دایره المعارف اسلام پدیا » معاد
منوی اصلی

معاد

تاریخ: ۲۷ تیر ۱۳۹۰ در باب: کلام قدیم

مفهوم شناسی معاد

برای معاد تعریف های گوناگونی شده است که در این جا چند مورد از آن را بیان می کنیم:

۱٫ رجوع و بازگشت به موطن اصلى[۱]

۲٫ مرگ بعد از زندگى و زندگى بعد از مرگ[۲]

۳٫ ایجاد عالم دیگرى همانند دنیا و اجتماع انسان ها از اولین تا آخرین[۳]

۴٫ بازگشت نفس به سوى مبدأ[۴]

۵٫ انتقال روح از عالم شهادت به عالم غیب[۵]

۶٫ جمع نفوس جزئى به سوى نفس کلى[۶]

یکى از نتایج حاصل از موارد فوق، این است که شرط اساسى در مسئلۀ معاد، انتقال به عالم دیگر است؛ لذا مباحث پیرامون مرگ، بقاى نفس، جاودانگى و… خارج از بحث یا به تعبیرى از مباحث مقدماتى است.

مراد از معاد این است که انسان ها بعد از مرگ، در جهان دیگری زنده و محشور شده و برای دیدن نتیجۀ اعمال دنیوی خود به محکمۀ عدل الاهی برای محاسبۀ اعمال فرا خوانده می شوند.

اعتقاد به معاد و قیامت، بعد از اعتقاد به توحید، مهم ترین مسئلۀ دینی و اسلامی است. پیامبران آمده اند برای این که مردم را به دو حقیقت یکی به خدا و مبدأ و دیگری به قیامت و معاد آشنا و معتقد کنند.

اهمیت و ضرورت معاد

یکی از مسائل مهم که از دیر باز مورد توجه ادیان و متکلمان و فلاسفه قرار گرفته، مسئلۀ معاد و زندگی بعد از مرگ است. پیروان ادیان همگی معتقد به زندگی بعد از مرگ بوده و آن را یکی از اساسی ترین مسائل مذهبی به حساب می آورند. معاد در اسلام به معنای بر انگیخته شدن انسان بعد از مرگ است که انسان مجدداً زنده شده و در حیاتی جدید به حساب اعمال وی رسیدگی خواهد شد و در نهایت نیکوکاران در بهشت به نعمت های اخروی نائل شده و بدکاران در جهنم به کیفر اعمال زشت خود خواهند رسید. این عقیده به طور کلی و صرف نظر از جزئیات آن مورد اتفاق همۀ متکلمان و فلاسفۀ الاهی بوده و هر مسلمانی طبق قرآن نسبت به آن اعتقاد دارد.

معاد امری ضروری و حقیقتی لازم و غیر منفک از خلقت است؛ چرا که حرکت در عالم هستی، همچنین حرکت ارادی انسان در مسیر تکاملی اش نمی تواند بدون غایت باشد، لذا زندگی موقت انسان باید هدفی در مسیر کمال داشته باشد، نه این که به یک باره متوقف شده و به پوچی و نابودی منجر شود. همین مطلب را در مورد کل آفرینش نیز می توان بیان کرد و از این لحاظ، تنها انسان نیست که رستاخیز دارد، بلکه این امر شامل مجموع جهان هستی است؛ همچنان که قرآن کریم می فرماید: «و ما خلقنا السماءَ و الارضَ و ما بَینَهما باطلاً ذلک ظنُّ الذینَ کفروا فَویلٌ للذینَ کفروا مِن النّار»؛[۷] ما آسمان و زمین و آن چه را که در میان آنها قرار دارد، بیهوده (بی آن که هدفی باشد) نیافریدیم. چنین اندیشه ای مربوط به کسانی است که کفر ورزیده اند. پس وای بر گروه کافران از آتش.

همچنین یکی از مهم ترین دلایل برای ضرورت معاد اقتضای عدل الاهی است؛ چرا که اگر بعد از مرگ، روز حساب و پاداش و کیفری در کار نباشد، لازمه اش مساوات بین مطیع و عاصی خواهد بود و ساحت الاهی از آن پیراسته است و عدل الاهی ایجاب می کند که نیکوکاران به پاداش اخروی و بدکاران به سرانجام بدی های خود برسند.

لازم به ذکر است که علاوه بر این موارد، یکی از موضوعات مهمّی که ارتباط تنگاتنگی با مسئله معاد دارد، اثبات روح برای انسان و همچنین اثبات حیات برزخی می باشد؛ چرا که لازمه وجود روح مجرد برای انسان این است که بعد از مرگ حرکت او متوقف نشده و در نظامی اخروی به حیاتی متناسب با اعمال گذشته خود ادامه دهد.

 

امکان و وقوع معاد

از آن جا که انسان موجودى مرکب از جسم و نفس است، چگونگى بازگشت او به عالمى دیگر، از دو جنبۀ جسمانى و نفسانى مورد بحث قرار مى‏گیرد. به طور کلى هر بحثى پیرامون معاد به دو بخش اصلى قابل تقسیم است: تحقق و ضرورت معاد، و چگونگى وقوع آن به صورت جسمانى (جسمانی نفسانی) یا نفسانى.

فلاسفه، معمولاً یا توجه چندانى به بخش اوّل نداشته و یا به نحوۀ وقوع معاد، به ویژه از بعد جسمانى اهمیت بیشترى داده اند، هر چند قایل به هر دو نحوه بوده باشند؛ چرا که معاد جسمانى بحث انگیزتر بوده است.

تا وقتى امکان یک چیز ثابت نشود، بحث از آن بى فایده است که اثبات آن، یا از وجود مماثل ثابت مى شود یا چیزى که پیدایش آن نیاز به نیروى بیشترى داشته باشد. ایجاد عالم دیگر، یا نظیر این عالم است، یا آسان تر از آن. وجود فعلى دنیا حاکى از امکان دنیا و در نتیجه، امکان مماثل آن؛ یعنى آخرت است.[۸] آن گاه مى توان به بحث در وقوع عالم آخرت و معاد پرداخت.

به گفتۀ ملاصدرا (ره)، بسیارى از حکما و مشایخ عرفا و علماى امامیّه و گروهى از متکلمان به هر دو معاد جسمانى و روحانى معتقدند، مبنى بر این که نفس مجرد به سوى بدن باز مى گردد.[۹] خود ایشان نیز مذهب خود را “بازگشت بدن به عینه و به همراه نفس” معرفى و آن را مطابق عقل و شرع مى داند که مخالفت با آن را کفر و انکار نصوص قرآنى اعلام مى نماید.[۱۰]

مُعاد در معاد، بدن انسان مشخصى است که وفات نموده، با اجزاى بدن خودش، که اگر کسى او را ببیند مى گوید فلانى است که در دنیا بود.[۱۱]

بنابر مبانى ملاصدرا انسان در عین وحدت، داراى سه عالم حسى و خیال و عقل است. ابتدا مادى و دنیایى است، با حرکت خود، انسان نفسانى و برزخى و با ادامۀ آن، وجود عقلى و اخروى مى شود. هر سه بدن، مراتب یک بدن هستند که شدت و ضعف دارند؛ مثل تغییرات عوارض مادى از کودکى تا پیرى. چون تشخص دهندۀ بدن نفس است و نفس، واحد است. به این ترتیب، بدن اخروى هر شخصى، همان بدن دنیوى به تکامل رسیدۀ او است.[۱۲]

اما به نظر متکلمان، بازگشت جسم با جمع اجزاى مادى و پراکندۀ هر بدن صورت مى گیرد.[۱۳] این اجزا به خاطر برخوردارى از نفسى خاص ویژگی هاى خاص دارند. لذا هر بدنى از اجزاى خودش بازسازى مى شود که آنها را خدا مى شناسد. بعد از این مرحله، بدن به روح مى پیوندد و همان انسان دنیایى ایجاد مى شود.[۱۴]

با وجود بررسی هاى انجام شده در آثار ابن سینا، مطلبى در اثبات عقلى معاد به دست نیامد، هرچند که ایشان تنها راه اثبات را طریق شرعى و تصدیق خبر نبوت مى داند و نیازى هم به اثبات عقلى معاد نمى بیند. البته در سایر زمینه هاى مربوط به عالم آخرت اظهار نظر نموده است. در مورد نظر متکلمان و عرفا نیز به نقل قول مختصرى از آنان اکتفا گردید.

ابن سینا با وجود اعتقاد به معاد روحانى و جسمانى، خود را از استدلال عقلى بر معاد جسمانى عاجز دانسته، عقیدۀ خود را از شرع مى گیرد و معاد روحانى را قابل اثبات با برهان معرفى مى کند.[۱۵]

شیخ اشراق به حشر جسمانى، به معناى برانگیخته شدن بدن مادى همراه نفس را قبول ندارد، بلکه به بدن برزخى قایل است[۱۶] و این که نفس به خاطر عشق به مبدأ خود و با رهایى از پراکندگى‏ها به عالم نور باز مى گردد.[۱۷]

 

دلیل عقلی و برهان بر امکان اثبات معاد

نخست به برخى از دلایل عقلى که برگفته از مفاهیم آیات قرآن است،بر امکان اثبات معاد اشاره می کنیم:

“خدا حق است و کار باطل نمى کند. جهان بى هدف، باطل است. پس عالم متحرک هدفى دارد تا در آن جا آرام گیرد و آن عالم قیامت است.خداى حکیم کارى بر خلاف حکمت و عدل نمى کند و چون دنیا شایستگى ایفاى حق مؤمن از مفسد را ندارد، باید روزى باشد که همه به جزاى اعمال خود برسند.لازمۀ رحمت خدا این است که بشر را به کمال برساند. باید قیامتى باشد تا بشر فراوردۀ کار خود را بیابد و به کمال برسد”.[۱۸]

“خدایى که بار اوّل انسان و مادۀ انسان را خلق کرد، قادر است تا انسان اوّل را دوباره بیافریند. وقتى بذر در زمین قرار مى گیرد و آب و خاک آن را احاطه مى کند، از نظر عقل باید بپوسد، اما بر عکس به دو بخش تقسیم مى شود: از بالاى آن جوانه مى زند و از پایین آن ریشه در زمین نفوذ مى کند. این نشان دهندۀ قدرت و حکمت فراگیر خداست که بر معاد نیز توانایى دارد”.[۱۹]

براهین عقلی در اثبات معاد

از ادلۀ عقلی اثبات قیامت، می توان برهان حکمت و برهان عدالت را نام برد. البته این دو برهان متوقف بر پذیرش اصل توحید بوده و مادامی که مسئلۀ توحید اثبات نشود، مسئله قیامت قابل اثبات نخواهد بود.

