دایره المعارف اسلام پدیا » قرآن
منوی اصلی

قرآن

تاریخ: ۲۳ تیر ۱۳۹۰ در باب: تفسیر, علوم قرآنی

اسامی قرآن و وجه این نام گذاری ها

قرآن مجید که کتاب آسمانی مسلمانان است، دارای اسامی و صفات زیادی است که بعضی از آنها توسط دانشمندان علوم قرآنی تحقیق و بیان شده است. ذکر نام های فراوان و اوصاف زیاد باعث شده است که بعضی؛ اوصاف این کتاب را با نام های آن اشتباه گیرند، اما از آن جا که هر صفتی می تواند به صورت اسم استفاده شود، می توان اوصاف قرآن را جزء اسامی آن دانست.

از این رو است که در بین علمای تفسیر، اختلافات فراوانی وجود دارد. و هر یک برای قرآن اسمائی آورده اند،[۱] چنان که مرحوم طبرسی به ذکر ۴ نام برای قرآن اکتفا کرده اند که عبارت اند از: قرآن ،فرقان، کتاب، ذکر.[۲]

ابوالفتح رازی ۴۳ نام برای قرآن آورده است،[۳] که البته بعضی جنبۀ وصفی دارد.

فخر رازى در تفسیر کبیر، ۴۰ اسم براى قرآن ذکر نموده است.[۴]

کاشفی سبزواری هم می گوید: برای قرآن ۶۶ نام، از خود قرآن و ۱۲ نام  از احادیث وجود دارد.[۵]

اما بدر الدین زرکشی نقل می کند که «حرالیّ» کتابی در این زمینه نوشته است و بیش از ۹۰ اسم یا وصف برای قرآن ذکر می کند.[۶]

صاحب التمهید از قاضی عُزَیزی، ۵۵ نام برای قرآن ذکر می کند که ۴۳ نام آن با نام هایی که مرحوم ابوالفتوح رازی بیان کرده، مشترک است.[۷]

این ۵۵ نام (یا وصف) از خود قرآن گرفته شده است.

ما در این جا به این اسامی و به آیاتی که این اسما در آن آمده است، اشاره می کنیم:

  1. قرآن (طه، ۲ ـ نساء، ۸۲،…)
  2. فرقان (انفال ۲۹ ـ آل عمران، ۳ و ۴ ـ فرقان، ۱ و …)
  3. کتاب (فاطر، ۲۹ ـ نساء، ۱۰۵)
  4. ذکر (آل عمران، ۵۸ ـ حجر، ۹)
  5. تنزیل (شعراء ۱۹۲ـ انسان، ۲۳)
  6. حدیث ( زمر، ۲۳، کهف، ۶)
  7. موعظه (یونس، ۵۷)
  8. تذکره ( حاقه، ۴۸)
  9. ذکری ( هود، ۱۲۰)
  10. بیان (آل عمران، ۱۳۸)
  11. هدی (بقره، ۲)
  12. شفاء (فصلت، ۴۴)
  13. حکم (رعد، ۳۷)
  14. حکمت ( احزاب، ۳۴)
  15. حکیم (آل عمران، ۵۸)
  16. مهیمن ( مائده، ۴۸)
  17. هادی ( جن، ۱ و ۲)[۸]
  18. نور (اعراف، ۱۵۷)
  19. رحمه (نمل، ۷۷)
  20. عصمت ( آل عمران، ۱۰۳)[۹]
  21. نعمه ( ضحی، ۱۱)
  22. حق ( حاقه، ۵۱)
  23. تبیان ( نحل، ۸۹)
  24. بصائر ( قصص، ۴۳)
  25. مبارک ( انبیاء، ۵۰)
  26. مجید ( ق، ۱)
  27. عزیز ( فصلت، ۸۷)
  28. عظیم (حجر ۸۷)
  29. کریم (واقعه، ۷۷)
  30. سراج ( احزاب، ۴۶)[۱۰]
  31. منیر ( احزاب، ۴۶)
  32. بشیر ( فصلت، ۳ و ۴)
  33. نذیر ( فصلت، ۴)
  34. صراط ( حمد، ۶)
  35. حبل ( آل عمران، ۱۰۶)
  36. روح ( شوری، ۵۲)
  37. قصص ( یوسف، ۳)
  38. فصل ( طارق، ۱۳)
  39. نجوم ( واقعه، ۷۵ )[۱۱]
  40. عجب ( جن، ۱)
  41. قیّم ( کهف، ۱ و ۲)
  42. مبین ( یوسف، ۱)
  43. علیّ (زخرف، ۴)
  44. کلام ( توبه، ۶)
  45. قول (قصص، ۵۱)
  46. بلاغ (ابراهیم، ۵۲)
  47. متشابه ( زمر، ۲۳)
  48. عربی ( زمر، ۲۸)
  49. بشری ( نمل، ۲)
  50. عدل ( انعام، ۱۱۵)
  51. امر ( طلاق، ۵)
  52. ایمان ( آل عمران، ۱۹۳)
  53. نباء (نباء، ۱ و ۲ )
  54. وحی ( انبیاء، ۴۵)
  55. علم ( رعد، ۳۷)[۱۲]

ولی از آن جا که ذکر چهار نام تقریباً بین کلمات همۀ مفسّران دیده می شود، در مورد علّت نام گذاری قرآن به همین اسامی چهار گانه اکتفا کرده و در مورد این اسامی بحث می کنیم:

۱٫ قرآن: این واژه یا از “قَرْن‌” و یا از “قرأ” به معنای‌، جمع‌، پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یک دیگر در هنگام ترتیل است.‌[۱۳]

کتاب آسمانی حضرت محمد (ص) را قرآن می نامند؛ چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدۀ ما است.[۱۴] همچنین به اعتبار آن که جامع تمام علوم و حاوى جمیع احکام است، آن را قرآن می نامند.

۲٫ کتاب‏: به معنای ضمیمه کردن و جمع کردن بعضی حروف بر بعضی دیگر به واسطۀ نوشتن است‌. البته گاهی به ضمیمه کردن حروف به یک دیگر به صورت لفظی نیز کتاب می‌گویند؛ و به همین دلیل به آیات و کلام خدا کتاب گفته می ‌شود، و لو نوشته نشود.[۱۵] به جهت این ضمیمه کردن و جمع کردن است که به قرآن کتاب می گویند.

۳٫ فرقان‏: از آن جا که قرآن با دلیل‏هاى محکمش حق را از باطل جدا می کند، به اسم «فرقان» نامیده شده است. یزید بن سلام از پیامبر اکرم (ص) سؤال کرد؛ چرا قرآن را فرقان نامیده‏اند، فرمود: “زیرا آیات و سوره‏هاى آن متفرّق است و به صورت الواح نازل نشده، ولى سایر کتب از قبیل صحف و تورات و انجیل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است.[۱۶]

همچنین چون قرآن پیروانش را به نجات و خلاص از بدبختی ها می کشاند، به او فرقان گفته‏اند همچنان که در آیۀ کریمه به آن اشاره شده است: “اى کسانى که ایمان آورده‏اید، اگر از خدا بترسید شما را بصیرت شناخت حق از باطل دهد “.[۱۷]

۴٫ ذکر: تعبیر از قرآن به «ذکر» ممکن است به چند جهت باشد:

۱٫ این عنوان‌، به معنای یادآوری قلبی و زبانی است.‌[۱۸] این کتاب یادآورى خدا است، به بندگان نسبت به فرائض و احکام، تا مال، منال، جاه و جلال دنیوى آنها را مغرور نسازد و از سعادت ابدى و نعمت اخروى محروم نشوند.

۲٫ در کتب لغت ذکر به معنای شرف هم آمده است،[۱۹] و قرآن شرف و افتخاری است براى کسى که بدان ایمان آورد و تصدیق می کند مفاد این آیه را: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ».[۲۰]

۳٫ آیاتى که راجع به حفظ قرآن از زوال و تحریف بحث مى‏کند، نام ذکر  را برای قرآن آورده که مى‏فرماید: “قرآن کریم از این جهت که ذکر است باطل بر آن غلبه نمى‏کند، نه روز نزولش و نه در زمان آینده، نه باطل در آن رخنه مى‏کند و نه نسخ و تغییر و تحریفى که خاصیت ذکر بودنش را از بین ببرد[۲۱]. [۲۲]

نکته پایانی این که سه عنوان کتاب‌، ذکر و فرقان‌، برای کتاب های آسمانی دیگر نیز ذکر گردیده و تنها عنوان قرآن‌، به صورت اسم خاص برای این کتاب آسمانی مطرح است.

 

نامیده شدن قرآن به مصحف

قرآن کریم از همان ابتدا به این نام؛ یعنی “قرآن” معروف بوده است؛ زیرا با همین نام در بعضی از آیات ، اسم برده شده است.[۲۳]

و اما مصحف در لغت از صُحُف جمع صحیفه به معنای آنچه که در آن نوشته می شود، گرفته شده است[۲۴] و به معنای مجموعۀ میان دو جلد.[۲۵] بنابراین مصحف به کتاب جلد شده گفته می شود، حال چه قرآن باشد چه غیر قرآن. در قرآن کریم از کتاب های آسمانی با عنوان “صحف” تعبیر شده،[۲۶] ولی مصحف ذکر نشده است.

مصحف در لسان صحابه

از وقایع صدر اسلام، بحث جمع آوری قرآن است که مباحث مربوط به خود را دارد[۲۷]. بعضی قائل هستند که قرآن در زمان خود پیامبر جمع آوری شده است و برخی قائل به جمع آوری قرآن در زمان بعد از رحلت ایشان هستند. اما مسلم است که قرآن در زمان پیامبر (ص) نوشته شده بود و در زمان صحابه بحث جمع آوری آن در مصحف جامع و واحد بود.

در نقل های تاریخی است که عمر خلیفۀ دوم، شخصی را نزد اُبی بن کعب فرستاد و گفت: قصد دارم قرآن را در مصحفی بنویسم، آنچه از قرآن نزد تو است برایم بفرست.[۲۸] بخاری از “زید بن ثابت” نقل می کند که زید می گوید: خلیفه ابوبکر به او دستور داد تا قرآن را جمع آوری کند. وی می گوید: همۀ قرآن را جمع کردم، صفحات گرد آوری شده (صُحف) نزد ابوبکر بود تا از دنیا رفت. سپس در حیات عمر، نزد وی باقی بود و بعد از او در دست حفصه دختر عمر قرار گرفت.[۲۹]

در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمین های اسلامی فتح شده اختلا ف در قرائت کلمات قرآن پیدا شد و برای جلوگیری از اختلاف عثمان دستور داد تمام نوشته های زمان رسول خدا(ص) را گرد آوری کردند و نسخه کتابت زید در زمان ابوبکر را که نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس قرائت واحد قرآن را تدوین نمودند و از روی آن پنج یا شش نسخه استنساخ شد . یک نسخه در مدینه و یک نسخه در مکه و چهار نسخه دیگری را همراه با یک حافظ قرآن که نقش معلم و راهنمای درست خوانی را داشت به مراکز مهم جهان اسلام ، یعنی بصره ، کوفه، شام و بحرین ارسال کردند و بقیه قرآن ها که با این قرائت مخالف بود از بین بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن های دیگری را از بین ببرند[۳۰].

پس معلوم شد که “مصحف” در زمان صحابه به همان معنای لغوی آن استعمال شده است؛[۳۱] یعنی به معنای اعم از قرآن استعمال شده است. البته از برخی صحابه در تاریخ نام برده می شود که برای خود، قرآن را در صحیفه هایی جمع کرده بوده اند که به نام خودشان مشهور بود؛ مانند مصحف عایشه، مصحف حفصه، مصحف ابی بن کعب و .. همۀ این مصاحف بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص) به این نام مشهور شد.

مصحف در لسان اهل بیت (ع)

در لسان اهل بیت نیز مصحف در همان معنای لغوی آن استعمال شده است. در روایتی امام صادق (ع) می فرمایند: “خواندن قرآن از روی مصحف، موجب بهره مندی از چشم خویش و تخفیف در عذاب والدین می شود، اگر چه کافر باشند”.[۳۲]

معلوم است که این جا نیز “مصحف” به معنای لغوی آمده است؛ زیرا معنا ندارد امام (ع) بفرماید: خواندن قرآن از روی قرآن.

مصحف حضرت فاطمه (س) نیز که در نزد امامیه مشهور و معروف است، غیر از قرآن است. امام صادق (ع) در این باره می فرمایند: “به خدا قسم! این مصحف، قرآن نیست”.[۳۳]

بنابر این می توان گفت که واژۀ مصحف بعد از استنساخ نسخۀ واحد از قرآن های موجود، (در زمان خلیفۀ سوم) برای قرآن علَم شد.

 

آشنایی با قرآن

قرآن کتاب آسمانی و معجزه جاوید پیامبر اسلام (ص) است. این کتاب در طول ۲۳ سال از طریق وحی تدریجاً بر رسول خدا (ص) نازل شد. پیغمبر اکرم (ص) آیات قرآن را بر مردم می‏خواند و جاذبه این آیات، افراد را به سوی اسلام می‏کشید.

قرآن در پیوند انسان با خدا زیباترین بیان ها را آورده است. قرآن، تورات و انجیل را تصدیق کرده، ولی گفت در این کتاب ها تحریف صورت گرفته و دست ‏خیانت کار بشر در آن وارد شده است. قرآن اغلاط این دو کتاب را در الهیات، در قصص پیامبران و در پاره ای مقررات تصحیح کرد. قرآن، خدا را از چیزهایی نظیر کشتی گرفتن، و پیامبران را از نسبت های ناروایی که در کتب پیشین آمده بود تنزیه کرد و این خود دلیل دیگری است بر حقانیت این کتاب.

مسلمانان از صدر اسلام تا عصر حاضر اهتمام بی نظیری در امر قرآن نشان داده اند که نشانه شیفتگی آنها نسبت به قرآن است. قرآن در زمان رسول اکرم به وسیله گروهی که خود آن حضرت معین کرده بودند – «کاتبان وحی‏» – نوشته می‏شد. به علاوه غالب مسلمانان اعم از مرد و زن، کوچک و بزرگ، عشق عجیبی به حفظ همه و یا اکثر آیات قرآن داشتند، قرآن را در نمازها می‏خواندند و در غیر نمازها تلاوت آن را ثواب می دانستند، و از تلاوت آن لذت می‏بردند و مایه آرامش روح آنها بود. عشق و علاقه مسلمین به قرآن منشاء و مبداء یک سلسله علوم ادبی و عقلی شد که اگر قرآن نمی‏بود این علوم به وجود نمی‏آمد. قرآن در سبک هم بی نظیر است، سبک قرآن نه شعر است و نه نثر. اما شعر نیست برای این که وزن و قافیه ندارد. سبک و اسلوب قرآن نه سابقه دارد و نه لاحقه؛ یعنی نه قبلا کسی با این سبک سخن گفته است و نه بعداً کسی با همه دعوت ها و مبارزه طلبی های قرآن توانسته است با آن رقابت کند و یا از آن تقلید نماید. خلاصه این که مسلمانان در هر عصری متناسب با امکانات فکری و عملی خود تحت تاثیر شوق و عشقی که به کتاب آسمانی خود داشتند درباره قرآن کار کرده‏اند، از قبیل یاد گرفتن و به خاطر سپردن، قرائت نزد استادان قرائت و تجوید،  تفسیر معانی،  توضیح و شرح لغات قرآن در کتب لغت مخصوص این کار، بر شمردن آیات و کلمات و حتی حروفی که در مجموع قرآن به کار رفته است، تدقیق در معانی آن و استفاده از آن در مسائل حقوقی، اخلاقی، اجتماعی، فلسفی، عرفانی، علمی و زینت دادن گفته ها و نوشته های خود به آیات قرآن، کتیبه های بسیار عالی یا گچ بری ها و کاشی کاری ها، نوشتن آن با خطوط بسیار زیبا، تذهیب آن، آموختن آن به فرزندان خود قبل از هر آموزش دیگر، تدوین نحو و صرف زبان عربی به خاطر قرآن، ابداع و ابتکار علم معانی و بیان و بدیع، جمع آوری لغات زبان عربی و امثال اینها.[۳۴]

رسول اکرم (ص) رسماً به قرآن «تحدی‏» کرد؛ یعنی مدعی شد که قرآن کار من نیست، کار خدا است و از من و هیچ بشر دیگر ساخته نیست که مانند آن را بیاورد و اگر باور ندارید آزمایش کنید و از هر کسی می‏خواهید کمک بگیرید، ولی بدانید که اگر جن و انس پشت به پشت هم دهند که مانند آن را بیاورند، قادر نخواهند بود: (قُلْ لَئِنِ  اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً).[۳۵] این آیه با صراحت تمام، همه جهانیان را اعم از کوچک و بزرگ، عرب و غیر عرب، انسان ها و حتى موجودات عاقل غیر انسانى، دانشمندان فلاسفه، ادبا، مورخان، نوابغ و غیر نوابغ، خلاصه همه را بدون استثنا دعوت به مقابله با قرآن کرده است و مى‏گوید اگر فکر مى‏کنید قرآن سخن خدا نیست و ساخته مغز بشر است، شما هم انسان هستید، همانند آن را بیاورید. این دعوت به مقابله که در اصطلاح علمای عقائد،” تحدى” نامیده مى‏شود، یکى از ارکان هر معجزه است، و هر جا چنین تعبیرى به میان آمد به روشنى مى‏فهمیم که آن موضوع، از معجزات است.[۳۶] قرآن مطالب و معانی گسترده ای آورد و به طوری طرح کرد که بعدها منبع الهام شد، هم برای فلاسفه و هم برای علمای حقوق و فقه و اخلاق و تاریخ و… .

قرآن مجموعه ۱۱۴ سوره است و مجموع این سوره ها بر حدود ۶۲۰۵ آیه مشتمل است و همه این آیات مجموعاً در حدود ۷۸۰۰۰ کلمه است.

 

تعداد کلمات قرآن

مسلمانان از صدر اسلام توجه فراوانی به قرآن؛ این کتاب آسمانی داشته اند؛ از جمله تمام کلمات قرآن را به دقت و حتی با تفکیک بین کلمات آیات مکی و مدنی شمرده اند که بیان می شود:

۱٫ کلمات مکی: ۴۵۶۵۳

۲٫ کلمات مدنی: ۳۲۱۵۴

۳٫ بنابراین مجموع کلمات قرآن کریم ۷۷۸۰۷کلمه می باشد.[۳۷]

 

طریقه نوشتن حرف الف در کلمه قرآن

باید توجه داشت که الف، واو و یاء وسط کلمه در مواردی چون عِباد، یَحْزَنُون، مُنْذِرین در واقع حرف نبوده، بلکه نوعی حرکت کشیده است که به حرف قبلی متصل می شود و به همین دلیل حرکات چهارگانه (ضم، فتح، کسر و سکون) در آنها مشاهده نمی شود.

از طرفی می دانیم که همزه و الف متفاوت بوده و همزه بر خلاف الف، حرفی مانند دیگر حروف بوده و حرکات چهارگانه نیز بر آن اعمال می شود.

در این راستا، گرچه به نظر می رسد نباید تفاوتی میان همزه و سایر حروف وجود داشته و همان گونه که حروف دیگر متصل به الف حرکتی، به صورت مستقل نگاشته شده و عباراتی؛ مانند “برهان”، “انسان”، میزان” و … را به وجود می آورند، همزه نیز باید از چنین وضعیتی برخوردار بوده و اگر متصل به الف حرکتی باشد، عباراتی؛ چون “قرءان”، “الظمئان” را به وجود آورد. (به همین دلیل، قرآن های با رسم الخط عثمان طه، عبارات حاوی “آ (با کلاه)” را به صورت همزه متصل به الف “ءا” می نگارند که در این فرض، همزه تفاوتی با دیگر حروف نخواهد داشت. اما بر اساس رسم الخط عربی، خصوص همزه متصل به الف، نگارش دیگری به صورت ” آ ” دارد که می توان از چنین رسم الخطی استفاده نمود. البته باید دانست که این رسم الخط (استفاده از الف با کلاه) اختصاصی به کلمۀ “قرآن” نداشته، بلکه در هر عبارتی که شامل همزۀ متصل به الف حرکتی باشد، می توان از این نگارش استفاده نمود. مواردی؛ نظیر “ظمآن”[۳۸] و “مآب”[۳۹] در قرآن کریم و “مرآت” به معنای آینه در روایات و متون عربی از همین قبیل می باشند.

 

اثبات وحیانی بودن قرآن

در اثبات نزول قرآن از سوى خداوند چند روش قابل تصور است که در ذیل به فهرست اجمالى آن شیوه ها اشاره مى شود.

