دایره المعارف اسلام پدیا » نقش دین در پیشرفت علم
منوی اصلی

نقش دین در پیشرفت علم

تاریخ: ۰۸ تیر ۱۳۹۰ در باب: دین و علم

خویشاوندى دین، فرهنگ و تمدن با یک دیگر امرى قطعى است و این سه در کنار هم هندسه زندگى بشر را تشکیل مى دهند. دین و تمدن چنان همگرا هستند که به نوشته دیوید هیوم؛ «اگر در پژوهش مسائل اجتماعى، عامل دین را از یاد ببریم، بخش بزرگى از تاریخ و تمدن و میراث فرهنگى جامعه را باید کنار بگذاریم».[۱] به گفته برخى مستشرقان، هیچ فرهنگ و تمدنى را در نزد هیچ قومى نمى توان یافت، مگر آن که شکلى از مذهب در آن وجود داشته است.[۲]

فوستل دوکولانژ فرانسوى هم تمدن و اجتماع بشرى را از قدیم ترین مراحل خود، زاییده مذهب و تحت تأثیر شدید آن دانسته است[۳] براى پى بردن به تأثیر یک دین در پیشرفت هاى علمى و فرهنگى پیروان آن، ابتدا باید با مبانى نظرى آن، که برخاسته از متون سنّتى هر دینى است، آشنا شد. در اسلام، این مبانى برخاسته از قرآن کریم، سنّت نبوى، سیره اهل بیت (علیهم السلام) و دیگر صحابه عالم و فرزانه آن حضرات است.

در نگاهى اجمالى به قرآن، دعوت به فراگیرى دانش و تشویق انسان ها به عمران و آبادانى زمین در آن آشکار است. آغازین واژه این کتاب آسمانى با امر به «خواندن» و «آموزش با قلم»[۴] شروع شده است. با این که عدم تبعیض میان انسان ها از اصول تغییرناپذیر قرآن است، اما در همین کتاب به صراحت مى فرماید: «دانایان و نادانان مساوى نیستند».[۵] کاربرد واژه هاى عقل، برهان، فکر، فهم و فقه در قرآن، که شمار آن ها به بیش از هفتاد مورد مى رسد، به حدّى است که مى توان آن را «کتاب عقل و اندیشه» نامید. قرآن کتابى خردگرا و جهل ستیز است و رفتارهاى نابخردانه برخى انسان ها را به شدت تقبیح مى کند.

ماراکسى؛ مترجم قرآن به زبان لاتین، در باره عقلانیت آن مى نویسد: «من یقین دارم که اگر قرآن و انجیل را به یک فرد غیر متدیّن (غیر مسیحى) ارائه دهند، او بدون تردید، اوّلى را انتخاب خواهد کرد.[۶] قرآن کریم با دمیدن روح جدید بر پیکر نیمه مرده سرزمین هاى فتح شده، فضاى علمى و فرهنگى نوى پدید آورد. به گفته مرحوم احمد آرام، «در کتاب آسمانى… هرجا مناسبتى پیش آمده، آدمى به اندیشیدن و بهره جستن از خرد خویش براى پى بردن به اسرار جهان دعوت شده است به عنوان مثال عبارت های: «افلا تعقلون، لعلّهم یتذکرون، افلایتذکرون، فانظروا»، که در قرآن کریم آمده، همه دستورهایى است که افراد مسلمان را به تفکر و تدبّر در هر چه آفریده شده است، مى خواند و این خود آغاز علم و دانش است. در کدام کتاب است که برترى دانشمندان بدین زیبایى توصیف شده باشد؟ «بگو آیا کسانى که مى‏ دانند، با کسانى که نمى‏دانند، یکسان هستند؟»[۷] و یا در ستایش حکمت و فرزانگى چنین گفتار نغزى آمده باشد؟ «و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانى به او داده شده است».[۸]

این قرآن بود که ابتدا افکار مسلمانان را متوجه فلسفه آفرینش و فرجام هستى نمود و با یادآورى آثار قدرت الهى، دریچه اى به سوى اسرار خلقت گشود و گامى را به سوى پیشرفت علمى فراهم ساخت. با این که علوم مسلمانان در آغاز منحصر به علوم دینى بود، اما پس از طى این مرحله، در قرن دوم هجرى، قدم در نهضت علمى جدید نهاد. آنان به سراغ اندوخته هاى علمى سایر ملل رفتند و ظرف دو قرن (از نیمه قرن دوم تا اواخر قرن چهارم) قسمت عمده علوم را از ملت ها فراگرفتند. پس از آن در پرتو منطق قرآنى و تجربه علمى دست به ابتکار زدند. بنابراین، توجه مسلمانان به علوم، منبعث از حسّ کنجکاوى بود که به وسیله قرآن و آموزه هاى اسلام در آن ها پیدا شده بود.