۱٫ برهان حکمت: این برهان به دو صورت تقریر شده است. خلاصه تقریر اول این برهان این است که آفرینش الاهی بی هدف نبوده، بلکه عشق به خیر و کمال که عین ذات الاهی است هدف خلقت بوده، از این رو خدای متعال جهان را به گونه ای آفرید که بیشترین خیر و کمال ممکن بر آن مترتّب شود و مخلوقات به غایت و کمال لایق خود برسند. و از آن جایی که انسان دارای روح جاودان بوده و می تواند واجد کمالات ابدی و جاودانی شود، کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی، با کمالات مادی قابل مقایسه نیست، اگر حیات انسان منحصر به همین حیات دنیوی باشد با حکمت الاهی سازگار نخواهد بود؛ چرا که مقتضای حکمت الاهی این است که تمام موجودات به کمالات ذاتی خود برسند و اگر حیات دیگری به نام قیامت در کار نباشد لازمه اش این است که مانعی برای رسیدن شیء به کمالات ذاتی ایجاد شود که این بر خلاف حکمت الاهی است.[۲۰]

خلاصه تقریر دوم این برهان نیز چنین است: “یکی از غرایز اصیل انسان، حبّ به بقا و جاودانگی است که دست آفرینش الاهی در فطرت او به ودیعت نهاده و حکم نیروی محرّکی را دارد که او را به سوی ابدیّت، سوق می دهد و همواره بر شتاب حرکتش می افزاید، اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرکی این است که در اوج شتاب حرکت، به صخره ای برخورد کند و متلاشی شود، آیا ایجاد آن نیروی محرک با چنین عنایت و سرنوشتی متناسب خواهد بود؟ قطعاً چنین نیست. پس وجود چنین میل فطری، هنگامی با حکمت الاهی سازگار است که زندگی دیگری جز این زندگی محکوم به فنا و مرگ دنیوی در انتظار او باشد.[۲۱]

۲٫ برهان عدالت: محتوای این برهان این است که: انسان موجودی صاحب اختیار است و همۀ انسان ها در این جهان در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند و در این میان کسانی یافت می شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او می کنند و در مقابل، تبه کارانی دیده می شوند که برای رسیدن به هوس های خودشان بدترین ستم ها را در حق خود و دیگران انجام داده و زشت ترین گناهان را مرتکب می شوند و اساساً هدف از آفرینش انسان و مجهز ساختن او به گرایش های متضاد و نیروی اراده و انتخاب و به انواع شناخت های عقلی و نقلی و فراهم کردن زمینه برای رفتارهای گوناگون و قراردادن وی بر سر دو راهی های حقیقت و باطل و خیر و شر در این جهان این است که در معرض آزمایش های فراوان قرار گرفته و مسیر تکامل خود را با اراده و اختیار برگزیند تا به نتایج اعمال اختیاری و پاداش و کیفر آنها برسد. اما می بینیم که در این جهان، نیکو کاران و تبهکاران به پاداش و کیفری که متناسب اعمالشان باشد نمی رسند و چه بسا تبه کارانی که از نعمت های بیشتری برخوردار بوده و هستند و اساساً زندگی دنیا ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد. آیا در این جهان می توان جنایت کاری را که هزاران انسان بی گناه را به قتل رسانیده جز یک بار قصاص کرد و قطعاً سایر جنایاتش بی کیفر می ماند. در صورتی که مقتضای عدل الاهی این است که هر کس کوچک ترین کار خوب یا بدی انجام دهد به نتیجۀ آن برسد، پس باید جهان دیگری باشد و هر فردی به آنچه از پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال استحقاق دارد برسد تا عدالت الاهی تحقق عینی یابد.[۲۲]

 

ادله اثبات معاد در قرآن

بیش از یک سوم آیات قران، با معاد و زندگی ابدی انسان ارتباط داشته و در مورد ابعاد مختلف قیامت؛ مثل لزوم ایمان به آخرت، پیامدهای انکار مسئلۀ قیامت، نعمت های ابدی، عذاب های جاودانی، رابطۀ بین اعمال نیک و بد با نتایج اخروی آنها بحث کرده و نیز با شیوه های گوناگونی امکان و ضرورت رستاخیز مورد تأکید و تبیین قرار گرفته و به شبهات منکران پاسخ داده شده، چنان که منشأ تبه کاری ها و کج روی ها فراموش کردن یا انکار قیامت و روز رستاخیز، معرفی شده است.[۲۳]

آیات قران کریم، پیرامون اثبات معاد و احتجاج با منکران را می توان به چند دسته تقسیم کرد:

دسته اول: آیاتی است که بر این نکته تأکید می کند که برهانی بر نفی معاد وجود ندارد. این آیات به منزله خلع سلاح منکران است؛ مثل این آیه شریفه: “و کافران گفتند جز این زندگانی دنیوی حیات دیگری نداریم که می میریم و زندگی می کنیم و جز روزگار چیزی ما را نابود نمی کند، در صورتی که به این مطلب، علمی ندارند و تنها گمان می برند.[۲۴]

دسته دوم: آیاتی که به پدیده های مشابه معاد اشاره می کند؛ مانند:

الف) آیاتی که به رویش گیاهان اشاره دارد. قرآن می فرماید: “پس به آثار رحمت الاهی بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده می کند تحقیقاً همان زنده کننده زمین، زنده کننده مردگان هم بوده و او بر هر چیزی توانا است”.[۲۵]

ب) آیاتی که به خواب اصحاب کهف اشاره داشته و بعد از ذکر داستان شگفت انگیز اصحاب کهف می فرماید: بدین سان مردم را بر اصحاب کهف آگاه ساختیم تا بدانند که وعده خدا راست است و قیامت خواهد آمد و جای شکّی در آن نیست.[۲۶]

ج) زنده شدن حیوانات: در قرآن کریم به زنده شدن غیر عادی چند حیوان اشاره شده است که از جمله آنها زنده شدن چهار مرغ به دست حضرت ابراهیم[۲۷] و زنده شدن مرکب سواری حضرت عزیر (ارمیای) پیامبر (ص) است و هنگامی که زنده شدن حیوان ممکن باشد زنده شدن انسان هم ناممکن نخواهد بود.

د) زنده شدن بعضی از انسان ها در همین جهان؛ مثل: زنده شدن یک نفر از بنی اسرائیل که در زمان حضرت موسی (ع) به قتل رسیده بود، به وسیله زدن پاره ای از پیکر گاو ذبح شده ای به او (داستان آن در سوره بقره ذکر شده است).[۲۸]

هـ) آیاتی که اشاره به برهان عقلی بر ضرورت معاد دارد؛ مثل آیاتی که بر برهان عدالت[۲۹] و حکمت برای اثبات معاد دلالت دارند.[۳۰]

و) آیاتی که آفرینش نخستین جهان را دلیلی بر اثبات قیامت قرار می دهد. قرآن می فرماید: خداوندی که آفرینش را ایجاد نمود سپس آنها را بر می گرداند و باز گرداندن برای خدا آسان است.[۳۱]

یک نفر عرب بیابانی قطعه استخوان پوسیده ای را از انسانی پیدا کرده با عجله به شهر آمده و سراغ پیغمبر اکرم (ع) آمد و فریاد زد چه کسی این استخوان های پوسیده را زنده می کند، آیه نازل شد ای پیامبر بگو زنده می کند آنها را همان خدائی که اول بار آفرید و او بر هر خلقی دانا است.[۳۲]

 

معاد در روایات

روایات اهل بیت در مورد قیامت به مسائل و جهات متعددی توجه دارند که همگی آنها حکایت از انکار ناپذیری معاد و قیامت دارد. بعضی از موارد بیان شده در روایات عبارت اند از:

۱٫ درخواست ایمن بودن در قیامت: امام علی (ع) می فرمایند: خدایا از تو امان می طلبم در آن روزی که نه مال و ثروت به کار آید و نه فرزندان، مگر کسی که با دلی پاک به سوی خدا بیاید.[۳۳] که ابزار ایمن بودن در قیامت را برخورداری از دل پاک می داند.

۲٫ بیان موجبات سرور و خوشحالی در قیامت: امام رضا (ع) یکی از موجبات سرور در قیامت را چنین بیان می کنند: کسی که عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریه اش باشد خداوند روز قیامت را روز شادی و سرورش می گرداند.[۳۴] در روایت دیگری پیامبر (ص) می فرماید: هر کس کودک خردسالی از نسل خود را راضی کند تا خشنود شود خداوند در روز قیامت در پی خشنودی او باشد تا آن گاه که خشنود شود.[۳۵]

۳٫ بیان وسیله رفع اندوه در قیامت: امام رضا (ع) می فرماید: هر کس اندوه مؤمنی را بزداید خداوند در روز قیامت غم از دلش می زداید.[۳۶]

۴٫ بیان چشم های گریان در قیامت: پیامبر (ص) در روایتی به فاطمه زهرا (س) می فرماید: ای فاطمه، همه چشم ها در روز قیامت گریان است جز چشمی که بر مصیبت های حسین (ع) بگرید.[۳۷]

۵٫ بیان این که مرگ برای مؤمن موجب رسیدن به نعیم ابدی است: امام حسین (ع) در روز عاشورا خطاب به اصحاب باوفایش می فرماید: ای فرزندان کرامت و آقایی، اندکی صبر پیشه کنید که مرگ جز پلی نیست که از آن عبور داده می شوید و از زندگی نکبت بار و سخت این جهان و این شرایط، به سوی بهشت و نعمت های دائمی آن رهسپار می گردید.[۳۸]

۶٫ امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: مرگ بزرگ ترین شادی و خوشنودی است که بر مؤمن وارد می شود هنگامی که از این خانه و زندگی سخت و مشکل به سوی یک زندگی پر نعمت ابدی پرواز می کند.[۳۹] و … .

اینها بخشی از روایاتی است که اصل قیامت را اثبات و بسیاری از ویژگی های آن را بیان فرموده است. بر این اساس با این ادله محکم هیچ گونه شک و تردیدی در امکان و وقوع معاد باقی نمی ماند.

 

قرآن و معاد جسمانی

آیات قرآن به روشنی گواهی می دهد که معاد انسان ها در رستاخیز تنها روحانی نبوده، بلکه این بازگشت روحانی و جسمانی است، همچنین جسمی که روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصری دنیوی است. آیات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد که در این جا به جهت اختصار تنها به نقل چند نمونه اکتفا می کنیم:

۱٫ برخی از آیات در پاسخ کسانی است که زنده شدن استخوان ها را محال می پنداشتند:

الف. “قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلیم”‏؛[۴۰] بگو استخوان ها را آن کس که آنها را بار نخست آفرید زنده می کند.

ب. “أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى‏ قادِرینَ عَلى‏ أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَه‏”؛[۴۱] آیا انسان مى پندارد که هرگز استخوان هاى او را جمع نخواهیم کرد؟ آرى قادریم که (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب کنیم!

۲٫ تعدادی از آیات گواهی می دهند که انسان روز قیامت از قبر برخاسته و پای محاسبه می آید، آن جا که می فرماید:

الف. “أَفَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُور”؛[۴۲] آیا نمى داند در آن روز که تمام کسانى که در قبرها هستند برانگیخته مى شوند.

ب. “وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى‏ رَبِّهِمْ یَنْسِلُون‏”؛[۴۳] … (بار دیگر) در «صور» دمیده مى شود، ناگهان آنها از قبرها، شتابان به سوى (دادگاه) پروردگارشان مى روند.

۳٫ گاه قرآن امکان معاد جسمانی را از طریق وقوع آن در دنیا روشن می کند؛

الف. “أَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلى‏ قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلى‏ عُرُوشِها قالَ أَنَّى یُحْیی‏ هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ کَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلى‏ طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلى‏ حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَهً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَى الْعِظامِ کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْماً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیر”[۴۴]؛ یا [احوال‏] مانند آن کس [عزیر] که بر شهرى گذر کرد که سقف ها و دیوارهایش فرو ریخته بود، [با خود] گفت: «خداوند چگونه [مردم‏] این [قریه‏] را بعد از مرگشان زنده مى کند؟» آن گاه خداوند او را صد سال میراند سپس او را برانگیخت. [آن ملک‏] گفت: «چقدر درنگ کرده اى؟» گفت: «یک روز یا بخشى از روز را درنگ کرده ام.» گفت: «بلکه صد سال درنگ کرده اى، به خوردنى و نوشیدنى خود بنگر که تغییر نکرده است و به دراز گوش خود بنگر [که استخوان هایش متلاشى شده است!] و ما تو را نشانه [عبرتى‏] براى مردم قرار مى دهیم و به استخوان ها بنگر که چگونه آن ها را پیوند مى دهیم، سپس بر آن ها گوشت مى پوشانیم.» پس آن‏گاه که [قدرت الاهى‏] براى او آشکار شد، گفت: «مى دانم که خداوند بر هر چیزى توانا است».