شیوۀ اول: در این روش، از سخنان معصومان (ع) استفاده مى‏شود؛ یعنى روایاتى قطعى از شخص رسول اکرم (ص)، یا یکى از امامان معصوم (ع) وجود دارد که فرموده اند: قرآن از طرف خداوند است. این سخن اگر چه با توجه به معجزات آن بزرگواران و با عنایت به معجزات دیگر رسول گرامى اسلام (ص) که مقام الاهی آنها را ثابت مى کند و با در نظر گرفتن معصوم بودن آنان از هرگونه خطاى عمدى یا سهوى (چه در کردار و چه در گفتار)- که خود ادله اى متقن دارد سخنى مقبول و قابل اثبات است، ولى این شیوه روش اصولى و اساسى و راهى آسان و به دور از پیچ و خم تأملات فراوان نیست؛ زیرا اولاً: خود پیامبر (ص) براى اثبات نبوت خویش، قرآن را به عنوان معجزه معرفى کرده است. ثانیاً: هیچ‏ کدام از معجزات دیگر ایشان و نیز معجزات امامان معصوم (ع) جز قرآن باقى نمانده است، گر چه به تواتر قطعى و ادلّه متقن و غیر قابل تردید، به اثبات رسیده باشد. افزون بر این، چنین استدلالى نقلى است و با آنچه در این جا مورد نظر است و معیار اصلى کلامى بودن این گونه مسائل به حساب مى‏آید، سازگارى ندارد. معیار مسائل کلامى عقلى بودن آنها است.

بنابراین، در استفاده از این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، باید دقت نظر بیشترى مبذول داشت و در حل اشکالاتى که به این روش مى‏شود، دقت نمود.

شیوۀ دوم: در این شیوه براى اثبات وحیانى بودن قرآن، از خود قرآن استفاده مى‏شود. خداوند بارها قرآن را از جانب خود معرفى کرده و فرموده است: “انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون”[۴۰]، و “و انزل الفرقان”[۴۱]،و “نزل الکتاب”[۴۲] و “لو انزلنا هذا القرآن…”[۴۳]. با توجه به این آیات قرآن تصریح دارد که از ناحیۀ خدا نازل گشته است.

در نگاه ابتدایى این دلیل با همین تقریرى که ارائه شد، یک دلیل دورى است؛ زیرا هنوز وحیانى بودن قرآن و حجیت آن ثابت نگشته، تا بتوانیم به آن تمسک جوییم و آن را مقدمۀ استدلال قرار دهیم. اما در یک نگاه دقیق تر مى توان به خود آیات قرآن براى اثبات وحیانى بودن آن تمسک جست.

شایان ذکر است که آیات تحدى[۴۴]؛ مانند: “و ان کنتم فى ریب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسوره من مثله”[۴۵]، یا آیات دیگرى نظیر: “لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیرا”ً[۴۶]، ناظر به نزول قرآن از ناحیه خدا و سند قطعى بر این مطلب است، لکن چون این گونه آیات در واقع به اعجاز قرآن نظر دارد، دلیلى نقلى و قرآنى محسوب نمى شود، بلکه دلیلى عقلى و بیرونى است که در خود قرآن نیز از آن استفاده شده است. در حقیقت همان روش سوم را پیش پاى اندیشمندان گذارده و استدلالى کاملا عقلى را براى هدایت عقول فرا روى حقیقت جویان قرار داده است.

شیوۀ سوم: این روش اثبات مطلب از طریق اثبات اعجاز قرآن است. در این شیوه که معمول ترین روش ها است ویژگى هایى که در خود قرآن است و کاشف از الاهی بودن آن است، بررسى مى شود.[۴۷] [۴۸]

منابع جهت مطالعۀ بیشتر:

هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، مؤسسه فرهنگى خانۀ خرد، قم، چاپ اول، ۱۳۷۷٫

 

فائده وجود حروف مقطعه در ابتدای سوره های قرآن

پیش از پرداختن به بحث فائده حروف مقطعه در قرآن، نخست دو نظریه ای را که در رابطه با حروف مقطعۀ قرآن مطرح شده بیان می کنیم.

پیرامون حروف مقطعۀ قرآن سخنان زیادی گفته شده است[۴۹]، از میان سخنان مفسرانی که در این راستا سخن گفته اند، بیاناتی از علامه طباطبایی سپس دیدگاه مفسر دیگری را بیان می نماییم سپس نتیجه می گیریم.

علامه (ره) می گوید: در بیست و نه سوره از قرآن حروف مقطعه آمده که بعضى با یک حرف شروع شده؛ مانند سورۀ” ص” و” ق” و” ن”. بعضى دیگر با دو حرف؛ نظیر” طه” و” طس”، و” یس” و” حم” و بعضى دیگر با سه حرف؛ مانند” الم” و” الر” و” طسم” و بعضى دیگر با چهار حرف؛ مثل” المص” و” المر” و بعضى هم با پنج حرف چون سورۀ” کهیعص” و” حمعسق”.

از سوى دیگر این حروف هم (از نظر تعداد کاربرد) با یک دیگر تفاوت دارند، بعضى از آنها تنها در یک جا آمده؛ مانند” ن” و بعضى دیگر در آغاز چند سوره آمده؛ مانند” الم”، و” الر” و” طس” و” حم”.

با در نظر گرفتن این دو نکته اگر کمى در سوره هایى که حروف مقطعه سرآغاز آنها یکى است- مانند” الم”،” المر”، دقت کنیم، خواهیم دید که آن سوره ها از نظر مضمون نیز به هم شباهت دارند و سیاقشان یکى است، به طورى که شباهت بین آنها در سایر سوره ها دیده نمى‏شود.

شباهتى که در آیات اول بیشتر این سوره ها مشاهده مى‏شود بر این معنا تأکید می کند؛ مثلاً در سوره هاى” حم” آیۀ اول آن با عبارت” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” است، یا عبارتى دیگر که این معنا را مى‏رساند، و نظیر آن آیه هاى اول سوره هایى است که با” الر” افتتاح شده که فرموده: ” تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ” و یا عبارتى در همین معنا و نیز نظیر این در سوره هایى که با” طس” شروع مى‏شود و یا سوره هایى که با” الم” آغاز گشته، که در بیشتر آنها نبودن ریب و شک در کتاب به میان آمده، و یا عبارتى که همین معنا را مى‏رساند.

با در نظر گرفتن این شباهت ها ممکن است آدمى حدس بزند که بین این حروف و مضامین سوره اى که با این حروف آغاز شده ارتباط خاصى باشد، مؤید این حدس آن است که مى‏بینیم سوره اعراف که با” المص” آغاز شده، مطالبى را که در سوره هاى” الم” و سوره” صاد” هست در خود جمع کرده. و نیز مى بینیم سورۀ رعد که با حروف” المر” افتتاح شده، مطالب هر دو قسم سوره هاى” الم” و” المر” را دارد.

از این جا استفاده مى‏شود که این حروف رموزى هستند بین خداى تعالى و پیامبرش که معناى آنها از ما پنهان است و فهم عادى ما راهى به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینى که در سوره هاى هر یک آمده ارتباط خاصى هست.[۵۰]

در ادامه بیان نکته ای که یکی از مفسران معاصر عرضه داشته خالی از لطف نیست.

چند سال قبل یکى از محقّقین مصرى (دکتر رشاد) که ساکن امریکا است، در بارۀ حروف مقطعه اوائل بعضى سوره ها به نکاتی دست یافته که آن را به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به ثبوت رسانده است، او به این نتیجه رسیده است که حروف اوائل هر یک از این سوره ها با حروفى که در آیات همان سوره آمده رابطه دارد، سپس همین دریافت و نظر را با کوشش چند ساله و به وسیلۀ دستگاه الکترونیکى به صورتى اثبات کرد و به این نتیجه رسید که مقدار حروفى که در هر یک از این ۲۹ سوره که با حروف مفرد یا مرکب آغاز شده بیش از دیگر حروفى است که در همان سوره آمده است، بنابر این کشف، معلوم مى‏شود که بیش از اعجازى که در لغات خاص و ترکیب جمله ها و آیات در قرآن آمده، حروف آن هم با حساب و تناسب و نظمى خاص آورده شده که خود علاوه بر معانى و حقایق و محتواى آنها، جهتى از اعجاز است.

این کشفیات، بیان و اثبات بعضى از نظرهایى است که درباره حروف مقطعه در اوائل سوره بقره ذکر شده که یکى از آنها همین نظر است که این حروف اشاره به اعجاز و تناسب حروف و کلمات آیات سوره ای است که در آغاز آن حروف مفرد و مرکّب آمده است، و شاید که این نظرها و کشف ها روزنه هایى باشد براى رسیدن و کشف حقایق برتر.[۵۱]

با توجه به مطالبی که بیان شده به چند نکتۀ مهم دست می یابیم.

الف. این حروف که در اصطلاح علوم قرآنی به آن حروف مقطعه گفته می شود حروف بیهوده نیست؛ زیرا فواید بسیاری برای آن بیان کردند.

ب. با بیانی که ما از مفسران عرضه داشتیم معلوم می شود که این رمزی است بین خدا و رسولش (ص) که البته ممکن است بشر به برخی از رموز آن بتواند پی ببرد و در هر رمزی اسراری نهفته است که دیگران از آن بی خبرند که عدم اطلاع دیگران ار آن اسرار، دلیل بر بیهوده بودن آن نیست.

ج. اگر در یک کتابی هدایت گر که برای عموم نوشته شده چند نکتۀ کلیدی هم برای خواصّ قرار داده شود، منافاتی با هدایت گری آن کتاب ندارد.

این رموز گرچه شاید به طور مستقیم گره ای از مشکلات انسان های امروزی را باز نکند، اما همان طور که گفتیم با توجه به این که این حروف رمزی بین خدا و رسولش است چه بسا پیامبر با بهره گیری از این رموز بهتر از عهدۀ راهنمایی بشر بر آید و گره ای از مشکلات گمراهی بشر را حلّ نماید.

علاوه بر همۀ این مواردی که بیان شد، بحث از حروف مقطعه و نظیر این، از مباحث درون دینی است؛ یعنی زمانی به این مباحث پرداخته می شود که از بحث خدا و نبوت و … فارغ شده باشیم؛ از این رو، وقتی ما خدا را با اوصاف نیک و حکمت شناختیم و معلوم شد که خداوند کار عبث و بیهوده انجام نمی دهد[۵۲] اگر موردی نظیر استعمال حروف مقطعه پیدا شد که ما (بر فرض) دلیل و سرّ آن را پیدا نکردیم باز با همان پاسخ اجمالی (حکیم بودن خداوند) به این نتیجه می رسیم که آن کار بیهوده نیست.

 

عدم تحریف قرآن

در مورد تحریف قرآن باید گفت که از دیرباز، گفتگوهای فراوانی میان مفسران، در این زمینه وجود داشته و اکثریت دانشمندان شیعه و اهل سنت، معتقد به عدم تحریف قرآن بوده و هستند. البته تعداد اندکی از پیروان این دو گروه مهم اسلامی، مواردی را بیان نمودند که نشانگر نوعی تحریف است، اما با این وجود، این نکته، مورد اجماع و اتفاق همگان است که تمام آنچه اکنون از قرآن در اختیار ما است، از طرف خداوند نازل شده و قابلیت استفاده و استناد دارد. در این زمینه به پاسخ های ۳۸۸۸ (سایت اسلام کوئست: ۴۴۴۷) و ۴۵۳ (سایت اسلام کوئست: ۴۸۶) مراجعه کنید.

روایاتی در کتب اهل سنت و کتاب های شیعه در ارتباط با نوعی تحریف وجود دارد با این وجود همچنان که ذکر شد، در میان هر دو مکتب مسلم است که عمل به همین قرآنی که در میان مسلمانان متداول بوده و در خانۀ هر مسلمان؛ چه شیعه و چه سنی به صورت کاملاً مشابه وجود دارد، بهترین راهنما برای رسیدن به هدایت و سعادت بوده و باید آن را عاملی برای وحدت مسلمانان بدانیم نه موضوعی برای تفرقه و جدایی بین آنان! و بحث های مرتبط را تنها به صورت علمی مطرح نماییم و نه سیاسی و مذهبی.

 

سوره های قرآن و نام حیوانات

پنج سوره در قرآن هست که هر کدام به نام حیوانی نام گذاری شده است.

۱٫ سورۀ بقره (گاو ماده)؛ ۲٫ سورۀ نحل ( زنبور عسل)؛ ۳٫ سورۀ نمل ( مورچه)؛ ۴٫ سورۀ عنکبوت؛ ۵٫ سورۀ فیل؛[۵۳]

در بارۀ فضیلت این سوره ها گفته شده است:

۱٫ سورۀ بقره: از رسول خدا (ص) سؤال شد کدام یک از سوره ها و آیات قرآن فضیلت بیشتری دارد؟ فرمودند: سورۀ بقره و آیۀ آیه الکرسی.[۵۴]

۲٫ سورۀ نحل: پیامبر (ص) فرمودند: هر کس سورۀ نحل را تلاوت کند خداوند از نعمت های دنیایی که به او داده در قیامت حساب نمی کشد.[۵۵]

۳٫ سورۀ عنکبوت: پیامبر (ص) فرمودند: هر کس سورۀ عنکبوت را تلاوت کند خداوند به عدد هر یک از مؤمنین و منافقین ده حسنه در نامۀ عملش ثبت می فرماید.[۵۶]

۴٫ سورۀ نمل: امام صادق (ع) فرمودند: هر کس سوره های شوری و نمل و قصص را در شب جمعه بخواند از اولیاء الله خواهد بود.[۵۷]

۵٫ سورۀ فیل: امام صادق (ع) فرمودند: هر کس سوره فیل را در نمازهای واجب خود بخواند روز قیامت کوه و دشت و ریگ بیابان ها گواهی دهند که او از نمازگزاران بوده است.[۵۸]

سورۀ فیل و ایلاف یک سوره محسوب می شوند، بنابراین اگر بخواهیم سورۀ فیل را بعد از سورۀ حمد در نماز بخوانیم باید بعد از سورۀ فیل، ایلاف را نیز بخوانیم.[۵۹]

 

کلی یا جزئی نگری در آیات قرآن

قرآن کریم حبل الهى است و مایه سعادت و رستگارى نوع انسانى مى باشد؛[۶۰] از این رو باید تمامى مضامین و قوانین لازم براى هدایت بشرى را در خود جاى دهد.

حال اگر قرار باشد همه مصادیق و جزئیات، چه آنها که راجع به عصر نزول بودند و چه آنها که در آینده خواهند آمد، در متن این کتاب نوشته شود، لازم است تا به اندازه لحظات زندگى هر یک از مسلمانان، کتابى جامع نازل گردد.

مشخص است که چنین امرى ممکن و عاقلانه نیست. پس چه باید کرد و چه راهى را باید برگزید؟!

خداوند تبارک و تعالى قرآن را به عنوان نسخه جامع رهایى بخش، در بهترین شکل براى هدایت بشر فرو فرستاد. او قوانین کلى را به صراحت و یا در قالب امثال و حکم، داستان ها و سرگذشت پیشینیان ذکر نمود تا مردم با تعیین مصداق و ربط آنها به کلیات مذکور در آیات شریف، راه درست را برگزیده و از تحیر و سرگردانى نجات یابند.

این همان مطلبى است که امام صادق (ع) به صحابى خود مى فرمایند: “بر ما است که اصولى عام و فراگیر را بیان کنیم و بر شما است که فروع را از آنها بیابید”.[۶۱]

اما در این رهگذر، گاهى ارجاع فروعات به اصول دشوار به نظر مى‏رسد و یا مورد غفلت قرار مى گیرد. در چنین مواردى، بر قانون گذار لازم است تا با بیان برخى از جزییات، تعیین مصادیق را به مخاطبان بیاموزد. به عنوان مثال بارى تعالى در آیه اى مى فرماید: “از پلیدى ها بپرهیزید”[۶۲] و چون مواردى مثل شراب یا قمار در عرف آن روز، یکى از مسایل عادى[۶۳] به شمار مى رفت و زشت بودنشان چندان معلوم نبود، خداوند در آیه اى دیگر که مدّت ها پس از آیه پیشین نازل مى‏شود، به تعیین برخى از مصادیق پلیدى پرداخته و مى فرمایند: “قمار، شراب و… از پلیدى ها هستند…”[۶۴].

پس بیان برخى از جزییات نه تنها ضررى به کلیت کتاب نمى زند؛ بلکه بستر مناسبى را براى درک موقعیت ها و دستیابى به روشِ صحیحِ تطبیق مسایل جدید بر قوانین کلى قرآن کریم، فراهم مى نماید و از ایجاد انحرافات و تأویلات ناصحیح جلوگیرى مى کند؛ از این روى، گاهى قرآن کریم بر خلاف کتب علمى متعارف که در مقام تبیین یک حقیقت (و یا قانون) مصادیق را ذکر نمى نمایند، به جزئیات مى پردازد و به بیان قواعد کلى اکتفا نمى کند.

 

استفاده قرآن از زبان قهر، تهدید، اجبار

پذیرش حقیقت با دلیل و برهان یکی از صفات پسندیدۀ انسانی است. فهم آیات قرآنی و روایات اسلامی اگرچه تا حد زیادی امکان پذیر است، ولی فهمیدن معنای دقیق و تحلیل صحیح از آنها مستلزم کسب معارف و علوم زیادی است. واژه های مختلفی در قرآن کریم به معنای ترس یا نزدیک به آن است. کلمۀ «خوف»، «خشیت»، «وجل» و «رهب» از این کلمات است. اگر چه از این واژه ها در قرآن استفاده فراوانی شده است، ولی هر کدام جایگاه مخصوص خود را دارند و در مقابل واژه های رحمت و محبت و مهربانی نیز بسیار زیاد استعمال شده است. در ذیل به برخی از مصادیق هر دو نوع از کلمات اشاره شده و حکمت های آن اشاره می شود.

به کارگیری ادبیات رئوفانه (دربارۀ اصل پذیرش اسلام و در مقابل مؤمنان)

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین اسلام نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار کردن مردم به دینداری نیز خودداری کرده است. قرآن می فرماید: «در قبول دین، اکراهى نیست؛ (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.»[۶۵] از طرفی به پیامبرش می فرماید: «و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سؤال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم!».[۶۶] و آن گاه که دوستان خداوند به گناه آلوده می شوند با ندای «لا تقنطوا» آنان را آرامش داده و می فرماید: « {ای پیامبر به بندگان گناه کار از طرف من} بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»[۶۷]

خداوند در قرآن کریم اولیاء و دوستانش را کسانی معرفی می کند که خوف و ترسی ندارند و دل هایشان با یاد او آرام گرفته است. قرآن می فرماید: «آگاه باشید (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!»[۶۸] و «آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دل ها آرامش مى‏یابد».[۶۹]

بله! خداوند از دوستانش خواسته است که فقط از او بترسند[۷۰] و یا در بیان صفات عالمان می فرماید: «(و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است».

ترسى که در این آیه آمده ترسى نیست که با اطمینان منافات داشته باشد، بلکه حالتى است قلبى که طبعاً قبل از آمدن اطمینان عارض قلب مى‏شود.[۷۱] این ترس، یک ترس عقلی و به معنای «ترس از نافرمانی خداوند»[۷۲] و ترس از دست دادن رحمت الهی به واسطۀ انجام گناهان است. چنین ترسی باعث تلاش در جهت به دست آوردن رضایت خداوند می شود، رضایتی که در آن، تمام خیر و خوبی ها نهفته است.[۷۳]

رابطۀ بین مؤمنان و خداوند یک رابطۀ قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مؤمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را هم چون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است‏».[۷۴]

۱٫ استفادۀ قرآن از ادبیات تهدید آمیز؟

بله از آن جایی که دو ابزار مهم تربیتی برای همۀ نسل ها و عصرها (زمان ها)، تهدید و تشویق است،[۷۵] قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مؤمنان و هم برای غیر مؤمنان استفاده کرده است. در مقام تهدید به مؤمنان می فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! یهود و نصارى را ولىّ (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یک دیگر هستند و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند (و ستمکار، پس) خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند».[۷۶] و در مقام تشویق و ترغیبشان می فرماید:« (آرى،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آن آنها است و آنها هدایت‏ یافتگانند!»[۷۷]

از طرفی قرآن کریم نسبت به کسانی که بعد از دیدن همۀ معجزات الاهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت پیامبر (ص) و مؤمنان برآمدند و دین آنها را مسخره کرده و در راه رشد اسلام به شدت مانع تراشی می کردند، و هرگز توبه نکردند، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الاهی کرده است. قرآن کریم می فرماید: «و کسانى که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود».[۷۸] یا در آیۀ دیگر می فرماید: «آنها که کافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج مى‏کنند آنان این اموال را (که براى به دست آوردنش زحمت کشیده اند، در این راه) مصرف مى‏کنند، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد و (در جهان دیگر) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد».[۷۹]

بنابراین، در مقابل کسانی که مال و ناموس مسلمانان را برای خود حلال می دانند و هر روز برای طرح ریزی جنگ های نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای مسلمانان فعالیت می کنند، نمی شود با زبان نرم صحبت کرد. خداوند در مقابل چنین افرادی، از چنین ادبیات در خور شأن آنان استفاده می کند.