شیخ طنطاوى مفسّر مصرى، قریب ۷۵۰ آیه از قرآن را مربوط به علوم دانسته، در حالى که آیات احکام آن از حدود چهارصد و اندى آیه تجاوز نمى کند. با این بیان، معلوم مى شود قرآن کریم از همان راهى که فکر توحید را در بشر بیدار کرد، دقیقاً از همان راه بشر را در خط سیر علمى و کشف حقایق جهان هستى، که پایه تمدن است، قرار داد.[۹]

علّامه طباطبائى درباره تأثیر قرآن در پیشرفت فرهنگ در جهان مى نویسد: «به جرئت مى توان گفت که عامل اصلى اشتغال مسلمانان به علوم عقلى از طبیعیات و ریاضیات و غیر آن ها به صورت نقل و ترجمه در آغاز کار و به نحو استقلال و ابتکار در سرانجام، همان انگیزه فرهنگى بود که قرآن مجید در نفوس مسلمانان فراهم کرده بود …، بدیهى است چنین تحولى که یکى از حلقه هاى بارز سلسله حوادث جهان مى باشد، در حلقه هاى بعدى تأثیر بسزایى خواهد داشت؛ از این رو، یکى از علل و مقدمات تحول امروزى و بسط و پیشرفت فرهنگ جهان، قرآن مجید خواهد بود».[۱۰]

افزون بر قرآن کریم، سنّت گفتارى و کردارى رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نیز مردم را به فراگیرى علم و دانش فرا مى خواند. در سرزمینى که شمار کسانى که توان نوشتن داشتند، از انگشتان دست تجاوز نمى کرد، پیام آورنده الهى مردم را به جست وجوى دانش فرا مى خواند. او دانش جویى را از گهواره تا گور بر هر فرد مسلمانى واجب کرده و خود نیز در گفتار زیباى «اُرسلتُ بالتعلیم»،[۱۱] هدف از بعثتش را تبیین کرد. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) با تقسیم دانش به «علم ادیان» و «علم ابدان»،[۱۲] جامعه را به فراگیرى هر دانشى که براى روح و جسم انسان سودمند باشد، فرا مى خواند. در دیدگاه آن حضرت، مداد دانشمندان از خون شهیدان برتر دانسته شده است. سخنى که به گفته زیگرید هونکه، «آیا محمّد (صلى الله علیه وآله) با گفتن این جمله که «مدادُ العلماء افضلُ من دماءِ الشهداءِ»؛ چیزى نگفته که اگر آن زمان در رُم کسى این حرف را مى زد، او را در دادگاه به عنوان ضدّ دین محاکمه مى کردند؟!».[۱۳]

زیگرید هونکه در بحثى با عنوان «طلبُ العِلم عبادهٌ» مى نویسد: «دنبال علم رفتن را محمّد (صلى الله علیه و آله) چنان جدّى به مردان و زنان توصیه مى کند که شباهت به دستورات مذهبى و عبادات دارد… شناخت علمى جهان، طبیعت و عجایب خلقت و درک قوانینش، براى محمّد (صلى الله علیه و آله) و مسلمانان حتى ایمانشان را محکم تر و عمیق تر مى کرد. براى آنان علم نه تنها مانند مسیحیان ممنوع نبود، بلکه علم، چراغ راه ترّقى و زندگى و ایمان محسوب مى شد …، طرز فکر اسلامى این است که همه دانش ها از جانب خدا مى آید و به او راه مى برد. به خاطر همین، دستور مى دهد: «دانش را از هر سرچشمه اى هست، به دست آور!» آرى به خاطر خدا دانش را حتى از منابع و زبان بى دین ها و لامذهب ها هم بیاموز».[۱۴]

