطلوب، می باید نظامی وجود داشته بود که آنان را تحت پوشش حمایتی خود قرار می داد. همان گونه که می دانیم، مسئولیت سرپرستی و رسیدگی به امور ضروری بردگان بر عهدۀ اشخاصی بود که این بردگان تحت مالکیت آنان به سر می بردند و آنها به نحوی با خانواده و قوم و قبیلۀ مالکان خود ارتباطی اجتماعی داشتند، تا جایی که حتی اگر آزاد هم می شدند، این ارتباط قطع نشده و به عنوان مولی یا تحت الحمایۀ فرد آزاد کننده و خانوادۀ او قرار می گرفتند.

بدیهی است که گسستن این ارتباط و اعلام آزادی فرزندان تمام بردگان، می توانست در بسیاری موارد، موجب بی سرپرست ماندن تعداد بی شماری از این افراد ­شود؛ چون از طرفی آنها، خانواده و قبیله ای نداشتند تا حامی آنها باشد و از سوی دیگر، نمی توان مالکان پدرانشان را یک­طرفه موظف به رسیدگی به امور آنان نمود، بدون این که هیچ نفع مقابلی برای آنها داشته باشد!

بر همین اساس، اسلام، این راه را برای آزاد نمودن فرزندان بردگان مناسب ندانسته، بلکه با وضع قوانین حمایتی و مقرراتی در ارتباط با کفارات که منجر به آزادی بردگان می شد و نیز با تشویق به چنین امری، حتی در صورت عدم وجوب و تنها برای رضای خدا،[۴] در نهایت زمانی را شاهد بودیم که برده داری از جهان اسلام رخت بربست، بدون این که آسیبی اجتماعی به جامعۀ بردگان وارد آید، بلکه آنها در جامعۀ اسلامی به گونه ای هضم شدند که با دیگر افراد تفاوتی نداشتند.

روایاتی وجود دارد که این نظریۀ ما برگرفته از آنها است. به عنوان نمونه، محمد بن مسلم از امام پنجم یا ششم(ع) سؤال می نماید که آیا می توان بردگانی که خردسال می باشند را آزاد نمود؟ ایشان پاسخ فرمودند که بلی، امیرالمؤمنین (ع) نیز بسیاری از خردسالان را آزاد نمود.[۵]

همان گونه که مشاهده می نمایید، مضمون این روایت، جواز آزاد نمودن بردگان خردسال است، اما از طرفی تأکید شده که آزادی بردگان باید در شرایطی باشد که آنان توانایی اداره امور خود را بعد از آزادی داشته باشند. در همین راستا، علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم (ع) می پرسد که بر فردی واجب شده که بنده­ای را آزاد نماید و او نیز تصمیم به این کار گرفته، حال کدام روش بهتر است، مرد بزرگسالی را آزاد نماید یا جوان نورسی را؟ امام هفتم (ع) در پاسخ فرمودند: شخصی را آزاد نماید که بتواند بعد از آزادی، مستقلاً سرپای خود بایستد، بر این اساس، آزادی بردۀ بزرگسال، هرچند ضعیف هم باشد، از آزادی جوان نورس بهتر خواهد بود![۶]

در این روایت امام هفتم (ع)، توانایی ادامۀ زندگی شرافت مندانه را دلیلی بر انتخاب افراد بزرگسال دانسته است. به عبارتی، اگر جوانان و خردسالان همچنان برده باقی بمانند، اما به امور ضروری آنان رسیدگی شود، بهتر از آن است که آزاد شده، ولی در تأمین معاش خود موفق نبوده به ناچار، به سوی ارتکاب جرائمی از قبیل سرقت و … روی آورند!