۲٫ وجود ادبیات جبری در آیات مربوط به هدایت انسان؟

آیاتی از جمله آیۀ ۳۹ سورۀ انعام[۸۰] که در آن صحبت از هدایت و یا عدم هدایت خداوند برای هر شخصی که اراده کند، است، تفسیر بسیار حکیمانه ای دارد.

از آن جایی که خداوند حکیم و عادل است، تمام کارهایش نیز در محدودۀ حکمت و عدالتی است که دارد. اگر صحبت از هدایت عده ای و عدم هدایت عدۀ دیگر است به آن معنا نیست که خداوند بدون هیچ حکمت و عدالتی چنین کاری انجام می دهد، بلکه بدان معنا است که چون همۀ امور به دست خداوند است، اگر کسانی با دیدن همۀ دلائل ایمان نیاورند، وارد راه و طریق گمراهی شده اند و با این که خداوند وسایل ابتدایی هدایت؛ مانند فطرت و روحیۀ حقیقت جویی و حقیقت خواهی را به آنان داده بود، ولی آن را زیر پا گذاشته و به کفر گرائیدند، خداوند دربارۀ چنین افرادی که به اختیار خود گمراهی ابتدایی را کسب کرده اند، می فرماید: «هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند»؛[۸۱] یعنی بعد از گمراهی اختیاری، خداوند دیگر با آنان همانند پرهیزکاران برخورد نکرده و راهنمایی های بیشتری را در اختیارشان قرار نمی دهد و بدین وسیله در گمراهی اختیاری خود باقی می مانند.[۸۲] البته این گمراهی ثانوی برای کسانی است که هیچ پلی برای برگشت خود باقی نگذاشته باشند.

۳٫ قهر و خشم خداوند در قرآن

دین اسلام، دین صلح و برادری است. خداوند پیامبرش را با وصف «رحمه للعالمین»[۸۳] در قرآن یاد کرده است. و در برابر کسانی که دین اسلام را نمی پذیرند می فرماید: «آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم‏.»[۸۴]

اما در مقابل کسانی که از هر وسیله برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده می کردند و جان و اموال آنان را محترم نمی دانند چه باید کرد؟ وقتی شخصی دستش را برای برادری دراز می کند و طرف مقابل می خواهد دست او را قطع کند چه باید کرد؟ در مقابل فرعون ها و نمرودها که جز به محو ادیان الهی، به چیز دیگری راضی نبودند چه باید کرد؟ در مقابل کسانی که شعله های جنگ را در برابر مسلمانان می افروزند چه باید کرد؟

در اسلام هدف نهایی از جنگ و قتال، از بین رفتن فتنه ها است، هر گاه که دیگران برای مسلمانان فتنه نسازند و جنگ نکنند (حال چه مسلمان شوند یا نه)، دیگر جنگ و قتالی نیست.

قرآن کریم در این باره می فرماید:« وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمینَ؛ و با آنها پیکار کنید! تا فتنه ای باقى نماند و دین، مخصوص خدا گردد. پس اگر (از روش نادرست خود) دست برداشتند، (مزاحم آنها نشوید! زیرا) تعدّى جز بر ستمکاران روا نیست».[۸۵]

 

تفصیل و تفسیر قرآن

فهم عادى ما از کتاب خدا مستلزم آن است که آیاتش را جدا جدا تدبر کنیم، و خود قرآن هم جدا جدا و به تدریج نازل شود، گرچه قرآن حقیقت دیگرى دارد که به لحاظ آن حقیقت امرى واحد و غیر تدریجى است، و نزولش به انزال- یک دفعه- است، نه تنزیل (نزول بتدریج).

معنای آیۀ شریفۀ “وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‏ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یؤْمِنُون”[۸۶] چنین است: در حقیقت ما بر آنان کتابى آوردیم که آن را از روى دانشى (وسیع) تفصیل دادیم (الفاظش را به آیات و سور و محکمات و متشابهات و نصوص و ظواهر، و محتوایش را به اصول و فروع و علوم و معارف گوناگون)، در حالى که سراپا هدایت و رحمت است براى گروهى که ایمان مى‏آورند.”

“فصلنا” از مصدر تفصیل باب تفعیل به معنای فصل فصل و ترتیب نمودن چیزى است.[۸۷]

این که قرآن دارای دو جنبۀ مقام وحدت و جمعی و مقام تفصیل و بخش بخش بودن،است، از آیات کریمه قرآن استفاده مى‏شود مانند آیه:” کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ”[۸۸] این کتابى است که آیاتش استحکام یافته سپس تشریح شده و از نزد خداوند حکیم و آگاه (نازل گردیده) است!

در این که فرق میان” احکمت” و” فصلت” چیست؟ مفسران بحث هاى فراوان کرده‏اند و احتمالات زیادى داده‏اند، اما آن چه نزدیک تر از همه، به مفهوم آیۀ فوق به نظر مى‏رسد این است که در جملۀ اول ” احکمت” این واقعیت بیان شده است که قرآن مجموعۀ واحد به هم پیوسته‏اى است، که هم چون یک بناى محکم و استوار پا بر جا است و نشان مى‏دهد که از سوى خداوند واحد یکتا نازل شده، و به همین دلیل هیچ گونه تضاد و اختلاف در میان آیاتش دیده نمى‏شود. اما جملۀ دوم ” فصلت” اشاره به این حقیقت است که این کتاب در عین وحدت، آن چنان شاخه ها و شعب فراوان دارد که تمام نیازهاى روحى و جسمى انسان ها را در زیر پوشش خود قرار مى‏دهد، بنا بر این در عین وحدت، کثیر است و در عین کثرت، واحد.[۸۹]

بنابراین تفصیل عبارت است از این که کتاب را فصل فصل و قطعه قطعه کنند، در نتیجه احکام به معناى آن است که به نحوى باشد که جزء جزء نداشته و اجزایش از یک دیگر متمایز نباشد، چون همه اش به یک معنا بر مى‏گردد، که آن معنا جزء و فصل ندارد.

روایاتى که از طرق شیعه از حضرت صادق (ع) رسیده و نیز مفسّرین از ابن عباس نقل کرده‏اند منطبق با مضامین این آیات و در تأیید تفسیر اخیر است.

خلاصه مضمون این روایات با اختلاف در تعبیر چنین است: “قرآن به صورت جمعى در شب قدر یا ماه رمضان از بیت المعمور یا لوح محفوظ یا آسمان بالا، به آسمان اول یا آسمان دنیا نازل شده سپس از آن به تدریج و تفریق فرود آمده است.[۹۰]

معنای تفسیر

تفسیر که به معناى بیان معانى آیات قرآنى، و کشف مقاصد و مدالیل آن است، از قدیمى ترین اشتغالات علمى است، که دانشمندان اسلامى را به خود جلب و مشغول کرده است. و تاریخ این نوع بحث که نامش تفسیر است، از عصر نزول قرآن شروع شده، و این معنا از آیه “کَما أَرْسَلْنا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ، یتْلُوا عَلَیکُمْ آیاتِنا، وَ یزَکِّیکُمْ وَ یعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ”[۹۱] به خوبى استفاده می شود، چون مى‏فرماید: همان رسولى که کتاب قرآن به او نازل شد، آن کتاب را به شما تعلیم مى‏دهد.

ابتداء بحث از قرآن از چارچوبه جهات ادبى آیات، و شان نزول آنها، و مختصرى استدلال به آیات براى توضیح آیاتى دیگر، و اندکى تفسیر به روایات وارده از رسول خدا (ص)، در باب قصص و معارف مبدأ و معاد، و امثال آن تجاوز نمی کرد. در زمان تابعین جریان به همین منوال بود، تنها چیزى که به آن اضافه کردند، این بود که بیشتر از گذشتگان در تفسیر خود، روایت آوردند، (که متأسفانه در بین آن روایات، احادیثى بود که یهودیان جعل کرده، و در بین قصص و معارف مربوط به آغاز خلقت، و چگونگى ابتداء خلقت آسمان ها، و تکوین زمین، و دریاها، و بهشت شداد، و خطاهاى انبیاء و تحریف قرآن، و چیزهایى دیگر از این قبیل دسیسه و داخل احادیث صحیح نمودند، و هم اکنون در پاره اى روایات تفسیرى و غیر تفسیرى، از آن قبیل روایات دیده مى‏شود).

در عصر خلفاء، فتوحات اسلامى شروع مى‏شود، و مسلمانان در بلاد فتح شده با فرقه هایى مختلف، و امّت هایى گوناگون، و با علماى ادیان و مذاهب مختلف آشنا می شوند، و این خلط و آمیزش سبب مى‏شود بحث هاى کلامى در مسلمانان شایع شود.

از سوى دیگر در اواخر سلطنت امویان و اوائل عباسیان؛ یعنى در اواخر قرن اول هجرت، فلسفه یونان به زبان عربى ترجمه شده، در بین علماى اسلام انتشار یافت، و همه جا مباحث عقلى ورد زبان ها و نقل مجالس علماء شد.

و از سوى سوم مقارن با انتشار بحث هاى فلسفى، مطالب عرفانى و صوفى گرى نیز در اسلام راه یافته، جمعى از مردم به آن تمایل نمودند، تا به جاى برهان و استدلال فقهى، حقایق و معارف دینى را از طریق مجاهده و ریاضت هاى نفسانى دریابند.

و از سوى چهارم، جمعى از مردم سطحى به همان تعبد صرف که در صدر اسلام نسبت به دستورات رسول خدا (ص) داشتند، باقى ماندند، و بدون این که کارى به عقل و فکر خود داشته باشند، در فهم آیات قرآن به احادیث اکتفاء نموده، و در فهم معناى حدیث هم هیچ گونه مداخله اى ننموده، به ظاهر آنها تعبد مى کردند، و اگر هم احیاناً بحثى از قرآن مى کردند، تنها از جهات ادبى آن بود، و بس. این چهار عامل باعث شد که روش اهل علم در تفسیر قرآن کریم مختلف شود.[۹۲]

 

ظنی الدلاله بودن قرآن

بر اساس تصریح خود قرآن، دست کم بخشی از آیات قرآن، متشابه و یا ظنی الدلاله می باشند. در این کتاب مقدس می خوانیم:

“هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏”؛[۹۳] او کسى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات «محکم» [صریح و روشن‏] است که اساس این کتاب مى‏باشد (و هر گونه پیچیدگى در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود ولى با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار مى‏گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگیزى کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستى) براى آن مى طلبند در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.[۹۴]

بر این اساس، تردیدی نیست که بخشی از قرآن که “ام الکتاب” نامیده می شود، محکم و قطعی الدلاله بوده و دلالت بخش دیگری از آن را تنها زمانی می توان قطعی الدلاله دانست که با آیات دیگر قرآن و نیز با رکن دیگر دین، یعنی سنت سنجیده شود و گرنه در ابتدای کار، برداشت های گوناگون از این دسته از آیات را نمی توان قطعی شمرد.

افراد بیماردل از همین خصوصیت قرآن، سوء استفاده کرده و در صدد توجیه رفتار و عقاید خود با استناد به آیاتی از قرآن کریم هستند.

موارد ذیل را می توان از آیات مشابه برشمرد:

۱٫ “یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم”؛[۹۵] دست خداوند بر فراز دستهای آنان است.‏

۲٫ “الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى‏”؛[۹۶] خداوند رحمان، بر تخت جای گرفت.

۳٫ “إِلى‏ رَبِّها ناظِرَه”؛[۹۷] نیکوکاران (در قیامت) به پروردگارشان می نگرند.

می دانیم که نمی توان این آیات را در معنای متبادر اولیۀ خود استفاده کرد. مشابه چنین وضعیتی در روایات نیز وجود دارد. امام رضا (ع) در این زمینه می فرمایند:

“هر که متشابه قرآن را با محکم آن مقایسه کرده و سپس به تفسیر آن بپردازد، به راه راست رهنمون شده است و در روایات ما نیز محکماتی چون محکمات قرآن و متشابهاتی چون متشابهات قرآن وجود دارد، پس روایت متشابه را با در نظر گرفتن روایات محکم تفسیر کرده و از تفسیر یک جانبۀ آن بپرهیزید تا از گمراهی در امان باشید”.[۹۸]

از طرفی، نگاه اصولیان و فقیهان به قرآن در کتاب های فقهی، بیشتر ناظر به آیاتی است که حکمی از احکام فقهی را می توان از آن استنباط کرد و می دانیم که چنین آیاتی، تنها بخش اندکی از قرآن را تشکیل می دهند و آن بخش اندک نیز در غالب موارد به بیان کلیات بسنده کرده و از ورود به جزئیات خودداری نموده و تبیین آنها را بر عهدۀ متصدیان و راهبران دین می گذارد.

از این دیدگاه، اگر اندیشمندی اصولی و یا فقیه، قرآن را ظنی الدلاله اعلام کند، این نه بدان معنا است که نمی توان هیچ بهره ای از آیات آن برد، بلکه مفهومش آن است که از یک طرف نمی توان تمام جزئیات و فروع و شاخه های یک مبحث فقهی (و یا هر مبحث دیگری) را با استفاده از آیات قرآن استنباط کرد و به عبارتی، قرآن نسبت به این شاخه های جزئی، ظنی الدلاله و یا فاقد دلالت است و از طرف دیگر، یک آیه را نباید به تنهایی و بدون دقت نظر در آیات دیگر و نیز سنت قطعی، ملاک استنباط  قرار داد.

این جا است که برخی فقها و اصولیان اظهار می دارند که “قرآن کریم با آنکه قطعی المتن است، اما در بسیاری از موارد، ظنی الدلاله بوده و علاوه بر آن، جز اموری کلی، نمی توان جزئیات را از آن برداشت کرد”.[۹۹]

طبیعی است که این سخن تنها بدین دلیل مطرح شده که نباید در استنباط احکام فقهی به متن قرآن بسنده کرد و این متن با تمام تقدس و احترام لازم، برای چنین استنباطی کافی نیست.

چنین برداشتی، منحصر به اصولیان نبوده و تاریخ نگاران، مفسران و … نیز برای تبیین بخشی از آیات که دلالتی قطعی بر یک موضوع خاص ندارند، از قرائن خارج از قرآن استفاده می کنند و این امر، اختصاصی به شیعه نداشته، بلکه در اهل سنت نیز چنین روشی اجرا می شود.

بنابر این تفاوت چندانی میان نحله های مختلف دینی و نیز اندیشمندان دانش های مختلف اسلامی از جمله اصولیان در کیفیت برداشت احکام فقهی از آیات قرآن وجود ندارد و تنها اختلافاتی در تعابیر، موجب برداشت های نادرستی از برخی کلمات شده که با دقت کافی در آنها، ابهامات ایجاد شده برطرف خواهد شد.

البته در ارتباط با چگونگی استفاده احکام فقهی از قرآن، ممکن است نظریات دیگری وجود داشته باشد که در برخی از آنها، افراط و یا تفریط هایی مشاهده شود، اما وجود چنین نظریاتی در یک کتاب فقهی یا اصولی، لزوما به معنای تأیید آنها از طرف جامعۀ شیعیان نیست.

 

مقام ثبوت و اثبات قرآن

با مروری در تفسیر تسنیم، به خلاصۀ دیدگاه ها در این بخش می پردازیم و سپس نتیجه گیری می کنیم:

۱٫ سنت معصومان(ع)، یکى از منابع علم تفسیر و اصول بررسى و تحقیق براى دست یابى به معارف قرآنى است.

۲٫ آنچه اولاً حجت است کلام خدا است و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد؛ یعنى سنت معصومان (ع)، مدیون حجیت قرآن است.

۳٫ نمى توان اثبات کرد که قرآن، یعنى کلام خدا، بر حقیقت خلیفه تام الاهى که او هم کلمه علیاى خدا است برترى دارد.

۴٫ سنت هیچ پیامبرى، مباین، معارض و مخالف با متن کتاب آسمانى او نیست.

۵٫ صیانت ابدى قرآن از گزند تحریف؛ زیرا کتاب محرف که خود از حجیت ساقط است نمى تواند معیار اعتبار چیز دیگر قرار گیرد.

۶٫ امکان تحریف سنت از جهت سند یا دلالت؛ زیرا اگر سنت معصومان (ع) قابل جعل، دس و وضع نبود و مورد تحریف واقع نمى شد، نیازى به عرض بر قرآن مجید نبود.

۷٫ حجیت ظاهر قرآن؛ زیرا اگر قرآن غیر محرف قابل فهم عمومى و صالح براى تطبیق سنت با آن نبود، هرگز مدار اعتبار و حجیت سنت قرار نمى گرفت.

۸٫ چون لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است؛ از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و…، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد.

۹٫ بنابراین، همه قرآن بدون مراجعه به سنت باید به عنوان میزان سنجش، روشن باشد و حجیت استقلالى نه انحصارى داشته باشد تا معروض علیه سنت قرار گیرد.

آنچه از عبارات فوق بر می آید آن است که قرآن و سنت گرچه هر دو بیانگر آموزه های دینی بوده و با این که نمی توان ارزش قرآن را بالاتر از معصومان (ع) دانست، اما در هر حال، حجیت سنت مدیون حجیت قرآن بوده و سنت به دلیل آن که احتمال دست برد و تحریف در آن وجود دارد، باید برای ارزیابی به قرآن عرضه شود. در این راستا قرآن باید از گزند تحریف مصون باشد تا بتواند معیار مناسبی برای ارزشیابی قرار گیرد و نیز باید معنای ظاهری آن حجت باشد تا بتوان این مقایسه و ارزیابی را انجام داد.

برخی اشخاص معتقد بودند که به دلیل احتمال برداشت های نادرست از قرآن، گرچه این کتاب مقدس به خودی خود حجت بوده (مقام ثبوت) و می تواند مورد استفاده قرار گیرد، اما نمی توان از آن در مقام اثبات، موضوع دیگری را ثابت کرده و به عنوان نمونه، روایات و سنت را با استفاده از آن مورد ارزیابی قرار داده و صحت آن را ثابت کرد.

این مفسر بزرگوار در رد این موضوع بیان می دارند که دلایلی که عرضۀ روایات بر قرآن را توصیه می کنند، نشانگر آن هستند که قرآن، علاوه بر حجیت ثبوتی، قابلیت اثبات دیگر متون را داشته و می توان اندیشه های مختلف را حتی با استفاده از معنای ظاهری قرآن، اثبات و یا رد کرد.

در این راستا باید دانست که عبارت “مقام ثبوت” در معانی متفاوتی به کار می رود، اما در ارتباط با آن معنایی که در این بخش از تفسیر تسنیم مد نظر است، باید گفت که اگر ما به “مقام ثبوت” یعنی درک خود قرآن دست رسی نداشته باشیم، نمی توانیم چیزی را در “مقام اثبات” با آن اثبات کنیم.

در نهایت به دو نکته توجه فرمایید:

۱٫ حجیت ظاهر قرآن بدان معنا نیست که در هر عبارتی، بدون در نظر داشتن اصول کلی معنای اولیه آن را ملاک عمل قرار دهیم، بلکه معنای ظاهری، گاهی با استفاده از قرائن و نشانه های پیرامونی مشخص می شود و به عنوان نمونه نمی توان معنای “ید الله” را اثبات کنندۀ وجود دستی مادی برای خدا دانست.

۲٫ با وجود آنکه ظاهر قرآن برای ما حجت است، اما این کتاب مقدس، آکنده از رمز و رازهایی است که هرچه طهارت نفسانی انسان بیشتر باشد، درک بهتر و عمیقتری از آنها خواهد داشت.

 

قرآن و هدایت بشر

عقیدۀ ما مسلمانان آن است که قرآن از جامعیت برخوردار است، امّا در بارۀ جامعیت قرآن تحلیل های متعدّدی از سوی دانشمندان ارائه شده است که عمدتاً جامعیت را در راستاى اهداف دین[۱۰۰] تلقى کرده اند و جامعیت قرآن را امرى اضافى و نسبى دانسته اند.