ب. “وَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّ أَرِنی‏ کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَکیم‏”؛[۴۵] [و یاد آرید] زمانى را که ابراهیم گفت: «اى پروردگار من، به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مى کنى؟» خداوند فرمود: «مگر ایمان نیاورده اى؟» ابراهیم گفت: «چرا، ولى براى این که دلم آرامش یابد». خداوند فرمود: «پس چهار پرنده بگیر و آنها را نزد خود پاره پاره کن، سپس بر هر کوهى پاره اى از آنها را بگذار، آن گاه آنها را [به سوى خود] بخوان، شتابان به سوى تو مى آیند و بدان که خداوند تواناى حکیم است».

از این که قرآن کریم گاهی از طریق ارجاع به زندگی نخست و گاهی با ارائه نمونه هایی از احیای مردگان؛ مانند داستان عزیر یا داستان اصحاب کهف و… سخن به میان می آورد، می توان نتیجه گرفت که حیات مجدد انسان با همین بدن مادی همراه خواهد بود.

۴٫ نعمت های فراوانی که مژدۀ استفاده از آنها در بهشت به افراد نیکوکار داده شده؛ نظیر استفاده از میوه های رنگارنگ[۴۶] و گوشت پرندگان،[۴۷] ازدواج با حور العین[۴۸] و …، از مواردی هستند که تصور آنها بدون جسمانی بودن معاد، دشوار به نظر می رسد.

برای آگاهی بیشتر در این زمینه می توانید از پاسخ ۱۲۵ (سایت اسلام کوئست: ۲۴۰۴) استفاده نمایید.

 

معاد روحانی و جسمانی نزد متکلمان شیعه

آنچه مسلم و قطعی است، این است که معاد و رستاخیز مانند خداشناسی از عقاید همگانی پیروان ادیان و مذاهب به شمار می رود؛ لذا افرادی که به مبدأ حکیمی معتقدند – گرچه از مذهب خاصی پیروی نکنند– به وسیلۀ وجدان باطنی و شعور درونی خود بدین باور عمومی (رستاخیز) اعتراف دارند، ولی در چگونگی آن اختلاف دارند. آیا معاد جسمانی است یا روحانی، در صورت جسمانی بودن آیا بدن اخروی عین همان بدن طبیعی است که انسان در این جهان با آن زندگی می کرد، یا بدن لطیف تر، که از آن به بدن مثالی و یا برزخی یاد می کنند.

بسیاری از حکما، عرفا و دانشمندان علم کلام و عالمان شیعی؛ نظیر شیخ مفید، شیخ طوسی، خواجه نصیر و … به هر دو معتقدند و می گویند: در رستاخیز روح به بدن باز می گردد، در نتیجه معاد انسان جسمانی است، البته نه جسم بدون روح، بلکه جسمی که دارای روح است. دارندگان این نظریه خود به دو گروه تقسیم شده اند:

الف. برخی از آنان معتقدند روح در قیامت به بدن طبیعی و عنصری که دارای فعل و انفعالات طبیعی و شیمیایی است باز می گردد.

ب. عده ای نیز برآنند که روح در سرای دیگر به بدن مثالی و برزخی که لطیف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شکل برخوردار است تعلق می گیرد. این بدن لطیف به گونه ای عین بدن دنیوی است و هرکس آن را ببیند می گوید این همان انسانی است که در دنیا زندگی می کرد، ولی از این جهت که دارای جرم و ماده نیست و قابلیت فعل و انفعال شیمیایی و فیزیکی ندارد با آن تفاوت دارد؛ مانند جسمی که انسان در خواب و رؤیا می بیند.

هر چند دلایل عقلی بر لزوم معاد و جهانی جز این زندگی دنیوی گواهی می دهند، اما کیفیت معاد و این که آیا معاد تنها روحانی است، یا روحانی و جسمانی و با پذیرش جسمانی بودن، آیا این جسم عنصری و مادی است یا جسم برزخی و مثالی؟ اینها مسئله ای نیست که از راه براهین عقلی بتوان آن را ثابت نمود؛ به همین جهت است که حکیم بزرگ بوعلی سینا می گوید: باید دانست بخشی از معاد از طریق شرع نقل شده و شریعت آن را پذیرفته است و راهی برای اثبات آن جز از طریق شرع و تصدیق پیامبر نیست و آن مربوط به زنده شدن بدن است، باید کیفیت معاد جسمانی و جزئیات آن را به دلیل شرع و گزارش وحی بپذیریم؛ زیرا معیار مذکور مطمئن ترین و کامل ترین معیاری است که بشر می تواند از این راه، حقایق اطمینان بخشی به دست آورد.[۴۹]

از سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه نیز می توان فهمید که معاد انسان ها در سرای دیگر با بدن طبیعی خواهد بود. آن حضرت در این باره می فرماید: “بدانید که این پوست نازک انسان را بر آتش شکیبی نتواند بود، پس به خود رحم کنید …”.[۵۰] یا آن جا که می فرماید: “… و رستاخیز پیش آید، آن گاه از قالب گورها … بازشان گیرد و بیرونشان کشد، در حالی که همه در جهت امر خداوندی دوان اند و به سوی معادش شتابان…”.[۵۱]حضرتش در جایی دیگر می فرماید: “… و هر آن که را زمین در درون خود دارد بیرون ریزد، پس خداوند آنان را در پی کهنگی، باز آفرینی کند، و در پی پراکندگی، اجزاشان را فراهم آورد…”.[۵۲]

در واقع مشهور متکلمان، و عالمان دینی با بهره گیری از آیات و روایات معتقدند که معاد انسان ها در قیامت جسمانی است.

 

معاد از نگاه صدر المتألهین و اشراقیون

صدر المتألهین بر اساس نظریه حکمت متعالیه در کتاب های اسفار، مبدأ و معاد و الشواهد الربوبیه، اصولى را بر مى شمارد که همگى یا اکثراً، نتیجۀ فلسفۀ خود او هستند و سپس معاد جسمانى و روحانى را اعلام مى کند، بر این اساس که هر چند خصوصیات بدن تغییر مى کند، اما نفس باقى است و تشخص دهندۀ بدن است؛ لذا مجموع بدن و نفس دنیایى، در عالم آخرت محشور مى‏شود.[۵۳]

وجود، خیر است و آگاهى به آن، خیرى دیگر. هر چه وجود کامل تر باشد، این خیر بیشتر است؛ لذا وجود قواى عقلى شریف تر و سعادت آن هم بزرگ تر است. لذت حاصل از ادراکات آن هم غیر قابل وصف است؛ چون عقل از حیث ادراک و مُدرِک و مُدرَک قوى تر از حس است، اما این خیرات هنگام وابستگى نفس به بدن به دست نمى آید، وقتى که این مانع برطرف شد، تحقق مى‏ یابد.[۵۴]

وقتی نفس به درجه اى رسید که وابستگى آن به بدن کم و توجهش به عالم دیگر زیاد شد، با مرگ طبیعى از بدن جدا مى شود. این جدایى به خاطر ناتوانى نفس از نگهدارى بدن نیست، بلکه به دلیل توجه فطرى به عالم دیگر است؛ چون اگر چنین بود ناتوانى نفس در حفظ بدن در ابتداى خلقت آن بیشتر مى بود.[۵۵]

انسانى که در آفرینش او این همه دقت شده و به وسیلۀ فرشتۀ مقرب، چهل روز سرشت او خمیر گردیده، از نظر عقل بعید است که خدا به هلاکتش راضى باشد، بلکه مى طلبد که از وضعیت پست به وضعى شریف انتقال یابد.[۵۶]

بازگشت نفس به مبدأ، مقتضاى لفظ “معاد” است؛ چون بازگشت یعنى برگشتن به همان جایى که از آن جا آمده است.[۵۷]

از دیدگاه شیخ اشراق: شوق نفس به مبدأ، بیش از شوق به جسم خود است و هر چه از ماده مجردتر شود، عشق او بیشتر خواهد شد. اگر بدن را مغلوب سازد، هنگام مرگ، بدن به اصل بر مى گردد. و براى نفس هیچ لذتى بزرگ تر از درک کمال نیست. اگر به خاطر سرگرمى به بدن از این ادراک باز بماند، بعد از جدایى از جسم، همۀ واقعیات را مشاهده و فیوضات خدایى بر او مى بارد.[۵۸]

دیدگاه متکلمان و عرفا در باب معاد

متکلمان قائل اند که ادیان آسمانى در مقابل احکام و تکالیف، وعدۀ ثواب و عقاب داده اند، اما عدل الاهی در دنیا کاملاً محقق نمى شود، پس باید عالم دیگرى باشد که صلاحیت این تحقق را داشته باشد.[۵۹]

دیدگاه عرفا این گونه است که تجلى خداوند به تمامى اسما و صفات از شئون الاهیّت است و براى هر اسم و صفتى دولتى مقرر است. تجلى گاه اسمایى؛ مانند معید، محیى، حاشر و … عالم آخرت است تا تماماً تجلى یابند.[۶۰]

آنچه که می توان از دلایل فطرى بر شمرد، این است که باید تمامى اصول و فروع دین از فطرت سرچشمه بگیرند و گرنه بین تشریع و تکوین انسجام نخواهد بود.[۶۱]

غایت انسان لذات مادى نیست؛ چون با رسیدن به آنها خاموش نمى شود، بلکه فطرتاً متوجه کمال است. با پیمودن مراتب خلقت در دنیا، متوجه آخرت مى شود و استعدادهایش به فعلیت مى رسد و به مبدأ باز مى گردد.[۶۲]

میل به جاودانگى فطرى است و گرنه انسان ها از مرگ هراسى نداشتند. تمامى خواست هاى فطرى براى رساندن انسان به کمال هستند و حکمتى دارند. این حکمت، وجود عالمى دیگر است؛[۶۳] چون دنیا شایستگى جاودانه زیستن را ندارد.[۶۴]

ترس از مرگ و لوازم آن که در طول تاریخ آثار خود را بروز داده، نشانه اى بر فطرى بودن میل به بقا است.

 

معاد روحانی و جسمانی در علم فلسفه

فلاسفه معاد جسمانی را از لحاظ عقلی مورد توجه قرار داده و هر یک نظر خاصی در این رابطه ارائه داده اند.

گروهی از فلاسفه، به ویژه پیروان مکتب «مشاء» تنها به معاد روحانی معتقدند و می گویند: پس از مرگ، علاقۀ روح نسبت به بدن قطع می شود، ولی از آن جا که روح، موجودی پیراسته از ماده است، فنا و نیستی در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقی خواهد ماند.[۶۵] این گروه چون نتوانسته اند اشکالات معاد جسمانی را حل کنند -از جمله شبهۀ اعاده معدوم- ناچار به معاد روحانی روی آورده و منکر معاد جسمانی شده اند، یا آن را از لحاظ فلسفی قابل اثبات ندانسته اند.