نتیجه ای که می توان از موارد مطرح شده استفاده نمود، این است که دین اسلام، هر چند تأکید بسیاری بر از بین بردن نظام برده داری داشته تا جایی که امیرالمؤمنین (ع) از حاصل دسترنج خود، هزار برده را خریده و سپس آنان را آزاد نمود،[۷] اما مصلحت نبود که این سیستم، عجولانه و بدون پیش بینی های لازم از میان برداشته شود، چون در آن صورت، علاوه بر مالکان، خود بردگان نیز دچار آسیب های جدی اجتماعی می شدند و باقی ماندن فرزندان بردگان بر بردگی نیز به همین جهت و برای جلوگیری از آسیب رساندن آنها بوده است، نه برای مجازات آنان که هیچ گناهی مرتکب نشده بودند و شاهدش نیز همین است که در تاریخ اسلام، کمتر به افرادی برخورد می نماییم که نسل اندر نسل برده باقی مانده باشند و یا شاید اصلاً چنین افرادی وجود نداشتند؛ چون به هر حال، آزادی یک برده در یک نسل، خود به خود منجر به آن می شد که فرزندانی که بعد از آزادی، از او به وجود می آیند، آزاد باشند.

البته ممکن است برده ای از فرزندان بی واسطۀ بردگان را یافت که علی رغم توانایی ادارۀ مستقل خود، همچنان در بردگی باقی مانده باشد، اما باید توجه داشته باشیم که قوانینی که در اسلام و جهان بشری وضع می شوند، جنبۀ کلی و عمومی داشته و تنها بدین دلیل که شاید تعداد معدودی از فرزندان بردگان، با وجود توانایی هایی که دارند، همچنان برده بمانند، نمی توان حکمی که منفعت اجتماعی فراگیری دارد را لغو نمود.

بردگی در ادیان گذشته

(درحال تکمیل است)

برده داری در اسلام

اسلام هرگز ابداع کننده بردگى نبوده است، بلکه در حالى ظهور کرد که مسئله بردگى سراسر جهان را فرا گرفته و با تار و پود جوامع بشرى آمیخته بود.

اصولا در اسلام خرید و فروش بردگان یکى از منفورترین معاملات است، تا آن جا که در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) آمده است: بدترین مردم کسى است که انسان ها را بفروشد.[۸]

همین تعبیر کافى است که نظر نهایى اسلام را در مورد بردگان روشن سازد و نشان دهد جهت گیرى برنامه هاى اسلامى به کدام سو است.

و از این جالب تر این که یکى از گناهان نابخشودنى در اسلام سلب آزادى و حریت از انسان ها و تبدیل آنها به یک متاع است، چنان که در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام (ص) آمده است: خداوند هر گناهى را مى بخشد جز (سه گناه): کسى که مهر همسرش را انکار کند، یا حق کارگرى را غصب نماید، و یا انسان آزادى را بفروشد[۹] طبق این حدیث غصب حقوق زنان، و حق کارگران، و سلب آزادى از انسان ها سه گناه نابخشودنى است.

گرچه مسئله برده گیرى و برده دارى به عنوان یک دستور حتمى در مورد اسیران جنگى، در قرآن مجید نیامده است، ولى انکار نمى توان کرد مطالبی که در قرآن براى بردگان ذکر شده است، اصل وجود بردگى را حتى در زمان پیامبر (ص) و صدر اسلام اثبات مى کند،[۱۰] مانند جواز اسیر گرفتن در جنگ ها و از آنان به عنوان برده استفاده کردن، احکام ازدواج با بردگان، احکام محرمیت با بردگان یا مسئله مکاتبه (قرارداد براى آزادى بردگان) که در آیات متعددى از قرآن در سوره نساء – نحل – مؤمنون – نور – روم و احزاب آمده است.

این جا است که بعضى بر اسلام خرده مى گیرند که چرا این آیین الاهى با آن همه محتوا و ارزش هاى والاى انسانى مسئله بردگى را به کلى الغاء نکرده، و طى یک حکم قطعى و عمومى آزادى همه بردگان را اعلام ننموده است؟!

درست است که اسلام سفارش زیادى در مورد بردگان کرده، اما آنچه مهم است آزادى بى قید و شرط آنها است، چرا انسانى مملوک انسان دیگرى باشد و آزادى را که بزرگ ترین عطیه الاهى است از دست دهد؟

در یک جمله کوتاه باید گفت که اسلام برنامه دقیق و زمان بندى شده براى آزادى بردگان دارد که سرانجام همه آنها تدریجا آزاد مى‏شوند، بى آن که این آزادى عکس العمل نامطلوبى در جامعه به وجود آورد.