داستان رابطه علمى سید رضى، با داشتن مقام علمى و جنبه خاص روحانى، با ابواسحاق صابى بسیار جالب و آموزنده است. وقتى عده اى به این رابطه اعتراض کردند، او در جواب معترضان گفت: رابطه من با ابو اسحاق رابطه علمى و انسانى است، نه رابطه مذهبى. جالب تر این که او پس از وفات ابواسحاق، در سوگوارى وى اشعارى سرود و مقام علمى او را ستود و باز مهم تر این که گفته اند: هر وقت سواره از مقابل قبر او عبور مى کرد، پیاده مى شد و بدین طریق، احترام خودش را به مقام مطلق علم و دانش نشان مى داد.[۱۵]

به گفته برخى محققان، با این که فرهنگ دینى ایران کهن تصریح مى کند که موبدان، کتاب زند را جز به محارم و نزدیکان خود نیاموزند و اهورامزدا این سفارش را به زرتشت کرده است، در اسلام تعلیم و تعلّم براى همه عبادت و فریضه به شمار مى آید. آیا این فرهنگ دینى «طلب العلمِ فریضهٌ على کلِّ مسلم»[۱۶] نبود، که جست وجوى دانش را بر هر مسلمانى لازم شمرد و در نتیجه آن صدها دانشمند؛ مانند فارابى، ابن سینا، خوارزمى و خواجه نصیر پدید آمدند؟[۱۷]

از سوى دیگر، اسلام یک ساعت تفکر و اندیشیدن را برتر از یک سال عبادت به شمار آورده است؛[۱۸] زیرا در پرتو تفکر صحیح است که مى توان ره چند ساله را یک شبه پیمود. چه زیبا است که اسلام تملّق گویى و چاپلوسى را به شدت محکوم مى کند، اما این امر مذموم را در طلب دانش جایز مى شمارد.[۱۹]

افزون بر سنّت گفتارى پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله)، که مشوِّق مسلمانان در فراگیرى علوم بود، سیره رفتارى آن حضرت نیز آن را تأیید مى کرد. او وقتى با دو مجلس مواجه شد که در یکى دعا مى خواندند و در دیگرى گفت وگوى علمى مى نمودند، با نیک شمردن هر دو کار، گفت وگوى علمى را افضل دانسته، به گروه علمی می پیوست.[۲۰] در جهت همین اهتمام به فراگیرى دانش است که در جنگ بدر، بهاى آزادى هر اسیر را آموزش خواندن و نوشتن به ده مسلمان قرار داد.[۲۱] در جهت همین سیره نبوى است که مسلمانان شرط آزادى اسیران جنگى چینى را، که در شهر سمرقند آورده بودند، ادامه شغل سابقشان قرار دادند؛ چون اسرا در کارخانه کاغذسازى کار مى کردند. همین سبب شد که در شهر سمرقند، صنایع کاغذسازى مهمّى رشد کرد.[۲۲] نتیجه آن که قرآن کریم افکار پیروان خویش را براى اندیشیدن بسیج کرد و احادیث نبوى جان تشنه مؤمنان را براى دریافت دانش هاى گوناگون با عزمى راسخ به حرکت واداشت.

پیرامون سهم مسلمانان در پیشرفت علوم باید گفت: سده هاى نخستین اسلامى، به ویژه قرن دوم تا پنجم، عصر طلایى جهان اسلام است. مسلمانان با محوریت قرآن و با الهام از تعالیم پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) و با کمک اندوخته هایى که از غرب و شرق گرفته و با آموزه هاى اسلام آمیخته بودند، به پیشرفت هاى علمى و فرهنگى خوبى دست یافتند. شهرهاى مهم دنیاى اسلام به صورت مراکز علم و فرهنگ درآمدند و دانشمندان ابتکارات خود را عرضه نمودند. این روح اسلام و فرهنگ دینى آن بود که پذیراى بسیارى از دانشمندانى گشت که از فشار تعصّب آمیز جانشینان ژوستى نین دنبال پناهگاهى بودند. انحلال فرهنگستان هاى فلسفه و طب در «اُدس» و «نصیبین»، استادان و دانشجویان این مراکز را به ایران و حجاز پناهنده ساخته بود. «مدینه» شهرى بود که جمعى از محققان به دور امام صادق (علیه السلام) گرد آمده بودند.[۲۳] نجاشى از حسن بن على الوشّاء روایت کرده که در مسجد (احتمالا مسجدالنّبى) محضر نهصد شیخ را درک کردم که هر شیخ مى گفت: «حدّثنى جعفر بن محمد (علیهما السلام)». بسیارى از تذکره نویسان از جمله ابن خلکان، جابر بن حیّان را، که بنیانگذار علم شیمى در اسلام است، از شاگردان امام صادق (علیه السلام) شمرده اند. وى کتابى مشتمل بر یک هزار ورق و پانصد رساله از رسائل امام را تألیف کرده است.[۲۴]