قرآن کریم، کتاب هدایت و راهنمایی براى عموم مردم است؛ از این رو همۀ چیزهایى که برگشتش به هدایت است؛ مانند، معارف حقیقیه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرایع الاهیه و قصص و مواعظى که مردم در اهتدا و راه یافتنشان به آن محتاجند، در قرآن وجود دارد.[۱۰۱] دین آمده تا چیزهایى را در اختیار مردم قرار دهد که مردم بدون آن و تنها با پاى خویش نمى توانند به آن برسند. اساساً قرآن کریم و همچنین دین، شأنش این نیست که در امورى که مربوط به یافته هاى خود بشر است دخالت کند؛ زیرا خداوند به انسان عقل و خرد و اندیشه ارزانى داشته است.[۱۰۲] مسلماً دین در صدد از کار انداختن استعدادهاى بشرى نیست؛ چرا که لازمه اش عبث بودن خلقت حواس و عقل و تجربه بشر است.[۱۰۳] قرآن مجید اساس برنامۀ خود را بر خداشناسى قرار داده و اعتقاد به یگانگى خدا را اولین اساس دین شناخته است و پس از شناساندن خدا، معادشناسى (اعتقاد به روز رستاخیز که در آن پاداش و کیفر کردار نیک و بد انسان داده خواهد شد) را از آن نتیجه گرفته و اصل دیگر قرار داده است و پس از آن پیامبر شناسى را از معادشناسى نتیجه گرفته است؛ زیرا پاداش اعمال نیک و بد، بدون ابلاغ قبلى – طاعت و معصیت و نیک و بد – از راه وحى و نبوت، صورت نمى‏گیرد. و آن را نیز اصل دیگر قرار داده، و در نتیجه اعتقاد به یگانگى خدا و اعتقاد به نبوت و معاد را اصول دین اسلام شمرده است.

پس از آن، اصول اخلاق پسندیده و صفات حسنه مناسب اصول سه‏گانه را که یک انسان واقع ‏بین با ایمان باید واجد آنها و متصف به آنها باشد، بیان کرده و سپس قوانین عملى که در حقیقت حافظ سعادت حقیقى و زاینده و پرورش دهندۀ اخلاق پسندیده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقى اعتقادات حقه و اصول اولیه است، تأسیس و بیان کرده است. اخلاق پسندیده همیشه با یک رشته اعمال و افعال مناسب زنده مى‏ماند. چنان که اخلاق پسندیده نسبت به اعتقادات اصلى همین وضعیت را دارند؛ مثلاً کسى که جز کبر و غرور و خودبینى و خودپسندى نمى شناسد اعتقاد به خدا و خضوع در برابر مقام ربوبى را نباید از وى توقّع داشت و کسى که یک عمر معناى انصاف و مروّت و رحم و عطوفت را نفهمیده است، نمى تواند ایمانى به روز رستاخیز و بازخواست داشته باشد.[۱۰۴]

قرآن مجید مشتمل است بر هدف کامل انسانیت و آن را به کامل ترین وجهى بیان مى‏کند؛ زیرا هدف انسانیت که با واقع بینى سرشته شده ‏است همان جهان بینى کامل است که لازمۀ آن به کار بستن اصول اخلاقى و قوانین عملى مناسب با آن است که قرآن مجید تشریح کامل این مقصد را به عهده دارد. خداى متعال در وصف آن مى‏فرماید: “یهدى الى الحق و الى طریق مستقیم”[۱۰۵]؛ قرآن مجید به سوى حق (در اعتقاد) و راهى راست (در عمل) هدایت مى‏کند.

۲٫ قرآن از این جهت که کتاب هدایت است، با سایر کتب آسمانی فرقی ندارد و همانند آنان است منتها قرآن بر آنان برتری دارد.

توضیح این که؛ قرآن حقیقت مقاصد همۀ کتب آسمانى را در بر دارد و هر چیزى که بشر در پیمودن راه سعادت و خوشبختى در زمینۀ اعتقاد و عمل به آن نیازمند است؛ به طور تمام و کامل بیان کرده است.[۱۰۶] از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکى است؛ همۀ پیامبران اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیر صاحب شریعت به یک مکتب دعوت مى‏کرده‏اند. قرآن بر این حقیقت تأکید کرده و مى فرماید: “شرع لکم من الدین ما وصى به نوحاً و الذى اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسى و عیسى”.[۱۰۷]

براى شما از [احکام‏] دین همان را تشریع کرد که به نوح سفارش کرد و آن چه را که به تو وحى کردیم و آنچه را که بر ابراهیم و موسى و عیسى سفارش کردیم.

تفاوت شرایع آسمانى را مى توان در نکات ذیل بیان داشت:

الف. در یک سلسله مسائل فرعى و شاخه اى که بر حسب مقتضیات زمان و خصوصیات محیط و ویژگی هاى مردم مورد دعوت، تفاوت داشته است. در حالى که همه، شکل هاى متفاوت و اندام هاى مختلف یک حقیقت و به سوى یک هدف و مقصود بوده است.

ب. پیامبران بعدى به موازات تکامل بشر از لحاظ عقلى، تعلیمات خویش را که همه در یک زمینه بوده، در سطح بالاترى القا کرده‏اند.

این تکامل دین است، نه اختلاف ادیان، لذا پیامبران پیشین مبشر پیامبران پسین بوده‏اند و پسینیان مؤید و مصدق پیشینیان.

قرآن مى‏فرماید: “و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه”؛[۱۰۸] و فرو فرستادیم این کتاب را به سوى تو به حق در حالى که کتاب آسمانى را که در برابر خود دارد تصدیق مى‏نماید و نسبت به آن مسلط و نگهبان است.

“مهیمن” به معناى مراقب و حافظ و حاضر است و اگر قرآن مهمین بر کتب دیگر آسمانى قرار داده شده است؛ یعنی اولا: حافظ آنها است و وجود آنها (کتب آسمانى) را تثبیت و تصدیق مى‏کند و ثانیا: مراقب و مسلط بر آنها است و آن چه از اغلاط و تحریف و نسیان را که بر آنها راه یافته بیان مى‏کند.[۱۰۹] و این یقینا، علاوه بر شریعت و احکام، شامل مسائل کلى اعتقادى نیز می شود.

 

قرآن نسخه شفابخش

خداوند در آیات مختلفی، قرآن کریم را به عنوان وسیلۀ شفای افراد با ایمان معرفی نموده است.[۱۱۰] از ظاهر آیات و نیز برخی روایات و تفاسیر استفاده می شود که مراد از شفا، از بین رفتن رذایل اخلاقی و حرکت در مسیر معنویت و نزدیکی به خداوند است،[۱۱۱] اما روایاتی نیز وجود دارد که بیانگر آن است که بیماری های جسمانی را نیز می توان با کمک قرآن درمان نمود که صد البته، این موضوع، بستگی به میزان اخلاص و اعتقاد افراد دارد.[۱۱۲]

در همین راستا، امام صادق (ع) می فرمایند: “هر مؤمنی که دچار بیماری شده و با اخلاص نیت، آیۀ “وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً” را بخواند، از بیماری خود رهایی خواهد یافت.[۱۱۳]

اما آیا روایاتی وجود دارند که برای هر یک از آیات قرآن، خاصیتی دارویی در نظر گرفته و آن را درمان کنندۀ نوعی از بیماری ها بداند؟ در جواب، باید گفت: در مجامع روایی ما چنین روایتی وجود نداشته و طبیعتاً با استناد به روایات، نمی توان کتابی را در این زمینه نگاشت. بیان این نکته نیز ضروری است که حتی در مواردی که توصیه به خواندن آیاتی از قرآن و یا دعاهایی جهت رفع بیماری ها شده، مراد پیشوایان ما این نبوده که درمان بیماری ها را از راه متعارف و مرسوم خود متوقف نموده و تنها با خواندن آیاتی از قرآن به درمان آنها بپردازیم، بلکه باید تلاش طبیعی خود را انجام دهیم و همزمان با اخلاص نیت، و با ارتباط معنوی با پروردگار، از او که شفا دهندۀ اصلی است،[۱۱۴] درمان نهایی را بخواهیم و این منافاتی با مراجعۀ به پزشک ندارد، بلکه روایاتی وجود دارد که حتی مراجعه به پزشگان غیر مسلمان را نیز روا می داند.[۱۱۵]

در نهایت، هر آیه ای از قرآن می تواند شفای معنوی انسان ها باشد، اما مستندی از آیات و روایات وجود ندارد که هر قسمت از قرآن را داروی دردی جسمانی بدانیم.

 

اهداف داستان های قرآن

با توجه به این که قسمت بسیار مهمى از قرآن به صورت سرگذشت اقوام پیشین و داستان هاى گذشتگان بیان شده است، این سؤال براى بعضى پیش مى‏آید که چرا یک کتاب تربیتى و انسان ساز این همه تاریخ و داستان دارد؟

اما با توجه به چند نکته، علت حقیقى این موضوع روشن مى‏شود:

۱- با توجه به این که تاریخ آزمایشگاه مسائل گوناگون زندگى بشر است، و آن چه را که انسان در ذهن خود با دلائل عقلى ترسیم مى‏کند در صفحات تاریخ به صورت عینى باز مى‏یابد، نقش تاریخ را در نشان دادن واقعیات زندگى به خوبى مى توان درک کرد.

انسان با چشم خود در صفحات تاریخ، شکست مرگبارى را که دامن یک قوم و ملت را بر اثر نا فرمانی خدا و اختلاف و پراکندگى مى گیرد مى بیند، و همین گونه پیروزى درخشان قوم دیگر را که در سایه بندگی خدا و اتحاد و همبستگى به دست می آید. تاریخ با زبان بى زبانی اش نتائج قطعى و غیر قابل انکار مکتب ها: روش ها، و برنامه هاى هر قوم و گروهى را بازگو مى کند. داستان هاى پیشینیان مجموعه اى است از پرارزش ترین تجربیات آنها، و مى دانیم که محصول زندگى چیزى جز تجربه نیست. تاریخ آئینه اى است که تمام قامت جوامع انسانى را در خود منعکس مى‏سازد، زشتی ها، زیبائی ها، کامیابی ها، ناکامی ها، پیروزی ها و شکست ها و عوامل هر یک از این امور را بیان می کند. به همین دلیل مطالعه تاریخ گذشتگان، عمر انسان را – درست به اندازه عمر آنها- طولانى مى‏کند! چرا که مجموعه تجربیات دوران عمر آنها را در اختیار انسان مى‏گذارد.

امیر المؤمنین على (ع) به فرزند برومندش چنین مى‏فرماید: ” فرزندم! من هر چند عمر پیشینیان را یک جا نداشته‏ام، ولى در اعمال آنها نظر افکندم، در اخبارشان اندیشه نمودم، و در آثارشان به سیر و سیاحت پرداختم، آن چنان که گویى همچون یکى از آنها شدم بلکه گویى من به خاطر آنچه از تجربیات تاریخ آنان دریافته‏ام با اولین و آخرین آنها عمر کرده‏ام”!.[۱۱۶]

البته تاریخى که خالى از خرافات و دروغ پردازی ها و تملق ها و ثنا خوانی ها و تحریف ها و مسخ ها بوده باشد، ولى متاسفانه این گونه تواریخ کم است، و نقش قرآن را در ارائه نمودن نمونه هایى از تاریخ اصیل نباید از نظر دور داشت. تاریخى که همچون آئینه صاف باشد، نه کژ نما!، تاریخى که تنها به ذکر وقایع نپردازد، به سراغ ریشه ها و نتیجه ها نیز برود. با این حال چرا قرآن که یک کتاب عالى تربیت است در فصول و فرازهاى خود تکیه بر تاریخ نکند و از داستان هاى پیشینیان، مثال و شاهد نیاورد.

۲- از این گذشته تاریخ و داستان جاذبه مخصوصى دارد، و انسان در تمام ادوار عمر خود از سن کودکى تا پیرى تحت تأثیر این جاذبه فوق العاده است. و به همین جهت قسمت مهمى از ادبیات جهان، و بخش بزرگى از آثار نویسندگان، را تاریخ و داستان تشکیل مى‏دهد. بهترین آثار شعرا و نویسندگان بزرگ اعم از فارسى زبان و غیر آنها، داستان هاى آنها است، گلستان سعدى، شاهنامه فردوسى، خمسه نظامى و آثار جذاب نویسندگان معاصر، همچنین آثار هیجان آفرین ویکتور هوگوی فرانسوى، شکسپیر انگلیسى، و گوته آلمانى، همه در صورت داستان عرضه شده است.

داستان چه به صورت نظم باشد یا نثر و یا در شکل نمایشنامه و فیلم عرضه شود، اثرى در خواننده و بیننده مى‏گذارد که استدلالات عقلى هرگز قادر به چنان تأثیر نیست.

دلیل این موضوع شاید آن باشد که معمول و اکثریت انسان ها قبل از آن که، عقلى باشند حسى اند و بیش از آنچه به مسائل فکرى بیاندیشند در مسائل حسى غوطه ور هستند. مسائل مختلف زندگى هر اندازه برایشان از میدان حس دور مى شوند و جنبه تجرد عقلانى به خود مى‏گیرند ثقیل تر و سنگین تر و دیر هضم تر مى شوند؛ از اینرو مى بینیم همیشه براى جا افتادن استدلالات عقلى از مثال هاى حسى استمداد مى شود و گاهى ذکر یک مثال مناسب و به جا تأثیر استدلال را چندین برابر مى‏کند. لذا دانشمندان موفق، آنهایی هستند که تسلّط بیشترى بر انتخاب بهترین مثال ها دارند. و چرا چنین نباشد در حالى که استدلال هاى عقلى بالآخره برداشت هایى از  مسائل حسى و عینى و تجربى است.

۳- داستان و تاریخ براى همه کس قابل فهم و درک است، بر خلاف استدلالات عقلى که همه در آن یکسان نیستند! به همین دلیل کتابى که جنبه عمومى و همگانى دارد حتماً باید روى تاریخ و داستان ها و مثال ها تکیه نماید.

مجموعه این جهات نشان مى دهد که قرآن بهترین راه (تاریخ و داستان) را از نظر تعلیم و تربیت پیموده است. مخصوصاً با توجه به این نکته که قرآن در هیچ مورد به ذکر وقایع تاریخى به طور برهنه و عریان نمى پردازد، بلکه در هر گام از آن نتیجه گیرى کرده، و بهره بردارى تربیتى مى‏کند.[۱۱۷]

قبل از پرداختن به هدف های قرآن از قصص، جا دارد که اشاره کنیم؛ ماهیت داستان های قرآنی بیان واقعیاتی است که در جهان پدید آمد، نه خیال پردازی.

در هر صورت به صورت خلاصه می توان اهداف قرآن را از ذکر داستان ها بدین صورت بیان کرد:

۱٫ تفکر: «فاقصص القصص لعلهم یتفکرون»؛ داستان ها را بیان کن به آن امید که بیاندیشند.[۱۱۸]

۲٫ عبرت گرفتن.[۱۱۹]

۳٫ جلوگیری از انحراف قصه ها: خداوند بعد از بیان داستان مباهله می فرماید: «ان هذا لهو القصص الحق» یعنی: حقیقت داستان این است.[۱۲۰] و بعد از بیان گوشه ای از زندگی حضرت عیسی (ع) می فرماید: «الحق من ربک» یعنی: کلام درست از ناحیه پروردگار تو است.[۱۲۱]

۴٫ بر طرف کردن اختلافات: «ان هذا القرآن یقص علی بنی اسرائیل اکثر الذی هم فیه یختلفون» این قرآن داستان هایی می گوید که بیشتر بنی اسرائیل در آن مورد اختلاف دارند.[۱۲۲]

۵٫ آگاهی مردم از سنت های الاهی در مقابل نیکوکاران و بدکاران.[۱۲۳]

ذکر داستان گذشتگان تسلّى خاطرى بود براى پیامبر و مؤمنان اندک نخستین، و براى مؤمنان در هر عصر و زمان که از انبوه مخالفان و اکثریت قوم گمراه، وحشتى به خود راه ندهند، و به نتیجه کار خود صد در صد امیدوار باشند.

و نیز هشدار و انذارى است براى جباران و ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان که مجازات الاهى را از خود دور نبینند، عذاب هایى همچون زمین لرزه، صاعقه، طوفان مرگبار، آتشفشان، شکافتنَ زمین، باران سیل آسا که انسان هاى امروز در برابر آن به همان اندازه ناتوانند که انسان هاى گذشته هستند.

اینها همه به خاطر آن است که هدف از داستان هاى قرآن رشد و تکامل انسان ها است.[۱۲۴]

 

شرایط فهم آیات قرآن

یکى از ضروریات دین اسلام، خاتمیت پیامبر اکرم (ص) و جهانى و جاودانى بودن شریعت ایشان است، بالتبع قرآن کریم نیز معجزۀ جاویدان رسول اللَّه (ص) است که تا روز قیامت با انسان‏ها همراه است و آنها را با معارف و احکام خود، بشارت و انذار داده و حجت را بر همه تمام مى‏کند.[۱۲۵]

فهم عمومی قرآن

ظاهر قرآن براى همگان قابل فهم است؛ زیرا – براى آشنای به فرهنگ و زبان عرب این امر کاملاً محسوس و ملموس است که – از کلمات و عبارات غامض و پیچیده و نامأنوس عرب استفاده نکرده و از لهجه ها و پیچ و خم آنها به دور است، بلکه با هر لهجه اى، مفهوم و معنا دارد.

به علاوه از اصطلاحات و غموضات علوم نیز مبرا است، پس مراجعه به آن نیازمند تخصص در علم و فن خاصی نیست.

قرآن هدایت گر انسانِ عصر بعثت تا کنون و از حال تا قیامت است. به سوى قلّۀ انسانیت و نهایت سعادت او. هدایت به سوى معارف حقه و اعمال صالحه اى که روح او را تعالى و تکامل بخشد و از حضیضِ ذلّتِ تن و دنیاى پست برهاند و به ملکوت آسمان ها سیر دهد. معارف و اعمال صالحه اى که براى انسانِ غرقِ در شهوات و امیال حیوانى و زندگى محدود دنیا، عجیب و غریب و نا مأنوس مى نماید. معارفى که او را به تعدیل غرایز و امیال کشانیده و به ریاضت هایى مناسب با روحش او را دعوت مى‏کند. امرى که لازمۀ آن دست کشیدن از بسیارى از تعصبات کور و ترک افراط در شهوت رانى ها است.

اما این امر دقیقاً همان تلاشى است که عنوان “جهاد اکبر” به خود گرفته و کثیرى از انسان ها را به شکست در مصاف هوى و هوس کشانیده و این سبب رویگردانى آنها از نور و تبیان شده است!

فهم خاص از قرآن

اگر چه قرآن از اصطلاحات پیچیدۀ علمى و کلامى عرب مبرا است، همین امر آن را جاودانه و قابل فهم براى همگان در تمامى اعصار و امصار کرده است. اما محتوایى فرا حسّى و فرا طبیعى دارد و این محتوا را در قالب لفظى که براى محسوسات جعل شده‏اند، به انحای مختلف مانند؛ تمثیل، قطعات تاریخ، محاوره و جدال احسن یا موعظه و پند و اندرز، انذار و تبشیر و یا برهان و محاجّه علمى و به صورت پراکنده در کلّ آیاتش بیان نموده است.

به تعبیر دیگر، قرآن به زبان عربی، به طور جامع و کامل برای هدایت انسان ها نازل شده است. برای دستیابی به این هدف چاره ای از شمول قرآن نسبت به آیات عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و ظاهر و باطن …نیست؛ مثلا براى محکم کردن نیروى ایمان و پیمودن راه هدایت و بشارت، گاهى چاره اى جز برنامه هاى کوتاه مدت و موقت که بعداً جاى خود را به برنامۀ نهایى و ثابت مى‏دهد نیست.

بر این اساس؛ برای فهم قرآن، علاوه بر آشنایى به زبان عرب (لغت، صرف، نحو، معانی و بیان و  ظرافت ها و معانى آن)، تاریخ اسلام و گردآورى شأن نزول ها و احادیث تفسیرى و شناخت عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و … نیز لازم است.

بنابراین، برای فهم قرآن باید آیات مطلق و مقید،  عام و خاص، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و ظاهر و باطن[۱۲۶] … را نیز شناخت و آن آیات را در کنار هم قرار داد تا مطلب کاملاً روشن ‏شود و هیچ ابهام و تردیدى در معناى آیات باقى نماند؛ از این رو است که قرآن نیازمند مفسّر و مبیّنى چون رسول اللَّه (ص) و ائمۀ معصومین ‏(ع) گردیده است. همین امر سبب شده تا در اثر فاصله از زمان معصوم (ع)، علمای متبحّر به جمع آورى روایات تفسیرى و شرح و بسط و جمع بندى آنها در کنار آیات قرآن همّت گماردند، تا این خوان گستردۀ الاهی همیشه براى همگان قابل بهره بردارى و عمل بماند.