از آنچه بیان شد روشن گردید که اگر پیشوایان اسلام برده یا بردگانی در اختیار داشتند در قالب برنامه حساب شده و حکیمانه اسلام در بر خورد با مسئله بردگی بوده است و معاشرت آنان با بردگان به گونه ای بود که در بسیاری از موارد وقتی برده ای را آزاد می کردند آن برده حاضر نمی شد منزل امام (ع) را ترک کند و با اصرار از امام (ع) می خواستند که اجازه بدهد او همچنان در خدمت ایشان باشد، ولی امام (ع) نمی پذیرفتند. از طرفی بر خورد و معاشرت آنان با بردگان یک الگوی عملی و به نوعی آموزش جامعه بشری مخصوصاً مسلمانان در بر خورد با این مسئله بسیار مهم و مورد ابتلای جامعه بوده است.

اسلام و رفتار با بردگان

در دورانی که بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى پیمایند، اسلام براى احیاى حقوق آنها اقدامات وسیعى کرده است، و شخصیت انسانى آنان را احیاء نموده، تا آن جا که از این لحاظ هیچ تفاوتى میان بردگان و افراد آزاد نمى گذارد و معیار ارزش را همان تقوا قرار مى دهد، لذا به بردگان اجازه مى دهد همه گونه پست هاى مهم اجتماعى را عهده دار شوند، تا آن جا که بردگان مى توانند مقام مهم قضاوت را عهده دار شوند. در عصر پیامبر (ص) نیز مقامات برجسته اى از فرماندهى لشکر گرفته تا پست هاى حساس دیگر به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد.

قرآن نیز درباره بردگان سفارش مى فرماید:

“وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا”؛ خدا را بپرستید، براى او شریک مگیرید، با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و بینوایان همسایگان نزدیک و دور و دوستان، و آوارگان، و بردگان جز نیکوکارى رفتارى نداشته باشید، خداوند از خودپسندى بیزار است.[۱۱]

در اسلام دستورات زیادى درباره رفق و مدارا با بردگان وارد شده، تا آن جا که آنها را در زندگى صاحبان خود شریک و سهیم کرده است.

پیغمبر اسلام (ص) مى فرمود: کسى که برادرش زیر دست او است باید، از آنچه مى خورد به او بخوراند و از آنچه مى پوشد به او بپوشاند ، و زیادتر از توانائى به او تکلیف نکند.[۱۲]

على (ع) به غلام خود قنبر مى فرمود: من از خداى خود شرم دارم که لباسى بهتر از تو بپوشم؛ زیرا رسول خدا (ص) مى فرمود: از آنچه خودتان مى پوشید بر آنها بپوشانید و از آنچه خود مى خورید به آنها غذا دهید.[۱۳]

امام صادق (ع) مى فرماید: هنگامى که پدرم به غلامى دستور انجام کارى مى داد ملاحظه مى کرد اگر کار سنگینى بود بسم الله مى گفت و خودش وارد عمل مى شد و به آنها کمک مى‏کرد.[۱۴]

ایشان در جای دیگر می فرمایند: دشنام گفتن به بردگان روا نیست و پیامدهای بدی برای دشنام دهنده برجای خواهد گذاشت، مردی از انصار از پیامبر اکرم (ص) در مورد زنی پرسید که به کنیز خود دشنام می دهد! پیامبر فرمودند: که باید او رضایت کنیزش را جلب نماید و گرنه در روز قیامت از او انتقام گرفته خواهد شد.[۱۵]

خوش رفتارى اسلام نسبت به بردگان در این دوران انتقالى به اندازه اى است که حتى بی گانگان از اسلام نیز روى آن تأکید و تمجید کرده اند.

به عنوان نمونه جرجى زیدان در تاریخ تمدن خود چنین مى گوید: اسلام به بردگان فوق العاده مهربان است، پیغمبر اسلام (ص) درباره بردگان سفارش بسیار نموده، از آن جمله مى فرماید: کارى که برده تاب آن را ندارد به او واگذار نکنید، و هر چه خودتان مى خورید به او بدهید.