از جمله ابن سینا در این مورد می گوید: اثبات معاد از راه شریعت و اخبار و آیات آسان است و بخشی از آن که با عقل و قیاس و برهان قابل درک است، همان سعادت و شقاوت نفس است (معاد روحانی) … و بعد از توضیح و تفسیر مفصل در مورد سعادت و شقاوت روحانی، چنین بیان کرده است که معاد جسمانی بدان ترتیب که مورد بحث فلاسفه است را نمی توان از راه عقل اثبات نمود.[۶۶]

برخی دیگر از فلاسفه برای اثبات معاد جسمانی مشرب خاصی داشته اند از جمله؛ ملاصدرای شیرازی که معتقد است: بدنی که در معاد بر انگیخته می شود بدنی است لطیف که از هر لحاظ مثل این بدن دنیوی بوده و از استعداد لازم برای حیات اخروی برخوردار است که از این بدن تعبیر به بدن مثالی نموده است. از جمله افراد مشهوری که معتقد به معاد با بدن مثالی بوده شیخ شهاب الدین سهروردی است،[۶۷] با این تفاوت که نظریۀ ملاصدرا در این رابطه، شامل مقدمات عقلی مفصلی است و طی این مقدمات، حقیقت جسم انسان را همان جسم مثالی دانسته است. هرچند گاهی از سخنان ملاصدرا استفاده می شود که وی به معاد با بدن عنصریِ دنیوی معتقد است، ولی در غالب آثار خود تکیه اصلی وی بر بدن مثالی بوده و از این راه که تمامی خواص جسمانی را در حدی لطیف تر و شدیدتر برای بدن مثالی محقق دانسته است، جسمانی بودن حیات اخروی را به اثبات رسانیده است.

معاد جسمانی از نظر زرتشت

در تعالیم اهل کتاب مانند زرتشت بحثی با عنوان معاد جسمانی مطرح نشده است. بنابراین، آنچه که در این باره بیان می کنیم، برداشت هایی است که در متون دینی زرتشت دربارۀ اصل اعتقاد به معاد آمده است.

از نظر ما چون همه پیامبران الاهی از طرف خدای واحد مبعوث شدند، از یک دین تبلیغ می کردند و اگر اختلافی هم بوده در اجمال و تفصیل بوده است، اما در حقیقتِ دین از جمله در توحید و معاد اختلافی وجود نداشته، و اختلافات موجود ناشی از تحریفاتی است که دامنگیر بعضی از ادیان شده است.

در کتاب گات ها که منسوب به خود زرتشت است، تعالیمی وجود دارد که با تعالیم بخش های اوستا متفاوت است. یکی از اصول این تعالیم که “دین زرتشتی متقدم” یا “اولیه” خوانده می شود، عبارت است از[۶۸]: انسان پس از مرگ از پل چینود (گزینش) عبور کند؛ پلی که گناهکاران نمی توانند از آن بگذرند، سرانجام نیکان، بهشت و سرانجام بدکاران دوزخ خواهد بود.[۶۹]

به هر حال از عبارت «عبور از پل چینود» شاید بتوان اعتقاد به معاد جسمانی را به زرتشت نسبت داد.

اعتقاد یهودیان دربارۀ معاد جسمانی

در بیان اعتقادات یهودیان در مورد معاد جسمانی دو نکته باید بررسی شود:

اول: اختلاف فرقه های یهود در مسئلۀ معاد

در برخی از منابع چنین آمده است که فرقۀ صدوقیان فقط پنج سفر اول تورات را قبول داشتند، در نتیجه معاد را (که ظاهراً در بخش های بعدی عهد قدیم آمده) قبول نداشتند. شومرونی ها یا سامره ای ها هم منکر اعتقاد به رستاخیز مردگان بودند و می گفتند: در تورات دلیلی بر رستاخیز مردگان نیست.[۷۰] اما فریسیان که تمام کتب عهد قدیم را قبول داشتند معتقد به معاد بودند.[۷۱] البته لازم به ذکر است که امروزه فرقۀ صدوقیان و سامریان طرفدارانی ندارند.

دوم: اعتقاد یهودیان امروزی دربارۀ معاد

هرچند بعضی معتقدند که در تورات (کنونی) به صراحت از معاد سخن نرفته و در پاسخ برخی از دانشمندان یهود که برای اثبات معاد در تورات به مواردی استناد کردند، می گویند: این موارد هرگز صراحتی در این خصوص ندارد.[۷۲] و برخی نیز می گویند: هیچ قسمت از تورات نیست که به اعتقاد رستاخیز دلالت نکند، لکن ما صلاحیت نداریم که آن را بدین معنا تفسیر کنیم،[۷۳] ولی از آن جا که منابع دینی یهود منحصر در تورات نیست، باید گفت با توجه به منابع دیگر در نظر یهودیان اعتقاد به رستاخیز یکی از اصول دین و ایمان است، و انکار آن گناه بزرگ محسوب می شود، کسی که به رستاخیز معتقد نباشد و آن را انکار کند از رستاخیز سهمی نخواهد داشت و زنده نخواهد شد.[۷۴]

علمای یهود اعتقاد به رستاخیز را موضوع یکی از دعاهایی (برکات هجده گانه) که بخش مهمی از نمازهای روزانه است قرار داده اند و آن دعا چنین است: تو تا به ابد جبار هستی، ای خدا تو زنده کننده مردگان هستی … و ای پادشاهی که مرگ و زندگی به دست تو است … و تو امین هستی که مردگان را زنده می کنی، متبارک هستی تو ای خدایی که مردگان را زنده می کنی.[۷۵]

از ظاهر مجموع گفتار یهود چنین به دست می آید که ایشان معتقد به معاد جسمانی نیستند؛ چون براساس منابع دینی یهودیان جسم و روح هر دو در محکمه عدل الاهی داوری می شوند، ولی خدا جسم را رها نموده و روح را مورد سرزنش و توبیخ قرار می دهد. خداوند در جواب اعتراض روح می گوید: جسم در دنیا به وجود آمده است و در آن جا موجودات خطا می کنند، ولی تو اهل جهان بالا هستی و در آن جا کسی مرتکب خطا نمی شود، به همین جهت من جسم را رها کرده و از تو مواخذه می کنم.[۷۶]

یهودیان معتقدند طی دوازده ماه پس از مرگ، جسم وجود دارد و روح به بالا رفته و پایین می آید، پس از ۱۲ ماه جسم از میان رفته و روح به بالا صعود می کند و دیگر پایین نمی آید.[۷۷]

اعتقاد مسیحیان دربارۀ معاد جسمانی

دربارۀ اعتقادات مسیحیت از چند طریق می توان اظهار نظر کرد:

۱٫ به صورت کلی؛ یعنی آنچه که در تورات آمده مورد اعتقاد مسیحیت نیز هست؛ چون در کتاب مقدس از عیسی مسیح (ع) نقل شده است که فرمود: فکر نکنید که من آمده ام تا تورات و نوشته های پیامبران را منسوخ کنم، نیامده ام تا منسوخ کنم، بلکه آمده ام تا به کمال برسانم.[۷۸]

حضرت عیسی نظام اعتقادی و عملی عهد قدیم را می پذیرد و بر آن صحه می گذارد او بر پرستش خدای یگانه تأکید می کند و در باره معاد سخن می راند.[۷۹]

البته این راه اوّلاً: در صورتی در این عصر و زمان قابل استناد است که اثبات شود تورات فعلی همان تورات زمان حضرت عیسی (ع) است. ثانیاً: همان گونه که گذشت استناد اعتقاد به معاد در تورات مشکوک است. ثالثاً: با قطع نظر از دو اشکال قبلی نهایتاً می توان معاد را به مسیحیان نسبت داد.

۲٫ موارد خاصی که در انجیل آمده است، بعضی از آن موارد بدین قرار است:

الف. صدوقیان که منکر قیامت هستند، از حضرت عیسی (ع) دربارۀ ازدواج زنی در قیامت که در دنیا با هفت برادر (بعد از مرگ هر کدام) ازدواج نمود، سؤال کردند ایشان فرمود: آیا گمراه نیستید …؛ زیرا هنگامی که مردگان برخیزند نه نکاح می کنند و نه منکوحه می گردند… .[۸۰]

ب. در بارۀ مردم شریر که بر او ازدحام کردند، فرمود: … ملکه جنوب در روز داوری با مردم این فرقه برخاسته بر ایشان حکم خواهد کرد… .[۸۱]

ج. وقتی که چاشت یا شام دهی دوستان یا برادران یا خویشان یا همسایگان دولت مند خود را دعوت مکن، مبادا ایشان نیز تو را بخوانند و تو را عوض داده شود، بلکه چون ضیافت کنی فقیران و لنگان و شلان و کوران را دعوت کن که خجسته خواهی بود؛ زیرا ندارند که تو را عوض دهند و در قیامت عادلانه به تو جزا عطا خواهد شد.[۸۲]

در این کلمات که به طور آشکار به رستاخیز و داوری خداوند در آن روز سخن می گوید، اعتقاد به معاد به وضوح دیده می شود.

از اسناد و شواهدی که ذکر شد چنین نتیجه می گیریم که اعتقاد به معاد از مسلمات ادیان الاهی و أهل کتاب است و ظاهر عبارات با معاد جسمانی سازگار است.

برای اطلاع بیشتر به این منابع مراجعه نمایید:

۱٫ کتاب مقدس، (ترجمه قدیم، شامل کتب عهد عتیق و عهد جدید که از زبان های اصلی عبرانی و آرامی و یونانی ترجمه شده است)

۲٫ هفت اقلیم ادیان و مذاهب، نشریه علمی – دانشجویی، پیش شماره دوم تابستان ۱۳۸۶٫

۳٫ سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، انتشارات آیت عشق، زمستان ۱۳۸۳٫

۴٫ تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی و همکاران، ناشر دار الکتب الاسلامیه، نوبت چاپ یازدهم، ۱۳۷۳ ش.

بدن محشور در بازگشت نفس

یکی از شبهاتی که از سوی منکران معاد جسمانی مطرح می شود، از این قرار است: از نظر علمی ثابت شده است که سلول های انسان از دوران جنین تا دوران پیری پیوسته در حال تغییر و تبدیل است و در هر هشت سال تمام سلول های انسان عوض شده و انسان دارای بدن جدیدی می شود. با توجه به این مسئله که بدن انسان در مدت عمر چندین ساله، چند بار عوض می شود، کدام یک از این بدن ها در معاد محشور می شود، تا معذب یا متنعم شود، تا با عدالت خداوند منافات نداشته باشد؟

پاسخ این شبهه آن است که محور ثواب و عقاب و یا پاداش و کیفر، و به عبارت دیگر، مرکز شادی ها و خوشی ها و یا دردها همگی روح و روان است، پس اگر بدنی معذب می شود به جهت روحی است که به آن تعلق دارد و اگر روح را از او بگیریم قطعه گوشت و استخوانی خواهد بود که اگر آن را قطعه قطعه کنند درد و رنجی نخواهد داشت؛ چرا؟ به دلیل این که فاقد روح و روان است. همچنین لذّت ها و خوشی ها همگی مربوط به روان است، اگر چشم از منظره ای، یا گوش از شنیدن نغمه ای یا زبانی از خوردن غذای لذیذی لذت می برد و فرح و انبساطی بر اعصاب انسان حکم فرما می شود، به جهت روحی است که به آن تعلق دارد و اگر روح را از آن بگیرند، با پاره آهنی فرقی نخواهد کرد. بنابر این، از نظر رعایت عدالت، معذب کردن انسان به وسیلۀ هر کدام از این بدن ها هر چند با آن مرتکب گناه نشده باشد، بر خلاف عدالت نخواهد بود؛ زیرا بدن بسان لباسی است که بر تن مجرمی می پوشند تا او را شلاق بزنند؛ چون شلاق بر بدن برهنه عواقبی دارد، از این نظر گاهی بر بدن مجرم لباس می پوشانند تا او را شلاق بزنند و زدن شلاق بر لباس، کاری بر خلاف عدالت شمرده نمی شود. البته، هرگز از این بیان نباید تصور کرد معاد انسان معاد روحانی است و بدن برانگیخته نمی شود، بلکه مقصود این است که روز قیامت بدن و روح با هم برانگیخته می شوند، ولی پاداش ها و کیفرها مربوط به روح است و چون یک قسمت از پاداش ها و کیفرها بدون آراستن روح با بدن امکان پذیر نیست، از این جهت باید روح با جسم عنصری برانگیخته شود. به عنوان مثال مردی در دوران جوانی مرتکب قتل عمدی می شود که کیفر آن از نظر قانون اعدام است، ولی قاتل از چنگال قانون فرار می کند و در سن پنجاه سالگی به چنگال عدالت می افتد، هر گاه چنین شخص را به جرم قتل عمدی اعدام کنند کاری بر خلاف عدالت انجام نداده اند؛ زیرا شخصیت و واقعیت انسان همان روح و روان است و روح در تمام حالات یکی بوده و تا آخرین لحظات زندگی بدن محفوظ می ماند، هر چند در تمام این مدّت بدن های متعددی داشته باشد و تمام سلول های او چند بار عوض گردند.