مفسّران و مبیّنان اولیۀ قرآن، خود آیات قرآن[۱۲۷] و بعد – به تصریح آیات قرآن – نبى اکرم (ص) و به تبع ایشان ائمه ‏(ع) هستند.

امام على (ع) مى‏فرماید: “این کتاب خدا است که به واسطۀ آن بصیرت مى یابید، به زبان مى آیید و شنوا مى‏گردید. بعضى از آن بعضى دیگر را معنا مى‏کند و گویا مى نماید و برخى از آن بر برخى دیگر شهادت مى دهند”.[۱۲۸] سیرۀ خود ائمه ‏(ع) نیز چنین بود که با کنار هم چیدن آیات، حکمى را استفاده کرده و براى مخاطبان خود توضیح مى‏دادند.[۱۲۹]

از سوى دیگر، قرآن مى فرماید: ” سوگند به جایگاه ستارگان (و محل طلوع و غروب آنها)!و این سوگندى است بسیار بزرگ، اگر بدانید! که آن، قرآن کریمى است، که در کتاب محفوظى جاى دارد، و جز پاکان نمى‏توانند به آن دست زنند [دست یابند]”.[۱۳۰]

پس آنان که مطهرند و بر علم قرآن احاطۀ کامل دارند کسانى جز اهل بیت عصمت و طهارت (ع) نیستند.

قرآن در مواضعى دیگر نیز پیامبر (ص) را مبیّن آیات معرفى نموده و مردم را به اطاعت و انقیاد از ایشان، امر نموده است؛[۱۳۱] از این رو باید دید لوازم و وسایل مورد نیاز در این راستا و بر عکس موانع این راه کدامند. بر اساس آنچه گفته شد در یک جمع بندی می توان گفت که مراجعه به قرآن و روایات به دو گونه ابزار و توشه نیازمند است:

أ: صفاى روح و طهارت باطن و داشتن روحیه حقیقت جویى و حقیقت طلبى، تا بتوان با تطهیر نسبى به مطهران رسید و آنها را مسّ نمود؛ زیرا تنها خاشعان اند که با آیات قرآن متذکر مى شوند.[۱۳۲]

در مقابل باید روحیه استکبار و ستیزه جویى و غرور و خود محورى و تعصبات کور را کنار نهاد و متواضعانه و با خوف و خشیت، در مقابل منبع وحى و مفسّر اصیل آن زانو زد؛ زیرا ستیزه جویى و استکبار همان گونه که انسان را از خدا محجوب مى‏کند،[۱۳۳] دل را میرانده[۱۳۴] و از فهم قرآن نیز مانع مى شود و چشم بصیرت را سلب مى نماید.[۱۳۵]

ب: لوازم ظاهرى مراجعه به قرآن و فهم آن:

۱٫ آشنایى به زبان عربى و صحیح خوانى آن، و نیز آشنایى با ترجمه مفردات و ترکیبات آن از طریق تحصیل ادبیات عرب (صرف، نحو، معانى، بیان، بدیع و لغت).

۲٫ آشنایى با تاریخ اسلام و شأن نزول‏ها و نیز آشنایى با علوم قرآن؛ مثل آیات عام و خاص، مطلق و مقید، ناسخ و منسوخ، آیات مکى و مدنى و… .

۳٫ استعاذه به خداوند از شر شیطان و وساوس آن و نیز دسایس نفس اماره.[۱۳۶]

۴٫ شروع با نام خدا و استمداد از رحمت واسعۀ او و رحمانیت خاصۀ آن ذات اقدس.

۵٫ چینش آیات مربوط به یک موضوع کنار هم و نیز مراجعه به روایات تفسیرى مرتبط با آن آیات؛ زیرا قرآن داراى تأویل و بطونى است که جز معصومین (علیهم السلام) از آن آگاه نیستند و بعضى از آیاتش بعضى دیگر را تفسیر مى کنند.[۱۳۷]

۶٫ کنار نهادن عقاید شخصى و آراء قبلى، در پرتو قرآن و سنت قطعى براى یافتن مراد خود قرآن ، تا این که به تحمیل بر قرآن و تفسیر به رأى کشیده نشود. پس اگر نظر قرآن را خلاف عقیده خلاف واقع سابق خود یافت، به قرآن روى آورده و دست از رأى خود بکشد، مبادا آیات را بر طبق آراء خود و فرقۀ خود توجیه کند! که در این صورت پیرو هوى و هوس خویش است نه پیرو قرآن!

۷٫ فراحسى و فراطبیعى به معارف قرآن بنگرد، تا دچار تجسیم و تشبیه نشود؛ پس باید متشابهات قرآن در پرتو محکمات آن و روایات قطعیه تفسیر شوند و از آراء باطله اجتناب نمود.

۸٫ اطلاع از شبهات و نیازهاى زمان و مکان از یک سو و پیشرفت هاى علوم و توجه به تحقق برخى وعده هاى قرآن از سوى دیگر، تا بتوان پاسخ گوى نیاز نسل نو بر طبق خود قرآن کریم گردید، بدون این که نظرى به قرآن تحمیل شود؛ زیرا به فرموده امام صادق (علیه السلام): “خداوند تعالى آن را براى زمانى نه ازمان دگر و براى گروهى نه دیگران قرار نداده، بلکه این قرآن در هر زمانى تازه است و براى هر گروهى تازگى و جذبه دارد.”[۱۳۸]

اما باید مراقب بود تا رأیى به قرآن تحمیل نشود، چرا که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمودند: “قرآن را فرا گیرید و آن را قرائت کنید، بدانید که قرآن شما را بلند آوازه مى نماید و وسیله اى براى یاد خدا است. قرآن براى شما هم ذخیره (توشه) است و هم وزر (بار گران). پس از قرآن تبعیت کنید و آن را تابع خود قرار ندهید؛ زیرا اگر کسى تابع قرآن شد، قرآن او را به سوى بهشت مى فرستد، اما اگر کسى قرآن را تابع خود قرار داد، قرآن از پشت او مى رود تا او را به جهنم افکند!”[۱۳۹]

۹٫ قصد او از قرائت و تحصیل معارف و احکام قرآن، صِرف بهره گیرى از ثواب قرائت یا استفاده از آن در سخنرانى ها و مقالات و مسابقات و… بالاخره کسب مال و شهرت و مقام نباشد؛ بلکه قرآن را به جاى آن که سرمایه دنیا کند، سرمایه آخرت خود سازد؛ یعنى به قصد کسب بصیرت و معرفت از معارف آن و قصد عمل به احکام آن به قرآن مراجعه کند و به معارف آن پایبند شود و به احکام آن عمل کند، مبادا با این مراجعه حجت بر او تمام شود و به عذاب عالمان بى عمل گرفتار آید، چنان چه بدون مراجعه، به عذاب جاهلان مقصّر گرفتار مى‏شد!

۱۰٫ با رسیدن به آیات رحمت و وعده بهشت و نصرت خدا، امیدوار گردد و نفس را به طاعت و ترک معصیت ترغیب کند و با رسیدن به آیات قهر و وعید جهنم و توصیفات درکات آن، نفس را از ترک طاعت و انجام معصیت بترساند، تا زنگار دل بریزد و دلش مصفا گشته و بیش از پیش از انوار قدسى قرآن مستفیض گردد و بیش از پیش به سعادت خود نزدیک شود.

۱۱٫ با رسیدن به آیات توصیف گر مؤمنان و متقیان و صالحان و … و نیز آیات توصیف گر کفار و مشرکان و معاندان و منافقان و… خود را به قرآن عرضه کند و با قرآن محاسبه نفس کشد، قبل از این که در قیامت به حسابش برسند، پس نفس را از آلایش کفر و شرک و نفاق و لجاجت، پیرایش و به فضایل مؤمنان و متقیان و صالحان آرایش دهد تا خداگونه شود و لایق خطاب “خلافت الهى” از راه بندگى.

 

جایگاه عقل در درک قرآن

آیات قرآن کریم را می توان از دو دیدگاه تقسیم بندی کرد. در دیدگاه اول، موضوعات ارائه شده در دو ردۀ محکم و متشابه تقسیم بندی می شوند. این تفکیک در آیۀ هفتم سورۀ آل عمران صریحاً با این تعبیر بیان شده است: “مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات‏”.

تفکیک دیگری نیز که وجود دارد در معانی مختلف قرآن است؛ زیرا علاوه بر معنای ظاهری و اولیه کلمات قرآنی، به تصریح روایات، لایه های دیگر معنایی نیز وجود دارند که هر فردی با توجه به توانایی اندیشۀ خویش می تواند بدان دست یابد.

با توجه به مقدمۀ فوق، نقش عقل در فهم قرآن را می توان در چهار بخش مورد بررسی قرار داد:

۱٫ معنای ظاهری آیات محکم: آیات محکم که بخش وسیعی از قرآن را دربرگرفته و شامل ادعیه، بیان تاریخ و … می شود، قابلیت درک عقلی از طرف تمام افراد بشر را دارد. به عنوان نمونه، اگر در قرآن بخوانیم “لا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها”[۱۴۰]، هر انسان اندیشمندی می تواند این برداشت کلی را داشته باشد که خداوند تکلیفی که از توانایی یک بنده خارج باشد را بر گردن او نخواهد نهاد.

هنگامی که تمام مخاطبان قرآن، یک معنا را از عبارتی برداشت کنند، این نشانگر آن است که عقلشان توانایی درک مفهوم قرآنی را دارد و بر این اساس، هرگز نمی توان این بهانه را عنوان کرد که عقل ما از فهم قرآن عاجز بوده است. در حالی که بیشتر آیات قرآن، به شیوه ای نازل شده اند که دست کم معنای ظاهری و اولیه آن توسط عموم مردم قابل درک و تعقل باشد.

۲٫ لایه های معنایی آیات محکم: بر اساس برخی روایات، قرآن علاوه بر معنای ظاهری که در جای خود، صحیح و قابل استفاده است، لایه های معنایی دیگری دارد که قابل دسترسی برای هر فردی نبوده و اشخاصی که از اندیشه و تقوای بیشتری برخوردار باشند، می توانند بدان دست یابند.[۱۴۱]

اگر شخصی نتواند به تمام این معانی دست یابد، دلیلی بر آن نیست که عقل خود را در معنای ظاهری و اولیۀ آیات نیز به کار نگیرد.

۳٫ معنای ظاهری آیات متشابه: ظاهر برخی از عبارات قرآنی، معنایی را می رسانند که با آموزه ها و اعتقادات دینی سازگار نیست، به عنوان نمونه اگر آیۀ ” یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِم‏”[۱۴۲] را به ظاهر لفظی آن معنا کنیم، نتیجه اش آن است که خداوند نیز مانند موجودات مادی، دستانی داشته باشد که این مخالف اصول اولیۀ دینی است و به همین دلیل باید از آن چشم پوشید. عقل در این زمینه هم حتی اگر نتواند به معنای واقعی آیه دست یابد، دست کم می تواند با تفکر در  آیات محکم، به متشابه بودن آن پی برده و به ظاهر آن استناد نکرده، بلکه حقیقت آن را از اولیای الاهی و راسخون در علم جویا شود.

۴٫ معنای واقعی آیات متشابه: در آیۀ هفتم سورۀ آل عمران، درک معنای واقعی  این دسته از آیات را تنها بر عهدۀ پروردگار و دانشمندانی دانسته که در علم خود راسخ و ثابت قدم باشند. طبیعی است که هر چه دانش فرد بیشتر باشد، توانایی درک آیات متشابه را بیشتر خواهد داشت.

البته در این قسمت، افراد کم دانش و یا بیماردل، تفاسیر اشتباهی را ارائه می دهند، با این تفاوت که گروه اول نادانسته و گروه دوم دانسته مرتکب چنین اشتباهی می شوند.

بدیهی است، اشتباهات  عمدی و یا سهوی این افراد، نباید این گمان را به وجود آورد که باید عقل را در فهم آیات به کار نگرفت، بلکه بر عکس، قرآن تمام مخاطبان خود را همواره به تعقل و تدبر در آیات الاهی فرا می خواند.[۱۴۳]

 

قاری قرآن از نظر امام صادق(ع)

از آن جایی که قرآن کتاب آسمانی و از جانب پروردگار عالم برای هدایت عالمیان فرستاده شده برای استفاده و بهره برداری بیشتر از آن از جانب معصومان (ع) و اولیاء الله راهنمائی هایی صورت گرفته که ما به مقتضای مجال به چند روایت از امام صادق (ع) بسنده می نماییم.

۱- ولایت اهل بیت:

ولایت، محبت و دوستی اهل بیت در همۀ عبادات شرط اصلی و اساسی قبولی و پذیرش اعمال از جمله قرائت قرآن است، طبرسى (ره) از حضرت صادق (ع) نقل کرده که، اهل علم ما هستیم و جاهلان دشمنان ما، و اولوا الالباب شیعیان ما؛ چون علم و تلاوت بى‏ ولایت و دوستى اهل بیت نفعی نمی رساند اگر چه نیکو بخواند.[۱۴۴]

از حسین بن ابى العلا روایت است که امام صادق (ع) فرمود: … چنان چه قارى از شیعیان باشد خداوند او را بدون دغدغۀ حساب به بهشت می برد، و شفاعتش در بارۀ دوستان از خاندان خود و برادران مؤمنش پذیرفته گردد.[۱۴۵]

۲- صحیح خواندن و تدبر در قرآن

قال اللَّه تعالى: کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ.[۱۴۶]

امام جعفر صادق (ع) در بارۀ این آیه کریمه فرمود: مراد این است که آیات آن را صحیح مى خوانند و مراعات وقف و وصل و سایر آداب قراءت را مى نمایند. و در معانى آن دقّت مى‏کنند و به احکام آن عمل مى‏کنند. و به وعده هاى آن امیدوارند و از وعیدهاى آن مى ترسند. از قصّه هاى آن عبرت مى‏گیرند. و به آن چه امر شده در آن مى پذیرند و از آن چه نهى شده در آن باز مى ایستند. و به خدا قسم مراد حفظ آیات آن و درس حروف آن نیست و خواندن سوره هاى آن و درس ده قسمت و پنج قسمت آن منظور نیست، حروف آن را حفظ مى‏کنند و حدود آن را ضایع مى‏کنند. و جز این نیست که مراد تدبّر در آیات آن است و عمل کردن به احکام آن. خداوند مى فرماید: کتابى به سوى تو نازل کردیم که داراى برکت است تا در آیات آن دقت کنند.[۱۴۷]

۳- تأثیر پذیری از قرآن

امام صادق (ع) فرمود: بر قارى قرآن شایسته است که چون به آیه رحمت برسد، بهترین خواسته خود را مسألت کند و چون به آیه عذاب برسد، از آتش دوزخ و عذاب دنیا و آخرت به خدا پناهنده شود.[۱۴۸]

۴- با وضوء و طهارت بودن

در حقیقت قرائت قرآن سخن شنیدن از خداوند است و قاری قرآن در محضر خداوند است،[۱۴۹] بنابر این ادب اقتضاء می کند که قاری با طهارت باشد.

حسن بن ابى الحسین دیلمى در کتابش نقل کرده که حضرت صادق (ع) فرمود: قرائت قرآن بهتر از ذکر است و ذکر بهتر از صدقه است و صدقه بهتر از روزه است و روزه سپر آتش است و فرمود: قارى قرآن به عوض هر حرفى در نمازش در صورتى که در حال ایستاده بخواند صد حسنه دارد و در صورتى که نشسته نماز گزارد و در آن قرآن بخواند پنجاه حسنه بابت هر حرفى مى‏برد و در غیر نماز اگر با طهارت باشد بابت هر حرفى بیست و پنج حسنه مى‏برد و اگر بدون طهارت باشد ده حسنه مى‏برد منظور من از حرف این نیست که بگویم «الم» یک حرف است بلکه براى قارى قرآن براى هر حرف یعنى بابت «الف» ده حسنه و بابت حرف «لام» ده حسنه و بابت حرف «میم» ده حسنه و عوض حرف راء ده حسنه مى‏برد.[۱۵۰]

۵- اهل صداقت و راستی باشد نه تملق و چاپلوسی

از حضرت صادق (ع) نقل شده که پیامبر خدا (ص) ‏فرمود: “همواره این امت زیر حمایت و لطف‏ خدا هستند مادامى که قاریان شان نزد فرمانروایان چاپلوسى نکردند و عالمان شان با تبهکاران سازش نکنند، که خوبان شان، به بدان متمایل نشوند، و هر گاه چنین باشند، خداوند لطف خود را از آنان سلب مى‏کند، بعد ستمگران بر آنها مسلّط مى‏گردند، و بدترین ستم را بر آنها روا مى دارند پس از آن، بی چارگى و تهى دستى را بر ایشان مقرّر مى‏کند. هر گاه قارى قرآنى را دیدى که به دربار شاه پناه مى‏برد، بدان که او دزد است، و مبادا فریب بخورى! او مى‏گوید: قصدش رفع ظلم و دفاع از مظلوم است، و این خود فریب شیطان است که از آن دامى ساخته و خواندن قرآن را نردبانى براى هدف شوم خود قرار داده است.[۱۵۱]

۶- خضوع و خشوع در برابر قرآن

امام صادق (ع) مى‏فرماید: هر که تلاوت قرآن کند و تلاوت او مقارن خضوع و خشوع نباشد و از تلاوت قرآن او را رقّتى حاصل نشود و ترس الاهى در دل او به هم نرسد، پس حقیقتاً که مرتبه و منزلت قرآن را، این قارى، سهل گرفته است و مرتبه صاحب قرآن را حقیر شمرده است، چنین قارى حتماً زیان کار و اهل نقصان روزگار است، زیانى بیّن و واضح.

هم چنین مى فرماید: قارى قرآن در رسیدن به ثواب تلاوت قرآن و رسیدن به فواید آن، محتاج به سه چیز است: یکى: دل خاشع، و دوم: بدن فارغ از شغل ها، سوم: جاى خالى، و هر کدام از این سه خصلت، منشأ فایده اى است عظیم، و خشوع، سبب گریختن شیطان است.

قال اللَّه تعالى: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ.[۱۵۲]

چنان که حضرت بارى تعالى در مقام تعلیم آداب قرائت، فرموده است: هر گاه که تلاوت قرآن مى‏کنى، استعاذه کن و پناه ببر به خداوند متعال، از شیطان رجیم و محروم از رحمت الاهى.[۱۵۳]

۷. برای کسب و سود جویی نباشد

امام صادق (ع) فرمود: پس بر شما باد به ملازمت قرآن، سپس فرمود: برخى از مردمند که قرآن می خوانند که گفته شود: فلان کس قارى قرآن است، و برخى قرآن می خوانند براى (سودجوئى) و به دست آوردن دنیا و خیرى در این ها نیست و برخى هستند که قرآن می خوانند تا از آن در نمازشان و در شب و روزشان منتفع شوند.[۱۵۴]

۸- عمل کردن به قرآن

طبیعی است همان طور که انتظار می رود قاری قرآن باید عملش به قرآن از دیگران بیشتر باشد و در صورت عمل نکردن و آلوده شدن در لجن زار گناه عقوبت او سخت تر خواهد بود.

حضرت صادق (ع) از پدران بزرگوارش روایت کرده و فرمود: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: در روز قیامت دوزخ با سه طایفه گفتگو مى‏کند، امیر، قارى، ثروتمند، به امیر مى‏گوید: اى کسى که خدا به او فرمانروایى بخشید و عدالت نورزید او را مى بلعد چنان که مرغ دانه کنجد را مى بلعد، و به قارى مى‏گوید: اى کسى که پیش مردم خود را آراسته نشان داده و با انجام گناهان با خدا مبارزه کرده است، او را [نیز] مى‏بلعد و به ثروتمند مى‏گوید: اى آن که خدا به او دنیاى زیاد و فراوانى از روى لطف عطا کرده و [مؤمن فقیر یا] حقیرى از او قرض خواسته و او جز بخل کردن را نخواسته است، او را [هم‏] مى‏بلعد.[۱۵۵]

۹- اخلاص در قرائت

یکی از شرایط مهمّ صحت و قبولی عبادات اخلاص و نیت پاک است هم چنین قاری در قرائت قرآن باید با خلوص نیت قرآن را تلاوت کند، اما اگر قرآن تلاوت کند تا دیگران خوششان بیاید یا تمرین صوت و … باشد این نه تنها ارزشی ندارد، بلکه جز وزر و وبال چیزی برای او در پی نخواهد داشت.