در جاى دیگر مى فرماید: به بندگان خود کنیز و غلام نگوئید، بلکه آنها را پسرم و دخترم خطاب کنید!

اسلام و آزادی دفعی بردگان

آنچه غالبا مورد توجه قرار نمى ‏گیرد؛ این است که اگر نظام غلطى در بافت جامعه اى وارد شود ریشه کن کردن آن احتیاج به زمان دارد، و هر حرکت حساب نشده ای نتیجه معکوسى خواهد داشت، درست همانند انسانى که به یک بیمارى خطرناک مبتلا شده و بیماریش کاملا پیشرفت نموده است، و یا شخص معتادى که ده ها سال به اعتیاد زشت خود خو گرفته، در این گونه موارد حتماً باید از برنامه هاى زمان بندى شده استفاده کرد.

اگر اسلام طبق یک فرمان عمومى دستور می داد همه بردگان موجود در آن زمان را آزاد کنند، چه بسا بیشتر آنها تلف مى شدند؛ زیرا گاه نیمى از جامعه را بردگان تشکیل مى دادند، آنها نه کسب و کار مستقلى داشتند، و نه خانه و کاشانه و وسیله اى براى ادامه زندگى.

اگر در یک روز و یک ساعت معین همه آزاد مى شدند یک جمعیت عظیم بی کار ظاهر مى شد که هم زندگى خودش با خطر مواجه بود و هم ممکن بود نظم جامعه را مختل کند، و به هنگامى که محرومیت به او فشار مى آورد به همه جا حمله ور شود و درگیرى و خونریزى به راه افتد.

از این رو باید تدریجا آزاد شوند، و جذب جامعه گردند، نه جان خودشان به خطر بیفتد، و نه امنیت جامعه را به خطر اندازند، و اسلام درست این برنامه حساب شده را تعقیب کرد.

راه کار اسلام برای آزادی بردگان

برنامه اسلام مواد زیادى برای آزادی بردگان دارد که رؤس مسائل آن به طور فشرده و فهرست وار در این جا مطرح مى شود.

ماده اول. بستن سرچشمه هاى بردگى

بردگى در طول تاریخ اسباب فراوانى داشته، نه تنها اسیران جنگى و بدهکارانى که قدرت بر پرداخت بدهى خود نداشتند به صورت برده در مى آمدند که زور و غلبه نیز مجوز برده گرفتن و برده دارى بود، اما اسلام جلو تمام این مسائل را گرفت، و تنها در یک مورد اجازه برده گیرى داد و آن در مورد اسیران جنگى بود. از آن جایی که زندان هایی وجود نداشت که حجم بالایی از اسیران را در خود جای ندهد، به ناچار اسرا برای نگهداری، به عنوان برده بین مردم تقسیم می شدند که در نهایت با یک برنامه حساب شده از طرف اسلام، این بردگان آزاد می شدند.

ماده دوم. گشودن دریچه آزادى

اسلام برنامه وسیعى براى آزاد شدن بردگان تنظیم کرده است که اگر مسلمانان آن را عمل مى کردند در مدتى نه چندان زیاد همه بردگان تدریجا آزاد و جذب جامعه اسلامى مى شدند.

رؤس این برنامه چنین است:

۱٫ یکى از مصارف هشت گانه زکات در اسلام خریدن بردگان و آزاد کردن آنها است[۱۶] و به این ترتیب یک بودجه دائمى و مستمر براى این امر در بیت المال اسلامى در نظر گرفته شده که تا آزادى کامل بردگان ادامه خواهد داشت.

۲٫ مقرراتى در اسلام وضع شده که بردگان طبق قراردادى که با مالک خود مى بندند بتوانند از دسترنج خود آزاد شوند (در فقه اسلامى فصلى در این زمینه تحت عنوان مکاتبه آمده است).

