دایره المعارف اسلام پدیا » معیار مسائل كلامى
منوی اصلی

معیار مسائل کلامى

تاریخ: ۱۳ تیر ۱۳۹۰ در باب: علم کلام

مهم‏ترین ویژگى یک بحث کلامى عقلى بودن آن است. امّا آیا هر مسئله عقلى، غیر مرتبط با عمل خارجى، مسئله‏اى کلامى است؟ و آیا هر مسئله‏ کلامى، ضرورتاً عقلى است؟ و اصولاً مقصود از عقل در این مباحث چیست؟

براى پاسخ به این پرسش‏ها باید به سه نکته توجه داشت:

۱٫ صرف عقلى بودن یک مسئله، به معناى کلامى بودن آن نیست. ممکن است بحث عقلى در دانشى، مانند منطق مطرح شود، ولى یک مسئله کلامى تلقى نگردد و در حوزۀ معرفت دینى به کار نیاید.[۱]

۲٫ مقصود از عقلى بودن مسئله در این مباحث، هر نوع استدلالى است که در آن از نصوص شرعى و ادلّۀ نقلى به عنوان دلیل اصلى کمک نگرفته باشیم و مستند اساسى آن نقل نباشد.[۲]

از این رو، آنچه در این تعبیر مورد نظر است، عقل به معناى وسیع کلمه است؛ یعنى هرچه که مستند اصلى آن نقل نباشد، هر چند نتوان عقل مصطلح منطقى یا فلسفى را بر آن اطلاق کرد.[۳]

۳٫ در روش شناسى علم کلام گفته مى‏شود که این دانش از دو شیوۀ عقلى و نقلى بهره مى‏جوید. با توجه به این مطلب، این سؤال که آیا هر مسئلۀ کلامى، عقلى است؟، اهمیّت بیشترى پیدا مى‏کند و این سخن که مهم‏ترین ویژگى مسئله کلامى، عقلى بودن آن است، مورد تردید واقع مى‏گردد.

پاسخ این است که در علم کلام، هدف اصلى دفاع مقبول از عقاید دینى در مقابل تهاجم اندیشه‏هاى مخالفان است و این میسّر نیست، جز آن که بر ادلۀ نقلى آن دین، به عنوان دلیل اصلى تکیه نشود و عقل به معناى وسیع کلمه- که ابزار مشترک بین اندیشه‏هاى متقابل است- به کار گرفته شود. این سخن به این معنا نیست که در هر مسئلۀ کلامى باید، مستقیماً و بدون واسطه، عقل را حاکم قرار داد، ولى چنان هم نیست که بتوان به طور کلى عقل را در یک مسئلۀ کلامى معزول دانست. گاهى در یک بحث کلامی مى‏توان با یک یا چند واسطه به عقل استناد جست. در پاره‏اى از موارد نیز مستند اوّلى به ظاهر یک دلیل نقلى است؛ اما در واقع آن دلیل نقلى، متکى بر یک دلیل عقلى است. از این رو، همۀ مسائل کلامى در نهایت به عقل مستند مى‏شود. پس این سخن که یکى از ویژگى‏هاى کلامى بودن یک مسئله، عقلى بودن آن است، سخنى مقبول و معقول محسوب مى‏شود. از سوى دیگر، یک مسئلۀ کلامى بدون شک فقهى یا اصولى نیست، با این وصف مى توان آن را چنین تعریف کرد:

“هر مسئلۀ مرتبط با دین و غیر مرتبط با عمل خارجى متدینین که فقهى یا اصولى نباشد و بدون تکیه بر نقل ثابت شود، مسئله‏اى کلامى است.”

بنابراین؛مسئلۀ کلامى- که ما در پى ارایۀ تعریف آن هستیم – چنین بیان مى شود:

“هر مسئله‏اى که به دین مرتبط و مستقیماً به عمل مکلفان ارتباطى نداشته باشد و در قیاس استنباط به عنوان عنصر مشترک؛ یعنى اصولى و یا عنصر مختص؛ یعنى فقهى به کار نرود و به شیوۀ عقلى- به‏معناى وسیع کلمه- اثبات گردد، مسئله‏اى ‏کلامى ‏خواهد بود.”[۴]

منابع مطالعه بیشتر:

مهدى هادوى تهرانى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانه خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫


[۱]. به تعبیر منطقى: کلامى بودن مسئله اخص از عقلى بودن آن است.

[۲]. بنابراین، دلیل عقلى شامل هرگونه استدلال قیاسى، یا استقرایى و تجربى مى‏شود.

[۳]. با توجه به نکتۀ اوّل و دوم، روشن مى‏شود که نسبت بین کلامى بودن مسئله و عقلى بودن آن، به معناى خاص کلمه، عموم و خصوص من وجه است.

[۴]. مهدى هادوى تهرانى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۲۴ -۲۲٫




کلیدواژه ها: , ,



ثبت نظر


+ 2 = 7