امام صادق (ع) فرمود: شما را به قرآن سفارش مى‏کنم. قرآن را بیاموزید، گروهى از مردم قرآن مى آموزند تا بگویند فلانى قارى قرآن است و عده اى قرآن مى آموزند و مقصود او صدا است تا آن که بگویند فلانى صداى خوشى دارد در این گروه ها خیرى نیست و عده اى قرآن مى آموزند تا در شب و روز با قرآن باشند و در این اندیشه نیستند که کسى بداند و یا نداند.[۱۵۶]

 

اکتفا به قرآن

اکتفا به قرآن و حذف روایات، شبهۀ جدیدی نیست که بدون پیشینۀ تاریخی و مربوط به این عصر و زمان باشد، بلکه از اولین مسائلی است که بعد از رحلت رسول اکرم اسلام (ص) بلکه در زمان حضرتش از طرف برخی مطرح شده است.

از این رو، نخست به سابقۀ این بحث پرداخته سپس به تحلیل و پاسخ آن می پردازیم.

پیشینۀ بحث اکتفا به قرآن و حذف روایات و سنت تقریباً به سابقۀ اسلام می رسد؛ زیرا در اواخر عمر مبارک پیامبر (ص) زمانی که آن حضرت (ص) درخواست قلم و دوات و کاغذ نمودند تا چیزی بنویسند که رهنمود باشد برای امّت اسلام تا بعد از آن حضرت، به بیراهه نروند متأسفانه خلیفۀ دوم با این امر به مخالفت می پردازد و می گوید: کتاب خدا (قرآن) ما را بس است.

در تأیید این سخن مان از مهمّ ترین و معتبر ترین منابع اهل سنت بهره می گیریم.

صحیح بخاری، صحیح مسلم، مسند احمد و … نقل می کنند: ابراهیم بن موسی از هشام بن معمر از عبدالله بن محمد از عبدالرزاق از معمر از زهری از عبیدالله بن عبدالله بن عباس (رض) نقل می کنند که ابن عباس گفت: زمان پایانی عمر مبارک پیامبر اسلام (ص) تعدادی از صحابه از جمله عمر بن خطاب خدمت آن حضرت بودند که آن حضرت (ص) فرمود: نزد من بیایید تا برای شما چیزی بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر او چیره شده، نزد شما قرآن است کتاب خدا ما را بس است.[۱۵۷] حاضران نزد پیامبر به اختلاف برخاستند. برخى گفتند: آن چه پیامبر فرمود درست است نزد آن حضرت بیایید تا چیزی بنویسد که بعد از او گمراه نشوید. و گروهى سخن عمر را تأیید کردند. چون جنجال و اختلاف پیش پیامبر(ص) بالا گرفت ایشان (ص) فرمود: از نزد من برخیزید و بیرون روید که در چنین محضرى، غوغا روا نیست.[۱۵۸] عبیدالله می گوید: عبد اللَّه بن عباس‏ گفت: مصیبت از آنجا آغاز شد که میان پیامبر و نوشته او فاصله افکندند.[۱۵۹]

بر این اساس، بحث مان را در دو منظر برون دینی و درون دینی پی می گیریم:

اول. دلیل عقلی

اگر فرض را بر این بگذاریم که این سخن درستی است و همۀ مسلمانان بر این مطلب اتفاق داشته باشند و بپذیرند، آیا واقعاً قرآن ما را بس است و نیازی به سنت پیامبر (ص) نیست.

آیا در آن صورت تمام برداشت ها از قرآن یکی خواهد بود و همه در فهم آن اتفاق دارند.

گرچه پاسخ به این پرسش ها توضیح واضحات است و وجدان آگاه هر شخص، خود پاسخی مناسب ارائه می نماید، اما باز هم ما اجمالاً به پاسخ آن می پردازیم.

بهترین دلیل بر امکان هر شی ء وقوع آن است (ادلّ الدلیل علی امکان الشیء وقوعه).

۱٫ ما می بینیم همۀ مسلمانان اعمّ از اهل سنت و شیعه در فهم و برداشت آیات قرآن نظر واحدی ندارند، کمتر مسئله ای در اصول و فروع یافت می شود که همۀ مفسرین و علمای اسلامی در آن دیدگاه واحدی داشته باشند.[۱۶۰]

۲٫ آیا کسی می تواند توهّم کند که ما از سنت بی نیاز هستیم، آیا همۀ تکالیف ما با تمام جزئیاتش در قرآن آمد؟ آیا تمام احکام نماز، روزه، زکات، حج و … در قرآن بیان شد.

۳٫ راستی اگر این سخن را بپذیریم، تکلیف این همه کتب حدیثی اهل سنت (که غیر قرآن هستند) از جمله صحاح ستّه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابی داود، سنن ترمذی، سنن نسائی، و سنن ابن ماجه) و صدها، بلکه هزاران کتاب پیرامون حدیث چه می شود.

دوم. اجماع

امروزه تمام فرق و مذاهب فقهی و کلامی اجماع و اتفاق دارند بر این که ما بی نیاز از حدیث نیستیم و هیچ فقیه و متکلّم و صاحب نظری پیدا نمی شود که بر این باور باشد مسلمانان در اعتقاد و عمل بی نیاز از حدیث هستند.[۱۶۱]

سوم. قرآن

خداوند در قرآن می فرماید: آن چه را رسول خدا (ص) براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)، و از آن چه نهى کرده خوددارى نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است![۱۶۲]

این جمله هر چند در ماجراى غنائم بنى نضیر نازل شده، ولى محتواى آن یک حکم عمومى در تمام زمینه ها و برنامه هاى زندگى مسلمان ها است،[۱۶۳] و سند روشنى است براى حجت بودن سنت پیامبر (ص).[۱۶۴]

بر طبق این اصل همۀ مسلمانان موظّفند اوامر و نواهى پیامبر (ص) را به گوش جان بشنوند و اطاعت کنند، خواه در زمینۀ مسائل مربوط به حکومت اسلامى باشد، یا مسائل اقتصادى، و یا عبادى، و غیر آن، به خصوص این که در ذیل آیه، کسانى را که مخالفت کنند به عذاب شدید تهدید کرده است.[۱۶۵]

خلاصه و به سخن دیگر، روشن و واضح است که امر و نهی رسول خدا (ص) همان سنت آن حضرت است که خداوند ما را به پیروی از آن حضرت امر می فرماید.

در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه خداوند دستور مى‏دهد که همه مردم بدون استثنا آن چه را پیامبر (ص) مى‏گوید بى قید و شرط بپذیرند؟!.

ولى با توجه به این که ما پیامبر (ص) را معصوم مى‏دانیم، و این حق فقط براى او و جانشینان معصوم او است پاسخ سؤال روشن مى‏شود.

جالب توجه این که در روایات زیادى[۱۶۶] به این مسئله اشاره شده است که اگر خداوند چنین اختیاراتى را به پیامبرش داده به خاطر آن است که او را کاملاً آزموده و خلق عظیم و اخلاق فوق العاده دارد که چنین حقّى را به او تفویض فرموده است.[۱۶۷]

چهارم. حدیث

احادیث دالّ بر حجیت سنت در منابع اهل سنت و شیعه زیاد است و ما را به اخذ سنّت راهنمایی و تشویق می نماید.

از جملۀ آن حدیث ثقلین است که در کتب روایی هر دو فرقه در حدّ تواتر نقل شده است.

احمد بن حنبل که یکی از امامان چهارگانۀ اهل سنّت است در مسندش نقل می کند: اسود بن عامر می گوید: ابو اسرائیل یعنی اسماعیل بن اسحاق ملائی از عطیّه از ابو سعید نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: در میان شما دو چیز گران نهاده ام یکى از آن دو بزرگتر و گران تر از دیگرى است. کتاب خدا ریسمان پیوسته از آسمان تا زمین و عترت و اهل بیتم و این دو از هم جدا نمی شوند تا نزد حوض کوثر به من برسند.[۱۶۸]

ملاحظه می شود که در این حدیث، پیامبر (ص) اهل بیت (ع) را عِدل و در کنار قرآن قرار داده است؛ یعنی همان طور که مسلمانان موظف به اخذ از قرآن هستند همچنین وظیفه دارند که در مواقع لزوم از اهل بیت (ع) نیز اخذ کنند و این دو با هم کامل هستند و اخذ یکی بدون دیگری ناقص است.

 

منزلت قرآن و ائمه

به عنوان مقدمه باید گفت که در روایات مختلفی عترت، همتا، همطراز و شریک قرآن معرفی شده است.

امام صادق (ع) از پیامبر(ص) نقل نموده که آن حضرت فرمود: «إنی قد ترکت فیکم الثقلین کتاب الله و أهل بیتی فنحن أهل بیته»[۱۶۹]؛ من کتاب خدا و اهل بیتم را دو میراث در نزد شما مى نهم، بعد امام (ع) می فرماید: اهل بیت آن حضرت ما هستیم.

در یکی از زیارت های امام حسین (ع) در خطاب به آن امام آمده است: “السلام علیک یا امین الرحمن، السلام علیک یا شریک القرآن، السلام علیک یا عمود الدین …”.[۱۷۰]

ظاهر این گونه احادیث آن است که این دو یک حقیقت هستند و هیچ کدام بر دیگرى برترى ندارند.

این درحالی است که در برخی متون روایی دیگر از قرآن با عنوان ثقل اکبر و از عترت با عنوان ثقل اصغر یاد شده است؛ مانند این که در روایتی آمده است: «إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی وَ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنَ الْآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَ عِتْرَتِی أَهْلُ بَیتِی أَلَا وَ إِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ»؛[۱۷۱] من کتاب خدا و عترتم را دو میراث در نزد شما مى نهم، اگر به این دو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. یکى از آن دو بزرگ تر از دیگرى است. آن دو، یکى کتاب خدا است که (مانند) ریسمانى است آویخته از آسمان (از نزد خدا) به سوى زمین (شما)، و دومى خاندان؛ یعنی اهل بیتم هستند. با خبر باشید که این دو هرگز از یک دیگر جدا نمى‏شوند، تا در کنار حوض کوثر (میعادگاه بزرگ قیامت)، به نزد من آیند.

امام على (ع) نیز مى‏فرماید: «به ثقل أکبر، یعنی قرآن عمل کردم و ثقل أصغر را در میان شما گذاردم».[۱۷۲] آیا این تعبیرات دلیل برترى قرآن بر عترت نیست؟ و آیا این گونه روایت با همتایی قرآن و عترت منافات ندارد؟

در برخورد با این سؤال برخی از بزرگان گفته اند: اگرچه امام «قرآن ناطق» است و بر ظاهر قرآن برتری و تفوق دارد، اما چنین تفوقی، صرفاً نسبت به قرآن ظاهری و در دست مردم است، ولی امام نسبت به قرآن حقیقی و آنچه که کلام الاهی است، خاضع بوده و معلم و مروّج آن است؛ یعنی قرآن از آن جهت که کلام و پیام الاهی است بر اهل بیت (ع) تقدم دارد.

برخی بر آنند: قرآن، ثقل اکبر است چون کلام خدا است و همۀ انبیا و اولیا مبعوث شده اند که پیام هاى خدا را به مردم برسانند و احکام عملى آن را اجرا کنند؛ قهراً حجت اکبر خواهد بود. اگر در روایتى، ثقلین به دو انگشت تشبیه شده است، مقصود آن است که بین آن دو جدایى نیست.[۱۷۳]

برخی نیز گفته اند: قرآن بدون عترت و عترت بدون قرآن انسان را به مقصد نمی رساند. قرآن و عترت، دو تعبیر از یک عنوان هستند، در واقع یک حقیقتند که به دو شکل تجلى یافته‏اند. قرآن و عترت هر دو وحی و سخن الاهی اند که روز و شب با مردم سخن مى‏گویند؛ یعنی عترت قرآن متمثل است. به همین جهت همان گونه که سخن قرآن حجت و معتبر است، ‏سخن عترت نیز حجت و معتبر است.[۱۷۴] هر دو یک عروه الوثقى، یک صراط مستقیم  و هر دو حق محور[۱۷۵]، هستند.

به عبارت دیگر؛ این تعبیر در صدد بیان برترى قرآن بر عترت نیست؛ زیرا قرآن و عترت هر دو منبع معارف الاهى هستند و هر دو از ویژگى هاى همطراز بهره ورند، بلکه این تعبیر که قرآن را ثقل اکبر مى‏نامد در مورد سند و اعتبار روایات مأثور از عترت است. قرآن چون کلام خدا است اعتبارش بالذات است، نیاز به تأیید دیگرى ندارد، اما اعتبار سخن دیگران نیازمند تأیید معتبر بالذات مانند قرآن است؛ یعنی در مقام اثبات، اعتبار سخنان عترت مستند به اعتبار قرآن است؛ زیرا قرآن است که سخن رسول الله (ص) را اعتبار مى‏دهد و مى‏فرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»؛[۱۷۶] آنچه رسول بدان امر مى‏کند، برگیرید و از آنچه شما را بر حذر مى‏دارد، دورى کنید.

قرآن با این بیان سخن رسول الله (ص) را اعتبار داد و رسول الله (ص) فرمود: «انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى». از این دو مقدمه این نتیجه حاصل مى‏شود که عترت همانند و همتاى قرآن معتبر است. گرچه اعتبار سخن رسول الله (ص) به تأیید قرآن است. به همین جهت قرآن ثقل اکبر و عترت ثقل اصغر عنوان شده است، لیکن این تعبیر با همطرازى قرآن و عترت در فضایل ناسازگارى ندارد.[۱۷۷]

اما به نظر می آید که برای فهم روایاتی که در این زمینه وجود دارد باید چند نکته مورد توجه قرار گیرد:

۱٫ بدون تردید حقیقت قرآن و اهل بیت در نزد خداوند بوده و از نوعی اتحاد برخوردارند. این حقیقت در وجود پیامبر (ص) به ودیعت گذاشته شده و در دو قالب به ظاهر متفاوت تجلی یافته است که از یکی به قرآن و از دیگری به اهل بیت (ع) تعبیر آورده می شود و به عنوان ماترک پیامبر (ص) اعلام شده اند. در برخی از روایات وارده آمده است که پیامبر (ص) در جریان معرفی ثقلین فرمود:

«أَنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَی الْحَوْضَ کَإِصْبَعَی هَاتَینِ وَ جَمَعَ بَینَ سَبَّابَتَیهِ وَ لَا أَقُولُ کَهَاتَینِ وَ جَمَعَ بَینَ سَبَّابَتِهِ وَ الْوُسْطَى فَتَفْضُلُ هَذِهِ عَلَى هَذِهِ» خداوند به من خبر داده که آن دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض بر من وارد شوند چون این دو انگشت من (هر دو انگشت سبابه را به هم نزدیک نمود). نمی گویم مانند این دو انگشت (اشاره به انگشت سبابه و وسطى کرد) که یکى از دیگرى برتر باشد .[۱۷۸]

۲٫ اگر چه ممکن است برخی از روایات به نکتۀ اول اشاره داشته باشد، اما در برخی دیگر که به اکبر بودن قرآن تصریح شده، شواهد و قراینی وجود دارد که در اینجا مقایسه ای بین حقیقت قرآن و حقیقت انسان کامل یعنی حقیقت ولایت[۱۷۹]، صورت نگرفته است و همچنین روایت نخواسته است مقایسه ای بین وجود عنصری اهل بیت و وجود کتبی (قرآنی که بر روی کاغذ نوشته شده است و از مفاهیم و حقایق قرآنی حکایت می کند) و لفظی (قرآنی که قرائت می شود) قرآن کند؛ زیرا از این دو یکی بر دیگری برتری ندارد، علاوه روایت خواسته ماترک پیامبر را به مردمی که در محضر پیامبر (ص) بودند معرفی کند. به یقین اگر چه حقیقت قرآن و حقیقت ولایت و همچنین وجود لفظی قرآن و وجود عنصری اهل بیت به یک معنا ماترک آن حضرت به حساب می آیند، اما خیلی بعید است که مراد پیامبر(ص) در چنین جمعی بیان این معنای عمیق باشد، بلکه پیامبر (ص) خواستند به این نکات اشاره نمایند:

الف. آموزه های قرآنی که قرآن لفظی حکایت کننده از آن است و اهل بیت مفسران آنند.

ب. از آموزه های اهل بیت، فاصله نگیرید.

روشن است که در این مقایسه نیز سخن قرآن با سخن اهل بیت در یک رتبه هستند و هر دو مانند آنند که از یک متکلّم صادر می شوند،[۱۸۰] اما از آن جایی که سخنان اهل بیت اعتبارش را از قرآن می گیرد، ثقل اصغر محسوب می شود؛ یعنی در مقام اثبات، این قرآن است که معصومان (ع) را معرفی می کند و به سخنان آنان حجیت می دهد و از سویی دیگر مستندی برای کلمات معصومان (ع) قرار می گیرد. از این جهت می توان از قرآن به ثقل اکبر تعبیر کرد.

۳٫ اگر مقایسه ای بین قرآن کتبی یا لفظی و اهل بیت (ع) صورت گیرد، بر اساس آموزه های دینی به یقین معصومان نسبت به وجود لفظی و کتبی قرآن، برتری دارند و ثقل اکبر محسوب می شوند؛ زیرا آنان باید حقایق نهفته در قرآن کتبی یا لفظی را شرح دهند که اگر آنان نبودند حقایق قرآن به دست مردم نمی رسید. و این است سرّ این برخورد حضرت علی (ع) با قرآن هایی که در جنگ صفین بالای نیزه شد.[۱۸۱]

 

توجه به دستورات قرآن

برای روشن شدن این بحث ابتدا به مطالبی در مورد اهمیت و دلایل لزوم عمل به قرآن می پردازیم.

۱٫ اهمیت قرآن

قرآن، آخرین و کامل ترین نسخۀ هدایت بشری است، قرآن خالص ترین ناصح و صادق ترین خیر خواه و راهنما است، قرآن به حکم «هذا بصائر للناس»[۱۸۲] پاسخی جامع و کامل، به خواسته های انسان سرگشته و جویای معرفت است. قرآن کتاب انسان شناسی و انسان سازی است. چنان که خداوند می فرماید: «ما بر شما کتابی نازل کردیم که وسیلۀ تذکر و (بیداری) شما در آن است».[۱۸۳]

امیرمؤمنان علی (ع) نیز در توصیف قرآن می فرماید: «با قرآن می توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیلۀ آن بشنوید».[۱۸۴] و در بیانی دیگر می فرماید: «همانا خداوند قرآن را کتابی هدایتگر فرستاد، نیکی و بدی و خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود، پس راه نیکی در پیش گیرید تا هدایت شوید و از شر و بدی بپرهیزید تا در راه راست قرار گیرید».[۱۸۵]

۲٫ دلایل لزوم عمل به قرآن

بدون شک سرمایۀ نجات و خمیرمایۀ سعادت و کلید درهای بهشت آن چنان که قرآن فرموده است ایمان و عمل صالح است؛[۱۸۶] یعنی انسانی که سرتاسر وجودش را فقر و نیاز فراگرفته[۱۸۷] برای بهره مندی از هدایت الاهی و دستیابی به سعادت ابدی باید به دو اسلحۀ ایمان و عمل صالح مسلح شود،[۱۸۸] و این البته تنها با خواندن قرآن میسر  نمی شود بلکه هدف از تأکید و تشویق قرائت قرآن، عمل به آن است.

به عبارت دیگر؛ با توجه به اهمیت قرآن، روشن است که هدف از خواندن قرآن، بهره گیری از دستورات شفابخش آن است.

پس اگر چه خواندن قرآن به عنوان بزرگترین ذکر، فضیلت بسیاری داشته و در جای جای قرآن و در کلام معصومین (ع) به زیاد خواندن قرآن[۱۸۹] و تأمل و تفکر در آیات آن توصیه شده است، اما پر واضح است؛ کسی که تنها به خواندن قرآن اکتفا نماید و به دستورات و تعالیم نورانی آن بی اعتنا بوده و عمل نکند نه تنها او را نفعی نخواهد بخشید، بلکه از انوار قرآن، هدایت و کمالی دریافت نمی کند و به واسطۀ فقدان توشۀ عمل و ضعف ایمان، دنیا و آخرت خود را نابود و تباه می سازد و در حالتی خداوند را ملاقات می کند که قرآن از او شکایت می کند.