مسجد، که از پررنگ ترین نمادهاى دین و مذهب در اسلام است، تا پیش از تأسیس مدارس، محل آموزش دانش هاى گوناگون بود و هنوز در مراکز علمى دینى، مسجد محل تلاقى استاد و شاگرد و بحث و گفت وگوى علمى میان دانش پژوهان است. افزون بر مساجد، خانه هاى ائمّه و مشاهد اهل بیت (علیهم السلام) از جمله نجف اشرف، کاظمین و سامراء در عراق و قم و مشهد در ایران، مرکز تجمع علماى شیعه و از حوزه هاى پر رونق علوم اسلامى و معارف شیعه در دنیاى اسلام هستند.

گوستاو لوبون جدّیتى را که مسلمانان در فراگرفتن علوم از خود بروز دادند، حیرت انگیز دانسته، ضمن پیشگام دانستن آنان در این خصوص، مى نویسد: آن ها هر وقت شهرى را مى گرفتند، اولین اقدامشان بناى مسجد و آموزشگاه بود.[۲۵] دیگر مراکز مهم علمى دنیاى اسلام درسده هاى نخستین همچون «بیت الحکمه» عباسیان، «دارالعلم» فاطمیان مصر و دارالعلم هاى شیعیان در شهرهاى دیگر، به ویژه محله «کرخ» بغداد، محل حضور دانشمندان از هر نژاد و مذهب و ملت بود. افزون بر این ها، مدارس «نظامیه»، مدرّسان و دانش آموختگان برجسته اى به جهان اسلام عرضه نمودند. مداراى مراکز علمى دنیاى اسلام با حضور اندیشمندان نژادها و ملت ها و گرایش هاى گوناگون، متأثر از فرهنگ دینى بود که با تکیه بر مشترکات ادیان و مذاهب، سعى در کاهش عوامل تفرقه داشت. بیش تر دانشمندان علوم تجربى در دنیاى اسلام در حوزه هاى دینى تحصیل کرده بودند، بلکه مى توان گفت: در سده هاى نخستین تفکیکى میان محل تحصیل دانش آموختگان علوم تجربى و دینى نبود و بیش تر علماى علوم تجربى یا عالم دین بودند و یا با آن آشنایى داشتند.

از طرفی تأثیر فرهنگ دینى در پیشرفت برخى دانش ها غیر قابل انکار است. دانش «اخترشناسى» و نجوم از این نمونه است. علم نجوم براى مسلمانان داراى مفهوم عمیق مذهبى بود. به همین دلیل وقتى چند روحانى از دو نفر منجّم که کتاب المجسطى مقابل آن ها بود، سؤال کردند از کدام سرچشمه عطش فهم خود را سیراب مى کنید، پاسخ دادند که ما شرح قرآن مى خوانیم که مى گوید: «افلا یَنظرونَ الى الاِبِل کیفَ خُلقتْ و الىَ السماءِ کیفَ رُفِعتُ و الى الجبالِ کیف نُصبت».[۲۶] دین اسلام براى عبادات روزانه، خواهان مشاهدات دایمى تغییرات نجومى است و چون براى اداى نماز، اوقات خاصى تعیین گردیده، دانشمندانى همچون بیرونى، ابن یونس و دیگران را واداشت تا ابزارى براى تعیین اوقات نماز اختراع کنند. افزون بر نماز، شروع و پایان ماه های سال خصوصا ماه مبارک رمضان و زمان طلوع و غروب خورشید در آن، و همچنین لزوم مشاهده خورشید و ماه گرفتگى براى اداى نماز آیات و مهم تر از همه تعیین جهت قبله، به پیشرفت این علم در دنیاى اسلام کمک نمودند. البته باید توجه داشت که مسلمانان موهومات مربوط به تنجیم (تأثیر اوضاع کواکب در احوال مردم روى زمین از حیث سعد و نحس بودن) را رد کردند و بى اساس بودن آن را اعلام داشتند، اما آن دانش را باطل نساخته و رصد و زیج ایجاد کردند.[۲۷]