۳٫ آزاد کردن بردگان یکى از مهم ترین عبادات و اعمال خیر در اسلام است، و پیشوایان اسلام در این مسئله پیش قدم بودند، تا آن جا که در حالات على (ع) نوشته اند: هزار برده را از دسترنج خود آزاد کردند![۱۷]

 ۴٫ پیشوایان اسلام بردگان را به کمترین بهانه اى آزاد مى کردند تا سرمشقى براى دیگران باشد، تا آن جا که یکى از بردگان امام باقر (ع) کار نیکى انجام داد امام (ع) فرمود: برو تو آزادى که من خوش ندارم مردى از اهل بهشت را به خدمت خود درآورم.[۱۸]

در حالات امام سجاد على بن الحسین (ع) آمده است: خدمتکارش آب بر سر حضرت مى ریخت ظرف آب افتاد و حضرت را مجروح کرد، امام (ع) سر را بلند کرد، خدمتکار گفت: و الکاظمین الغیظ حضرت فرمود: خشمم را فرو بردم عرض کرد: و العافین عن الناس فرمود : خدا تو را ببخشد عرض کرد: و الله یحب المحسنین فرمود: برو براى خدا آزادى.

۵٫ در بعضى از روایات اسلامى آمده است: بردگان بعد از هفت سال خود به خود آزاد مى شوند، چنان که از امام صادق (ع) مى خوانیم: کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال آزاد مى شود، صاحبش بخواهد یا نخواهد و به خدمت گرفتن کسى که ایمان داشته باشد بعد از هفت سال حلال نیست.[۱۹]

در همین باب حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (ص) فرمود: پیوسته جبرئیل سفارش بردگان را به من مى‏کرد تا آن جا که گمان کردم به زودى ضرب الاجلى براى آنها مى شود که به هنگام رسیدن آن آزاد شوند.[۲۰]

۶٫ کسى که برده مشترکى را نسبت به سهم خود آزاد کند موظف است بقیه را نیز بخرد و آزاد کند.

۷٫ هر گاه بخشى از برده اى را که مالک تمام آن است آزاد کند، این آزادى سرایت کرده و خود به خود همه آزاد خواهد شد!

۸٫ هر گاه کسى پدر یا مادر و یا اجداد و یا فرزندان یا عمو یا عمه یا دائى یا خاله، یا برادر یا خواهر و یا برادر زاده و یا خواهر زاده خود را مالک شود فورا آزاد مى شوند.

۹٫ هر گاه مالک از کنیز خود صاحب فرزندى شود فروختن آن کنیز جائز نیست و باید بعد از سهم ارث فرزندش آزاد شود.

این امر وسیله آزادى بسیارى از بردگان مى شد؛ زیرا بسیارى از کنیزان به منزله همسر صاحب خود بودند و از آنها فرزند داشتند.

۱۰٫ کفاره بسیارى از تخلفات در اسلام آزاد کردن بردگان قرار داده شده (کفاره قتل خطا – کفاره ترک عمدى روزه – و کفاره قسم را به عنوان نمونه در این جا مى توان نام برد).

۱۱٫ آزادی برده به واسطه پاره اى از مجازات هاى سخت که صاحب برده نسبت به او انجام می داد.

قبل از اسلام صاحبان بردگان خود را به انجام هر گونه تنبیه و مجازات شکنجه ای در مورد بردگان مجاز می دانستند و بدون هیچ مانعی هرگونه جنایتی را آزادانه در حق آنان روا می داشتند، اما اسلام پاره ای از مجازات ها (مثل بریدن گوش، زبان، بینی و …) را ممنوع کرد، و اعلام نمود برده ای که چنین جنایتی از طرف صاحب او در حق او صورت گیرد آزاد خواهد شد.[۲۱]

ماده سوم. احیاى شخصیت بردگان

در دورانی که بردگان مسیر خود را طبق برنامه حساب شده اسلام به سوى آزادى مى پیمایند، اسلام براى احیاى حقوق آنان نیز اقدامات وسیعى کرده است، و شخصیت انسانى آنان را احیا نموده، تا آن جا که از نظر شخصیت انسانى هیچ تفاوتى میان بردگان و افراد آزاد نمى گذارد و معیار ارزش را همان تقوا قرار مى‏دهد، لذا به بردگان اجازه مى دهد همه گونه پست هاى مهم اجتماعى را عهده دار شوند، تا آن جا که بردگان مى توانند مقام مهم قضاوت را عهده دار شوند. در عصر پیامبر (ص) نیز مقامات برجسته اى از فرماندهى لشکر گرفته تا پست هاى حساس دیگر به بردگان یا بردگان آزاد شده سپرده شد.