و در مثل، همانند بیماری است، که نسخۀ طبیب را در کنار بستر خویش گذارده و تنها هر از چند گاهی به آن می نگرد، این شخص نه تنها درمان نخواهد شد، بلکه با دستان خویش اسباب هلاکت خود را فراهم نموده است؛ زیرا ورود به بهشت تابع عنوان یا ادعای مسلمانی نیست، بلکه ورود به بهشت بر ملاک “ایمان” و “عمل صالح”[۱۹۰] استوار است. بنابراین، هر کس این دو توشه را از دنیا برگرفت، در سرای آخرت راهی را به سوی بهشت بر روی خود گشوده و الا راهی جهنم می گردد، مگر آن که جزو مستضعفان باشد و رحمت واسعۀ الاهی او را فراگیرد و یا شفاعتی از شفیعی شامل حالش گشته و از عذابش برهاند.[۱۹۱]

 

انس با قرآن

ابتدا با حدیثی از امام جعفر صادق (ع) بحث را متبرک می کنیم، ایشان رستگاری جاوید را نتیجۀ انس با قرآن در جوانی قلمداد می کنند:

هر جوان با ایمانی که به تلاوت قرآن بپردازد، قرآن با گوشت و خون او آمیخته شده و پروردگار، او را در ردیف فرشتگان قرار دهد و قرآن، نگاهبان او در روز قیامت خواهد بود … و آن که در این امر، متحمل دشواری بیشتری شود، پاداش او دوچندان خواهد بود.[۱۹۲]

البته برای برخورداری از بهره های معنوی قرآن، رعایت شرایطی الزامی است که از مهم ترین آنها رعایت تقوای الاهی است. انسان باید همواره در تعامل دوجانبه با قرآن باشد و با دریافت هر توصیه ای از قرآن، به دنبال عمل به آن بوده تا زمینۀ پیشرفت معنوی و بهره گیری از دیگر نکات قرآن برای او فراهم آید و گرنه، دانستن توصیه های قرآنی و حتی تلاوت آن به تنهایی نمی تواند گرهی از کار او بگشاید.

به آیاتی از قرآن در این زمینه توجه فرمایید:

۱٫ “و ما از قرآن فرو می فرستیم آنچه موجب شفاء و رحمت برای مؤمنان است و اما تنها به بد فرجامی ستمکاران خواهد افزود”.[۱۹۳]

۲٫ “ای پیامبر! بگو که این قرآن تنها به هدایت و درمان مؤمنان می پردازد و آنانی که ایمان ندارند، گوش هایشان ناشنوا بوده و قرآن جز بر کوری آنان نخواهد افزود”.[۱۹۴]

۳٫ “این قرآن به هدایت افرادی خواهد پرداخت که خود را در راه درست قرار داده اند”.[۱۹۵]

۴٫ “و با قرآن، آنانی که از عذابم در هراسند را پند ده”.[۱۹۶]

براین اساس، انسان ها باید قبل از تلاوت قرآن، از شیطان به پروردگار پناه برده[۱۹۷]و زمانی که قرآن، نشانه ای از پروردگار را یادآورشان شد، خود را به نابینایی و ناشنوایی نزنند،[۱۹۸] بلکه با گریه و خشوع در برابر او سر به خاک سجده گذارند[۱۹۹] و بعد از آن که با شنیدن آموزه های قرآنی، لرزه بر اندامشان افتاد، تن ها و دل هایشان با یاد خدا نرم گشته و آماده برای صعود به مراحل بعدی باشند.[۲۰۰]

این گونه است که عشق به قرآن در وجود انسان نهادینه شده و در تمام مراحل زندگی یار و یاورش خواهد بود و به تعبیر نغز حافظ شیرازی:

عشقت رسد به فریاد، گر خود بسان حافظ     قرآن ز بر بخوانی با چارده قرائت

آن گاه با نگاهی عاشقانه به قرآن، می توان به دنبال رشد و تعالی معنوی بود:

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ     هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

در مقابل، اگر هدف از آموختن و تلاوت قرآن، تعارض با آن و به سخریه گرفتن آموزه هایش باشد[۲۰۱] و یا اهداف مادی و خود پسندانه دیگری در پس چنین ارتباطی با قرآن وجود داشته باشد، نه تنها به رشد معنوی او نخواهد انجامید، بلکه اعتبار او را نزد پروردگار از افرادی که با قرآن مرتبط نیستند نیز پایین تر خواهد آورد.

روایات فراوانی وجود دارد که انواع ارتباط با قرآن را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد که به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

۱٫ پیامبر گرامی اسلام فرمود: سزاوارترین مردم به خشوع، نماز و روزه چه در آشکار و چه در پنهان، آن است که قرآن را در سینه دارد. سپس با آواز بلند اعلام کرد: ای آن که قرآن در سینه داری! خود را با قرآن متواضع گردان تا پروردگار بر مقامت بیفزاید و به دنبال کسب افتخار با قرآن مباش که خداوند بر زمینت زند! با قرآن، خود را در برابر پروردگار زینت کن تا خدا بر زینتت افزاید و قرآن را وسیله ای برای زینت خود نزد مردم قرار مده تا خدا تو را سرافکنده ننماید. آن که تمام قرآن را به خوبی تلاوت کند، گویا بدون ارتباط با وحی، پیام رسالت در سینه او جا گرفته است. آن که با قرآن است با نادانان رفتار جاهلانه ای ندارد، در برابر خشم دیگران، غضبناک نمی شود، با پرخاشگران پرخاش نمی کند، بلکه برای بزرگداشت قرآن، صبر و گذشت و چشم پوشی را سرلوحۀ رفتار خویش قرار می دهد و … .[۲۰۲]

۲٫ امام باقر (ع) می فرماید: قاریان قرآن سه گروه اند:

اول: فردی که قرآن را وسیلۀ کسب روزی خویشتن قرار داده و نزد صاحب منصبان به تلاوت پرداخته و بر مردم فخر فروشی می کند.

دوم: آن که در رعایت موازین ظاهری تلاوت، دقت کافی داشته، اما آموزه های آن را از یاد می برد!… خداوند بر شمار چنین قاریانی نیفزاید!

سوم: آن که قرآن می خواند و داروی آن را بر دردهای قلبش گذاشته و شب و روز خود را با آن گذرانده و با آن به نماز برخاسته و از بستر خود جدا می شود. این دسته از قاریانند که پروردگار به برکت وجود آنان بلاها را بر می گرداند و دشمنان را دور کرده و باران رحمت را از آسمان سرازیر می کند… .[۲۰۳]

۳٫ جابر در گفت و گویی با حضرتشان عرضه می دارد که گروهی وجود دارند که با تلاوت یا شنیدن قرآن خود را (جهت جلب توجه) به بیهوشی می زنند تا جایی که گمان می شود اگر دست و پایشان را ببری، متوجه آن نخواهند شد. حضرت پاسخ فرمودند: سبحان الله! این روشی شیطانی است و خداوند چنین درخواستی از آنان ندارد. تلاوت باید نرمی دل، سبک بالی، اشک و ترس از خدا را به دنبال داشته باشد.[۲۰۴]

 

کتاب در مورد مهجوریت قرآن

آدرس های زیر برای مراجعه به کتاب ها و مقالاتی در زمینه مهجوریت قرآن کریم می باشد:

۱٫ مهجوریت قرآن و راه های زدودن آن ، محمد اسماعیل زاده.

۲٫ پایگاه مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

۳٫ ابعاد مهجوریت قرآن کریم.

 



[۱] ر.ک‌: جوان آراسته‌، حسین ، درس نامه علوم قرآنی‌، ص ۳۶ـ ۵۵، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌.

[۲] مترجمان‏، ترجمه، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص ۲۴، چاپ اول‏، نشر فراهانى،‏ تهران‏، ۱۳۶۰ ش‏،

[۳] رازی، ابوالفتوح، تفسیر روح الجنان، ج ۱ ص ۵، چاپ اسلامیه.

[۴] حسینى شاه عبدالعظیمى، حسین بن احمد، تفسیر اثنا عشری، ج‏ ۱، ص ۱۶، چاپ اول،‏ نشر میقات‏، تهران‏، ۱۳۶۳ ش.‏

[۵] کاشفى سبزوارى، حسین، جواهر التفسیر، ص ۱۴۴، دفتر نشر میراث مکتوب‏، تهران.

[۶] معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، ص۵۰، چاپ سوم، نشر یاران، قم، ۱۳۸۵ ش

[۷] همان، ص ۵۰٫

[۸] دراین آیه “هادی” به کار برده نشده است و این اسم برگرفته از کلمه یهدی موجود در آیه است.

[۹] در ذکر این نام ، از آیۀ «و اعتصموا» استفاده شده؛ زیرا لفظ عصمت در آیه ذکر نشده است.

[۱۰] بنابر تفسیری که مراد از سراج منیر، قرآن باشد.

[۱۱] بنابر این که نجوم به معنای نزول تدریجی قرآن باشد.

[۱۳] “قرن الشئ بالشئ”، پیوند دادن چیزی به چیزی‌.”؛ “قرأ المأ فی الحوض‌”، آب را در حوض جمع کرد.

[۱۴] “إِن‌َّ عَلَیْنَا جَمْعَه‌ُو وَ قُرْءَانَه‌ُو فَإِذَا قَرَأْنَـَه‌ُ فَاتَّبِع‌ْ قُرْءَانَه‌ُو ثُم‌َّ إِن‌َّ عَلَیْنَا بَیَانَه”.(قیامه‌، ۱۷ـ ۱۹) چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ما است‌. پس هر گاه آن را خواندیم‌، از خواندن آن پیروی کن‌، سپس بیان (و توضیح‌) آن (نیز) بر عهده ما است‌”.(مفردات راغب اصفهانی‌، ص ۴۱۳ـ ۴۱۴، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان؛ مکارم شیرازی و دیگران‌، تفسیر نمونه‌، ج ۲۷، ص ۲۹۵ـ ۲۹۹، دارالکتب الاسلامیه)‌.

[۱۵] راغب اصفهانی‌، مفردات‌، ص ۴۴۰٫

[۱۶] خسروى، موسى، احتجاجات، ترجمۀ جلد چهارم بحار الانوار، ج ‏۱، ص ۳۰۱، چاپ اول‏، نشر اسلامیه‏، تهران‏،۱۳۷۹ ش.

[۱۷] “إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً”. انفال، ۲۹٫

[۱۸] راغب اصفهانی‌، مفردات‌، ص ۱۸۱٫

[۱۹] العَلَاءُ و الشَّرَفُ، نک: مصباح المنیر، المتن، ص ۲۰۹٫

[۲۰] مترجمان‏، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱، ص ۲۴٫

[۲۱] ” إِنَّ الَّذِینَ یلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یخْفَوْنَ عَلَینا أَ فَمَنْ یلْقى‏ فِی النَّارِ خَیرٌ أَمْ مَنْ یأْتِی آمِناً یوْمَ الْقِیامَهِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ”. فصلت، ۴۲٫

[۲۲] طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،‏ موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱۲، ص ۱۵۳، چاپ پنجم، ‏دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۲۳] واقعه، ۷۷٫

[۲۴] ابن منظور، لسان العرب، ج ‏۹، ص ۱۸۶، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴٫

[۲۵] راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۷۶، دار العلم، دمشق، ۱۴۱۲٫

[۲۶] اعلی، ۱۹٫

[۲۸] مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۱۰۱٫

[۲۹]بخاری، محمدبن اسماعیل، صحیح بخاری، کتاب فضائل القرآن، باب جمع القرآن، ج ۱۶، ص ۴۶۷، ح ۴۹۸۶، ناشر: وزارت اوقاف مصر.

[۳۰] بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ج ۲، ص ۱۶۳۴، ماده جمع قرآن و سید محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص ۲۳۴، ۳۸۵، ۴۱۹ و ۴۲۹٫

[۳۱] برای دیدن شواهد بیشتر به دیگر روایات موجود در صحیح بخاری، ج ۱۶، ص ۴۶۷ مراجعه شود.

[۳۲] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۶۱۳٫ در همین صفحه بابی نگاشته شده است به نام باب قراءه القرآن فی المصحف.

[۳۳] بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۴۵٫

[۳۴]. مجموع آثار شهید مطهری، جلد ۲ صفحه ۲۱۳

[۳۵]. سوره اسراء، آیه ۸۸٫ 

[۳۶]. تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۲۷۴٫

[۳۷] نک: سایت دانشنامۀ موضوعی قرآن وابسته به مرکز فرهنگ و معارف قرآن.

[۳۸]. نور، ۳۹٫

[۳۹]. رعد، ۳۶٫

[۴۰]. حجر، ۹،”بى تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم، و قطعاً نگهبان آن خواهیم بود”. ذکر در این جا به قرآن تفسیر شده است.

[۴۱]. آل عمران، ۴٫ “و فرقان را نازل کرد”.

[۴۲]. بقره، ۱۷۶ و اعراف، ۱۹۶٫ “کتاب را نازل کرده است”. مراد از کتاب، همان کتاب مقدس آسمانى اسلام، یعنى قرآن، است چه این که پیشتر، تورات و انجیل نازل شده بود.

[۴۳]. حشر، ۲۱، “اگر این قرآن را فرو مى فرستادم”.

[۴۴] آیات تحدى، آیاتى است که خداوند در آنها منکران را به مبارزه طلبیده است.

[۴۵]. بقره، ۲۳٫ “و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم شک دارید، پس سوره اى مانند آن بیاورید”.

[۴۶]. نساء، ۸۲٫ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى یافتید.

[۴۸]. هادوى تهرانى، مهدى، مبانى کلامى اجتهاد، ص ۴۷ – ۴۶٫

[۴۹]. در این رایطه به نمایۀ “معنای حروف مقطعۀ قرآن ” شمارۀ ۲۴۷۳ که در سایت اسلام کوئست موجود است مراجعه نمایید.

[۵۰]. طباطبائی، محمد حسین، تفسیر المیزان، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏۱۸، ص ۷، ۸، دفتر انتشارات اسلامى جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۵۱]. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، ج ‏۵، ص ۸، پاورقی، ج ‏۴، ص ۱۵۷، شرکت سهامى انتشار، تهران‏، ۱۳۶۲ ش‏.

[۵۲]. مؤمنون، ۱۱۵٫

[۵۳]. حسینی، میرزا باقر، آشنایی و انس با قرآن ، ص ۴۳، انتشارات حرم.

[۵۴]. همان، ص ۲۳۲٫

[۵۵]. همان، ص ۲۳۷٫

[۵۶]. همان، ص ۲۴۱٫

[۵۷]. عزیزی، عباس، فضائل و آثار قرائت سوره ها ، ص ۴۷، انتشارات ارم.

[۵۸]. همان، ص ۱۱۴٫

[۵۹]. خمینی، سید روح الله، تحریرالوسیله، ج ۱، ص ۱۶۵، القول فی القراءه و الذکر، م ۶٫

[۶۰]. “هذا بیان للناس و هدى و موعظه للمتقین”، آل عمران، ۱۳۸ و “ان هذا القرآن یهدى للتى هى أقوم”، اسرى، ۹٫

[۶۱]. احمد بن محمد بن ابى نصر، عن ابى الحسن الرضا (ع) قال: “علینا إلقاء الأصول إلیکم و علیکم التفریع”. حلى، ابن ادریس، السرائر، ج۳، ص ۵۷۵ – الحلى، یحیى بن سعید، الجامع للشرایع، ص ۴٫

[۶۲]. فاجتنبوا الرجس…”، حج، ۳۰٫

[۶۳]. محمد صادق نجمى و هاشم هریسى، شناخت قرآن، ص ۷۸٫

[۶۴]. انما الخمر و المیسر و الأنصاب و الأزلام رجسٌ…”، مائده، ۹۰٫

.[۶۵] بقره، ۲۵۶٫

[۶۶]. بقره، ۱۸۶٫

[۶۷]. زمر، ۵۳٫

[۶۸]. یونس، ۶۲٫

[۶۹]. رعد، ۲۸٫

[۷۰]. بقره،۴۰، وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُون‏: و خداوند گفت: دو خداى معبود نگیرید، (خداى آفرینش و خداى تدبیر) جز این نیست که او معبودى یگانه است، پس تنها از من بترسید.

[۷۱].  طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج‏۱۱، ص ۴۸۵، دفتر انتشارات اسلامی، قم،۱۳۷۴٫

[۷۲]. مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۵۰۸، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۷۴٫

[۷۳]. برای آگاهی بیشتر به سؤال ۶۴ (سایت اسلام کوئست: ۳۰۵) (خدا، ترس یا محبت) مراجعه کنید.

[۷۴]. بقره، ۱۱۵٫

[۷۵]. نک: ترجمه المیزان، ج ‏۱۰، ص ۴۸۰٫

[۷۶]. مائده، ۵۱٫

[۷۷]. انعام، ۸۲٫

[۷۸]. بقره، ۳۹٫

[۷۹]. انفال، ۳۶٫

[۸۰]. خداوند می فرماید: «هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند و هر کس را بخواهد بر راه راست قرار خواهد داد».

[۸۱]. انعام،  ۳۹٫

[۸۲]. مانند این سؤال جایی است که خداوند در قرآن فرموده است: «قرآن برای هدایت متقین است»، این سؤال پیش می آید که آیا قرآن فقط برای هدایت انسان های متّقی و پرهیزکار نازل شده است؟ آنان که با تقوا هستند چه نیازی به هدایتشان است؟ آیا دیگر انسان ها هیچ بهره ای از قرآن ندارند؟ برای دیدن همۀ این جواب ها به سؤال ۷۸۴۹ (سایت اسلام کوئست: ۷۸۰۵) (هدایت متقین در قرآن) رجوع نمایید.

[۸۳]. انبیاء، ۱۰۷٫

[۸۴]. کافرون، ۶٫

[۸۵]. بقره، ۱۹۳٫

[۸۶]. اعراف، ۵۲٫

[۸۷]. مهیار، رضا، فرهنگ ابجدی عربی – فارسی، ص ۲۴۵٫

[۸۸]. هود، ۱٫

[۸۹]. مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۹، دار الکتب الإسلامیه، تهران، چاپ اول‏، ۱۳۷۴ ش‏.

[۹۰]. طالقانى، سید محمود، پرتوى از قرآن، ج ‏۴، ص ۱۹۴، شرکت سهامى انتشار، چاپ چهارم،  ۱۳۶۲ ش.

[۹۱]. بقره، ۱۵۱٫

[۹۲]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، موسوی، محمد باقر، ج‏۱، ص ۴، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم ‏، ۱۴۱۷ ق‏.

[۹۳]. آل عمران، ۷٫

[۹۴]. ترجمه مکارم شیرازی.

[۹۵]. فتح، ۱۰٫

[۹۶]. طه، ۵٫

[۹۷]. قیامه، ۲۳٫

[۹۸]. شیخ صدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج ۱، ص ۲۹۰، ح ۳۹، انتشارات جهان، ۱۳۷۸ هـ ق.

[۹۹]. اصفهانی، محمد تقی، هدایه المسترشدین، ص ۴۸۰، مؤسسه آل البیت ع لإحیاء التراث‏.

[۱۰۰]. از این رو زمانی که گفته می شود دین اسلام از جامعیت برخوردار است، مقصود این نیست که همۀ مسائل نظری و عملی مربوط به زندگی مادی و معنوی انسان، خواه در سطح مسائل کلان و کلی، و خواه در زمینۀ مسائل خاص و جزیی، توسط دین بیان شده است، بلکه مقصود این است که دین در راستای هدف و رسالتی که دارد؛ یعنی هدایت انسان به سوی کمال واقعی و همه جانبۀ او، از بیان هیچ نکته ای فرو گذار نکرده است.

اما باید توجه داشت که دو گونه هدف و رسالت برای دین قابل تصور است:

الف. هدف و رسالت دائمی و پایدار (هدف اصلی)؛ که به هیچ دوره تاریخی یا منطقه جغرافیایی اختصاص ندارد.

جهت دهی به عقل و حس (یعنی مسیر رسیدن به معرفت های حسی و عقلی را روشن سازد) و تکمیل معرفت بشری (یعنی افق هایی از حقیقت که از دسترس عقل و حس بیرون است، برای انسان تبیین گردد) ، دو هدفی است که در این بخش می گنجند و بشر در این دو حوزه همیشه نیازمند دین است.

ب. هدف و رسالت مقطعی و ناپایدار (هدف ثانوی)؛ مثل ارائه راه کارهای خاص متناسب با پاره ای از شرائط ویژۀ زمانی و مکانی و بیان برخی از مسائل علمی و فکری در دوره ای خاص و برای عده ای از انسان ها در شرائط ویژه.

بدیهی است که با تغییر شرایط، زمان و مکان راه کارهای ارائه شده توسط دین دیگر کارائی نخواهند داشت و از آن رو که از اهداف پایدار و دائمی محسوب نمی شوند، نباید بر آن راه کار پافشاری کرد. دین نیامده و نخواسته است عقل و اندیشۀ آدمی را تعطیل کند و رسالت دین قرار دادن وحی به جای عقل نیست، بلکه رسالت وحی این است که اولا: مسیر رسیدن به معرفت های عقلانی و تجربی را روشن سازد، و ثانیا: افق هایی از حقیقت را که از دسترس عقل و حس بیرون است، برای انسان روشن کند. نک: ربانی گلپایگانی، علی، «جامعیت و کمال دین»، ص ۱۶ – ۱۷٫

بر این اساس در اهداف پایدار باید به سراغ دین رفت و در اهداف ناپایدار به سراغ عقل و حس.