به عبارت دیگر، هویت، واقعیت و شخصیت انسان را روح و نفس او تشکیل می دهد. جهان نیز برای او آفریده شده و آخرت نیز برای او برپا می گردد. چیزی که هست نفس از طریق بدن به کمال می رسد و به وسیلۀ آن علم و آگاهی پیدا می کند و اگر بدن نبود روح انسان نمی توانست به کمال برسد. همچنین در سرای دیگر، انسان از طریق بدن به یک رشته از خوشی ها و لذّت ها می رسد و یا یک رشته مجازات ها را می چشد. بنابراین، بدن جنبه وسیله ای دارد، از این جهت از هر بدنی به عنوان وسیله استفاده شود، عین عدل و داد خواهد بود.[۸۳] [۸۴]

شبهۀ آکل و مأکول

مهم ترین ترفندی که از روزگار کهن تا کنون دست آویز منکران معاد جسمانی قرار گرفته است، شبهه آکل و مأکول است. این اشکال طی گذشت زمان و تحولات علمی، صورت های مختلفی پیدا کرده است، تا امروز که به صورت فریبنده تری در آمده است. شکل های مختلفی که ایراد مذکور به خود گرفته در دو موضوع خلاصه می شود.

۱٫ چگونه ذرات پراکندۀ بدن جمع می شود؟

۲٫ کمبود بدن ها از روان ها چگونه جبران می شود؟

در آغاز، اشکال بدین صورت طرح می شود: اگر گوشت بدن مؤمنی به شکلی جزء بدن شخص کافری قرار گیرد، جای شبهه نیست که مطابق اصل قطعی “بدل ما یتحلل” یا تولید مثل سلول ها، اجزای بدن مؤمن جزو بدن کافر خواهد شد؛ بنابراین اگر در قیامت اجزای بدن هر کسی بازگشت کند، یکی از آن دو بدن ناقص خواهد ماند. در این صورت آن کالبد ناقص، یا جسم مؤمن است، یا کالبد کافر؛ اگر مادۀ بدن مؤمن کمبودی داشته باشد، باعث می شود اجزای بدن او به همراه بدن شخص کافر وارد جهنم گشته و عذاب شود؛ و اگر ذرات شخص مشرک، جزو بدن موحد شود، باعث می شود ذرات بدن کافر به خاطر شخص مؤمن، به بهشت رود. این دو صورت بر خلاف عدالت پروردگار است. پس معاد جسمانی امکان نخواهد داشت.

در تصویر دوم، اشکال از دیدگاه وسیع تری مطرح شده، چنین گفته می شود: اگر آدمی طعمۀ درندگان صحرا و یا ماهیان دریا شود، یا در بیابان خوراک کرکس و لاشخوران قرار گیرد، و جزو بدن آنها شود، چگونه امکان دارد ذرات پرا کنده – با این وضع – دوباره بدون کم و زیاد جمع شود و به صورت بدن سابق دنیوی درآید؟!

پاسخ متکلمان

متکلمان مسلمان به این شبهه، دو جواب داده اند که به طور فشرده نقل می شود:

۱٫ اکثر دانشمندان علم کلام و عقاید در جواب گفته اند: خدا ذرات اصلی بدن مؤمن را از دستبرد حوادث حفظ می کند و نمی گذارد جزو ذرات اصلی بدن کافر قرار گیرد. اصولاً ذرات بدن هیچ انسانی جزو بدن دیگری نمی شود و آنچه جزو بدن انسان یا حیوان دیگر می شود، اجزای زاید بدن مأکول است، اما ذرات اصلی از دگرگونی کاملاً محفوظ می ماند.

این نظریه شاید در زمان گذشته قانع کننده بود، ولی به هیچ وجه امروز قابل قبول نیست؛ زیرا از نظر فیزیولوژی سلول های بدن آدمی در حال تغییر و جایگزینی است؛ بنابراین اگر بدن انسان طعمۀ حیوان قرار گیرد حتماً جزو بدن او خواهد شد، ولی به جهت تغییرات دایمی سلول ها پس از مدتی، یا به شکل نیرو و یا به صورت فضولات به خارج از بدن خواهد ریخت. تنها سلول های عصبی و ماهیچه ای و مغز است که تا پایان عمر باقی خواهد ماند؛ سپس به صورت مواد خاکی درآمده و جزو مواد تشکیل دهندۀ بدن دیگری خواهد گردید، از این جهت مادۀ ثابتی به نام ذرات اصلی – که متکلمان مدعی آن هستند – در بدن نداریم.[۸۵]

۲٫ دومین جوابی که متکلمان و محدثان مسلمان، به این شبهه داده اند، این است که بدن آدمی با فرا رسیدن مرگ متلاشی و پراکنده می شود، ولی طینت که مایه اصلی حامل تمام خصوصیات فردی هر انسانی است به عنوان هسته اصلی کالبد جسمانی در قبر باقی می ماند و بر گرد خود می چرخد و جزو بدن هیچ انسانی نمی شود، فرضاً اگر هم وارد جسم دیگری شود، مجدداً خارج می شود. به مجرد این که قیامت بر پا شود طینت ها به جنبش در آمده و بدن اخروی را با تمام ویژگی های دنیوی می سازند. بنابراین، در خمیر مایۀ اصلی جسم انسان آکل و مأکولی صورت نمی گیرد و عدم کشف علوم طبیعی دلیل بر نبود طینت نیست.

در این که طینت چیست، عقاید گوناگون وجود دارد. برخی گفته اند مقصود از طینت نفس ناطقه است. عده ای گفته اند همان طینتی است که سعادت و شقاوت انسان بدان بستگی دارد. گروهی برآنند طینت همان ذرات اصلیه است و جمعی براین باورند که جسم مثالی و برزخی است.[۸۶]

پاسخ فیلسوفان

فیلسوفان الاهی پاسخ دقیق تری داده اند؛ آنان می گویند: نمود هر انسان، وابسته به روان او است، نه کالبد جسمانی؛ زیرا بدن ما پیوسته در حال دگرگونی است، از این رو بدن معینی در تشخص انسان معتبر نیست، بلکه یک کالبد مبهم و غیر معینی می تواند تشکیل دهندۀ شخصیت جسمانی وی باشد؛ زیرا جسم هم چون مادۀ سیالی است که صورت های گوناگون می پذیرد و قابل پذیرش صورت های مختلف است. از این نظر برای جسم مادی ما ثبات و بقایی متصور نیست؛ بلکه تنها در پناه روح است که کالبد تشخص پیدا می کند و ذرات بدن را می شود به صاحب اصلی آن نسبت داد و گفت: دست، یا پای فلانی، و یا این عضو را از بدن فلانی قطع کردند و مانند این انتسابات؛ در حالی که اگر بدن خاک شود و به میوه تبدیل گردد، انتساب فوق از بین می رود.

طبق این پاسخ، شبهه آکل و مأکول از ریشه ویران می گردد؛ زیرا در این ترسیم لازم نیست در جهان آخرت همان بدن معین که در تاریخ خاصی طعمه درندگان صحرا و یا ماهیان دریا قرار گرفته و جزو بدن حیوان شده، همان ذرات- با تمام مشخصات- دوباره بازگشت کند؛ زیرا ممکن است از ذراتی که در گذشته از بدن او جدا شده – چه به صورت چرک و فضولات چه به صورت انرژی و غیره- کالبدی ساخته شود و روح بدان تعلق پیدا کند. بدون تردید به هنگام ارتباط روح به آن جسم، انسان صورت اولیه خود را باز خواهد یافت.

عقیده ای که از نظر اسلام ضروری است، همان شناخت ابتدایی انسان ها است؛ بدین معنا که در صحرای محشر افرادی که در زندگی دنیوی یک دیگر را می شناختند با دیدن یک دیگر خاطرات گذشته آنها تجدید شود و یک دیگر را بشناسند وجود همان ذرات و سلول هایی که در دنیا انسان ها حمل می کردند، در قیامت ضرورت ندارد.

در روایات بسیاری آمده است؛ افراد نابینا و کسانی که ناقص العضو بوده اند در رستاخیز سالم محشور می شوند؛ در حالی که اگر بازگشت همان ذرات، ضروری باشد، باید آن ذرات با همۀ مشخصات بازگشت نماید، از طرفی دیگر باید اعتراف کرد تغییرات چشم گیر و قابل توجهی در بدن اخروی ایجاد گردیده در همان حال مشخصات فردی نیز تا حدودی محفوظ می ماند و افراد با هم اشتباه نمی شوند، بلکه امکان دارد فقط به مقدار معینی از مواد بدن ساخته شود و روح با خلاقیت مخصوصی که دارد، به ضمیمه جسم ثابت، کالبد خاکی را به صورت مناسب درآورد و با طینت- که در روایات است و منشأ آدمی است – بیامیزد آن گاه تمام خصوصیات انسان باز می گردد و خاطرات گذشته و کردار فرستاده شده و پس انداز شده، تجدید می شود. وی هم خود را می شناسد و هم دیگران را، و افراد دیگر نیز او را خواهند شناخت.[۸۷]

پاسخ حکمت متعالیه

ملا صدرا بنیان گذار حکمت متعالیه به این شبهه (شبهه آکل و مأکول) چنین پاسخ می دهد: شخصیت و حقیقت هر انسانی به نفس و روح او مشخص و معین می گردد، نه به کالبد مادی. آن بدنی که در تشخص و هویت انسان دخیل است، یک امر مبهم و نامشخص است؛ زیرا جسمی که پیوسته در حال تغییر و تبدیل است، چگونه می تواند شخصیت و هویت انسان را مشخص کند، در صورتی که مجموعۀ ارگانیزم بدن پیوسته عوض می شود؛ حتی سلول های استخوانی آن نیز هر چند سال یک بار به کلی تغییر می کند. به همین جهت بدن و کالبد متغیر نمی تواند هیچ گونه ثبات و اصالتی داشته باشد. بنابراین، جسم متغیر و کالبدی که همواره در تبدل است، نمی تواند تعین و تشخص داشته باشد. به همین دلیل نمی توان گفت چون بدن زید را حیوانی خورده است، روز قیامت نمی تواند محشور شود؛ زیرا این بدن یا مأکول است و یا آکل و خورنده، بلکه مشخص کننده بدن هر انسانی روح است. وقتی روان زید به بدنی تعلق گرفت، آن بدن همان بدن زید است، بلکه هر چیزی که نفس و روح بدان تعلق یافت، همان چیز عین بدن او است. گویی با همین جسم در دنیا زیسته و سرد و گرم دنیا را چشیده است. به اعتقاد ما آنچه در حشر بدن ها لازم است، برانگیختن بدن ها از قبر است به طوری که آشنایان یک دیگر را بشناسند و بگویند این شخص همان شخص مورد نظر است و خود او است. بدن هر انسانی در صورت تعلق روح بدن او می شود و گرنه یک مشت خاک بیشتر نیست. براین باور لازم نمی آید وجود و هویت زید تبدل پیدا کند، همان گونه که اگر کسی چهره اش زشت و کریه شود و یا دست و پایش را قطع کنند، هویت و تشخصش دگرگون نمی شود. آیا کر و کور و فلج و پیر و جوان لازم است به همان شکل محشور شوند؟ جواب منفی است، بلکه انسان در قیامت، کامل و تمام عیار محشور می شود. روایات معصومان براین حقیقت صراحت دارد.[۸۸]

 

نقش معاد در زندگی فردی و اجتماعی

عقیده به جهان باز پسین یک باور فطری و طبیعی است و بر روح و فکر انسان تحمیل نشده و نقش منفی ندارد. عقیده به زندگی آخرت از کهن ترین عقایدی است که در فرهنگ و معارف بشر نقش بسته و هیچ فرهنگ و فلسفه ای در تاریخ  یافت نمی شود، مگر آن که ایمان به معاد در آن تأثیر داشته است. اصولاً انکار و عصیان علیه این باور، نشانۀ حاکمیت این عقیده در فرهنگ اقوام و ملت ها است. در حقیقت ایمان به حیات بعد از مرگ پاسخ مثبت به نیاز طبیعی بشری است.