دانش «جغرافی» نیز در پرتو فرهنگ اسلامى رشد چشم گیرى کرد. بسیارى از کتب «مسالک و ممالک» با محور قرار دادن مکه و مدینه، که هر ساله میزبان زائران بیت الله الحرام بوده اند، به نگارش درآمدند و در این دانش پیش گام دیگر ملت ها شدند. نقشه جهانى، که ابو عبدالله ادریسى، مؤلف کتاب نزهه المشتاق فى اختراق الآفاق اختراع نمود، مدت ها مرجع اروپاییان بود.[۲۸]

ابن هیثم (۳۵۴ – ۴۳۰ ق) بزرگ ترین فیزیکدان اسلامى است که در مغرب زمین به نام الهازن شهرت دارد. کتاب اساسى وى به نام علم المناظر، بهترین کتاب قرون وسطایى در نورشناسى است که بر نوشته هاى نورشناختى راجر بیکن، تیلو و کپلر و نیز آثار مؤلّفان اسلامى اثر گذاشت. ابن هیثم در تشریح و بیمارى هاى چشم تحقیقاتى کرده است.[۲۹]

تاریخ تمدن نویسان غربى به نقش تمدن اسلامى در تمدن اروپایى تصریح کرده، پیشرفت غربى ها را مدیون فرهنگ والاتر مسلمانان دانسته اند.[۳۰] آنان این اعتقاد که مسلمانان را فقط جذب کننده عناصر تمدن هاى دیگر مى داند، رد کرده و معتقدند: آنان به آنچه دریافت کردند، سهم بسیارى افزودند. به نوشته جرجى زیدان، علوم مزبور با تحقیقات جدید علماى اسلام رنگ تازه به خود گرفت و مطابق مقتضیات محیط و مناسب با تمدن اسلام پیشرفت کرد. رنان هم با اشاره به این که برخى سهم خود مسلمانان را نادیده مى گیرند، مى نویسد: مسلمانان آنچه را به ارث بردند، ترجمه و تفسیر کردند و تحلیل هاى ارزشمندى به آن افزودند و مهم تر این که خود نیز تراویدند و مغزهاى اصیلى به بار آوردند.[۳۱]

با تمام آنچه گفته شد، چگونه مى توان نقش فرهنگ دینى اسلام را در پیشرفت هاى علمى نادیده گرفت، در حالى که به قول زیگرید هونکه هنوز بسیارى از داروها و کالاهاى ضرورى، که اروپاییان پیش روى دارند و هر روز مصرف مى کنند، نام عربى دارند و از کشورهاى اسلامى آمده و اختراع مسلمانان هستند و هر یک خاطره تمدن اسلامى را زنده مى کنند.[۳۲]



[۱]. هیوم، دیوید، تاریخ طبیعى دین، ترجمه: عنایت، حمید، ص ۱۱، ناشر: خوارزمى، تهران.

[۲]. حجازى، فخرالدین، نقش پیامبران در تمدن انسان، مقدمه: بازرگان، مهدى، ص ۵۸، ناشر: بعثت، چاپ دوم، تهران، بى تا.

[۳]. همان، ص ۲۰، مقدمه کتاب.

[۴]. علق، ۱٫

[۵]. زمر، ۹٫

[۶]. حدیدى، جواد، اسلام از نظر ولتر، ص ۲۹، ناشر: مرکز نشر دانشگاهى، چاپ پنجم، تهران، ۱۳۷۴ ش.

[۷]. «هل یَستوىِ الّذینَ یعلمونَ و الّذینَ لا یَعلمونَ»، زمر، ۹٫

[۸]. «و من یؤت الحکمه فقد اوتى خیراً کثیراً»، بقره، ۲۶۹٫

[۹]. واعظ زاده خراسانى، محمد، «تأثیر قرآن در جنبش فکرى و نهضت علمى تمدن و تکامل بشر»، مجموعه مقالات اولین کنفرانس بین المللى فرهنگ و تمدن اسلامى، ص ۶۲ و ۶۳، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگى بین المللى، ۱۳۷۳ ش.