بسیارى از یاران بزرگ پیامبر (ص) بردگان بودند و یا بردگان آزاد شده، و در حقیقت بسیارى از آنها به صورت معاون براى بزرگان اسلام انجام وظیفه مى کردند. سلمان و بلال و عمار یاسر و قنبر را در این گروه مى توان نام برد، بعد از غزوه بنى المصطلق پیامبر (ص) با یکى از کنیزان آزاد شده این قبیله ازدواج کرد و همین امر بهانه آزادى تمام اسراى قبیله شد.

مجازات کنیز

برای تبیین بحث نخست آیه ای را که به این موضوع پرداخته بررسی می کنیم:

آیۀ ۲۵ سورۀ نساء می فرماید: «و آنها که توانایى ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن با ایمان را ندارند، مى توانند با زنان پاکدامن از بردگان با ایمانى که در اختیار دارید ازدواج کنند -خدا به ایمان شما آگاه تر است و همگى اعضاى یک پیکرید- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید به شرط آن که پاکدامن باشند، نه به طور آشکار مرتکب زنا شوند، و نه دوست پنهانى بگیرند. و در صورتى که «محصنه» باشند و مرتکب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت ‏…». همان طور که پیدا است این آیه دربارۀ ازدواج با کنیزان نازل شده و ازدواج با کنیزان مؤمن برای کسانی که توانایی ازدواج با زنان آزاد را ندارند، بیان می کند. در ادامۀ آیه، خداوند واژۀ «محصنه» را به کار برده که کنیزان اگر با دارا بودن این وصف زنا کنند نیمی از مجازات زنان آزاد را مستحق می شوند.

واژه محصنه از ریشۀ «حصن» به معنای قلعه استفاده شده است.[۲۲] خداوند می فرماید: «لا یُقاتِلُونَکُمْ جَمِیعاً إِلَّا فِی قُرىً مُحَصَّنَه؛ یعنی آنها هرگز با شما به صورت گروهى نمى جنگند جز در دژهاى محکم».[۲۳] اما همین معنا به طور مجاز در هر تحفّظ و نگهداشتن به کار می رود به کسی که خود را از بى عفّتى حفظ کند می گوییم: محصن و به زنی که در اثر شوهر دار بودن و یا عفّت، خود را از بى عفّتى نگه دارد محصنه (به صیغه فاعل و مفعول) می گویند.[۲۴]

در آیۀ می فرماید: «فَإِذا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ».

کلمه (احصن) هم به ضمه همزه قرائت شده تا صیغه مجهول باشد، و هم به فتحه همزه تا صیغه معلوم، بنابر قرائت اول معنایش این مى شود که هر گاه کنیزان به وسیله شوهران حفظ شوند (یعنی ازدواج کنند)، و بنا بر قرائت دوم چنین مى‏شود: هر گاه کنیزان با اسلام آوردن خود را حفظ کنند. از این دو قرائت، علامه طباطبائی قرائت دوم را ترجیح می دهند.[۲۵]

بنا بر قرائت اول که قرائت کنونی قرآن است، احصان به معنای ازدواج است، پس قطعاً منظور جایی است که کنیز بعد از شوهر داشتن، عمل فاحشه ای را انجام دهد، ولی چه شوهر داشته باشد و چه بدون شوهر باشد،در هر دو صورت،عقوبتش نصف عقوبت زن آزاد است.

اما اگر احصان در آیه بنابر قرائت دوم به معنای اسلام باشد، معنایش روشن تر است و معنایش چنین مى‏شود: کنیزان مسلمان اگر زنا بدهند -چه شوهر داشته باشند و چه نداشته باشند- نصف عذاب زنان آزاد را دارند.

پس بنابر هر دو قرائت معنای آیه این است که عقوبت کنیزان در صورت ارتکاب عمل زنا، نصف عقوبت زنان آزاد است.