بر خلاف عقیدۀ مادی گراها که می گویند ایمان به حیات باز پسین در امور فردی و اجتماعی اثرات منفی می گذارد و قدرت تحرک و نشاط را از آدمی سلب کرده و او را به انزوای سیاسی و اجتماعی می کشاند، ولی به اعتقاد ما حق این است که ایمان به آخرت نه تنها آثار منفی ندارد، بلکه آثار بسیار مثبت و سازنده ای در زندگی فردی اجتماعی دارد.

نقش معاد در فکر، روح، اخلاق و اعتقادات فردی کاملاً روشن است؛ زیرا انسان معتقد به معاد در امور فکری، خود و جهان را با دیدی واقع بینانه می نگرد و خویشتن را یک موجود چند روزه ای می داند که به همراه کاروان جهانیان به سوی جهانی پاینده و ابدی در حرکت است. با این باور و اندیشه او از محدودۀ محسوسات آزاد می شود تا به معقولات برسد و به مسائل غیبی و پنهانی دست پیدا کند. نقش معاد در قلمرو اخلاق و روحیات نیز روشن است؛ زیرا این واقع بینی و طرز تفکر، احساسات درونی را تعدیل کرده و آن را با خط مشی معقولی که با هدف نهائی سازگار است محدود می سازد. کسی که معتقد است هم چون پر کاهی است که بر روی امواج جهان هستی قرار دارد و به طرف هدف نهائی آفرینش می رود غرایز او؛ نظیر ریاست طلبی، خود خواهی، مال دوستی، شهوت و غضب، طغیان نمی کند تا باعث سرکشی و تجاوز به حدود و حقوق دیگران شود، و انسان برای رسیدن به شکم و شهوت، خود را تبدیل به یک موجود بی اراده نمی سازد، بلکه لحظات حساس زندگی خود را در راه ایثار و فداکاری، خدمات اجتماعی و تلاش های پر ثمر صرف می کند، تا ضمن تأمین نیازمندی های محدود خود، در راه حق و سعادت عمومی گام بردارد و حیات ابدی خود را تأمین نماید، و در این راه اگر جانش را فدا کند چه بهتر؛ زیرا حیات غم انگیز را داده و زندگی پر فروغ و لذت بخش باز پسین را به دست آورده است.

بنابراین، تصور مرگ و جهان پس از آن نه تنها نشاط و پویایی را از انسان نمی گیرد؛ چرا که فعالیت انسان، مولود حس احتیاج و عشق به بقا است و با اعتقاد به قیامت این نیاز طبیعی از بین نمی رود. ایمان به معاد دامنۀ نیاز انسان را به بی نهایت می رساند و دنیا را کشتگاه آخرت می سازد، همان گونه که در نظام طبیعت گندم از گندم می روید جو از جو، و نباید از مکافات عمل غافل شد، اعمال پلید؛ مانند ظلم استثمار و بی عدالتی که از عقاید کثیف نشأت می گیرد، نتایج زیانباری در زندگی جاودانی می گذارد و در جهان پهناور آخرت مفقود نمی شود. در روز قیامت همۀ نهان ها آشکار گردیده و انسان پاداش اعمال و کیفر کردارش را می یابد؛ پس طبعاً هر چه اعمال خوب و خدمات اجتماعی انسان خالصانه و آگاهانه و بیش تر باشد، بدون شک پاداش آن نیز افزون تر خواهدبود؛ از این رو معتقدیم که ایمان به زندگی جاودانی بر فعالیت و نشاط پر بار انسان می افزاید.

به هر حال آثار معاد در دو بعد فردی و اجتماعی قابل بررسی است.

مقصود از آثار فردی، آن دسته از آثاری است که در زندگی خصوصی و شخصی هر فردی متجلی می شود، اما آثار اجتماعی، آثاری است که لازمۀ ظهور آن گردآمدن افراد به دور یک محور بوده و تا افراد نباشند آن آثار بروز نخواهد کرد.

الف. آثار تربیتی معاد در افراد

برخی از مهم ترین تأثیرات معاد باوری در انسان از این قرار است:

۱٫ ایمان به رستاخیز اثر عمیقى در تربیت انسان ها دارد، به آنها شهامت و شجاعت مى بخشد؛ از او یک انسانی می سازد که “شهادت” در راه یک هدف مقدس الاهى را محبوب ترین چیزها و آغازى براى یک زندگى ابدى و جاودانى می داند.

۲٫ ایمان به قیامت می تواند یک عامل باز دارندۀ قوی در برابر گناه و خطا کاری باشد و انسان را در برابر گناه کنترل ‏کند، و یک عامل محرک نیرومند برای تشویق سرمایه گذاری مادی و معنوی در راه خدمت به مردم. به تعبیر دیگر، گناهان ما با ایمان به خدا و آخرت نسبت معکوس دارند، به هر نسبت که ایمان قوی تر باشد گناه کمتر است. خداوند خطاب به حضرت داوود (ع) مى‏فرماید: “اى داوود! ما تو را خلیفه (نماینده خود) در زمین قرار دادیم پس در میان مردم به حق داورى کن، و از هواى نفس پیروى مکن که تو را از راه خدا منحرف سازد کسانى که از راه خدا گمراه شوند، عذاب شدیدى به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند”.[۸۹]

۳٫ دیگر این که اعتقاد به معاد و یا حتى قبول احتمالى آن، در انسان ایجاد مسئولیت و تعهد مى‏کند، و او را به اندیشه و جست و جوگرى حق وادار مى‏سازد، و این مطلبى بود که براى سردمداران کفر سخت خطرناک محسوب مى شد، لذا اصرار داشتند به هر طریقى شده فکر معاد و پاداش و کیفر اعمال را از مغز مردم بیرون کنند.

۴٫ امنیت روانی (آرامش): اگر کسی واقعاً از عمق جان به معاد و آخرت ایمان داشته باشد، و معتقد باشد اعمالی را که انجام می دهد، در قیامت همراه او خواهد بود، چنین کسی به نظام هستی و عالم وجود خوش بین خواهد شد، زندگی برایش معنا پیدا می کند و در آرامش زندگی خواهد کرد[۹۰] و از آینده، نگرانی و اضطراب ندارد، بلکه همیشه روحش سرشار از بهجت و سرور است.[۹۱]

۵٫ اعتقاد به معاد به منزلۀ امیدوار بودن به لنگرگاهی مطمئن و پهلو گرفتن کشتی در ساحل نجات است؛ لذا در قرآن کریم از آن به دار قرار تعبیر شده است: “اى قوم من! این زندگى دنیا، تنها متاع زودگذرى است و آخرت سراى همیشگى است”.[۹۲]

ب. آثار تربیتی معاد در اجتماع

هر انسانی طبق تفکرات و باورهایش عمل می کند. اعمال فردی و جمعی زائیدۀ عقیده و ایمان است. تحول تاریخ و سرنوشت هر جامعه به دگرگونی عقائد و فرهنگ آنان بستگی دارد؛ زیرا استثمار اقتصادی و سیاسی را باید نخست در استثمار فکری و فرهنگی آن جامعه یافت. استقلال سیاسی و اقتصادی بدون استقلال فرهنگی امکان پذیر نیست و ساختار اجتماعی الگویی از بافت ذهنی جامعه است. زمینه های فکری و فرهنگی، سازندۀ شکل عینی و عملی جوامع بشری است؛ از این رو ایمان به زندگی واپسین، می تواند بافت فکری جامعه را تغییر دهد. سپس ساختار اجتماعی را بسازد و در شئون فردی و اخلاقی و اجتماعی اثرات سودمندی به جای گذارد.

آنان که زندگی دنیا را آخرین مرحله حیات می دانند، چهرۀ مرگ برای آنها مهیب و وحشتناک خواهد بود، ولی کسانی که دنیا را گذرگاه و معبری برای رسیدن به ابدیت دانسته و معتقدند با تحقق مرگ، هنگام بهره برداری از ثمرات اعمال می رسد، برای آنها مرگ، تجسمی روح بخش و شاعرانه خواهد داشت. یک کشاورز که بذر پاشیده  و زحمات طاقت فرسایی کشیده، منتظر است محصولش را بچیند و تصور نتیجه کار برای او دل انگیز و زیبا است.

با این مقدمه باید گفت: بی گمان باور و اعتقاد به معاد در اصلاح اخلاق اجتماعی نقش اساسی دارد، آثار این باور و نقش ویژه اش در سیره و منش امام عارفان امام علی (ع) تبلور پیدا می کند؛ از این رو است که امام علی (ع) در فرمان های حکومتی و قوانین اداری خود، بر یاد حق و یاد معاد تأکید می فرماید و کارگزاران و کارکنان دستگاه اداری خود را با توجه دادن به ناظر حقیقی و یاد آوردن حساب رسی دقیق الاهی به پای بندی به اصول اخلاق اداری فرا می خواند. کسی که رستاخیز را باور دارد و حساب و کتاب دقیق الاهی را بر کردار و رفتار خود حاکم می داند، بی گمان به آنچه از او صادر می شود توجهی دقیق می نماید. آن حضرت به مالک اشتر سفارش می نماید که بازگشت به سوی پروردگار را بسیار به یاد آرد، تا بتواند به درستی عمل نماید و از بی انصافی و ستمگری، و از تندی و سرکشی خود را به دور نگه دارد.[۹۳]

بنابراین، از نگاه امام علی (ع) از مهم ترین عوامل باز دارندۀ آدمی، یاد آوری پیوستۀ معاد است.

حضرت در جای جای فرمان حکومتی اش به مالک، مسئلۀ معاد را یاد آور می شود.[۹۴] آن جا که می فرماید: “ستم راندن بر بندگان بدترین توشه برای آن جهان است”[۹۵] “… پس باید حقوق آنان را تمام به آنان برسانی و گرنه به روز رستاخیز از کسانی می باشی که بیشترین دشمنان را داری”.[۹۶]

با این بیانات و این همه تأکید به نقش ارزشی معاد باوری در رفتار اجتماعی پی می بریم.

۱٫ در بعد اجتماعی نقش سازندۀ ایمان به معاد، این است که توازن مادی و معنوی را در جامعه حفظ می کند. بدون تردید در دنیای کنونی تعادل مادی و معنوی به هم خورده و تکامل ابزار جای تکامل انسان را گرفته و انسان از خود بی گانه شده است. امروزه گرایش بشر به جنبه های مادی باعث شده که شخصیت انسان (روح) به فراموشی سپرده شود که به فرمودۀ قرآن نتیجۀ آن خود فراموشی است.[۹۷] دلیل این مطلب روشن است؛ زیرا خداشناسی و ایمان به معاد در عمق جان انسان نهاده شده، فراموش کردن خدا و معاد در واقع فراموش کردن ذات و حقیقت خود است. به ویژه که خود واقعی انسان، روح است، نه جسم.