اما مکانیسم‌ و سازوکار ویژه‌ای‌ که‌ در سیستم‌ قانونگذاری ‌اسلام‌ وجود دارد و به‌ واسطه‌ آن‌ می‌توان دو مقولۀ‌ ثابت‌ و متغیر را در باب ‌دین‌ و زندگی‌ بشر به‌ هم‌ پیوند داد، و آن‌ دو را در کنار هم‌ نشاند، عناصر و ارکان‌ پنج گانه‌ای‌ است که عبارتند از: ۱٫ احکام‌ اولیه‌ و ثانویه؛ ۲٫ تشریع‌ اجتهاد در اسلام ؛ ۳٫ نقش‌ کلیدی‌ عقل‌ در اجتهاد؛ ۴٫ ملاکات‌ احکام‌ و قاعدۀ‌ اهم‌ و مهّم؛ ۵٫ مسؤولیت ‌ها و اختیارات‌ حاکم‌ اسلامی . نک: همان، ص ۷۷ – ۹۴٫

در این باره مطالعۀ نمایۀ: نظریۀ اندیشۀ مدوّن در اسلام ، سؤال ۹۰۰ (سایت اسلام کوئست: ۹۸۸)، توصیه می شود.

[۱۰۱] نک: طباطبایی، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۲، ص ۳۴۷٫

[۱۰۲] معرفت، محمد هادی،«جامعیّت قرآن کریم نسبت به علوم و معارف بشرى»، فصلنامۀ‏ «نامۀ مفید»، ‏ ش ۶، ص ۶٫

[۱۰۳] معرفت، محمد هادی، فصلنامۀ «نقد و نظر»، ش ۱، ص ۶۳ – ۶۴٫

[۱۰۴]. خداى متعال در خصوص ارتباط اعتقادات حقه و اخلاق پسندیده با عمل مى‏فرماید: «إلیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» فاطر، ۱۰؛ «سخن (اعتقاد) پاک به سوى خدا صعود مى‏کند و عمل صالح بلندش مى‏کند؛ یعنى در صعود اعتقاد کمک مى‏کند». همچنین در خصوص ارتباط اعتقاد به عمل مى‏فرماید: «ثم کان عاقبه الذین اساؤا السوآى ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤن» روم، ۱۰؛ «پس از آن سرانجام کار کسانى که کار بد مى‏کردند به این جا کشید که آیات خداوند را تکذیب کردند و به آنها استهزاء مى‏کردند».

[۱۰۵]. احقاف، ۳۰٫

[۱۰۶]. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۱۵، ص ۴۷٫

[۱۰۷]. شورى، ۱۳٫

[۱۰۸]. مائده، ۴۸٫

[۱۰۹]. قرشى، سید على اکبر، «قاموس قرآن»، ج ۷، ص ۱۶۶؛ فقیه نامدار شیعه، مرحوم کاشف الغطاء در این مورد مى‏گوید: اگر رسول اکرم (ص) و قرآن نمى‏بود، هرگز نامى از مسیحیت و یهود باقى نمى‏ماند؛ زیرا تورات و انجیل تحریف شده، که خدا را در مصاف و کشتى با یعقوب (ع) توصیف و انبیا (ع) را میگسار معرفى مى کنند و زنان پاکدامن را در معرض اتهام قرار مى‏دهند، هرگز توان بقا و دوام را ندارند. قرآن کریم همراه با نشر توحید، دامن تمام انبیا را از این گونه اتهام ها مبرّا نمود و ابراهیم خلیل و سایر انبیا (ع) را به عزت و عظمت ستود و مریم عذرا را به طهارت و پاکى یاد کرد. قرآن کریم کتب انبیا سلف را نیز از تحریف هایى که در آنها واقع شده است تنزیه نمود … علاوه بر تنزیه کتاب هاى آسمانى از تحریف هاى اصولى، ساحت آنها را از تحریف هاى فروع دین نیز منزه دانسته است. نک: جوادى آملى، عبدالله، «شریعت در آینۀ معرفت»، ص ۱۰۵ – ۱۰۶٫

[۱۱۰]. یونس، ۵۷؛ اسراء، ۸۲؛ فصلت، ۴۴٫

[۱۱۱]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۱، ص ۲۱۷، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق؛  طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱۰، ص ۸۱، انتشارات جامعۀ مدرسین، قم، ۱۴۱۷ ق.

[۱۱۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۶، ص ۲۰۰، ح ۷، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ ش.

[۱۱۳]. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۴۲۴، ح ۲۵۳۷، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ ق.

[۱۱۴]. شعراء، ۸۰ ، “وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفین‏”.

[۱۱۵]. همان، ج ۷، ص ۱۱۸، ح ۸۸۹۸٫

[۱۱۶]. نهج البلاغه، نامه ۳۱ به امام حسن مجتبى (ع)، «أَیْ بُنَیَّ إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَى إِلَیَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ».

[۱۱۷]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۳۰۴ – ۳۰۶٫

[۱۱۸]. اعراف، ۷، ۱۷۶٫

[۱۱۹]. مجتبوی، سید جلال الدین، علم اخلاق اسلامی، ترجمۀ جامع السعادات، ج ۳، ص ۱۹۴٫

[۱۲۰]. آل عمران، ۶۲٫

[۱۲۱]. همان، ۵۹٫

[۱۲۲]. نمل، ۲۷، ۷۶٫

[۱۲۳]. فیض کاشانی، محسن، محجه البیضاء، ج ۷، ص ۸۵٫

[۱۲۴]. تفسیر نمونه، ج ‏۱۵، ص ۳۴۳٫

[۱۲۵]. مدثر، ۳۱ و ۳۶؛ قلم، ۵۲؛ سبأ، ۲۸؛ فرقان، ۱٫

[۱۲۶]. این نکته را نیز باید توجه داشته باشیم که پى بردن به بطون آیات جز براى پیامبر(ص) و امام معصوم (ع) ممکن نیست و هیچ کس حق ندارد چیزى به عنوان باطن آیه از پیش خود مطرح کند، آنچه ما مى فهمیم مربوط به ظواهر آیات است و آنچه مربوط به بطون آیات است، فقط باید از معصوم(ع) بشنویم.

[۱۲۷]. آل عمران، ۷٫

[۱۲۸]. نهج البلاغه، خ ۱۳۳، بند ۷٫

[۱۲۹]. ر.ک: تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۷۳ – ۶۹٫

[۱۳۰]. واقعه، ۷۵- ۷۹٫

[۱۳۱]. حشر، ۷؛ نساء، ۵۹٫

[۱۳۲]. بقره، ۲۸۲؛ انفال، ۲۹٫

[۱۳۳]. مطففین، ۱۵٫

[۱۳۴]. روم، ۵۳ – ۵۲؛ نمل، ۸۱ – ۸۰٫

[۱۳۵]. فصلت، ۵؛ اسراء، ۴۵٫

[۱۳۶]. نحل، ۹۸٫

[۱۳۷]. بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۸۴ و ۹۱٫

[۱۳۸]. بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۱۵، تفسیر تسنیم، ج ۱، ص ۲۳۴٫

[۱۳۹]. جامع احادیث الشیعه، ج ۱۵، ص ۹، نقل از: تسنیم، ج ۱، ص ۲۴۳٫

[۱۴۰]. بقره، ۲۸۶٫

[۱۴۱]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۷۸، باب ۸، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ هـ ق.

[۱۴۲]. فتح، ۱۰٫

[۱۴۳]. بقره، ۲۴۲؛ آل عمران، ۱۱۸؛ محمد، ۲۴ و … .

[۱۴۴]. علامه حلی، الفین، وجدانى، جعفر، ص ۸۲۷، ناشر، سعدى و محمودى، تهران‏، چاپ اول‏، چنان که در اقوال اهل بیت (ع) وارد شده که روزى امیر المؤمنین (ع) در کوچه کوفه می گذشت و کمیل بن زیاد در خدمت آن حضرت بود قارى در خانه ای آیه ای از قرآن را به بهترین وجه و صوتى می خواند کمیل آهى کشید، گفت کاش من موئى بودم بر بدن این قارى حضرت فرمود: که این آرزو را مکن که سرّ این بر تو ظاهر می شود، تا جنگ نهروان واقع شد و خوارج کشته شدند وقتى که تفحّص می کردند آن حضرت خودش در میان کشتگان می گشت تا هر کدام را به ایشان بنماید براى تسلّى مردمان تا به این قارى رسید فرمود که کمیل را بطلبید، چون آمد فرمود این را می شناسى؟ گفت نه یا امیر المؤمنین فرمود: این همان قارى است که می خواند “أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ” و تو آن روز آرزو کردى، آیا حالا راضى هستى موى بدن او باشى؟ این پلید که تیغ کشد به روى من تا به دست مؤمنان کشته شود، گفت: الحذر، الحذر،  بی ولاى ایشان نه علم فایده دارد نه زهد نه تلاوت قرآن مجید. ‏

[۱۴۵]. صدوق، ثواب الاعمال، غفارى، على اکبر، ص ۲۳۹، ناشر، کتاب فروشى صدوق‏،  تهران، چاپ اول.‏

[۱۴۶]. ص، ۲۹٫

[۱۴۷]. دیلمی، شیخ حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، طباطبایى، سید عباس، ص ۳۱۴، ناشر، جامعه مدرسین،  قم‏، چاپ پنجم، ۱۳۷۶ ش.‏

[۱۴۸]. کلینی، کافى (گزیده)، بهبودى،‏ محمد باقر، ج ‏۲، ص ۲۱۳، مرکز انتشارات علمى و فرهنگى، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۳ ش.‏

[۱۴۹]. گرچه عالم همیشه محضر خدا است و همه در همه وقت در محضر خداوند هستیم، ولی این یک حضور ویژه و خاصی است.

[۱۵۰]. بن فهد حلى، جمال الدین، احمد بن محمد ،عده الداعی و نجاح الساعی(آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز)، نائیجى، محمد حسین، ، ص ۲۴۵، انتشارات کیا، تهران، چاپ اول، ۱۳۸۱ ش.‏

[۱۵۱]. ورام ابن ابى فرا، مجموعه ورام(آداب و اخلاق در اسلام)، عطائى، محمد رضا، ص ۱۶۳، ناشر، آستان قدس، مشهد، چاپ اول، ۱۳۶۹ ش.‏

[۱۵۲]. نحل، ۹۸٫

[۱۵۳]. امام صادق علیه السلام، مصباح الشریعه، گیلانى، عبد الرزاق، ص ۱۱۲ و ۱۱۳، ناشر، پیام حق، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷ ش.‏

[۱۵۴]. کلینی، اصول کافى، مصطفوى‏، سید جواد، ج ‏۴، ص ۴۱۰، ناشر، کتاب فروشى علمیه اسلامیه، تهران، چاپ اول.‏

.[۱۵۵]حجازى، سید مهدى، حجازى، سید على رضا و عیدى خسروشاهى، محمد، درر الأخبار،  ص ۶۳۳، به نقل از خصال صدوق، ناشر، دفتر مطاالعات تاریخ و معارف اسلامى‏، قم، ۱۴۱۹ ق، چاپ اول.‏

[۱۵۶]. عده الداعی و نجاح الساعی (آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز)، ص ۲۴۷٫

[۱۵۷] . در روایت پسر عمر: همانا پیامبر هذیان مى‏گوید، نهج الحق و کشف الصدق، ص ۳۳۳٫

[۱۵۸] . صحیح بخاری، ج ۱۷، ص ۴۱۷، حدیث  ۵۲۳۷؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۴۱۴؛ مسند احمد، ۶، ص ۳۶۸ و ۴۷۸، مصدر الکتاب: موقع الإسلام http://www.al-islam.com.

[۱۵۹]. حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ص ۳۳۳، کهنسال، مؤسسه دار الهجره، قم، ۱۴۰۷ هـ ق.

[۱۶۰]. در این رابطه به تفاسیر اهل سنت مراجعه نمایید.

[۱۶۱]. منظور از اجماع در این جا اجماع مصطلح فقهی نیست، بلکه اتفاق و عدم اختلاف است که می تواند مؤید ما باشد.

[۱۶۲]. حشر، ۷، وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ.

[۱۶۳]. المورد لا یخصّص الوارد.

[۱۶۴]. فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج ‏۲۹، ص ۵۰۷، ناشر: دار احیاء التراث العربى‏، بیروت‏، چاپ سوم‏، ۱۴۲۰ ق‏.و الأجود أن تکون هذه الآیه عامه فی کل ما آتى رسول اللَّه و نهى عنه و أمر الفی‏ء داخل فی عمومه.  طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القران، موسوی همدانی، محمد باقر، ج  ‏۱۹، ص ۳۵۳، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ هـ ش.

و این آیه با صرف نظر از سیاقى که دارد، شامل تمامى اوامر و نواهى رسول خدا (ص) مى‏شود، و تنها منحصر به دادن و ندادن سهمى از فى‏ء نیست، بلکه شامل همه اوامرى که مى‏کند و نواهیى که صادر مى‏فرماید هست.

[۱۶۵]. مکارم، شیرازى ناصر، نمونه، ج ‏۲۳، ص ۵۰۷ و ۵۰۸، دار الکتب الإسلامیه، تهران، سال ۱۳۷۴ هـ ش، چاپ اول.

[۱۶۶]. روایاتى که این بحث در آن مطرح شده متعدد است برای دست یابی به آن می توانید به جلد ۵ تفسیر نور الثقلین صفحه ۲۷۹ تا ۲۸۳ مراجعه نمایید.

[۱۶۷]. مکارم، شیرازى ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۲۳، ص ۵۰۹ و ۵۱۰٫

[۱۶۸]. مسند احمد، ج ۲۲، ص ۲۲۶ ، ۲۵۲ و ۳۲۴؛ ج ۳۹ ص ۳۰۸، حَدَّثَنَا أَسْوَدُ بْنُ عَامِرٍ أَخْبَرَنَا أَبُو إِسْرَائِیلَ یَعْنِی إِسْمَاعِیلَ بْنَ أَبِی إِسْحَاقَ الْمُلَائِیَّ عَنْ عَطِیَّهَ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمْ الثَّقَلَیْنِ أَحَدُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ الْآخَرِ کِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنْ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ وَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

[۱۶۹]. صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائرالدرجات ص : ۴۱۴، یک جلد، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى قم، ۱۴۰۴ هجرى قمری.

[۱۷۰] نک: ابن طاووس، اقبال الاعمال، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، ج ۳، ص ۳۴۱، قم، مکتب الإعلام الإسلامی، محرم الحرام ۱۴۱۶٫

[۱۷۱] مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۲۳ ، ص ۱۰۶، مؤسسه الوفاء، بیروت، لبنان‏، ۱۴۰۴ هـ ق؛ در روایت دیگری امام صادق(ع) فرمود: پیامبر(ص) در آخرین خطبۀ خود، فرمان داد که به قرآن و به آل محمد اقتدا شود و فرمود: «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ الثَّقَلَ الْأَکْبَرَ وَ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ فَأَمَّا الْأَکْبَرُ فَکِتَابُ رَبِّی وَ أَمَّا الْأَصْغَرُ فَعِتْرَتِی أَهْلُ بَیْتِی فَاحْفَظُونِی فِیهِمَا فَلَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا»؛ عیاشی، ابى نصر محمّد بن‏مسعود، تفسیرالعیاشی، ج۱، ص۵، ، تحقیق: رسولى محلاتى‏، سید هاشم، چاپخانه علمیه‏، تهران‏، ۱۳۸۰ هـ ق‏. در این باره نک: طبرسى‏، الاحتجاج على أهل اللجاج، ج۱، ص۶۰، چاپ اول‏، مرتضى‏، مشهد، ۱۴۰۳ هـ ق؛ شیخ مفید، الأمالی، ص۱۳۵، یک جلد، انتشارات کنگره جهانى شیخ مفید قم، ۱۴۱۳ هـ ق؛ نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبه، ص۴۳، یک جلد، مکتبه الصدوق، تهران، ۱۳۹۷ هـ ق؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج‏۷۴، ص۲۷۷٫

[۱۷۲]. «أَنَا أَ لَمْ أَعْمَلْ فِیکُمْ بِالثَّقَلِ الْأَکْبَرِ وَ أَتْرُکْ فِیکُمُ الثَّقَلَ الْأَصْغَرَ…»؛ نهج البلاغه، خطبۀ ۸۷، ص۱۲۰٫

[۱۷۴] «ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى» نجم،۴٫

[۱۷۵]. همان گونه که قرآن حق محور است و باطل در آن راه ندارد: «لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» (فصلت،۴۲)، عترت نیز حق محور است ‏باطل در گفتار و رفتار و موضع‏گیرى عترت راه ندارد: « عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُ مَا دَار» مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۲۸، ص۳۶۹٫ «الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ وَ عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ ، لَا یَفْتَرِقَانِ حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ همان، ج۲۹، ص۱۷٫»  همچنین نک: امینى، علامه عبد الحسین، الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب،،ج ۳،ص ۱۷۷،  چاپ اول‏، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه‏، قم، ۱۴۱۶ هـ ق.‏

[۱۷۶] .حشر،۷٫

[۱۷۷].  نک: احمدى، حبیب الله، امام على (ع) الگوى زندگى، ص ۷۳، انتشارات فاطیما، قم ، تاریخ نشر: چاپ اول، ۱۳۷۸ ه ش.

[۱۷۸]. بحارالأنوار ج : ۲۳ ص : ۱۳۰

[۱۷۹]. در بارۀ حقیقت انسان کامل و آگاهی از این حقیقت، نک: ترخان، قاسم، مهر ماه، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۹ ه ش.

[۱۸۰]. ما معتقدیم که علم و دانش معصومان ‏(ع) به مراد جدى کلام خداوند در قرآن و حقایق دین از ناحیۀ خود خداوند و بدون واسطۀ الفاظ حاصل شده است؛ یعنی علم آنها علم لدنى است و از این جهت سنت معصومان (ع) و آیات قرآن به منزلۀ کلام متکلم واحدی هستند که برای فهم دین می­توان به آنها استناد کرد. برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، شخصیت و قیام امام حسین(ع)، ص ۱۵۰ ، چاپ اول، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۸ه ش.

[۱۸۱]. حضرت علی (ع) در هنگامی که معاویه دستور داد مصاحف قرآن را بالای نیزه کنند، فرمود: «إِنَّهُمْ لَمْ یُرِیدُوا الْقُرْآنَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ امْضُوا عَلَى بَصَائِرِکُمْ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا تَفَرَّقَتْ بِکُمُ السُّبُلُ وَ نَدَمْتُمْ حَیْثُ لَا تَنْفَعُکُمُ النَّدَامَه»؛ آنان طالب قرآن نیستند، از خدا بترسید و چشمتان را باز کنید و اگر آگاه نشوید؛ پراکنده خواهید شد و راه را گم مى‏کنید و پشیمان مى‏شوید، ولى پشیمانى برایتان سودى ندارد. دیلمى، شیخ حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏۲، ص: ۲۲۵، ناشر: شریف رضى، مکان چاپ: قم، سال چاپ: ۱۴۱۲ ق، نوبت چاپ: اول.

[۱۸۲]. جاثیه، ۲۰٫

[۱۸۳]. انبیاء، ۱۰ .

[۱۸۴]. «کتاب الله تبصرون به و تنطقون به و تسمعون به»، نهج البلاغه، خطبه ۱۳۳٫

[۱۸۵]. نهج البلاغه، خ ۱۵۸٫

[۱۸۶]. بقره، ۸۲٫

[۱۸۷]. «یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله. . .»، فاطر، ۱۵٫

[۱۸۸]. و العصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و …، عصر، ۲-۳٫

[۱۸۹]. فاقروا ما تیسر من القرآن، مزمل، ۲۰٫

[۱۹۰]. بروج، ۸۵٫

[۱۹۲]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۲، ص ۶۰۳، ح ۴، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ هـ ش.

[۱۹۳]. إسراء، ۸۲٫

[۱۹۴]. فصلت، ۴۴٫

[۱۹۵]. إسراء، ۹٫

[۱۹۶]. ق، ۴۵٫

[۱۹۷]. نحل، ۹۸٫

[۱۹۸]. فرقان، ۷۳٫

[۱۹۹]. مریم، ۵۸؛ إسراء، ۱۰۹- ۱۰۷٫

[۲۰۰]. زمر، ۲۳٫

[۲۰۱]. جاثیه، ۴۵٫

[۲۰۲]. کافی، ج ۲، ص ۶۰۴، ح ۵٫

[۲۰۳]. همان، ص ۶۲۷، ح ۱٫

[۲۰۴]. همان، ص ۶۱۶، ح ۱٫




کلیدواژه ها: , , , ,



ثبت نظر


3 + 5 =