[۱۰]. طباطبائى، سید محمدحسین، قرآن در اسلام، ص ۹۸، ناشر: هجرت، چاپ دوم، قم، ۱۳۶۹ ش.

[۱۱]. حکیمى، محمدرضا، الحیاه، ج ۱، ص ۳۴ و ۳۵، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۳۶۰ ش.

[۱۲]. مجلسى، محمد باقر، بحار الأنوار، محقق / مصحح: جمعى از محققان‏، ج ۱، ص ۲۲۰، ناشر: دار إحیاء التراث العربی،‏ چاپ دوم، بیروت‏، ۱۴۰۳ ق.‏

[۱۳]. هونکه، زیگرید، فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: رهبانى، مرتضى، ص ۴۰۴، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ سوم، تهران، ۱۳۷۰ ش.

[۱۴]. همان، ص ۳۷۱٫

[۱۵]. پورت، جان دیون، عذر تقصیر به پیشگاه محمّد و قرآن، ترجمه: سعیدى، سید غلامرضا، ص ۱۲۵ و ۱۲۶، ناشر: شرکت نسبى حاج محمدحسین اقبال و شرکاء، تهران، ۱۳۳۴ ش.

[۱۶]. کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق / مصحح: غفارى، على اکبر و آخوندى، محمد، کافی، ج ۱، ص ۳۰، ناشر: دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم‏، تهران، ۱۴۰۷ ق‏.

[۱۷]. حسینى طباطبائى، مصطفى، دین ستیزى نافرجام (در نقد کتاب تولّدى دیگر نوشته شجاع الدین شفا ص ۴۱۶)، ناشر: روزنه، تهران، ۱۳۸۰ ش.

[۱۸]. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی‏، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم‏، ج ۲، ص ۲۰۸، ناشر: المطبعه العلمیه، چاپ اول، تهران، ۱۳۸۰ ق.‏

[۱۹] . بحار الأنوار، ج ۲، ص ۴۵٫

[۲۰]. الحیاه، ج ۱، ص ۳۴ و ۳۵٫

[۲۱]. محمدبن سعد، الطبقات الکبرى، ج ۲، ص ۱۶، ناشر: دارالکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۰ ق.

[۲۲]. فرهنگ اسلام در اروپا، ترجمه: مرتضى رهبانى، ص ۷۸٫

[۲۳]. على، امیر، روح اسلام، ترجمه: رزاقى، ایرج و حیدر پور، محمد مهدى، ص ۳۲۹، ناشر: آستان قدس رضوى، مشهد، ۱۳۶۶ ش.

[۲۴]. غنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاه هاى بزرگ اسلامى، ترجمه: کسائى، نورالله، ص ۸، ناشر: یزدان، تهران، ۱۳۶۴ ش.

[۲۵]. لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمه: فخر داعى گیلانى، محمدتقى، ص ۵۵۷، ناشر: بنگاه مطبوعاتى على اکبر علمى، چاپ چهارم، بى جا، ۱۳۳۴ ش.

[۲۶]. غاشیه، ۱۷ – ۱۹٫

[۲۷]. ر.ک. زیدان، جرجى، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش: جواهر کلام، على، ص ۶۱۳، ناشر: امیرکبیر، تهران، ۱۳۷۹ ش؛ رنان، کالین، تاریخ علم کمبریج، ترجمه: افشار، حسن، ص ۲۹۶ و ۲۹۷، ناشر: نشر مرکز، تهران، ۱۳۶۶ ش؛ فرهنگ اسلام در اروپا، ص ۱۵۷٫

[۲۸]. الحیاه، ص ۱۵۶٫

[۲۹]. نصر، سید حسین، علم و تمدن در اسلام، ترجمه: آرام، احمد، ،ص ۴۵، ناشر: شرکت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، ۱۳۵۹ ش.

[۳۰]. لوکاس، هنرى، تاریخ تمدن (از کهن ترین روزگار تا سده ما)، ترجمه: آذرنگ، عبدالحسین،ج ۱، ص ۳۵۱، ناشر: سازمان انتشارات کیهان، چاپ چهارم، تهران، ۱۳۷۶ ش.

[۳۱]. همان ، ص ۳۶۸؛ تاریخ علم کمبریج، ص ۲۸۴٫




کلیدواژه ها: , , , , , ,



ثبت نظر


3 + = 11