۲٫ نقش معاد در مسائل اقتصادی و مالی: قرآن به کسانی که داد و ستد دارند می گوید: “واى بر کم فروشان* آنان که وقتى براى خود پیمانه مى کنند، حق خود را به طور کامل مى گیرند* امّا هنگامى که مى خواهند براى دیگران پیمانه یا وزن کنند، کم مى گذارند! * آیا آنها گمان نمى کنند که برانگیخته مى شوند،* در روزى بزرگ* روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان مى‏ایستند”.[۹۸]

در این جا قرآن با یاد قیامت جلوی کم فروشان را می گیرد، البته این نمونه ای از نقش معاد است و گرنه ایمان به معاد در تمام مسائل اقتصادی اعم از تولید و توزیع و مصرف و مدیریت و بازرگانی و هر نوع فعالیت دیگر، به ویژه در مسئلۀ اسراف، نقش اساسی دارد.[۹۹]

۳٫ تعدیل غرائز و رشد فضایل اخلاقی در جامعه: یکی از آثار اجتماعی معاد این است که امیال طوفانی و تند و سرکش مهار می شود اعم از غریزۀ جنسی، غریزۀ حب جاه و مقام، قدرت طلبی و… .

۴٫ یاد قیامت ریشۀ غفلت ها را از بین می برد: خداوند در قرآن می فرماید: “شیطان بر آنان مسلّط شده و یاد خدا را از خاطر آنها برده آنان حزب شیطانند! بدانید حزب شیطان زیانکارانند”.[۱۰۰] غفلت همۀ وجود شان را فراگرفت و بر آنان چیره گشت و یاد خدا را از یادشان برد؛ و چون یاد معاد همان یاد مبدأ است، با نسیان مبدأ جریان معاد هم فراموش می شود.[۱۰۱]

۵٫ ره آورد دیگر ایمان به معاد، صداقت و وفای به عهد و دوری از خدعه، نیرنگ و خیانت به مردم است.[۱۰۲]

۶٫ ایمان به آخرت باعث جلوگیری از تضییع حقوق و ظلم و ستم به دیگران می شود. معاد باوری انسان را به جایی می رساند که می گوید: “به خدا سوگند اگر شب ها تا به صبح بستر من نوک خارهای جان گداز باشد، و روزها زنجیر در دست و پای من نهند و در کوچه و بازار بکشانند، از آن خوش ترم که در دادگاه بزرگ پروردگار خویش حاضر شوم، در حالی که ستمی بر بندهایی از بندگان خدا کرده باشم و حق کسی را غصب نموده باشم”.[۱۰۳] به همین دلیل همۀ ادیان و مذاهب الاهی برای تربیت افراد و اصلاح اجتماعات، کوشش وسیعی برای پرورش ایمان به قیامت، در دل مردم به عمل آورده اند. به ویژه در قرآن کریم بخش مهمی از مسائل تربیتی از همین راه تعقیب می شود. جالب است بدانیم که قرآن می فرماید: نه تنها ایمان و یقین برای تربیت انسان کافی است، بلکه ظن و گمان به آن هم اثر عمیق دارد: ” آیا آنها گمان نمى کنند که برانگیخته مى شوند،*در روزى بزرگ* روزى که مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان مى‏ایستند”.[۱۰۴] قرآن در موارد مختلفی تأکید می کند که تنها امید و رجاء به آن جهان برای جلوگیری از طغیان انسان در برابر حق و انجام کارهای نیک کافی است[۱۰۵]: “… پس هر که به لقاى پروردگارش امید دارد، باید کارى شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند”.[۱۰۶] بدین ترتیب این آموزه ها موجی از احساس مسئولیت در برابر همۀ رویدادهای زندگی در اعماق روح انسان که مؤمن به زندگانی پس از مرگ است به وجود می آورد.[۱۰۷]

منابع بحث معاد

برخی از منابع معتبر برای بحث معاد به قرار زیر می باشد:

۱٫ مصباح یزدى، محمدتقى، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ سوم،ج ۳، ص ۳۵ -۵۱ و ۵۹ – ۶۷، اثبات معاد از دیدگاه عقل و قرآن.

۲٫ اصول عقاید (مبدأ و معاد)، ادارۀ کل امور تربیتى، تابستان ۱۳۶۳، ص ۱۱۹ – ۱۳۱، اثبات معاد از راه عقل و قرآن

۳٫ علامۀ طباطبایى، اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقى، شهید مطهرى، انتشارات صدرا، چاپ سوم، ج ۵، ص ۲۱۱، یک دلیل عقلى بر معاد.

۴٫ سبحانى، جعفر، الالهیات على هدى…، الجزء الرابع، ص ۱۶۷ الى…، ادلّه وجوب المعاد و ضرورته.

۵٫ قربانى، زین العابدین، به سوى جهان ابدى، قم، مؤسسه مطبوعاتى طباطبایى، رجب ۱۳۸۵، ص ۹۲ – ۱۱۱، اثبات معاد.

۶٫ علامۀ طباطبایى، تفسیر المیزان، با استفاده از راهنمایى “دلیل المیزان فى تفسیر القرآن، الیاس کلانترى، عباس ترجمان، انتشارات بیان، چاپ اول” که منطبق با نسخۀ عربى تفسیر است.

۷٫ دیوانى، امیر، حیات جاودان (پژوهشى در قلمرو معاد شناسى)، ص ۲۷۱ – ۲۷۵، استدلال قرآن بر معاد.

۸٫ راز جاودانگى، دکتر عباس یزدانى، زنجان، انتشارات مهدیس، چاپ اول، ص ۲۷۹ تا آخر کتاب؛ برهان عرشى ملاصدرا بر معاد جسمانى.

۹٫ عدل الاهی، شهید مطهرى، انتشارات اسلامى پاییز ۱۳۶۱: ص ۱۸۳ ‏- ۱۹۵، بحث مرگ.

۱۰٫ مبدأ و معاد (ازلیّت و ابدیّت) فلسفى و حکمى، على الله وردیخانى: ص ۹۷ – ۱۰۵ و ۱۱۲ – ۱۱۴٫

۱۱٫ رحیم پور، فروغ السادات، معاد از دیدگاه امام خمینى(‏قدس سره)، تبیان دفتر سى‏-ام، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول.

۱۲٫ عبدالرزاقى، زهرا، معاد از دیدگاه علامه سید ابوالحسن رفیعى قزوینى، ص ۲۵ – ۸۲: استدلالات و نظرات مختلف درباره معاد.

۱۳٫ طهرانى، سید محمد حسیین، معادشناسى، مشهد، انتشارات علامۀ طباطبایى، طبع هفتم: ج ۱، ص ۸۱ – ۸۳، نظریۀ ابن سینا و ملاصدرا درباره حدوث نفس انسانى که اشاره‏اى به بازگشت آن هم دارد، و ج ۵٫

۱۴٫ معاد یا بازگشت به سوى خدا، محمدشجاعى، شرکت سهامى انتشار، پاییز ۶۲، کل کتاب در این زمینه قابل استفاده است.

۱۵٫ مکارم شیرازى، ناصر، معرفه المعاد، استدلالات جالب عقلى و قرآنى بر معاد.

۱۶٫ مقدمه‏اى بر جهان بینى اسلامى، شهید مطهرى، قم، انتشارات صدرا، بى‏تا: مقالۀ زندگى جاوید یا حیات اخروى، ص ۵۰۸ تا آخر کتاب.

۱۷٫ مبدأ و معاد، آیت الله جوادی آملی.

۱۸٫ منازل الآخره، شیخ عباس قمی.

۱۹٫ شرح تجرید اعتقاد، علامه حلی، با شرح مرحوم آیت الله شعرانی.

۲۰٫ معاد شناسی، مرحوم آیت الله محمد حسین حسینی تهرانی.

۲۱٫ معاد، تالیف شهید آیت الله دستغیب شیرازی.

۲۲٫ حیات جاودانه، امیر دیوانی.

۲۳٫ معاد از نگاه وحی و فلسفه، محمد باقر شریعتی سبزواری.

معرفی منابع معاد در تورات و انجیل

به دلیل آن که در کتاب مقدس به امر معاد کم پرداخته شده است، لذا در مسیحیت و یهودیت نیز بدین امر کم اشاره شده است؛ بالطبع، منابع در این زمینه نیز کم می باشد. لازم به ذکر است که برخی از منابع ذیل، فقط چند صفحه ای بدین امر پرداخته است.

۱٫ گنجینه ای از تلمود، ابراهام کهن، امیر فریدون گرگانی، انتشارات اساطیر، فصل دوازدهم.

۲٫ الهیات مسیحی، هنری تیسن، مترجم ط. میکائلیان، انتشارات حیات ابدی، قسمت هشتم، آخرت شناسی.

۳٫ الهیات سیستماتیک، پل تیلیخ، حسین نوروزی، ج ۳، انتشارات حکمت، تهران، موسسه انتشارات حکمت، بخش پنجم، ملکوت خدا و فرجام تاریخ.

۴٫ باورها و آیین های یهودی، آلن آنترمن، رضا فرزین، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۵٫

۵٫ نظام التعلیم فی علم الاهوت القویم، ج۲، الجزء الثالث، الباب الثانی عشر، الجزء الرابع، الباب الاول، الباب الثالث، الباب الرابع، الباب الخامس، الباب السادس.

۶٫ معاد در قرآن، تورات و انجیل، سمیه کلهر، قم، اشک یاس.

۷٫ شناخت مسیحیت، عباس رسول زاده، جواد باغبانی، قم، انتشارات موسسه امام خمینی (ره)، ۱۳۸۹، فصل دوازده و سیزده.

۸٫ درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمدرضا زیبایی نژاد، انتشارات اشراق، معاونت امور و اساتید و دروس معارف اسلامی.

۹٫ آفرینش و مرگ در اساطیر، مهدی رضایی، انتشارات اساطیر، چاپ اول، ۱۳۸۳٫

۱۰٫ تاریخ ادیان بزرگ، عبدالعظیم رضایی، ج ۳، انتشارات علمی.

۱۱٫ یهودیت، مسیحیت و اسلام ، اف.ئی.پیترز، حسین توفیقی، قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۴٫

۱۲٫ آئین کاتولیک، جورج برانتل، حسن قنبری، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، ۱۳۸۱٫



[۱]. ربانى، محمد رضا، معاد ربانى، ص ۱۴، چاپ اول، مؤسسۀ کیهان.

[۲]. الله وردیخانى، على، مبدأ و معاد (ازلیت و ابدیّت) فلسفى و حکمى، ص ۹۷، چاپ دوم، آستان قدس رضوى.

[۳]. مغنّیه، محمد جواد، فلسفۀ مبدأ و معاد، راشدى، لطیف، ص ۱۵۷، چاپ اول، چاپخانه امیر.

[۴]. صدر المتألهین، المبدأ و المعاد، آشتیانى، سید جلال الدین، ص ۵۲۸، چاپ دوم، دفتر تبلیغات اسلامى.

[۵]. ابراهیمى دینانى، غلامحسین، شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردى، ص ۵۲۹، چاپ چهارم، انتشارات حکمت.

[۶]. محى الدین بن عربى، الفتوحات المکّیّه، ج ۱، ص ۳۱۱، دار صادر، بى‏تا، بیروت.

[۷]. ص ۳۸، ۲۷٫

.[۸] فلسفۀ مبدأ و معاد، ص ۸ – ۱۵۶٫

.[۹] المبدء و المعاد، ص ۹ – ۴۸۸٫

.[۱۰] همان، ص ۴۹۰٫

.[۱۱] همان

.[۱۲] دیوانى، امیر، حیات جاودانه…، ص ۲۵۱، چاپ اول، انتشارات معاونت اساتید و دروس معارف اسلامى.