بنابراین کلمۀ محصنات در تمام استعمالات این آیه به معنای زنان آزاد آمده است، در ابتدای آیه می فرماید: آنها که توانایى ازدواج با زنان (آزاد) پاکدامن و باایمان را ندارند می توانند…» مسلم است که محصنات به معنای زنان آزاد بی شوهر است و گرنه ازدواج با زن شوهر دار که معنا ندارد.

در ادامۀ آیه این وصف را برای کنیزان آورده است و می فرماید: «… آنها را با اجازه صاحبان آنان تزویج نمایید، و مهرشان را به خودشان بدهید به شرط آن که پاکدامن باشند، نه بطور آشکار مرتکب زنا شوند …»، بدون هیچ اشکالی ازدواج با کنیز شوهر دار نیز جایز نیست، پس محصنات در این جا هم به معنای کنیز پاکدامن و مسلمان است. و باز هم کلمۀ محصنات در آخرین استعمال خود در ادامۀ آیه که می فرماید: «فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَنات‏ …» به معنای زنان آزاد است، نه زنان شوهردار؛ زیرا در ابتدای آیه صحبت از آنان بود و الف و لام که در ابتدای این کلمه آمده است، الف و لام عهد ذکری است،[۲۶] یعنى همان محصناتى که در اول آیه بیان کردیم، نه محصناتى که در آیه قبلى[۲۷] ذکر کردیم، چون محصنات در آیه قبلى به معناى زنان آزاد شوهردار بود، که مى فرمود: ازدواج با آنان حرام است، و محصنات در آیه مورد بحث به معناى زنان آزاد است که مى فرماید: اگر توانایى آن را ندارید که با زن آزاد ازدواج کنید با کنیزان وصلت کنید.

پس منظور از عذاب و عقوبت کنیزان فقط تازیانه است که در صورت تنصیف به پنجاه تازیانه تقلیل پیدا می کند.[۲۸]

اگر هم بنابر هر توجیهی محصنات در «فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَنات‏…» به معنای زنان آزاد شوهر دار بگیریم که در صورت زنا با تحقق شرایطش، سنگسار می شوند، باز هم به علت عدم امکان تنصیف رجم، حکم به تنصیف عقلاً به عقوبت و حد بعدی یعنی تازیانه انتقال پیدا می کند.[۲۹]

برده داری در عصر حاضر

برده داری واقعیتی بوده که در عصر ظهور اسلام، در تمام مناطق دنیا رواج داشته است و اسلام در حدّ امکان و از راه های مختلف، تلاش نموده تا برده داری را ریشه کن نماید، بدون آن که آسیب چندانی به صاحبان آنان وارد شده و با اقدامی دفعی و نسنجیده، توازن اجتماعی موجود را از بین ببرد. راه های پیشنهادی اسلام در مورد آزادی بردگان، در نهایت منجر به آن شد که به تدریج، نظام برده داری در جهان اسلام از میان برداشته شود.

اما برده گیری اکنون در جوامع اسلامی مجاز نیست؛ چون حتی اگر شرایطی ایجاد شود که در جنگ با کشورهای غیر اسلامی و یا از راه های دیگر، افرادی از غیر مسلمانان به اسارت درآمده و بر اساس احکام اولیۀ اسلامی، امکان نگهداری آنان به عنوان برده و کنیز وجود داشته باشد، اما با توجه به معاهدات و کنوانسیون های بین المللی منع برده داری که کشورهای اسلامی نیز آنها را امضا و تصویب نموده اند، و با توجه به این که طبق آیات فراوانی از قرآن کریم، وفای به عهد و پیمان ها، به عنوان وظیفه ای از وظایف جامعۀ اسلامی اعلام شده است،[۳۰] هیچ یک از کشورهای اسلامی و نیز تابعان آن کشورها، نمی توانند اشخاصی را به عنوان برده و کنیز، نگهداری نموده و مقررات بین المللی موجود در این زمینه را نقض نمایند.