.[۱۳] همان، ص ۲۴۲٫

.[۱۴] معاد ربانى، ص ۱۵۶٫

.[۱۵] ابن سینا، نجات، محمدتقى دانش پژوه، ص ۶۸۲، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۴٫

.[۱۶] عبدالرزاقى، زهرا، معاد از دیدگاه علامۀ رفیعى قزوینى، ص ۶۳، چاپ اول، انتشارات طه، قزوین.

[۱۷]. شعاع اندیشه و…، ص ۵۱۹٫

[۱۸]. جوادى آملى، عبد الله، یاد معاد، ص ۹ – ۱۰۸، چاپ سوم، نشر فرهنگى رجا.

[۱۹]. المبدأ و المعاد، ص ۵۳۴٫

[۲۰]. همان، ص ۳۸٫

[۲۱]. همان، ص ۳۹٫

[۲۲]. سبحانی، جعفر، محاضرات فی الالهیات ص ۴۰۵، مؤسسه الامام الصادق (ع)، ۱۴۲۳ق.

[۲۳]. مصباح یزدی، محمد تقی، آموزش عقائد، ج ۳ ص ۱۱، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴٫

[۲۴]. جاثیه، ۲۴٫

[۲۵]. روم ، ۱۰٫

[۲۶]. کهف ، ۲۱٫

[۲۷]. بقره، ۲۶۰٫

[۲۸]. بقره ، ۶۷ – ۷۳٫

[۲۹]. جاثیه ،۲۱-۲۲٫

[۳۰]. سجده، ۱۸؛ قلم، ۳۵ و ۳۶؛ ص، ۲۸؛ یونس، ۴٫

[۳۱]. روم ،۲۷٫

.[۳۲] یس، ۷۸ و ۷۹٫

[۳۳]. ربانی، هادی و موسوی، سید محسن، آینه یادها، ص ۲۳۵، ح ۹۸۸، مؤسسه فرهنگی دار الحدیث، ۱۳۸۲، (نقل از بحار الانوار، ج ۹۴ ص ۱۰۹).

[۳۴]. آینه یادها، ص ۱۳۴، ح ۴۹۲ (نقل از میزان الحکمه، ح ۱۳۰۱۱).

[۳۵]. همان ، ص ۹۵، ح ۳۲۴ (نقل از میزان الحکمه، ح ۲۲۶۳۲).

[۳۶]. همان ، ص ۱۵۲، ح ۵۷۲ (نقل از کافی ج ۲، ص ۲۰۰).

[۳۷]. همان ، ص ۱۳۵، ح ۴۹۵ (نقل از بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۲۹۳).

[۳۸]. ناطقی، محمد ، آن سوی مرزها یا جهان پس از مرگ، ص ۶۳، نسیم انتظار ، ۱۳۸۲، (نقل از بحار الانوار، ج ۶، ص ۱۵۵).

.[۳۹] همان، ص ۶۲، (نقل از بحار الانوار، ج ۶ ص ۱۵۴).

[۴۰]. یس، ۷۹٫

[۴۱]. قیامت، ۳- ۴٫

[۴۲]. عادیات، ۹٫

[۴۳]. یس، ۵۱٫

[۴۴]. بقره، ۲۵۹٫

[۴۵]. بقره، ۲۶۰٫

.[۴۶] مرسلات، ۴۲؛ مؤمنون، ۱۹؛ صافات ۴۲؛ دخان، ۵۵ و …

.[۴۷] واقعه، ۲۱، طور، ۲۲ و…

.[۴۸] الرحمن، ۷۲، واقعه، ۲۲ و …

[۴۹]. بوعلی سینا، الهیات شفاء، حسن زاده آملی، حسن، مقالۀ ۹، ص ۴۶۰، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۶٫

[۵۰]. معادیخواه، عبد المجید، خورشید بی غروب نهج البلاغه، خ ۱۸۲، ص ۲۱۸، چاپ اول، نشر ذره، ۱۳۷۳٫

[۵۱]. همان، خ ۸۲، ص ۸۰٫

[۵۲]. همان، خ ۱۰۸، ص ۱۲۵٫

.[۵۳] آشتیانى، جلال الدین، الاسفار الاربعه، ج ۹، ص ۹۷ – ۱۸۵، چاپ چهارم، دار احیاء التراث العربى، بیروت؛ شواهد الربوبیه…، ص ۶۶ – ۲۶۱، چاپ دوم، مرکز نشر دانشگاهى؛ المبدأ و المعاد، ص ۴۹۷ – ۵۱۰٫

.[۵۴] اسفار، ج ۹، ص ۱۲۱ – ۱۲۳٫

.[۵۵] المبدء و المعاد، ص ۵۲۷٫

.[۵۶] همان، ص ۵۲۶ – ۵۲۷٫

.[۵۷] همان، ص ۵۲۸٫

.[۵۸] سجادى، سید جعفر، ترجمۀ حکمه الاشراق، ص ۳۶۸ – ۳۷۰، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۷٫

.[۵۹] معاد از دیدگاه علامه قزوینى، ص ۴۵٫

.[۶۰] معاد ربانى، ص ۱۲۷٫

.[۶۱] مکارم شیرازى، ناصر، معرفه المعاد، ص ۲۵، چاپ اول، بنیاد بعثت، تهران.

.[۶۲] سبحانى، جعفر، الالهیات على هدى الکتاب و السنه و العقل، ص ۷ – ۱۷۶، چاپ چهارم، مؤسسه امام صادق(ع).

.[۶۳] معرفه المعاد، ص ۲۶٫

.[۶۴] معاد ربانى، ص ۱۲۹٫

[۶۵]. سبحانی، جعفر، عقائد اسلامی در پرتو قرآن، ص۵۸۲، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، ۱۳۷۹٫

[۶۶]. فرهنگ معارف اسلامی، ج ۳، ص ۱۸۱۶٫

[۶۷]. عقائد اسلامی در پرتو قرآن، ص ۵۸۲٫

.[۶۸] این تعالیم در شش اصل آمده که این نکته در اصل ششم بیان شده است.

[۶۹]. ادیان آسیایی، ص ۴۲و۴۳، به نقل از سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام) عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، ص ۱۱۲٫

[۷۰]. قاسمی قمی، جواد، هفت اقلیم ادیان و مذاهب، فرجام شناسی یهود به روایت تلمود.

[۷۱]. سلیمانی اردستانی، عبد الرحیم، سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، ص ۶ ۱۸، (به نقل از تاریخ یهود ج ۲، ص ۵۳-۶۶).

[۷۲]. همان، ص ۱۵۸، (به نقل از گنجینه ای از تلمود، ص ۳۶۳).

[۷۳]. هفت اقلیم ادیان و مذاهب، فرجام شناسی یهود به روایت تلمود، (به نقل از سیفره دواریم، ۳۰۶، ص ۱۳۱-الف).

[۷۴]. همان، (به نقل از سنهدرین، ۹۵ الف).

[۷۵]. همان، ص ۱۶، (به نقل از مشینا بر اخوت، ۹: ۵).

[۷۶]. همان، ص ۲۱، (به نقل از ویقراریا، ۴:۵).

[۷۷]. همان، (به نقل از شبات، ۱۵۳ب).

[۷۸]. انجیل متی، ۱۷-۵٫

[۷۹]. سلیمانی اردستانی، عبد الرحیم، سیری در ادیان زنده جهان (غیر اسلام)، ص ۲۰۱ (برگرفته از انجیل متی، باب ۲۲).

[۸۰]. کتاب مقدس، ص ۱۱۵۵ و ۱۱۱۹؛ انجیل متی۲۲-۲۳؛ انجیل مرقس، ۲۵- ۱۲٫

[۸۱]. همان، ص ۱۱۸۹، انجیل لوقا، ۳۱-۱۱٫

[۸۲]. همان، ص ۱۱۹۵، انجیل لوقا،۱۴-۱۴٫

.[۸۳] ملاصدرا، مبدأ و معاد، احمدبن محمد الحسینی اردکانی، عبد الله نورانی، ص ۴۳۳- ۴۳۶، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ۱۳۶۲؛ سبحانی، جعفر، الهیات و معارف اسلامی، ص ۲۹۰- ۲۹۷، انتشارات شفق، قم، چاپ دوم، ۱۳۷۹٫

.[۸۴] در این باره مطالعه پرسش ۴۱۰۱ (سایت: ۴۳۶۲)، مفید خواهد بود.

[۸۵]. شریعتی سبزواری، محمد باقر، معاد در نگاه عقل و دین، ص ۲۵۰، چاپ چهارم، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۲٫

[۸۶]. همان، ص ۲۵۱٫ بدیهی است که در این مختصر تنها در صدد نقل کلام متکلمان هستیم و بنا نداریم که به نقد جواب دوم بپردازیم.

[۸۷]. سبحانی، جعفر، عقاید اسلامی در پرتو قرآن، حدیث و عقل، ص ۵۸۸- ۵۸۹، چاپ دوم، بوستان کتاب، قم، ۱۳۸۶؛ معاد در نگاه عقل و دین، ص ۲۵۰؛ مکارم، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، ص ۳۳۰- ۳۳۱، مطبوعاتی هدف، قم، ۱۳۳۶٫

[۸۸]. ملاصدرا، اسفار اربعه، ج ۹، ص ۱۹۰ -۱۹۱، مکتبه المصطفوی، قم، ۱۳۷۹٫

[۸۹]. ص، ۲۶٫

[۹۰]. رعد، ۲۸، “الا بذکرالله تطمئن القلوب”.

[۹۱]. صالحی مازندرانی، اسماعیل، معاد، صالحی مازندرانی، محمد علی، ص ۵۷، چاپ اول، قم، صالحان، ۱۳۸۴٫

[۹۲]. غافر، ۳۹، “وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرار”.

[۹۳]. نهج البلاغه، نامه ۵۳، “… و لن تحکم ذلک من نفسک حتی تکثر همومک بذکر المعاد الی ربک”.

[۹۴]. همان، “بئس الزاد الی المعاد العدوان علی العباد”.

[۹۵]. نهج البلاغه، حکمت ۲۲۰٫

[۹۶]. نهج البلاغه، نامه ۲۶٫

[۹۷]. توبه، ۶۷، “نسوا الله…”.

[۹۸]. مطففین، ۱- ۷٫

[۹۹]. قرائتی، محسن، معاد، ص ۴۷-۴۸، مؤسسه در راه حق، قم.

[۱۰۰]. مجادله، ۱۹٫

[۱۰۱]. جوادی آملی، عبد الله، معاد در قرآن، ج ۴، ص ۲۹، چاپ اول، نشر اسراء، قم،۱۳۸۰٫

[۱۰۲]. نهج البلاغه، خ ۴۱، “ایها الناس ان الوفاء توأم الصدق، و لا اعلم جنه اوقی منه و ما یغدر من علم کیف المرجع و لقد اصبحنا فی زمان قد اتخذ”.

[۱۰۳]. نهج البلاغه، خ ۲۱۴، برای آشنایی بیشتر درباره آثار معادگرایی در زندگی، می توانید به نهج البلاغه نامه ۳۱ مراجعه کنید.

[۱۰۴]. مطففین، ۵- ۷٫

[۱۰۵]. لازم به ذکر است که در مفهوم امید و رجاء قطع و یقین نهفته نیست.

[۱۰۶]. کهف،۱۱۰٫

[۱۰۷]. مکارم شیرازی، ناصر، معاد و جهان پس از مرگ، ص ۷۵- ۷۶، چاپ دوم، مطبوعاتی هدف، ۱۳۳۶٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


+ 1 = 9