تغییر شکل بردگی در دنیای امروز

(درحال تکمیل است)

قاچاق انسان یا بردگی مدرن زنان

(درحال تکمیل است)



[۱]. حر عاملی، وسائل ‏الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۲، على (ع): اطعام الاسیر و الاحسان الیه حق واجب و ان قتلته من الغد: غذا دادن به اسیر و نیکى نسبت به او حق واجبى است هر چند بنا باشد که فردا او را اعدام کنى؛ کلینی، کافی، ج ۵، ص ۳۵، از امام على بن الحسین (ع) آمده است که فرمود: اذا اخذت اسیرا فعجز عن المشى و لیس معک محمل فارسله، و لا تقتله، فانک لا تدرى ما حکم الامام فیه، هنگامى که اسیرى گرفتى و او را با خود مى آورى اگر از راه رفتن ناتوان شد و مرکبى براى حمل او ندارى او را رها کن، و به قتل مرسان، چرا که نمى دانى هنگامى که او را نزد امام آوردى چه حکمى در باره او خواهد کرد.‏

.[۲] بقره، ۱۵۵، “وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین …”

[۳]. بقره، ۲۲۲٫

[۴]. بلد، ۱۳٫

[۵]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۲۳، ص ۳۱، ح ۲۹۰۳۷، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۶]. همان، ص ۳۲ – ۳۱، ح ۲۹۰۳۸٫

[۷]. همان، ج ۱، ص ۸۸، ح ۲۰۹٫

[۸]. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۱۱۴، شر الناس من باع الناس.

[۹]. مستدرک‏ الوسائل، ج ۱۳، ص ۳۷۸، ان الله تعالى غافر کل ذنب الا من جحد مهرا، او اغتصب اجیرا اجره، او باع رجلا حرا .

[۱۰] مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۲۱،  ص  ۴۱۳ و  ۴۱۷ .

[۱۱]. نساء، ۳۶٫

[۱۲]. نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص)، ص۱۷۴٫

[۱۳]. الحیاه، ترجمه احمد آرام، ج ‏۲، ص ۴۰۲٫

[۱۴]. مجلسی، بحار الانوار، ج ‏۴۶، ص ۳۰۳،  مؤسسه الوفاء بیروت – لبنان، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۱۵]. التمیمی المغربی، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۶۱- ۴۶۰، دار المعارف، مصر، ۱۳۸۵ق.

[۱۶]. توبه، ۶۰٫

[۱۷]. کلینی، کافی، ج ۵، ص ۷۴، اعتق الفا من کد یده.

[۱۸]. من‏ لایحضره ‏الفقیه، ج ۱، ص ۲۷، اذهب فانت حر فانى اکره ان استخدم رجلا من اهل الجنه.

[۱۹]. کافی، ج ۶، ص ۱۹۶، من کان مؤمنا فقد عتق بعد سبع سنین، اعتقه صاحبه ام لم یعتقه، و لا یحل خدمه من کان مؤمنا بعد سبعه سنین.

[۲۰]. صدوق، من ‏لایحضره ‏الفقیه، ج ۱، ص ۵۲؛  وسائل‏الشیعه، ج ۲، ص ۷؛ مستدرک ‏الوسائل، ج ۱۳، ص ۳۷۹، ما زال جبرئیل یوصینى بالمملوک حتى ظننت انه سیضرب له اجلا یعتق فیه.

[۲۱]. شرح اللمعه الدمشقیه، ج ۶، ص۲۸۰٫

[۲۲]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج‏۲، ص ۱۴۹، دار الکتب الاسلامیه، تهران،۱۳۷۱٫

[۲۳]. حشر، ۱۴٫

[۲۴]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص ۲۳۹، دار العلم، (الدار الشامیه، دمشق) بیروت،۱۴۱۲٫

[۲۵]. طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان ( موسوی همدانی)، ج‏۴، ص ۴۴۴، دفتر انتشارات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، ۱۳۷۴٫

[۲۶]. همان.

[۲۷]. بقره، ۲۴٫

[۲۸]. فاضل مقداد، مقداد بن عبد الله، کنز العرفان فی فقه القرآن، ج‏۲، ص ۱۷۷،مجمع جهانی تقریب اسلامی.

[۲۹]. جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، ج‏۲، ص ۴۱۲، بی جا، بی تا.

.[۳۰] اسراء ۳۴، مائده ۱، توبه ۴، نحل ۹۱ و ….




کلیدواژه ها: , , , , ,



ثبت نظر


+ 7 = 11